This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍻 عوارض مصرف الکل بر بدن انسان
مصرف الکل از عوامل ایجاد سرطان میباشد.
مصرف الکل از عوامل ایجاد سرطان میباشد.
▫️نیلوفر حکیمی از شهروندان بهایی شیراز روزشنبه توسط ماموران اداره اطلاعات بازداشت شد.او ششمین شهروند بهایی است که از ۲۴شهریور و طی بیست روز گذشته در شیراز بازداشت شدهاست
@zan_j
@zan_j
دستکم ۷نفر در جریان وقوع بارش شدید باران و سیل در استانهای مازندران،گیلان و گلستان جان خود را از دست دادند، و خسارات گستردهای به منازل،جادهها و اماکن عمومی و مزارع وارد شد
ایران وایر
@zan_j
ایران وایر
@zan_j
مرگ #ترنم، یک دختر چهارساله بامداد پنجشنبه ۱۲ مهر در بیمارستان ولی عصر شهرستان #قائمشهر بر اثر شدت جراحتهای ناشی از #کودکآزاری تأیید شد.
@zan_j
@zan_j
#احضار_به_جرم_پوشش_خبری
پوشش خبری حادثه جان باختن یک #کولبر کُرد منجر به احضار دو فعال تلگرامی شد.
به گزارش کُردپا، اداره اطلاعات پاوه مدیران دو کانال تلگرامی را احضار و مورد بازجویی قرار داد.
براساس این گزارش، روز پنجشنبه دوازدهم مهرماه، «فرهاد صالحی»، مدیر کانال «سلام پاوه» و «مظفر ولدبیگی»، مدیر کانال «دەنگی نوریار» به اداره اطلاعات شهرستان پاوه احضار و بازجویی شدند.
#خبرنگاری_جرم_نیست
@zan_j
پوشش خبری حادثه جان باختن یک #کولبر کُرد منجر به احضار دو فعال تلگرامی شد.
به گزارش کُردپا، اداره اطلاعات پاوه مدیران دو کانال تلگرامی را احضار و مورد بازجویی قرار داد.
براساس این گزارش، روز پنجشنبه دوازدهم مهرماه، «فرهاد صالحی»، مدیر کانال «سلام پاوه» و «مظفر ولدبیگی»، مدیر کانال «دەنگی نوریار» به اداره اطلاعات شهرستان پاوه احضار و بازجویی شدند.
#خبرنگاری_جرم_نیست
@zan_j
کودک و حتى نوزاد به محض بالا رفتن صدای پدر و مادرش دچار "احساس نا امنی"میشه.
دعوای والدین برای کودک به عنوان "خطری برای مادر" تلقی و فرزند ما به شکل وسواس گونه ای هراسان و نگران مادر میشود
@zan_j
دعوای والدین برای کودک به عنوان "خطری برای مادر" تلقی و فرزند ما به شکل وسواس گونه ای هراسان و نگران مادر میشود
@zan_j
https://t.me/zan_j/5212
#خشونت_خودکشی
زهرا همتی، مدیرکل اداره بهزیستی ایلام میگوید «چهار استان ایلام، کرمانشاه، لرستان و کهکیلویه و بویراحمد در کشور به لحاظ اقدام به خودکشی رتبه بالاتری نسبت به استانهای دیگر دارند… و همیشه در اولویت یک تا چهار اقدام به خودکشی ایران هستند».
خبرگزاری کار ایران(ایلنا) به نقل از زهرا همتی نوشت بیشترین #آمار_خودکشی در این استانها بین زنان رایج است و بیشتر ین رده سنی نیز مربوط به گروه سنی ۱۵ تا ۴۰ سال است. آمارگیری در بین سالهای ۷۶ تا ۹۶ نشان میدهد ۷۰ درصد خودکشیها مربوط به زنان و ۳۰ درصد در میان مردان است. اما این آمار تغییر کرده و اکنون به گفته این مقام استانی، «از سال گذشته تا کنون اختلاف آماری زنان و مردان تنها یک تا دو درصد بوده و مرد و زن تقریبا مساوی خودکشی میکنند». او درباره شیوه خودکشیها نیز گفته بیشتر آمار خودکشی منجر به مرگ با قرص برنج و سپس اسلحه و شلیک به سر است. به گفته زهرا همتی، «تقریباً میشود گفت تمامی عطاریها در ایلام قرص برنج دارند که یکی از کارهای ما محدودیت دسترسی افراد به این داروهاست». او اضافه کرد نسبت به خودکشی واکنش منفی وجود ندارد و «متاسفانه در ادبیات بسیاری از خانوادهها استفاده از کلمه خودکشی هیچ قبحی نداشته و رایج است به طور مثال مادری که از دست فرزندش عصبانی میشود اولین چیزی که به او میگوید اینکه الان از دست تو خودم را میکشم به عبارتی گفتن این حرف خیلی سخت نیست».
#خشونت_خودکشی
زهرا همتی، مدیرکل اداره بهزیستی ایلام میگوید «چهار استان ایلام، کرمانشاه، لرستان و کهکیلویه و بویراحمد در کشور به لحاظ اقدام به خودکشی رتبه بالاتری نسبت به استانهای دیگر دارند… و همیشه در اولویت یک تا چهار اقدام به خودکشی ایران هستند».
خبرگزاری کار ایران(ایلنا) به نقل از زهرا همتی نوشت بیشترین #آمار_خودکشی در این استانها بین زنان رایج است و بیشتر ین رده سنی نیز مربوط به گروه سنی ۱۵ تا ۴۰ سال است. آمارگیری در بین سالهای ۷۶ تا ۹۶ نشان میدهد ۷۰ درصد خودکشیها مربوط به زنان و ۳۰ درصد در میان مردان است. اما این آمار تغییر کرده و اکنون به گفته این مقام استانی، «از سال گذشته تا کنون اختلاف آماری زنان و مردان تنها یک تا دو درصد بوده و مرد و زن تقریبا مساوی خودکشی میکنند». او درباره شیوه خودکشیها نیز گفته بیشتر آمار خودکشی منجر به مرگ با قرص برنج و سپس اسلحه و شلیک به سر است. به گفته زهرا همتی، «تقریباً میشود گفت تمامی عطاریها در ایلام قرص برنج دارند که یکی از کارهای ما محدودیت دسترسی افراد به این داروهاست». او اضافه کرد نسبت به خودکشی واکنش منفی وجود ندارد و «متاسفانه در ادبیات بسیاری از خانوادهها استفاده از کلمه خودکشی هیچ قبحی نداشته و رایج است به طور مثال مادری که از دست فرزندش عصبانی میشود اولین چیزی که به او میگوید اینکه الان از دست تو خودم را میکشم به عبارتی گفتن این حرف خیلی سخت نیست».
🔸بعد از یکسال هنوز "دست مصنوعی متحرک" برایم نخریدند/ دیگر کسی از "حادثه داراب"نام نمیبرد
به گزارش خبرنگار ایلنا، بیش از یک سال است که از حادثه تصادف دانشآموزان هرمزگانی میگذرد، در این حادثه ۱۲ نفر از دانشآموزان فوت کردند و ۳۴ نفر از آنان نیز صدمه شدیدی دیدند. دانشآموزی که در این حادثه دچار نقص عضو شده، در گفتوگویی با ایلنا از وضعیت جسمی و تحصیلی خود میگوید و والدین او و دانشآموز دیگری که در این حادثه مهرههای کمرش آسیب جدی دیده، از بیتوجهی مسئولان به روند درمانی فرزندانشان گلایه دارند، اما آموزش و پرورش مثل همیشه تاکید دارد که هیچ کم وکسری در خصوص این دانشآموزان صورت نگرفته است.
درد همیشه همراهش هست
"صدیقه صادقی" دانشآموزی که در حادثه داراب دستش از بازو قطع شد، درباره وضعیت جسمانی خود به خبرنگار ایلنا گفت: قرار بود، برای من دست متحرک بیاورند، اما دکترم گفته است، فعلا قطعات لازم پیدا نشده و باید صبر کنم.
مادر صدیقه با اشاره به دردی که همیشه همراه دخترش است، گفت: به نسبت اتفاقی که افتاده، شرایط جسمانی و روحی صدیقه متوسط است و بد نیست، البته به آن صورت مشکل جسمانی ندارد، ولی درد همیشه همراهش هست و دیگر درد برایش طبیعی شدهاست.
قرار بود یک دست متحرک و سبک برای صدیقه تهیه کنند، اما مهندسی که قرار بود این کار کند، میگوید، قطعات ساخت دست متحرک گیر نمیآید.....
@zan_j
به گزارش خبرنگار ایلنا، بیش از یک سال است که از حادثه تصادف دانشآموزان هرمزگانی میگذرد، در این حادثه ۱۲ نفر از دانشآموزان فوت کردند و ۳۴ نفر از آنان نیز صدمه شدیدی دیدند. دانشآموزی که در این حادثه دچار نقص عضو شده، در گفتوگویی با ایلنا از وضعیت جسمی و تحصیلی خود میگوید و والدین او و دانشآموز دیگری که در این حادثه مهرههای کمرش آسیب جدی دیده، از بیتوجهی مسئولان به روند درمانی فرزندانشان گلایه دارند، اما آموزش و پرورش مثل همیشه تاکید دارد که هیچ کم وکسری در خصوص این دانشآموزان صورت نگرفته است.
درد همیشه همراهش هست
"صدیقه صادقی" دانشآموزی که در حادثه داراب دستش از بازو قطع شد، درباره وضعیت جسمانی خود به خبرنگار ایلنا گفت: قرار بود، برای من دست متحرک بیاورند، اما دکترم گفته است، فعلا قطعات لازم پیدا نشده و باید صبر کنم.
مادر صدیقه با اشاره به دردی که همیشه همراه دخترش است، گفت: به نسبت اتفاقی که افتاده، شرایط جسمانی و روحی صدیقه متوسط است و بد نیست، البته به آن صورت مشکل جسمانی ندارد، ولی درد همیشه همراهش هست و دیگر درد برایش طبیعی شدهاست.
قرار بود یک دست متحرک و سبک برای صدیقه تهیه کنند، اما مهندسی که قرار بود این کار کند، میگوید، قطعات ساخت دست متحرک گیر نمیآید.....
@zan_j
▫️ افزایش ۵درصدی #تخلفات_پزشکی
▫️رئیس سازمان پزشکی قانونی کشور:در پنج ماه نخست امسال، ۲هزار و
۶۹۸ پرونده قصور پزشکی در مراکز پزشکی قانونی کشور مورد رسیدگی قرار گرفت که در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته ۵درصد بیشتر است.
▫️از ۲هزار و ۶۹۸پرونده قصور پزشکی پنج ماه نخست امسال، یک هزار و ۱۸۵ مورد منجر به محکومیت و یک هزار و ۵۱۳پرونده نیز به تبرئه منتهی شد.
▫️متخصصان زنان و زایمان، ارتوپدی، جراحی و دندانپزشکی بیشترین شکایت های مردمی را به خود اختصاص دادهاند
@zan_j
▫️رئیس سازمان پزشکی قانونی کشور:در پنج ماه نخست امسال، ۲هزار و
۶۹۸ پرونده قصور پزشکی در مراکز پزشکی قانونی کشور مورد رسیدگی قرار گرفت که در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته ۵درصد بیشتر است.
▫️از ۲هزار و ۶۹۸پرونده قصور پزشکی پنج ماه نخست امسال، یک هزار و ۱۸۵ مورد منجر به محکومیت و یک هزار و ۵۱۳پرونده نیز به تبرئه منتهی شد.
▫️متخصصان زنان و زایمان، ارتوپدی، جراحی و دندانپزشکی بیشترین شکایت های مردمی را به خود اختصاص دادهاند
@zan_j
#مبارزات_زنان
#تشکل_یابی
یک فنجان چای برای حق رای زنان
یک فنجان چای، برای زنان مدافع حق رای زنان در امریکا، تنها «یک فنجان چای» نبود. این زنان از همان اواخر قرن نوزدهم، از «چای» بهعنوان ابزاری برای مبارزه، تبلیغ و ترویجگری و تامین منابع مالی مبارزه استفاده کردند.
آلوا وندربیلت بلمونت، یکی از زنان ثروتمند و متنفذی که از خواستهی حق رای زنان حمایت میکرد، از اولین زنانی بود که در خانهی بزرگ و مجلل خود «مهمانی چای»(Tea Party) راه میانداخت. مهمانی فرصتی بود که هم برای سازمانهای زنان پول جمعآوری کنند، هم زنان بیشتری را جذب مبارزه کنند و هم زنان مدافع حق رای از گوشهوکنار ایالت یا کشور با یکدیگر آشنا شوند.
نقش چای بهویژه در مبارزات زنان کالیفرنیا برای حق رای بسیار چشمگیر بود. در شمال کالیفرنیا، گروهی از زنان مدافع حق رای که در کار کسبوکار کوچک بودند، سرمایهای فراهم کردند و چایی با مارک «چای برابری» (Equality Tea) را به بازار دادند. زنان مدافع حق رای به تک تک چایخانهها و کافههای شیک سنفرانسیسکو میرفتند، با صاحب آنها چکوچانه میزدند و راضیشان میکردند تا در کافه و چایخانهی خود «چای برابری» سرو کنند و در منو نیز چای را با همین نام بگنجانند.
هرکس که قصد کمک به تلاشهای زنان مدافع حق رای را داشت، میتوانست این چای را سفارش دهد که در ۴ طعم گوناگون تولید میشد تا بستههای با وزن مختلف آن با پست به نشانی او فرستاده شود. یک دلیل دیگر ارسال پستی این بود که زنان مدافع حق رای نمیخواستند فقط مردم پولدار که میتوانند به چایخانه و کافه شیک بروند، به این چای دسترسی داشته باشند. آنها به دنبال این بودند که اقشار کمدرآمد و طبقه متوسط هم بتوانند این چای را که نسبتا ارزان بود بخرند و در حمایت از خواستهی حق رای سهم داشته باشند.
همزمان بعضی زنان مدافع حق رای و عضو سازمانهای زنان، به جشنوارهها و برنامههای محلی مختلف میرفتند، دکهای راه میانداختند و این چای را به مشتریان میفروختند. آنها از این فرصت استفاده میکردند تا دربارهی خواستهی حق رای زنان با گروههای متنوع و بیشتری از مردم حرف بزنند و نظر آنها را به لزوم حق رای زنان جلب کنند.
در جنوب کالیفرنیا، نانسی تاتل کریگ، چای دیگری با مارک «حق رای برای زنان» (Votes For Women) به بازار داد. تاتل کریگ موقعیت ویژهای داشت. او یکی از معدود زنان در سراسر آمریکا بود که یک بقالی زنجیرهای داشت و در صنف خود چهرهی فعال و سرشناسی بود. در نتیجه نفوذ او بود که بعضی از بقالیهای دیگر در جنوب کالیفرنیا هم این چای را در قفسههای خود گذاشتند. زنان بسیاری که خود لزوما فعالیتی در جنبش حق رای زنان نداشتند، از مغازهدارها سراغ این چای را میگرفتند و اگر بقالی این چای را نمیفروخت، سبد خرید خود را زمین میگذاشتند و در اعتراض دیگر از آنها خرید نمیکردند. تاتل کریگ بعدها بعد از اینکه زنان حق رای به دست آوردند، در همان اولین دوره داوطلب ورود به شورا شد و دو دوره از سوی مردم لسآنجلس به نمایندگی انتخاب شد.
چای «حق رای برای زنان» در بسیاری از هتلهای مجلل و معروف لسآنجلس هم سرو میشد. اما هتل معروف «آنجلوس» با قاطعیت ایستاد و تن نداد که این چای را سرو کند. در اعتراض بسیاری از زنهای متمول لسآنجلس دیگر پا به چایخانه یا رستوران این هتل نگذاشتند و این هتل را بایکوت کردند.
چای در تلاشهای طرفداران حق رای زنان، اهمیتی کلیدی پیدا کرد. در سال ۱۹۱۱ روزنامهی «سانفرانسیسکو کال» در گزارشی نوشت که کلوب «حق رای برای زنان» قطار ویژهای را اجاره کرده که در چندین ایالت آمریکا حرکت خواهد کرد. بسیاری از چهرههای معروف و سخنرانان مهم جنبش حق رای زنان مسافر این قطار خواهند بود و شعار قطار و این سفر این است:«بند هشتم قانون اساسی، حق رای برای زنان، نوشیدن چای برابری.» تبلیغ نوشیدن «چای برابری» در کنار دیگر شعارهای اصلی، نشانهای بود که جنبش زنان آمریکا در آن زمان به اهمیت این موضوع پی برده بود که باید به دنبال کسب درآمد، برندسازی و استفاده از امکانات بازار برای تبلیغ و ترویج خواسته خود باشد.
https://telegra.ph/یک-فنجان-چای-برای-حق-رای-زنان-10-03
@zan_j
#زنان_متحد
#تشکل_یابی
یک فنجان چای برای حق رای زنان
یک فنجان چای، برای زنان مدافع حق رای زنان در امریکا، تنها «یک فنجان چای» نبود. این زنان از همان اواخر قرن نوزدهم، از «چای» بهعنوان ابزاری برای مبارزه، تبلیغ و ترویجگری و تامین منابع مالی مبارزه استفاده کردند.
آلوا وندربیلت بلمونت، یکی از زنان ثروتمند و متنفذی که از خواستهی حق رای زنان حمایت میکرد، از اولین زنانی بود که در خانهی بزرگ و مجلل خود «مهمانی چای»(Tea Party) راه میانداخت. مهمانی فرصتی بود که هم برای سازمانهای زنان پول جمعآوری کنند، هم زنان بیشتری را جذب مبارزه کنند و هم زنان مدافع حق رای از گوشهوکنار ایالت یا کشور با یکدیگر آشنا شوند.
نقش چای بهویژه در مبارزات زنان کالیفرنیا برای حق رای بسیار چشمگیر بود. در شمال کالیفرنیا، گروهی از زنان مدافع حق رای که در کار کسبوکار کوچک بودند، سرمایهای فراهم کردند و چایی با مارک «چای برابری» (Equality Tea) را به بازار دادند. زنان مدافع حق رای به تک تک چایخانهها و کافههای شیک سنفرانسیسکو میرفتند، با صاحب آنها چکوچانه میزدند و راضیشان میکردند تا در کافه و چایخانهی خود «چای برابری» سرو کنند و در منو نیز چای را با همین نام بگنجانند.
هرکس که قصد کمک به تلاشهای زنان مدافع حق رای را داشت، میتوانست این چای را سفارش دهد که در ۴ طعم گوناگون تولید میشد تا بستههای با وزن مختلف آن با پست به نشانی او فرستاده شود. یک دلیل دیگر ارسال پستی این بود که زنان مدافع حق رای نمیخواستند فقط مردم پولدار که میتوانند به چایخانه و کافه شیک بروند، به این چای دسترسی داشته باشند. آنها به دنبال این بودند که اقشار کمدرآمد و طبقه متوسط هم بتوانند این چای را که نسبتا ارزان بود بخرند و در حمایت از خواستهی حق رای سهم داشته باشند.
همزمان بعضی زنان مدافع حق رای و عضو سازمانهای زنان، به جشنوارهها و برنامههای محلی مختلف میرفتند، دکهای راه میانداختند و این چای را به مشتریان میفروختند. آنها از این فرصت استفاده میکردند تا دربارهی خواستهی حق رای زنان با گروههای متنوع و بیشتری از مردم حرف بزنند و نظر آنها را به لزوم حق رای زنان جلب کنند.
در جنوب کالیفرنیا، نانسی تاتل کریگ، چای دیگری با مارک «حق رای برای زنان» (Votes For Women) به بازار داد. تاتل کریگ موقعیت ویژهای داشت. او یکی از معدود زنان در سراسر آمریکا بود که یک بقالی زنجیرهای داشت و در صنف خود چهرهی فعال و سرشناسی بود. در نتیجه نفوذ او بود که بعضی از بقالیهای دیگر در جنوب کالیفرنیا هم این چای را در قفسههای خود گذاشتند. زنان بسیاری که خود لزوما فعالیتی در جنبش حق رای زنان نداشتند، از مغازهدارها سراغ این چای را میگرفتند و اگر بقالی این چای را نمیفروخت، سبد خرید خود را زمین میگذاشتند و در اعتراض دیگر از آنها خرید نمیکردند. تاتل کریگ بعدها بعد از اینکه زنان حق رای به دست آوردند، در همان اولین دوره داوطلب ورود به شورا شد و دو دوره از سوی مردم لسآنجلس به نمایندگی انتخاب شد.
چای «حق رای برای زنان» در بسیاری از هتلهای مجلل و معروف لسآنجلس هم سرو میشد. اما هتل معروف «آنجلوس» با قاطعیت ایستاد و تن نداد که این چای را سرو کند. در اعتراض بسیاری از زنهای متمول لسآنجلس دیگر پا به چایخانه یا رستوران این هتل نگذاشتند و این هتل را بایکوت کردند.
چای در تلاشهای طرفداران حق رای زنان، اهمیتی کلیدی پیدا کرد. در سال ۱۹۱۱ روزنامهی «سانفرانسیسکو کال» در گزارشی نوشت که کلوب «حق رای برای زنان» قطار ویژهای را اجاره کرده که در چندین ایالت آمریکا حرکت خواهد کرد. بسیاری از چهرههای معروف و سخنرانان مهم جنبش حق رای زنان مسافر این قطار خواهند بود و شعار قطار و این سفر این است:«بند هشتم قانون اساسی، حق رای برای زنان، نوشیدن چای برابری.» تبلیغ نوشیدن «چای برابری» در کنار دیگر شعارهای اصلی، نشانهای بود که جنبش زنان آمریکا در آن زمان به اهمیت این موضوع پی برده بود که باید به دنبال کسب درآمد، برندسازی و استفاده از امکانات بازار برای تبلیغ و ترویج خواسته خود باشد.
https://telegra.ph/یک-فنجان-چای-برای-حق-رای-زنان-10-03
@zan_j
#زنان_متحد
Telegraph
یک فنجان چای برای حق رای زنان
یک فنجان چای، برای زنان مدافع حق رای زنان در امریکا، تنها «یک فنجان چای» نبود. این زنان از همان اواخر قرن نوزدهم، از «چای» بهعنوان ابزاری برای مبارزه، تبلیغ و ترویجگری و تامین منابع مالی مبارزه استفاده کردند. آلوا وندربیلت بلمونت، یکی از زنان ثروتمند و…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"سپاس از زندگی"
اجرای مشترک "جون بائز" و "مرسدس سوسا"خواننده سوسیالیست آرژانتینی
آلمان 1988
با زیر نویس فارسی
@zan_j
اجرای مشترک "جون بائز" و "مرسدس سوسا"خواننده سوسیالیست آرژانتینی
آلمان 1988
با زیر نویس فارسی
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا ایران است
فروش فرشی به قیمت ۹ میلیارد تومن در ایران،
🍁در حالی که اکثریت مردم ، زنان و کودکان قالیباف زیر خط فقر زندگی می گذرانند...
@zan_j
فروش فرشی به قیمت ۹ میلیارد تومن در ایران،
🍁در حالی که اکثریت مردم ، زنان و کودکان قالیباف زیر خط فقر زندگی می گذرانند...
@zan_j
🔘خبرگزاری ایسنا از آخرین آمار کشته شدگان سیل اخیر در شمال ایران گزارش داد که حداقل نه نفر در اثر سیل دو روز اخیر در شمال ایران جان خود را از دست دادند.
🔹بر اساس این گزارش ۶ نفر در مازندران، ۲ نفر در گیلان و یک نفر هم در خراسان شمالی در سیل جان خود را از دست داده اند.
🔻همچنین گزارش شده که در گیلان یک کودک مفقود شده است.
🔹غلام علی فخاری، معاون امداد و نجات جمعیت هلال احمر استان مازندران به ایسنا گفته است که "به ۳۰۰۰ نفر در مازندران رسانی شده است و از ۳۲۰ واحد تخلیه آب و ۳۷۰ اسکان موقت و اضطراری صورت گرفته است."
🔺مصطفی سالاری، استاندار گیلان هم گفته است که بارش باران شدید و وقوع سیلاب، به تاسیسات زیربنایی ۱۲ شهرستان استان آسیب جدی وارد کرده است.
@zan_j
🔹بر اساس این گزارش ۶ نفر در مازندران، ۲ نفر در گیلان و یک نفر هم در خراسان شمالی در سیل جان خود را از دست داده اند.
🔻همچنین گزارش شده که در گیلان یک کودک مفقود شده است.
🔹غلام علی فخاری، معاون امداد و نجات جمعیت هلال احمر استان مازندران به ایسنا گفته است که "به ۳۰۰۰ نفر در مازندران رسانی شده است و از ۳۲۰ واحد تخلیه آب و ۳۷۰ اسکان موقت و اضطراری صورت گرفته است."
🔺مصطفی سالاری، استاندار گیلان هم گفته است که بارش باران شدید و وقوع سیلاب، به تاسیسات زیربنایی ۱۲ شهرستان استان آسیب جدی وارد کرده است.
@zan_j
🚩 شعر من
من برای مردمانی گرسنه شعر می گویم
مردمانی که بر پرندگان کوچک
رشک می برند
برای آشیان کوچک شان.
بگذار روسپیان بورژوازی
بر شعر من خشم گیرند
بگذار دشمنان
- دزدان نان کودکان کارگران
- دزدان شادمانی
زوزه کشند از ترانه ی من
بگذار نفرین شان
بر جان من ببارد!
اما تو می دانی
تنها تو می دانی
که من
غرق در اشک شعر سرودم
غرقه در خون
تنها تو می دانی
که من
از رنجی نبرده سخن نمی گویم
و هیچ گاه
دردی نداشته ام به نام بی دردی
تنها تو می دانی
این دل چه رودخانه ی شفافی است
و چه آرزوهای لطیفی دارد
برای تو
برای تمام انسان ها
✍️ مجید میرزایی
https://t.me/zan_j
من برای مردمانی گرسنه شعر می گویم
مردمانی که بر پرندگان کوچک
رشک می برند
برای آشیان کوچک شان.
بگذار روسپیان بورژوازی
بر شعر من خشم گیرند
بگذار دشمنان
- دزدان نان کودکان کارگران
- دزدان شادمانی
زوزه کشند از ترانه ی من
بگذار نفرین شان
بر جان من ببارد!
اما تو می دانی
تنها تو می دانی
که من
غرق در اشک شعر سرودم
غرقه در خون
تنها تو می دانی
که من
از رنجی نبرده سخن نمی گویم
و هیچ گاه
دردی نداشته ام به نام بی دردی
تنها تو می دانی
این دل چه رودخانه ی شفافی است
و چه آرزوهای لطیفی دارد
برای تو
برای تمام انسان ها
✍️ مجید میرزایی
https://t.me/zan_j
Telegram
زن و جامعه (زن کارگر)
تماس با ما :
@Zan_jameh
Women's emancipation
@Zan_jameh
Women's emancipation
📌من برده جنسی داعش بودم؛ روایت من، سلاح من است
🔗 https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/414987&rhash=eec6b76cb50965
#نادیا_مراد، برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۱۸، سفر فوقالعاده خود را از اسارت در دست داعش تا تبدیل شدن به فعال حقوق بشر روایت میکند.
«روایت من صادقانه و حقیقی است. این بهترین سلاحی است که من در مقابل تروریسم دارم. میخواهم از آن تا زمانی که تروریستها به دادگاه کشیده شوند، استفاده کنم. هنوز خیلی کارها باید انجام شود. رهبران جهان و به ویژه رهبران مسلمان جهان، باید برخیزند و از قربانیان حمایت کنند.»
🔗 https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/414987&rhash=eec6b76cb50965
#نادیا_مراد، برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۱۸، سفر فوقالعاده خود را از اسارت در دست داعش تا تبدیل شدن به فعال حقوق بشر روایت میکند.
«روایت من صادقانه و حقیقی است. این بهترین سلاحی است که من در مقابل تروریسم دارم. میخواهم از آن تا زمانی که تروریستها به دادگاه کشیده شوند، استفاده کنم. هنوز خیلی کارها باید انجام شود. رهبران جهان و به ویژه رهبران مسلمان جهان، باید برخیزند و از قربانیان حمایت کنند.»
رادیو زمانه
من برده جنسی داعش بودم؛ روایت من، سلاح من است
نادیا مراد، برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۱۸، سفر فوقالعاده خود را از اسارت در دست داعش تا تبدیل شدن به فعال حقوق بشر روایت میکند.
Forwarded from جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان
به بهانه ی #روز_جهانی_کودک یاد میکنیم از معلم کودکان محروم این سرزمین، #فرزاد_کمانگر
⭐️نامه ی فرزاد کمانگر، معلم محکوم به اعدام، به دانش آموزانش
بچه ها سلام،
دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم، هر روز به جای شما به خورشید روزبخیر میگویم، از لای این دیوارهای بلند با شما بیدار میشوم، با شما میخندم و با شما میخوابم. گاهی «چیزی شبیه دلتنگی» همه وجودم را میگیرد.
کاش میشد مانند گذشته خسته از بازدید که آن را گردش علمی مینامیدیم، و خسته از همه هیاهوها، گرد و غبار خستگیهایمان را همراه زلالی چشمه روستا به دست فراموشی میسپردیم، کاش میشد مثل گذشته گوشمان را به «صدای پای آب» و تنمان را به نوازش گل و گیاه میسپردیم و همراه با سمفونی زیبای طبیعت کلاس درسمان را تشکیل میدادیم و کتاب ریاضی را با همه مجهولات زیر سنگی میگذاشتیم چون وقتی بابا نانی برای تقدیم کردن در سفره ندارد چه فرقی میکند، پی سه ممیز چهارده باشد یا صد ممیز چهارده، درس علوم را با همه تغییرات شیمیایی و فیزیکی دنیا به کناری میگذاشتیم و به امید تغییری از جنس «عشق و معجزه» لکه های ابر را در آسمان همراه با نسیم بدرقه میکردیم و منتظر تغییری میمانیدم که کورش همان همکلاسی پرشورتان را از سر کلاس راهی کارگری نکند و در نوجوانی از بلندای ساختمان به دنبال نان برای همیشه سقوط ننماید و ترکمان نکند، منتظر تغییری که برای عید نوروز یک جفت کفش نو و یک دست لباس خوب و یک سفره پر از نقل و شیرینی برای همه به همراه داشته باشد.
کاش میشد دوباره و دزدکی دور از چشمان ناظم اخموی مدرسه الفبای کردیمان را دوره میکردیم و برای هم با زبان مادری شعر می سرودیم و آواز میخواندیم و بعد دست در دست هم میرقصیدیم و میرقصیدیم و میرقصیدیم.
کاش میشد باز در بین پسران کلاس اولی همان دروازه بان میشدم و شما در رویای رونالدو شدن به آقا معلمتان گل میزدید و همدیگر را در آغوش میکشیدید، اما افسوس نمیدانید که در سرزمین ما رویاها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشی به خود میگیرد، کاش میشد باز پای ثابت حلقه عمو زنجیرباف دختران کلاس اول میشدم، همان دخترانی که میدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکی مینویسید کاش دختر به دنیا نمیامدید.
میدانم بزرگ شده اید، شوهر میکنید ولی برای من همان فرشتگان پاک و بی آلایشی هستید که هنوز «جای بوسه اهورا مزدا» بین چشمان زیبایتان دیده میشود، راستی چه کسی میداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبودید، کاغذ به دست برای کمپین زنان امضاء جمع نمیکردید و یا اگر در این گوشه از «خاک فراموش شده خدا» به دنیا نمی آمدید، مجبور نبودید در سن سیزده سالگی با چشمانی پر از اشک و حسرت «زیر تور سفید زن شدن» برای آخرین بار با مدرسه وداع کنید و «قصه تلخ جنس دوم بودن» را با تمام وجود تجربه کنید. دختران سرزمین اهورا، فردا که در دامن طبیعت خواستید برای فرزندانتان پونه بچینید یا برایشان از بنفشه تاجی از گل بسازید حتماً از تمام پاکی ها و شادی های دوران کودکیتان یاد کنید.
پسران طبیعت آفتاب میدانم دیگر نمیتوانید با همکلاسیهایتان بنشینید، بخوانید و بخندید چون بعد از «مصیبت مرد شدن» تازه «غم نان» گریبان شما را گرفته، اما یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهایتان، به رویاهایتان پشت نکنید، به فرزندانتان یاد بدهید برای سرزمینشان برای امروز و فرداها فرزندی از جنس «شعر و باران» باشند به دست باد و آفتاب میسپارمتان تا فردایی نه چندان دور درس عشق و صداقت را برای سرزمینمان مترنم شوید.
رفیق، همبازی و معلم دوران کودکیتان
فرزاد کمانگر – زندان رجایی شهر کرج
۹/۱۲/۱٣٨۶
@zan_j
⭐️نامه ی فرزاد کمانگر، معلم محکوم به اعدام، به دانش آموزانش
بچه ها سلام،
دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم، هر روز به جای شما به خورشید روزبخیر میگویم، از لای این دیوارهای بلند با شما بیدار میشوم، با شما میخندم و با شما میخوابم. گاهی «چیزی شبیه دلتنگی» همه وجودم را میگیرد.
کاش میشد مانند گذشته خسته از بازدید که آن را گردش علمی مینامیدیم، و خسته از همه هیاهوها، گرد و غبار خستگیهایمان را همراه زلالی چشمه روستا به دست فراموشی میسپردیم، کاش میشد مثل گذشته گوشمان را به «صدای پای آب» و تنمان را به نوازش گل و گیاه میسپردیم و همراه با سمفونی زیبای طبیعت کلاس درسمان را تشکیل میدادیم و کتاب ریاضی را با همه مجهولات زیر سنگی میگذاشتیم چون وقتی بابا نانی برای تقدیم کردن در سفره ندارد چه فرقی میکند، پی سه ممیز چهارده باشد یا صد ممیز چهارده، درس علوم را با همه تغییرات شیمیایی و فیزیکی دنیا به کناری میگذاشتیم و به امید تغییری از جنس «عشق و معجزه» لکه های ابر را در آسمان همراه با نسیم بدرقه میکردیم و منتظر تغییری میمانیدم که کورش همان همکلاسی پرشورتان را از سر کلاس راهی کارگری نکند و در نوجوانی از بلندای ساختمان به دنبال نان برای همیشه سقوط ننماید و ترکمان نکند، منتظر تغییری که برای عید نوروز یک جفت کفش نو و یک دست لباس خوب و یک سفره پر از نقل و شیرینی برای همه به همراه داشته باشد.
کاش میشد دوباره و دزدکی دور از چشمان ناظم اخموی مدرسه الفبای کردیمان را دوره میکردیم و برای هم با زبان مادری شعر می سرودیم و آواز میخواندیم و بعد دست در دست هم میرقصیدیم و میرقصیدیم و میرقصیدیم.
کاش میشد باز در بین پسران کلاس اولی همان دروازه بان میشدم و شما در رویای رونالدو شدن به آقا معلمتان گل میزدید و همدیگر را در آغوش میکشیدید، اما افسوس نمیدانید که در سرزمین ما رویاها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشی به خود میگیرد، کاش میشد باز پای ثابت حلقه عمو زنجیرباف دختران کلاس اول میشدم، همان دخترانی که میدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکی مینویسید کاش دختر به دنیا نمیامدید.
میدانم بزرگ شده اید، شوهر میکنید ولی برای من همان فرشتگان پاک و بی آلایشی هستید که هنوز «جای بوسه اهورا مزدا» بین چشمان زیبایتان دیده میشود، راستی چه کسی میداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبودید، کاغذ به دست برای کمپین زنان امضاء جمع نمیکردید و یا اگر در این گوشه از «خاک فراموش شده خدا» به دنیا نمی آمدید، مجبور نبودید در سن سیزده سالگی با چشمانی پر از اشک و حسرت «زیر تور سفید زن شدن» برای آخرین بار با مدرسه وداع کنید و «قصه تلخ جنس دوم بودن» را با تمام وجود تجربه کنید. دختران سرزمین اهورا، فردا که در دامن طبیعت خواستید برای فرزندانتان پونه بچینید یا برایشان از بنفشه تاجی از گل بسازید حتماً از تمام پاکی ها و شادی های دوران کودکیتان یاد کنید.
پسران طبیعت آفتاب میدانم دیگر نمیتوانید با همکلاسیهایتان بنشینید، بخوانید و بخندید چون بعد از «مصیبت مرد شدن» تازه «غم نان» گریبان شما را گرفته، اما یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهایتان، به رویاهایتان پشت نکنید، به فرزندانتان یاد بدهید برای سرزمینشان برای امروز و فرداها فرزندی از جنس «شعر و باران» باشند به دست باد و آفتاب میسپارمتان تا فردایی نه چندان دور درس عشق و صداقت را برای سرزمینمان مترنم شوید.
رفیق، همبازی و معلم دوران کودکیتان
فرزاد کمانگر – زندان رجایی شهر کرج
۹/۱۲/۱٣٨۶
@zan_j