🔻پدرم از زنهاي وحشي و سركش بيزار بود. او زن ها را رام و مطيع دوست داشت مانند مادرم و يا مظلوم و خاموش شبيه خواهرم. براي همين هيچ چيز به مانند سر پيچي و عصيان عريان،نميتوانست زني را از چشمش بياندازد همان گونه كه روزي حوا را از چشمان خداوند انداخته بود.
من فرزند اول ش بودم. ماحصل تجربه ي روزهاي جواني و شور و دلدادگي و لابد نتيجه ي نخستين هم آغوشي هاي عاشقانه با زني كه دوستش داشت . با اينهمه اخم كرده بود به وقت دنيا آمدنم، زير لب لعنتي فرستاده و به نشانه ي قهر ، پيشاني م را روزها نبوسيده بود. اينها را مادرم تعريف مي كرد.
زني كه بي اعتنايي و خشم پدرم را به رسم تمام زنان آن دوران با تواضعي عجيب درك كرده و بخشيده بود چرا كه او را يك جنوبي اصيل و مغرور مي دانست كه به رسم بيشتر مردان آن ديار، خبر تولد نوزاد دختر شرم و اندوهي غريب بر تن ش مي نشاند. تصوري ترسناك از يك بدن نرم دخترانه كه شكافي عميق رادر ميان پاهاي خود جا داده و مي بايست به مأمني دايمي براي غرور و آبروي خانوادگي تبديل شود، هراسانش كرده بود.آبرويي لرزان، گريزان و بي جبران كه به قول پدر مانند روغني شفاف ، ميل به گريز و لغزانندگي داشت و چه كسي را مي توانستي بيابي كه قادر باشد آبرويي ريخته بر زمين را به جاي اول و به درون شيشه ي شكسته ش باز گرداند؟
زمان زيادي مي بايست بگذرد تا با بودنم آشتي كند و بفهمد كه شبيه ترين آدم به او، همان دختريست كه دارد دركنارش بزرگ ميشود.
مي ديدمش مدام كه با ان پوست تيره ي آفتاب خورده و اندام درشت و مردانه ، در آخرين اتاق خانه ي كوچك سازماني مان رو به نور مي نشست و چنان بر روي كتابهايش خم مي شد كه حضور بازيگوش مرا از ياد مي برد.
گاهي مرا مي ديد. نشسته بر ان صندلي چوبي دسته دار كودكانه و با ان صورت گرد شيطان و موهاي كوتاه درهم كه چنان سرم را در لابلاي كتابهايم فرو كرده ام كه حضور او را از ياد برده م. بسيار بهم شبيه بوديم. ريشه هايمان از چشمه هاي مشابهي آب مي نوشيد. غرور مان، عشق ديوانه وارمان به كتابها و آدمها و حتي بيزاري عميق مان از دروغ ها و فريب ها، به هم شباهت داشت اما همه ي اينها كافي نبود.
دره اي عميق وجود داشت در ميان قامت ستبر مردانه ي او و بدن كوچك و حفره دار من كه ما را از هم جدا ميكرد.
او بيش از كتاب هايش و من، عاشق و وامدار سنت ها و چارچوب هاي در پس آن بود و اطاعت شان مي كرد. براي همين سركشي و عصيانگري ذاتي م راتاب نمي آورد و مرا مانند خميري سخت در لابلاي انگشتهايش مي فشرد تا از من دختري بسازد كه مي خواست .
موجودي كه زياد كتاب مي خواند اما توان "نه گفتن" را در اعماق حافظه ي خود از ياد برده است و تمناي سركشي در او به رويايي دور و دست نايافتني شباهت دارد.
كش مي آمدم، له ميشدم و در ميان قوانين سختگيرانه و بايد نبايدهاي بي پايانش، ترك مي خوردم و در نهايت زني از من چكيده مي شد كه با من بيگانه بود. گاهي خشمم را مي فهميد اما انرا مثله مي كرد با تيغ هاي تيز ترس و دوباره تراشم مي داد. مي خواست مرا دوباره بسازد، از نو، دگرباره و آلوده به تسليمي بي پايان به همه ي اصول پابرجا و تخطي ناپذير او.
دوستم داشت اما از من مي ترسيد. دوستش داشتم اما از او مي ترسيدم.
در واقع سالها از يكديگر ترسيديم و در آخر در ميان دوگانه ي هاي غريب عشق و بيزاري، ترس و جسارت، غرور و حقارت گم شديم.
جدال سخت و نفسگير ما ، ميان تمناي بي پايان او به زنجيرها و عطش بي انتهاي من به گريختن ها يكروز پايان يافت و او شد برنده ي ميدان و من نيز مغلوبي با دستهايي به نشانه ي تسليم بربالاي سر ايستاده.
شايد به خاطر انكه هراس هاي او عظيم تر و كهنه تر بودند. ترسها مارا قويتر ميكنند و توانمان مي دهند كه ناممكن ترين ها را به مرور سالهاانجام دهيم . رامم كرد و شدم همان دختر ي كه مي خواست.
همانكه كتاب و قلم از دستانش نمي افتاد، اما كلمات ،فريادها و نعره ها ي داغ و زنده در دهانش يخ مي كرد و آب مي شد و ميل ها، تمناها و شورش ها مثل خوشه هاي انگور خشكيده در اعماق سردابي تاريك، معلق مي ماندند. تسليم شده بودم.
گاهي بعضي هايشان ريشه مي دواندند، شاخ و برگ مي دادند و مي پيچيدند به دور نرمي رگ هاي آبي تن، به دور برق ديوانه وار چشمها، به دور تارهاي صوتي حنجره و مثل پيچك هاي انگور راه گلو را مي بستند اما او نمي دانست.
هيچكس نمي دانست كه چقدر سخت است وقتي نيمي از تو نيمه ي ديگرت را نخواهد، تا بشوي مانند سينه بندي ورم كرده كه تنها كوكي نازك دوتكه ش را بهم وصل ميكند و آنوقت آويزان بماني بر بندهاي سيمي كهنه، در باد.
از کانال:آلترناتیو
#فرنوش_تنگستانی
۱/۳ ادامه دارد..
من فرزند اول ش بودم. ماحصل تجربه ي روزهاي جواني و شور و دلدادگي و لابد نتيجه ي نخستين هم آغوشي هاي عاشقانه با زني كه دوستش داشت . با اينهمه اخم كرده بود به وقت دنيا آمدنم، زير لب لعنتي فرستاده و به نشانه ي قهر ، پيشاني م را روزها نبوسيده بود. اينها را مادرم تعريف مي كرد.
زني كه بي اعتنايي و خشم پدرم را به رسم تمام زنان آن دوران با تواضعي عجيب درك كرده و بخشيده بود چرا كه او را يك جنوبي اصيل و مغرور مي دانست كه به رسم بيشتر مردان آن ديار، خبر تولد نوزاد دختر شرم و اندوهي غريب بر تن ش مي نشاند. تصوري ترسناك از يك بدن نرم دخترانه كه شكافي عميق رادر ميان پاهاي خود جا داده و مي بايست به مأمني دايمي براي غرور و آبروي خانوادگي تبديل شود، هراسانش كرده بود.آبرويي لرزان، گريزان و بي جبران كه به قول پدر مانند روغني شفاف ، ميل به گريز و لغزانندگي داشت و چه كسي را مي توانستي بيابي كه قادر باشد آبرويي ريخته بر زمين را به جاي اول و به درون شيشه ي شكسته ش باز گرداند؟
زمان زيادي مي بايست بگذرد تا با بودنم آشتي كند و بفهمد كه شبيه ترين آدم به او، همان دختريست كه دارد دركنارش بزرگ ميشود.
مي ديدمش مدام كه با ان پوست تيره ي آفتاب خورده و اندام درشت و مردانه ، در آخرين اتاق خانه ي كوچك سازماني مان رو به نور مي نشست و چنان بر روي كتابهايش خم مي شد كه حضور بازيگوش مرا از ياد مي برد.
گاهي مرا مي ديد. نشسته بر ان صندلي چوبي دسته دار كودكانه و با ان صورت گرد شيطان و موهاي كوتاه درهم كه چنان سرم را در لابلاي كتابهايم فرو كرده ام كه حضور او را از ياد برده م. بسيار بهم شبيه بوديم. ريشه هايمان از چشمه هاي مشابهي آب مي نوشيد. غرور مان، عشق ديوانه وارمان به كتابها و آدمها و حتي بيزاري عميق مان از دروغ ها و فريب ها، به هم شباهت داشت اما همه ي اينها كافي نبود.
دره اي عميق وجود داشت در ميان قامت ستبر مردانه ي او و بدن كوچك و حفره دار من كه ما را از هم جدا ميكرد.
او بيش از كتاب هايش و من، عاشق و وامدار سنت ها و چارچوب هاي در پس آن بود و اطاعت شان مي كرد. براي همين سركشي و عصيانگري ذاتي م راتاب نمي آورد و مرا مانند خميري سخت در لابلاي انگشتهايش مي فشرد تا از من دختري بسازد كه مي خواست .
موجودي كه زياد كتاب مي خواند اما توان "نه گفتن" را در اعماق حافظه ي خود از ياد برده است و تمناي سركشي در او به رويايي دور و دست نايافتني شباهت دارد.
كش مي آمدم، له ميشدم و در ميان قوانين سختگيرانه و بايد نبايدهاي بي پايانش، ترك مي خوردم و در نهايت زني از من چكيده مي شد كه با من بيگانه بود. گاهي خشمم را مي فهميد اما انرا مثله مي كرد با تيغ هاي تيز ترس و دوباره تراشم مي داد. مي خواست مرا دوباره بسازد، از نو، دگرباره و آلوده به تسليمي بي پايان به همه ي اصول پابرجا و تخطي ناپذير او.
دوستم داشت اما از من مي ترسيد. دوستش داشتم اما از او مي ترسيدم.
در واقع سالها از يكديگر ترسيديم و در آخر در ميان دوگانه ي هاي غريب عشق و بيزاري، ترس و جسارت، غرور و حقارت گم شديم.
جدال سخت و نفسگير ما ، ميان تمناي بي پايان او به زنجيرها و عطش بي انتهاي من به گريختن ها يكروز پايان يافت و او شد برنده ي ميدان و من نيز مغلوبي با دستهايي به نشانه ي تسليم بربالاي سر ايستاده.
شايد به خاطر انكه هراس هاي او عظيم تر و كهنه تر بودند. ترسها مارا قويتر ميكنند و توانمان مي دهند كه ناممكن ترين ها را به مرور سالهاانجام دهيم . رامم كرد و شدم همان دختر ي كه مي خواست.
همانكه كتاب و قلم از دستانش نمي افتاد، اما كلمات ،فريادها و نعره ها ي داغ و زنده در دهانش يخ مي كرد و آب مي شد و ميل ها، تمناها و شورش ها مثل خوشه هاي انگور خشكيده در اعماق سردابي تاريك، معلق مي ماندند. تسليم شده بودم.
گاهي بعضي هايشان ريشه مي دواندند، شاخ و برگ مي دادند و مي پيچيدند به دور نرمي رگ هاي آبي تن، به دور برق ديوانه وار چشمها، به دور تارهاي صوتي حنجره و مثل پيچك هاي انگور راه گلو را مي بستند اما او نمي دانست.
هيچكس نمي دانست كه چقدر سخت است وقتي نيمي از تو نيمه ي ديگرت را نخواهد، تا بشوي مانند سينه بندي ورم كرده كه تنها كوكي نازك دوتكه ش را بهم وصل ميكند و آنوقت آويزان بماني بر بندهاي سيمي كهنه، در باد.
از کانال:آلترناتیو
#فرنوش_تنگستانی
۱/۳ ادامه دارد..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرخه خشونت خانگی را بشکنیم
@zan_j
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 #انیمیشن مفهومی #Children
نقدی به #نظام_آموزشی
#سیستمی که کودکان را چون مواد خامی میبیند و آنگونه که قدرت مسلط میخواهد آموزش میابند....
@zan_j
نقدی به #نظام_آموزشی
#سیستمی که کودکان را چون مواد خامی میبیند و آنگونه که قدرت مسلط میخواهد آموزش میابند....
@zan_j
🔴 ثریا خدری، فعال مدنی و عضو موسسه خیریه روجیار کردستان، صبح امروز توسط نهادهای امنیتی در #سنندج بازداشت شد.
https://t.me/khamahangy
https://t.me/khamahangy
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"نگذارید به بادبادکها شلیک کنند"
◾️تــــرانه : #در_اتاق_ملاقات
◾️کاری از : گروە #یــــــــوروم
◾️تــورکی با زیر نویس فارسی
#نه_به_جنگ
#علیه_اشغالگران
#فلسطین
#کودکان_قربانیان_جنگ
@zan_j
◾️تــــرانه : #در_اتاق_ملاقات
◾️کاری از : گروە #یــــــــوروم
◾️تــورکی با زیر نویس فارسی
#نه_به_جنگ
#علیه_اشغالگران
#فلسطین
#کودکان_قربانیان_جنگ
@zan_j
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوربین مخفی از دلالی و خرید و فروش دارو روبروی داروخانهها!
اجرای خطبه عقد ازدواج عادی
با مدرک معتبر قانونی بدون ثبت
در شناسنامه!
یعنی: آزادی عمل بیشتر برای به شوهر دادن دختر بچه ها و خیال راحتی برای چند همسری
@zan_j
با مدرک معتبر قانونی بدون ثبت
در شناسنامه!
یعنی: آزادی عمل بیشتر برای به شوهر دادن دختر بچه ها و خیال راحتی برای چند همسری
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اجرای "اولنا پادلوژنایا" شمن روسی , قطعه بی نظیر"برکت طبیعت"
t.me/zan_j
t.me/zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دختر جوانی که جلوی اخوند می ایستد و مردم هم برایش کف می زنند.
متروی تهران
متروی تهران
🔴 مؤسسه گالوپ : مردم ایران منفیترین شاخصهای روزانه زندگی را تجربه میکنند
مردم ایران، همتراز مردم نیجر و فلسطین از نظر تجربه منفی در زندگی
بنا به خبر رادیو فردا، مؤسسه گالوپ که یک مؤسسه نظرسنجی است، گزارش تازه خود از تجارب مثبت و منفی روزانه مردم جهان در بیش از ۱۴۵ کشور را برای سال ۲۰۱۷ منتشر کرد. عنوان این گزارش نیز که روز چهارشنبه، ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، منتشر شده، «احساسهای جهانی» قرار داده شده است.
بنا بر نظرسنجی مؤسسه گالوپ ، مردم ایران در میان کشورهایی که مردمشان منفیترین تجربههای روزانه را دارند در پایینترین بخشهای جدول و همتراز با نیجر و مناطق فلسطینی جای گرفته است.
نتایج این نظرسنجی بر اساس بیش از ۱۵۴ هزار مصاحبه به دست آمده است. نتایج این نظرسنجی برای شاخص تجربه مثبت در سال ۲۰۱۷ براساس مصاحبههای تلفنی یا چهره به چهره با بزرگسالان ۱۵ ساله و بالاتر، در طول سال و در ۱۴۷ کشور و منطقه انجام شدهاست. برای شاخص تجربه منفی همین روش در ۱۴۶ کشور به اجرا درآمده است.
برای شاخص تجربه مثبت سؤالهای پرسیدهشده به قرار زیر بوده است: «آیا روز گذشته را بدون احساس خستگی گذراندید؟ آیا دیروز، همهٔ روز، با شما با احترام برخورد شد؟ آیا دیروز زیاد لبخند زدید یا خنده زیادی کردید؟ آیا دیروز چیزی یادگرفتید یا کار جالبی انجام دادید؟ آیا دیروز لذت بردید؟»
https://t.me/zan_j/4558
مردم ایران، همتراز مردم نیجر و فلسطین از نظر تجربه منفی در زندگی
بنا به خبر رادیو فردا، مؤسسه گالوپ که یک مؤسسه نظرسنجی است، گزارش تازه خود از تجارب مثبت و منفی روزانه مردم جهان در بیش از ۱۴۵ کشور را برای سال ۲۰۱۷ منتشر کرد. عنوان این گزارش نیز که روز چهارشنبه، ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، منتشر شده، «احساسهای جهانی» قرار داده شده است.
بنا بر نظرسنجی مؤسسه گالوپ ، مردم ایران در میان کشورهایی که مردمشان منفیترین تجربههای روزانه را دارند در پایینترین بخشهای جدول و همتراز با نیجر و مناطق فلسطینی جای گرفته است.
نتایج این نظرسنجی بر اساس بیش از ۱۵۴ هزار مصاحبه به دست آمده است. نتایج این نظرسنجی برای شاخص تجربه مثبت در سال ۲۰۱۷ براساس مصاحبههای تلفنی یا چهره به چهره با بزرگسالان ۱۵ ساله و بالاتر، در طول سال و در ۱۴۷ کشور و منطقه انجام شدهاست. برای شاخص تجربه منفی همین روش در ۱۴۶ کشور به اجرا درآمده است.
برای شاخص تجربه مثبت سؤالهای پرسیدهشده به قرار زیر بوده است: «آیا روز گذشته را بدون احساس خستگی گذراندید؟ آیا دیروز، همهٔ روز، با شما با احترام برخورد شد؟ آیا دیروز زیاد لبخند زدید یا خنده زیادی کردید؟ آیا دیروز چیزی یادگرفتید یا کار جالبی انجام دادید؟ آیا دیروز لذت بردید؟»
https://t.me/zan_j/4558
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«من یه کارگر ساده هستم. امروز قصد خودکشی داشتم.»
درد دل این کارگر را از زبان خودش بشنوید که از گرانی و مشکلات اقتصادی میگوید!
درد دل این کارگر را از زبان خودش بشنوید که از گرانی و مشکلات اقتصادی میگوید!
استثمار و کارگران خانگی
#کارگران_خانگی بخش قابل توجهی از نیروی کار جهانی در اشتغال غیر رسمی را شامل می شوند و در میان آسیب پذیرترین گروه های کارگران هستند. آنها برای خانوار های خصوصی کار می کنند بدون اینکه رسما استخدام شده باشند و یا اینکه استخدام آنها در جایی ثبت شده باشد و از حوزه قانون کار مستثنی هستند. به نقل از سازمان بین المللی کار، در حال حاضر حداقل ۵۳ میلیون کارگر خانگی در سراسر جهان وجود دارد که کودکان کارگر خانگی را در بر نمی گیرد ولی ۸۳ درصد آنها را زنان کارگر خانگی تشکیل می دهند
https://t.me/zan_j/4561
#کارگران_خانگی بخش قابل توجهی از نیروی کار جهانی در اشتغال غیر رسمی را شامل می شوند و در میان آسیب پذیرترین گروه های کارگران هستند. آنها برای خانوار های خصوصی کار می کنند بدون اینکه رسما استخدام شده باشند و یا اینکه استخدام آنها در جایی ثبت شده باشد و از حوزه قانون کار مستثنی هستند. به نقل از سازمان بین المللی کار، در حال حاضر حداقل ۵۳ میلیون کارگر خانگی در سراسر جهان وجود دارد که کودکان کارگر خانگی را در بر نمی گیرد ولی ۸۳ درصد آنها را زنان کارگر خانگی تشکیل می دهند
https://t.me/zan_j/4561
دیروز زنی را دیدم که مرده بود
زنها اینگونه میمیرند
یا لبخند به لب ندارد
یا آرایش نمیکند
یا دست کسی را نمیفشارد
یا منتظر آغوشی نیست
یا حرف عشق که میشود پوزخند میزند
گابریل گارسیامارکز
@zan_j
زنها اینگونه میمیرند
یا لبخند به لب ندارد
یا آرایش نمیکند
یا دست کسی را نمیفشارد
یا منتظر آغوشی نیست
یا حرف عشق که میشود پوزخند میزند
گابریل گارسیامارکز
@zan_j