زن و جامعه (زن کارگر)
3.01K subscribers
20.7K photos
17.7K videos
317 files
6.66K links
تماس با ما :
@Zan_jameh


Women's emancipation
Download Telegram
یاد جانباختگان آزادی

دایه مینا( خانم مینا سلطانی) مادر شهریار محمدی، جان‌باخته خیزش انقلابی ۱۴۰۱، در روز تولد فرزندش به امید آزادی زندانیان سیاسی همچون توماج صالحی و رضا رسایی، مجاهد کورکور، عباس دریس، ماشاالله کرمی و ... ، شله‌زرد نذری درست کرده، که نام جان‌باختگان و بازداشت‌شدگان بر رویشان نقش بسته. او خطاب به  فرزندش می‌گوید: «به جای شله‌زرد درست کردن، الان می‌باید در تدارک عروسی برایت می‌بودم.»


#دایه_مینا
#شهریار_محمدی
#مادران_دادخواه
#علیه_حکومت_کشتار
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد

@zan_j
4
در 29 می 1830لوئیز میشل* کمونارد پاریس، معلم و آنارشیست فرانسوی متولد شد.
بعد از جریانات کمون پاریس، مقامات تهدید کردند که مادرش را می کشند و او مجبور شد خود را تحویل دهد. اتهامات او شامل تلاش برای سرنگونی دولت، تشویق شهروندان به مسلح شدن، حمل و استفاده از سلاح، پوشیدن یونیفرم نظامی، برنامه ریزی برای کشتن گروگان ها بود و به تبعید ابدی به زندانی در منطقه مستعمره نئو کالدونیا محکوم شد.  او در آنجا از قیام ضداستعماری مردم بومی کاناک* حمایت کرد و حدود هفت سال بعد زمانی که کموناردهای زندانی شامل عفو شدند، بازگشت.
پس از آن باز هم زندانی شد و از یک تلاش برای ترور که طی آن به سرش شلیک شده بود، جان سالم به در برد.

- شرح کوتاهی از زندگی او:
https://libcom.org/history/articles/1830-louise-michel

* Louise Michel
New Caledonia
* Kanak

#womanlifefreedom
#زنده_باد_انقلاب
#رفاه_عدالت_رهایی
@zan_j
👍1🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برخورد هایده حائری بازیگر پیشکسوت با ماموران گشت ارشاد

هایده حائری بازیگر، نویسنده و کارگردان پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون در حمایت از چند دختر، با ماموران گشت ارشاد درگیر شد. خانم حائری با عقب‌راندن یکی از ماموران به او می‌گوید «تو غلط می‌کنی» 
#زن_زندگی_آزادی
#پوشش_اختیاری
#گشت_نا_امنی_ارشاد!
#حق_به_شهر
#علیه_سرکوب
@zan_j
👏41
هر انسان، مالک بدن خویش است و هیچ انسان دیگری حق ندارد حق مالکیت انسان بر بدنش را از او بگیرد و یا آن را محدود کند. حکومت با «حجاب اجباری» یا به بیان حکومتی «حجاب شرعی» حق انسان بر بدنش را می‌گیرد و با قانونی خواندن کنترل‌گری خویش بر بدن‌ها، خود را مالک بدن افراد می‌داند. حکومت در ادامه‌ی تصرفی که مشروع می‌داند، به خود حق سرکوب، حذف و حتی گرفتن جان از بدن را نیز می‌دهد. 

مادامی که می‌گوئیم #نه_به_حجاب_اجباری، مقصود و مضمون آن فقط برداشتن و پس‌زدن پوششی که حکومت با نام حجاب، برای‌مان اجبار کرده‌است، نیست. مبارزان با حجاب اجباری به ستیز با حکومتی برخاسته‌اند که با ساختار مرد/پدرسالارانه‌اش و با اجبارِ نوعِ پوشش، اقدام به کنترل و تصاحب بدن‌ها می‌کند. رژیم نه فقط حجاب که حتی اندیشه و تفکری که پشت این حجاب در سر دارد را به ما القا و اجبار می‌کند. 
🖍عاتکه رجبی
#نه_به_اعدام
#ژن_ژیان_ئازادی
#پوشش_اختیاری
@zan_j
جنبش روزنه آزادی زنان افغانستان در اعلامیه‌ای گفته است که سومین دور نشست دوحه که قرار است در ۳۰ ماه جون برگزاری شود را «تحریم و محکوم» میکند.
در همین راستا، اعضای «جنبش روزنه‌ی آزادی زنان افغانستان»، در یک مکان بسته به برگزاری این نشست و مذاکره با طالبان تجمع  اعتراضی  برگزار کرده و اعلام کردند: از زمان سلطه‌ی طالبان تروریست به افغانستان، این گروه تمام جنایت ضدی انسانی را علیه مردم به‌ویژه زنان مرتکب شده‌اند.
آنها میگویند که طالبان پس از به‌دست گرفتن قدرت تمام حقوق و آزادی‌های اساسی زنان را سلب کرده است. آنان افزوده زنان پس از حاکمیت طالبان به اعتراض‌های شان در برابر سیاست‌های این گروه ادامه داده‌اند. 
این زنان معترض از  سازمان ملل در خصوص مشروعیت دادن به طالبان و حضور در سومین نشست دوحه انتقاد کرده و گفته‌اند: چگونه با چنین گروهی مذاکره می‌کنید که دست‌شان با خون هزاران شخصی بی‌گناه آلوده است؟ مذاکره و نشست با طالبان خیانت در حق زنان افغانستانی است، به‌جای مذاکره، تعامل و رسمیت‌ طالبان از زنان افغانستانی حمایت کنید.❗️
#علیه_طالبان
#زن_زندگی_آزادی
#مذاکره_با_طالبان یعنی تایید جنایت و ارتجاع
@zan_j
👍41
زن و جامعه (زن کارگر)
Photo
با لبخند  رفت
روزی که برای رفتن به اجرای احکام ( حکم اعدام) احضار شد،با لبخند " بند " را ترک کرد ،ما گریه می کردیم و او می خندید و وصیت کرد که برایم گریه نکنید،بلکه راه و هدف مشترکمان را با قدرت پیگیری کنید.
رفت.
و طناب را بوسید
چون می دانست
اعدام پایان مبارزه نیست
بلکه به معنی تکثیر شدنش است.
ما قاتلانش را میشناسیم
همدستان قاتلانش را نیز
و مهمتر اینکه راه و هدف او را نیز می دانیم.
وسط مبارزه وقت سوگواری نیست
وقت درس گرفتن از او و امثال غلامرضا خسروی ها است
با قدرت ادامه می دهیم
..
و من دیگر سهیل نیستم
من #غلامرضا_خسروی هستم
من #محمد_مختاری هستم
#علیرضا_شیر_محمد_علی هستم
#اشکان_بلوچ، سارینا ،مریم،زینب،حمزه ....
ا

رازِ پروازُ فقط تو میدونی،
تو می دونستی...
از زمانی که پیجرِ بند  گفت : غلامرضا خسروی به اجرای احکام، تا الان (ساعت یک صبح یازده خرداد ۹۳)،
انگار مرده بودم، درک از محیط نداشتم، تا اینکه رضا(شهابی) اومد تو اتاقمون و فریاد زد: مژده! مژده !
غلامرضا رو بُردن بند عمومی! اعدام لغو شد!
جوری فریاد  کشیدم که همه بند بیدار شدند،
محمد( داوری) به زور جلوی دهنم رو گرفته بود،
خودشم اشک شوق میریخت و میگفت: سهیل! لطفا آروم !
ساعت خاموشیه ، مریض داریم تو بند...
تا صبح از خوشحالی اشک ریختیم ؛ ولی...
ولی صبح که شد ، اون زیر نویس لعنتی که خبر اجرای حکم اعدام را در بر داشت...
همه چی سیاه شد.

ما ظاهرا مدت زیادی کنار هم زندگی نکردیم،
پنج ماه!پنج ماه به نسبت سی و شش سالی که تا کنون عمر کرده ام، خیلی کم به نظر میرسد،
ولی پنج ماه داریم تا پنج ماه!
بی خود نیست که انسان از هزاران روز زندگی اش فقط چند روز را به به یاد می آورد،
زندانی شدن یک رویداد ویژه در زندگی است،در بند ۳۵۰ بودن رویدادی ویژه تر، و در اتاق یک و با غلامرضا خسروی زیستن چندین برابر ویژه تر ؛
زندانیها با آدم‌های معمولی فرق دارند، معمولا اکثر زندانی ها نسبت به آدمهایی که هرگز پایشان به زندان باز نمیشود، شجاع و باهوش تر هستند، چون خلاف مسیر رود شنا می کنند، سقف آرزوهایشان بلند است .
و زندانی های اتاقهای یک و سه حتی نسبت به سایر زندانیان ۳۵۰ ، رادیکال تر بودند.( البته به جز چند استثنا که آنها را برای مخبری به این دو اتاق فرستاده بودند)
روز ۲۸ فروردین به جز همان چند مخبر ، اکثر اعضای این دو اتاق بودند که دربرابر ظلم زندانبانها ایستادگی کردند، بقیه اعضای بند، اتاقهایشان را ترک کردند و فرمانبری کردند، ولی ما ایستادیم، چماق و لگد خوردیم و ایستادیم،
انفرادی رفتیم و ایستادیم،
موها و سبیلهایمان را به قصد تحقیر تراشیدند و ایستادیم...
و حالا محبوب‌ترین همرزممان،  غلامرضا را از ما گرفته اند و موظفیم که باز هم بایستیم  ،
برای آزادی، به حرمت مبارزه...با لبخند رفت
باید می ایستادیم،
اما گفتنش آسان است و انجامش چه دشوار!
بدون غلامرضا نفس کشیدن زجرآورتر و زندگی تلختر ، خیلی تلختر شده
در این مدت کوتاه خیلی به او وابسته و علاقه مند شدم ، انگار قرن ها با هم زندگی کردیم،
من زندگی قبل از او را فراموش کرده بودم،
انگار دوباره زاده شده بودم و حالاجوانمرگ شده ام!

...او را کنارم می بینم که  مثل همیشه با پیراهن آبی آسمانی و لبخند روی صورتش ، با آرامش اما پر غرور می گوید،
وقت شکستن نیست!
مبادا دشمن را شاد کنی!!
آنها نمی توانند ما را اعدام کنند،
ما همه یک روحیم، روح من درون تو و هر آزادی خواهی زنده است،
من قول داده ام که تا آخرش باشم و خواهم بود...

اشکهایم را پاک می کنم
باید به زندگی برگردم
مبارزه از این پس دشوارتر و پیچیده تر خواهد بود...

انگار مبارزه شبیه به دوی امدادی است،
هر نسل می دود و می دود.‌‌..
سپس مشعل را به نسل بعد می دهد،
چه راه دشوار ، دراز و پیچیده ای است، راه آزادی...

تو درون ما زنده ای ،
و ما باید این امانت را به نسل‌های بعد تحویل دهیم

در سالروز جاودانه شدن همرزم و برادرم#غلامرضا_خسروی_سوادجانی

(متولد ۲۴ تیر ۱۳۴۴، زاده آبادان

زندانی سیاسی است که سال‌ها در زندان‌های رژیم ایران به سر برد. وی یکبار در سال ۱۳۶۰ و بار دیگر در سال ۱۳۸۶ بازداشت شد.

به  اتهاماتی چون، فعالیت‌های سیاسی و تشویش اذهان عمومی‌و  فعالیت‌ تبلیغی عليه جمهوری اسلامی،او هنگامی که در سال هشتاد و شش
به شش  سال تحمل حبس  محکوم شده بود پس از گذراندن سه سال از محکومیت خود در زندان مجددا با حکم محاربه و سپس اعدام مواجه شد. غلامرضا خسروی در سال نود و سه
در حالی که هیچ‌گونه درخواستی از حکومت   نداشت،  به دار آویخته شد.

🖍#سهیل_عربی
#علیه_اعدام
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#نان_کار_آزادی_اداره_شورایی
@zan_j
2👍1
امروز تو سازمان ملل برای رئیسی مراسم بزرگداشت برگزار کردن و همینطور که در تصویر میبینید، جای سوزن انداختن نیست
صندلیهای خالی
همه نفرات ردیف جلو هم از مقامات  نظام هستن .
#بزرگداشت_جلاد
#صنعت_حقوق_بشر
#حقوق_بشر_دروغین
#حکومت_کشتار
مردم اسلام‌آباد خاش ۹ روز است که آب ندارند

امروز پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساکنین منطقه اسلام‌آباد خاش پس از ۹ روز قطعی کامل آب لوله کشی این منطقه، در مقابل اداره آب خاش تجمع کرده‌اند.

مردم بلوچ در خاش بیش از یک هفته است نه آبی برای نوشیدن دارند و نه شستشو. و همه‌ی فاشیست‌های پان‌ایرانیستی که از دیروز «همه چشم‌ها بر ایران» می‌زنند و با کوبیدن بر طبل چپ‌هراسی، مدام وا ایرانا! سر می‌دهند، در تمام یک هفته گذشته لال بوده‌اند.

برای فاشیست‌های سلطنت‌طلب طرفدار اسرائیلی که برای دفاع از مظلوم، دنبال اسپرم و دی‌ان‌ای پاک آریایی می‌گردند، عکس کودکان پابرهنه‌ی بلوچ نیز جز دستاویزی موقتی برای برپایی نمایش و سیرک فقر و بدبختی نیست وگرنه به وقتش مقصودشان از ایران، مرکز است و صحبت از هرنوع ستم ملی-اتنیکی، تفرقه‌اندازی.

#خاش
#اسلام_آباد
#بلوچستان
#بحران_آب
😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصاویر مربوط به تخریب شالیزارها و مزارع برنج بهاییان در روستای #احمدآباد_مازندران است. ماموران حکومتی با بیل مکانیکی اقدام به از بین بردن محصول برنج بهاییان ساکن در این روستا کردند.
هیچ کس و هیچ چیز از شر این حکومت داعشی ظالم در امان نیست. تا وقتی جدا جدا نظاره گر ظلم بر دیگران باشیم و زیر لب دشنامی بدهیم و امیدوار باشیم که به سراغ ما نخواهند آمد در بر همین پاشنه خواهد چرخید.
باید دستان همدیگر را بگیریم و کنار هم بایستیم تا این شر بزرگ از سر این سرزمین کنده شود.
بهاییان و کشاورزان و زنان و کارگران و معلمان و کسبه و مالباختگان و خانواده‌های دادخواه جدای از هم نیستند. همه قربانی این حکومت فاسد و ظالمند. نزدیکتر به هم بایستیم اگر می‌خواهیم زندگی کنیم.
#آزادی_اندیشه_بیان
#حق_به_شهر
#حکومت_سرکوب
#بهاییان
#زن_زندگی_آزادی
@zan_j
1
Audio
🌺طرف ما شب نیست
صدا با سکوت آشتی نمیکند....
شاملو
@zan_j
زن و جامعه (زن کارگر)
Photo
#جانباختگان

‏من ‎#نسرین_شجاعی هستم. من اعدام شدم، در تاریخ ۱۳ مرداد ماه ۱۳۶۷( روی سنگ قبرم نوشته شده ۱۰ مهر ماه ۱۳۶۷). فقط ۱۷ سالم بود، متولد ۱۳۴۹. فرزند یحیی و زینب، دو برادر بنامهای مهران و مسعود داشتم، فرزند آخر بودم و عزیز دردانه خانواده! اصالتا لر بختیاری از طایفه راکی و ساکن اصفهان بودم.

روز ۳۰ خرداد ماه ۱۳۶۰ بود، اونروز تظاهرات مسالمت آمیزی برگزار شد که به دستور خمینی به خاک و خون کشیده شد. من اون موقع فقط ۱۱ سالم بود و برادرم مهران ۱۵ سال، پاسدارا برادرمو به جرم هواداری از مجاهدین بازداشت کردن، همینطور پسر عموم سوخته زار که اونم ۱۴ سالش بود. مهران و پسر عموم در مهر ماه همون سال اعدام شدن.
بعدش برادر دیگه ام مسعود، دائیم اشکبوس و یه پسر عموی دیگه ام کیان هم بازداشت شدن. مسعود و داییم یه سال تو زندان دستگرد اصفهان بودن، بعد از آزادی مخفیانه از کشور خارج شدن ولی هر دوشون مدتی بعد تو درگیری با پاسدارا کشته شدن، کیان هم اعدام شد.
پدر و مادرم شدیدا تحت فشار و تهدید وزارت اطلاعات بودن جوری که مجبور شدن مخفیانه زندگی کنن، عاقبت سال ۱۳۶۲ مجبور به ترک کشور و زندگی در تبعید شدن. من که اون موقع سیزده سالم بود و در مقطع راهنمائی درس میخوندم تحت سرپرستی عموم قرار گرفتم. دو سال بعد در بهار سال ۱۳۶۴ یه موج جدید دستگیری خانواده ها شروع شد. من که اون موقع چهارده ساله بودم به همراه چند نفر از اعضای خانوادمون از جمله عمو رحمان و عمو صادق و کوروش شجاعی و علی طاهری دستگیر شدم. توی زندان چند ماه شدیدا تحت بازجویی و شکنجه قرار گرفتم تا در مورد خانوادم اعتراف اجباری کنم و اطلاعات بدم ولی من تسلیم نشدم و مقاومت کردم. مدتی تو انفرادی بودم و بعد به بند عمومی زندان دستگرد اصفهان منتقل شدم. دو‌سال اونجا زندانی بودم تا اینکه در سال ۱۳۶۶ آزاد شدم ولی همچنان تحت نظر بودم.
بهار سال ۱۳۶۷ مجددا در موج سوم دستگیری خانواده ها با تعدادی از اعضای خانوادم از جمله مراد شجاعی و علی طاهری دستگیر شدم و بازم به انفرادی منتقل و تحت شکنجه قرار گرفتم با اتهام همکاری با خانوادم که هوادار مجاهدین بودن! اون موقع من فقط ۱۷ سالم بود.

مدت کوتاهی بعد، در مرداد ماه سال ۱۳۶۷، خمینی فرمان قتل عام زندانیای سیاسی رو صادر کرد و هیئت م ر گ با حضور «ابراهیم رئیسی» کشتار بزرگ و بیرحمانه رو تو اصفهان شروع کردن. منو
شبانه در مقابل هیئت م ر گ میبردن و تهدید میکردن، منم فقط با سکوت به چهره حاکم شرع آخوند «عبداللهی» خیره میشدم…
من که جرمم کرنش نکردن در مقابل هیئت م ر گ و ارتباط با خانوادم بود با حکم جلاد رئیسی به اعدام محکوم شدم، بدون دادگاه، بدون حق دفاع، بدون وکیل…
پیش از اعدام توسط یه هیات پاسدار و آخوند بهم تجاوز گروهی شد…آخوند عبداللهی چندین بار به من تجاوز کرد و بقیه هم به نوبت….جوری که نمیتونستم راه برم.

روز ۱۳ مرداد ماه ۱۳۶۷ تو زندان دستگرد اصفهان منو برای اعدام با تنی زخمی و روانی آشفته به پای چوبه دار بردن…جانیهای حکومتی طناب رو برعکس به گردنم انداختن تا موقع جان دادن بیشتر زجر بکشم…و من با سختی جان دادم….
من و چهار عضو خانوادم بنامهای کوروش شجاعی، مراد شجاعی، حمید راکی و داماد خانواده علی طاهری توی اون ماه شوم به دار آویخته شدیم.

پیکر بیجون من در آرامستان عمومی نجف آباد اصفهان مظلومانه به خاک سپرده شد…

پدر و مادر دلسوخته من هر سه فرزند نوجوونشون رو حکومت جنایتکار به قتل رسوند، اونا همواره در تبعید دادخواه خون به ناحق ریخته شده من و برادرام هستن.

اسم من به عنوان یه اعدامی توی کتابی بنام «جنایت علیه بشریت» منتشر شد.

هموطن، حکومت جنایتکار ۱۲ نفر از اعضای خانوادمو به قتل رسوند! من، دو پسر عموم کیان و مراد شجاعی، دو داماد عموم کاووس شجاعی و علی طاهری، عموی دیگه ام رحمان شجاعی، پسر عموم سوخته زار، برادرام مهران و مسعود، و دائیم اشکبوس و دو نفر از اعضای دیگه خانوادمون قربان شجاعی و حمید راکی. من کودکی نکردم و از وقتی خودمو شناختم زندگیم وسط طوفانی از دستگیری و بازجویی و شکنجه و تجاوز بود… نذار به فراموشی سپرده بشم و خونم پایمال بشه، برای آزادی وطنمون بجنگ و روز آزادی از منم یاد کن که با آرزوهای کودکیم دفن شدم💔
#دادخواهیم
#علیه_فراموشی
@zan_j
😭51
musiceiranian.ir
موسیقی آذری
عدالت افسانه نیست...

#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
آزادی به بال‌ها می‌ماند
به نسیمی که در میان برگ‌ها می‌وزد
و بر گلی ساده آرام می‌گیرد.
به خوابی می‌ماند که در آن
ما خود
رویای خویشتنیم.

به دندان فرو بردن در میوه‌ی ممنوع می‌ماند آزادی
به گشودن دروازه‌ی قدیمی متروک و
دست‌های زندانی.

آن سنگ به تکه نانی می‌ماند
آن کاغذهای سفید به مرغان دریایی
آن برگ‌ها به پرنده‌گان.

انگشتانت پرنده‌گان را ماند:
همه چیزی به پرواز درمی‌آید!

اوکتاویو پاز
ترجمه: شاملو
نقاشی اثر :پل گوگن
@zan_j
👍1
زن و جامعه (زن کارگر)
Photo
🖌#زهره_دادرس : من فاطمه (زهره) دادرس، ساکن رشت در ۲۵ مرداد ۱۴۰۲ در کوچه محل خانه‌مان بازداشت شدم. پیش از دستگیری هیچ تماس یا احضاریه‌ای نداشتم که در صورت عدم حضور، حکم جلب من صادر شود و در هنگام دستگیری نیز حکمی برای بازداشت و یا تفتیش خانه به من نشان داده نشد. پس از بازداشت، نیروهای امنیتی لباس شخصی، کلید خانه را بدون اجازه از کیفم برداشتند و من از شیشه پشت ماشین دیدم که ماموران مرد، بدون زدن زنگ در و با کلید من وارد خانه‌مان شدند که باعث ترسیدن مادر مسن و برادرزاده شش‌ساله‌ام شد. مادر من فردی مذهبی و مقید به حجاب است و حضور ناگهانی چندین مرد در خانه فشار زیادی به وی وارد کرد. من که از داخل ماشین درخواست می‌کردم که همراه انان به داخل خانه بروم با شوکر تهدید شدم. بیش از ۷ روز در انفرادی اطلاعات بودم و فرصتی برای هواخوری نداشتم. تمام مراحل بازجویی با چشم‌بند، در حضور چندین بازجوی مرد، بدون حضور مامور زن، در بازه زمانی طولانی انجام می‌شد و تنها در هنگام حضور شبانه بازپرس پرونده در اداره اطلاعات، چشم‌بند از روی چشمانم برداشته شد. در بازجویی مورد تمسخر، تحقیر و توهین قرار گرفتم. بعدها فهمیدم که کمتر از یک روز بعد از بازداشت، اطلاعات گیلان با انتشار بیانیه‌ای ما را با دولت‌های خارجی و سرویس‌های امنیتی مرتبط و به دریافت پول و موارد غیر واقعی دیگر چون ارتباط با اینترنشنال و... متهم کرده است، در حالیکه میزان غیر واقعی بودن این موارد حتی در روند تشکیل پرونده هم کاملا مشخص شد و هیچ عنوان مجرمانه‌ای در ارتباط با این موارد در پرونده و احکام ما وجود ندارد. همچنین در این بیانه گفته شد که سرکردگان این تشکیلات در خارج از کشور آموزش دیده‌اند، در حالیکه من به عنوان کسی که با اتهام تشکیل گروه مجرم شناخته شده‌ام، تا به امروز از کشور خارج نشده‌ام‌. در روزهای ابتدایی بازداشت، در ساعات یازده یا دوازده شب با دو مامور مرد، به بازداشتگاه پلیس امنیت منتقل شدم. در بازداشتگاه انفرادی بخش نسوان پلیس امنیت، به مانند انفرادی اطلاعات، مانتو و شال قبل از ورود به سلول از ما گرفته می‌شد؛ هنگام رفت وآمد به سرویس بهداشتی در صبح، مامور مردی که به داخل بند نسوان آمده بود به من خیره شد و اعتراض من نسبت به چرایی ورود بدون اطلاع مرد در بند نسوان، با رفتار غیرمحترمانه و توهین آمیز همراه بود. تا ۲۰ روز از ملاقات با پدر و مادر خود محروم بوده‌ام و ممنوعیت تماس من تا روز آخر بازداشت در زندان لاکان باقی ماند. ۱۷ روز پس از پایان زمان قرار بازداشت و پنج روز بعد از ابلاغ قرار وثیقه به من ، در ۹ مهر آزاد شدم...
صفحه زهره دادرس
https://www.instagram.com/p/C7lVYT1sSo4/

#زن_زندگی_آزادی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد

@zan_j
🤯1