This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سه شنبه ۲۷ آذر ۹۷ آذر / راهپیمایی #بازنشستگان از مقابل مجلس به سمت سازمان برنامه و بودجه
https://t.me/khamahangy
https://t.me/khamahangy
مادر عسل محمدی پس از پیگیری های فراوان موفق شد ملاقاتی کوتاه با او داشته باشد
گزارشها از این ملاقات، از وضع روحی و جسمی کاملا مناسب عسل محمدی حکایت میکنند
27 آذر
@zan_j
گزارشها از این ملاقات، از وضع روحی و جسمی کاملا مناسب عسل محمدی حکایت میکنند
27 آذر
@zan_j
🔴 فوت سومین دانش آموز آتشسوزی دبستان زاهدان
▪️رئیس بیمارستان علیابنابیطالب زاهدان خبرداده «بامداد امروز «یکتا میرشکار» سومین کودک زخمی آتشسوزی دبستان اسوه حسنه زاهدان جانباخته.»
👈 پیشاز میرشکار، صبا عربی و مونا خسروپرست هم در این آتشسوزی جان دادهبودند. مریم نوکندی که دیروز یکبار از سوی پزشکان احیا شدهبود، در بیمارستان بستری است.
▪️رئیس بیمارستان علیابنابیطالب زاهدان خبرداده «بامداد امروز «یکتا میرشکار» سومین کودک زخمی آتشسوزی دبستان اسوه حسنه زاهدان جانباخته.»
👈 پیشاز میرشکار، صبا عربی و مونا خسروپرست هم در این آتشسوزی جان دادهبودند. مریم نوکندی که دیروز یکبار از سوی پزشکان احیا شدهبود، در بیمارستان بستری است.
از آرشیو
به مناسبت روز جهانی مهاجران
🔶ما چقدر نقش داشتهایم؟
🔹«من به لحاظ مالی، روانی و عاطفی احساس تهدید و خطر میکنم. تمام زندگیام تغییر کرده است. حتی مدل موها و مدل لباس پوشیدنم. هر کسی از راه میرسد پیشنهاد میدهد در ازای پول همراهش بروم.»
🔹بر اساس گزارشی که سازمان عفو بین الملل در سال 2016 منتشر کرد، تمامی 77 زن پناهجوی سوری که در لبنان مورد مصاحبه قرار گرفتند گفتهاند که آزار جنسی در فضای عمومی را تجربه کردهاند. توسط همسایهها، رانندگان اتوبوس، تاکسی و حتی گاهی ماموران پلیس و کارکنان دولت. آمارهای دیگری هم حاکی از تجربههای مشابه برای زنانی است که در مسیر کشورهای اروپایی به راه افتادهاند. البته رسیدن به خاک اروپا هم امنیت این زنان را تضمین نمیکند.
🔹در تحقیقی که سال ۹۵ در ایران انجام شده، تقریباً ۵۱ درصد از زنان افغان مورد پژوهش، گفتهاند که احساس امنیت اجتماعی ندارند و بارها به دلیل افغانستانی بودن، مورد تحقیر و آزار کلامی قرار گرفتهاند؛ هم در کوچه و خیابان و هم از طرف همسایهها و صاحبخانه. امروز، به مناسبت روز جهانی مهاجران از خود بپرسیم که چقدر با حرفها و رفتارهای خود در ایجاد این حس ناامنی برای همشهریهای افغان نقش داشتهایم؟ یا چقدر آزار جنسی و متلکپرانی را به مهاجران افغانستانی نسبت دادهایم؟ مهاجرانی که اگر به آزار جنسی متهم شوند، سیستم قضایی هم تبعیضآمیز با آنها برخورد میکند و راحتتر محکومشان میکند. در انگلیس و آمریکا، تحقیقات نشان میدهند که پلیس تمایل بیشتری نسبت به تشکیل پرونده برای مهاجران و بازداشت آنها دارد. رسانهها و افکار عمومی هم به طور مستمر افزایش آمار جرم و جنایت را به گردن مهاجران و پناهجویان میاندازند. روز جهانی مهاجران، فرصتی است برای مطالبهگری و موظفکردن دولتها به رفع تبعیض علیه مهاجران و تامین امنیت آنها. فرصتی است که از خود بپرسیم چقدر با رفتار و گفتار نژادپرستانه در عادیسازی نقص سیستماتیک حقوق مهاجران کشورمان نقش داشتهایم؟
زن و جامعه
@zan_j
ادامه این مطلب را در زیر بخوانبد:
https://bit.ly/2S44qFL
به مناسبت روز جهانی مهاجران
🔶ما چقدر نقش داشتهایم؟
🔹«من به لحاظ مالی، روانی و عاطفی احساس تهدید و خطر میکنم. تمام زندگیام تغییر کرده است. حتی مدل موها و مدل لباس پوشیدنم. هر کسی از راه میرسد پیشنهاد میدهد در ازای پول همراهش بروم.»
🔹بر اساس گزارشی که سازمان عفو بین الملل در سال 2016 منتشر کرد، تمامی 77 زن پناهجوی سوری که در لبنان مورد مصاحبه قرار گرفتند گفتهاند که آزار جنسی در فضای عمومی را تجربه کردهاند. توسط همسایهها، رانندگان اتوبوس، تاکسی و حتی گاهی ماموران پلیس و کارکنان دولت. آمارهای دیگری هم حاکی از تجربههای مشابه برای زنانی است که در مسیر کشورهای اروپایی به راه افتادهاند. البته رسیدن به خاک اروپا هم امنیت این زنان را تضمین نمیکند.
🔹در تحقیقی که سال ۹۵ در ایران انجام شده، تقریباً ۵۱ درصد از زنان افغان مورد پژوهش، گفتهاند که احساس امنیت اجتماعی ندارند و بارها به دلیل افغانستانی بودن، مورد تحقیر و آزار کلامی قرار گرفتهاند؛ هم در کوچه و خیابان و هم از طرف همسایهها و صاحبخانه. امروز، به مناسبت روز جهانی مهاجران از خود بپرسیم که چقدر با حرفها و رفتارهای خود در ایجاد این حس ناامنی برای همشهریهای افغان نقش داشتهایم؟ یا چقدر آزار جنسی و متلکپرانی را به مهاجران افغانستانی نسبت دادهایم؟ مهاجرانی که اگر به آزار جنسی متهم شوند، سیستم قضایی هم تبعیضآمیز با آنها برخورد میکند و راحتتر محکومشان میکند. در انگلیس و آمریکا، تحقیقات نشان میدهند که پلیس تمایل بیشتری نسبت به تشکیل پرونده برای مهاجران و بازداشت آنها دارد. رسانهها و افکار عمومی هم به طور مستمر افزایش آمار جرم و جنایت را به گردن مهاجران و پناهجویان میاندازند. روز جهانی مهاجران، فرصتی است برای مطالبهگری و موظفکردن دولتها به رفع تبعیض علیه مهاجران و تامین امنیت آنها. فرصتی است که از خود بپرسیم چقدر با رفتار و گفتار نژادپرستانه در عادیسازی نقص سیستماتیک حقوق مهاجران کشورمان نقش داشتهایم؟
زن و جامعه
@zan_j
ادامه این مطلب را در زیر بخوانبد:
https://bit.ly/2S44qFL
Telegraph
به مناسبت روز جهانی مهاجران
ما چقدر نقش داشتهایم؟ «من به لحاظ مالی، روانی و عاطفی احساس تهدید و خطر میکنم. تمام زندگیام تغییر کرده است. حتی مدل موها و مدل لباس پوشیدنم. هر کسی از راه میرسد پیشنهاد میدهد در ازای پول همراهش بروم.» بر اساس گزارشی که سازمان عفو بین الملل در سال 2016…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امید دو دختر زیبا دارد: خشم و شجاعت.
خشم در برابر پدیدهها به شکلی که هستند
و شجاعت برای تغییرشان.
(از 11 سپتامبر شیلی تا 11 سپتامبر نیویورک -- #کن_لوچ)
یازده سپتامبر به روایت کن لوچ
@zan_j
@CinemaNostalgia
خشم در برابر پدیدهها به شکلی که هستند
و شجاعت برای تغییرشان.
(از 11 سپتامبر شیلی تا 11 سپتامبر نیویورک -- #کن_لوچ)
یازده سپتامبر به روایت کن لوچ
@zan_j
@CinemaNostalgia
#کودکان_سیستان_بلوچستان
🍃حس غریبگی مرضیه آرام آرام رنگ میبازد. بچه را سرجایش میخواباند و نزدیک ما میشود. کمی بالای سر ما میایستد. کودک است. ایستادن و نگاه کردنش هم معصومیت کودکانه دارد.
حتی لحظهای تصور اتفاقی که قرار بود برایش بیفتد چندشآور است. مرضیه ایران را دوست دارد. از افغانستان جز کتک و بدبختی هیچ چیزی به یاد ندارد. کنارمریم دختر خالهاش مینشیند که با یک دفترکهنه و دو سه تا مداد رنگی مشغول نقاشی کشیدن است. مریم عکس پرنسسی را میکشد که قبلا جایی دیده و مرضیه با ذوق به نقاشی نگاه میکند. مریم اسم دخترک نقاشیاش را سوفی میگذارد و مرضیه میخندد و مات تصویر میشود. انگار لحظهای رویایی میبافد. رویایی است خاص برای مرضیهای که سواد ندارد، شناسنامه ندارد و برای او فقر و دربه دری تنها آورده این زندگی است.
بچه های ما بلوچها را اذیت میکنند
از دخترخاله نازپری میپرسیم چرا از سیستان و بلوچستان به تهران آمدهاید؟ «آنجا هیچ چیزی نداریم. حداقل اینجا خیریههایی هستند که کمک مان میکنند».
او گله مند است از رفتار بچهها و بعضی از معلمها با بچه های آن ها. میگوید حتی مدرسه های اینجا بچههای ما را اذیت میکنند و با اینکه ما بلوچیم به آنها میگویند شما افغان هستید و بقیه بچهها آنها را کتک میزنند. من درس بخوانم چه کسی خرج خواهرهایم را میدهد؟گزارش مرضیه بهانهای شد تا سری به جاهای دیگر در این منطقه فراموش شده بزنم. هوا تاریک است و مجال زیادی برای تجسس بیشتری در این منطقه را ندارم. به خانه تو سری خورده ای میروم که سه دختر کودک و نوجوان میزبان آن هستند. وارد خانه میشوم. حیاطش خرابه ای بیش نیست. بی در و پیکر است و دیوار مطمئنی ندارد تا بچهها احساس امنیت کنند. نمیدانند پدر زنده است یا مرده. مادر برای کاری مدتهاست به زاهدان رفته و پولی برای برگشت پیش دخترها ندارد. تا تهیه پول همانجا مانده. دختر 14 ساله از بچهها نگهداری میکند. کار میکند و در ازای شستن هر فرش در خانهها 15 هزار تومان میگیرد.
حمیرا اصلا درس نخوانده و نازنین و خدیجه فعلا به مدرسه میروند. از حمیرا میپرسیم نمیخواهی درس بخوانی؟ میگوید:«من درس بخوانم چه کسی خرج خواهرهایم را میدهد؟ تازه مدرسه رفتن پول کتاب و دفتر میخواهد. همین اجاره صد هزار تومنی اینجا و پول آب و برق را هم نداریم پرداخت کنیم».
او هم دلیل نرفتن به زادگاه مادری و ماندن در این ناکجا آباد را همان میداند که دخترخاله نازپری گفت:«وجود خیریه ها و کمک های شان». دخترها هیچکدام شناسنامه ندارند و بدون هیچ هویتی در انتظار فرداهای شان هستند.
سیما و بچههایش هم شناسنامه ندارند
با چهار تا بچه قد و نیم قدش از پیچ کوچه میپیچد و وارد میدان میشود. اینجا انگار شهر زنان بدون مردان است. تا اینجا مردی کنار زن و بچهها ندیدیم. اعتیاد و خماری همنشین بیشتر مردهای این منطقه است. دنبال اعضای خیریه میگردد. میگوید:«دخترخاله سیما هستم». سیما را بچههای خیریه میشناسند. میپرسیم تو چرا به تهران نقل مکان کردی؟
«سیستان که بودیم توی چادر زندگی میکردیم. کار نداشتیم. شوهرم قلبش مریض بود. گفتند تهران گروه های خیریه برای کمک هستند. برای همین ما هم آمدیم این منطقه. فرش میشویم و 10 هزار تومان دستمزد میگیرم».
** عاطفه اینجا سهمی از زندگی ندارد
وارد خانه میشویم. اولین چیزی که به چشم میخورد توالت و دوش حمامی است گوشه حیاط بدون هیچ دیواری برای پوشش! بچهای کوچک بغل زنی بلوچ است که حدود 60 سال دارد. زن، همسایه آنهاست. دختر و پسری کوچک در گوشه خانه ایستادهاند. دختر گوشه روسری را در دهانش گرفته و به ما زل میزند. پسرک هم روی رختخواب های تلنبارشده گوشه اتاق، نشسته. خانهای سرد با اندکترین امکانات زندگی. گروه خیریه مادر را برای زایمان مجدد به بیمارستان فیروزگر فرستادهاند. مرد خانواده مثل خیلی از مردهای منطقه اسیر اعتیاد است و معلوم نیست کجا رفته و این را از گریههای دختر فهمیدیم که در نبود مادر یاد پدرش میکند و دلتنگی برای نبودنش. «عاطفه» اسمی است که برای خواهر تازه به دنیا آمدهاش انتخاب کرده. حتما عاطفه هم قرار است از عطوفت دنیا همین قدر سهم داشته باشد که مابقی کودکان اینجا دارند. این گوشه شهر حرف برای زدن زیاد دارد.
مهاجرت و حاشیه نشینی. بچههایی که شناسنامه ندارند. پدرهایی که نشئگی و خماری، تارو پود تن و روحشان را در هم تنیده. زنهایی که هفت، هشت ساله عروس شده و غبار پیری در عنفوان جوانی همنشینشان شده. دخترانی که بدون امید در انتظار سرنوشتی شبیه مادرشان هستند. پسرهایی که اگر به دادشان نرسند بعید نیست شبیه پدرهایشان، در ناکجاآباد زندگی گم شوند.
منبع: روزنامهی قانون
از کانال سر خط نیوز
#حاشیهنشینان #حاشیهنشینی #تهیدستان_شهری #حقوق_کودکان #حق_کودکی
@zan_j
🍃حس غریبگی مرضیه آرام آرام رنگ میبازد. بچه را سرجایش میخواباند و نزدیک ما میشود. کمی بالای سر ما میایستد. کودک است. ایستادن و نگاه کردنش هم معصومیت کودکانه دارد.
حتی لحظهای تصور اتفاقی که قرار بود برایش بیفتد چندشآور است. مرضیه ایران را دوست دارد. از افغانستان جز کتک و بدبختی هیچ چیزی به یاد ندارد. کنارمریم دختر خالهاش مینشیند که با یک دفترکهنه و دو سه تا مداد رنگی مشغول نقاشی کشیدن است. مریم عکس پرنسسی را میکشد که قبلا جایی دیده و مرضیه با ذوق به نقاشی نگاه میکند. مریم اسم دخترک نقاشیاش را سوفی میگذارد و مرضیه میخندد و مات تصویر میشود. انگار لحظهای رویایی میبافد. رویایی است خاص برای مرضیهای که سواد ندارد، شناسنامه ندارد و برای او فقر و دربه دری تنها آورده این زندگی است.
بچه های ما بلوچها را اذیت میکنند
از دخترخاله نازپری میپرسیم چرا از سیستان و بلوچستان به تهران آمدهاید؟ «آنجا هیچ چیزی نداریم. حداقل اینجا خیریههایی هستند که کمک مان میکنند».
او گله مند است از رفتار بچهها و بعضی از معلمها با بچه های آن ها. میگوید حتی مدرسه های اینجا بچههای ما را اذیت میکنند و با اینکه ما بلوچیم به آنها میگویند شما افغان هستید و بقیه بچهها آنها را کتک میزنند. من درس بخوانم چه کسی خرج خواهرهایم را میدهد؟گزارش مرضیه بهانهای شد تا سری به جاهای دیگر در این منطقه فراموش شده بزنم. هوا تاریک است و مجال زیادی برای تجسس بیشتری در این منطقه را ندارم. به خانه تو سری خورده ای میروم که سه دختر کودک و نوجوان میزبان آن هستند. وارد خانه میشوم. حیاطش خرابه ای بیش نیست. بی در و پیکر است و دیوار مطمئنی ندارد تا بچهها احساس امنیت کنند. نمیدانند پدر زنده است یا مرده. مادر برای کاری مدتهاست به زاهدان رفته و پولی برای برگشت پیش دخترها ندارد. تا تهیه پول همانجا مانده. دختر 14 ساله از بچهها نگهداری میکند. کار میکند و در ازای شستن هر فرش در خانهها 15 هزار تومان میگیرد.
حمیرا اصلا درس نخوانده و نازنین و خدیجه فعلا به مدرسه میروند. از حمیرا میپرسیم نمیخواهی درس بخوانی؟ میگوید:«من درس بخوانم چه کسی خرج خواهرهایم را میدهد؟ تازه مدرسه رفتن پول کتاب و دفتر میخواهد. همین اجاره صد هزار تومنی اینجا و پول آب و برق را هم نداریم پرداخت کنیم».
او هم دلیل نرفتن به زادگاه مادری و ماندن در این ناکجا آباد را همان میداند که دخترخاله نازپری گفت:«وجود خیریه ها و کمک های شان». دخترها هیچکدام شناسنامه ندارند و بدون هیچ هویتی در انتظار فرداهای شان هستند.
سیما و بچههایش هم شناسنامه ندارند
با چهار تا بچه قد و نیم قدش از پیچ کوچه میپیچد و وارد میدان میشود. اینجا انگار شهر زنان بدون مردان است. تا اینجا مردی کنار زن و بچهها ندیدیم. اعتیاد و خماری همنشین بیشتر مردهای این منطقه است. دنبال اعضای خیریه میگردد. میگوید:«دخترخاله سیما هستم». سیما را بچههای خیریه میشناسند. میپرسیم تو چرا به تهران نقل مکان کردی؟
«سیستان که بودیم توی چادر زندگی میکردیم. کار نداشتیم. شوهرم قلبش مریض بود. گفتند تهران گروه های خیریه برای کمک هستند. برای همین ما هم آمدیم این منطقه. فرش میشویم و 10 هزار تومان دستمزد میگیرم».
** عاطفه اینجا سهمی از زندگی ندارد
وارد خانه میشویم. اولین چیزی که به چشم میخورد توالت و دوش حمامی است گوشه حیاط بدون هیچ دیواری برای پوشش! بچهای کوچک بغل زنی بلوچ است که حدود 60 سال دارد. زن، همسایه آنهاست. دختر و پسری کوچک در گوشه خانه ایستادهاند. دختر گوشه روسری را در دهانش گرفته و به ما زل میزند. پسرک هم روی رختخواب های تلنبارشده گوشه اتاق، نشسته. خانهای سرد با اندکترین امکانات زندگی. گروه خیریه مادر را برای زایمان مجدد به بیمارستان فیروزگر فرستادهاند. مرد خانواده مثل خیلی از مردهای منطقه اسیر اعتیاد است و معلوم نیست کجا رفته و این را از گریههای دختر فهمیدیم که در نبود مادر یاد پدرش میکند و دلتنگی برای نبودنش. «عاطفه» اسمی است که برای خواهر تازه به دنیا آمدهاش انتخاب کرده. حتما عاطفه هم قرار است از عطوفت دنیا همین قدر سهم داشته باشد که مابقی کودکان اینجا دارند. این گوشه شهر حرف برای زدن زیاد دارد.
مهاجرت و حاشیه نشینی. بچههایی که شناسنامه ندارند. پدرهایی که نشئگی و خماری، تارو پود تن و روحشان را در هم تنیده. زنهایی که هفت، هشت ساله عروس شده و غبار پیری در عنفوان جوانی همنشینشان شده. دخترانی که بدون امید در انتظار سرنوشتی شبیه مادرشان هستند. پسرهایی که اگر به دادشان نرسند بعید نیست شبیه پدرهایشان، در ناکجاآباد زندگی گم شوند.
منبع: روزنامهی قانون
از کانال سر خط نیوز
#حاشیهنشینان #حاشیهنشینی #تهیدستان_شهری #حقوق_کودکان #حق_کودکی
@zan_j
#هنر_زنان
خانم عفیف العیبی Afifa Aleiby. او متولد ۱۳۵۲ در شهر بصره می باشد و در شهر بغداد در رشته ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به عنوان تصویرگر در مطبوعات مختلف مشغول کارشد.
وی برای ادامه ی تحصیل به شوروی سابق رفت و در مسکو در رشته ی هنر آموزش دید.وی به دلایل سیاسی نتوانست به کشورش برگردد ... او همواره برای دموکراسی در کشور عراق و مخالفت با جنگ و تروریسم و دیکتاتوری مبارزه کرده است.
تعدادی از نقاشی های زیبای وی را می بینیم🌸👇
@zan_j
خانم عفیف العیبی Afifa Aleiby. او متولد ۱۳۵۲ در شهر بصره می باشد و در شهر بغداد در رشته ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به عنوان تصویرگر در مطبوعات مختلف مشغول کارشد.
وی برای ادامه ی تحصیل به شوروی سابق رفت و در مسکو در رشته ی هنر آموزش دید.وی به دلایل سیاسی نتوانست به کشورش برگردد ... او همواره برای دموکراسی در کشور عراق و مخالفت با جنگ و تروریسم و دیکتاتوری مبارزه کرده است.
تعدادی از نقاشی های زیبای وی را می بینیم🌸👇
@zan_j