زن و جامعه (زن کارگر)
3.09K subscribers
20.9K photos
17.8K videos
319 files
6.78K links
تماس با ما :
@Zan_jameh


Women's emancipation
Download Telegram
#داستان_کوتاه

زن و شوهر کارگر

آرتورو ماسولاری شب‌کار بود، صبح‌ها ساعت شش شيفت کاريش تمام می‌شد. راه خانه‌اش نسبتاً دور بود. در فصل‌هايی که هوا خوب بود آن را با دوچرخه طی می‌کرد و ماه‌های بارانی و سرد با تراموا. هر طور شده بين ساعت شش تا يک ربع به هفت به خانه‌اش می‌رسيد. بعضی وقت‌ها اندکی زودتر و گاهی هم ديرتر از زمانی که ساعت زنگ‌دار، اِليده را از خواب بيدار می‌کرد.
اين دو صدا با صدای زنگ ساعت و صدای قدم‌های مرد، اغلب در احساس اِليده، همچون چيزی يگانه در ژرفای خوابش، با هم درمی‌آميخت. خواب شيرين صبح‌‌گاهی که سرت بر بالش جاخوش می‌کند، و می‌کوشی از آخرين ثانيه‌های آن هم لذت ببری. اِليده کورمال کورمال از روی تختخواب به طرف بلوز خانه‌اش دست دراز می‌کرد. درست در فاصله‌ای که آرتورو قمقمه‌ی خالی را از کيفش در می‌آورد و روی ظرفشويی می‌گذاشت، بسته‌ی نان و فلاسک را هم روی ميز. اِليده با موهای آشفته و ريخته روی چشم‌هايش، در آشپزخانه ظاهر می‌شد، قهوه را روی اجاقی که مدتی پيش از آن روشن کرده بود می‌گذاشت. همين که چشم آرتورو به او می‌افتاد، بی‌اختيار موهايش را از روی پيشانی کنار می‌زد و چشم‌هايش را به سختی از هم می‌گشود. گويی هر بار خجلت‌زده‌تر از پيش، به شوهرش که پيش از بيدار شدن او به خانه آمده بود، نگاه می‌کرد، آن هم با سر و وضع نامرتب و چهره‌ای خواب‌آلود.
اگر دو نفر کنار هم خفته باشند مسلماً قضيه طور ديگری است؛ دوتايی با هم از خواب بلند می‌شوند و هيچ يک از ديگری توقعی ندارد.
گاهی هم می‌شد که آرتورو فنجان قهوه به دست کنار تخت‌خوابش می‌آمد. درست دقايقی پيش از آنکه ساعت زنگ بزند، اِليده را بيدار می‌کرد. آن وقت طبيعی بود که تقلای بيدار شدن اِليده با شيرينی دردناکی می‌آميخت. ... بادگير آرتورو هنوز تنش بود و اِليده از لمس آن به هوای بيرون از خانه پی می‌برد. با وجود اين از آرتورو می‌پرسيد: «هوا چطوره؟» آرتورو هم با غرولند و اندکی کنايه گزارش می‌داد: از مخالفت‌هايی که سر کار با او شده بود، از دوچرخه راندنش و از هوايی که هنگام بيرون آمدن از در کارخانه در انتظارش بود – هوايی يک‌سره متفاوت از عصر روز پيش، موقع شروع شيفتش – از جزئياتی درباره‌ی کار، سر و صدای کارگران موقع اتمام شيفت و چيزهايی ديگر... در چنين مواقعی از روز به ندرت خانه آن طوری که بايد گرم می‌شد. اِليده هم لرزان توی حمام کوچک می‌رفت و دوش می‌گرفت. ...
ناگهان فرياد می‌زد: «خدای من، چقدر دير شد...!» بلافاصله می‌دويد، گره جورابش را سفت می‌کرد، زير‌پيراهنش را می‌پوشيد، شتاب‌زده بُرسی به موهايش می‌کشيد. چهره‌اش را در آينه‌ی بالای کمد در حاليکه گيره‌های مو در دهانش بود، می‌ديد. آرتورو هم سيگار به دست پشت سرش می‌آمد به او نگاه می‌کرد. هر بار کلافه‌تر و دمق‌تر از پيش، از اينکه همين‌طوری زمان می‌گذشت و هيچ کاری از دستش بر نمی‌آمد. حالا اِليده آماده شده بود، روپوشش را در راهرو روی دوشش می‌انداخت بوسه‌ای ردوبدل می‌کردند، و در را باز می‌کرد. آرتورو صدای پايش را می‌شنيد که پله‌ها را پايين می‌رفت. تنها می‌ماند؛ صدای قدم‌های اِليده قطع می‌شد، او را درافکارش دنبال می‌کرد. تصور می‌کرد، چگونه و با چه شتابی با قدم‌های کوچکش حياط را طی می‌کرد، در طول پياده‌رو تا ايستگاه تراموا می‌دويد. صدای خط آهن را به خوبی می‌شنيد که با سر و صدا توقف می‌کرد و نرده‌های آهنی موقع سوار شدن هر مسافر صدايی می‌کرد.
فکر می‌کرد: «حالا ديگه از ميله‌های آهنی گذشته.» و زنش را ميان انبوه کارگران زن و مرد در هم فشرده می‌ديد، روی صندلی تراموای خط پانزده که هر روز کارگران شيفت را به مقصد می‌رساند، نشسته است.
کليد لامپ را می‌چرخاند، لته‌های پنجره را می‌بست، خانه تماماً تاريک می‌شد و به بستر می‌رفت.
تختخواب اِليده هنوز به همان وضعی بود که آن را ترک کرده بود. ولی جای آرتورو، دست نخورده باقی مانده بود، انگار آن را تازه مرتب کرده‌اند. مثل هميشه روی آن دراز می‌کشيد و تا خرخره زير لحاف می‌رفت. ولی بلافاصله يک پايش را به طرف جايی که از حرارت تن اليده هنوز گرم بود و فرورفتگی ظريفی از پيکرش درست شده بود، دراز می‌کرد. صورتش را به بالش او می‌فشرد، بالشی که بوی خوش او را در خود داشت و خوابش می‌برد.
شبها که اليده به خانه می‌آمد آرتورو از مدتی پيش دستی به سر و روی اتاق‌ها می‌کشيد، اجاق را دوباره روبه‌راه می‌کرد، چيزی هم برای شام روی آن می‌گذاشت. در فاصله‌ی جند ساعتی که تا آماده شدن شام وقت داشت، کارهای جزئی ديگری را انجام می‌داد: تخت‌خواب را مرتب می‌کرد، جارويی سرسری می‌زد و لباس‌ها را برای خيس شدن در آب می‌گذاشت.


ادامه...👇
اليده همين که می‌رسيد پی می‌برد که هيچ چيزی جای خودش نيست؛ البته آرتورو هم در انجام اين کارها جديت چندانی به خرج نمی‌داد.
در واقع آنچه انجام می‌داد نوعی تکليف از سر باز‌ کنی بود که چون در خانه بود بايد انجام می‌داد. اليده شيفتش که تمام می‌شد، مغازه‌ها را يکی‌يکی می‌گشت؛ در انبوهه‌ی غير‌معمول مشتری‌ها که از ويژگی‌های محله‌های مرکز شهر است و زن‌ها هميشه می‌توانند شب‌ها از آنجا خريد کنند.
بالاخره صدای قدم‌هايش را روی پله‌ها می‌شنيد؛ اما حالا با طنينی يک‌سره متفاوت از صبح‌‌ها که سر کار می‌رفت؛ قدم‌هايش از سنگينی يک روز کار و خريدهايی که کرده بود خسته می‌نمود. آرتورو به ايوان می‌آمد، بسته‌ها را از او می‌گرفت. اليده روی يک صندلی روی آشپزخانه ولو می‌شد بدون اينکه حتی روپوشش را از تن دربياورد. آرتورو بسته‌هايی را که اليده خريده بود از کيف درمی‌آورد. بالاخره اليده خود را جمع و جور می‌کرد و می‌گفت: «بگذار برای بعد!» برمی‌خاست روپوشش را می‌کند و پيراهن کهنه‌ی بافتنی‌اش را می‌پوشيد و هر دو به آماده کردن غذايشان مشغول می‌شدند. شام برای هر دو. غذای سردستی آرتورو برای استراحت کوتاه ساعتِ يک او؛ صبحانه برای اليده که هميشه با خودش به سر کار می‌برد؛ صبحانه برای آرتورو که بايد همين‌که از سر کار برمی‌گشت آماده بود.
اليده ديگر حوصله‌ی هيچ کاری نداشت. روی کاناپه می‌نشست و کارهايی که بايد انجام می‌شد را به آرتورو می‌گفت. او برعکس اليده در اين ساعت‌ها به حد کافی استراحت کرده بود. دور و بر خانه می‌پلکيد و سعی می‌کرد همه چيز را خودش مرتب کند. از طرفی تا حدی هم پکر به نظر می‌آمد؛ چون فکرش جای ديگری بود و در چنين موقعی مشاجره‌ی مختصری بين آن دو در می‌گرفت. گاه حرف‌های تندی از دهانشان در می‌آمد؛ اليده عقيده داشت که آرتورو می‌تواند به کارهايی که انجام می‌دهد، توجه بيشتری کند. تا آنجا که از دستش برمی‌آيد تيمارش کند، پيشش بيايد و او را دلگرم نمايد. در عوض آرتورو درست پس از برگشتن اليده از سر کار، در فکر آنچه در طول شيفتش پيش رو داشت، بود و بايد عجله می‌کرد.
ميز غذا که چيده می‌شد، ديگر احتياج نبود يکی از آن‌ها برای آوردن چيزی بلند شود. لحظه‌ای پيش می‌آمد که دل هر دو به درد می‌آمد. برايشان مثل روز روشن بود که وقت کمی برای هم دارند و به ندرت پيش می‌آمد که قاشقی غذا به دهان هم بگذارند. از طرفی همه‌ی اين پيشامدها دست خودشان بود.
آرتورو هنوز قهوه‌اش را تا ته ننوشيده، دنبال دوچرخه‌اش می‌گشت. هم‌ديگر را می‌بوسيدند و در همان حال درمی‌يافت که هرگز آن‌چنان که بايد گرمی و لطافت همسرش را حس نکرده است. تنه‌ی دوچرخه را روی دوشش می‌گذاشت و با احتياط پله‌ها را يکی‌يکی پايين می‌رفت.
اليده ظرف‌ها را می‌شست. سری به دور خانه می‌کشيد و از سر تأسف از کارهايی که شوهرش در خانه انجام داده بود، سری تکان می‌داد. حالا او با دوچرخه‌اش از خيابان‌های تاريک می‌گذشت، از چراغی به چراغی در پی نور دينام دوچرخه‌اش حرکت می‌کرد. شايد به کارخانه رسيده بود. اليده به تخت‌خواب می‌رفت. لامپ را خاموش می‌کرد. از بسترش يک پا به طرف جای خواب شوهرش دراز می‌کرد، تا گرمای او را پيدا کند؛ اما هر چه پايش را بيشتر جلو می‌برد، به گرمی جای خودش مطمئن‌تر می‌شد و اين نشان می‌داد که آرتورو در جای او می‌خوابد و همين او را سرشار از عشقی بزرگ می‌کرد.


نویسنده: #ايتالو_کالوينو
مترجم:‌ #علی_عبداللهی
درباره‌ی نویسنده:
ایتالو کالوینو (به ایتالیایی: Italo Calvino)
(زاده ۱۵ اکتبر ۱۹۲۳ - درگذشت ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۵) نویسندهٔ رمان و داستان کوتاه ایتالیایی است. وی سبک ادبی خاص خود را داشت که می‌توان آن را سورئال یا پست‌مدرن توصیف کرد. سه‌گانهٔ «نیاکان ما» (شامل شوالیه ناموجود، ویکنت شقه‌شده و بارون درخت‌نشین) و مجموعه داستان‌های کوتاه شهرهای نامرئی و شش یادداشت برای هزارهٔ بعدی از تحسین‌شده‌ترین آثار او هستند. وی را یکی از مهم‌ترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم می‌دانند.

از کانال بهشت


@zan_j
صبح به خیر

زیباترین دریا
دریایی است که هنوز در آن نرانده‌ایم

زیباترین کودک
هنوز شیرخواره است

زیباترین روز
هنوز فرا نرسیده است

و زیباترین سخنی که می‌خواهم با تو گفته باشم هنوز بر زبانم نیامده است.


ناظم حکمت | ترجمه‌ی احمد شاملو
@zan_j
دزد که به دزد بزنه شاه دزده.

این پولی که خانم مرجان شیخ الاسلامی و دوستانش دزدیدند ،پول نفت مردم جنوب است که دودش رو میخورند.
تفاوتی ندارد که شیخ بدزد یا شاه.
خانم شیخ الاسلامی معادل 16درصد درآمد کل نفت ایران در سال 1395 یا 2016رو دزدیده.
یعنی معادل 57 روز یا تقریبا دوماه .

درآمد کل نفت در سال 2016برابر با 41.7میلیارد دولار با بشکه ای به قیمت متوسط 52 دلار و روزانه 2.2میلیون بشکه بوده.

ایشون هم اصلاح طلب بود و هم اصول گرا !

@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم هوایی از فرشهای شسته شده در چشمه علی شهر ری

از کانال عکسهاـے تاریخے ایران
@zan_j
#زنان، طبقه و نژاد / قسمت اول

#آنجلا_دیویس/ ترجمه: #مهسا_روژان

اخبار روز: کارهای بی‌شماری که در مجموع به نام “خانه‌داری” شناخته می‌شوند ـ آشپزی، شستن ظرف‌ها، شستن لباس‌ها، مرتب کردن رختخواب‌ها، جارو کردن، خرید کردن و غیره ـ ظاهرا به طور میانگین چیزی حدود سه تا چهار هزار ساعت در سال از یک زن خانه‌دار وقت می‌گیرد.۱ با این‌که این آمار ممکن است باور کردنی نباشد باید اضافه کرد که حتا مدت زمانی که مادران باید برای توجه کردن به فرزندان خود صرف کنند را در بر نمی‌گیرد. همان‌طور که وظایف مادری یک زن، امری بدیهی فرض می‌شود، رنج و زحمت بی‌انتهای او نیز به ندرت مورد تقدیر خانواده‌اش قرار می‌گیرد. با این وجود، خانه‌داری به معنای واقعی نامرئی است: “هیچ‌کس متوجه این کارها نمی‌شود، مگر زمانی که انجام نشود ـ وقتی که مثلا رختخواب مرتب نشده یا کف اتاق تمیز نشده و برق نمی‌زند.”۲ صفاتی که به طور واقعی ماهیت خانه‌داری را نشان می‌دهد این‌هاست: نامرئی، تکراری، خسته کننده، غیرمولد و بدون خلاقیت.

آگاهی نوین در ارتباط با جنبش زنان در عصر حاضر، زنان زیادی را تشویق می‌کند تا از مردان خود بخواهند که در این کار شاق آن‌ها را همراهی کنند. در حال حاضر، مردان بیشتری با همسران‌شان در کارهای خانه هم‌کاری می‌کنند و برخی‌شان هم حتا سهمی برابر در انجام این کارها به عهده می‌گیرند. ولی چند نفر از این مردان این‌طور فرض نمی‌کنند که کارِخانگی “کار زنان” است و افکارشان را از این فکر رها کرده‌اند؟ و چند نفر از مردان کارهای مربوط به تمیز کردن خانه را “کمک” به همسران‌شان نمی‌دانند؟

آیا اگر این امکان وجود داشت که به طور هم‌زمان، هم این ایده که کارِخانگی کار زنان است را نابود کرد و هم آن را به طور مساوی بین زن و مرد تقسیم کرد، راه‌حلی رضایت‌بخش بود؟ در حالی که اغلب زنان با خشنودی مشتاق ظهور پدیده‌ی “شوهر خانه‌دار” هستند، امر غیرجنسیتی کردن کارِخانگی در واقع تغییری در ماهیت سرکوب‌گرانه‌ی این کار نمی‌دهد. در تحلیل نهایی، نه زنان و نه مردان هیچ‌کدام نباید ساعت‌های ارزش‌مند زندگی‌شان را بر روی کاری که نه مولد است و نه هیجان‌انگیز به هدر دهند.

@zan_j

http://telegra.ph/نان-طبقه-و-نژاد--آنجلا-دیویس-ترجمه-مهسا-روژان-07-07
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 رودخانه‌ای که به همت زنان در هند جانی تازه گرفت

رودخانه ناگانادهی در جنوب شرق هند به دلیل عدم بارندگی و افراط در کشاورزی خشک شده بود. گروهی از زنان روستایی به کمک یک سازمان غیردولتی محلی آستین‌ها را بالا زده و بار دیگر آب را در این روخانه مرده به جریان انداختند و به آن جانی دوباره بخشیدند.
دویچه وله

@zan_j
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#ارکسترال

#درام نوازی پسرکی ۳ ساله در ارکسترسمفونیک!!!😊
@zan_j
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مبارزات زنان ایران از فردای سلطه ی ارتجاع آغاز شد ،در طول 42جنبش زنان ایران فراز و فرودهای زیادی را پشت سر گذاشته است.
زنان ایران هیچ چشم اندازی به تغییر در موقعیت و جایگاه و حقوق خود در چارچوب نظام اسلامی نمیبینند . از این رو جنبش زنان همراه با دیگر جنبشهای اجتماعی و طبقاتی چاره را در اتحاد با هم در تغییر مناسبات کنونی میبینند


فیلم #تظاهرات_تاریخی هزاران زن در تهران

تظاهرات زنان علیه اجباری شدن حجاب در روز ۸ مارس (برابر با ۱۷ اسفند) سال ۱۳۵۷

#هشت_مارس
#نان_کار_آزادی_اداره_شورایی
زنده باد جنبش رهایی زنان
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#چهل_سال دزدی و غارت در جمهوری اسلامی

زندگی زنی با ۸ فرزند خود در غار در کهگیلویه و بویراحمد
اینجا یکی از روستاهای شهر لنده استان ‎کهگیلویه و بویراحمد است. شاید باورتان نشود! زنی با ۸ فرزند خود در غار زندگی میکند! رزق و روزی خود را از راه ۲۰ گوسفند سپری میکند که در قسمتی از غار با افراد خانواده زندگی میکنند و میگوید افراد زیادی را میشناسم که این اطراف در غار زندگی میکنند!

@zan_j
وقت خوش

انسان ها را باور کن
ابرها را، باد ها را،
کتاب ها را دوست بدار
دردِ شاخه ی خشکیده را دریاب
و دردِ ستاره ای را که خاموش می شود.
و درد جانوری مجروح را
اما بیش از همه
درد انسان ها را دریاب
بگذار طبیعتِ غنی شادمانت کند
بگذار نور و تاریکی شادیت بخشند
بگذار چهار فصل به وجدت آورند
اما بیش از همه
بگذار انسان ها شادمانت کنند....

ناظم حکمت
@zan_j
۱۲ کارگر #نیشکر_هفت_تپه روز سه‌شنبه تنها به علت همراهی با تحصن مادر #اسماعیل_بخشی و درخواست برای آزادی فرزندش توسط پلیس امنیت بازداشت و ساعاتی بعد با قرار کفالت آزاد شدند.
#سرکوب
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد

@zan_j
امروز چهارشنبه، 22 اسفند 1397، شماری از پرستاران دانشگاە علوم پزشکی بابل در اعتراض به عدم پرداخت مطالبات مزدی خود، اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند.
خبرگزاری هرانا
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این مرد با پرچم دختران خیابان انقلاب رفت روی سکویی در خیابان انقلاب. فرستنده فیلم نوشته: مردم خیلی تلاش کردند او را فراری دهند ولی کمی دورتر از سکو ماموران موفق شدند بازداشتش کنند فقط لحظه آخر گفت اهل کرمانشاه است بقیه حرف‌هایش نامفهوم بود.

دفاع از #دختران_خیابان_انقلاب
.
@zan_j
🔴🔴روز دوم حرکت اعتراضی دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر در اعتراض به وضعیت اسفبار صنفی


🔴دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر الدین طوسی با امضای طوماری از مطالباتشان نسبت به وضعیت نامساعد صنفی و بی توجهی مسئولین دانشگاه نسبت به مطالبات به حقشان دست به اعتراض زدند.

8⃣6⃣9⃣
🆔 @senfi_uni_iran
از پشت نیمکت مدرسه تا مرگ در قله های پوشیده از برف کردستان، داستان غم انگیز زندگی نوجوانان در کردستان است که هر روز تکرار می شود. روزی در مریوان، روزی دیگر در بانه، نیمه شبی در سردشت فردای آن در اورامانات.

این جسد یک کولبر نوجوان نان آور است. فقر و تنگدستی خانواده وی را همانند دهها هزار نوجوان دیگر مجبور به ترک تحصیل و راهی گذرگاههای مرگ در کوهستان کرد.

#کولبر_نیوز
#کودک_کار
@zan_j