This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#مقالات_زنان
⚡️مسائل معیشتی،اعتراض ها به حجاب اجباری،و تاثیر آنها بر جنبش زنان(۳)
یارگیریهای تازه از حرکتهای بهراهافتاده در بطن جامعه
علاوه بر این، در شرایطی که جنبش زنان بسیاری از نیروهای قبلی خود را به دلیل فشارهای امنیتی، مهاجرت و سرخوردگی از دست داده است، بسیاری از افرادی که در جریان این دو حرکت اخیر، به صحنهی اعتراض و کنشگری پاگذاشتهاند، میتوانند نیروهایی تازه نفس این جنبش باشند.
اعتراض به حجاب اجباری، پس از تظاهرات شش روزهی اسفند ۱۳۵۷ و اعتراضهای تیرماه ۱۳۵۹هیچگاه از کنشهای فردی زنان فراتر نرفته بود. اما حالا به یمن شبکههای اجتماعی اینترنتی که در دسترس عموم قرار گرفته و ابتکاراتی همچون کارزارهای «آزادیهای یواشکی» و «چهارشنبههای سفید»، زنانی که مخالف حجاب اجباری هستند، با علنی و عمومی کردن این مخالفت پا به صحنه گذاشتهاند. در چنین بستری، «دختران خیابان انقلاب» به عنوان نماد زنانِ مخالفِ حجاب اجباری، آمادهترین نیروهایی هستند که با به رسمیت شناختن اعتراضشان و تلاش برای برقراری ارتباط با آنها، میتوانند این حرکتهای فردی را به یک تلاش سازمانیافتهی جمعی بدل کنند و گامی برای تحقق خواستههای برابریخواهانهی زنان، بهویژه در زمینهی آزادی پوشش بردارند.
اعتراضهای سراسری دی ماه نیز از منظری دیگر، بخشی از نیروهای بالقوهای را که میتوانند به جنبش زنان بپیوندند پیش روی این جنبش گذاشته است. اگرچه در اغلب گزارشها و مشاهدات، گفته میشد که حضور زنان در اعتراضهای دی ماه پررنگ نبود اما این به معنای غیبت زنان نیز نبود. زنان از سویی در خیابانها و در کنار مردان، هرچند کمتعدادتر از اعتراضهای جنبش سبز، حضور داشتند و از سوی دیگر، در برخی حرکتهای اعتراضی که سازماندهی گروههای صنفی و یا کارگری را داشت نیز حضور زنان در صف جلوی اعتراضها غیرقابل انکار بود. بنابراین این بار نیز زنانی که مطالبات مشخص خود را دارند در صحنه هستند و کنشگران جنبش زنان که دغدغهی تغییر و پیشبرد مطالبات جنسیتی را دارند میتوانند با نزدیک شدن به این نیروها و شناخت مطالباتشان با آنها وارد گفتوگو شوند. گفتوگویی که طی آن هردو طرف ماجرا بتوانند نقاط مشترک خواستههایشان را شناسایی کرده و بر بستر آن جلو بروند. خواستههایی مثل درنظر گرفتن شرایط زنان کارگر به لحاظ دستمزد برابر، تغییر در سیاستهای جمعیتی که منجر به فشار به نیروی کار زنان میشود، تأمین امنیت شغلی، ایجاد مهدکودک و … .
با این حال، اولین گام عملی برای همراهی با این نیروهای جدید، پیدا کردن زبانی مشترک با آنهایی است تاکنون حتی شاید مخاطب جنبش زنان هم نبودهاند. رویکردی که بهجای نمایندگی کردن و رهبری این افراد، به دنبال گشودن درهای گفتوگویی از جایگاه برابر با آنها باشد.
برای مثال در بیانیههای «روز جهانی زن» به رغم اینکه توجه به مشکلات اقتصادی، به عنوان مطالبهی اصلی معترضان دی ماه، گامی رو به جلو بود، اما زبان انتخاب شده برای طرح این مطالبات با زبان معترضان کف خیابان، فاصله داشت. در واقع، فعالان جنبش زنان با وجود شناختِ درست از مطالبهای که اولویت قرار گرفته، همچنان با زبان پیچیدهی طبقهی متوسط شهری با مخاطبانی که تعلق به این طبقه ندارند سخن میگویند و برای همین صدایشان به درستی شنیده نمیشود و نمیتوانند معترضانی را که چند ماه پیش با همین خواستهها به خیابان آمده بودند با خود همراه کنند.
در رابطه با «دختران خیابان انقلاب» و زنان معترض به حجاب اجباری نیز همچنان میتوان ردپای نگاهی را رصد کرد که کنشگران این حرکت را افرادی بیتوجه به مطالبات و نیازهای اصلی زنان و در پی خواستهای لوکس و غیرضروری میبیند. در این میان، سلسله گفتوگوهایی که اخیراً در برخی سایتها و نشریههای داخلیِ جنبش زنان با فعالان کارگری و صنفی و همچنین دختران خیابان انقلاب انجام شده، گامی روبهجلو برای شنیدن مستقیم و بیواسطه از این افراد است که میتواند دریچهای به سوی شناخت متقابل و همکاری سازمانیافتهی جمعی باز کند.
اولویت دادن به مطالباتی با قدرت بسیج عمومی
از سوی دیگر، با وجود توجهی که اخیراً از سوی بخشهایی از جنبش زنان به مسئلهی حجاب ومطالبات اقتصادی شده، این سطح از توجه هنوز با آنچه در عرصهی علنی جامعه جریان دارد هماهنگ نیست.
برای مثال، در اسفند سال گذشته در حالی که بحث مبارزه با حجاب اجباری و تلاشهای «دختران خیابان انقلاب» به بالاترین سطح انعکاس در رسانهها و شبکههای اجتماعی و حتی تریبونهای رسمی حکومتی رسیده بود، در دو بیانیهی فعالان جنبش زنان برای هشت مارس، فقط اشارههایی کوتاه و گاه پیچیدهشده در لفاف استعاره به موضوع حجاب اجباری شد. در قطعنامهی تجمع هشت مارس نیز اگرچه به حجاب اختیاری پرداخته شد اما این موضوع در زمرهی اولویتها نبود. ...
✍مریم حسین خواه
ادامه دارد
@zan_j
⚡️مسائل معیشتی،اعتراض ها به حجاب اجباری،و تاثیر آنها بر جنبش زنان(۳)
یارگیریهای تازه از حرکتهای بهراهافتاده در بطن جامعه
علاوه بر این، در شرایطی که جنبش زنان بسیاری از نیروهای قبلی خود را به دلیل فشارهای امنیتی، مهاجرت و سرخوردگی از دست داده است، بسیاری از افرادی که در جریان این دو حرکت اخیر، به صحنهی اعتراض و کنشگری پاگذاشتهاند، میتوانند نیروهایی تازه نفس این جنبش باشند.
اعتراض به حجاب اجباری، پس از تظاهرات شش روزهی اسفند ۱۳۵۷ و اعتراضهای تیرماه ۱۳۵۹هیچگاه از کنشهای فردی زنان فراتر نرفته بود. اما حالا به یمن شبکههای اجتماعی اینترنتی که در دسترس عموم قرار گرفته و ابتکاراتی همچون کارزارهای «آزادیهای یواشکی» و «چهارشنبههای سفید»، زنانی که مخالف حجاب اجباری هستند، با علنی و عمومی کردن این مخالفت پا به صحنه گذاشتهاند. در چنین بستری، «دختران خیابان انقلاب» به عنوان نماد زنانِ مخالفِ حجاب اجباری، آمادهترین نیروهایی هستند که با به رسمیت شناختن اعتراضشان و تلاش برای برقراری ارتباط با آنها، میتوانند این حرکتهای فردی را به یک تلاش سازمانیافتهی جمعی بدل کنند و گامی برای تحقق خواستههای برابریخواهانهی زنان، بهویژه در زمینهی آزادی پوشش بردارند.
اعتراضهای سراسری دی ماه نیز از منظری دیگر، بخشی از نیروهای بالقوهای را که میتوانند به جنبش زنان بپیوندند پیش روی این جنبش گذاشته است. اگرچه در اغلب گزارشها و مشاهدات، گفته میشد که حضور زنان در اعتراضهای دی ماه پررنگ نبود اما این به معنای غیبت زنان نیز نبود. زنان از سویی در خیابانها و در کنار مردان، هرچند کمتعدادتر از اعتراضهای جنبش سبز، حضور داشتند و از سوی دیگر، در برخی حرکتهای اعتراضی که سازماندهی گروههای صنفی و یا کارگری را داشت نیز حضور زنان در صف جلوی اعتراضها غیرقابل انکار بود. بنابراین این بار نیز زنانی که مطالبات مشخص خود را دارند در صحنه هستند و کنشگران جنبش زنان که دغدغهی تغییر و پیشبرد مطالبات جنسیتی را دارند میتوانند با نزدیک شدن به این نیروها و شناخت مطالباتشان با آنها وارد گفتوگو شوند. گفتوگویی که طی آن هردو طرف ماجرا بتوانند نقاط مشترک خواستههایشان را شناسایی کرده و بر بستر آن جلو بروند. خواستههایی مثل درنظر گرفتن شرایط زنان کارگر به لحاظ دستمزد برابر، تغییر در سیاستهای جمعیتی که منجر به فشار به نیروی کار زنان میشود، تأمین امنیت شغلی، ایجاد مهدکودک و … .
با این حال، اولین گام عملی برای همراهی با این نیروهای جدید، پیدا کردن زبانی مشترک با آنهایی است تاکنون حتی شاید مخاطب جنبش زنان هم نبودهاند. رویکردی که بهجای نمایندگی کردن و رهبری این افراد، به دنبال گشودن درهای گفتوگویی از جایگاه برابر با آنها باشد.
برای مثال در بیانیههای «روز جهانی زن» به رغم اینکه توجه به مشکلات اقتصادی، به عنوان مطالبهی اصلی معترضان دی ماه، گامی رو به جلو بود، اما زبان انتخاب شده برای طرح این مطالبات با زبان معترضان کف خیابان، فاصله داشت. در واقع، فعالان جنبش زنان با وجود شناختِ درست از مطالبهای که اولویت قرار گرفته، همچنان با زبان پیچیدهی طبقهی متوسط شهری با مخاطبانی که تعلق به این طبقه ندارند سخن میگویند و برای همین صدایشان به درستی شنیده نمیشود و نمیتوانند معترضانی را که چند ماه پیش با همین خواستهها به خیابان آمده بودند با خود همراه کنند.
در رابطه با «دختران خیابان انقلاب» و زنان معترض به حجاب اجباری نیز همچنان میتوان ردپای نگاهی را رصد کرد که کنشگران این حرکت را افرادی بیتوجه به مطالبات و نیازهای اصلی زنان و در پی خواستهای لوکس و غیرضروری میبیند. در این میان، سلسله گفتوگوهایی که اخیراً در برخی سایتها و نشریههای داخلیِ جنبش زنان با فعالان کارگری و صنفی و همچنین دختران خیابان انقلاب انجام شده، گامی روبهجلو برای شنیدن مستقیم و بیواسطه از این افراد است که میتواند دریچهای به سوی شناخت متقابل و همکاری سازمانیافتهی جمعی باز کند.
اولویت دادن به مطالباتی با قدرت بسیج عمومی
از سوی دیگر، با وجود توجهی که اخیراً از سوی بخشهایی از جنبش زنان به مسئلهی حجاب ومطالبات اقتصادی شده، این سطح از توجه هنوز با آنچه در عرصهی علنی جامعه جریان دارد هماهنگ نیست.
برای مثال، در اسفند سال گذشته در حالی که بحث مبارزه با حجاب اجباری و تلاشهای «دختران خیابان انقلاب» به بالاترین سطح انعکاس در رسانهها و شبکههای اجتماعی و حتی تریبونهای رسمی حکومتی رسیده بود، در دو بیانیهی فعالان جنبش زنان برای هشت مارس، فقط اشارههایی کوتاه و گاه پیچیدهشده در لفاف استعاره به موضوع حجاب اجباری شد. در قطعنامهی تجمع هشت مارس نیز اگرچه به حجاب اختیاری پرداخته شد اما این موضوع در زمرهی اولویتها نبود. ...
✍مریم حسین خواه
ادامه دارد
@zan_j
زن و جامعه (زن کارگر) pinned «#مقالات_زنان ✍مریم حسین خواه مسائل معیشتی، اعتراضها به حجاب اجباری، و تأثیر آنها بر جنبش زنان اعتراضها به مشکلات معیشتی و حجاب اجباری، چه تأثیری بر جنبش زنان در ایران گذاشتند؟ آیا این دو حرکت، که زمستان گذشته خیابانهای ایران را تکان دادند و پسلرزههای…»
زجرِ قمـر
«قمر» در سال ۱۳۰۳ وقتی تنها ۱۹ سال سن داشت اولین کنسرتش را در «گراند هتل» برگزار کرد؛ حضوری شجاعانه که منجر به درخواست «کلنل وزیری» برای حضور بانوان ایرانی در سالن کنسرت ها شد. بالاخره پیگیری های کلنل جواب داد و بنا شد خانم ها هم هفته ای یک بار بتوانند در کنسرت ها حضور داشته باشند و به تماشا بنشینند. اقبال به صدای اولین بانوی آوازخوان ایران آنقدر زیاد بود که پس از اتمام کنسرت، مردم شگفت زده طلا، اسکناس و جواهرات به پایش می ریختند…/
بریدهای از آخرین نامه قمرالملوک
به مردم ایران: من هنرم را بنده تجارت نکردم و همیشه آن را در راه تحقق بخشیدن به آرزوهای ملی و میهنی خودم به کار انداختهام. من ثروتی ندارم، هیچ چیز، اما دلهای یتیمانی را دارم که بهخاطر مرگ من از غم مالامال می شوند…
به او لقب «مادر آواز ایران» را داده اند. ۱۴ مرداد سالروز درگذشت اوست؛ بانوی خوشآواز، بی آنکه بداند همه زنانی را که بعد از او آواز خواندند وامدار خودش کرده است.
«قمرخانم سید حسینخان» اولین بانوی آواز خوان ایرانی بود. درباره صدای قمر بارها گفته اند و نوشته اند. درباره منحصر به فرد بودن آن تحریرها و آوازها و درباره قدرت صدای بانو قمرالملوک باید هنوز هم گفت و نوشت. او اما از خود میراثی بر جای گذاشت که ارزشش به مراتب بالاتر از قدرت صوتی صرف برای خواندن است.
زاده سال ۱۲۸۴ در تاکستان قزوین بود. تنها ۴ ماه از تولدش می گذشت که پدرش «سید حسن» از دنیا رفت. سیه روزی دخترک تمامی نداشت. ۱۴ ماه بعد مادرش «طوبا خانم» هم در اثر ابتلا به حصبه ترکش کرد. دخترک ۱۸ ماهه حالا باید می رفت خانه مادربزرگش «خیرالنسا افتخار الذاکرین» که سرپرستی اش را به عهده گرفته بود.
پرورده شدن در دامن مادربزرگی که مرثیه خوان بود، فضایی فراهم کرد تا «قمر» از همان کودکی، آن مرثیههای غمناک را بیاموزد و با صدای کودکانه اش تکرارشان کند.
خودش روایت شیرینی از آن روزها و سال ها دارد: «بیش تر وقت ها با او به مسجد می رفتم و به صدایش گوش می کردم. با صدای او بزرگ شدم. این صداها رفته رفته در گلوی من منعکس می شد و بعضی از روزها که تنها و بی آشنا در خانه می ماندم، همین صدا را پیش خود زمزمه می کردم».
بزرگ تر شد و علاقه اش به موسیقی و آواز خواندن وادارش کرد از مادر بزرگ بخواهد برای تعلیم آواز، او را نزد استادان موسیقی آن دوران ببرد. خواست «قمر» با اوضاع و احوال اجتماعی ایران در آن سال ها هیچ سنخیتی نداشت. اصلا مرسوم نبود دخترکی به سن و سال او برود نزد یک مرد برای مشق آواز. مخالفت مادربزرگ با درخواست نوه اولین اقدامی بود که به نظر منطقی می رسید. با این وجود دختر کم سن و سال بر خواسته اش پافشاری کرد و البته به جای حضور «قمر» در کلاس درس، معلم به خانه آنها آمد.
معلمِ تا امروز ناشناخته که از دنیا رفت، مادربزرگ و نوه به دنبال استادی دیگر رفتند. بخت بد «قمر» اما آسمان کم ستاره اش را تاریک تر می کرد. مادربزرگ هم از دنیا رفت و نوه اش را تنها گذاشت. استاد «بحرینی» از راه رسید و با اقتداری درخور به تعلیم ستاره سال های بعد فرهنگ ایران مشغول شد.
در این دوره زمانی حضور نظامالدین لاچینی در منزل استاد بحرینی نقطه عطفی است در معرفی «قمر» به آسمان موسیقی ایران. لاچینی، «قمر» را یاری کرد تا اولین تصنیفش را با همراهی کمپانی «پلی فون» منتشر کند، آن هم در حالی که تنها ۱۶ سال سن داشت. «قمر» داشت در خانه ای رشد می کرد که رفت و آمد بالادستان جامعه در آن امری روزمره بود. از سوی دیگر خودش مایل به حضور در جمع فرودستان بود و از همین رهگذر به تفاوت زندگانی این دو طیف پی می برد. همین موقعیت، کاری با هنر «قمر» کرد که شعر برایش به ابزاری تبدیل شد برای ارائه درون مایه مردمی.
کیمیای قمر شدن
چرخ روزگار گردش های اندکی به کام «قمر» داشت و روزگار مایل به مدرنیته، فضا را برای حضور بانوی اول آواز ایران در جامعه مهیا کرد. البته که شاید اگر دیگران هم همت او را داشتند، نیاز نبود آوازخوانِ بعدها شهیر، یک تنه در مقابل تهمت های ناروا قد علم کند.
اگر تلخکامی های روزگار و سر و سامان گرفتن در خانه استاد بحرینی نبود، شاید «قمر» بی پروا هیچ وقت ظهور نمی کرد. از تاثیر ازدواج نافرجام در ۱۴ سالگی و جدایی پس از آن هم البته نمی توان چشم فروبست.
۱۶ سالگی «قمر» علاوه بر انتشار اولین تصنیفش مصادف شد با مهمترین اتفاق زندگی اش: آشنایی با مرتضی نی داوود.
نی داوودِ بزرگ خودش درباره این آشنایی گفته: «حدود سال ۱۳۰۰ شبی در محفلی بودیم که حاضران از دخترکی پانزده، شانزده ساله خواستند ترانه ای بخواند. یکی از حاضران ساز می زد که من از طرز نواختنش هیچ خوشم نیامد، اما همین که خواننده شروع به خواندن کرد، به واقعیت عجیبی پی بردم. ..
ادامه دارد
https://t.me/zan_j/3541
«قمر» در سال ۱۳۰۳ وقتی تنها ۱۹ سال سن داشت اولین کنسرتش را در «گراند هتل» برگزار کرد؛ حضوری شجاعانه که منجر به درخواست «کلنل وزیری» برای حضور بانوان ایرانی در سالن کنسرت ها شد. بالاخره پیگیری های کلنل جواب داد و بنا شد خانم ها هم هفته ای یک بار بتوانند در کنسرت ها حضور داشته باشند و به تماشا بنشینند. اقبال به صدای اولین بانوی آوازخوان ایران آنقدر زیاد بود که پس از اتمام کنسرت، مردم شگفت زده طلا، اسکناس و جواهرات به پایش می ریختند…/
بریدهای از آخرین نامه قمرالملوک
به مردم ایران: من هنرم را بنده تجارت نکردم و همیشه آن را در راه تحقق بخشیدن به آرزوهای ملی و میهنی خودم به کار انداختهام. من ثروتی ندارم، هیچ چیز، اما دلهای یتیمانی را دارم که بهخاطر مرگ من از غم مالامال می شوند…
به او لقب «مادر آواز ایران» را داده اند. ۱۴ مرداد سالروز درگذشت اوست؛ بانوی خوشآواز، بی آنکه بداند همه زنانی را که بعد از او آواز خواندند وامدار خودش کرده است.
«قمرخانم سید حسینخان» اولین بانوی آواز خوان ایرانی بود. درباره صدای قمر بارها گفته اند و نوشته اند. درباره منحصر به فرد بودن آن تحریرها و آوازها و درباره قدرت صدای بانو قمرالملوک باید هنوز هم گفت و نوشت. او اما از خود میراثی بر جای گذاشت که ارزشش به مراتب بالاتر از قدرت صوتی صرف برای خواندن است.
زاده سال ۱۲۸۴ در تاکستان قزوین بود. تنها ۴ ماه از تولدش می گذشت که پدرش «سید حسن» از دنیا رفت. سیه روزی دخترک تمامی نداشت. ۱۴ ماه بعد مادرش «طوبا خانم» هم در اثر ابتلا به حصبه ترکش کرد. دخترک ۱۸ ماهه حالا باید می رفت خانه مادربزرگش «خیرالنسا افتخار الذاکرین» که سرپرستی اش را به عهده گرفته بود.
پرورده شدن در دامن مادربزرگی که مرثیه خوان بود، فضایی فراهم کرد تا «قمر» از همان کودکی، آن مرثیههای غمناک را بیاموزد و با صدای کودکانه اش تکرارشان کند.
خودش روایت شیرینی از آن روزها و سال ها دارد: «بیش تر وقت ها با او به مسجد می رفتم و به صدایش گوش می کردم. با صدای او بزرگ شدم. این صداها رفته رفته در گلوی من منعکس می شد و بعضی از روزها که تنها و بی آشنا در خانه می ماندم، همین صدا را پیش خود زمزمه می کردم».
بزرگ تر شد و علاقه اش به موسیقی و آواز خواندن وادارش کرد از مادر بزرگ بخواهد برای تعلیم آواز، او را نزد استادان موسیقی آن دوران ببرد. خواست «قمر» با اوضاع و احوال اجتماعی ایران در آن سال ها هیچ سنخیتی نداشت. اصلا مرسوم نبود دخترکی به سن و سال او برود نزد یک مرد برای مشق آواز. مخالفت مادربزرگ با درخواست نوه اولین اقدامی بود که به نظر منطقی می رسید. با این وجود دختر کم سن و سال بر خواسته اش پافشاری کرد و البته به جای حضور «قمر» در کلاس درس، معلم به خانه آنها آمد.
معلمِ تا امروز ناشناخته که از دنیا رفت، مادربزرگ و نوه به دنبال استادی دیگر رفتند. بخت بد «قمر» اما آسمان کم ستاره اش را تاریک تر می کرد. مادربزرگ هم از دنیا رفت و نوه اش را تنها گذاشت. استاد «بحرینی» از راه رسید و با اقتداری درخور به تعلیم ستاره سال های بعد فرهنگ ایران مشغول شد.
در این دوره زمانی حضور نظامالدین لاچینی در منزل استاد بحرینی نقطه عطفی است در معرفی «قمر» به آسمان موسیقی ایران. لاچینی، «قمر» را یاری کرد تا اولین تصنیفش را با همراهی کمپانی «پلی فون» منتشر کند، آن هم در حالی که تنها ۱۶ سال سن داشت. «قمر» داشت در خانه ای رشد می کرد که رفت و آمد بالادستان جامعه در آن امری روزمره بود. از سوی دیگر خودش مایل به حضور در جمع فرودستان بود و از همین رهگذر به تفاوت زندگانی این دو طیف پی می برد. همین موقعیت، کاری با هنر «قمر» کرد که شعر برایش به ابزاری تبدیل شد برای ارائه درون مایه مردمی.
کیمیای قمر شدن
چرخ روزگار گردش های اندکی به کام «قمر» داشت و روزگار مایل به مدرنیته، فضا را برای حضور بانوی اول آواز ایران در جامعه مهیا کرد. البته که شاید اگر دیگران هم همت او را داشتند، نیاز نبود آوازخوانِ بعدها شهیر، یک تنه در مقابل تهمت های ناروا قد علم کند.
اگر تلخکامی های روزگار و سر و سامان گرفتن در خانه استاد بحرینی نبود، شاید «قمر» بی پروا هیچ وقت ظهور نمی کرد. از تاثیر ازدواج نافرجام در ۱۴ سالگی و جدایی پس از آن هم البته نمی توان چشم فروبست.
۱۶ سالگی «قمر» علاوه بر انتشار اولین تصنیفش مصادف شد با مهمترین اتفاق زندگی اش: آشنایی با مرتضی نی داوود.
نی داوودِ بزرگ خودش درباره این آشنایی گفته: «حدود سال ۱۳۰۰ شبی در محفلی بودیم که حاضران از دخترکی پانزده، شانزده ساله خواستند ترانه ای بخواند. یکی از حاضران ساز می زد که من از طرز نواختنش هیچ خوشم نیامد، اما همین که خواننده شروع به خواندن کرد، به واقعیت عجیبی پی بردم. ..
ادامه دارد
https://t.me/zan_j/3541
Telegram
زن و جامعه (زن کارگر)
#قمر
به او لقب «مادر آواز ایران» را داده اند. ۱۴ مرداد سالروز درگذشت اوست؛ بانوی خوشآواز، بی آنکه بداند همه زنانی را که بعد از او آواز خواندند وامدار خودش کرده است.
@zan_j
به او لقب «مادر آواز ایران» را داده اند. ۱۴ مرداد سالروز درگذشت اوست؛ بانوی خوشآواز، بی آنکه بداند همه زنانی را که بعد از او آواز خواندند وامدار خودش کرده است.
@zan_j
طبق تحقیقات به عمل آمده افرادی که علایم و تشخیص افسردگی دارند،۱۷/۲ برابر بیش از دیگران به بیماریهای شایع جسمانی مبتلا میشوند.
@zan_j
@zan_j
آنچه مهم است این است که تاب بیاوریم
و صبر کنیم
تا به چشم خود ببینیم
که استعداد بی همتای انسان در اوج
تلاش و کوشش
چگونه یک پایان غم انگیز را
به یک پیروزی عظیم
و یک وضعیت بحرانی را
به فتحی پیروزمندانه بدل میکند.
👤 #ویکتور_فرانکل
📙 #انسان_در_جستجوی_معنا
https://t.me/zan_j/3550
https://t.me/zan_j/3552
و صبر کنیم
تا به چشم خود ببینیم
که استعداد بی همتای انسان در اوج
تلاش و کوشش
چگونه یک پایان غم انگیز را
به یک پیروزی عظیم
و یک وضعیت بحرانی را
به فتحی پیروزمندانه بدل میکند.
👤 #ویکتور_فرانکل
📙 #انسان_در_جستجوی_معنا
https://t.me/zan_j/3550
https://t.me/zan_j/3552
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#یاسمین_لوی
خواننده یی که با تلفیق مدرن آهنگهای فلامنکو، موسیقی ایرانی و آندلسی به تالیف جدیدی از موسیقی دست پیدا کردهاست که توجه همگان را به خود جلب کرده است
@zan_j
خواننده یی که با تلفیق مدرن آهنگهای فلامنکو، موسیقی ایرانی و آندلسی به تالیف جدیدی از موسیقی دست پیدا کردهاست که توجه همگان را به خود جلب کرده است
@zan_j
گریه نکن خواهرم،
در خانه ات درختی خواهد روئید
و درخت هایی در شَهرت و بسیار درخت در سرزمینت
و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید
و درخت ها از باد خواهند پرسید، در راه که می آمدی سحر را ندیدی؟
📚سووشون
سیمین_دانشور
https://t.me/zan_j/3558
در خانه ات درختی خواهد روئید
و درخت هایی در شَهرت و بسیار درخت در سرزمینت
و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید
و درخت ها از باد خواهند پرسید، در راه که می آمدی سحر را ندیدی؟
📚سووشون
سیمین_دانشور
https://t.me/zan_j/3558
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
هرگز
شب را باور نكردم
چرا كه
در فراسوى دهليزش
به اميد دريچه اى
دل بسته بودم....
احمد_شاملو
شبتان خوش🌗🌺
@zan_j
شب را باور نكردم
چرا كه
در فراسوى دهليزش
به اميد دريچه اى
دل بسته بودم....
احمد_شاملو
شبتان خوش🌗🌺
@zan_j
سلام!
صبح یعنی تو بخندی دل من باز شود,پلک بگشایی و از نو غزل اغاز شود,صبح یعنی که دلم گرم نگاهت باشد,اسمان,عشق,زمین با تو هم اواز شود.
@zan_j
صبح یعنی تو بخندی دل من باز شود,پلک بگشایی و از نو غزل اغاز شود,صبح یعنی که دلم گرم نگاهت باشد,اسمان,عشق,زمین با تو هم اواز شود.
@zan_j
🔶 دستکاری نتایج امتحان ورودی در ژاپن برای نپذیرفتن زنان
@zan_j
🔺 یک دانشگاه برجسته پزشکی در ژاپن چند روز پیش اعلام کرد که مسئولانش به طور عمد نمرههای امتحان ورودی دانشگاه را دستکاری میکردهاند تا رقم پذیرش زنان در دانشگاه را محدود کنند. این اعتراف نشان میدهد که چرا نسبت قبولیهای زنان نسبت به مردان در این دانشگاه و احتمالا دانشگاههای دیگر پزشکی در ژاپن نابرابر بوده است.
🔺 در یک کنفرانس مطبوعاتی تیم تحقیقاتی بیرون دانشگاه تایید کرد که مسئولان این دانشکده به طور مداوم نمرات همه متقاضیان مونث را کم میکردهاند. در سال گذشته از میان متقاضیان ۸.۸ درصد مرد و تنها ۲.۹ زن پذیرفته شدند.
در میدان بخوانید 👇
http://medn.me/q3gy48
@zan_j
🔺 یک دانشگاه برجسته پزشکی در ژاپن چند روز پیش اعلام کرد که مسئولانش به طور عمد نمرههای امتحان ورودی دانشگاه را دستکاری میکردهاند تا رقم پذیرش زنان در دانشگاه را محدود کنند. این اعتراف نشان میدهد که چرا نسبت قبولیهای زنان نسبت به مردان در این دانشگاه و احتمالا دانشگاههای دیگر پزشکی در ژاپن نابرابر بوده است.
🔺 در یک کنفرانس مطبوعاتی تیم تحقیقاتی بیرون دانشگاه تایید کرد که مسئولان این دانشکده به طور مداوم نمرات همه متقاضیان مونث را کم میکردهاند. در سال گذشته از میان متقاضیان ۸.۸ درصد مرد و تنها ۲.۹ زن پذیرفته شدند.
در میدان بخوانید 👇
http://medn.me/q3gy48
میدان
دستکاری نتایج امتحان ورودی در ژاپن برای نپذیرفتن زنان
یک دانشگاه برجسته پزشکی در ژاپن چند روز پیش اعلام کرد که مسئولانش به طور عمد نمرههای امتحان ورودی دانشگاه را دستکاری میکردهاند تا رقم پذیرش زنان در دانشگاه را محدود کنند. این اعتراف نشان میدهد که چرا نسبت قبولیهای زنان نسبت به مردان در این دانشگاه و…
زن و جامعه (زن کارگر) pinned «#مقالات_زنان ⚡️مسائل معیشتی،اعتراض ها به حجاب اجباری،و تاثیر آنها بر جنبش زنان(۳) یارگیریهای تازه از حرکتهای بهراهافتاده در بطن جامعه علاوه بر این، در شرایطی که جنبش زنان بسیاری از نیروهای قبلی خود را به دلیل فشارهای امنیتی، مهاجرت و سرخوردگی از دست…»