Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#آیت_جلیل در شهر لردگان و از خیابان شهرش ربوده شده، زیر شکنجه و چوبه دار است.
آیت نان آور همسر فرزندان و خواهرانش است.
#صدای_شهروندان_معترض_باشیم
#نه_به_اعدام
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@zan_j
آیت نان آور همسر فرزندان و خواهرانش است.
#صدای_شهروندان_معترض_باشیم
#نه_به_اعدام
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@zan_j
😢1
غزاله معتمد: راوی پروندۀ پژمان جمشیدی شجاعانه در برابر قهرمانسازی از خشونتگران ایستاده است
روز گذشته، آخرین جلسۀ رسیدگی به اتهام تجاوز علیه پژمان جمشیدی، بازیگر و فوتبالیست شناختهشدۀ ایرانی، برگزار شد. این پرونده از مهرماه ۱۴۰۴ مطرح شد و از همان ابتدا بازتاب گستردهای در افکار عمومی داشت. همزمان، خروج متهم از کشور به مقصد کانادا، فشارهای رسانهای بر شاکی و حضور فعال متهم در فضای رسانهای در طول روند رسیدگی، پرسشها و بحثهای متعددی را درباره نحوۀ رسیدگی قضایی به جرائم جنسی و واکنش جامعه به این موارد برانگیخته است. غزاله معتمد، از کنشگران جنبش «منهم» و از بنیانگذاران بیانیۀ ۸۰۰ زن سینمای ایران، میگوید که نسبت به گذشته، جامعه در برخورد با پروندههای آزار جنسی از سوی افراد مشهور، با بازماندگان و راویان همدلتر است.
غزاله معتمد، فعال فمینیست، میگوید در یک نگاه کلی، نکتۀ برجسته این پرونده، مراجعۀ شاکی به دادگاه رسمی جمهوری اسلامی ایران در همان ساعات نخست است. به گفتۀ او، پژمان جمشیدی، فردی که علیه او شکایت مطرح شده، در ساختار قدرت، هم در سینما و هم در ورزش، جایگاه دارد. او تأکید میکند که رسانهای شدن این پرونده و خروج روایت از فضای شخصی و شبکههای اجتماعی به رسانههای جریان اصلی، از جمله با تلاش الهه محمدی در روزنامۀ هممیهن، ممکن شد. به باور او، شجاعت این راوی زمینه را برای پیشقدم شدن دیگر راویان نیز فراهم کرد که در پی آن، روایتهایی نیز در رسانههای فرانسوی منتشر شد.
به عقیدۀ این کنشگر جنبش میتو، این وضعیت را میتوان به مثابه موج دوم جنبش «میتو» دانست؛ موجی که میتواند برای دیگر راویان الهامبخش باشد. به گفتۀ معتمد، شجاعت راوی و پافشاری او بر دادخواهی از نکات برجستۀ این پرونده است. با این حال، در روند رسیدگی به جرائم جنسی در دادگاههای ایران، تغییر محسوسی ایجاد نشده است. این جرائم عمدتاً در قالب «زنای به عنف» تعریف میشوند و اثبات آنها به شاهد عینی و مدارک فیزیکی نیاز دارد.
غزاله معتمد که پروندۀ مربوط به اتهامات پژمان جمشیدی را از نزدیک دنبال کرده است، میگوید اینکه یک متهم با پروندۀ کیفری با جرم جنسی، با قید وثیقه از کشور خارج میشود، آن هم در حالی که فعالان زنان تحت نظر امنیتی، ممنوعالخروج و ممنوعالکار هستند، بسیار نگرانکننده است. همچنین دربارۀ حضور متهم در میان نیروهای امدادی هلال احمر در میان جنگ، میگوید که رسانههای داخلی انگار پیام واضحی برای زنان دارند: ما صدای شما را خفه میکنیم.
Use @CorsaBot instead
#تجاوز
#خشونت_جنسی
#خشونت_ساختاری
@zan_j
👇
روز گذشته، آخرین جلسۀ رسیدگی به اتهام تجاوز علیه پژمان جمشیدی، بازیگر و فوتبالیست شناختهشدۀ ایرانی، برگزار شد. این پرونده از مهرماه ۱۴۰۴ مطرح شد و از همان ابتدا بازتاب گستردهای در افکار عمومی داشت. همزمان، خروج متهم از کشور به مقصد کانادا، فشارهای رسانهای بر شاکی و حضور فعال متهم در فضای رسانهای در طول روند رسیدگی، پرسشها و بحثهای متعددی را درباره نحوۀ رسیدگی قضایی به جرائم جنسی و واکنش جامعه به این موارد برانگیخته است. غزاله معتمد، از کنشگران جنبش «منهم» و از بنیانگذاران بیانیۀ ۸۰۰ زن سینمای ایران، میگوید که نسبت به گذشته، جامعه در برخورد با پروندههای آزار جنسی از سوی افراد مشهور، با بازماندگان و راویان همدلتر است.
غزاله معتمد، فعال فمینیست، میگوید در یک نگاه کلی، نکتۀ برجسته این پرونده، مراجعۀ شاکی به دادگاه رسمی جمهوری اسلامی ایران در همان ساعات نخست است. به گفتۀ او، پژمان جمشیدی، فردی که علیه او شکایت مطرح شده، در ساختار قدرت، هم در سینما و هم در ورزش، جایگاه دارد. او تأکید میکند که رسانهای شدن این پرونده و خروج روایت از فضای شخصی و شبکههای اجتماعی به رسانههای جریان اصلی، از جمله با تلاش الهه محمدی در روزنامۀ هممیهن، ممکن شد. به باور او، شجاعت این راوی زمینه را برای پیشقدم شدن دیگر راویان نیز فراهم کرد که در پی آن، روایتهایی نیز در رسانههای فرانسوی منتشر شد.
به عقیدۀ این کنشگر جنبش میتو، این وضعیت را میتوان به مثابه موج دوم جنبش «میتو» دانست؛ موجی که میتواند برای دیگر راویان الهامبخش باشد. به گفتۀ معتمد، شجاعت راوی و پافشاری او بر دادخواهی از نکات برجستۀ این پرونده است. با این حال، در روند رسیدگی به جرائم جنسی در دادگاههای ایران، تغییر محسوسی ایجاد نشده است. این جرائم عمدتاً در قالب «زنای به عنف» تعریف میشوند و اثبات آنها به شاهد عینی و مدارک فیزیکی نیاز دارد.
غزاله معتمد که پروندۀ مربوط به اتهامات پژمان جمشیدی را از نزدیک دنبال کرده است، میگوید اینکه یک متهم با پروندۀ کیفری با جرم جنسی، با قید وثیقه از کشور خارج میشود، آن هم در حالی که فعالان زنان تحت نظر امنیتی، ممنوعالخروج و ممنوعالکار هستند، بسیار نگرانکننده است. همچنین دربارۀ حضور متهم در میان نیروهای امدادی هلال احمر در میان جنگ، میگوید که رسانههای داخلی انگار پیام واضحی برای زنان دارند: ما صدای شما را خفه میکنیم.
Use @CorsaBot instead
#تجاوز
#خشونت_جنسی
#خشونت_ساختاری
@zan_j
👇
ار.اف.ای - RFI
غزاله معتمد: راوی پروندۀ پژمان جمشیدی شجاعانه در برابر قهرمانسازی از خشونتگران ایستاده است
روز گذشته، آخرین جلسۀ رسیدگی به اتهام تجاوز علیه پژمان جمشیدی، بازیگر و فوتبالیست شناختهشدۀ ایرانی، برگزار شد. این پرونده از مهرماه ۱۴۰۴ مطرح شد و از همان ابتدا بازتاب گستردهای در افکار عمومی داشت. همزمان،…
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
. گرسنگی قیمتها را به من یاد داد. فکر نان تازه مرا کاملا از خود بیخود میکرد. من غروبها ساعتهای متمادی بیهدف در شهر پرسه میزدم و به هیچ چیز دیگر فکر نمیکردم به جز نان
هانریش بل
#زن_زندگی_آزادی
#عدالت_برابری
#اتحاد_جنبش_های_اجتماعی
@zan_j
هانریش بل
#زن_زندگی_آزادی
#عدالت_برابری
#اتحاد_جنبش_های_اجتماعی
@zan_j
❤1
تداوم بازداشت و بلاتکلیفی حسین افراسیاب، زندانی سیاسی، در زندان دستگرد اصفهان
علیرغم گذشت بیش از ۵۰ روز از بازداشت حسین افراسیاب، زندانی سیاسی در شاهینشهر، این شهروند همچنان بهصورت بلاتکلیف در زندان دستگرد اصفهان محبوس است.
بنا بر اطلاعات رسیده به دادبان، حسین افراسیاب در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ توسط ماموران امنیتی بازداشت شد و از آن زمان تاکنون، تلاشهای خانواده برای کسب اطلاع از دلیل بازداشت و اتهام انتسابی علیه او بینتیجه بوده است.
از منظر حقوقی، مطابق ماده ۵ قانون آیین دادرسی کیفری، مقام قضایی مکلف است در اسرع وقت اتهام را به متهم تفهیم و حقوق قانونی او را اعلام کند. همچنین بر اساس ماده ۴۹ همین قانون، ضابطان دادگستری موظفاند بلافاصله پس از بازداشت، موضوع را به اطلاع خانواده فرد بازداشتشده برسانند.
عدم اعلام اتهام و بیاطلاعی خانواده از وضعیت بازداشتشده، مصداق نقض صریح اصول دادرسی عادلانه و بازداشت خودسرانه است. تداوم این وضعیت، علاوه بر سلب حقوق بنیادین متهم، میتواند مسئولیت قانونی برای ضابطان و مقامات قضایی ذیربط به همراه داشته باشد.
#حسین_افراسیاب
#هنرمند_معترض
#زندانی_سیاسی
@zan_j
علیرغم گذشت بیش از ۵۰ روز از بازداشت حسین افراسیاب، زندانی سیاسی در شاهینشهر، این شهروند همچنان بهصورت بلاتکلیف در زندان دستگرد اصفهان محبوس است.
بنا بر اطلاعات رسیده به دادبان، حسین افراسیاب در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ توسط ماموران امنیتی بازداشت شد و از آن زمان تاکنون، تلاشهای خانواده برای کسب اطلاع از دلیل بازداشت و اتهام انتسابی علیه او بینتیجه بوده است.
از منظر حقوقی، مطابق ماده ۵ قانون آیین دادرسی کیفری، مقام قضایی مکلف است در اسرع وقت اتهام را به متهم تفهیم و حقوق قانونی او را اعلام کند. همچنین بر اساس ماده ۴۹ همین قانون، ضابطان دادگستری موظفاند بلافاصله پس از بازداشت، موضوع را به اطلاع خانواده فرد بازداشتشده برسانند.
عدم اعلام اتهام و بیاطلاعی خانواده از وضعیت بازداشتشده، مصداق نقض صریح اصول دادرسی عادلانه و بازداشت خودسرانه است. تداوم این وضعیت، علاوه بر سلب حقوق بنیادین متهم، میتواند مسئولیت قانونی برای ضابطان و مقامات قضایی ذیربط به همراه داشته باشد.
#حسین_افراسیاب
#هنرمند_معترض
#زندانی_سیاسی
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اندیشه را نمیتوان زندانی کرد
تنها با یک مداد ابرو و چند برگ دستمال توالت، اما با انبوهی از خلاقیت، نوال سعداوی، توانست تاریکترین فضای زندان را به جایی برای اندیشیدن و نوشتن تبدیل کند.
در زندان، کاغذ و قلم را از او گرفته بودند؛ چون میخواستند صدا و فکرش خاموش شود. اما نوال، روی دستمالهای توالت و با مداد ابرو نوشت؛ گویی از دل همان فضای بسته، پنجرهای به آزادی باز کرد.
او نشان داد که خلاقیت، فقط آفرینش هنری نیست؛ نوعی مقاومت است؛ مقاومتی در برابر حذف، سکوت و استبداد.
شاید همان چیزی که وینیکات از آن بهعنوان «فضای سوم» یاد میکند؛ جایی میان جهان بیرون و درون، که انسان میتواند حتی در دل محدودیت، همچنان زنده بماند، فکر کند و خودِ واقعیاش را حفظ کند.
نوال السعداوی روانپزشک، نویسنده و کنشگر زنان، ثابت کرد که گاهی یک مداد ابرو، میتواند از دیوارهای یک زندان قدرتمندتر باشد.
از :خبرگزاری زن
#نوال_السعداوی
#زن_زندگی_آزادی
@zan_j
تنها با یک مداد ابرو و چند برگ دستمال توالت، اما با انبوهی از خلاقیت، نوال سعداوی، توانست تاریکترین فضای زندان را به جایی برای اندیشیدن و نوشتن تبدیل کند.
در زندان، کاغذ و قلم را از او گرفته بودند؛ چون میخواستند صدا و فکرش خاموش شود. اما نوال، روی دستمالهای توالت و با مداد ابرو نوشت؛ گویی از دل همان فضای بسته، پنجرهای به آزادی باز کرد.
او نشان داد که خلاقیت، فقط آفرینش هنری نیست؛ نوعی مقاومت است؛ مقاومتی در برابر حذف، سکوت و استبداد.
شاید همان چیزی که وینیکات از آن بهعنوان «فضای سوم» یاد میکند؛ جایی میان جهان بیرون و درون، که انسان میتواند حتی در دل محدودیت، همچنان زنده بماند، فکر کند و خودِ واقعیاش را حفظ کند.
نوال السعداوی روانپزشک، نویسنده و کنشگر زنان، ثابت کرد که گاهی یک مداد ابرو، میتواند از دیوارهای یک زندان قدرتمندتر باشد.
از :خبرگزاری زن
#نوال_السعداوی
#زن_زندگی_آزادی
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تعداد دقیق هنرمندانی که در اعتراضات خونین دیماه جان باختند، هنوز بهدرستی مشخص نیست. این هشت جوان هنرمند و نوازنده موسیقی، تنها گوشهای کوچک از جانهایی هستند که در راه آزادی از دست رفتند؛ جوانانی سرشار از ذوق، احساس و هنر که همگی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه کشته شدند.
یاسر مدیرروستا، پویا فراگردی، امیرعلی زارعی، ملیکا دستیاب، حسین تهرانچی، صنم پوربابایی، فوادصفایی و امیرحسین ملکشاهی فقط نامهایی در یک فهرست نیستند؛ هر کدام جهانی از رویا، استعداد و زندگی بودند که جمهوری اسلامی از ما گرفت. نگذاریم یاد این جانهای عزیز، که همین چند ماه پیش از میان ما رفتند، زیر سایه خبرهای جنگ و هیاهوی روزمره فراموش شود.
#قتل_عام_دیماه1404
#زن_زندگی_آزادی
@zan_j
یاسر مدیرروستا، پویا فراگردی، امیرعلی زارعی، ملیکا دستیاب، حسین تهرانچی، صنم پوربابایی، فوادصفایی و امیرحسین ملکشاهی فقط نامهایی در یک فهرست نیستند؛ هر کدام جهانی از رویا، استعداد و زندگی بودند که جمهوری اسلامی از ما گرفت. نگذاریم یاد این جانهای عزیز، که همین چند ماه پیش از میان ما رفتند، زیر سایه خبرهای جنگ و هیاهوی روزمره فراموش شود.
#قتل_عام_دیماه1404
#زن_زندگی_آزادی
@zan_j
❤4🔥1
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
۱۸ اردیبهشت سالروز جان باختن وارطان سالاخانیان در زیر شکنجه در زندان
وارطان سالاخانیان در ۶ بهمن ۱۳۰۹، در تبریز در یک خانواده ارمنی به دنیا آمد. وارطان تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تبریز به اتمام رساند. او در سال ۱۳۲۱، همراه با خانوادهاش تبریز را به مقصد تهران ترک گفت. آنها چهار سال بعد به تبریز بازگشتند.
وارطان پس از بازگشت به تبریز، همراه با پدرش در کارخانهای در تبریز مشغول به کار شد. او پس از هشت ماه، کارش را بدون دریافت دستمزد ترک کرد و همراه خانوادهاش، راهی تهران شد. در تهران، برای تأمین هزینه خانواده، به رانندگی اتوبوس پرداخت. وی به سرعت با زندگی و فقر مردم و زحمتکشان ایران آشنا شد. وارطان برای تغییر وضعیت اسفبار اقتصادی که حکومت شاه برای مردم تقریر کرده بود به پا خاست و به مبارزه پرداخت و عضو هیئت تحریه و انتشار نشریه رزم شد. وارطان بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، به فعالیت خود به صورت مخفی ادامه داد. دستگاه پلیسی کودتا، کشف و نابود کردن چاپخانه نشریه رزم را در اولویت تمام فعالیتهایش قرار داده بود.
دستگیری وارطان سالاخانیان و همرزمش کوچک شوشتری
نزدیک به یک سال بعد از کودتای ۲۸ مرداد، هنوز چاپخانه انتشار نشریه رزم کشف نشده بود. در غروب ۶ اردیبهشت سال ۱۳۳۳، مأموران کودتا، بهطور اتقافی به اتومبیلی که وارطان و کوچک شوشتری در آن بودند، در دروازه دولت، ایست دادند. پس از ایست، وارطان به پرسشهای مأموران پاسخ داد و کوچک شوشتری بدون اینکه هیچ رفتار مشکوکی از خود نشان دهد در ماشین نشست. مأموران از وارطان خواستند که صندوق عقب ماشین را باز کند تا مورد بازرسی قرار گیرد. آنها به محض بازکردن صندوق عقب ماشین، با انبوهی از نشریههای رزم ارگان جوانان حزب توده مواجه شدند.
وارطان و کوچک را به سرعت به فرمانداری نظامی انتقال دادند تا پس از بازجویی بتوانند محل چاپخانه را کشف کنند. شکنجهها روی این دو نفر شش روز ادامه یافت. پس از ۶ روز در ۱۲ اردیبهشت ماه ۱۳۳۳، کوچک شوشتری بدون کوچکترین اعترافی، در اثر شکنجه جان سپرد.
پس از جان باختن کوچک در زیر شکنجه، وارطان به شکنجه گران گفت:
«حالا خیالم راحت شد. من میدانم و نمیگویم. هر کار میخواهید بکنید.»
بعدها یکی از شکنجهگران، به صحنهای از شکنجههای وارطان اعتراف کرد و گفت:
انگشت سبابه وارطان را گرفتم و به عقب فشار دادم. وارطان گفت میشکند. من باز هم فشار دادم. لعنتی، حرف نمیزد. وارطان گفت: میشکند با تمام نیرویم فشار دادم. صورت وارطان مثل سنگ بود. لب از لب باز نمیکرد. باز هم فشار دادم. وارطان گفت: میشکند. خشمگین شدم. مرا مسخره میکرد. باز هم فشار دادم. صدایی برخاست. وارطان گفت دیدی گفتم میشکند. نگاه کردم انگشت شکسته بود. وارطان به من پوزخند میزد».
در ۱۱ اردیبهشت (روز جهانی کارگر) وارطان در زندان، روی درِ سلول رِنگ گرفت و به شادی پرداخت؛ که فوراً توسط شکنجهگران به شکنجهگاه برده شد و چنان مورد شکنجه قرار گرفت که ۲۴ ساعت بیهوش بود.
سرانجام در روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۳، مأموران حکومت پهلوی، جمجمه وارطان را در حالی که اثرات سوختگی و شکنجه در بدنش نمایان بود با مته سوراخ کردند و به زندگی او پایان دادند. عوامل رژیم شبانه جسد وارطان و کوچک را در رودخانه جاجرود رها کردند تا اینگونه وانمود کنند که بر اثر حادثه به درون رودخانه افتاده و غرق شدهاست. چند روز بعد جنازهها کشف شدند..
_#تاریخ_خونین_گلها
#وارطان_سالاخانیان
#زندگی_مبارزه_است
#نان_کار_آزادی
#رفاه_عدالت_برابری
@zan_j
👇
وارطان سالاخانیان در ۶ بهمن ۱۳۰۹، در تبریز در یک خانواده ارمنی به دنیا آمد. وارطان تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تبریز به اتمام رساند. او در سال ۱۳۲۱، همراه با خانوادهاش تبریز را به مقصد تهران ترک گفت. آنها چهار سال بعد به تبریز بازگشتند.
وارطان پس از بازگشت به تبریز، همراه با پدرش در کارخانهای در تبریز مشغول به کار شد. او پس از هشت ماه، کارش را بدون دریافت دستمزد ترک کرد و همراه خانوادهاش، راهی تهران شد. در تهران، برای تأمین هزینه خانواده، به رانندگی اتوبوس پرداخت. وی به سرعت با زندگی و فقر مردم و زحمتکشان ایران آشنا شد. وارطان برای تغییر وضعیت اسفبار اقتصادی که حکومت شاه برای مردم تقریر کرده بود به پا خاست و به مبارزه پرداخت و عضو هیئت تحریه و انتشار نشریه رزم شد. وارطان بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، به فعالیت خود به صورت مخفی ادامه داد. دستگاه پلیسی کودتا، کشف و نابود کردن چاپخانه نشریه رزم را در اولویت تمام فعالیتهایش قرار داده بود.
دستگیری وارطان سالاخانیان و همرزمش کوچک شوشتری
نزدیک به یک سال بعد از کودتای ۲۸ مرداد، هنوز چاپخانه انتشار نشریه رزم کشف نشده بود. در غروب ۶ اردیبهشت سال ۱۳۳۳، مأموران کودتا، بهطور اتقافی به اتومبیلی که وارطان و کوچک شوشتری در آن بودند، در دروازه دولت، ایست دادند. پس از ایست، وارطان به پرسشهای مأموران پاسخ داد و کوچک شوشتری بدون اینکه هیچ رفتار مشکوکی از خود نشان دهد در ماشین نشست. مأموران از وارطان خواستند که صندوق عقب ماشین را باز کند تا مورد بازرسی قرار گیرد. آنها به محض بازکردن صندوق عقب ماشین، با انبوهی از نشریههای رزم ارگان جوانان حزب توده مواجه شدند.
وارطان و کوچک را به سرعت به فرمانداری نظامی انتقال دادند تا پس از بازجویی بتوانند محل چاپخانه را کشف کنند. شکنجهها روی این دو نفر شش روز ادامه یافت. پس از ۶ روز در ۱۲ اردیبهشت ماه ۱۳۳۳، کوچک شوشتری بدون کوچکترین اعترافی، در اثر شکنجه جان سپرد.
پس از جان باختن کوچک در زیر شکنجه، وارطان به شکنجه گران گفت:
«حالا خیالم راحت شد. من میدانم و نمیگویم. هر کار میخواهید بکنید.»
بعدها یکی از شکنجهگران، به صحنهای از شکنجههای وارطان اعتراف کرد و گفت:
انگشت سبابه وارطان را گرفتم و به عقب فشار دادم. وارطان گفت میشکند. من باز هم فشار دادم. لعنتی، حرف نمیزد. وارطان گفت: میشکند با تمام نیرویم فشار دادم. صورت وارطان مثل سنگ بود. لب از لب باز نمیکرد. باز هم فشار دادم. وارطان گفت: میشکند. خشمگین شدم. مرا مسخره میکرد. باز هم فشار دادم. صدایی برخاست. وارطان گفت دیدی گفتم میشکند. نگاه کردم انگشت شکسته بود. وارطان به من پوزخند میزد».
در ۱۱ اردیبهشت (روز جهانی کارگر) وارطان در زندان، روی درِ سلول رِنگ گرفت و به شادی پرداخت؛ که فوراً توسط شکنجهگران به شکنجهگاه برده شد و چنان مورد شکنجه قرار گرفت که ۲۴ ساعت بیهوش بود.
سرانجام در روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۳، مأموران حکومت پهلوی، جمجمه وارطان را در حالی که اثرات سوختگی و شکنجه در بدنش نمایان بود با مته سوراخ کردند و به زندگی او پایان دادند. عوامل رژیم شبانه جسد وارطان و کوچک را در رودخانه جاجرود رها کردند تا اینگونه وانمود کنند که بر اثر حادثه به درون رودخانه افتاده و غرق شدهاست. چند روز بعد جنازهها کشف شدند..
_#تاریخ_خونین_گلها
#وارطان_سالاخانیان
#زندگی_مبارزه_است
#نان_کار_آزادی
#رفاه_عدالت_برابری
@zan_j
👇
😢2❤1
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
شاملو
وارطان سخن نگفت
🌹وارطان سخن نگفت...
مرگ نازلی(وارطان)
نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در خانه، زیرِ پنجره گُل داد یاسِ پیر.
دست از گمان بدار!
با مرگِ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبودشدن، خاصه در بهار…»
نازلی سخن نگفت سرافراز
دندانِ خشم بر جگرِ خسته بست و رفت…
«ــ نازلی! سخن بگو!
مرغِ سکوت، جوجهی مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشستهست!»
نازلی سخن نگفت؛
چو خورشید
از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت…
نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود
یک دَم درین ظلام درخشید و جَست و رفت…
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گُل داد و
مژده داد: «زمستان شکست!»
و
رفت…
🖍شعر و صدای شاملو
مرگ نازلی(وارطان)
نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در خانه، زیرِ پنجره گُل داد یاسِ پیر.
دست از گمان بدار!
با مرگِ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبودشدن، خاصه در بهار…»
نازلی سخن نگفت سرافراز
دندانِ خشم بر جگرِ خسته بست و رفت…
«ــ نازلی! سخن بگو!
مرغِ سکوت، جوجهی مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشستهست!»
نازلی سخن نگفت؛
چو خورشید
از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت…
نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود
یک دَم درین ظلام درخشید و جَست و رفت…
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گُل داد و
مژده داد: «زمستان شکست!»
و
رفت…
🖍شعر و صدای شاملو
❤2
زن و جامعه (زن کارگر)
Photo
پیام وریشه مرادی، به مناسبت سالگرد اعدام فرزاد کمانگر، شیرین علمهولی و یارانشان* - اوین، اردیبهشت ۱۴۰۵
۱۹ اردیبهشت تنها یک تاریخ نیست، نقطهای است که حافظه این سرزمین در آن میایستد، مکث میکند و سنگین نفس میکشد. نامهایی در این نقطه جمع6 میشوند که حصر را پشت سر گذاشتهاند و به حافظه تبدیل شدهاند:
فرزاد کمانگر، شیرین علمهولی، فرهاد وکیلی، علی حیدریان، مهدی اسلامیان... و هر نام، نه یک پایان، که زخمی زنده بر پیکر زمان.
در این سرزمین، مرگ گاهی پایان نیست، بلکه ادامه سیاستیست با چهرهای دیگر. و زندگی گاه نه برای زیستن، بلکه برای آزموده شدن در برابر ترس، در تعلیق نگه داشته میشود. روایتها سنگیناند، اما سنگینتر از روایت، تکرار است؛ تکراری که در آن انسانها یکییکی از معنا جدا میشوند و فروکاسته میگردند به پرونده، به حکم، به خبری کوتاه.
و گویی در سطح، همه چیز به عادت نزدیک میشود. خبرها کوتاهتر، واکنشها کمرنگتر و رفتنِ انسانها به زیرنویسی گذرا مبدل میگردد. اما در عمق، چیزی هنوز ایستاده و فراموش نمیکند. حافظهای که در برابر این فرسایش، آرام، بیصدا، اما پیوسته مقاومت میکند.
و در دل همین تکرار، اسطورهها دوباره جان میگیرند؛ نه در کتاب، که در واقعیتِ بینامِ خشونت؛ چهرهای از ضحاک که برای آرام کردن ترس خود، هر روز زخمی به زندگی میزند. و این تصویر در زمانی دیگر، در هیئتی تازه بر زمین سنگینی میکند؛ هیئتی که در آن حذف، نه استثنا، که قاعده میشود.
در چنین جهانی، همه چیز میتواند تهدید تلقی شود؛ حتی نفس کشیدن، حتی ایستادن، حتی اندیشیدن. و تلخترین حقیقت این است: مرگ نه فقط در وقوع، که در تداومِ بیوقفهاش فرسوده میشود. تا آنجا که خبرِ رفتنِ جوانی در میان انبوه صداها به سطری کوتاه تقلیل مییابد، بیآنکه مکثی در زمانی ایجاد کند.
اما هیچ مرگی نباید به عادت تبدیل شود و هیچ نامی نباید در تکرار، بیاثر گردد. چرا که هر زندگی، جهانیست یگانه و هر پایان، شکافیست که اگر دیده نشود، در جان جامعه عمیقتر میشود. در دل این تداوم، چیزی از بین نمیرود؛ نامها باقی میمانند، نه فقط به شکل خاطره، که به شکل پرسش. پرسش از اینکه چگونه میتوان زیست، وقتی جامعه همزمان هم زنده است و هم هر روز عزادار؟...
#وریشه_مرادی
#روز_معلم
#معلمان_زندانی
#نه_به_اعدام
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@zan_j
۱۹ اردیبهشت تنها یک تاریخ نیست، نقطهای است که حافظه این سرزمین در آن میایستد، مکث میکند و سنگین نفس میکشد. نامهایی در این نقطه جمع6 میشوند که حصر را پشت سر گذاشتهاند و به حافظه تبدیل شدهاند:
فرزاد کمانگر، شیرین علمهولی، فرهاد وکیلی، علی حیدریان، مهدی اسلامیان... و هر نام، نه یک پایان، که زخمی زنده بر پیکر زمان.
در این سرزمین، مرگ گاهی پایان نیست، بلکه ادامه سیاستیست با چهرهای دیگر. و زندگی گاه نه برای زیستن، بلکه برای آزموده شدن در برابر ترس، در تعلیق نگه داشته میشود. روایتها سنگیناند، اما سنگینتر از روایت، تکرار است؛ تکراری که در آن انسانها یکییکی از معنا جدا میشوند و فروکاسته میگردند به پرونده، به حکم، به خبری کوتاه.
و گویی در سطح، همه چیز به عادت نزدیک میشود. خبرها کوتاهتر، واکنشها کمرنگتر و رفتنِ انسانها به زیرنویسی گذرا مبدل میگردد. اما در عمق، چیزی هنوز ایستاده و فراموش نمیکند. حافظهای که در برابر این فرسایش، آرام، بیصدا، اما پیوسته مقاومت میکند.
و در دل همین تکرار، اسطورهها دوباره جان میگیرند؛ نه در کتاب، که در واقعیتِ بینامِ خشونت؛ چهرهای از ضحاک که برای آرام کردن ترس خود، هر روز زخمی به زندگی میزند. و این تصویر در زمانی دیگر، در هیئتی تازه بر زمین سنگینی میکند؛ هیئتی که در آن حذف، نه استثنا، که قاعده میشود.
در چنین جهانی، همه چیز میتواند تهدید تلقی شود؛ حتی نفس کشیدن، حتی ایستادن، حتی اندیشیدن. و تلخترین حقیقت این است: مرگ نه فقط در وقوع، که در تداومِ بیوقفهاش فرسوده میشود. تا آنجا که خبرِ رفتنِ جوانی در میان انبوه صداها به سطری کوتاه تقلیل مییابد، بیآنکه مکثی در زمانی ایجاد کند.
اما هیچ مرگی نباید به عادت تبدیل شود و هیچ نامی نباید در تکرار، بیاثر گردد. چرا که هر زندگی، جهانیست یگانه و هر پایان، شکافیست که اگر دیده نشود، در جان جامعه عمیقتر میشود. در دل این تداوم، چیزی از بین نمیرود؛ نامها باقی میمانند، نه فقط به شکل خاطره، که به شکل پرسش. پرسش از اینکه چگونه میتوان زیست، وقتی جامعه همزمان هم زنده است و هم هر روز عزادار؟...
#وریشه_مرادی
#روز_معلم
#معلمان_زندانی
#نه_به_اعدام
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@zan_j