دیروز زنی را دیدم که مرده بود
زنها اینگونه میمیرند
یا لبخند به لب ندارد
یا آرایش نمیکند
یا دست کسی را نمیفشارد
یا منتظر آغوشی نیست
یا حرف عشق که میشود پوزخند میزند
گابریل گارسیامارکز
@zan_j
زنها اینگونه میمیرند
یا لبخند به لب ندارد
یا آرایش نمیکند
یا دست کسی را نمیفشارد
یا منتظر آغوشی نیست
یا حرف عشق که میشود پوزخند میزند
گابریل گارسیامارکز
@zan_j
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💥 سخنرانی یکی از زنان بازنشسته، مقابل سازمان برنامه و بودجه
روز 20 شهریور در اعتراض سراسری بازنشستگان.
روز 20 شهریور در اعتراض سراسری بازنشستگان.
🌺نامه ی زانیار به خواهرش ”ديده”
”دیده" ام همه ی هستیم
ازتوخواهشی دارم که اگردیداری بینمان نبود بذر انتقام وکینه بخاطر متحمل شدن این شکنجه هاوزندان هاوحکم ناعادلانه وغیرانسانی رادردل خود نکاری، به دنیایی بهتر از امروز بیاندیش که درآن ارزش انسان نه رنگ پوستش است نه مذهب و نه جنسیتش است".
زانیار مرادی
https://t.me/zan_j/4565
”دیده" ام همه ی هستیم
ازتوخواهشی دارم که اگردیداری بینمان نبود بذر انتقام وکینه بخاطر متحمل شدن این شکنجه هاوزندان هاوحکم ناعادلانه وغیرانسانی رادردل خود نکاری، به دنیایی بهتر از امروز بیاندیش که درآن ارزش انسان نه رنگ پوستش است نه مذهب و نه جنسیتش است".
زانیار مرادی
https://t.me/zan_j/4565
⭕️ زلزلهزدگان برای ساخت خانه "حاضرند کلیه خود را بفروشند"
رئيس شورای شهر سرپل ذهاب وضعیت زلزلهزدگان کرمانشاه را با توجه به تداوم زمینلرزهها "بسیار نامساعد" خواند.
به گزارش ایلنا، مجتبی جاسمی گفت، به علت گرانی مصالح ساختمانی مردم توان ادامه ساخت و ساز را ندارند. او گفت، ستادهایی که گفته بودند تا آخر حامی زلزلهزدگاناند کار را ناتمام گذاشته و پروندهها را تحویل بنیاد مسکن دادهاند. ساخت مدارس تکمیل نشده و مستأجرینی که قرار بود زمین تحویل بگیرند، آن را تحویل نگرفتهاند.
وضعیت بهداشت و آب آشامیدنی مناسب نیست و با توجه به مشکلات وزارت کشور، شهرداری و شورای شهر، بسیاری از مردم با هزینه خود آواربرداری کردهاند.
جاسمی گفت، برخی حاضرند کلیه خود را بفروشند تا کار ساخت و ساز را انجام دهند. به گفته او، هیچ کار عملیاتی و اجرایی صورت نگرفته و بیکاری در جوانان تحصیلکرده سرپل ذهاب بیداد میکند.
https://bit.ly/2x8txPu
رئيس شورای شهر سرپل ذهاب وضعیت زلزلهزدگان کرمانشاه را با توجه به تداوم زمینلرزهها "بسیار نامساعد" خواند.
به گزارش ایلنا، مجتبی جاسمی گفت، به علت گرانی مصالح ساختمانی مردم توان ادامه ساخت و ساز را ندارند. او گفت، ستادهایی که گفته بودند تا آخر حامی زلزلهزدگاناند کار را ناتمام گذاشته و پروندهها را تحویل بنیاد مسکن دادهاند. ساخت مدارس تکمیل نشده و مستأجرینی که قرار بود زمین تحویل بگیرند، آن را تحویل نگرفتهاند.
وضعیت بهداشت و آب آشامیدنی مناسب نیست و با توجه به مشکلات وزارت کشور، شهرداری و شورای شهر، بسیاری از مردم با هزینه خود آواربرداری کردهاند.
جاسمی گفت، برخی حاضرند کلیه خود را بفروشند تا کار ساخت و ساز را انجام دهند. به گفته او، هیچ کار عملیاتی و اجرایی صورت نگرفته و بیکاری در جوانان تحصیلکرده سرپل ذهاب بیداد میکند.
https://bit.ly/2x8txPu
Achil Sahar
@Azerbaycan_Musighi Yaghub Zurufchi
اخویور:
يعقوب ظروفچی
ماهنی:
1 _ آچیل سحر
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#زن_زندگی_آزادی
#علیه_اعدام
@zan_j
يعقوب ظروفچی
ماهنی:
1 _ آچیل سحر
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#زن_زندگی_آزادی
#علیه_اعدام
@zan_j
Forwarded from زن کارگر
😊😊😊
نقل حکومتی های ما؛
به بهلول گفتند که فلانی هنگام تلاوت قرآن چنان از خود بیخود میشود که نقش بر زمین شده و غش میکند.
بهلول گفت: او را بر سر دیوار بگذارید تا تلاوت کند، اگر غش کرد در عمل خود صالح است!
نقل حکومتی های ما؛
به بهلول گفتند که فلانی هنگام تلاوت قرآن چنان از خود بیخود میشود که نقش بر زمین شده و غش میکند.
بهلول گفت: او را بر سر دیوار بگذارید تا تلاوت کند، اگر غش کرد در عمل خود صالح است!
زن و جامعه (زن کارگر) pinned «🔻پدرم از زنهاي وحشي و سركش بيزار بود. او زن ها را رام و مطيع دوست داشت مانند مادرم و يا مظلوم و خاموش شبيه خواهرم. براي همين هيچ چيز به مانند سر پيچي و عصيان عريان،نميتوانست زني را از چشمش بياندازد همان گونه كه روزي حوا را از چشمان خداوند انداخته بود. من…»
۲/۳ادامه مطلب
من هرگز ان زن را كه در من مي پيچيد و در زير پوست نازكم ، بي پناه و زخمي از نفس مي افتاد، نمي شناختم. نمي خواستم ببينمش. رويم را برميگرداندم به لج، به خشم،به رنج و تنها گاهي از خودم مي پرسيدم ايا در من دو زن زندگي ميكند؟
بعد ناخون هايم را به نرمي بر لبهايم فرو مي كردم تا دوخته شود از درد اما سكوت كند. تا صداي خودم را نشنوم كه با زمزمه اي محزون پاسخ مي دهد بله. تا و كسي نفهمد چه اندازه از خشمي نو و كهنه سرشارم.
پدرم اما راضي بود. همه راضي بودند. دختري گم شده در لابلاي كتابها و پيچكها با دهاني بسته و روحي تسليم، گردني خم شده و موهايي كوتاه .پدرم دوست داشت موهاي دخترانش كوتاه باشد مثل موهاي مادرم. اما آن نيمه ي ديگرم آرام نمي گرفت. با تني خسته و از نفس افتاده، در زير پوستم تقلا مي كرد و مانند جانوري وحشي خودش را به ديواره هاي تنم مي كوبيد. دلم نميخواست پدرم بداند با من چه كرده و چطور انتخاب هاي معصوم مرا به قدرت و اقتدار خويش ربوده است تا سايه ي سنگين هراس هايش را مانند چادري سياه بر سرم پهن كند.
حتي پس از مرگش، دلم مي خواست كلاغها ي سياه قبرستان برايش خبر نبرند كه چيزي از جنس هيولايي خفته و خشمگين دارد در من بيدار ميشود. چيزي كه ديگرنميتوان انرا در كنج گلو يا انزوا و يا زير پوست نازك زنانه پنهان كرد. ميخواستم اسوده بخوابد وبراي همين خودم را به تسليمي گل آلودآغشته كردم.
خيلي سال بايد مي گذاشت تا يكروز صبح در آينه خيره بمانم و بفهمم برگ هايي كوچك پيچكي تازه از لابلاي لبهايم اويزان است و دارد بزرگ ميشود.
پارسال شهريور بود به گمانم . در روزي مشابه امروز كه آن ها را ديدم. برگ هايي كوچك و سبز آميخته با صداي غريب ناله هاي زني .
همانند زني كه نخستين تكانه هاي جنيني را در زير پوست خويش حس ميكند، آنرا حس مي كردم. جوانه هايي بر لبم، لرزشي در تنم. آبستن بودم اما نه از جنيني كوچك بلكه از زني خسته كه سالها در دخمه هاي تنگ و تاريك خويش مانده و از جوي هاي خون آلود تنم نوشيده بود تا زنده بماند.
چيزي داشت در من فروميريخت. معبدها، عمارتها، بت ها يكي پس از ديگري فرو مي ريختند.مي خواستم تبرها را بر شانه ي لات و عزي بياندازم اما ديگر دير شده بود. رد دسته ي آهنين آن را بر ميان انگشت هايم شاهد بودم و آنگاه لحظات اغازين يك انقلاب را لمس كردم.
همه ي فريادها،نعره ها، تقلاها و شورش هاييدر اعماق و بعد گسستي عظيم. تقدير من بوده كه يك انقلاب را در ازدحام خيابانها ي كودكي م و ديگري را در اعماق شهر متروك بزرگسالي م شاهد باشم و همچنان تاب بياورم.
كسي مي گفت ما روياهاي نزيسته ي والدين مان هستيم،ارزوهاي نداشته شان، كارهاي نكرده و راههاي نرفته شان. شايد براي همين مي بايست بيزاري م را از بندهاي درهم تنيده ي سنتي كه مرا به تمامي مطيع خود مي خواست، مديون پدر مي بودم اما او تكه هايي از مرا كشته بود. زني را به بند كشيده و از من چيزي ساخته بود كه خود مي خواست. آيا پدران بزرگترين قاتلان تاريخ نبوده اند ؟
هيچكس نميداند كه ادمي چطور مي تواند مرگ قسمتي از خودش را تاب بياورد يا بگذارد دست راستش، دست چپ را بيرحمانه كبود كند و گوش چپ دهليزهاي پرپيچ و خم خود را بر گوش راست ببندد، تا نشنود و چشم راست ، چشم چپ را نبيند تا بشودهزار تكه ي سرگردان كه باد همه را با خود برده است.
بايد تكه هايم را دوباره جمع ميكردم. از لاي دست و پاي عزيزترين هايم ، از ميان بيابانهاي دوردست ،از بين خاطرات كهنه ي قديمي. دستاني مي خواستم كه بلد باشد آن زن را بيرون كشد.
كسي آدرس اوراداد.گفتند كه ميتواند. كسي كه كتابهاي جراحي را خوانده است و از خون نمي ترسد.
نشستم در مقابلش. با ترسي بزرگ . كلماتم را مي خواست.تمام ناگفته هارا. فروخورده ها را. همان امورهماره سركوب شده و پنهان را. گفت گوش هايش آماده ي سيلاني عظيم است. گفت بگو. گفت آماده ي مواجه اي عظيم باش. گفت زايماني سخت در راهست . نه جنيني كه قرارست از ميان شكاف پاها متولد شود بلكه اينبار زني قرارست
از حفره ي دهان به دنيا بيايد. آنهم به اعجاز واژه ها.
هر كلمه را كه مي گفتم، سينه ام باز تر مي شد. شكافته تر. خودم را مي ديدم. جايي در حد فاصل ماهيچه هاي سرخ قلب و حنجره.،
برف باريده بود . برفي سفيد و سرد. نفسم بند آمده بود اما كافي نبود.
#فرنوش_تنگستانی
۲/۳ ادامه دارد..
من هرگز ان زن را كه در من مي پيچيد و در زير پوست نازكم ، بي پناه و زخمي از نفس مي افتاد، نمي شناختم. نمي خواستم ببينمش. رويم را برميگرداندم به لج، به خشم،به رنج و تنها گاهي از خودم مي پرسيدم ايا در من دو زن زندگي ميكند؟
بعد ناخون هايم را به نرمي بر لبهايم فرو مي كردم تا دوخته شود از درد اما سكوت كند. تا صداي خودم را نشنوم كه با زمزمه اي محزون پاسخ مي دهد بله. تا و كسي نفهمد چه اندازه از خشمي نو و كهنه سرشارم.
پدرم اما راضي بود. همه راضي بودند. دختري گم شده در لابلاي كتابها و پيچكها با دهاني بسته و روحي تسليم، گردني خم شده و موهايي كوتاه .پدرم دوست داشت موهاي دخترانش كوتاه باشد مثل موهاي مادرم. اما آن نيمه ي ديگرم آرام نمي گرفت. با تني خسته و از نفس افتاده، در زير پوستم تقلا مي كرد و مانند جانوري وحشي خودش را به ديواره هاي تنم مي كوبيد. دلم نميخواست پدرم بداند با من چه كرده و چطور انتخاب هاي معصوم مرا به قدرت و اقتدار خويش ربوده است تا سايه ي سنگين هراس هايش را مانند چادري سياه بر سرم پهن كند.
حتي پس از مرگش، دلم مي خواست كلاغها ي سياه قبرستان برايش خبر نبرند كه چيزي از جنس هيولايي خفته و خشمگين دارد در من بيدار ميشود. چيزي كه ديگرنميتوان انرا در كنج گلو يا انزوا و يا زير پوست نازك زنانه پنهان كرد. ميخواستم اسوده بخوابد وبراي همين خودم را به تسليمي گل آلودآغشته كردم.
خيلي سال بايد مي گذاشت تا يكروز صبح در آينه خيره بمانم و بفهمم برگ هايي كوچك پيچكي تازه از لابلاي لبهايم اويزان است و دارد بزرگ ميشود.
پارسال شهريور بود به گمانم . در روزي مشابه امروز كه آن ها را ديدم. برگ هايي كوچك و سبز آميخته با صداي غريب ناله هاي زني .
همانند زني كه نخستين تكانه هاي جنيني را در زير پوست خويش حس ميكند، آنرا حس مي كردم. جوانه هايي بر لبم، لرزشي در تنم. آبستن بودم اما نه از جنيني كوچك بلكه از زني خسته كه سالها در دخمه هاي تنگ و تاريك خويش مانده و از جوي هاي خون آلود تنم نوشيده بود تا زنده بماند.
چيزي داشت در من فروميريخت. معبدها، عمارتها، بت ها يكي پس از ديگري فرو مي ريختند.مي خواستم تبرها را بر شانه ي لات و عزي بياندازم اما ديگر دير شده بود. رد دسته ي آهنين آن را بر ميان انگشت هايم شاهد بودم و آنگاه لحظات اغازين يك انقلاب را لمس كردم.
همه ي فريادها،نعره ها، تقلاها و شورش هاييدر اعماق و بعد گسستي عظيم. تقدير من بوده كه يك انقلاب را در ازدحام خيابانها ي كودكي م و ديگري را در اعماق شهر متروك بزرگسالي م شاهد باشم و همچنان تاب بياورم.
كسي مي گفت ما روياهاي نزيسته ي والدين مان هستيم،ارزوهاي نداشته شان، كارهاي نكرده و راههاي نرفته شان. شايد براي همين مي بايست بيزاري م را از بندهاي درهم تنيده ي سنتي كه مرا به تمامي مطيع خود مي خواست، مديون پدر مي بودم اما او تكه هايي از مرا كشته بود. زني را به بند كشيده و از من چيزي ساخته بود كه خود مي خواست. آيا پدران بزرگترين قاتلان تاريخ نبوده اند ؟
هيچكس نميداند كه ادمي چطور مي تواند مرگ قسمتي از خودش را تاب بياورد يا بگذارد دست راستش، دست چپ را بيرحمانه كبود كند و گوش چپ دهليزهاي پرپيچ و خم خود را بر گوش راست ببندد، تا نشنود و چشم راست ، چشم چپ را نبيند تا بشودهزار تكه ي سرگردان كه باد همه را با خود برده است.
بايد تكه هايم را دوباره جمع ميكردم. از لاي دست و پاي عزيزترين هايم ، از ميان بيابانهاي دوردست ،از بين خاطرات كهنه ي قديمي. دستاني مي خواستم كه بلد باشد آن زن را بيرون كشد.
كسي آدرس اوراداد.گفتند كه ميتواند. كسي كه كتابهاي جراحي را خوانده است و از خون نمي ترسد.
نشستم در مقابلش. با ترسي بزرگ . كلماتم را مي خواست.تمام ناگفته هارا. فروخورده ها را. همان امورهماره سركوب شده و پنهان را. گفت گوش هايش آماده ي سيلاني عظيم است. گفت بگو. گفت آماده ي مواجه اي عظيم باش. گفت زايماني سخت در راهست . نه جنيني كه قرارست از ميان شكاف پاها متولد شود بلكه اينبار زني قرارست
از حفره ي دهان به دنيا بيايد. آنهم به اعجاز واژه ها.
هر كلمه را كه مي گفتم، سينه ام باز تر مي شد. شكافته تر. خودم را مي ديدم. جايي در حد فاصل ماهيچه هاي سرخ قلب و حنجره.،
برف باريده بود . برفي سفيد و سرد. نفسم بند آمده بود اما كافي نبود.
#فرنوش_تنگستانی
۲/۳ ادامه دارد..
این عکس مصداق کامل خشونت و کودک آزاری است.
#کودکان_مذهب_ندارند آنها باید آزاد باشند تا خود در بزرگسالی انتخاب کنند
#نه_به_مذهب_کودکان
@zan_j
#کودکان_مذهب_ندارند آنها باید آزاد باشند تا خود در بزرگسالی انتخاب کنند
#نه_به_مذهب_کودکان
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/zan_j/4575
👨🎓کنکور ۹۷؛ افزایش شمار دانشجویان بهایی محروم شده از تحصیل / سند
⚡️ هرانا: ، ارگان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، تعدادی از شهروندان بهائی که در کنکور سراسری شرکت کرده بودند، در سایت سازمان سنجش با پیغام نقص در پرونده روبرو و به دلیل بهایی بودن از ادامه تحصیل محروم شدند.
یک منبع مطلع ضمن تائید این خبر به گزارشگر هرانا گفت: “گزینه نقص در پرونده را در مورد شهروندان بهایی که میخواهند از تحصیل محروم کنند به کار میرود.
👨🎓کنکور ۹۷؛ افزایش شمار دانشجویان بهایی محروم شده از تحصیل / سند
⚡️ هرانا: ، ارگان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، تعدادی از شهروندان بهائی که در کنکور سراسری شرکت کرده بودند، در سایت سازمان سنجش با پیغام نقص در پرونده روبرو و به دلیل بهایی بودن از ادامه تحصیل محروم شدند.
یک منبع مطلع ضمن تائید این خبر به گزارشگر هرانا گفت: “گزینه نقص در پرونده را در مورد شهروندان بهایی که میخواهند از تحصیل محروم کنند به کار میرود.
Telegram
زن و جامعه (زن کارگر)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهمترین چیزدر روابط انسانی گفتگوست
با هم صحبت کنیم...
به یکدیگر توجه کنیم...
معنا و زیبایی زندگی در مراقبت و توجه به روابط شکل می گیره...
#دکتر_سیامک_مهجور
@zan_j
با هم صحبت کنیم...
به یکدیگر توجه کنیم...
معنا و زیبایی زندگی در مراقبت و توجه به روابط شکل می گیره...
#دکتر_سیامک_مهجور
@zan_j
#داستانک
آدمی و گمان
مرد گمان میکرد که زن میداند.
زن گمان میکرد که مرد نمیداند.
بر پایهی این گمان، زن میپنداشت که مرد خواهد فهمید و مرد نیز.
قرار در کافهای در مرکز شهر.
مرد گمان میکرد که زن میداند کِی بیاید،
و زن میپنداشت که مرد میداند کجا بیاید.
چند ساعت بعد، راهشان از هم جدا بود و هر دو گمان میکردند که همه چیز خود به خود حل خواهد شد.
نویسنده: #آلن_رابرتز
مترجم: #میرحسین_میزائیان
داستان های کوتاه جهان...!
از کانال بهشت
@zan_j
آدمی و گمان
مرد گمان میکرد که زن میداند.
زن گمان میکرد که مرد نمیداند.
بر پایهی این گمان، زن میپنداشت که مرد خواهد فهمید و مرد نیز.
قرار در کافهای در مرکز شهر.
مرد گمان میکرد که زن میداند کِی بیاید،
و زن میپنداشت که مرد میداند کجا بیاید.
چند ساعت بعد، راهشان از هم جدا بود و هر دو گمان میکردند که همه چیز خود به خود حل خواهد شد.
نویسنده: #آلن_رابرتز
مترجم: #میرحسین_میزائیان
داستان های کوتاه جهان...!
از کانال بهشت
@zan_j
هیچ کس نمی تواند ادعای مبارزه برای برکندن و الغاء مجازات اعدام را داشته باشد- بدون آنکه "عمیقاً خواستار #دگرگونی_سیستمی" گردد که "منشاء و منبع تغذیه جرم و جنایت در جامعه می باشد.
کارل مارکس
⭐
t.me/zan_j
کارل مارکس
⭐
t.me/zan_j
Telegram
زن و جامعه (زن کارگر)
تماس با ما :
@Zan_jameh
Women's emancipation
@Zan_jameh
Women's emancipation
شماری از #زندانیان_زن در قندهار ‹قصد ترک زندان را ندارند› – در زندان #قندهار کمتر از صد زن زندانی بسر میبرند
فعالان حقوق بشر در ولایت جنونی قندهار گفتهاند که شماری از زندانیان زن این ولایت پس از پایان دوران محکومیتشان، به دلیل نداشتن محلی برای زندگی در زندان ماندهاند.
در زندان ولایت قندهار حدود سه هزار زندانی بسر میبرند که کمتر از صد نفر آنان زنان هستند.
مسئولان زندان این ولایت نیز گفتهاند که بعد از ختم دوران محکومیت زنان زندانی، آنان یک لحظه مسئولیت نگهداری این زنان را ندارند، اما به گفته او، این زنان به علت مشکلات یا اختلافهای خانوادگی نمیخواهند که «به خانههای شان برگردند».
در شماری از ولایتهای افغانستان از جمله کابل برای حل این مشکل برای زنان «خانه امن» ایجاد شده است.
مامون درانی، خبرنگار بیبیسی با یکی از این زندانیانی که ۲۰ سال دارد صحبت کرده، خانمی که به جرم فرار از منزل محکوم شده است.
شماری از زندان بعد از دوران محکومیت شان هنوز در زنان باقی مانده اند.
این خانم جوان مدت محکومیتش تکمیل شده است ولی همچنان در زندان بسر میبرد و مایل نیست که به خانه برگردد، خانهای که به دلیل فرار از آنجا زندانی شده است.
او با بیان این که دوران محکومیت یک سال بود و اکنون به اتمام رسیده است، افزود: «من میخواهم با کسی بروم که با او عقد کردهام و او نیز اکنون در زندان است.»
تنها معصومه نیست که قصد برگشت از زندان را به خانه ندارد. درچند ماه اخیر مسئولان زندان قندهار میگویند که به چندین قضیه مشابه برخوردهاند.
🔻محمد یوسف، معاون زندان سرپوزه میگوید
، به دلیل اینکه خانهامن در قندهار وجود ندارد و زندانیان حاضر نیست با بستگان شرعی خود به خانه برگردند، آنها نیز نمیتواند این افراد را به کسی دیگری تحویل دهند.
این وضعیت محدود به قندهار نیست. فعالان حقوق بشر میگویند در ولایات همجوار مثل ارزگان، زابل و هلمند در جنوب افغانستان نیز شماری از زنان با طی مدت حبس شان به علت نبود محل مناسب برای زندگی بعد از دوران محکومیت در زندان نگهداری میشوند.
فخرالدین فایض، سرپرست دفتر کمیسیون مستقل حقوق بشر در ولایت قندهار باقی ماندن زندان را در زندان پس از تکمیل شدن مدت محکومیتشان «نقض حق بشری» تعریف میکند.
در شهر کابل شش خانه امن وجود دارند که در آن زنانی نگهداری میشوند که مجبور به فرار از خانه پدر و یا هم شوهر خود شدهاند و یا اینکه نزدیکان آنان بعد از رهایی این خانمها از زندان آماده نیستند آنها را بپذیرند.
https://t.me/zan_j/4580
فعالان حقوق بشر در ولایت جنونی قندهار گفتهاند که شماری از زندانیان زن این ولایت پس از پایان دوران محکومیتشان، به دلیل نداشتن محلی برای زندگی در زندان ماندهاند.
در زندان ولایت قندهار حدود سه هزار زندانی بسر میبرند که کمتر از صد نفر آنان زنان هستند.
مسئولان زندان این ولایت نیز گفتهاند که بعد از ختم دوران محکومیت زنان زندانی، آنان یک لحظه مسئولیت نگهداری این زنان را ندارند، اما به گفته او، این زنان به علت مشکلات یا اختلافهای خانوادگی نمیخواهند که «به خانههای شان برگردند».
در شماری از ولایتهای افغانستان از جمله کابل برای حل این مشکل برای زنان «خانه امن» ایجاد شده است.
مامون درانی، خبرنگار بیبیسی با یکی از این زندانیانی که ۲۰ سال دارد صحبت کرده، خانمی که به جرم فرار از منزل محکوم شده است.
شماری از زندان بعد از دوران محکومیت شان هنوز در زنان باقی مانده اند.
این خانم جوان مدت محکومیتش تکمیل شده است ولی همچنان در زندان بسر میبرد و مایل نیست که به خانه برگردد، خانهای که به دلیل فرار از آنجا زندانی شده است.
او با بیان این که دوران محکومیت یک سال بود و اکنون به اتمام رسیده است، افزود: «من میخواهم با کسی بروم که با او عقد کردهام و او نیز اکنون در زندان است.»
تنها معصومه نیست که قصد برگشت از زندان را به خانه ندارد. درچند ماه اخیر مسئولان زندان قندهار میگویند که به چندین قضیه مشابه برخوردهاند.
🔻محمد یوسف، معاون زندان سرپوزه میگوید
، به دلیل اینکه خانهامن در قندهار وجود ندارد و زندانیان حاضر نیست با بستگان شرعی خود به خانه برگردند، آنها نیز نمیتواند این افراد را به کسی دیگری تحویل دهند.
این وضعیت محدود به قندهار نیست. فعالان حقوق بشر میگویند در ولایات همجوار مثل ارزگان، زابل و هلمند در جنوب افغانستان نیز شماری از زنان با طی مدت حبس شان به علت نبود محل مناسب برای زندگی بعد از دوران محکومیت در زندان نگهداری میشوند.
فخرالدین فایض، سرپرست دفتر کمیسیون مستقل حقوق بشر در ولایت قندهار باقی ماندن زندان را در زندان پس از تکمیل شدن مدت محکومیتشان «نقض حق بشری» تعریف میکند.
در شهر کابل شش خانه امن وجود دارند که در آن زنانی نگهداری میشوند که مجبور به فرار از خانه پدر و یا هم شوهر خود شدهاند و یا اینکه نزدیکان آنان بعد از رهایی این خانمها از زندان آماده نیستند آنها را بپذیرند.
https://t.me/zan_j/4580
Telegram
زن و جامعه (زن کارگر)