زن و جامعه (زن کارگر)
3.02K subscribers
20.7K photos
17.7K videos
317 files
6.67K links
تماس با ما :
@Zan_jameh


Women's emancipation
Download Telegram
زن و جامعه (زن کارگر)
Photo
با لبخند  رفت
روزی که برای رفتن به اجرای احکام ( حکم اعدام) احضار شد،با لبخند " بند " را ترک کرد ،ما گریه می کردیم و او می خندید و وصیت کرد که برایم گریه نکنید،بلکه راه و هدف مشترکمان را با قدرت پیگیری کنید.
رفت.
و طناب را بوسید
چون می دانست
اعدام پایان مبارزه نیست
بلکه به معنی تکثیر شدنش است.
ما قاتلانش را میشناسیم
همدستان قاتلانش را نیز
و مهمتر اینکه راه و هدف او را نیز می دانیم.
وسط مبارزه وقت سوگواری نیست
وقت درس گرفتن از او و امثال غلامرضا خسروی ها است
با قدرت ادامه می دهیم
..
و من دیگر سهیل نیستم
من #غلامرضا_خسروی هستم
من #محمد_مختاری هستم
#علیرضا_شیر_محمد_علی هستم
#اشکان_بلوچ، سارینا ،مریم،زینب،حمزه ....
ا

رازِ پروازُ فقط تو میدونی،
تو می دونستی...
از زمانی که پیجرِ بند  گفت : غلامرضا خسروی به اجرای احکام، تا الان (ساعت یک صبح یازده خرداد ۹۳)،
انگار مرده بودم، درک از محیط نداشتم، تا اینکه رضا(شهابی) اومد تو اتاقمون و فریاد زد: مژده! مژده !
غلامرضا رو بُردن بند عمومی! اعدام لغو شد!
جوری فریاد  کشیدم که همه بند بیدار شدند،
محمد( داوری) به زور جلوی دهنم رو گرفته بود،
خودشم اشک شوق میریخت و میگفت: سهیل! لطفا آروم !
ساعت خاموشیه ، مریض داریم تو بند...
تا صبح از خوشحالی اشک ریختیم ؛ ولی...
ولی صبح که شد ، اون زیر نویس لعنتی که خبر اجرای حکم اعدام را در بر داشت...
همه چی سیاه شد.

ما ظاهرا مدت زیادی کنار هم زندگی نکردیم،
پنج ماه!پنج ماه به نسبت سی و شش سالی که تا کنون عمر کرده ام، خیلی کم به نظر میرسد،
ولی پنج ماه داریم تا پنج ماه!
بی خود نیست که انسان از هزاران روز زندگی اش فقط چند روز را به به یاد می آورد،
زندانی شدن یک رویداد ویژه در زندگی است،در بند ۳۵۰ بودن رویدادی ویژه تر، و در اتاق یک و با غلامرضا خسروی زیستن چندین برابر ویژه تر ؛
زندانیها با آدم‌های معمولی فرق دارند، معمولا اکثر زندانی ها نسبت به آدمهایی که هرگز پایشان به زندان باز نمیشود، شجاع و باهوش تر هستند، چون خلاف مسیر رود شنا می کنند، سقف آرزوهایشان بلند است .
و زندانی های اتاقهای یک و سه حتی نسبت به سایر زندانیان ۳۵۰ ، رادیکال تر بودند.( البته به جز چند استثنا که آنها را برای مخبری به این دو اتاق فرستاده بودند)
روز ۲۸ فروردین به جز همان چند مخبر ، اکثر اعضای این دو اتاق بودند که دربرابر ظلم زندانبانها ایستادگی کردند، بقیه اعضای بند، اتاقهایشان را ترک کردند و فرمانبری کردند، ولی ما ایستادیم، چماق و لگد خوردیم و ایستادیم،
انفرادی رفتیم و ایستادیم،
موها و سبیلهایمان را به قصد تحقیر تراشیدند و ایستادیم...
و حالا محبوب‌ترین همرزممان،  غلامرضا را از ما گرفته اند و موظفیم که باز هم بایستیم  ،
برای آزادی، به حرمت مبارزه...با لبخند رفت
باید می ایستادیم،
اما گفتنش آسان است و انجامش چه دشوار!
بدون غلامرضا نفس کشیدن زجرآورتر و زندگی تلختر ، خیلی تلختر شده
در این مدت کوتاه خیلی به او وابسته و علاقه مند شدم ، انگار قرن ها با هم زندگی کردیم،
من زندگی قبل از او را فراموش کرده بودم،
انگار دوباره زاده شده بودم و حالاجوانمرگ شده ام!

...او را کنارم می بینم که  مثل همیشه با پیراهن آبی آسمانی و لبخند روی صورتش ، با آرامش اما پر غرور می گوید،
وقت شکستن نیست!
مبادا دشمن را شاد کنی!!
آنها نمی توانند ما را اعدام کنند،
ما همه یک روحیم، روح من درون تو و هر آزادی خواهی زنده است،
من قول داده ام که تا آخرش باشم و خواهم بود...

اشکهایم را پاک می کنم
باید به زندگی برگردم
مبارزه از این پس دشوارتر و پیچیده تر خواهد بود...

انگار مبارزه شبیه به دوی امدادی است،
هر نسل می دود و می دود.‌‌..
سپس مشعل را به نسل بعد می دهد،
چه راه دشوار ، دراز و پیچیده ای است، راه آزادی...

تو درون ما زنده ای ،
و ما باید این امانت را به نسل‌های بعد تحویل دهیم

در سالروز جاودانه شدن همرزم و برادرم#غلامرضا_خسروی_سوادجانی

(متولد ۲۴ تیر ۱۳۴۴، زاده آبادان

زندانی سیاسی است که سال‌ها در زندان‌های رژیم ایران به سر برد. وی یکبار در سال ۱۳۶۰ و بار دیگر در سال ۱۳۸۶ بازداشت شد.

به  اتهاماتی چون، فعالیت‌های سیاسی و تشویش اذهان عمومی‌و  فعالیت‌ تبلیغی عليه جمهوری اسلامی،او هنگامی که در سال هشتاد و شش
به شش  سال تحمل حبس  محکوم شده بود پس از گذراندن سه سال از محکومیت خود در زندان مجددا با حکم محاربه و سپس اعدام مواجه شد. غلامرضا خسروی در سال نود و سه
در حالی که هیچ‌گونه درخواستی از حکومت   نداشت،  به دار آویخته شد.

🖍#سهیل_عربی
#علیه_اعدام
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#نان_کار_آزادی_اداره_شورایی
@zan_j
2👍1
امروز تو سازمان ملل برای رئیسی مراسم بزرگداشت برگزار کردن و همینطور که در تصویر میبینید، جای سوزن انداختن نیست
صندلیهای خالی
همه نفرات ردیف جلو هم از مقامات  نظام هستن .
#بزرگداشت_جلاد
#صنعت_حقوق_بشر
#حقوق_بشر_دروغین
#حکومت_کشتار
مردم اسلام‌آباد خاش ۹ روز است که آب ندارند

امروز پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساکنین منطقه اسلام‌آباد خاش پس از ۹ روز قطعی کامل آب لوله کشی این منطقه، در مقابل اداره آب خاش تجمع کرده‌اند.

مردم بلوچ در خاش بیش از یک هفته است نه آبی برای نوشیدن دارند و نه شستشو. و همه‌ی فاشیست‌های پان‌ایرانیستی که از دیروز «همه چشم‌ها بر ایران» می‌زنند و با کوبیدن بر طبل چپ‌هراسی، مدام وا ایرانا! سر می‌دهند، در تمام یک هفته گذشته لال بوده‌اند.

برای فاشیست‌های سلطنت‌طلب طرفدار اسرائیلی که برای دفاع از مظلوم، دنبال اسپرم و دی‌ان‌ای پاک آریایی می‌گردند، عکس کودکان پابرهنه‌ی بلوچ نیز جز دستاویزی موقتی برای برپایی نمایش و سیرک فقر و بدبختی نیست وگرنه به وقتش مقصودشان از ایران، مرکز است و صحبت از هرنوع ستم ملی-اتنیکی، تفرقه‌اندازی.

#خاش
#اسلام_آباد
#بلوچستان
#بحران_آب
😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصاویر مربوط به تخریب شالیزارها و مزارع برنج بهاییان در روستای #احمدآباد_مازندران است. ماموران حکومتی با بیل مکانیکی اقدام به از بین بردن محصول برنج بهاییان ساکن در این روستا کردند.
هیچ کس و هیچ چیز از شر این حکومت داعشی ظالم در امان نیست. تا وقتی جدا جدا نظاره گر ظلم بر دیگران باشیم و زیر لب دشنامی بدهیم و امیدوار باشیم که به سراغ ما نخواهند آمد در بر همین پاشنه خواهد چرخید.
باید دستان همدیگر را بگیریم و کنار هم بایستیم تا این شر بزرگ از سر این سرزمین کنده شود.
بهاییان و کشاورزان و زنان و کارگران و معلمان و کسبه و مالباختگان و خانواده‌های دادخواه جدای از هم نیستند. همه قربانی این حکومت فاسد و ظالمند. نزدیکتر به هم بایستیم اگر می‌خواهیم زندگی کنیم.
#آزادی_اندیشه_بیان
#حق_به_شهر
#حکومت_سرکوب
#بهاییان
#زن_زندگی_آزادی
@zan_j
1
Audio
🌺طرف ما شب نیست
صدا با سکوت آشتی نمیکند....
شاملو
@zan_j
زن و جامعه (زن کارگر)
Photo
#جانباختگان

‏من ‎#نسرین_شجاعی هستم. من اعدام شدم، در تاریخ ۱۳ مرداد ماه ۱۳۶۷( روی سنگ قبرم نوشته شده ۱۰ مهر ماه ۱۳۶۷). فقط ۱۷ سالم بود، متولد ۱۳۴۹. فرزند یحیی و زینب، دو برادر بنامهای مهران و مسعود داشتم، فرزند آخر بودم و عزیز دردانه خانواده! اصالتا لر بختیاری از طایفه راکی و ساکن اصفهان بودم.

روز ۳۰ خرداد ماه ۱۳۶۰ بود، اونروز تظاهرات مسالمت آمیزی برگزار شد که به دستور خمینی به خاک و خون کشیده شد. من اون موقع فقط ۱۱ سالم بود و برادرم مهران ۱۵ سال، پاسدارا برادرمو به جرم هواداری از مجاهدین بازداشت کردن، همینطور پسر عموم سوخته زار که اونم ۱۴ سالش بود. مهران و پسر عموم در مهر ماه همون سال اعدام شدن.
بعدش برادر دیگه ام مسعود، دائیم اشکبوس و یه پسر عموی دیگه ام کیان هم بازداشت شدن. مسعود و داییم یه سال تو زندان دستگرد اصفهان بودن، بعد از آزادی مخفیانه از کشور خارج شدن ولی هر دوشون مدتی بعد تو درگیری با پاسدارا کشته شدن، کیان هم اعدام شد.
پدر و مادرم شدیدا تحت فشار و تهدید وزارت اطلاعات بودن جوری که مجبور شدن مخفیانه زندگی کنن، عاقبت سال ۱۳۶۲ مجبور به ترک کشور و زندگی در تبعید شدن. من که اون موقع سیزده سالم بود و در مقطع راهنمائی درس میخوندم تحت سرپرستی عموم قرار گرفتم. دو سال بعد در بهار سال ۱۳۶۴ یه موج جدید دستگیری خانواده ها شروع شد. من که اون موقع چهارده ساله بودم به همراه چند نفر از اعضای خانوادمون از جمله عمو رحمان و عمو صادق و کوروش شجاعی و علی طاهری دستگیر شدم. توی زندان چند ماه شدیدا تحت بازجویی و شکنجه قرار گرفتم تا در مورد خانوادم اعتراف اجباری کنم و اطلاعات بدم ولی من تسلیم نشدم و مقاومت کردم. مدتی تو انفرادی بودم و بعد به بند عمومی زندان دستگرد اصفهان منتقل شدم. دو‌سال اونجا زندانی بودم تا اینکه در سال ۱۳۶۶ آزاد شدم ولی همچنان تحت نظر بودم.
بهار سال ۱۳۶۷ مجددا در موج سوم دستگیری خانواده ها با تعدادی از اعضای خانوادم از جمله مراد شجاعی و علی طاهری دستگیر شدم و بازم به انفرادی منتقل و تحت شکنجه قرار گرفتم با اتهام همکاری با خانوادم که هوادار مجاهدین بودن! اون موقع من فقط ۱۷ سالم بود.

مدت کوتاهی بعد، در مرداد ماه سال ۱۳۶۷، خمینی فرمان قتل عام زندانیای سیاسی رو صادر کرد و هیئت م ر گ با حضور «ابراهیم رئیسی» کشتار بزرگ و بیرحمانه رو تو اصفهان شروع کردن. منو
شبانه در مقابل هیئت م ر گ میبردن و تهدید میکردن، منم فقط با سکوت به چهره حاکم شرع آخوند «عبداللهی» خیره میشدم…
من که جرمم کرنش نکردن در مقابل هیئت م ر گ و ارتباط با خانوادم بود با حکم جلاد رئیسی به اعدام محکوم شدم، بدون دادگاه، بدون حق دفاع، بدون وکیل…
پیش از اعدام توسط یه هیات پاسدار و آخوند بهم تجاوز گروهی شد…آخوند عبداللهی چندین بار به من تجاوز کرد و بقیه هم به نوبت….جوری که نمیتونستم راه برم.

روز ۱۳ مرداد ماه ۱۳۶۷ تو زندان دستگرد اصفهان منو برای اعدام با تنی زخمی و روانی آشفته به پای چوبه دار بردن…جانیهای حکومتی طناب رو برعکس به گردنم انداختن تا موقع جان دادن بیشتر زجر بکشم…و من با سختی جان دادم….
من و چهار عضو خانوادم بنامهای کوروش شجاعی، مراد شجاعی، حمید راکی و داماد خانواده علی طاهری توی اون ماه شوم به دار آویخته شدیم.

پیکر بیجون من در آرامستان عمومی نجف آباد اصفهان مظلومانه به خاک سپرده شد…

پدر و مادر دلسوخته من هر سه فرزند نوجوونشون رو حکومت جنایتکار به قتل رسوند، اونا همواره در تبعید دادخواه خون به ناحق ریخته شده من و برادرام هستن.

اسم من به عنوان یه اعدامی توی کتابی بنام «جنایت علیه بشریت» منتشر شد.

هموطن، حکومت جنایتکار ۱۲ نفر از اعضای خانوادمو به قتل رسوند! من، دو پسر عموم کیان و مراد شجاعی، دو داماد عموم کاووس شجاعی و علی طاهری، عموی دیگه ام رحمان شجاعی، پسر عموم سوخته زار، برادرام مهران و مسعود، و دائیم اشکبوس و دو نفر از اعضای دیگه خانوادمون قربان شجاعی و حمید راکی. من کودکی نکردم و از وقتی خودمو شناختم زندگیم وسط طوفانی از دستگیری و بازجویی و شکنجه و تجاوز بود… نذار به فراموشی سپرده بشم و خونم پایمال بشه، برای آزادی وطنمون بجنگ و روز آزادی از منم یاد کن که با آرزوهای کودکیم دفن شدم💔
#دادخواهیم
#علیه_فراموشی
@zan_j
😭51
musiceiranian.ir
موسیقی آذری
عدالت افسانه نیست...

#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
آزادی به بال‌ها می‌ماند
به نسیمی که در میان برگ‌ها می‌وزد
و بر گلی ساده آرام می‌گیرد.
به خوابی می‌ماند که در آن
ما خود
رویای خویشتنیم.

به دندان فرو بردن در میوه‌ی ممنوع می‌ماند آزادی
به گشودن دروازه‌ی قدیمی متروک و
دست‌های زندانی.

آن سنگ به تکه نانی می‌ماند
آن کاغذهای سفید به مرغان دریایی
آن برگ‌ها به پرنده‌گان.

انگشتانت پرنده‌گان را ماند:
همه چیزی به پرواز درمی‌آید!

اوکتاویو پاز
ترجمه: شاملو
نقاشی اثر :پل گوگن
@zan_j
👍1
زن و جامعه (زن کارگر)
Photo
🖌#زهره_دادرس : من فاطمه (زهره) دادرس، ساکن رشت در ۲۵ مرداد ۱۴۰۲ در کوچه محل خانه‌مان بازداشت شدم. پیش از دستگیری هیچ تماس یا احضاریه‌ای نداشتم که در صورت عدم حضور، حکم جلب من صادر شود و در هنگام دستگیری نیز حکمی برای بازداشت و یا تفتیش خانه به من نشان داده نشد. پس از بازداشت، نیروهای امنیتی لباس شخصی، کلید خانه را بدون اجازه از کیفم برداشتند و من از شیشه پشت ماشین دیدم که ماموران مرد، بدون زدن زنگ در و با کلید من وارد خانه‌مان شدند که باعث ترسیدن مادر مسن و برادرزاده شش‌ساله‌ام شد. مادر من فردی مذهبی و مقید به حجاب است و حضور ناگهانی چندین مرد در خانه فشار زیادی به وی وارد کرد. من که از داخل ماشین درخواست می‌کردم که همراه انان به داخل خانه بروم با شوکر تهدید شدم. بیش از ۷ روز در انفرادی اطلاعات بودم و فرصتی برای هواخوری نداشتم. تمام مراحل بازجویی با چشم‌بند، در حضور چندین بازجوی مرد، بدون حضور مامور زن، در بازه زمانی طولانی انجام می‌شد و تنها در هنگام حضور شبانه بازپرس پرونده در اداره اطلاعات، چشم‌بند از روی چشمانم برداشته شد. در بازجویی مورد تمسخر، تحقیر و توهین قرار گرفتم. بعدها فهمیدم که کمتر از یک روز بعد از بازداشت، اطلاعات گیلان با انتشار بیانیه‌ای ما را با دولت‌های خارجی و سرویس‌های امنیتی مرتبط و به دریافت پول و موارد غیر واقعی دیگر چون ارتباط با اینترنشنال و... متهم کرده است، در حالیکه میزان غیر واقعی بودن این موارد حتی در روند تشکیل پرونده هم کاملا مشخص شد و هیچ عنوان مجرمانه‌ای در ارتباط با این موارد در پرونده و احکام ما وجود ندارد. همچنین در این بیانه گفته شد که سرکردگان این تشکیلات در خارج از کشور آموزش دیده‌اند، در حالیکه من به عنوان کسی که با اتهام تشکیل گروه مجرم شناخته شده‌ام، تا به امروز از کشور خارج نشده‌ام‌. در روزهای ابتدایی بازداشت، در ساعات یازده یا دوازده شب با دو مامور مرد، به بازداشتگاه پلیس امنیت منتقل شدم. در بازداشتگاه انفرادی بخش نسوان پلیس امنیت، به مانند انفرادی اطلاعات، مانتو و شال قبل از ورود به سلول از ما گرفته می‌شد؛ هنگام رفت وآمد به سرویس بهداشتی در صبح، مامور مردی که به داخل بند نسوان آمده بود به من خیره شد و اعتراض من نسبت به چرایی ورود بدون اطلاع مرد در بند نسوان، با رفتار غیرمحترمانه و توهین آمیز همراه بود. تا ۲۰ روز از ملاقات با پدر و مادر خود محروم بوده‌ام و ممنوعیت تماس من تا روز آخر بازداشت در زندان لاکان باقی ماند. ۱۷ روز پس از پایان زمان قرار بازداشت و پنج روز بعد از ابلاغ قرار وثیقه به من ، در ۹ مهر آزاد شدم...
صفحه زهره دادرس
https://www.instagram.com/p/C7lVYT1sSo4/

#زن_زندگی_آزادی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد

@zan_j
🤯1
زن و جامعه (زن کارگر)
Photo
هیچ‌کس به شما هشدار نداده بود زنانی که پای دویدنشان را بریده‌اند، دخترانی به دنیا می‌آورند که بال پرواز دارند؟!!🌺

#سعیده_فتحی با ثبت زمان ۵۷,۵۶ ثانیه زودتر از باقی رقبا به خط پایان رسید. رکورد آسیا را شکست و اولین مدال تاریخ ایران در #پارادوومیدانی زنان جهان را کسب کرد؛ مدالی به رنگ طلا. این داستان هاجر صفرزاده، قهرمان طلایی پارادوومیدانی ایران است.

«انسان موجود ناشناخته‌ای است و از زمانی که بر کره خاکی ماوی یافت کمتر چیزی بوده که در برابر نیروی اراده او تاب ایستادگی داشته باشد. هیچ چیز برای انسان غیرممکن نبود. رویایی نبود که برایش دست‌نیافتنی باشد. حتی جبر طبیعت هم نتوانست انسان را متوقف کند...» کسی چه می‌داند؟ شاید جملاتی شبیه این در بعدازظهر شرجی اول خرداد در ورزشگاه بندر کوبه ژاپن از ذهن هاجر صفرزاده، قهرمان طلایی پارادوومیدانی ایران می‌گذشت.

چهره مصمم هاجر در قابی از جعبه جادویی جان گرفته بود. خودش بود و خودش... آن سر دنیا، سرزمین آفتاب تابان، فینال رقابت‌های جهانی ماده ۴۰۰ متر زنان کلاس T12، دقایقی دیگر روی پیست تارتان کوبه استارت می‌خورد. دوندگان یکی پس از دیگری به اتفاق دوندگان راهنمای خود، پشت خط استارت زانو به زمین می‌زنند. همه غیر از هاجر صفرزاده..‌. شاید این اتفاق روز اول برای همه عجیب و غریب بود اما انگار رفته رفته از گزارشگر و تماشاگر گرفته تا دونده و مربی و داور، مثل خود او به این وضع خو گرفته بودند.

هاجر قلب همه را تسخیر می‌کند، حتی رقبایش را، تماشاگران ژاپنی نیم‌خیز شده نشده چشم‌هایشان را تا آنجا که می‌توانند باز می‌‌کنند تا خلق یک حماسه را خوب ببیند. گوشی‌ها یکی پس از دیگری روی هاجر زوم می‌شود. عکاس‌ها قبل از شلیک استارت، کارشان را شروع کرده‌اند و از او عکس می‌گیرند. یکی از پس دیگری و دوباره و دوباره.... عکس و عکس می‌گیرند تا تصویر دختری با قلبی از طلا، در کسری از ساعت روی خروجی خبرگزاری‌ها و سایت‌های بزرگ خبری قرار بگیرد.

او زودتر از باقی رقبا با ثبت زمان ۵۷,۵۶ ثانیه به خط پایان می‌رسد، رکورد آسیا را می‌شکند و اولین مدال تاریخ ایران در پارادوومیدانی زنان جهان را کسب می‌کند، مدالی به رنگ طلا.
#دختران_تسلیم_ناپذیر
#زن_زندگی_آزادی
#عدالت_رهایی
@zan_j
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازنشر فایل صوتی حمایت #هایده_حائری، بازیگر پیشکسوت سینما و تئاتر ایران از #اعتراضات_مردمی ۱۴۰۱ ایران:

«همراهی و همدلی خود را با تمام مردم اعم از دانشجویان عزیز تئاتر و سینما ، همکاران هنرمند و آنانکه جان در این را سپردند ابراز میدارم.
#زن_زندگی_آزادی
هایده حائری»

🍃ویدئوی منتشر شده در ۱۰ خرداد ۱۴۰۳:
هایده حائری بازیگر، نویسنده و کارگردان پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون در حمایت از چند دختر، با ماموران گشت ارشاد درگیر شده است.
این هنرمند با عقب‌راندن یکی از ماموران به او می‌گوید «تو غلط می‌کنی»

#هایده_حائری

#تو_غلط_میکنی

#طرح_نور
#حجاب_بان
#حجاب_اجباری
#بهشت_اجباری
#گشت_ارشاد
#پوشش_اختیاری
#گشت_ناامنی_زنان
@zan_j
5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیاوش هنوز کودک بود که به بدنش شلیک کردند و کشتند😔
😭2😡1
زن و جامعه (زن کارگر)
سیاوش هنوز کودک بود که به بدنش شلیک کردند و کشتند😔
سیاوش محمودی، هنوز کودک بود که به بدنش شلیک کردند. شور زندگی در چشمانش یخ زده بود، وقتی مادرش پیکر بی‌جانش را با چشمان باز دید.

قصه سیاوش را هر بار که منتشر می‌کنم، گویی غمی کهنه از درون آدمی دوباره زنده می‌شود و سوگواری دوباره...

دل‌نوشته لیلی مهدوی، مادر سیاوش محمودی، جان‌باخته خیزش سراسری، از لحظه کشته شدن پسرش و حالی که این روزها تجربه می‌کند:

« آرام نمی شود
در این آرمستان که خوب نگاه کنید . خیلی ها خوابیدن .اما سیاوشم باهمه فرق داره
سیاوش من تصادف نکرده
مریض نبوده
خودکشی نکرده
تو خواب سکته نکرده
از کهولت سن این دنیا را ترک نکرده
سیاوش توسط حکومت وکشوری که در آن زندگی می کرد ودر آن دنبال آرزوهاش بود مورد اصابت گلوله جنگی قرار گرفت اورا به بی رحمانه ترین شکل ممکن صورتش را مورد هدف قرار دادن .
اگر این اتفاق در کشور دیگر بود الان عکس ظلم نا برابری در سراسر کشور وصل بود همه سینه پاره می کردن که ای وای یک نوجوان را کشتن حتی این حجم از درد الان در هیچ کجای دنیا قابل هضم نیست جز کشوری که دست به نسل کشی مردم خودش کرد برای قدرت برای ماندن برای ادامه دادن به هر قیمتی
به من نگید فرد نا شناس چون من خود وقتی به دنبال فرزندم بودم به چشم خود دیدم که چطور به سمت مردم شلیک میشد چطور با مردم رفتار میشد
به مادری که گریان به دنبال فرزندش بود رحم نکردید دست به نشانه تسلیم بالا بردم من دستم خالی است من فقط دنبال فرزندم هستم مرا کتک زدید پس نگوید ما سیاوش را نزدیم
بچه من جلو در پایگاه با اسلحه جنگی مورد اصابت گلوله قرار گرفت اما هیچ کس حاضر به شهادت نشد .از لحظه افتادن فرزند من که هنوز چشمانش باز است صورتش خونی فیلم هست اما از لحظه شلیک اینکه که به سر فرزندم شلیک کرد چیزی نیست .
گلوله که از سر بچه من در آوردید کجا بردید
چرا آدم‌های که در آن پایگاه بودن جابه جا وتمام سوابق پرسنلی پاک می‌شود.
چرا دوربین‌ها پاک می‌شود بچه من جلوی پایگاه ی تیر خورده که بر دیوارش هر یک متر یک دوربین است مگر اینا تمام آرشیو نمیشه
مگه دوربین که برای راهنمایی رانندگی است چند متر چهار طرف می گیره پاک میشه
بچه من جلوی پایگاه ثارالله تو شهید رجائی مورد اصابت تیر جنگی قرار گرفت
چرا باید مورد حمله قرار بگیرم چرا تهدید به مرگ بشم چرا باید بابت دادخواهی فرزندم برایم پرونده سازی کنن
چرا هنوز سر مزار فرزندم راحت نیستم
چرا حق اجازه هیچگونه مراسم رسمی سر مزار فرزندم را ندارم
اینها درد تو سینه منه این ها هر روز هر روز تو را کلافه میکنه....»
@leilymahdavi5866
#سیاوش_محمودی
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#دادخواهی
@zan_j
😢1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔻خانواده‌های زندانیان سیاسی باکوو: تا پایان پشتیبان فرزندانمان خواهیم بود

خانواده‌های زندانیان سیاسی در زندان‌های رژیم #ترکیه، که در اعتراض بە سیاست‌های انزوای تحمیلی در امرالی دست به اعتصاب غذا زده‌اند، با صدور فراخوانی برای حمایت عمومی اعلام کردند: «ما تا پایان پشتیبان فرزندانمان خواهیم بود».

از نوامبر گذشته، زندانیانی در کوردستان و ترکیه با خواسته‌هایی مبنی بر «یافتن راه حل دموکراتیک برای مسئله کورد و آزادی عبدالله اوجالان» اعتراضاتی را آغاز کرده‌اند که همچنان ادامه دارد. این زندانیان پس از انجام اعتصاب غذایی به مدت سه ماه، در تاریخ ۴ آوریل تصمیم گرفتند تا از ملاقات‌های تلفنی و خانوادگی خودداری کنند و از آن زمان خبری از آنها در دسترس نیست.

در همین حال، اعتراضاتی که توسط بستگان زندانیان با شعار «صدای آزادی باش» برگزار شده، ادامه دارد.
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد

@zan_j