زن و جامعه (زن کارگر)
3.09K subscribers
21K photos
17.8K videos
319 files
6.79K links
تماس با ما :
@Zan_jameh


Women's emancipation
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ویدئو
از زمانی که کودکی برای اولین بار می تواند دنیا را به خوبی ببیند.🍃

@zan_j
«سرخط اخبار یک‌شنبه ۱۹ اسفندماه ۹۷»


🔴 اختلاس ۶/۶ میلیارد یورویی پتروشیمی و‌ بنادر کشور

🔴 اعتراض کارگران اخراج شده‌ی فازهای ۲۲ تا ۲۴ عسلویه مقابل دفتر منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی پارس

🔴 تجمع رانندگان استیجاری شرکت ملی حفاری اهواز در اعتراض به عدم پرداخت ۶ ماه معوقات مزدی خود

🔴 گرانی‌های سرسام‌آور و قیمت هر کیلو مرغ به رقم ۱۷۰۰۰ تومان در بازار مصرف

🔴 اعتصاب ۱۰۶ نفر از کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر کارون در پی اعتراض به تنزل دستمزدها از ۳ میلیون به ۱ میلیون تومان

🔴 تجمع بازنشستگان فولاد در اعتراض به عدم پرداخت حقوق و عیدی خود مقابل استانداری

🔴 ۱۱ ماه معوقات مزدی کارگران شهرداری اندیمشک

🔴 اعتراض کارکنان دفاتر سهام عدالت در پی عدم ثبات شغلی خود، مقابل وزارت اقتصاد و دارایی

🔴 تجمع اعتراضی مرغ‌داران اراک، مقابل استانداری مرکزی

🔴 حکم ۶ ماه انفصال از خدمت محمدحسین سپهری، معلم معترض

🔴 تداوم اعتراضات کارگران شهرداری چگرد برای دومین روز متوالی در پی عدم واریز ماه‌ها مطالبات مزدی خود

🔴 معوقات مزدی کارگران شهرداری اندیمشک و مسکن مهر پردیس

🔴 تجمع کارگران شرکت پویش پژوهش در پی عدم واریز حقوق، عیدی و پاداش خود

🔴 خشک شدن ۴۵ درصد از مساحت بندر انزلی

🔴 ابلاغ حکم ۱۲ سال حبس و شلاق محمدشریفی‌مقدم در زندان

🔴 احضار ابراهیم عباس منجزی، کارگر معترض شرکت نیشکر هفت‌تپه به بازپرسی شوش

🔴 آمار تورم ۲۰۰ درصدی و دروغین بودن گزارش ۲۰ درصدی تورم از سوی بانک مرکزی کشور.


#سرخط_خبر
#مقاله_زنان


هستی‌شناسی بدن زن: نقطه‌ی آغاز خشونت یا پایان آن؟
صوفیا افرا

• مهم‌ترین هدف این نوشته کشف سازوکارهای پنهان این ستم و نورتاباندن بر حلقه‌های‌ نامریی زنجیرهایی است که با رویکرد حقوقی لیبرالی، سعی در تقلیل حجاب اجباری به امری فرمالیستی دارند تا با غفلت ماهوی از تن زنانه و کارکردهای سیاسی و اقتصادی‌اش، علت‌ها را در سایه‌ی معلول‌ها جا دهند. علاوه براین، نسبت جایگاه فعالان چپ با مطالبات کنونی زنان در باب حقوق برابر، آزادی‌های‌ اجتماعی، بی‌اعتنایی و غفلت نسبت به حجاب اجباری و در یک جمله، جایگاه فعلی چپ در پیشبرد جنبش زنان ...

شنبه ۱٨ اسفند ۱٣۹۷ - ۹ مارس ۲۰۱۹
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=92023
@zan_j
اگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم...


با ما در گفتن از رفقای محبوسمان همراه باشید

نشریه‌گام🚩
@gam1395
رنگ قرمز: کشورهایی که هشت مارس در آن تعطیل رسمی است.

رنگ نارنجی: کشورهایی که هشت مارس در آن تنها برای زنان تعطیل است.

رنگ زرد: کشورهایی که هشت مارس در آن تعطیل نیست.

رنگ خاکستری: کشورهایی که هشت مارس را به عنوان روز جهانی زن به رسمیت نمی‌شناسند.

کانال مطالب مفید
🌈🌈
برگزاری #هشت_مارس روز جهانی زن
#سنندج

@zan_j
🔴 #تورم ۲۰۰ درصد است، نه #۲۰_درصد‼️

محمدقلی یوسفی :  به جرأت می‌توان گفت تورمی که اکنون در جامعه وجود دارد نزدیک به ۲۰۰ درصد است. حال #بانک_مرکزی می‌خواهد از انتشار آمار #سرباز_بزند و یا مسئولان و مرکز آمار آن را ۲۰ درصد اعلام کنند. باید با #واقعیت‌های موجود کنار آمد، زیرا مردم #تورم را در سر سفره‌های خود لمس می‌کنند.

به گفته وی، بحران‌های متعدد اقتصادی که طی سال‌های مختلف ایجاد شده، در حال تبدیل‌شدن به بحران‌های اجتماعی و سیاسی هستند. این بحران‌ها هم تبعات چندان مطلوبی برای کشور ندارد و ممکن است جایی لبریز شود....
@zan_j
اعتصاب عمومی در #ایتالیا در روز جهانی زن!

در پی فراخوان اتحادیه های کارگری 'CUB' ،'USB' و 'SGB' کارکنان بخش های دولتی و خصوصی در سراسر ایتالیا، دست به یک اعتصاب عمومی ۲۴ ساعته زدند.

اتحادیه های کارگری دلیل این #اعتصاب_عمومی را که مصادف با #روز_جهانی_زن برگزار شده است، اعتراض به نقض حقوق زنان، تبعیض جنسی، نابرابری حقوق مردان و زنان، اعتراض به خشونت علیه زنان و پدیده زن کشی، علیه آزار زنان در محل کار، برای تقویت مراکز مشاوره خانواده، خدمات عمومی رایگان و قابل دسترس، حق مسکن و کار و برابری جنسی، به رسمیت شناخته شدن و حمایت مالی از مراکز ضدخشونت و حمایت اقتصادی از زنانی که از خشونت ها شکایت می کنند اعلام کردند.

https://t.me/khamahangy
#حرکت_اعتراضی دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر

🛑دانشجویان دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی با امضای طوماری خطاب به ریاست دانشگاه نسبت به وضعیت نابسامان صنفی و عدم رسیدگی مسئولین دانشگاه در حال اعتراضند.
این حرکت اعتراضی که از صبح امروز در همه پردیس های این دانشگاه آغاز شده، به مدت دو روز ادامه خواهد داشت و شورای صنفی این دانشگاه که با توجیه بی قانونی ها و عدم رویکردی مثبت از جانب دانشگاه مواجه است حمایت از این پویش صنفی را وظیفه خود دانسته و اعلام داشته است که تا تسهیل مشکلات همچنان به حمایت و پیگیری های خود ادامه خواهد داد.

@senfi_uni_iran
میان زن‌های ادبیات قدیم، کمتر کسی مثل شیرین دیده‌ام که این‌چنین گستاخ تصمیم بگیرد، پاسخ سخت و حکیمانه بدهد و به مراد برسد. سرسختی شیرین در شیوه‌ زندگی‌اش (ترک کاخ ارمنستان و مهاجرت به آن قصر سنگی) و خلوصش در عشق، خسرو را دیگرگون می‌کند. شیرین شخصیتی‌ست که زندگی و مرگش را خودش تعیین می کند. چه خوب که نظامی شیرین را به نظمی شیرین درآورد.

پاسخ گفتن شیرین خسرو را:

تو گر سروی و من پیش تو خاشاک

نه آخر هر دو هستیم از یکی خاک!؟
*
نیاید شه پرستی دیگر از من

پرستاری طلب چابک‌تر از من


فاطمه خان سالار

از :زن روز
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گروه گرافیتی آفتابکاران این بار به مناسبت هشت مارس روز جهانی زن قلمش را بر دیوارهای شهر تهران رقصاند.
در این ویدئو تصاویری از گرافیتی های این گروه را می‌بینید.
#هشت_مارس #گرافیتی #پس_گرفتن_فضا #حق_به_شهر #خیابان

@zan_j
فرج سرکوهی: آقای مهدی خلجی درست می گوید

فرج سرکوهی در فیسبوک نوشت: منتظر پاسخ آقای خلجی یا همسر او بودم. بعد از خواندن جوابیه آقای خلجی، که در آن همه را از دم الاغ و ابله و بی شعور پنداشته و توهین به شعور همه مخاطبان متن است، و با خواندن دفاعیه برخی به اصطلاح روزنامه نویسان رانتی خارج از کشور از او در این مورد، دیدم که این جمله آقای خلجی، که در اینترنت بازهمرسان شده است، درست است.

«متاسفانه جمهوری اسلامی موفق شده است که بسیاری از مخالفان خود را شبیه خودش بکند»

نمونه هم جناب خلجی با خانه چند میلیون دلاری از حساب همسر دزدی که هم اصلاح طلب بوده هم اصول گرا، هم دلال سپاه پاسداران بوده هم حامی فلان و بهمان منجی زنان،هم همدست اطلاعاتی ها بوده و هم سهامدار بنیادهای رنگارنگ برای نجاب مردم ایران و ... و با میلیون ها دلار دزدی فرار کرده است.

راستی کسانی که در کانادا خود را اپوزیسیون می خوانند و از فرار خاوری و.. به کانادا خبر دارند، چرا تا کنون علیه رویه دولت کانادا در بدل کردن این کشور به بهشت دزدان و پولشویان ایرانی تطاهراتی هرچند کوچک راه نیانداخته و برخی در ستایش از دولتمردان این کشور گوی سبقت از هم می ربانید؟
ایران در کجای لیست برابری حقوق زن و مرد قرار دارد؟

بر اساس جدیدترین گزارش منتشر شده بانک جهانی، بلژیک، فرانسه، دانمارک، لتونی، لوکزامبورگ و سوئد تنها کشورهایی هستند که حداقل حقوق یکسان را به طور کامل رعایت می‌کنند.

۸۰ کشور از ۱۹۴ کشور جهان، در این امتیازبندی رتبه بالای ۸۰ درصد را کسب کرده‌اند. ایران با کسب امتیاز ۳۱.۲۵ درصد، جزو کشورهای انتهای لیست قرار گرفته است.

کریستالینا جورجیوا، مدیر موقت بانک بین‌المللی بازسازی و توسعه، در مقدمه این گزارش تحقیقاتی پس‌زمینه‌های داده‌ها را توضیح داده است.

او تاکید می‌کند که صحبت بر سر تصمیمات اقتصادی است که زنان در جریان زندگی شغلی خود می‌گیرند و اینکه این تصمیمات چگونه تحت تاثیر قوانین‌ واقع می‌شوند.

به گفته جورجیوا داده‌های جمع‌آوری شده در تحقیقات از یک طرف نشان می‌دهند که در دهه گذشته پیشرفت‌های بزرگی در موضوع برابری جنسیتی بین زن و مرد حاصل شده است. از طرف دیگر این داده‌ها وضعیت دیگری از زنان را ترسیم می‌کنند و نشان می‌دهند که بسیاری از قوانین دست و پاگیر هنوز هم مانع رفتن زنان به سر کار هستند یا تاسیس شرکت‌ها توسط زنان را دشوار می‌کنند.

@zan_j
📌براي يك لقمه نان دورهم جمع شده ايم
غزال مرادي

📌من چندین سال است که مشغول به کار هستم ولی نتوانستم مرتبط با لیسانسم کاری پیدا کنم. البته اوایل دریک شرکت در قسمت اداری کار می‌کردم اما بعد از ورشکست شدن آنجا نتوانستم شغل اداری پیدا کنم، شغل‌های مختلفی داشته‌ام از منشی مطب تا کار در شیرینی فروشی و حالا هم در این شرکت کار می‌کنم. صاحبان صنایع اینجا کمتر دوست دارند زنان متأهل و کرد را در مشاغل اداری استخدام کنند. بیشتر اهالی غرب کشور در قسمت‌هایی کار می‌کنند که کار سخت‌تر و بِه نیروی بازوی بیشتری نیاز دارد. مثلاً یکی از همشهری‌ها با داشتن لیسانس متالوژی در یک شرکت ریخته گیری کار می‌کرد آن‌هم به‌زور هزاران توصیه و در جریان تعدیل‌ها هم از کار کنار گذاشته شد به یکی دونفری که برای کار توصیه خواستیم گفتند که شرکت‌ها تمایل کمتری به استخدام کردها دارند. وضعیت کردهای سنی حتی بدتر از ما کردهای شیعه است.
#زنان_اقوام

http://yon.ir/Cc5Ln
#داستان_کوتاه

زن و شوهر کارگر

آرتورو ماسولاری شب‌کار بود، صبح‌ها ساعت شش شيفت کاريش تمام می‌شد. راه خانه‌اش نسبتاً دور بود. در فصل‌هايی که هوا خوب بود آن را با دوچرخه طی می‌کرد و ماه‌های بارانی و سرد با تراموا. هر طور شده بين ساعت شش تا يک ربع به هفت به خانه‌اش می‌رسيد. بعضی وقت‌ها اندکی زودتر و گاهی هم ديرتر از زمانی که ساعت زنگ‌دار، اِليده را از خواب بيدار می‌کرد.
اين دو صدا با صدای زنگ ساعت و صدای قدم‌های مرد، اغلب در احساس اِليده، همچون چيزی يگانه در ژرفای خوابش، با هم درمی‌آميخت. خواب شيرين صبح‌‌گاهی که سرت بر بالش جاخوش می‌کند، و می‌کوشی از آخرين ثانيه‌های آن هم لذت ببری. اِليده کورمال کورمال از روی تختخواب به طرف بلوز خانه‌اش دست دراز می‌کرد. درست در فاصله‌ای که آرتورو قمقمه‌ی خالی را از کيفش در می‌آورد و روی ظرفشويی می‌گذاشت، بسته‌ی نان و فلاسک را هم روی ميز. اِليده با موهای آشفته و ريخته روی چشم‌هايش، در آشپزخانه ظاهر می‌شد، قهوه را روی اجاقی که مدتی پيش از آن روشن کرده بود می‌گذاشت. همين که چشم آرتورو به او می‌افتاد، بی‌اختيار موهايش را از روی پيشانی کنار می‌زد و چشم‌هايش را به سختی از هم می‌گشود. گويی هر بار خجلت‌زده‌تر از پيش، به شوهرش که پيش از بيدار شدن او به خانه آمده بود، نگاه می‌کرد، آن هم با سر و وضع نامرتب و چهره‌ای خواب‌آلود.
اگر دو نفر کنار هم خفته باشند مسلماً قضيه طور ديگری است؛ دوتايی با هم از خواب بلند می‌شوند و هيچ يک از ديگری توقعی ندارد.
گاهی هم می‌شد که آرتورو فنجان قهوه به دست کنار تخت‌خوابش می‌آمد. درست دقايقی پيش از آنکه ساعت زنگ بزند، اِليده را بيدار می‌کرد. آن وقت طبيعی بود که تقلای بيدار شدن اِليده با شيرينی دردناکی می‌آميخت. ... بادگير آرتورو هنوز تنش بود و اِليده از لمس آن به هوای بيرون از خانه پی می‌برد. با وجود اين از آرتورو می‌پرسيد: «هوا چطوره؟» آرتورو هم با غرولند و اندکی کنايه گزارش می‌داد: از مخالفت‌هايی که سر کار با او شده بود، از دوچرخه راندنش و از هوايی که هنگام بيرون آمدن از در کارخانه در انتظارش بود – هوايی يک‌سره متفاوت از عصر روز پيش، موقع شروع شيفتش – از جزئياتی درباره‌ی کار، سر و صدای کارگران موقع اتمام شيفت و چيزهايی ديگر... در چنين مواقعی از روز به ندرت خانه آن طوری که بايد گرم می‌شد. اِليده هم لرزان توی حمام کوچک می‌رفت و دوش می‌گرفت. ...
ناگهان فرياد می‌زد: «خدای من، چقدر دير شد...!» بلافاصله می‌دويد، گره جورابش را سفت می‌کرد، زير‌پيراهنش را می‌پوشيد، شتاب‌زده بُرسی به موهايش می‌کشيد. چهره‌اش را در آينه‌ی بالای کمد در حاليکه گيره‌های مو در دهانش بود، می‌ديد. آرتورو هم سيگار به دست پشت سرش می‌آمد به او نگاه می‌کرد. هر بار کلافه‌تر و دمق‌تر از پيش، از اينکه همين‌طوری زمان می‌گذشت و هيچ کاری از دستش بر نمی‌آمد. حالا اِليده آماده شده بود، روپوشش را در راهرو روی دوشش می‌انداخت بوسه‌ای ردوبدل می‌کردند، و در را باز می‌کرد. آرتورو صدای پايش را می‌شنيد که پله‌ها را پايين می‌رفت. تنها می‌ماند؛ صدای قدم‌های اِليده قطع می‌شد، او را درافکارش دنبال می‌کرد. تصور می‌کرد، چگونه و با چه شتابی با قدم‌های کوچکش حياط را طی می‌کرد، در طول پياده‌رو تا ايستگاه تراموا می‌دويد. صدای خط آهن را به خوبی می‌شنيد که با سر و صدا توقف می‌کرد و نرده‌های آهنی موقع سوار شدن هر مسافر صدايی می‌کرد.
فکر می‌کرد: «حالا ديگه از ميله‌های آهنی گذشته.» و زنش را ميان انبوه کارگران زن و مرد در هم فشرده می‌ديد، روی صندلی تراموای خط پانزده که هر روز کارگران شيفت را به مقصد می‌رساند، نشسته است.
کليد لامپ را می‌چرخاند، لته‌های پنجره را می‌بست، خانه تماماً تاريک می‌شد و به بستر می‌رفت.
تختخواب اِليده هنوز به همان وضعی بود که آن را ترک کرده بود. ولی جای آرتورو، دست نخورده باقی مانده بود، انگار آن را تازه مرتب کرده‌اند. مثل هميشه روی آن دراز می‌کشيد و تا خرخره زير لحاف می‌رفت. ولی بلافاصله يک پايش را به طرف جايی که از حرارت تن اليده هنوز گرم بود و فرورفتگی ظريفی از پيکرش درست شده بود، دراز می‌کرد. صورتش را به بالش او می‌فشرد، بالشی که بوی خوش او را در خود داشت و خوابش می‌برد.
شبها که اليده به خانه می‌آمد آرتورو از مدتی پيش دستی به سر و روی اتاق‌ها می‌کشيد، اجاق را دوباره روبه‌راه می‌کرد، چيزی هم برای شام روی آن می‌گذاشت. در فاصله‌ی جند ساعتی که تا آماده شدن شام وقت داشت، کارهای جزئی ديگری را انجام می‌داد: تخت‌خواب را مرتب می‌کرد، جارويی سرسری می‌زد و لباس‌ها را برای خيس شدن در آب می‌گذاشت.


ادامه...👇
اليده همين که می‌رسيد پی می‌برد که هيچ چيزی جای خودش نيست؛ البته آرتورو هم در انجام اين کارها جديت چندانی به خرج نمی‌داد.
در واقع آنچه انجام می‌داد نوعی تکليف از سر باز‌ کنی بود که چون در خانه بود بايد انجام می‌داد. اليده شيفتش که تمام می‌شد، مغازه‌ها را يکی‌يکی می‌گشت؛ در انبوهه‌ی غير‌معمول مشتری‌ها که از ويژگی‌های محله‌های مرکز شهر است و زن‌ها هميشه می‌توانند شب‌ها از آنجا خريد کنند.
بالاخره صدای قدم‌هايش را روی پله‌ها می‌شنيد؛ اما حالا با طنينی يک‌سره متفاوت از صبح‌‌ها که سر کار می‌رفت؛ قدم‌هايش از سنگينی يک روز کار و خريدهايی که کرده بود خسته می‌نمود. آرتورو به ايوان می‌آمد، بسته‌ها را از او می‌گرفت. اليده روی يک صندلی روی آشپزخانه ولو می‌شد بدون اينکه حتی روپوشش را از تن دربياورد. آرتورو بسته‌هايی را که اليده خريده بود از کيف درمی‌آورد. بالاخره اليده خود را جمع و جور می‌کرد و می‌گفت: «بگذار برای بعد!» برمی‌خاست روپوشش را می‌کند و پيراهن کهنه‌ی بافتنی‌اش را می‌پوشيد و هر دو به آماده کردن غذايشان مشغول می‌شدند. شام برای هر دو. غذای سردستی آرتورو برای استراحت کوتاه ساعتِ يک او؛ صبحانه برای اليده که هميشه با خودش به سر کار می‌برد؛ صبحانه برای آرتورو که بايد همين‌که از سر کار برمی‌گشت آماده بود.
اليده ديگر حوصله‌ی هيچ کاری نداشت. روی کاناپه می‌نشست و کارهايی که بايد انجام می‌شد را به آرتورو می‌گفت. او برعکس اليده در اين ساعت‌ها به حد کافی استراحت کرده بود. دور و بر خانه می‌پلکيد و سعی می‌کرد همه چيز را خودش مرتب کند. از طرفی تا حدی هم پکر به نظر می‌آمد؛ چون فکرش جای ديگری بود و در چنين موقعی مشاجره‌ی مختصری بين آن دو در می‌گرفت. گاه حرف‌های تندی از دهانشان در می‌آمد؛ اليده عقيده داشت که آرتورو می‌تواند به کارهايی که انجام می‌دهد، توجه بيشتری کند. تا آنجا که از دستش برمی‌آيد تيمارش کند، پيشش بيايد و او را دلگرم نمايد. در عوض آرتورو درست پس از برگشتن اليده از سر کار، در فکر آنچه در طول شيفتش پيش رو داشت، بود و بايد عجله می‌کرد.
ميز غذا که چيده می‌شد، ديگر احتياج نبود يکی از آن‌ها برای آوردن چيزی بلند شود. لحظه‌ای پيش می‌آمد که دل هر دو به درد می‌آمد. برايشان مثل روز روشن بود که وقت کمی برای هم دارند و به ندرت پيش می‌آمد که قاشقی غذا به دهان هم بگذارند. از طرفی همه‌ی اين پيشامدها دست خودشان بود.
آرتورو هنوز قهوه‌اش را تا ته ننوشيده، دنبال دوچرخه‌اش می‌گشت. هم‌ديگر را می‌بوسيدند و در همان حال درمی‌يافت که هرگز آن‌چنان که بايد گرمی و لطافت همسرش را حس نکرده است. تنه‌ی دوچرخه را روی دوشش می‌گذاشت و با احتياط پله‌ها را يکی‌يکی پايين می‌رفت.
اليده ظرف‌ها را می‌شست. سری به دور خانه می‌کشيد و از سر تأسف از کارهايی که شوهرش در خانه انجام داده بود، سری تکان می‌داد. حالا او با دوچرخه‌اش از خيابان‌های تاريک می‌گذشت، از چراغی به چراغی در پی نور دينام دوچرخه‌اش حرکت می‌کرد. شايد به کارخانه رسيده بود. اليده به تخت‌خواب می‌رفت. لامپ را خاموش می‌کرد. از بسترش يک پا به طرف جای خواب شوهرش دراز می‌کرد، تا گرمای او را پيدا کند؛ اما هر چه پايش را بيشتر جلو می‌برد، به گرمی جای خودش مطمئن‌تر می‌شد و اين نشان می‌داد که آرتورو در جای او می‌خوابد و همين او را سرشار از عشقی بزرگ می‌کرد.


نویسنده: #ايتالو_کالوينو
مترجم:‌ #علی_عبداللهی
درباره‌ی نویسنده:
ایتالو کالوینو (به ایتالیایی: Italo Calvino)
(زاده ۱۵ اکتبر ۱۹۲۳ - درگذشت ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۵) نویسندهٔ رمان و داستان کوتاه ایتالیایی است. وی سبک ادبی خاص خود را داشت که می‌توان آن را سورئال یا پست‌مدرن توصیف کرد. سه‌گانهٔ «نیاکان ما» (شامل شوالیه ناموجود، ویکنت شقه‌شده و بارون درخت‌نشین) و مجموعه داستان‌های کوتاه شهرهای نامرئی و شش یادداشت برای هزارهٔ بعدی از تحسین‌شده‌ترین آثار او هستند. وی را یکی از مهم‌ترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم می‌دانند.

از کانال بهشت


@zan_j
صبح به خیر

زیباترین دریا
دریایی است که هنوز در آن نرانده‌ایم

زیباترین کودک
هنوز شیرخواره است

زیباترین روز
هنوز فرا نرسیده است

و زیباترین سخنی که می‌خواهم با تو گفته باشم هنوز بر زبانم نیامده است.


ناظم حکمت | ترجمه‌ی احمد شاملو
@zan_j
دزد که به دزد بزنه شاه دزده.

این پولی که خانم مرجان شیخ الاسلامی و دوستانش دزدیدند ،پول نفت مردم جنوب است که دودش رو میخورند.
تفاوتی ندارد که شیخ بدزد یا شاه.
خانم شیخ الاسلامی معادل 16درصد درآمد کل نفت ایران در سال 1395 یا 2016رو دزدیده.
یعنی معادل 57 روز یا تقریبا دوماه .

درآمد کل نفت در سال 2016برابر با 41.7میلیارد دولار با بشکه ای به قیمت متوسط 52 دلار و روزانه 2.2میلیون بشکه بوده.

ایشون هم اصلاح طلب بود و هم اصول گرا !

@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم هوایی از فرشهای شسته شده در چشمه علی شهر ری

از کانال عکسهاـے تاریخے ایران
@zan_j