Forwarded from کانال شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
🔴 #فرزاد_کمانگر؛ معلمِ شعر، باران و آزادی
*** نامه فرزاد کمانگر، معلم اعدامی، از زندان به دانشآموزانش؛ معلمی که در سحرگاه ۱۹ اردیبهشت بر چوبه دار
پ.ن: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، با گرامیداشت یاد و نام فرزاد کمانگر و همه جانباختگان راه آزادی و برابری، تداوم ماشین اعدام و سرکوب را، بهویژه در فضای امنیتی و ملتهب پس از جنگ، قویاً محکوم میکند. تجربه این سالها نشان داده است که جنگ، سرکوب و اعدام، همواره زندگی، آموزش و آینده مردم را نشانه گرفتهاند. شورا خواهان توقف فوری اعدامها و آزادی همه زندانیان سیاسی، عقیدتی و صنفی، از جمله معلمان زندانی است.
#فرزاد_کمانگر
#معلم_اعدامی
#نه_به_اعدام
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
*** نامه فرزاد کمانگر، معلم اعدامی، از زندان به دانشآموزانش؛ معلمی که در سحرگاه ۱۹ اردیبهشت بر چوبه دار
بچهها سلام
دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم.
هر روز به جای شما به خورشید روزبخیر میگویم، از لای این دیوارهای بلند با شما بیدار میشوم، با شما میخندم و با شما میخوابم. گاهی چیزی شبیه دلتنگی همه وجودم را میگیرد.
کاش میشد مانند گذشته، خسته از بازدید که آن را گردش علمی مینامیدیم، و خسته از همه هیاهوها، گرد و غبار خستگیهایمان را همراه زلالی چشمه روستا به دست فراموشی میسپردیم.
کاش میشد مثل گذشته گوشمان را به «صدای پای آب» و تنمان را به نوازش گل و گیاه میسپردیم و همراه با سمفونی زیبای طبیعت کلاس درسمان را تشکیل میدادیم و کتاب ریاضی را با همه مجهولات زیر سنگی میگذاشتیم؛ چون وقتی بابا نانی برای تقدیم کردن در سفره ندارد، چه فرقی میکند پی سه ممیز چهارده باشد یا صد ممیز چهارده.
درس علوم را با همه تغییرات شیمیایی و فیزیکی دنیا به کناری میگذاشتیم و به امید تغییری از جنس «عشق و معجزه» لکههای ابر را در آسمان همراه با نسیم بدرقه میکردیم و منتظر تغییری میماندیم که کورش، همان همکلاسی پرشورتان را، از سر کلاس راهی کارگری نکند و در نوجوانی از بلندای ساختمان به دنبال نان برای همیشه سقوط ننماید و ترکمان نکند؛ منتظر تغییری که برای عید نوروز یک جفت کفش نو و یک دست لباس خوب و یک سفره پر از نقل و شیرینی برای همه به همراه داشته باشد.
کاش میشد دوباره و دزدکی، دور از چشمان ناظم اخموی مدرسه، الفبای کردیمان را دوره میکردیم و برای هم با زبان مادری شعر میسرودیم و آواز میخواندیم و بعد دست در دست هم میرقصیدیم و میرقصیدیم و میرقصیدیم.
کاش میشد باز در بین پسران کلاس اولی همان دروازهبان میشدم و شما در رویای رونالدو شدن به آقا معلمتان گل میزدید و همدیگر را در آغوش میکشیدید، اما افسوس، نمیدانید که در سرزمین ما رویاها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشی به خود میگیرد.
کاش میشد باز پای ثابت حلقه عمو زنجیرباف دختران کلاس اول میشدم؛ همان دخترانی که میدانم سالها بعد در گوشه دفتر «جای بوسه اهورامزدا» بین چشمان زیبایتان دیده میشود.
راستی چه کسی میداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبودید، کاغذ به دست برای کمپین زنان امضا جمع نمیکردید و یا اگر در این گوشه از «خاک فراموششده خدا» به دنیا نمیآمدید، مجبور نبودید در سن سیزده سالگی با چشمانی پر از اشک و حسرت «زیر تور سفید زن شدن» برای آخرین بار با مدرسه وداع کنید و «قصه تلخ جنس دوم بودن» را با تمام وجود تجربه کنید.
دختران سرزمین اهورا، فردا که در دامن طبیعت خواستید برای فرزندانتان پونه بچینید یا برایشان از بنفشه تاجی از گل بسازید، حتماً از تمام پاکیها و شادیهای دوران کودکیتان یاد کنید.
پسران طبیعت آفتاب، میدانم دیگر نمیتوانید با همکلاسیهایتان بنشینید، بخوانید و بخندید؛ چون بعد از «مصیبت مرد شدن» تازه «غم نان» گریبان شما را گرفته، اما یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهایتان، به رویاهایتان پشت نکنید.
به فرزندانتان یاد بدهید برای سرزمینشان، برای امروز و فرداها، فرزندی از جنس «شعر و باران» باشند.
به دست باد و آفتاب میسپارمتان تا فردایی نه چندان دور درس عشق و صداقت را برای سرزمینمان مترنم شوید.
رفیق، همبازی و معلم دوران کودکی
فرزاد کمانگر؛ زندان رجاییشهر کرج
نهم اسفند ماه ۱۳۸۶
پ.ن: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، با گرامیداشت یاد و نام فرزاد کمانگر و همه جانباختگان راه آزادی و برابری، تداوم ماشین اعدام و سرکوب را، بهویژه در فضای امنیتی و ملتهب پس از جنگ، قویاً محکوم میکند. تجربه این سالها نشان داده است که جنگ، سرکوب و اعدام، همواره زندگی، آموزش و آینده مردم را نشانه گرفتهاند. شورا خواهان توقف فوری اعدامها و آزادی همه زندانیان سیاسی، عقیدتی و صنفی، از جمله معلمان زندانی است.
#فرزاد_کمانگر
#معلم_اعدامی
#نه_به_اعدام
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
❤2
داستان زنان کارگر نیشکر در ایالتی از هند.
وقتی شکر طعم خون میدهد...
از : عصيان
#سرمایهداری #مردسالاری #زنان_کارگر
#استثمار_مضاعف
#خشونت_جنسیتی
@zan_j
وقتی شکر طعم خون میدهد...
از : عصيان
#سرمایهداری #مردسالاری #زنان_کارگر
#استثمار_مضاعف
#خشونت_جنسیتی
@zan_j
بازداشت امیرحسین رضایی، دانشجوی دانشگاه تهران در #اراک
امیرحسین رضایی، دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران و روزنامهنگار، روز چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت توسط نیروهای امنیتی در اراک بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. در زمان بازداشت، منزل پدری وی مورد تفتیش قرار گرفت و ماموران برخی از لوازم شخصی این دانشجو را ضبط کردند.
به گزارش خبرگزاری هرانا،امیرحسین رضایی، کماکان در بازداشت و بلاتکلیفی بهسر میبرد.
صبح روز چهارشنبه ۱۶ اردیبهشتماه، ماموران امنیتی با ورود به منزل پدری آقای رضایی در اراک، وی را بازداشت و مبادرت به تفتیش محل سکونت این دانشجو کردند. ماموران شماری از وسایل شخصی از جمله تجهیزات الکترونیکی و کتابهای او را نیز ضبط کردند.
#امیرحسین_رضایی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@zan_j
امیرحسین رضایی، دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران و روزنامهنگار، روز چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت توسط نیروهای امنیتی در اراک بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. در زمان بازداشت، منزل پدری وی مورد تفتیش قرار گرفت و ماموران برخی از لوازم شخصی این دانشجو را ضبط کردند.
به گزارش خبرگزاری هرانا،امیرحسین رضایی، کماکان در بازداشت و بلاتکلیفی بهسر میبرد.
صبح روز چهارشنبه ۱۶ اردیبهشتماه، ماموران امنیتی با ورود به منزل پدری آقای رضایی در اراک، وی را بازداشت و مبادرت به تفتیش محل سکونت این دانشجو کردند. ماموران شماری از وسایل شخصی از جمله تجهیزات الکترونیکی و کتابهای او را نیز ضبط کردند.
#امیرحسین_رضایی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@zan_j
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صدایی که در این ویدیو میشنوید، صدای سیما انبایی فریمانی است؛ شاعر، بازیگر تئاتر و کارشناس ارشد حقوق که اکنون در زندان وکیلآباد مشهد محبوس است.
سیما انبائی فریمانی، ۳۳ ساله و اهل فریمان، روز ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ در ارتباط با اعتراضات دیماه توسط نیروهای فراجا بازداشت شد. او پس از هفتهها زندگی مخفیانه، بازداشت و به زندان وکیلآباد منتقل شد.
نهادهای امنیتی او را «لیدر اعتراضات» در فریمان معرفی کردهاند و اتهامهایی چون «ارتباط با رژیم صهیونیستی»، «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» و «توهین به رهبر پیشین و فعلی جمهوری اسلامی» علیه او مطرح شده است.
بر اساس اطلاعات رسیده به اطلس زندانهای ایران، سیما در وضعیت ممنوعالملاقات و ممنوعالتماس نگهداری میشود و نگرانیها درباره خطر اعتراف اجباری و صدور حکم سنگین برای او افزایش یافته است.
#سیما_انبائی #وکیل_آباد #فریمان #اعتراضات #اعتراف_اجباری
@zan_j
سیما انبائی فریمانی، ۳۳ ساله و اهل فریمان، روز ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ در ارتباط با اعتراضات دیماه توسط نیروهای فراجا بازداشت شد. او پس از هفتهها زندگی مخفیانه، بازداشت و به زندان وکیلآباد منتقل شد.
نهادهای امنیتی او را «لیدر اعتراضات» در فریمان معرفی کردهاند و اتهامهایی چون «ارتباط با رژیم صهیونیستی»، «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» و «توهین به رهبر پیشین و فعلی جمهوری اسلامی» علیه او مطرح شده است.
بر اساس اطلاعات رسیده به اطلس زندانهای ایران، سیما در وضعیت ممنوعالملاقات و ممنوعالتماس نگهداری میشود و نگرانیها درباره خطر اعتراف اجباری و صدور حکم سنگین برای او افزایش یافته است.
#سیما_انبائی #وکیل_آباد #فریمان #اعتراضات #اعتراف_اجباری
@zan_j
😢1
زن و جامعه (زن کارگر)
Video
#فرزاد_کمانگر؛ معلمِ شعر، باران و آزادی
نامه فرزاد کمانگر، معلم اعدامی، از زندان به دانشآموزانش؛ معلمی که در سحرگاه ۱۹ اردیبهشت بر چوبه دار
#فرزاد_کمانگر
#معلم_رهایی
#نان_کار_آزادی
#آموزش_رهایی
#نه_به_اعدام
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@zan_j
نامه فرزاد کمانگر، معلم اعدامی، از زندان به دانشآموزانش؛ معلمی که در سحرگاه ۱۹ اردیبهشت بر چوبه دار
بچهها سلام
دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم.
هر روز به جای شما به خورشید روزبخیر میگویم، از لای این دیوارهای بلند با شما بیدار میشوم، با شما میخندم و با شما میخوابم. گاهی چیزی شبیه دلتنگی همه وجودم را میگیرد.
کاش میشد مانند گذشته، خسته از بازدید که آن را گردش علمی مینامیدیم، و خسته از همه هیاهوها، گرد و غبار خستگیهایمان را همراه زلالی چشمه روستا به دست فراموشی میسپردیم.
کاش میشد مثل گذشته گوشمان را به «صدای پای آب» و تنمان را به نوازش گل و گیاه میسپردیم و همراه با سمفونی زیبای طبیعت کلاس درسمان را تشکیل میدادیم و کتاب ریاضی را با همه مجهولات زیر سنگی میگذاشتیم؛ چون وقتی بابا نانی برای تقدیم کردن در سفره ندارد، چه فرقی میکند پی سه ممیز چهارده باشد یا صد ممیز چهارده.
درس علوم را با همه تغییرات شیمیایی و فیزیکی دنیا به کناری میگذاشتیم و به امید تغییری از جنس «عشق و معجزه» لکههای ابر را در آسمان همراه با نسیم بدرقه میکردیم و منتظر تغییری میماندیم که کورش، همان همکلاسی پرشورتان را، از سر کلاس راهی کارگری نکند و در نوجوانی از بلندای ساختمان به دنبال نان برای همیشه سقوط ننماید و ترکمان نکند؛ منتظر تغییری که برای عید نوروز یک جفت کفش نو و یک دست لباس خوب و یک سفره پر از نقل و شیرینی برای همه به همراه داشته باشد.
کاش میشد دوباره و دزدکی، دور از چشمان ناظم اخموی مدرسه، الفبای کردیمان را دوره میکردیم و برای هم با زبان مادری شعر میسرودیم و آواز میخواندیم و بعد دست در دست هم میرقصیدیم و میرقصیدیم و میرقصیدیم.
کاش میشد باز در بین پسران کلاس اولی همان دروازهبان میشدم و شما در رویای رونالدو شدن به آقا معلمتان گل میزدید و همدیگر را در آغوش میکشیدید، اما افسوس، نمیدانید که در سرزمین ما رویاها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشی به خود میگیرد.
کاش میشد باز پای ثابت حلقه عمو زنجیرباف دختران کلاس اول میشدم؛ همان دخترانی که میدانم سالها بعد در گوشه دفتر «جای بوسه اهورامزدا» بین چشمان زیبایتان دیده میشود.
راستی چه کسی میداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبودید، کاغذ به دست برای کمپین زنان امضا جمع نمیکردید و یا اگر در این گوشه از «خاک فراموششده خدا» به دنیا نمیآمدید، مجبور نبودید در سن سیزده سالگی با چشمانی پر از اشک و حسرت «زیر تور سفید زن شدن» برای آخرین بار با مدرسه وداع کنید و «قصه تلخ جنس دوم بودن» را با تمام وجود تجربه کنید.
دختران سرزمین اهورا، فردا که در دامن طبیعت خواستید برای فرزندانتان پونه بچینید یا برایشان از بنفشه تاجی از گل بسازید، حتماً از تمام پاکیها و شادیهای دوران کودکیتان یاد کنید.
پسران طبیعت آفتاب، میدانم دیگر نمیتوانید با همکلاسیهایتان بنشینید، بخوانید و بخندید؛ چون بعد از «مصیبت مرد شدن» تازه «غم نان» گریبان شما را گرفته، اما یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهایتان، به رویاهایتان پشت نکنید.
به فرزندانتان یاد بدهید برای سرزمینشان، برای امروز و فرداها، فرزندی از جنس «شعر و باران» باشند.
به دست باد و آفتاب میسپارمتان تا فردایی نه چندان دور درس عشق و صداقت را برای سرزمینمان مترنم شوید.
رفیق، همبازی و معلم دوران کودکی
فرزاد کمانگر؛ زندان رجاییشهر کرج
نهم اسفند ماه ۱۳۸۶
#فرزاد_کمانگر
#معلم_رهایی
#نان_کار_آزادی
#آموزش_رهایی
#نه_به_اعدام
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@zan_j
❤5
بلاتکلیفی زهرا موسوی در زندان وکیلآباد مشهد ادامه دارد
زهرا موسوی، شهروند ۲۱ ساله و سرپرست خانواده، بیش از سه ماه است که در زندان وکیلآباد مشهد در بازداشت بهسر میبرد.
زهرا موسوی اوایل بهمنماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات سراسری بازداشت شده است. اتهامات مطرح شده علیه وی شامل «حضور در اعتراضات، ایجاد گروه، آموزش و ساخت و استفاده از کوکتل مولوتوف و ترغیب افراد به برهم زدن نظم و امنیت ملی» عنوان شده است.
یک منبع مطلع گفت: «خانم موسوی که پیش از بازداشت به عنوان صندوقدار در یک رستوران در شهرستان فریمان مشغول به کار بود، تابعیت ایرانی و افغانستانی دارد. او متولد ایران است، اما در پی تشکیل این پرونده، شناسنامه ایرانیاش سلب شده و با تهدید به تبعید نیز مواجه شده است.»
زهرا موسوی تاکنون ۹۸ روز را در بازداشت سپری کرده و هماکنون در بند «آرامش» زندان وکیلآباد مشهد نگهداری میشود.
لازم دستکم ۳۰ زن که در جریان اعتراضات دیماه و همزمان با تشدید فضای امنیتی ناشی از درگیریهای نظامی اخیر بازداشت شدهاند، در این بندها زندانیان با مشکلات متعدد و کمبود امکانات مواجه هستند.
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@zan_j
زهرا موسوی، شهروند ۲۱ ساله و سرپرست خانواده، بیش از سه ماه است که در زندان وکیلآباد مشهد در بازداشت بهسر میبرد.
زهرا موسوی اوایل بهمنماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات سراسری بازداشت شده است. اتهامات مطرح شده علیه وی شامل «حضور در اعتراضات، ایجاد گروه، آموزش و ساخت و استفاده از کوکتل مولوتوف و ترغیب افراد به برهم زدن نظم و امنیت ملی» عنوان شده است.
یک منبع مطلع گفت: «خانم موسوی که پیش از بازداشت به عنوان صندوقدار در یک رستوران در شهرستان فریمان مشغول به کار بود، تابعیت ایرانی و افغانستانی دارد. او متولد ایران است، اما در پی تشکیل این پرونده، شناسنامه ایرانیاش سلب شده و با تهدید به تبعید نیز مواجه شده است.»
زهرا موسوی تاکنون ۹۸ روز را در بازداشت سپری کرده و هماکنون در بند «آرامش» زندان وکیلآباد مشهد نگهداری میشود.
لازم دستکم ۳۰ زن که در جریان اعتراضات دیماه و همزمان با تشدید فضای امنیتی ناشی از درگیریهای نظامی اخیر بازداشت شدهاند، در این بندها زندانیان با مشکلات متعدد و کمبود امکانات مواجه هستند.
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@zan_j
❤🔥1💔1
مادر شاپور، مادری دیگر از دادخواهان خاوران درگذشت - عفت ماهباز
{گزیده}صدیقه مکرمی (اسکندری)، مادری دیگر از تبار مادران خاوران، چشم از جهان فرو بست و به مادرانی پیوست که بیآنکه پاسخی برای دادخواهی سالیان خود بیابند، ناگزیر این جهان را ترک کردند؛ مادرانی که عمرشان در جستوجوی حقیقت، عدالت و نشانی از فرزندانشان گذشت.
صدیقه مکرمی، مادر شاپور ـ علیرضا اسکندری ـ روز شنبه نهم اردیبهشت، در سن ۹۰ سالگی، در بیمارستانی در شمال ایران درگذشت. فرزند دلبند او، علیرضا اسکندری
#زن_زندگی_آزادی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@zan_j
{گزیده}صدیقه مکرمی (اسکندری)، مادری دیگر از تبار مادران خاوران، چشم از جهان فرو بست و به مادرانی پیوست که بیآنکه پاسخی برای دادخواهی سالیان خود بیابند، ناگزیر این جهان را ترک کردند؛ مادرانی که عمرشان در جستوجوی حقیقت، عدالت و نشانی از فرزندانشان گذشت.
صدیقه مکرمی، مادر شاپور ـ علیرضا اسکندری ـ روز شنبه نهم اردیبهشت، در سن ۹۰ سالگی، در بیمارستانی در شمال ایران درگذشت. فرزند دلبند او، علیرضا اسکندری
#زن_زندگی_آزادی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@zan_j