زن و جامعه (زن کارگر) pinned «🔻پدرم از زنهاي وحشي و سركش بيزار بود. او زن ها را رام و مطيع دوست داشت مانند مادرم و يا مظلوم و خاموش شبيه خواهرم. براي همين هيچ چيز به مانند سر پيچي و عصيان عريان،نميتوانست زني را از چشمش بياندازد همان گونه كه روزي حوا را از چشمان خداوند انداخته بود. من…»
۲/۳ادامه مطلب
من هرگز ان زن را كه در من مي پيچيد و در زير پوست نازكم ، بي پناه و زخمي از نفس مي افتاد، نمي شناختم. نمي خواستم ببينمش. رويم را برميگرداندم به لج، به خشم،به رنج و تنها گاهي از خودم مي پرسيدم ايا در من دو زن زندگي ميكند؟
بعد ناخون هايم را به نرمي بر لبهايم فرو مي كردم تا دوخته شود از درد اما سكوت كند. تا صداي خودم را نشنوم كه با زمزمه اي محزون پاسخ مي دهد بله. تا و كسي نفهمد چه اندازه از خشمي نو و كهنه سرشارم.
پدرم اما راضي بود. همه راضي بودند. دختري گم شده در لابلاي كتابها و پيچكها با دهاني بسته و روحي تسليم، گردني خم شده و موهايي كوتاه .پدرم دوست داشت موهاي دخترانش كوتاه باشد مثل موهاي مادرم. اما آن نيمه ي ديگرم آرام نمي گرفت. با تني خسته و از نفس افتاده، در زير پوستم تقلا مي كرد و مانند جانوري وحشي خودش را به ديواره هاي تنم مي كوبيد. دلم نميخواست پدرم بداند با من چه كرده و چطور انتخاب هاي معصوم مرا به قدرت و اقتدار خويش ربوده است تا سايه ي سنگين هراس هايش را مانند چادري سياه بر سرم پهن كند.
حتي پس از مرگش، دلم مي خواست كلاغها ي سياه قبرستان برايش خبر نبرند كه چيزي از جنس هيولايي خفته و خشمگين دارد در من بيدار ميشود. چيزي كه ديگرنميتوان انرا در كنج گلو يا انزوا و يا زير پوست نازك زنانه پنهان كرد. ميخواستم اسوده بخوابد وبراي همين خودم را به تسليمي گل آلودآغشته كردم.
خيلي سال بايد مي گذاشت تا يكروز صبح در آينه خيره بمانم و بفهمم برگ هايي كوچك پيچكي تازه از لابلاي لبهايم اويزان است و دارد بزرگ ميشود.
پارسال شهريور بود به گمانم . در روزي مشابه امروز كه آن ها را ديدم. برگ هايي كوچك و سبز آميخته با صداي غريب ناله هاي زني .
همانند زني كه نخستين تكانه هاي جنيني را در زير پوست خويش حس ميكند، آنرا حس مي كردم. جوانه هايي بر لبم، لرزشي در تنم. آبستن بودم اما نه از جنيني كوچك بلكه از زني خسته كه سالها در دخمه هاي تنگ و تاريك خويش مانده و از جوي هاي خون آلود تنم نوشيده بود تا زنده بماند.
چيزي داشت در من فروميريخت. معبدها، عمارتها، بت ها يكي پس از ديگري فرو مي ريختند.مي خواستم تبرها را بر شانه ي لات و عزي بياندازم اما ديگر دير شده بود. رد دسته ي آهنين آن را بر ميان انگشت هايم شاهد بودم و آنگاه لحظات اغازين يك انقلاب را لمس كردم.
همه ي فريادها،نعره ها، تقلاها و شورش هاييدر اعماق و بعد گسستي عظيم. تقدير من بوده كه يك انقلاب را در ازدحام خيابانها ي كودكي م و ديگري را در اعماق شهر متروك بزرگسالي م شاهد باشم و همچنان تاب بياورم.
كسي مي گفت ما روياهاي نزيسته ي والدين مان هستيم،ارزوهاي نداشته شان، كارهاي نكرده و راههاي نرفته شان. شايد براي همين مي بايست بيزاري م را از بندهاي درهم تنيده ي سنتي كه مرا به تمامي مطيع خود مي خواست، مديون پدر مي بودم اما او تكه هايي از مرا كشته بود. زني را به بند كشيده و از من چيزي ساخته بود كه خود مي خواست. آيا پدران بزرگترين قاتلان تاريخ نبوده اند ؟
هيچكس نميداند كه ادمي چطور مي تواند مرگ قسمتي از خودش را تاب بياورد يا بگذارد دست راستش، دست چپ را بيرحمانه كبود كند و گوش چپ دهليزهاي پرپيچ و خم خود را بر گوش راست ببندد، تا نشنود و چشم راست ، چشم چپ را نبيند تا بشودهزار تكه ي سرگردان كه باد همه را با خود برده است.
بايد تكه هايم را دوباره جمع ميكردم. از لاي دست و پاي عزيزترين هايم ، از ميان بيابانهاي دوردست ،از بين خاطرات كهنه ي قديمي. دستاني مي خواستم كه بلد باشد آن زن را بيرون كشد.
كسي آدرس اوراداد.گفتند كه ميتواند. كسي كه كتابهاي جراحي را خوانده است و از خون نمي ترسد.
نشستم در مقابلش. با ترسي بزرگ . كلماتم را مي خواست.تمام ناگفته هارا. فروخورده ها را. همان امورهماره سركوب شده و پنهان را. گفت گوش هايش آماده ي سيلاني عظيم است. گفت بگو. گفت آماده ي مواجه اي عظيم باش. گفت زايماني سخت در راهست . نه جنيني كه قرارست از ميان شكاف پاها متولد شود بلكه اينبار زني قرارست
از حفره ي دهان به دنيا بيايد. آنهم به اعجاز واژه ها.
هر كلمه را كه مي گفتم، سينه ام باز تر مي شد. شكافته تر. خودم را مي ديدم. جايي در حد فاصل ماهيچه هاي سرخ قلب و حنجره.،
برف باريده بود . برفي سفيد و سرد. نفسم بند آمده بود اما كافي نبود.
#فرنوش_تنگستانی
۲/۳ ادامه دارد..
من هرگز ان زن را كه در من مي پيچيد و در زير پوست نازكم ، بي پناه و زخمي از نفس مي افتاد، نمي شناختم. نمي خواستم ببينمش. رويم را برميگرداندم به لج، به خشم،به رنج و تنها گاهي از خودم مي پرسيدم ايا در من دو زن زندگي ميكند؟
بعد ناخون هايم را به نرمي بر لبهايم فرو مي كردم تا دوخته شود از درد اما سكوت كند. تا صداي خودم را نشنوم كه با زمزمه اي محزون پاسخ مي دهد بله. تا و كسي نفهمد چه اندازه از خشمي نو و كهنه سرشارم.
پدرم اما راضي بود. همه راضي بودند. دختري گم شده در لابلاي كتابها و پيچكها با دهاني بسته و روحي تسليم، گردني خم شده و موهايي كوتاه .پدرم دوست داشت موهاي دخترانش كوتاه باشد مثل موهاي مادرم. اما آن نيمه ي ديگرم آرام نمي گرفت. با تني خسته و از نفس افتاده، در زير پوستم تقلا مي كرد و مانند جانوري وحشي خودش را به ديواره هاي تنم مي كوبيد. دلم نميخواست پدرم بداند با من چه كرده و چطور انتخاب هاي معصوم مرا به قدرت و اقتدار خويش ربوده است تا سايه ي سنگين هراس هايش را مانند چادري سياه بر سرم پهن كند.
حتي پس از مرگش، دلم مي خواست كلاغها ي سياه قبرستان برايش خبر نبرند كه چيزي از جنس هيولايي خفته و خشمگين دارد در من بيدار ميشود. چيزي كه ديگرنميتوان انرا در كنج گلو يا انزوا و يا زير پوست نازك زنانه پنهان كرد. ميخواستم اسوده بخوابد وبراي همين خودم را به تسليمي گل آلودآغشته كردم.
خيلي سال بايد مي گذاشت تا يكروز صبح در آينه خيره بمانم و بفهمم برگ هايي كوچك پيچكي تازه از لابلاي لبهايم اويزان است و دارد بزرگ ميشود.
پارسال شهريور بود به گمانم . در روزي مشابه امروز كه آن ها را ديدم. برگ هايي كوچك و سبز آميخته با صداي غريب ناله هاي زني .
همانند زني كه نخستين تكانه هاي جنيني را در زير پوست خويش حس ميكند، آنرا حس مي كردم. جوانه هايي بر لبم، لرزشي در تنم. آبستن بودم اما نه از جنيني كوچك بلكه از زني خسته كه سالها در دخمه هاي تنگ و تاريك خويش مانده و از جوي هاي خون آلود تنم نوشيده بود تا زنده بماند.
چيزي داشت در من فروميريخت. معبدها، عمارتها، بت ها يكي پس از ديگري فرو مي ريختند.مي خواستم تبرها را بر شانه ي لات و عزي بياندازم اما ديگر دير شده بود. رد دسته ي آهنين آن را بر ميان انگشت هايم شاهد بودم و آنگاه لحظات اغازين يك انقلاب را لمس كردم.
همه ي فريادها،نعره ها، تقلاها و شورش هاييدر اعماق و بعد گسستي عظيم. تقدير من بوده كه يك انقلاب را در ازدحام خيابانها ي كودكي م و ديگري را در اعماق شهر متروك بزرگسالي م شاهد باشم و همچنان تاب بياورم.
كسي مي گفت ما روياهاي نزيسته ي والدين مان هستيم،ارزوهاي نداشته شان، كارهاي نكرده و راههاي نرفته شان. شايد براي همين مي بايست بيزاري م را از بندهاي درهم تنيده ي سنتي كه مرا به تمامي مطيع خود مي خواست، مديون پدر مي بودم اما او تكه هايي از مرا كشته بود. زني را به بند كشيده و از من چيزي ساخته بود كه خود مي خواست. آيا پدران بزرگترين قاتلان تاريخ نبوده اند ؟
هيچكس نميداند كه ادمي چطور مي تواند مرگ قسمتي از خودش را تاب بياورد يا بگذارد دست راستش، دست چپ را بيرحمانه كبود كند و گوش چپ دهليزهاي پرپيچ و خم خود را بر گوش راست ببندد، تا نشنود و چشم راست ، چشم چپ را نبيند تا بشودهزار تكه ي سرگردان كه باد همه را با خود برده است.
بايد تكه هايم را دوباره جمع ميكردم. از لاي دست و پاي عزيزترين هايم ، از ميان بيابانهاي دوردست ،از بين خاطرات كهنه ي قديمي. دستاني مي خواستم كه بلد باشد آن زن را بيرون كشد.
كسي آدرس اوراداد.گفتند كه ميتواند. كسي كه كتابهاي جراحي را خوانده است و از خون نمي ترسد.
نشستم در مقابلش. با ترسي بزرگ . كلماتم را مي خواست.تمام ناگفته هارا. فروخورده ها را. همان امورهماره سركوب شده و پنهان را. گفت گوش هايش آماده ي سيلاني عظيم است. گفت بگو. گفت آماده ي مواجه اي عظيم باش. گفت زايماني سخت در راهست . نه جنيني كه قرارست از ميان شكاف پاها متولد شود بلكه اينبار زني قرارست
از حفره ي دهان به دنيا بيايد. آنهم به اعجاز واژه ها.
هر كلمه را كه مي گفتم، سينه ام باز تر مي شد. شكافته تر. خودم را مي ديدم. جايي در حد فاصل ماهيچه هاي سرخ قلب و حنجره.،
برف باريده بود . برفي سفيد و سرد. نفسم بند آمده بود اما كافي نبود.
#فرنوش_تنگستانی
۲/۳ ادامه دارد..
این عکس مصداق کامل خشونت و کودک آزاری است.
#کودکان_مذهب_ندارند آنها باید آزاد باشند تا خود در بزرگسالی انتخاب کنند
#نه_به_مذهب_کودکان
@zan_j
#کودکان_مذهب_ندارند آنها باید آزاد باشند تا خود در بزرگسالی انتخاب کنند
#نه_به_مذهب_کودکان
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/zan_j/4575
👨🎓کنکور ۹۷؛ افزایش شمار دانشجویان بهایی محروم شده از تحصیل / سند
⚡️ هرانا: ، ارگان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، تعدادی از شهروندان بهائی که در کنکور سراسری شرکت کرده بودند، در سایت سازمان سنجش با پیغام نقص در پرونده روبرو و به دلیل بهایی بودن از ادامه تحصیل محروم شدند.
یک منبع مطلع ضمن تائید این خبر به گزارشگر هرانا گفت: “گزینه نقص در پرونده را در مورد شهروندان بهایی که میخواهند از تحصیل محروم کنند به کار میرود.
👨🎓کنکور ۹۷؛ افزایش شمار دانشجویان بهایی محروم شده از تحصیل / سند
⚡️ هرانا: ، ارگان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، تعدادی از شهروندان بهائی که در کنکور سراسری شرکت کرده بودند، در سایت سازمان سنجش با پیغام نقص در پرونده روبرو و به دلیل بهایی بودن از ادامه تحصیل محروم شدند.
یک منبع مطلع ضمن تائید این خبر به گزارشگر هرانا گفت: “گزینه نقص در پرونده را در مورد شهروندان بهایی که میخواهند از تحصیل محروم کنند به کار میرود.
Telegram
زن و جامعه (زن کارگر)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهمترین چیزدر روابط انسانی گفتگوست
با هم صحبت کنیم...
به یکدیگر توجه کنیم...
معنا و زیبایی زندگی در مراقبت و توجه به روابط شکل می گیره...
#دکتر_سیامک_مهجور
@zan_j
با هم صحبت کنیم...
به یکدیگر توجه کنیم...
معنا و زیبایی زندگی در مراقبت و توجه به روابط شکل می گیره...
#دکتر_سیامک_مهجور
@zan_j
#داستانک
آدمی و گمان
مرد گمان میکرد که زن میداند.
زن گمان میکرد که مرد نمیداند.
بر پایهی این گمان، زن میپنداشت که مرد خواهد فهمید و مرد نیز.
قرار در کافهای در مرکز شهر.
مرد گمان میکرد که زن میداند کِی بیاید،
و زن میپنداشت که مرد میداند کجا بیاید.
چند ساعت بعد، راهشان از هم جدا بود و هر دو گمان میکردند که همه چیز خود به خود حل خواهد شد.
نویسنده: #آلن_رابرتز
مترجم: #میرحسین_میزائیان
داستان های کوتاه جهان...!
از کانال بهشت
@zan_j
آدمی و گمان
مرد گمان میکرد که زن میداند.
زن گمان میکرد که مرد نمیداند.
بر پایهی این گمان، زن میپنداشت که مرد خواهد فهمید و مرد نیز.
قرار در کافهای در مرکز شهر.
مرد گمان میکرد که زن میداند کِی بیاید،
و زن میپنداشت که مرد میداند کجا بیاید.
چند ساعت بعد، راهشان از هم جدا بود و هر دو گمان میکردند که همه چیز خود به خود حل خواهد شد.
نویسنده: #آلن_رابرتز
مترجم: #میرحسین_میزائیان
داستان های کوتاه جهان...!
از کانال بهشت
@zan_j
هیچ کس نمی تواند ادعای مبارزه برای برکندن و الغاء مجازات اعدام را داشته باشد- بدون آنکه "عمیقاً خواستار #دگرگونی_سیستمی" گردد که "منشاء و منبع تغذیه جرم و جنایت در جامعه می باشد.
کارل مارکس
⭐
t.me/zan_j
کارل مارکس
⭐
t.me/zan_j
Telegram
زن و جامعه (زن کارگر)
تماس با ما :
@Zan_jameh
Women's emancipation
@Zan_jameh
Women's emancipation
شماری از #زندانیان_زن در قندهار ‹قصد ترک زندان را ندارند› – در زندان #قندهار کمتر از صد زن زندانی بسر میبرند
فعالان حقوق بشر در ولایت جنونی قندهار گفتهاند که شماری از زندانیان زن این ولایت پس از پایان دوران محکومیتشان، به دلیل نداشتن محلی برای زندگی در زندان ماندهاند.
در زندان ولایت قندهار حدود سه هزار زندانی بسر میبرند که کمتر از صد نفر آنان زنان هستند.
مسئولان زندان این ولایت نیز گفتهاند که بعد از ختم دوران محکومیت زنان زندانی، آنان یک لحظه مسئولیت نگهداری این زنان را ندارند، اما به گفته او، این زنان به علت مشکلات یا اختلافهای خانوادگی نمیخواهند که «به خانههای شان برگردند».
در شماری از ولایتهای افغانستان از جمله کابل برای حل این مشکل برای زنان «خانه امن» ایجاد شده است.
مامون درانی، خبرنگار بیبیسی با یکی از این زندانیانی که ۲۰ سال دارد صحبت کرده، خانمی که به جرم فرار از منزل محکوم شده است.
شماری از زندان بعد از دوران محکومیت شان هنوز در زنان باقی مانده اند.
این خانم جوان مدت محکومیتش تکمیل شده است ولی همچنان در زندان بسر میبرد و مایل نیست که به خانه برگردد، خانهای که به دلیل فرار از آنجا زندانی شده است.
او با بیان این که دوران محکومیت یک سال بود و اکنون به اتمام رسیده است، افزود: «من میخواهم با کسی بروم که با او عقد کردهام و او نیز اکنون در زندان است.»
تنها معصومه نیست که قصد برگشت از زندان را به خانه ندارد. درچند ماه اخیر مسئولان زندان قندهار میگویند که به چندین قضیه مشابه برخوردهاند.
🔻محمد یوسف، معاون زندان سرپوزه میگوید
، به دلیل اینکه خانهامن در قندهار وجود ندارد و زندانیان حاضر نیست با بستگان شرعی خود به خانه برگردند، آنها نیز نمیتواند این افراد را به کسی دیگری تحویل دهند.
این وضعیت محدود به قندهار نیست. فعالان حقوق بشر میگویند در ولایات همجوار مثل ارزگان، زابل و هلمند در جنوب افغانستان نیز شماری از زنان با طی مدت حبس شان به علت نبود محل مناسب برای زندگی بعد از دوران محکومیت در زندان نگهداری میشوند.
فخرالدین فایض، سرپرست دفتر کمیسیون مستقل حقوق بشر در ولایت قندهار باقی ماندن زندان را در زندان پس از تکمیل شدن مدت محکومیتشان «نقض حق بشری» تعریف میکند.
در شهر کابل شش خانه امن وجود دارند که در آن زنانی نگهداری میشوند که مجبور به فرار از خانه پدر و یا هم شوهر خود شدهاند و یا اینکه نزدیکان آنان بعد از رهایی این خانمها از زندان آماده نیستند آنها را بپذیرند.
https://t.me/zan_j/4580
فعالان حقوق بشر در ولایت جنونی قندهار گفتهاند که شماری از زندانیان زن این ولایت پس از پایان دوران محکومیتشان، به دلیل نداشتن محلی برای زندگی در زندان ماندهاند.
در زندان ولایت قندهار حدود سه هزار زندانی بسر میبرند که کمتر از صد نفر آنان زنان هستند.
مسئولان زندان این ولایت نیز گفتهاند که بعد از ختم دوران محکومیت زنان زندانی، آنان یک لحظه مسئولیت نگهداری این زنان را ندارند، اما به گفته او، این زنان به علت مشکلات یا اختلافهای خانوادگی نمیخواهند که «به خانههای شان برگردند».
در شماری از ولایتهای افغانستان از جمله کابل برای حل این مشکل برای زنان «خانه امن» ایجاد شده است.
مامون درانی، خبرنگار بیبیسی با یکی از این زندانیانی که ۲۰ سال دارد صحبت کرده، خانمی که به جرم فرار از منزل محکوم شده است.
شماری از زندان بعد از دوران محکومیت شان هنوز در زنان باقی مانده اند.
این خانم جوان مدت محکومیتش تکمیل شده است ولی همچنان در زندان بسر میبرد و مایل نیست که به خانه برگردد، خانهای که به دلیل فرار از آنجا زندانی شده است.
او با بیان این که دوران محکومیت یک سال بود و اکنون به اتمام رسیده است، افزود: «من میخواهم با کسی بروم که با او عقد کردهام و او نیز اکنون در زندان است.»
تنها معصومه نیست که قصد برگشت از زندان را به خانه ندارد. درچند ماه اخیر مسئولان زندان قندهار میگویند که به چندین قضیه مشابه برخوردهاند.
🔻محمد یوسف، معاون زندان سرپوزه میگوید
، به دلیل اینکه خانهامن در قندهار وجود ندارد و زندانیان حاضر نیست با بستگان شرعی خود به خانه برگردند، آنها نیز نمیتواند این افراد را به کسی دیگری تحویل دهند.
این وضعیت محدود به قندهار نیست. فعالان حقوق بشر میگویند در ولایات همجوار مثل ارزگان، زابل و هلمند در جنوب افغانستان نیز شماری از زنان با طی مدت حبس شان به علت نبود محل مناسب برای زندگی بعد از دوران محکومیت در زندان نگهداری میشوند.
فخرالدین فایض، سرپرست دفتر کمیسیون مستقل حقوق بشر در ولایت قندهار باقی ماندن زندان را در زندان پس از تکمیل شدن مدت محکومیتشان «نقض حق بشری» تعریف میکند.
در شهر کابل شش خانه امن وجود دارند که در آن زنانی نگهداری میشوند که مجبور به فرار از خانه پدر و یا هم شوهر خود شدهاند و یا اینکه نزدیکان آنان بعد از رهایی این خانمها از زندان آماده نیستند آنها را بپذیرند.
https://t.me/zan_j/4580
Telegram
زن و جامعه (زن کارگر)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خبرنگار امریکایی داره پیاز داغ طوفان رو زیاد میکنه در همون حال دو نفر خیلی سرخوش پشت سرش دارن راه میرن😊 #بین_المللی
🔴«نزدیک به ۴۰ درصد» زنانی که در جهان خودکشی میکنند هندی هستند.
@zan_j
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دعوت نسیم مرعشی نویسنده رمان های "پاییز فصل آخر سال است" و"هرس"از علاقمندان براي حضور در #جشنواره_قصه_گويي
براي ارسال آثار و كسب اطلاعات بيشتر به وب سايت كانون به آدرس www.kanoonfest.ir مراجعه كنيد.
براي ارسال آثار و كسب اطلاعات بيشتر به وب سايت كانون به آدرس www.kanoonfest.ir مراجعه كنيد.
زنان ۶۶ درصد از کار جهان را انجام میدهند
۵۰ درصد غذای جهان را تولید میکنند
اما تنها ۱۰ درصد درآمد
و ۱ درصد دارایی جهان را دارا هستند
منبع:آکسفام
@zan_j
۵۰ درصد غذای جهان را تولید میکنند
اما تنها ۱۰ درصد درآمد
و ۱ درصد دارایی جهان را دارا هستند
منبع:آکسفام
@zan_j
ایسلند، اتریش و دانمارک باکمترین دعوای خیابانی بعنوان صلح آمیزترین کشورجهان معرفی شدند
ایران با۶میلیون دعوای خیابانی درسال رتبه ۱۳۸
شد
#امنیت_اقتصادی = #امنیت_اجتماعی
ایران با۶میلیون دعوای خیابانی درسال رتبه ۱۳۸
شد
#امنیت_اقتصادی = #امنیت_اجتماعی