This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اجرای "اولنا پادلوژنایا" شمن روسی , قطعه بی نظیر"برکت طبیعت"
t.me/zan_j
t.me/zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دختر جوانی که جلوی اخوند می ایستد و مردم هم برایش کف می زنند.
متروی تهران
متروی تهران
🔴 مؤسسه گالوپ : مردم ایران منفیترین شاخصهای روزانه زندگی را تجربه میکنند
مردم ایران، همتراز مردم نیجر و فلسطین از نظر تجربه منفی در زندگی
بنا به خبر رادیو فردا، مؤسسه گالوپ که یک مؤسسه نظرسنجی است، گزارش تازه خود از تجارب مثبت و منفی روزانه مردم جهان در بیش از ۱۴۵ کشور را برای سال ۲۰۱۷ منتشر کرد. عنوان این گزارش نیز که روز چهارشنبه، ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، منتشر شده، «احساسهای جهانی» قرار داده شده است.
بنا بر نظرسنجی مؤسسه گالوپ ، مردم ایران در میان کشورهایی که مردمشان منفیترین تجربههای روزانه را دارند در پایینترین بخشهای جدول و همتراز با نیجر و مناطق فلسطینی جای گرفته است.
نتایج این نظرسنجی بر اساس بیش از ۱۵۴ هزار مصاحبه به دست آمده است. نتایج این نظرسنجی برای شاخص تجربه مثبت در سال ۲۰۱۷ براساس مصاحبههای تلفنی یا چهره به چهره با بزرگسالان ۱۵ ساله و بالاتر، در طول سال و در ۱۴۷ کشور و منطقه انجام شدهاست. برای شاخص تجربه منفی همین روش در ۱۴۶ کشور به اجرا درآمده است.
برای شاخص تجربه مثبت سؤالهای پرسیدهشده به قرار زیر بوده است: «آیا روز گذشته را بدون احساس خستگی گذراندید؟ آیا دیروز، همهٔ روز، با شما با احترام برخورد شد؟ آیا دیروز زیاد لبخند زدید یا خنده زیادی کردید؟ آیا دیروز چیزی یادگرفتید یا کار جالبی انجام دادید؟ آیا دیروز لذت بردید؟»
https://t.me/zan_j/4558
مردم ایران، همتراز مردم نیجر و فلسطین از نظر تجربه منفی در زندگی
بنا به خبر رادیو فردا، مؤسسه گالوپ که یک مؤسسه نظرسنجی است، گزارش تازه خود از تجارب مثبت و منفی روزانه مردم جهان در بیش از ۱۴۵ کشور را برای سال ۲۰۱۷ منتشر کرد. عنوان این گزارش نیز که روز چهارشنبه، ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، منتشر شده، «احساسهای جهانی» قرار داده شده است.
بنا بر نظرسنجی مؤسسه گالوپ ، مردم ایران در میان کشورهایی که مردمشان منفیترین تجربههای روزانه را دارند در پایینترین بخشهای جدول و همتراز با نیجر و مناطق فلسطینی جای گرفته است.
نتایج این نظرسنجی بر اساس بیش از ۱۵۴ هزار مصاحبه به دست آمده است. نتایج این نظرسنجی برای شاخص تجربه مثبت در سال ۲۰۱۷ براساس مصاحبههای تلفنی یا چهره به چهره با بزرگسالان ۱۵ ساله و بالاتر، در طول سال و در ۱۴۷ کشور و منطقه انجام شدهاست. برای شاخص تجربه منفی همین روش در ۱۴۶ کشور به اجرا درآمده است.
برای شاخص تجربه مثبت سؤالهای پرسیدهشده به قرار زیر بوده است: «آیا روز گذشته را بدون احساس خستگی گذراندید؟ آیا دیروز، همهٔ روز، با شما با احترام برخورد شد؟ آیا دیروز زیاد لبخند زدید یا خنده زیادی کردید؟ آیا دیروز چیزی یادگرفتید یا کار جالبی انجام دادید؟ آیا دیروز لذت بردید؟»
https://t.me/zan_j/4558
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«من یه کارگر ساده هستم. امروز قصد خودکشی داشتم.»
درد دل این کارگر را از زبان خودش بشنوید که از گرانی و مشکلات اقتصادی میگوید!
درد دل این کارگر را از زبان خودش بشنوید که از گرانی و مشکلات اقتصادی میگوید!
استثمار و کارگران خانگی
#کارگران_خانگی بخش قابل توجهی از نیروی کار جهانی در اشتغال غیر رسمی را شامل می شوند و در میان آسیب پذیرترین گروه های کارگران هستند. آنها برای خانوار های خصوصی کار می کنند بدون اینکه رسما استخدام شده باشند و یا اینکه استخدام آنها در جایی ثبت شده باشد و از حوزه قانون کار مستثنی هستند. به نقل از سازمان بین المللی کار، در حال حاضر حداقل ۵۳ میلیون کارگر خانگی در سراسر جهان وجود دارد که کودکان کارگر خانگی را در بر نمی گیرد ولی ۸۳ درصد آنها را زنان کارگر خانگی تشکیل می دهند
https://t.me/zan_j/4561
#کارگران_خانگی بخش قابل توجهی از نیروی کار جهانی در اشتغال غیر رسمی را شامل می شوند و در میان آسیب پذیرترین گروه های کارگران هستند. آنها برای خانوار های خصوصی کار می کنند بدون اینکه رسما استخدام شده باشند و یا اینکه استخدام آنها در جایی ثبت شده باشد و از حوزه قانون کار مستثنی هستند. به نقل از سازمان بین المللی کار، در حال حاضر حداقل ۵۳ میلیون کارگر خانگی در سراسر جهان وجود دارد که کودکان کارگر خانگی را در بر نمی گیرد ولی ۸۳ درصد آنها را زنان کارگر خانگی تشکیل می دهند
https://t.me/zan_j/4561
دیروز زنی را دیدم که مرده بود
زنها اینگونه میمیرند
یا لبخند به لب ندارد
یا آرایش نمیکند
یا دست کسی را نمیفشارد
یا منتظر آغوشی نیست
یا حرف عشق که میشود پوزخند میزند
گابریل گارسیامارکز
@zan_j
زنها اینگونه میمیرند
یا لبخند به لب ندارد
یا آرایش نمیکند
یا دست کسی را نمیفشارد
یا منتظر آغوشی نیست
یا حرف عشق که میشود پوزخند میزند
گابریل گارسیامارکز
@zan_j
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💥 سخنرانی یکی از زنان بازنشسته، مقابل سازمان برنامه و بودجه
روز 20 شهریور در اعتراض سراسری بازنشستگان.
روز 20 شهریور در اعتراض سراسری بازنشستگان.
🌺نامه ی زانیار به خواهرش ”ديده”
”دیده" ام همه ی هستیم
ازتوخواهشی دارم که اگردیداری بینمان نبود بذر انتقام وکینه بخاطر متحمل شدن این شکنجه هاوزندان هاوحکم ناعادلانه وغیرانسانی رادردل خود نکاری، به دنیایی بهتر از امروز بیاندیش که درآن ارزش انسان نه رنگ پوستش است نه مذهب و نه جنسیتش است".
زانیار مرادی
https://t.me/zan_j/4565
”دیده" ام همه ی هستیم
ازتوخواهشی دارم که اگردیداری بینمان نبود بذر انتقام وکینه بخاطر متحمل شدن این شکنجه هاوزندان هاوحکم ناعادلانه وغیرانسانی رادردل خود نکاری، به دنیایی بهتر از امروز بیاندیش که درآن ارزش انسان نه رنگ پوستش است نه مذهب و نه جنسیتش است".
زانیار مرادی
https://t.me/zan_j/4565
⭕️ زلزلهزدگان برای ساخت خانه "حاضرند کلیه خود را بفروشند"
رئيس شورای شهر سرپل ذهاب وضعیت زلزلهزدگان کرمانشاه را با توجه به تداوم زمینلرزهها "بسیار نامساعد" خواند.
به گزارش ایلنا، مجتبی جاسمی گفت، به علت گرانی مصالح ساختمانی مردم توان ادامه ساخت و ساز را ندارند. او گفت، ستادهایی که گفته بودند تا آخر حامی زلزلهزدگاناند کار را ناتمام گذاشته و پروندهها را تحویل بنیاد مسکن دادهاند. ساخت مدارس تکمیل نشده و مستأجرینی که قرار بود زمین تحویل بگیرند، آن را تحویل نگرفتهاند.
وضعیت بهداشت و آب آشامیدنی مناسب نیست و با توجه به مشکلات وزارت کشور، شهرداری و شورای شهر، بسیاری از مردم با هزینه خود آواربرداری کردهاند.
جاسمی گفت، برخی حاضرند کلیه خود را بفروشند تا کار ساخت و ساز را انجام دهند. به گفته او، هیچ کار عملیاتی و اجرایی صورت نگرفته و بیکاری در جوانان تحصیلکرده سرپل ذهاب بیداد میکند.
https://bit.ly/2x8txPu
رئيس شورای شهر سرپل ذهاب وضعیت زلزلهزدگان کرمانشاه را با توجه به تداوم زمینلرزهها "بسیار نامساعد" خواند.
به گزارش ایلنا، مجتبی جاسمی گفت، به علت گرانی مصالح ساختمانی مردم توان ادامه ساخت و ساز را ندارند. او گفت، ستادهایی که گفته بودند تا آخر حامی زلزلهزدگاناند کار را ناتمام گذاشته و پروندهها را تحویل بنیاد مسکن دادهاند. ساخت مدارس تکمیل نشده و مستأجرینی که قرار بود زمین تحویل بگیرند، آن را تحویل نگرفتهاند.
وضعیت بهداشت و آب آشامیدنی مناسب نیست و با توجه به مشکلات وزارت کشور، شهرداری و شورای شهر، بسیاری از مردم با هزینه خود آواربرداری کردهاند.
جاسمی گفت، برخی حاضرند کلیه خود را بفروشند تا کار ساخت و ساز را انجام دهند. به گفته او، هیچ کار عملیاتی و اجرایی صورت نگرفته و بیکاری در جوانان تحصیلکرده سرپل ذهاب بیداد میکند.
https://bit.ly/2x8txPu
Achil Sahar
@Azerbaycan_Musighi Yaghub Zurufchi
اخویور:
يعقوب ظروفچی
ماهنی:
1 _ آچیل سحر
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#زن_زندگی_آزادی
#علیه_اعدام
@zan_j
يعقوب ظروفچی
ماهنی:
1 _ آچیل سحر
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#زن_زندگی_آزادی
#علیه_اعدام
@zan_j
Forwarded from زن کارگر
😊😊😊
نقل حکومتی های ما؛
به بهلول گفتند که فلانی هنگام تلاوت قرآن چنان از خود بیخود میشود که نقش بر زمین شده و غش میکند.
بهلول گفت: او را بر سر دیوار بگذارید تا تلاوت کند، اگر غش کرد در عمل خود صالح است!
نقل حکومتی های ما؛
به بهلول گفتند که فلانی هنگام تلاوت قرآن چنان از خود بیخود میشود که نقش بر زمین شده و غش میکند.
بهلول گفت: او را بر سر دیوار بگذارید تا تلاوت کند، اگر غش کرد در عمل خود صالح است!
زن و جامعه (زن کارگر) pinned «🔻پدرم از زنهاي وحشي و سركش بيزار بود. او زن ها را رام و مطيع دوست داشت مانند مادرم و يا مظلوم و خاموش شبيه خواهرم. براي همين هيچ چيز به مانند سر پيچي و عصيان عريان،نميتوانست زني را از چشمش بياندازد همان گونه كه روزي حوا را از چشمان خداوند انداخته بود. من…»
۲/۳ادامه مطلب
من هرگز ان زن را كه در من مي پيچيد و در زير پوست نازكم ، بي پناه و زخمي از نفس مي افتاد، نمي شناختم. نمي خواستم ببينمش. رويم را برميگرداندم به لج، به خشم،به رنج و تنها گاهي از خودم مي پرسيدم ايا در من دو زن زندگي ميكند؟
بعد ناخون هايم را به نرمي بر لبهايم فرو مي كردم تا دوخته شود از درد اما سكوت كند. تا صداي خودم را نشنوم كه با زمزمه اي محزون پاسخ مي دهد بله. تا و كسي نفهمد چه اندازه از خشمي نو و كهنه سرشارم.
پدرم اما راضي بود. همه راضي بودند. دختري گم شده در لابلاي كتابها و پيچكها با دهاني بسته و روحي تسليم، گردني خم شده و موهايي كوتاه .پدرم دوست داشت موهاي دخترانش كوتاه باشد مثل موهاي مادرم. اما آن نيمه ي ديگرم آرام نمي گرفت. با تني خسته و از نفس افتاده، در زير پوستم تقلا مي كرد و مانند جانوري وحشي خودش را به ديواره هاي تنم مي كوبيد. دلم نميخواست پدرم بداند با من چه كرده و چطور انتخاب هاي معصوم مرا به قدرت و اقتدار خويش ربوده است تا سايه ي سنگين هراس هايش را مانند چادري سياه بر سرم پهن كند.
حتي پس از مرگش، دلم مي خواست كلاغها ي سياه قبرستان برايش خبر نبرند كه چيزي از جنس هيولايي خفته و خشمگين دارد در من بيدار ميشود. چيزي كه ديگرنميتوان انرا در كنج گلو يا انزوا و يا زير پوست نازك زنانه پنهان كرد. ميخواستم اسوده بخوابد وبراي همين خودم را به تسليمي گل آلودآغشته كردم.
خيلي سال بايد مي گذاشت تا يكروز صبح در آينه خيره بمانم و بفهمم برگ هايي كوچك پيچكي تازه از لابلاي لبهايم اويزان است و دارد بزرگ ميشود.
پارسال شهريور بود به گمانم . در روزي مشابه امروز كه آن ها را ديدم. برگ هايي كوچك و سبز آميخته با صداي غريب ناله هاي زني .
همانند زني كه نخستين تكانه هاي جنيني را در زير پوست خويش حس ميكند، آنرا حس مي كردم. جوانه هايي بر لبم، لرزشي در تنم. آبستن بودم اما نه از جنيني كوچك بلكه از زني خسته كه سالها در دخمه هاي تنگ و تاريك خويش مانده و از جوي هاي خون آلود تنم نوشيده بود تا زنده بماند.
چيزي داشت در من فروميريخت. معبدها، عمارتها، بت ها يكي پس از ديگري فرو مي ريختند.مي خواستم تبرها را بر شانه ي لات و عزي بياندازم اما ديگر دير شده بود. رد دسته ي آهنين آن را بر ميان انگشت هايم شاهد بودم و آنگاه لحظات اغازين يك انقلاب را لمس كردم.
همه ي فريادها،نعره ها، تقلاها و شورش هاييدر اعماق و بعد گسستي عظيم. تقدير من بوده كه يك انقلاب را در ازدحام خيابانها ي كودكي م و ديگري را در اعماق شهر متروك بزرگسالي م شاهد باشم و همچنان تاب بياورم.
كسي مي گفت ما روياهاي نزيسته ي والدين مان هستيم،ارزوهاي نداشته شان، كارهاي نكرده و راههاي نرفته شان. شايد براي همين مي بايست بيزاري م را از بندهاي درهم تنيده ي سنتي كه مرا به تمامي مطيع خود مي خواست، مديون پدر مي بودم اما او تكه هايي از مرا كشته بود. زني را به بند كشيده و از من چيزي ساخته بود كه خود مي خواست. آيا پدران بزرگترين قاتلان تاريخ نبوده اند ؟
هيچكس نميداند كه ادمي چطور مي تواند مرگ قسمتي از خودش را تاب بياورد يا بگذارد دست راستش، دست چپ را بيرحمانه كبود كند و گوش چپ دهليزهاي پرپيچ و خم خود را بر گوش راست ببندد، تا نشنود و چشم راست ، چشم چپ را نبيند تا بشودهزار تكه ي سرگردان كه باد همه را با خود برده است.
بايد تكه هايم را دوباره جمع ميكردم. از لاي دست و پاي عزيزترين هايم ، از ميان بيابانهاي دوردست ،از بين خاطرات كهنه ي قديمي. دستاني مي خواستم كه بلد باشد آن زن را بيرون كشد.
كسي آدرس اوراداد.گفتند كه ميتواند. كسي كه كتابهاي جراحي را خوانده است و از خون نمي ترسد.
نشستم در مقابلش. با ترسي بزرگ . كلماتم را مي خواست.تمام ناگفته هارا. فروخورده ها را. همان امورهماره سركوب شده و پنهان را. گفت گوش هايش آماده ي سيلاني عظيم است. گفت بگو. گفت آماده ي مواجه اي عظيم باش. گفت زايماني سخت در راهست . نه جنيني كه قرارست از ميان شكاف پاها متولد شود بلكه اينبار زني قرارست
از حفره ي دهان به دنيا بيايد. آنهم به اعجاز واژه ها.
هر كلمه را كه مي گفتم، سينه ام باز تر مي شد. شكافته تر. خودم را مي ديدم. جايي در حد فاصل ماهيچه هاي سرخ قلب و حنجره.،
برف باريده بود . برفي سفيد و سرد. نفسم بند آمده بود اما كافي نبود.
#فرنوش_تنگستانی
۲/۳ ادامه دارد..
من هرگز ان زن را كه در من مي پيچيد و در زير پوست نازكم ، بي پناه و زخمي از نفس مي افتاد، نمي شناختم. نمي خواستم ببينمش. رويم را برميگرداندم به لج، به خشم،به رنج و تنها گاهي از خودم مي پرسيدم ايا در من دو زن زندگي ميكند؟
بعد ناخون هايم را به نرمي بر لبهايم فرو مي كردم تا دوخته شود از درد اما سكوت كند. تا صداي خودم را نشنوم كه با زمزمه اي محزون پاسخ مي دهد بله. تا و كسي نفهمد چه اندازه از خشمي نو و كهنه سرشارم.
پدرم اما راضي بود. همه راضي بودند. دختري گم شده در لابلاي كتابها و پيچكها با دهاني بسته و روحي تسليم، گردني خم شده و موهايي كوتاه .پدرم دوست داشت موهاي دخترانش كوتاه باشد مثل موهاي مادرم. اما آن نيمه ي ديگرم آرام نمي گرفت. با تني خسته و از نفس افتاده، در زير پوستم تقلا مي كرد و مانند جانوري وحشي خودش را به ديواره هاي تنم مي كوبيد. دلم نميخواست پدرم بداند با من چه كرده و چطور انتخاب هاي معصوم مرا به قدرت و اقتدار خويش ربوده است تا سايه ي سنگين هراس هايش را مانند چادري سياه بر سرم پهن كند.
حتي پس از مرگش، دلم مي خواست كلاغها ي سياه قبرستان برايش خبر نبرند كه چيزي از جنس هيولايي خفته و خشمگين دارد در من بيدار ميشود. چيزي كه ديگرنميتوان انرا در كنج گلو يا انزوا و يا زير پوست نازك زنانه پنهان كرد. ميخواستم اسوده بخوابد وبراي همين خودم را به تسليمي گل آلودآغشته كردم.
خيلي سال بايد مي گذاشت تا يكروز صبح در آينه خيره بمانم و بفهمم برگ هايي كوچك پيچكي تازه از لابلاي لبهايم اويزان است و دارد بزرگ ميشود.
پارسال شهريور بود به گمانم . در روزي مشابه امروز كه آن ها را ديدم. برگ هايي كوچك و سبز آميخته با صداي غريب ناله هاي زني .
همانند زني كه نخستين تكانه هاي جنيني را در زير پوست خويش حس ميكند، آنرا حس مي كردم. جوانه هايي بر لبم، لرزشي در تنم. آبستن بودم اما نه از جنيني كوچك بلكه از زني خسته كه سالها در دخمه هاي تنگ و تاريك خويش مانده و از جوي هاي خون آلود تنم نوشيده بود تا زنده بماند.
چيزي داشت در من فروميريخت. معبدها، عمارتها، بت ها يكي پس از ديگري فرو مي ريختند.مي خواستم تبرها را بر شانه ي لات و عزي بياندازم اما ديگر دير شده بود. رد دسته ي آهنين آن را بر ميان انگشت هايم شاهد بودم و آنگاه لحظات اغازين يك انقلاب را لمس كردم.
همه ي فريادها،نعره ها، تقلاها و شورش هاييدر اعماق و بعد گسستي عظيم. تقدير من بوده كه يك انقلاب را در ازدحام خيابانها ي كودكي م و ديگري را در اعماق شهر متروك بزرگسالي م شاهد باشم و همچنان تاب بياورم.
كسي مي گفت ما روياهاي نزيسته ي والدين مان هستيم،ارزوهاي نداشته شان، كارهاي نكرده و راههاي نرفته شان. شايد براي همين مي بايست بيزاري م را از بندهاي درهم تنيده ي سنتي كه مرا به تمامي مطيع خود مي خواست، مديون پدر مي بودم اما او تكه هايي از مرا كشته بود. زني را به بند كشيده و از من چيزي ساخته بود كه خود مي خواست. آيا پدران بزرگترين قاتلان تاريخ نبوده اند ؟
هيچكس نميداند كه ادمي چطور مي تواند مرگ قسمتي از خودش را تاب بياورد يا بگذارد دست راستش، دست چپ را بيرحمانه كبود كند و گوش چپ دهليزهاي پرپيچ و خم خود را بر گوش راست ببندد، تا نشنود و چشم راست ، چشم چپ را نبيند تا بشودهزار تكه ي سرگردان كه باد همه را با خود برده است.
بايد تكه هايم را دوباره جمع ميكردم. از لاي دست و پاي عزيزترين هايم ، از ميان بيابانهاي دوردست ،از بين خاطرات كهنه ي قديمي. دستاني مي خواستم كه بلد باشد آن زن را بيرون كشد.
كسي آدرس اوراداد.گفتند كه ميتواند. كسي كه كتابهاي جراحي را خوانده است و از خون نمي ترسد.
نشستم در مقابلش. با ترسي بزرگ . كلماتم را مي خواست.تمام ناگفته هارا. فروخورده ها را. همان امورهماره سركوب شده و پنهان را. گفت گوش هايش آماده ي سيلاني عظيم است. گفت بگو. گفت آماده ي مواجه اي عظيم باش. گفت زايماني سخت در راهست . نه جنيني كه قرارست از ميان شكاف پاها متولد شود بلكه اينبار زني قرارست
از حفره ي دهان به دنيا بيايد. آنهم به اعجاز واژه ها.
هر كلمه را كه مي گفتم، سينه ام باز تر مي شد. شكافته تر. خودم را مي ديدم. جايي در حد فاصل ماهيچه هاي سرخ قلب و حنجره.،
برف باريده بود . برفي سفيد و سرد. نفسم بند آمده بود اما كافي نبود.
#فرنوش_تنگستانی
۲/۳ ادامه دارد..
این عکس مصداق کامل خشونت و کودک آزاری است.
#کودکان_مذهب_ندارند آنها باید آزاد باشند تا خود در بزرگسالی انتخاب کنند
#نه_به_مذهب_کودکان
@zan_j
#کودکان_مذهب_ندارند آنها باید آزاد باشند تا خود در بزرگسالی انتخاب کنند
#نه_به_مذهب_کودکان
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/zan_j/4575
👨🎓کنکور ۹۷؛ افزایش شمار دانشجویان بهایی محروم شده از تحصیل / سند
⚡️ هرانا: ، ارگان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، تعدادی از شهروندان بهائی که در کنکور سراسری شرکت کرده بودند، در سایت سازمان سنجش با پیغام نقص در پرونده روبرو و به دلیل بهایی بودن از ادامه تحصیل محروم شدند.
یک منبع مطلع ضمن تائید این خبر به گزارشگر هرانا گفت: “گزینه نقص در پرونده را در مورد شهروندان بهایی که میخواهند از تحصیل محروم کنند به کار میرود.
👨🎓کنکور ۹۷؛ افزایش شمار دانشجویان بهایی محروم شده از تحصیل / سند
⚡️ هرانا: ، ارگان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، تعدادی از شهروندان بهائی که در کنکور سراسری شرکت کرده بودند، در سایت سازمان سنجش با پیغام نقص در پرونده روبرو و به دلیل بهایی بودن از ادامه تحصیل محروم شدند.
یک منبع مطلع ضمن تائید این خبر به گزارشگر هرانا گفت: “گزینه نقص در پرونده را در مورد شهروندان بهایی که میخواهند از تحصیل محروم کنند به کار میرود.
Telegram
زن و جامعه (زن کارگر)