یک دنیا حرف
یک دنیا درد
◾️ مریم نوکندی، چهارمین مصدوم سانحه آتش سوزی مدرسه زاهدان در ساعت ۲۲:۴۵ چهارشنبه درگذشت .
#دنیایی_امن_حق_کودکان
@zan_j
یک دنیا درد
◾️ مریم نوکندی، چهارمین مصدوم سانحه آتش سوزی مدرسه زاهدان در ساعت ۲۲:۴۵ چهارشنبه درگذشت .
#دنیایی_امن_حق_کودکان
@zan_j
#خرید_ و_فروش #کارگران_زن_خارجی در #اقلیم_کردستان عراق
🔴 رئیس یکی از نهادهای مدنی دفاع از حقوق کارگران در کردستان عراق گفته «در اقلیم کردستان تجارت انسان و بهویژه کارگران خارجی، تبدیل به یک پدیده شده است و این تجارت بیشتر با کارگران زن انجام میشود، به نحوی که هر کارگر زن خارجی به قیمت ۸۰۰۰ دلار به بغداد فروخته میشود». محمد هژار آمار خشونت علیه کارگران خارجی در اقلیم کردستان را صعودی دانسته و از جمله به «خشونت جنسی و جسمی، کتک زدن و اهانت، عدم پرداخت حقالزحمه و غذا، عدم تحویل پاسپورت و کاهش میزان استراحت قانونی» اشاره کرده است.
#زن_و_جامعه
@zan_j
🔴 رئیس یکی از نهادهای مدنی دفاع از حقوق کارگران در کردستان عراق گفته «در اقلیم کردستان تجارت انسان و بهویژه کارگران خارجی، تبدیل به یک پدیده شده است و این تجارت بیشتر با کارگران زن انجام میشود، به نحوی که هر کارگر زن خارجی به قیمت ۸۰۰۰ دلار به بغداد فروخته میشود». محمد هژار آمار خشونت علیه کارگران خارجی در اقلیم کردستان را صعودی دانسته و از جمله به «خشونت جنسی و جسمی، کتک زدن و اهانت، عدم پرداخت حقالزحمه و غذا، عدم تحویل پاسپورت و کاهش میزان استراحت قانونی» اشاره کرده است.
#زن_و_جامعه
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«سرود جنبش آزادی زنان»
این #سرود در مارس ۱۹۷۱توسط فمینیستهای مبارز فرانسوی و بهطور جمعی سروده شد و از آن پس در #تظاهرات زنان در فرانسه خوانده میشود
🍃زیرنویس فارسی
⚡️پنجاه سال از آغاز جنبش آزادی زنان موسوم به امالاف میگذرد، جنبشی فمینیستی که در سال ۱۹۷۰ در فرانسه شکل گرفت و از سوی بسیاری از فعالان حقوق زنان در سراسر جهان دنبال شد.
مطالبه اصلی این جنبش «آزادسازی حق زنان بر بدن» خود است که به نوبه خود جامعه پدرسالار و مردسالار را به چالش میکشد. این جنبش که بیشترین الهام خود را از انقلاب فرهنگی ماه مه سال ۱۹۶۸ فرانسه گرفته، آغاز راهی بود که به زنان فرانسوی این فرصت را داد تا به حقوق اساسی خود از جمله سقط جنین، لغو مجوز از سوی همسران برای کار و مسافرت، حق طلاق و بسیاری دیگر از حقوق برابریخواهانه دست پیدا کنند.
اولین گروههایی از زنان که بعدا در غالب جنبش مشترک آزادی زنان تشکیل شدند، بین سالهای ۱۹۶۷ تا بهار سال ۱۹۷۰ با تشکیل نشست و جلسات کاملا زنانه، درباره راههای مبارزه برای دستیابی به حقوق اساسی زنان گفتگو میکردند.
#تشکل_مستقل_زنان
#زنان_متحد
#زن_زندگی_آزادی
@zan_j
این #سرود در مارس ۱۹۷۱توسط فمینیستهای مبارز فرانسوی و بهطور جمعی سروده شد و از آن پس در #تظاهرات زنان در فرانسه خوانده میشود
🍃زیرنویس فارسی
⚡️پنجاه سال از آغاز جنبش آزادی زنان موسوم به امالاف میگذرد، جنبشی فمینیستی که در سال ۱۹۷۰ در فرانسه شکل گرفت و از سوی بسیاری از فعالان حقوق زنان در سراسر جهان دنبال شد.
مطالبه اصلی این جنبش «آزادسازی حق زنان بر بدن» خود است که به نوبه خود جامعه پدرسالار و مردسالار را به چالش میکشد. این جنبش که بیشترین الهام خود را از انقلاب فرهنگی ماه مه سال ۱۹۶۸ فرانسه گرفته، آغاز راهی بود که به زنان فرانسوی این فرصت را داد تا به حقوق اساسی خود از جمله سقط جنین، لغو مجوز از سوی همسران برای کار و مسافرت، حق طلاق و بسیاری دیگر از حقوق برابریخواهانه دست پیدا کنند.
اولین گروههایی از زنان که بعدا در غالب جنبش مشترک آزادی زنان تشکیل شدند، بین سالهای ۱۹۶۷ تا بهار سال ۱۹۷۰ با تشکیل نشست و جلسات کاملا زنانه، درباره راههای مبارزه برای دستیابی به حقوق اساسی زنان گفتگو میکردند.
#تشکل_مستقل_زنان
#زنان_متحد
#زن_زندگی_آزادی
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نان را ورق می زنم
شعر ها جارو می شوند
تو پنجره را باز نگه می داری
من الفبای گرسنگی را
هجی می کنم و
از حال می روم
اینجا کنارم نسخه ای ست
که به خود می پیچد
اشاره چشم هایم به نان است
آنها گرسنگی ام را
به داروخانه می برند.
«نرگس الیکایی»
@zan_j
شعر ها جارو می شوند
تو پنجره را باز نگه می داری
من الفبای گرسنگی را
هجی می کنم و
از حال می روم
اینجا کنارم نسخه ای ست
که به خود می پیچد
اشاره چشم هایم به نان است
آنها گرسنگی ام را
به داروخانه می برند.
«نرگس الیکایی»
@zan_j
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
یلدا پیام آور روشنی, مظهر مهر و امید 🌸
#جانباختگان_آزادی_عدالت
#زن_زندگی_آزادی
@zan_j
دست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
یلدا پیام آور روشنی, مظهر مهر و امید 🌸
#جانباختگان_آزادی_عدالت
#زن_زندگی_آزادی
@zan_j
🔹 چرا اینقدر نابرابری؟
همهی بچهها برهنه به دنیا میآیند اما کمی بعد به بعضی از آنها لباسهای گرانی میپوشانند که از بهترین بوتیکها خریداری شدهاند در حالی که بیشتر آنها لباس کهنه به تن دارند. وقتی کمی بزرگتر میشوند بعضی از اینکه اقوام و آشنایان برایشان لباسهای بیشتر هدیه میآورند ناراحت میشوند چرا که آنها کادوهای دیگر مثل آخرین مدل آیفون را ترجیح میدهند. در همین حال بقیه رؤیای روزی را میبینند که بتوانند بدون کفش پاره به مدرسه بروند.
🔸این نابرابریای است که دنیای ما را تعریف میکند. تو از وقتی خیلی کوچک بودی از آن آگاه بودی هرچند این بخشی از زندگی روزمرهات نبود. چون اگر راستش را بخواهی اکثر کودکان دنیا که محکوم به زندگی در محرومیت و خشونت هستند به مدرسهای که ما تو را به آن فرستادیم نمیروند. چند وقت پیش تو از من پرسیدی: «بابا! چرا اینقدر نابرابری؟ آیا بشر اینقدر احمقه؟» جوابی که دادم تو و حتی خودم را قانع نکرد. پس اجازه بده یک بار دیگر با تغییر جزئیِ سؤال امتحان کنم.
چرا بومیان استرالیا به انگلیس حمله نکردند؟...
بنابراین پرسش اولیه که «چرا اینقدر نابرابری بین مردم وجود دارد؟» میتواند با پرسش گمراهکنندهی دیگری مخلوط شود که «آیا این بهسادگی به خاطر این نیست که بعضی افراد باهوشترند و درنتیجه از سایرین قابلترند؟» اگر اینطور نیست چرا میزان فقری را که در خیابانهای سیدنی میبینی را در سفر به تایلند نمیبینی؟
بازارها یک چیزند، اقتصادها چیز دیگر
در حباب کامیابی غربی که تو در آن بزرگ میشوی بیشتر بزرگترها میگویند: «کشورهای فقیر، فقیرند چون اقتصادشان ضعیف است». آنها همچنین به تو میگویند: «افراد فقیر اطرافت، فقیرند چون چیزی برای فروش به دیگران ندارند که واقعاً مورد نیاز آنها باشد» خلاصه اینکه «چیزی برای ارائه به بازار ندارند».
به همین دلیل بود که من تصمیم گرفتم با تو در مورد چیزی که به آن اقتصاد میگویند صحبت کنم:....
ادامه دارد...
از کتاب «کلامی با دخترم دربارهی اقتصاد: تاریخ مختصری از سرمایهداری»
نوشته یانیس واروفاکیس
@zan_j
همهی بچهها برهنه به دنیا میآیند اما کمی بعد به بعضی از آنها لباسهای گرانی میپوشانند که از بهترین بوتیکها خریداری شدهاند در حالی که بیشتر آنها لباس کهنه به تن دارند. وقتی کمی بزرگتر میشوند بعضی از اینکه اقوام و آشنایان برایشان لباسهای بیشتر هدیه میآورند ناراحت میشوند چرا که آنها کادوهای دیگر مثل آخرین مدل آیفون را ترجیح میدهند. در همین حال بقیه رؤیای روزی را میبینند که بتوانند بدون کفش پاره به مدرسه بروند.
🔸این نابرابریای است که دنیای ما را تعریف میکند. تو از وقتی خیلی کوچک بودی از آن آگاه بودی هرچند این بخشی از زندگی روزمرهات نبود. چون اگر راستش را بخواهی اکثر کودکان دنیا که محکوم به زندگی در محرومیت و خشونت هستند به مدرسهای که ما تو را به آن فرستادیم نمیروند. چند وقت پیش تو از من پرسیدی: «بابا! چرا اینقدر نابرابری؟ آیا بشر اینقدر احمقه؟» جوابی که دادم تو و حتی خودم را قانع نکرد. پس اجازه بده یک بار دیگر با تغییر جزئیِ سؤال امتحان کنم.
چرا بومیان استرالیا به انگلیس حمله نکردند؟...
بنابراین پرسش اولیه که «چرا اینقدر نابرابری بین مردم وجود دارد؟» میتواند با پرسش گمراهکنندهی دیگری مخلوط شود که «آیا این بهسادگی به خاطر این نیست که بعضی افراد باهوشترند و درنتیجه از سایرین قابلترند؟» اگر اینطور نیست چرا میزان فقری را که در خیابانهای سیدنی میبینی را در سفر به تایلند نمیبینی؟
بازارها یک چیزند، اقتصادها چیز دیگر
در حباب کامیابی غربی که تو در آن بزرگ میشوی بیشتر بزرگترها میگویند: «کشورهای فقیر، فقیرند چون اقتصادشان ضعیف است». آنها همچنین به تو میگویند: «افراد فقیر اطرافت، فقیرند چون چیزی برای فروش به دیگران ندارند که واقعاً مورد نیاز آنها باشد» خلاصه اینکه «چیزی برای ارائه به بازار ندارند».
به همین دلیل بود که من تصمیم گرفتم با تو در مورد چیزی که به آن اقتصاد میگویند صحبت کنم:....
ادامه دارد...
از کتاب «کلامی با دخترم دربارهی اقتصاد: تاریخ مختصری از سرمایهداری»
نوشته یانیس واروفاکیس
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شین مثل زاهدان
⭕️ پیام همدردی دختران شین آبادی به آسیب دیدهگان و داغدیدهگان سانحه آتش سوزی واحد پیش دبستانی #زاهدان
پرسش این است که تا چه زمانی دود آتش بی عدالتی چشم کودکان را خونی میکند؟
@Bamdad_NGO
@zan_j
⭕️ پیام همدردی دختران شین آبادی به آسیب دیدهگان و داغدیدهگان سانحه آتش سوزی واحد پیش دبستانی #زاهدان
پرسش این است که تا چه زمانی دود آتش بی عدالتی چشم کودکان را خونی میکند؟
@Bamdad_NGO
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍀 نامه سرگشاده نرگس محمدی به دادستان تهران : مدتهاست اعزامهای پزشکی من به «دلایل نامعلوم» صورت نگرفته است.
@zan_j
@zan_j
"زندان شبِ يلدا"
چند اين شب و خاموشي؟وقت است که برخيزيم
وين آتشِ خندان را با صبح برانگيزيم
گرسوختنم بايد افروختنم بايد
اي عشق بزن در من کز شعله نپرهيزم
صد دشتِ شقايق در خونِ دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک برآميزم
چون کوه نشستم من با تاب و تبِ پنهان
صد زلزله برخيزد آنگاه که برخيزم
برخيزم و بگشايم بند از دلِ پر آتش
وين سيلِ گدازان را از سينه فرو ريزم
چون گريه گلو گيرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آويزم
اي سايه! سحرخيزان دلواپسِ خورشيدند
زندانِ شبِ يلدا بگشايم و بگريزم
#هوشنگ_ابتهاج
@zan_j
چند اين شب و خاموشي؟وقت است که برخيزيم
وين آتشِ خندان را با صبح برانگيزيم
گرسوختنم بايد افروختنم بايد
اي عشق بزن در من کز شعله نپرهيزم
صد دشتِ شقايق در خونِ دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک برآميزم
چون کوه نشستم من با تاب و تبِ پنهان
صد زلزله برخيزد آنگاه که برخيزم
برخيزم و بگشايم بند از دلِ پر آتش
وين سيلِ گدازان را از سينه فرو ريزم
چون گريه گلو گيرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آويزم
اي سايه! سحرخيزان دلواپسِ خورشيدند
زندانِ شبِ يلدا بگشايم و بگريزم
#هوشنگ_ابتهاج
@zan_j
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
مینا رشیدی(بیژنی) جوانترین مبارزِکشته شده درشب یلدای۱۳۵۵بود. سعید سلطان پور شعر "گل مینای جوان" را به یاد او نوشت... یاد شان گرامی
بشنویم 👇
بشنویم 👇
گل مینای جوان|سعید سلطانپور
@awazchiya سرود کوهستان
#گل_مینای_جوان
مینا رشیدی(بیژنی) جوانترین مبارزِکشته شده درشب یلدای۱۳۵۵بود. سعید سلطان پور شعر "گل مینای جوان" را به یاد او نوشت...
از درون شب تار ...
#نان_کار_آزادی
@zan_j
مینا رشیدی(بیژنی) جوانترین مبارزِکشته شده درشب یلدای۱۳۵۵بود. سعید سلطان پور شعر "گل مینای جوان" را به یاد او نوشت...
از درون شب تار ...
#نان_کار_آزادی
@zan_j
🍂 هنوز با همه دردم امید درمان هست
که آخری بود آخر شبان یلدا را 🍃
✍️ آسیه سپهری
🔹 نمی دانم آیا چشمک انارهای قرمز،
و یا داغی تخمه های بو داده شب یلدا، توانایی فرو دادن این حجم از غم بنهفته در سینه را دارد.
قاچ های شیک هندوانه آیا، از گلویِ بغض فرو خورده پایین می رود. وقتی حجم نگاه های فقر، از دریچهٔ تنگ چشم های بودجه، به صورتم مُشت می کوبد.
- که مادر داغدار ایذه ای دیگر نگران نان خشک سفره اش نخواهد بود چون کودکش راه حل ابدی پیدا کرد؛ خودکشی.
- آیا در کنار سفره گرم و مهرآگین، می توانم بدون بغض، تخمه ای بشکنم، بی آنکه نگاه های سینا و دنیا و شینیار و مریم و ... را بعد از گذشت یکسال!!! در کانکس های باران زدهٔ سرپل و کوئیک مرور نکنم و از بی تفاوتی «ما» مشت گره نکنم.
- آیا خانواده های داغدار برادرانِ کولبرم نیز، به گرمی ما شب یلدا را صبح میکنند؟
و آنهایی که همچنان قله های مرزی را برای لقمه ای نان، زیر نگاه خصمانه در دوسوی مرز، با کوله های سنگین فتح میکنند، به سلامت بازخواهند گشت؟!
- آیا جنگلهای بلوط، شرافتِ باجور را فراموش میکنند؟!
- با شکستن هر تخمه بغضی فرو می رود به یاد دخترکان سرزمینم مونا و یکتا و مریم و صبایی که دیگر صبح یلدا را نخواهند دید، و چه تلخ که سحری نیست یلدای تکراری حوادث شین آباد را.
سردی یلدا بیداد میکند.
🔹 هر چند ما با تمام توانِ مانده در جان، سرما را به پشت درب های خانه هایمان می رانیم و
هرچند با کوچکترین بهانه ها، برای باور کردنِ زنده بودنمان تخمه، انار، هندوانه را، به شب یلدا پیوند می زنیم و لبخند را چاشنی نگا ه ها.
اما در سینه فریاد دیگریست که دور باد از ما فراموشیِ؛
چادرهای سرما
غم کولبرها
کودکان کار
کارتن خواب ها
سفره های خالیِ کارگران بی معدن
و دربندهای آزادهٔ خیره بر آفتاب
از پشت پلک زندانبان ها.
و هرچند رسانه و تلویزیون، ما را به بی رگی میخواند و بطرزی ابلهانه سرخوش مان می نمایانند!!! اما
ما همچنان در میان لبخندهای تلخِ مدام، زنده ایم و همچنان «باهم» سرودِ گذشتن از یلداها را فریاد می زنیم.
که آخری بود آخر شبان یلدا را 🍃
✍️ آسیه سپهری
🔹 نمی دانم آیا چشمک انارهای قرمز،
و یا داغی تخمه های بو داده شب یلدا، توانایی فرو دادن این حجم از غم بنهفته در سینه را دارد.
قاچ های شیک هندوانه آیا، از گلویِ بغض فرو خورده پایین می رود. وقتی حجم نگاه های فقر، از دریچهٔ تنگ چشم های بودجه، به صورتم مُشت می کوبد.
- که مادر داغدار ایذه ای دیگر نگران نان خشک سفره اش نخواهد بود چون کودکش راه حل ابدی پیدا کرد؛ خودکشی.
- آیا در کنار سفره گرم و مهرآگین، می توانم بدون بغض، تخمه ای بشکنم، بی آنکه نگاه های سینا و دنیا و شینیار و مریم و ... را بعد از گذشت یکسال!!! در کانکس های باران زدهٔ سرپل و کوئیک مرور نکنم و از بی تفاوتی «ما» مشت گره نکنم.
- آیا خانواده های داغدار برادرانِ کولبرم نیز، به گرمی ما شب یلدا را صبح میکنند؟
و آنهایی که همچنان قله های مرزی را برای لقمه ای نان، زیر نگاه خصمانه در دوسوی مرز، با کوله های سنگین فتح میکنند، به سلامت بازخواهند گشت؟!
- آیا جنگلهای بلوط، شرافتِ باجور را فراموش میکنند؟!
- با شکستن هر تخمه بغضی فرو می رود به یاد دخترکان سرزمینم مونا و یکتا و مریم و صبایی که دیگر صبح یلدا را نخواهند دید، و چه تلخ که سحری نیست یلدای تکراری حوادث شین آباد را.
سردی یلدا بیداد میکند.
🔹 هر چند ما با تمام توانِ مانده در جان، سرما را به پشت درب های خانه هایمان می رانیم و
هرچند با کوچکترین بهانه ها، برای باور کردنِ زنده بودنمان تخمه، انار، هندوانه را، به شب یلدا پیوند می زنیم و لبخند را چاشنی نگا ه ها.
اما در سینه فریاد دیگریست که دور باد از ما فراموشیِ؛
چادرهای سرما
غم کولبرها
کودکان کار
کارتن خواب ها
سفره های خالیِ کارگران بی معدن
و دربندهای آزادهٔ خیره بر آفتاب
از پشت پلک زندانبان ها.
و هرچند رسانه و تلویزیون، ما را به بی رگی میخواند و بطرزی ابلهانه سرخوش مان می نمایانند!!! اما
ما همچنان در میان لبخندهای تلخِ مدام، زنده ایم و همچنان «باهم» سرودِ گذشتن از یلداها را فریاد می زنیم.