افسردگی دوران بلوغ در دختران بیشتر است یا پسران ؟
خاکساریان، متخصص علوم اعصاب:
🔻افسردگی دوران بلوغ در دختران دو برابر پسران است و افسردگی خلقی شامل بیحوصلگی و گریز از فعالیت یا بیمیلی و بیعلاقگی است که میتواند روی افکار، رفتار، احساسات خوشی و تندرستی فرد تاثیر بگذارد.
🔻دلیل بیشتر بودن افسردگی در دوران بلوغ را هورمونها، مرحله تکامل جنسی، زمان شروع دوران بلوغ و حوادث استرسزای زندگی است./ايسنا
https://goo.gl/hK3swB
@zan_j
خاکساریان، متخصص علوم اعصاب:
🔻افسردگی دوران بلوغ در دختران دو برابر پسران است و افسردگی خلقی شامل بیحوصلگی و گریز از فعالیت یا بیمیلی و بیعلاقگی است که میتواند روی افکار، رفتار، احساسات خوشی و تندرستی فرد تاثیر بگذارد.
🔻دلیل بیشتر بودن افسردگی در دوران بلوغ را هورمونها، مرحله تکامل جنسی، زمان شروع دوران بلوغ و حوادث استرسزای زندگی است./ايسنا
https://goo.gl/hK3swB
@zan_j
www.khabaronline.ir
افسردگی دوران بلوغ در دختران بیشتر است یا پسران ؟
ایسنا نوشت: یک متخصص علوم اعصاب تاکید کرد که افسردگی دوران بلوغ در دختران دو برابر پسران است و افسردگی خلقی شامل بیحوصلگی و گریز از فعالیت یا بیمیلی و بیعلاقگی است که میتواند روی افکار، رفتار، احساسات خوشی و تندرستی فرد تاثیر بگذارد.
شب خوش🌖
خنده باید زد به ریش روزگار
ورنه دیر یا زود پیرت میکند
سنگ اگر باشی خمیرت میکند
شیر اگر باشی پنیرت میکند
باغ اگر باشی کویرت میکند
شاه اگر باشی حقیرت میکند
خنده باید زد..
سیمین بهبهانی
@zan_j
خنده باید زد به ریش روزگار
ورنه دیر یا زود پیرت میکند
سنگ اگر باشی خمیرت میکند
شیر اگر باشی پنیرت میکند
باغ اگر باشی کویرت میکند
شاه اگر باشی حقیرت میکند
خنده باید زد..
سیمین بهبهانی
@zan_j
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
سلام!
صبح یعنی تو بخندی دل من باز شود,پلک بگشایی و از نو غزل اغاز شود,صبح یعنی که دلم گرم نگاهت باشد,اسمان,عشق,زمین با تو هم اواز شود.
@zan_j
صبح یعنی تو بخندی دل من باز شود,پلک بگشایی و از نو غزل اغاز شود,صبح یعنی که دلم گرم نگاهت باشد,اسمان,عشق,زمین با تو هم اواز شود.
@zan_j
رجب صفروف، عضو هیئت کارشناسی روسیه در مذاکرات قزاقستان بر سر رژیم حقوقی دریای_خزر: ما تعجب کردیم که ایران خودش از ابتدا روی سهم پنجاه درصد پافشاری نکرد.
همه چی قربانی حفظ نظام
@zan_j
همه چی قربانی حفظ نظام
@zan_j
تبریک برای آزادی
🍃جعفر اقدامی که سال۸۷ به اتهام حضور در مراسم سالگرد کشتار۶۷ در خاوران و عکاسی از این مراسم بازداشت و زندانی شده بود،پس از تحمل ۱۰سال زندان روز ۲۲مرداد۹۷ آزاد شد
🌺🌺
@zan_j
🍃جعفر اقدامی که سال۸۷ به اتهام حضور در مراسم سالگرد کشتار۶۷ در خاوران و عکاسی از این مراسم بازداشت و زندانی شده بود،پس از تحمل ۱۰سال زندان روز ۲۲مرداد۹۷ آزاد شد
🌺🌺
@zan_j
▫️ژیوان درویشی کودک شش ساله بوکانی که ده روز قبل بر اثر ضرب و شتم از سوی همسر پدرش دچار ضربه مغزی شده بود، درگذشت
@zan_j
@zan_j
فلورانس نایتینگل ملقب به بانوی چراغ بدست (بنیانگذار پرستاری مدرن) ۱۰۸ سال قبل در چنین روزی پس از ۲۰سال تلاش برای بهبود وضعیت بهداشت و پرستاری بر اثر تب تیفوس چشم از جهان فرو بست.
@zan_j
@zan_j
فاجعه ای که هرگز فراموش نمیشود!
روز ششم آگوست برابر با ۷۲ امین سالِ بمبارانِ اتمی #هیروشیما و ناکازاکی بود . در ساعتِ هشت و نیم صبح سال ۱۹۴۵آمریکا در هیروشیما با رها کردنِ بمبِ اتمی به نام " پسر کوچولو" ۲۰۰۰۰۰ نفر ازجمعیت ۳۵۰۰۰۰نفری هیروشیما را به خاکستر تبدیل کرد! و به قولِ بازماندگانِ فاجعه " روز مثلِ شب سیاه شده بود، اما آسمان همچنان می درخشید!"
و ۳روز بعد آمریکا با رها کردنِ بمبی بزرگتر " مردِ تپل" بر روی #ناکازاکی موجب کشته شدن ۷۰۰۰۰ هزار نفر دیگر شد. خاک مرگ را بر ژاپنی که حتی قبل از بمباران جنگ را تمام کرده بود پاشیدند و قدر قدرتی و اربابِ جهان بودن و ددمنشی خود را در برابر چشمِ جهانیان به نمایش گذاشتند!
جهان باید علیه تولید سلاحهای کشتار جمعی متحد شود👇
@zan_j
روز ششم آگوست برابر با ۷۲ امین سالِ بمبارانِ اتمی #هیروشیما و ناکازاکی بود . در ساعتِ هشت و نیم صبح سال ۱۹۴۵آمریکا در هیروشیما با رها کردنِ بمبِ اتمی به نام " پسر کوچولو" ۲۰۰۰۰۰ نفر ازجمعیت ۳۵۰۰۰۰نفری هیروشیما را به خاکستر تبدیل کرد! و به قولِ بازماندگانِ فاجعه " روز مثلِ شب سیاه شده بود، اما آسمان همچنان می درخشید!"
و ۳روز بعد آمریکا با رها کردنِ بمبی بزرگتر " مردِ تپل" بر روی #ناکازاکی موجب کشته شدن ۷۰۰۰۰ هزار نفر دیگر شد. خاک مرگ را بر ژاپنی که حتی قبل از بمباران جنگ را تمام کرده بود پاشیدند و قدر قدرتی و اربابِ جهان بودن و ددمنشی خود را در برابر چشمِ جهانیان به نمایش گذاشتند!
جهان باید علیه تولید سلاحهای کشتار جمعی متحد شود👇
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انیمیشنی تلخ از بمباران هیروشیما!
فاجعه ای که هرگز فراموش نمیشود!
روز ششم آگوست برابر با76امین سالِ بمبارانِ اتمی #هیروشیما و ناکازاکی است. در ساعتِ هشت و نیم صبح سال ۱۹۴۵آمریکا در هیروشیما با رها کردنِ بمبِ اتمی به نام " پسر کوچولو" ۲۰۰۰۰۰ نفر ازجمعیت ۳۵۰۰۰۰نفری هیروشیما را به خاکستر تبدیل کرد! و به قولِ بازماندگانِ فاجعه " روز مثلِ شب سیاه شده بود، اما آسمان همچنان می درخشید!"
و ۳روز بعد آمریکا با رها کردنِ بمبی بزرگتر " مردِ تپل" بر روی #ناکازاکی موجب کشته شدن ۷۰۰۰۰ هزار نفر دیگر شد. خاک مرگ را بر ژاپنی که حتی قبل از بمباران جنگ را تمام کرده بود پاشیدند و قدر قدرتی و اربابِ جهان بودن و ددمنشی خود را در برابر چشمِ جهانیان به نمایش گذاشتند!
جهان باید علیه تولید سلاحهای کشتار جمعی متحد شود
#نه_به_جنگ
#سوسیالیسم_یا_بربریت
@zan_j
فاجعه ای که هرگز فراموش نمیشود!
روز ششم آگوست برابر با76امین سالِ بمبارانِ اتمی #هیروشیما و ناکازاکی است. در ساعتِ هشت و نیم صبح سال ۱۹۴۵آمریکا در هیروشیما با رها کردنِ بمبِ اتمی به نام " پسر کوچولو" ۲۰۰۰۰۰ نفر ازجمعیت ۳۵۰۰۰۰نفری هیروشیما را به خاکستر تبدیل کرد! و به قولِ بازماندگانِ فاجعه " روز مثلِ شب سیاه شده بود، اما آسمان همچنان می درخشید!"
و ۳روز بعد آمریکا با رها کردنِ بمبی بزرگتر " مردِ تپل" بر روی #ناکازاکی موجب کشته شدن ۷۰۰۰۰ هزار نفر دیگر شد. خاک مرگ را بر ژاپنی که حتی قبل از بمباران جنگ را تمام کرده بود پاشیدند و قدر قدرتی و اربابِ جهان بودن و ددمنشی خود را در برابر چشمِ جهانیان به نمایش گذاشتند!
جهان باید علیه تولید سلاحهای کشتار جمعی متحد شود
#نه_به_جنگ
#سوسیالیسم_یا_بربریت
@zan_j
۱۷ ساعت کارِ سخت در قبال ۳۰ هزار تومان
ساعت کاری آجرپزی از ۳ صبح شروع میشود و تا ۱۷ ساعت بعد ادامه دارد و کودکان بخش مهمی از فعالیت در این ساعات را به دوش میکشند.
@zan_j
ساعت کاری آجرپزی از ۳ صبح شروع میشود و تا ۱۷ ساعت بعد ادامه دارد و کودکان بخش مهمی از فعالیت در این ساعات را به دوش میکشند.
@zan_j
💥۱۷ ساعت کارِ سخت در قبال ۳۰ هزار تومان
ساعت کاری آجرپزی از ۳ صبح شروع میشود و تا ۱۷ ساعت بعد ادامه دارد و #کودکان بخش مهمی از فعالیت در این ساعات را به دوش میکشند. بخش قابل توجهی از کارگران فصلی با اعضای خانواده خود به کورهپزخانهها #مهاجرت میکنند و به کار گرفته میشوند، افرادی فاقد بیمه که اگر شانس داشته باشند یا اندکی از انصاف کارفرما شامل حال آنها شود، حداقل یک نفر از بین آنها بیمه میشود، هرخانواده یک نفر…/
گزارش ایلنا از فعالیت زنان و کودکان در کورهپزخانهها؛
بخش قابل توجهی از کارگران فصلی با اعضای خانواده خود به کورهپزخانهها مهاجرت میکنند و به کار گرفته میشوند، افرادی #فاقد_بیمه که اگر شانس داشته باشند یا اندکی از انصاف کارفرما شامل حال آنها شود، حداقل یک نفر از بین آنها بیمه میشود، هرخانواده یک نفر؛ در حال حاضر کوره پزخانههای تهران در شش منطقه دسته بندی شدهاند؛ مناطق #پاکدشت، #قرچک و #پیشوا و #جوادآباد، #محمودآباد (در جاده خاوران)، #اسماعیلآباد (دولت خان)، یافت آباد و شمس آباد.اما نکتهای که در این کورهپزخانهها توجه را به خود جلب میکند، فعالیت به صورت خانوادگی است و اینکه اغلب آنها ایرانیانی هستند که از #مناطق_مرزی و محروم کشور به تهران آمدهاند تا در مناطق حاشیهای مشغول به کار شده و در همانجا نیز زندگی کنند.
ساعت از ۷ گذشته است، روی سکوهای خاکی که به یک دالان منتهی میشود، چند زن نشستهاند، با دستهایی ترکخورده که خاک فضای خالی آن را پُر کرده است. در آغوش اکثر آنها کوکانی دیده میشوند که کمتر از ۵ سال سن دارند. یکی از زنها چند دقیقهای است که از یک مرکز درمانی بازگشته، دختری را در آغوش گرفته، نَفَس کم میآورد، او را روی زمین میگذارد، دخترک با پای برهنه سعی میکند راه برود، اما میلَنگد.«میگن باید جراحی بشه، خرج عملش بالاست، از اول که به دنیا اومد همینطور بوده، تا موقع به دنیا اومدنش کار کردم، روزی ۱۶ ،۱۷ ساعت، تو همین کورهها؛ همین جا هم به دنیا اوردمش، تو یکی از همین اتاقا.» به دالان اشاره میکند که در نهایت به یک حیاط نسبتا بزرگی میرسد که دورتا دورش را اتاق ساختهاند، برای هشت ساعتی که حق استراحت دارند.
جلوی درب هر کدام از اتاقها بند لباس و دمپاییهای کوچک و بزرگ و رنگارنگ به چشم میخورد؛ هر اتاق برای خانوادههای ۶ و حتی هشت نفره است. افرادی که در این کورهپزخانهها مشغول هستند، از ۸ سال به بالا سن دارند. کار بچههای کوچکتر خشت جمع کردن است. بزرگترها هم قالب کش، گل ساز، بار جمع کن و قالبدار هستند.
در ورودی دالان نیز یک مخزن آب آهنی به چشم میخورد که گاها بصورت روزانه و اغلب چند روز یک بار پُر میشود، مخزن را به زور در سایه چپاندهاند تا از گرما و سرما در امان باشد؛ آب آشامیدنی ندارند، آب لولهکشی شور و کِدِر و طبق گفته یکی از اهالی مملو از باکتریهاییست که موجب بروز انواع و اقسام بیماریها میشود، این مساله را زمانی متوجه شدند که در مراجعه به مرکز به آنها در این رابطه هشدار دادهاند.
یک مرد میانسال نزدیک میشود و اجازه عکاسی نمیدهد. «میخواید آبروی کشور رو ببرید؟ نمیذارم عکس بگیرید، بدبختی که عکس گرفتن نداره، همه جا نشون بدین که آبرویمان بره؟ از اینجا برید.»
طبق گفته افرادی که در کورهپزخانهها کار میکنند، اغلب آنها از خراسان آمدهاند و گاها هم به شهرهای خود باز میگردند، به عنوان کارگران زمین کشاورزی.« قبلا این اتفاق بیشتر بود، اما الان که خشکسالی زده به زمینها، خودِ کشاورزا هم از خونه و زندگیشون آواره شدن و اومدن حاشیه تهران به زور یه جایی واسه زندگی کردن پیدا کردن، ما که کارگر اونا بودیم هم که وضعیتمون مشخص و معلومه.»
امکانات بهداشتی محدود است. هر کوره یک دستشویی دارد و هر ۳ کوره یک حمام.استحمام با آب کدر که قارچها و زخمها را مهمان پوست آنها میکند. یک دختر ۲۲ ساله در جمع حضور دارد، از خراسان رضوی آمده، خواهر و شوهر خواهرش سالها قبل برای کار در کورهپزخانهها به تهران آمدهاند، او هم بعد از دانشگاهی که ناتمام ماند به تهران آمد، برای کار در کنار خواهر و شوهرخواهرش که دو بچه ۳ و ۸ ساله دارند. علی ۸ ساله هم در کنار آنها کار میکند، البته زمستانها کمتر، جزو معدود کودکانی است که شانس حضور در مدرسه دارد.
به سختی ساعتهای طولانی کار میکنند و نگران از دست دادن این شغل نیز هستند؛ بازار ساخت و ساز راکد است و فروش آجر کم. در این بین کارگرانی که فصلی در کورهپزخانهها کار میکنند با نگرانی بیشتری مواجه هستند، چرا که مشخص نیست پس از آمدن به تهران در زمانی که نیازی به کارگران کشاورز در شهرهایشان نیست، آیا باز هم در کورهپزخانهها جایی برای کار دارند یا خیر، وضعیت زنان هم اگر خواهان حقوق برابر با مردان باشند به همین صورت است و تعریفی ندارد.
پسری حدودا ۲۵ ساله در میان آنهاست که
ساعت کاری آجرپزی از ۳ صبح شروع میشود و تا ۱۷ ساعت بعد ادامه دارد و #کودکان بخش مهمی از فعالیت در این ساعات را به دوش میکشند. بخش قابل توجهی از کارگران فصلی با اعضای خانواده خود به کورهپزخانهها #مهاجرت میکنند و به کار گرفته میشوند، افرادی فاقد بیمه که اگر شانس داشته باشند یا اندکی از انصاف کارفرما شامل حال آنها شود، حداقل یک نفر از بین آنها بیمه میشود، هرخانواده یک نفر…/
گزارش ایلنا از فعالیت زنان و کودکان در کورهپزخانهها؛
بخش قابل توجهی از کارگران فصلی با اعضای خانواده خود به کورهپزخانهها مهاجرت میکنند و به کار گرفته میشوند، افرادی #فاقد_بیمه که اگر شانس داشته باشند یا اندکی از انصاف کارفرما شامل حال آنها شود، حداقل یک نفر از بین آنها بیمه میشود، هرخانواده یک نفر؛ در حال حاضر کوره پزخانههای تهران در شش منطقه دسته بندی شدهاند؛ مناطق #پاکدشت، #قرچک و #پیشوا و #جوادآباد، #محمودآباد (در جاده خاوران)، #اسماعیلآباد (دولت خان)، یافت آباد و شمس آباد.اما نکتهای که در این کورهپزخانهها توجه را به خود جلب میکند، فعالیت به صورت خانوادگی است و اینکه اغلب آنها ایرانیانی هستند که از #مناطق_مرزی و محروم کشور به تهران آمدهاند تا در مناطق حاشیهای مشغول به کار شده و در همانجا نیز زندگی کنند.
ساعت از ۷ گذشته است، روی سکوهای خاکی که به یک دالان منتهی میشود، چند زن نشستهاند، با دستهایی ترکخورده که خاک فضای خالی آن را پُر کرده است. در آغوش اکثر آنها کوکانی دیده میشوند که کمتر از ۵ سال سن دارند. یکی از زنها چند دقیقهای است که از یک مرکز درمانی بازگشته، دختری را در آغوش گرفته، نَفَس کم میآورد، او را روی زمین میگذارد، دخترک با پای برهنه سعی میکند راه برود، اما میلَنگد.«میگن باید جراحی بشه، خرج عملش بالاست، از اول که به دنیا اومد همینطور بوده، تا موقع به دنیا اومدنش کار کردم، روزی ۱۶ ،۱۷ ساعت، تو همین کورهها؛ همین جا هم به دنیا اوردمش، تو یکی از همین اتاقا.» به دالان اشاره میکند که در نهایت به یک حیاط نسبتا بزرگی میرسد که دورتا دورش را اتاق ساختهاند، برای هشت ساعتی که حق استراحت دارند.
جلوی درب هر کدام از اتاقها بند لباس و دمپاییهای کوچک و بزرگ و رنگارنگ به چشم میخورد؛ هر اتاق برای خانوادههای ۶ و حتی هشت نفره است. افرادی که در این کورهپزخانهها مشغول هستند، از ۸ سال به بالا سن دارند. کار بچههای کوچکتر خشت جمع کردن است. بزرگترها هم قالب کش، گل ساز، بار جمع کن و قالبدار هستند.
در ورودی دالان نیز یک مخزن آب آهنی به چشم میخورد که گاها بصورت روزانه و اغلب چند روز یک بار پُر میشود، مخزن را به زور در سایه چپاندهاند تا از گرما و سرما در امان باشد؛ آب آشامیدنی ندارند، آب لولهکشی شور و کِدِر و طبق گفته یکی از اهالی مملو از باکتریهاییست که موجب بروز انواع و اقسام بیماریها میشود، این مساله را زمانی متوجه شدند که در مراجعه به مرکز به آنها در این رابطه هشدار دادهاند.
یک مرد میانسال نزدیک میشود و اجازه عکاسی نمیدهد. «میخواید آبروی کشور رو ببرید؟ نمیذارم عکس بگیرید، بدبختی که عکس گرفتن نداره، همه جا نشون بدین که آبرویمان بره؟ از اینجا برید.»
طبق گفته افرادی که در کورهپزخانهها کار میکنند، اغلب آنها از خراسان آمدهاند و گاها هم به شهرهای خود باز میگردند، به عنوان کارگران زمین کشاورزی.« قبلا این اتفاق بیشتر بود، اما الان که خشکسالی زده به زمینها، خودِ کشاورزا هم از خونه و زندگیشون آواره شدن و اومدن حاشیه تهران به زور یه جایی واسه زندگی کردن پیدا کردن، ما که کارگر اونا بودیم هم که وضعیتمون مشخص و معلومه.»
امکانات بهداشتی محدود است. هر کوره یک دستشویی دارد و هر ۳ کوره یک حمام.استحمام با آب کدر که قارچها و زخمها را مهمان پوست آنها میکند. یک دختر ۲۲ ساله در جمع حضور دارد، از خراسان رضوی آمده، خواهر و شوهر خواهرش سالها قبل برای کار در کورهپزخانهها به تهران آمدهاند، او هم بعد از دانشگاهی که ناتمام ماند به تهران آمد، برای کار در کنار خواهر و شوهرخواهرش که دو بچه ۳ و ۸ ساله دارند. علی ۸ ساله هم در کنار آنها کار میکند، البته زمستانها کمتر، جزو معدود کودکانی است که شانس حضور در مدرسه دارد.
به سختی ساعتهای طولانی کار میکنند و نگران از دست دادن این شغل نیز هستند؛ بازار ساخت و ساز راکد است و فروش آجر کم. در این بین کارگرانی که فصلی در کورهپزخانهها کار میکنند با نگرانی بیشتری مواجه هستند، چرا که مشخص نیست پس از آمدن به تهران در زمانی که نیازی به کارگران کشاورز در شهرهایشان نیست، آیا باز هم در کورهپزخانهها جایی برای کار دارند یا خیر، وضعیت زنان هم اگر خواهان حقوق برابر با مردان باشند به همین صورت است و تعریفی ندارد.
پسری حدودا ۲۵ ساله در میان آنهاست که
ه
آرزوی لپتاپ دارد.«از برج دو میام تا برج هفت، بعد دوباره میرم شهرستان تا سرِ زمین کشاورزی کارگری کنم.» «چی میخوری؟» «بیشتر غذاهایی که از خیریهها میارن، اگر هم کسی چیزی نیاره تخممرغ یا سیبزمینی پخته میخورم.درآمدم روزی سی هزار تومن هست، از ۳ تا ۷ شب کار میکنم، دانشجوی برق صنعتی طبس اونم دانشگاه سراسری بودم؛ احتیاج به لپتاپ داشتم که نتونستم پولش رو جور کنم، حتی توان تامین هزینه خورد و خوراکم رو هم نداشتم، از دانشگاه بیرون اومدم.شاید یه روز برگردم دانشگاه.»
گزارش: یاسمن خالقیان
۲۳ مرداد / ۱۳۹۷
https://t.me/zan_j/3608
آرزوی لپتاپ دارد.«از برج دو میام تا برج هفت، بعد دوباره میرم شهرستان تا سرِ زمین کشاورزی کارگری کنم.» «چی میخوری؟» «بیشتر غذاهایی که از خیریهها میارن، اگر هم کسی چیزی نیاره تخممرغ یا سیبزمینی پخته میخورم.درآمدم روزی سی هزار تومن هست، از ۳ تا ۷ شب کار میکنم، دانشجوی برق صنعتی طبس اونم دانشگاه سراسری بودم؛ احتیاج به لپتاپ داشتم که نتونستم پولش رو جور کنم، حتی توان تامین هزینه خورد و خوراکم رو هم نداشتم، از دانشگاه بیرون اومدم.شاید یه روز برگردم دانشگاه.»
گزارش: یاسمن خالقیان
۲۳ مرداد / ۱۳۹۷
https://t.me/zan_j/3608
Telegram
زن و جامعه (زن کارگر)
۱۷ ساعت کارِ سخت در قبال ۳۰ هزار تومان
ساعت کاری آجرپزی از ۳ صبح شروع میشود و تا ۱۷ ساعت بعد ادامه دارد و کودکان بخش مهمی از فعالیت در این ساعات را به دوش میکشند.
@zan_j
ساعت کاری آجرپزی از ۳ صبح شروع میشود و تا ۱۷ ساعت بعد ادامه دارد و کودکان بخش مهمی از فعالیت در این ساعات را به دوش میکشند.
@zan_j
#زنان_نویسنده
🍀نوشتن عمر به روايت #ويرجينيا_وولف
در دوران ویرجینیا وولف زنان نه تنها در جامعه و زندگی خصوصیشان مورد تبعیض واقع میشدند، بلکه محدود به انجام کارها و فعالیتهایی آنقدر کماهمیت بودند که چندان جایی در ادبیات داستانی هم اشغال نمیکردند، چه برسد به این که بخواهند زندگینامه داشته باشند؛ قالبی که در آن روزگار مترادف «سرگذشت مردان شهیر» بود. ویرجینیا وولف، در کسوت یک خواننده، پژوهشگر و نویسنده، وقت زیادی را صرف تحقیق درمورد سرگذشت زنان کرد و سیاقی اتخاذ کرد متضاد با روش پدرش در زندگینامهنویسی؛ گویی قصد داشت پدرش را پس از مرگ هم درباره اصول نگارشیاش استنطاق کند.
به اعتقاد ویرجینیا وولف رماننویس آزاد است اما زندگینامهنویس سخت مقید. زندگینامهنویسی و داستاننویسی از دستمایههایی کاملاً متفاوت ساخته و پرداخته میشوند. یکی به یاری رویدادهای واقعی و دیگری بی هیچ محدودیتی، مگر اینکه خود نویسنده قصد داشته باشد محدودیتهایی را سرلوحه کارش قرار دهد. البته وولف این تعریف رایج را بیش از حد غلوشده میدانست. او معتقد بود تمام روایتهایی که تا آن هنگام سرلوحه کار زندگینامهنویسان قرار گرفتهاند پژوهشهایی کوتاه بودهاند با تأکیدات و اختصارپردازیهای کاریکاتوروار.
ادامه مطلب در لينك زير :
http://yon.ir/4UH1x
🍀نوشتن عمر به روايت #ويرجينيا_وولف
در دوران ویرجینیا وولف زنان نه تنها در جامعه و زندگی خصوصیشان مورد تبعیض واقع میشدند، بلکه محدود به انجام کارها و فعالیتهایی آنقدر کماهمیت بودند که چندان جایی در ادبیات داستانی هم اشغال نمیکردند، چه برسد به این که بخواهند زندگینامه داشته باشند؛ قالبی که در آن روزگار مترادف «سرگذشت مردان شهیر» بود. ویرجینیا وولف، در کسوت یک خواننده، پژوهشگر و نویسنده، وقت زیادی را صرف تحقیق درمورد سرگذشت زنان کرد و سیاقی اتخاذ کرد متضاد با روش پدرش در زندگینامهنویسی؛ گویی قصد داشت پدرش را پس از مرگ هم درباره اصول نگارشیاش استنطاق کند.
به اعتقاد ویرجینیا وولف رماننویس آزاد است اما زندگینامهنویس سخت مقید. زندگینامهنویسی و داستاننویسی از دستمایههایی کاملاً متفاوت ساخته و پرداخته میشوند. یکی به یاری رویدادهای واقعی و دیگری بی هیچ محدودیتی، مگر اینکه خود نویسنده قصد داشته باشد محدودیتهایی را سرلوحه کارش قرار دهد. البته وولف این تعریف رایج را بیش از حد غلوشده میدانست. او معتقد بود تمام روایتهایی که تا آن هنگام سرلوحه کار زندگینامهنویسان قرار گرفتهاند پژوهشهایی کوتاه بودهاند با تأکیدات و اختصارپردازیهای کاریکاتوروار.
ادامه مطلب در لينك زير :
http://yon.ir/4UH1x
مجله ادبی آوانگارد
نوشتن ِ عمر به روایت ویرجینیا وولف - مجله ادبی آوانگارد
ویرجینیا وولف عنوان فرعی سه کتاب آخرش را «یک زندگینامه» گذاشت. اورلاندو: یک زندگینامه (۱۹۲۸) رمانی است در مورد مردی به همین نام در دربار قرن هفدهم انگلستان که منتقدان آن را بر اساس زندگی «ویتا سکویلوست»، بانوی نویسنده انگلیسی و دوست بسیار صمیمی ویرجینیا…
😳 قاضی پور نماینده ارومیه گفته پسرم چوپان است، گوسفند دارد و به کار چوپانی مشغول است !
@zan_j
@zan_j
نژاد ، جنسیت ، ظاهر و دارایی مهم نیست . اگر تو با من خوب باشی ، من هم با توخوب خواهم بود . به همین سادگی !
@zan_j
@zan_j
https://iranwire.com/fa/practical-resources/27239
ضرب و شتم شدید چهار زن افغانستانی در اصفهان
«تو رو هم زدن؟ تو رو هم زدن؟»
این کلمات لابه لای شیونهای دختر نوجوانی شنیده میشود که خطاب به چند زن دیگری که بی حال نقش بر زمین افتادهاند، میگوید. این چهار زن، خالههای یک دختر نوجوان افغانستانی هستند.
چند ثانیه بعد یکی از زنان به زمین افتاده با صدایی لرزان و آرام می گوید:«زنگ بزنید به ۱۱۰.» دور تا دور این چهار زن کتک خورده، چندین مرد ایرانی ایستادهاند که بر سر میهمانان خود فریاد میزنند و به شهروند خبرنگاری که از این صحنه هولناک فیلم برداری میکند، می گویند:«فیلم نگیر! فیلم نگیر!»
اینها صحنههایی از یک ویدیوی چند ثانیهای هستند از درگیری در منطقه «گلدشت» نجف آباد که در استان اصفهان رخ داده است و از یکی دو روز گذشته در شبکههای اجتماعی دست به دست می شود.
به گفته شاهدان، ماجرا از دعوای دو کودک، یکی ایرانی و دیگری با اصالت افغانستانی شروع شده است که در آن، پسربچه مهاجر به هم بازی خود آب میپاشد. با درگیر شدن این دو، پای بزرگترها به میان میآید.
تلاش چهار زن خانواده کودک افغانستانی برای پایان دادن به درگیری با هجوم چند مرد قوی هیکل به سمت زنان و کتک زدن آن ها مواجه میشود. شاهدان صحنه می گویند تا به خودمان آمدیم، مردی که معلوم نبود چه نسبتی با پسربچه ایرانی دارد، با لگد به صورت زن می کوبید. مردان دیگری با هجوم به دیگر زنان، چادر را از سر آن ها می کشیدند.
به نوشته خانم «قلیزاده»، شهروند خبرنگار افغانستانی که این ویدیو را در توِییتر خود منتشر کرده است، مردان ایرانی مهاجم به زنان افغانستانی می گویند:«شما افغانیا گلزار شهدا را هم نجس کردهاید.»
نزدیکان خانواده ای که مورد هجوم قرار گرفته اند اما میگویند توهینها به همین جا ختم نشده است: «همین طور که به سر و صورت و شکم ما می زدن، می گفتن نون ما رو خوردین که این طور پر رو شدید! یا میگفتن... تو این مملکت. برید گم شین همون خراب شده خودتون.»
این جملات، خطاب به مهاجرانی گفته می شد که دست کم یکی از آن ها 40 سال پیش در همان منطقه گلدشت نجف آباد به دنیا آمده و تا کنون به افغانستان نرفته است....
@zan_j
ضرب و شتم شدید چهار زن افغانستانی در اصفهان
«تو رو هم زدن؟ تو رو هم زدن؟»
این کلمات لابه لای شیونهای دختر نوجوانی شنیده میشود که خطاب به چند زن دیگری که بی حال نقش بر زمین افتادهاند، میگوید. این چهار زن، خالههای یک دختر نوجوان افغانستانی هستند.
چند ثانیه بعد یکی از زنان به زمین افتاده با صدایی لرزان و آرام می گوید:«زنگ بزنید به ۱۱۰.» دور تا دور این چهار زن کتک خورده، چندین مرد ایرانی ایستادهاند که بر سر میهمانان خود فریاد میزنند و به شهروند خبرنگاری که از این صحنه هولناک فیلم برداری میکند، می گویند:«فیلم نگیر! فیلم نگیر!»
اینها صحنههایی از یک ویدیوی چند ثانیهای هستند از درگیری در منطقه «گلدشت» نجف آباد که در استان اصفهان رخ داده است و از یکی دو روز گذشته در شبکههای اجتماعی دست به دست می شود.
به گفته شاهدان، ماجرا از دعوای دو کودک، یکی ایرانی و دیگری با اصالت افغانستانی شروع شده است که در آن، پسربچه مهاجر به هم بازی خود آب میپاشد. با درگیر شدن این دو، پای بزرگترها به میان میآید.
تلاش چهار زن خانواده کودک افغانستانی برای پایان دادن به درگیری با هجوم چند مرد قوی هیکل به سمت زنان و کتک زدن آن ها مواجه میشود. شاهدان صحنه می گویند تا به خودمان آمدیم، مردی که معلوم نبود چه نسبتی با پسربچه ایرانی دارد، با لگد به صورت زن می کوبید. مردان دیگری با هجوم به دیگر زنان، چادر را از سر آن ها می کشیدند.
به نوشته خانم «قلیزاده»، شهروند خبرنگار افغانستانی که این ویدیو را در توِییتر خود منتشر کرده است، مردان ایرانی مهاجم به زنان افغانستانی می گویند:«شما افغانیا گلزار شهدا را هم نجس کردهاید.»
نزدیکان خانواده ای که مورد هجوم قرار گرفته اند اما میگویند توهینها به همین جا ختم نشده است: «همین طور که به سر و صورت و شکم ما می زدن، می گفتن نون ما رو خوردین که این طور پر رو شدید! یا میگفتن... تو این مملکت. برید گم شین همون خراب شده خودتون.»
این جملات، خطاب به مهاجرانی گفته می شد که دست کم یکی از آن ها 40 سال پیش در همان منطقه گلدشت نجف آباد به دنیا آمده و تا کنون به افغانستان نرفته است....
@zan_j
IranWire | خانه
ضرب و شتم شدید چهار زن افغانستانی در اصفهان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دختران شینآباد :
❗️۶سال است تقاضای روانشناس کردهایم
❗️به ما گفتند بیشتر از حد خودتان انتظار دارید
❗️دکترها هم کار خود را درست انجام نمیدهند!.
#دختران_شین_آباد
@zan_j
❗️۶سال است تقاضای روانشناس کردهایم
❗️به ما گفتند بیشتر از حد خودتان انتظار دارید
❗️دکترها هم کار خود را درست انجام نمیدهند!.
#دختران_شین_آباد
@zan_j