زن و جامعه (زن کارگر)
3.09K subscribers
21K photos
17.9K videos
319 files
6.79K links
تماس با ما :
@Zan_jameh


Women's emancipation
Download Telegram
Ahmet Kaya - Şafak Türküsü
Telegram.me/@ahmetkaya
ترانه ی "شفق"

احمد کایا

ترجمه ی متن ترانه:

اینجا دنبال‌ من‌ نگرد...
دنبالم نگرد مادر!
مقابل‌ِ در‌، نامم را مپرس.
ستاره‌ های اُفتاده‌ بر گیسوانت را
با چشمانی گریان‌ جدایشان مکن...
چند صباحی است‌ صورتم را اصلاح‌ نکرده ام‌
چشمم به‌ سپیده‌هاست
در حالی که دستانم‌ را بسویت دراز می کنم،
گوش به‌ صدای‌ آمد و شدها دارم!
دل‌تنگ‌ِ مرگم‌، مادر!
با اینکه دیوانه‌وار عاشق‌ِ زندگی‌ بودم...
اِی‌ کاش‌ می‌توانستم‌ عمرم‌ را نثار کنم‌، به‌ مادری‌ که‌...
قلبش‌ را در مشت‌ می‌گیرد و آسیمه‌ سر می‌دود
برای فرزندش.‌
به وطنی که...
سرتا پا ارمغانی است برای دختران و پسرانش.
با آرزوهای بیشمارم
با غرور جوانیم
و با سردرگمیم، زمانی که کودکم‌ را به‌ سنگ صبورم می سپردم
به آرامی بغض دردآوری‌، بسوی گونه‌هایم سر باز می کند‌...
به‌ قهرمانان‌ بیاندیش‌! مادر...
آغوشم را لبریز از ستاره کرده ام
بیایید!بچه ها!بشتابید
که سحر در کمینم ایستاده...
خلاصه اینکه وقتی به گلی فکر میکنی،نباید لرزه ای در وجودت باشد
خندیدن،امید داشتن،دلتنگ شدن
یا منتظر نامه بودن
در حالی که چشمانت به دوردست هاست...


@zan_j
🔴 خبر فوری
در ساعت ۹ امشب مامورین امنیتی با یورش به منزل پدری امیرحسین محمدی‌فر و ساناز اله‌یاری سردبیر و عضو تحریریه نشریه گام را دستگیر کردند
🚩نشریه گام🚩
Mirzadeh , Abbasi - Fatemeh jan
Yalda Abbasi
ترانه محلی : فاطمه_جان 🍁
صدای : یلداعباسی
@zan_j
🌸
سرو آزاد_سایه
سپیده رییس سادات_مشکاتیان
🌺🍃
تصنیف زیبای «سرو آزاد»
آواز و سه تار: سپیده رییس سادات

آهنگ: پرویز مشکاتیان
شاعر : ه.الف.سایه
@zan_j
چالش #بیمه_تکمیلی

عدم دسترسی به بیمه کارآمد

یعنی

مرگ خاموش فرهنگیان

@zan_j
انتقال بازداشت شدگان تجمع اعتراضی مقابل دانشگاه تهران به زندان اوین

بازداشت شدگان تجمع اعتراضی روز دوشنبه هفته گذشته در مقابل دانشگاه تهران در خیابان انقلاب به زندان اوین منتقل شده‌اند. پرونده افراد بازداشت شده در شعبه ۴ دادسرای اوین مفتوح است.در این تجمع اعتراضی هفت زن بازداشت شدند که در بند زنان زندان اوین نگهداری می‌شوند. و مردان بازداشت شده نیز در سایر بندها ی این زندان نگهداری می شوند.

@Nan_Azadi
این #دختران کوچک هر روز با دستهای کوچک‌شان، نفت بخاری مدرسه را می آورند.

«مجتمع دام» یکی از مناطق حاشیه #شیراز است که یک مدرسه عشایری در آن واقع شده. هر یک از ۹۰دانش‌آموز این مدرسه یک بطری با خود به همراه دارد که هر صبح از خانه نفت برای بخاری نفتی کلاس شان می‌آورند.
#امکانات_آموزشی


@zan_j
#روایت_شکنجه

#اسماعیل جان؛ فعلا زنده ام!

زمان بازداشت؛ چند روز بعد از برگزاری مراسم‌ اول ماه مه، روز جهانی کارگر، سال ۱۳۶۷

در محله «مسناو» #سنندج، متوجه حضور دو‌ ماشین پیکان شدم که در مقابلم قرار گرفتند. پنج مرد مسلح به مسلسل در کمتر از چند ثانیه با کشیدن گونی به سر و صورتم مرا داخل یکی از ماشین ها پرت کردند. بصورت قپانی به دستم دستبند زدند. سرم را به زیر صندلی فشار می دادند و از همان لحظه اول؛ ضرب و شتم شروع شد.

به محض ورود به اداره اطلاعات، بازجویی همراه با کتک شروع شد. بازجویی تا شب در کریدور ادامه داشت. شب اول را در کریدور نزدیک اتاق بازجویی در حالی که به دستم دستبند زده بودند، زیر پتو قرارم دادند و روز بعد به سلول ۱۳ منتقل شدم. حدودا ۵ ماه در تک سلولی بودم. همراه با بازجویی های طولانی مدت، بدون هواخوری- حدود یک ماه -؛ قرار گرفتن بر روی تخت تعزیر و بازجویی توسط چند بازجو. سر بازجو را «مهندس» صدا می زدند.
صدای بلندگو که مرتب نوحه و‌ قرآن از آن شنیده می‌شد با صدای لگد های بازجو به سر و صورت و بیضه ها و سوالات بازجویان همچون یک «دریل» تمام وجودم را به لرزه در آورده بود. در اثر این ضربات، بیضه های من دچار مشکل شد که در زمان ازدواج تازه من متوجه عوارض آن شدم و بر اثر فشار های روحی، تمامی مویرگ ها و عصب های لب پایین و بالا، پارگی داد و ضایعه ناشی از آن هنوز بعد از ۳۰ سال باقی مانده است.

ضرب و شتم نه‌تنها در دوران بازجویی بلکه تا آخرین روزهای زندان ادامه داشت؛ زمانی که من را به نزد دادیار، (شخصی به نام شهرام اهل کرمانشاه که در زندان او‌ را برادر شهرام صدا می زدند) بردند و در مقابل توهین به برادر جان باخته ام فرزاد و‌ دیگر جانباختگان کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران‌ با او به مجادله پرداختم. در کمتر از چند ثانیه چند نفر مامور بر سرم ریختند. در حالی که من را روی زمین می کشیدند، هم زمان چند نفر با مشت و لگد به جانم افتادند و من را تا داخل سلول - سلولهای دادسرای انقلاب سنندج - لگد مال بر روی زمین کشیدند و من را تحویل صدیق ظریف،_ از چهره های شناخته شده برای فعالین دهه ۶۰ در شهر سنندج_ دادند.
بعد از چند روز که مجددا در تک سلولی بودم، مرا به بند الف انتقال دادند. به خیالم که ضرب و شتم و‌ کتک کاری، دیگر تمام شده است. همان شب ا‌ول توسط مسئول بند - شخصی به اسم طالب اهل مریوان - مورد تهدید قرار گرفتم و نصف شب چند مامور من را صدا زدند و بعد از اینکه من را با چشم بند به آن طرف درب بند زندان بردند، من را رو‌به دیوار گذاشتند و کتک کاری مجددا شروع شد. این کتک خوردن ها تا روز های آخر که قرار شد، آزاد شوم، ادامه داشت.

آخرین برخورد و فشار روحی که هیچ وقت فراموش نخواهم کرد، زمان اعلام حکم صادر شده برای من بود. این در زمانی بود که هر شب تعداد از دوستان هم بند را برای اجرای حکم اعدام صدا می‌زدند. ساعت ۲ نصف شب بود. باز کردن قفل اتاق بند با چرخش کلید و پچ پچ چند نفر مامور کاری کرد که اکثر زندانیان از خواب بیدار شوند. اما همه در سکوت منتظر شنیدن نام زندانی بودیم. یکی از مامورین که پتو ها را کنار می زد، سوال می کرد بهزاد هستی؟ تا نوبت به خودم رسید، بهزاد هستی؟ بله، بهزاد سهرابی، بله، آرام بلند شو و لباس بپوش.
چشم بند زدم و با مامورین راه افتادم، مرا به اتاق نگهبانی بردند. چند نفر لباس شخصی آنجا نشسته بودند. سوال های تکراری نام ،فامیل، اتهام، وووو. گفتم: بازجویی دوباره شروع شده؟ گفتند: نه، جواب حکم شما از دیوان عدالت کشور را می خواهیم اعلام کنیم!! گفتم: الان ساعت ۲ شب! عجله برای چیست؟ گفتند: نمی خواهی بدانی که حکم تو چیه؟ گفتم چه فرقی می کند؟ حکم، حکم شماست و صادر شده. شنیدن حکم اعدام ساعت ۲ شب چه واکنشی می تواند ایجاد کند!؟ نمی دانم چقدر ترسیدم، اما کاری کردم که آنها متوجه ترس من نشوند. وقتی به داخل بند برگشتم هم اتاقی ها گفتند: زنده ای؟! گفتم فعلا زنده ام!
من در بیدادگاه های جمهوری اسلامی ایران بدترین، زشترین و رکیک ترین توهین ها را شنیدم و‌با آن واژگان توهین آمیز آشنا شدم.
در بیداگاه سنندج وقتی که من توسط حاکم شرع ویژه، محاکمه شدم، منشی او شخصی بود به نام برادر جودی. این دادگاه کذایی که بدون حضور وکیل برگزار شد، ۳ دقیقه بیشتر طول نکشید. برادر جودی، به نکاتی از پرونده ساختگی اشاره کرد. حاکم شرع ویژه خطاب به من گفت ، دفاعیه ای از خود دارید؟ ایشان بدون‌اینکه به من اجازه دهد که بگویم ،اره یا نه، کثیف ترین ، زننده ترین و رکیک ترین توهین ها را به مادرم گفت ، و نگهبان را صدا زد و به قول خودش من را از اتاق بیرون انداختند.

اسماعیل گیان ، فعلا زنده ام و امید به آینده دارم .
کمپین:
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم

نان کار آزادی،اداره شورایی
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#روایت_شکنجه

🔻زهرا همه را به گریه در آورد:
گفته های #زهرا_شفیعی دهاقانی از هواداران محمدعلی طاهری خطاب به اسماعیل بخشی در چالش
#من_هم_شکنجه_شدم!

به این کلیپ گوش کنید😞
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 این صدا و هشدار معلمان ایران است
که در تجمع معلمان کرمانشاه طنین انداخته است

پنجشنبه 20 دیماه

اگه جواب نگیریم
دوباره برمیگردیم

🔻🔻🔻
🆔 @kasenfi
‏بزرگترین ⁧ #اعتصاب ⁩ تاریخ از لحاظ تعداد شرکت کنندگان در ⁧ #هند ⁩ در جریان است. قریب به ۲۰۰میلیون #کارگر و زحمتکش علیه دولت دست راستی مودی در سرتاسر هند دست به اعتصاب عمومی زده اند.حکومت فعلی بنا دارد با تغییر قوانین اتحادیه های کارگری کارگران را به بردگی بکشاند.اعتصاب علیه این اصلاح قوانین و حداقل #دستمزد جاری ست.
@zan_j
🔴 جزئیات تکان‌دهنده‌ تازه‌ای از شکنجه فعالان حقوق زنان عربستان منتشر شده است.
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/427492&rhash=eec6b76cb50965
@zan_j

▪️ گزارش جدید از #شکنجه #فعالان_حقوق_زنان #عربستان :

#اجبار_به_برهنگی و حضور مشاور سابق دربار در اتاق شکنجه. او یکی از زنان را به کشتن و تجزیه جسدش تهدید کرده است.

▪️ گروهی از نمایندگان مجلس انگلیس خواستار تحقیق درباره شکنجه‌ها و امنیت قضایی این.....
🔻تجمع اعتراضی معلمان و فرهنگیان #اردبیل، مقابل اداره آموزش و پرورش این شهر
پنجشنبه ۲۰دی

#حمایت دانش آموزان شجاع از اعتصاب معلمان

@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏«روی صحنه رفتیم....
میکروفن ها به کل قطع بود.
خواندن برایم خیلی سخت بود در شرایطی که می دیدم
علی و بهنام به نجوا می نوازند تا صدای من شنیده شود و من با انبوهی از مردانگی و شهامت مواجه شدم که هر لحظه راه گلویم را می بست....»

از صفحه اینستاگرام هاله سیفی زاده، خواننده همراه علی قمصری که به خاطر حضور زن در کنارش ممنوع الفعالیت شد.

#خشونت_سیستماتیک علیه زنان در ایران
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«پ مثل پلیکان» به کارگردانی
پرویز کیمیاوی و بازیگری آسیدعلی
میرزا در سال ۱۳۵۱ خورشیدی
ساخته شد. این فیلم یکی از
تاثیرگذارترین و شاعرانه‌ترین فیلم‌های
مستند تاریخ سینمای ایران است.

فیلم ترکیبی است از زندگی واقعی
و روزمره سیدعلی‌میرزا به همراه
داستانی که کارگردان به آن افزوده است.

سیدعلی میرزا پیرمردی بود که در
خرابه‌های ارگ طبس زندگی می‌کرد و
با کمک مردم، روزگار می‌گذراند. او از
جوانی بدلیل اختلاف با خانواده در
خرابه‌های ارگ زندگی میکرد و به شهر
نمی‌آمد.

#سکانس زیبایی از این
فیلم که در آن تصنیف زیبای
«مریم چرا...» خوانده می‌شود را
ببینید و بشنوید
🔻یک محقق و پژوهشگر با اشاره به نتایج آخرین تحقیق انجام شده درسال گذشته که در مرکز شش شهر و کلان‌شهر شامل تهران، کرج، مشهد، زاهدان، کرمانشاه و بندرعباس تحت عنوان «ارزیابی سریع وضعیت کودکان خیابانی در ایران» خاطرنشان کرد: فقر عامل اصلی شکل گیری اقتصاد غیررسمی و پدیده کار کودک است.. با توجه به ساعاتی که کودکان کار براساس نتایج این پژوهش بیرون از محیط خانه می گذرانند، ۷۵ درصد کودکان خیابانی بیش از ۵ ساعت در خیابان هستند بنابراین کار کودکان در بیرون از خانه را می توان به عنوان یک کار تمام وقت تلقی کرد…/
به گزارش ایرنا، «پیام روشنفکر» در نشست تأملی بر«کار کودک در خیابان؛ چالش یکسان سازی» افزود: براساس تحقیق در شش استان کشور ۷۱٫۲ درصد کودکان کار دستفروش، ۵٫۸ درصد آنها باربر، ۲۱ درصد زباله گرد و سه درصد دیگر نیز درگیر فعالیت های غیرقانونی مانند فروش و قاچاق مواد مخدر بوده اند.
وی افزود: فقر عامل اصلی شکل گیری اقتصاد غیررسمی و پدیده کار کودک است.
#کار_کودک_تحصیل_و_بازی_است
@zan_j
🔴خبر

بنا به گزارش رسیده به گام شب گذشته بعد از دستگیری #امیرحسین_محمدی_فرد⁩ و ⁧ #ساناز_الهیاری ⁩ در منزل پدری #امیرحسین_محمدی_فرد⁩ مامورین با مراجعه به محل سکونت این دونفر بعد از بازرسی و ضبط وسایل شخصی هردو را به بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات منتقل کردند
🚩نشریه گام🚩
سلام,


🌻تا دست به اتفاق بر هم نزنیم،
پایی ز نشاط بر سر غم نزنیم،
خیزیم و دمی زنیم پیش از دمِ صبح،
کاین صبح بسی دمد که ما دَم نزنیم

#عمر_خيام
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقاشی دیواری بسیار جالبی که با جذر و مد رودخانه هم‌زیستی می‌کند.
هنر
@zan_j