🔹شركتكنندگان در راهپيمایی روز جهانی زن در مكزيكوسيتی از جنبش زنان در ايران عليه حجاب اجباری حمایت کردند.
🔹روز دوشنبه قرار است در سرتاسر كشور مكزيك، زنان در اعتراض به خشونتهای مبتنی بر جنسیت، دست به اعتصاب همگانی (شامل خودداری از حضور یافتن در محیطهای کاری، تحصیلی، اجتماعی و ...) بزنند.
از دیدبان_آزار
@zan_j
🔹روز دوشنبه قرار است در سرتاسر كشور مكزيك، زنان در اعتراض به خشونتهای مبتنی بر جنسیت، دست به اعتصاب همگانی (شامل خودداری از حضور یافتن در محیطهای کاری، تحصیلی، اجتماعی و ...) بزنند.
از دیدبان_آزار
@zan_j
از صفحه اینستاگرام اسماعیل بخشی در ارتباط با بر خورد تحقیر آمیز با کارگران نی بر هفت تپه!
⚡️بی حرمتی به شرافت و کرامت کارگران زحمت کش نی بر در هفتتپه، نشانه جهالت و توحش افسار گسیخته کار فرمایان
#نان_کار_آزادی_
#شادی_رفاه_آبادی
⚡️بی حرمتی به شرافت و کرامت کارگران زحمت کش نی بر در هفتتپه، نشانه جهالت و توحش افسار گسیخته کار فرمایان
#نان_کار_آزادی_
#شادی_رفاه_آبادی
پوستر روز جهانى زن در گرجستان
مناسبتها حقايق را عوض نميكنند.
از هر هفت زن يك نفر قربانى خشونت خانگيست. .
از شورش
@zan_j
مناسبتها حقايق را عوض نميكنند.
از هر هفت زن يك نفر قربانى خشونت خانگيست. .
از شورش
@zan_j
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
خانواده های زندانیان سیاسی ضمن ابراز شدید نگرانی از سلامت عزیزانشان تصمیم دارند که هر روز به محل دادیاری ناظر بر زندان مراجعه کنند و از خانواده دیگر زندانیان هم میخواهند تا به آنها ملحق گردند.
سلامت جانی زندانیان در خطر است و مسئولیت آن تماماً به عهده حکومت است و نهادهای مسئول باید سریعاً در راستای اعطای مرخصی به زندانیان اقدام نمایند.
#زندانیان_در_معرض_خطر_جدی_ ویروس_کرونا
@zan_j
سلامت جانی زندانیان در خطر است و مسئولیت آن تماماً به عهده حکومت است و نهادهای مسئول باید سریعاً در راستای اعطای مرخصی به زندانیان اقدام نمایند.
#زندانیان_در_معرض_خطر_جدی_ ویروس_کرونا
@zan_j
چه مسرتبخش خواهد بود
آنگاه که تمامی جهان موطن تو باشد.
و چه اندوهبار،
از دست دادن سرزمینت بر عرصهی این خاک پهناور.
خوش آندم
که شهروند این جهان باشی!
نینب لاماسو
#آسیبهای_جنگ_چهره ی زنانه دارد، کودکان و زنان بیشترین آسیب های روانی را در جنگ متحمل میشوند
@zan_j
آنگاه که تمامی جهان موطن تو باشد.
و چه اندوهبار،
از دست دادن سرزمینت بر عرصهی این خاک پهناور.
خوش آندم
که شهروند این جهان باشی!
نینب لاماسو
#آسیبهای_جنگ_چهره ی زنانه دارد، کودکان و زنان بیشترین آسیب های روانی را در جنگ متحمل میشوند
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زیرکانه ترین راه برای تسلط بر هر جامعه ایی تحقیر و محدود کردن زنان آن جامعه است
زیرا زنان اسیر هرگز قادر نخواهند بود
انسانهایی آگاه و آزادی خواه پرورش دهند...
✍ #سیمون_دوبووار
#نان_کار_آزادی_
#صلح_رفاه_آبادی
@zan_j
زیرا زنان اسیر هرگز قادر نخواهند بود
انسانهایی آگاه و آزادی خواه پرورش دهند...
✍ #سیمون_دوبووار
#نان_کار_آزادی_
#صلح_رفاه_آبادی
@zan_j
https://t.me/iv?url=https%3A%2F%2Firanwire.com%2Ffa%2Fgood-news%2F37101&rhash=97782104fed07c
🔹زنان یک روستا در گیلان: ماسک و لباس میدوزیم، همدلی میتواند نجاتمان دهد
در بحبوحه اخبار ویرانگری که از چند برابر شدن آمار مبتلایان و قربانیان کرونا، وخامت وضعیت اپیدمی در گیلان، تلنبار شدن اجساد در قم، درگیری در محلهای قرنطینه شده بر سر ورود و خروج به شهرها و نابسامانی اوضاع کشور به گوش میرسد بعضی تصویرها، صداها و خبرها مثل پرتو نوری در دل سیاهی و تاریکی است. مثل نسیم خنکی که میوزد و یک آن، یک لحظه باعث میشود تلخیها، سیاهیها و زشتیها عقب بروند و تنها زیبایی و نور و روشنایی نمایان باشد.
اقدام زنان روستای «سده» از توابع بخش «کوچصفهان» شهرستان رشت در استان گیلان همان نور در دل سیاهی و ظلمت شیوع کرونا در گیلان است. زنانی که با همت آنها حرکتی کوچکی آغاز شده و حالا میرود به خبری خوش و حرکتی فراگیر بدل شود.
***
«ساناز مرادی»، زن جوانی است که در تهران تولیدی پوشاک داشته و در خیاطی مهارت دارد. او از مهرماه ۱۳۹۸ به توصیه پزشکان برای بهبود حال جسمی و روحی فرزند ۱۰ سالهاش به روستای سده در کوچصفهان مهاجرت کرده است: «پسرم مادرزادی مشکل هیپوفیز داشت و آبوهوای آلوده تهران، پارازیتها و مشکلات زندگی شهری او را خیلی اذیت میکرد. باعث میشد فشار مغزش بالا برود و قرصهای اعصاب مصرف کند. دکترش تجویز کرد که فقط رفتن از تهران به بهبود وضعیتش کمک خواهد کرد. پدر من در روستای سده یک ویلا داشت. دور از شهر... همین شد که ما مهاجرت کردیم و آمدیم اینجا.»
خانم مرادی پس از شیوع کرونا در گیلان تصمیم میگیرد بهجای دست روی دست گذاشتن از مهارتش در امر دوزندگی استفاده کند و دست به کاری زند که غصه سرآید: «۱۴ روز پیش که این بحران پیش آمد من مقداری پارچه و ملزومات برای تهیه ماسک پارچهای خریدم. مبلغی را پدرم در اختیارم گذاشت و با خانوادهام در منزلمان شروع کردیم به تولید ماسک.»
ایران وایر
گزارش مریم دهکردی
#همدلی_مردم
@zan_j
🔹زنان یک روستا در گیلان: ماسک و لباس میدوزیم، همدلی میتواند نجاتمان دهد
در بحبوحه اخبار ویرانگری که از چند برابر شدن آمار مبتلایان و قربانیان کرونا، وخامت وضعیت اپیدمی در گیلان، تلنبار شدن اجساد در قم، درگیری در محلهای قرنطینه شده بر سر ورود و خروج به شهرها و نابسامانی اوضاع کشور به گوش میرسد بعضی تصویرها، صداها و خبرها مثل پرتو نوری در دل سیاهی و تاریکی است. مثل نسیم خنکی که میوزد و یک آن، یک لحظه باعث میشود تلخیها، سیاهیها و زشتیها عقب بروند و تنها زیبایی و نور و روشنایی نمایان باشد.
اقدام زنان روستای «سده» از توابع بخش «کوچصفهان» شهرستان رشت در استان گیلان همان نور در دل سیاهی و ظلمت شیوع کرونا در گیلان است. زنانی که با همت آنها حرکتی کوچکی آغاز شده و حالا میرود به خبری خوش و حرکتی فراگیر بدل شود.
***
«ساناز مرادی»، زن جوانی است که در تهران تولیدی پوشاک داشته و در خیاطی مهارت دارد. او از مهرماه ۱۳۹۸ به توصیه پزشکان برای بهبود حال جسمی و روحی فرزند ۱۰ سالهاش به روستای سده در کوچصفهان مهاجرت کرده است: «پسرم مادرزادی مشکل هیپوفیز داشت و آبوهوای آلوده تهران، پارازیتها و مشکلات زندگی شهری او را خیلی اذیت میکرد. باعث میشد فشار مغزش بالا برود و قرصهای اعصاب مصرف کند. دکترش تجویز کرد که فقط رفتن از تهران به بهبود وضعیتش کمک خواهد کرد. پدر من در روستای سده یک ویلا داشت. دور از شهر... همین شد که ما مهاجرت کردیم و آمدیم اینجا.»
خانم مرادی پس از شیوع کرونا در گیلان تصمیم میگیرد بهجای دست روی دست گذاشتن از مهارتش در امر دوزندگی استفاده کند و دست به کاری زند که غصه سرآید: «۱۴ روز پیش که این بحران پیش آمد من مقداری پارچه و ملزومات برای تهیه ماسک پارچهای خریدم. مبلغی را پدرم در اختیارم گذاشت و با خانوادهام در منزلمان شروع کردیم به تولید ماسک.»
ایران وایر
گزارش مریم دهکردی
#همدلی_مردم
@zan_j
IranWire | خانه
زنان یک روستا در گیلان: ماسک و لباس میدوزیم، همدلی میتواند نجاتمان دهد
در بحبوحه اخبار ویرانگری که از چند برابر شدن آمار مبتلایان و قربانیان کرونا، وخامت وضعیت اپیدمی در گیلان، تلنبار شدن اجساد در قم، درگیری در محلهای قرنطینه شده بر سر ورود و خروج به شهرها و نابسامانی اوضاع کشور به گوش میرسد بعضی تصویرها، صداها و خبرها مثل…
«خودتان قضاوت کنید، من مثل ۱۰ سال پیش، تن سالمی ندارم و کلیدهای زندان مرا صیقل دادهاند. وقتی شکنجهگران مرا شکنجه میکردند، تنها چیزی که برایم مانده بود فکر و اعتقادم بود و امیدی که به زنان مبارز و آینده داشتم. ای ستمگران، نظاره گر بودید و هستید، دیدید که نمیشود با قتلعام، شکنجه و زندانی کردن ما زنان، جلوی حق خواهی ما را بگیرید. وقتی یک زنْ جوهرش با آزادی سرشته شده باشد، هیچ ظلم و زوری نمیتواند او را به زانو در بیاورد»
[http://bidarzani.com/29726](http://bidarzani.com/29726)
[http://bidarzani.com/29726](http://bidarzani.com/29726)
بیدارزنی
زینب جلالیان، برای سوی چشمها و مقاومتش - بیدارزنی
زینب جلالیان فعال سیاسی کرد، از اسفند ۱۳۸۶ دستگیر شد و تا امروز بدون حتی یک روز مرخصی در زندان است و بارها به زندانهای مختلف منتقل شده است.
مخالفت با مرخصی زینب جلالیان
تصفیه حساب سیاسی با استفاده از «کرونا»؛ مخالفت با درخواست مرخصی زینب جلالیان و تداوم حبس زندانیان سیاسی با وجود خطر کرونا!
«خودتان قضاوت کنید، من مثل ۱۰ سال پیش، تن سالمی ندارم و کلیدهای زندان مرا صیقل دادهاند. وقتی شکنجهگران مرا شکنجه میکردند، تنها چیزی که برایم مانده بود فکر و اعتقادم بود و امیدی که به زنان مبارز و آینده داشتم. ای ستمگران، نظارهگر بودید و هستید، دیدید که نمیشود با قتلعام، شکنجه و زندانی کردن ما زنان، جلوی حقخواهی ما را بگیرید. وقتی یک زنْ جوهرش با آزادی سرشته شده باشد، هیچ ظلم و زوری نمیتواند او را به زانو در بیاورد».
🔻سخنان بالا، بخشی از نامهی «زینب جلالیان»، تنها زندانی سیاسی زن محکوم به حبس ابد، در زندان خوی است که به مناسبت ۸ مارس گذشته به نگارش درآورد. روند پروندهسازیهای امنیتی، ممانعت سازمان امور زندانها و وزارت اطلاعات از حق دریافت مرخصی او طی ۱۲ سال گذشته و محرومیت وی از حق دسترسی به درمان، وضعیت جسمی، بینایی و جان زینب جلالیان را سالهاست که در معرض خطر قرار داده است.
#کرونا_ سلامتی_زندانیان_را_تهدید_میکند
@zan_j
تصفیه حساب سیاسی با استفاده از «کرونا»؛ مخالفت با درخواست مرخصی زینب جلالیان و تداوم حبس زندانیان سیاسی با وجود خطر کرونا!
«خودتان قضاوت کنید، من مثل ۱۰ سال پیش، تن سالمی ندارم و کلیدهای زندان مرا صیقل دادهاند. وقتی شکنجهگران مرا شکنجه میکردند، تنها چیزی که برایم مانده بود فکر و اعتقادم بود و امیدی که به زنان مبارز و آینده داشتم. ای ستمگران، نظارهگر بودید و هستید، دیدید که نمیشود با قتلعام، شکنجه و زندانی کردن ما زنان، جلوی حقخواهی ما را بگیرید. وقتی یک زنْ جوهرش با آزادی سرشته شده باشد، هیچ ظلم و زوری نمیتواند او را به زانو در بیاورد».
🔻سخنان بالا، بخشی از نامهی «زینب جلالیان»، تنها زندانی سیاسی زن محکوم به حبس ابد، در زندان خوی است که به مناسبت ۸ مارس گذشته به نگارش درآورد. روند پروندهسازیهای امنیتی، ممانعت سازمان امور زندانها و وزارت اطلاعات از حق دریافت مرخصی او طی ۱۲ سال گذشته و محرومیت وی از حق دسترسی به درمان، وضعیت جسمی، بینایی و جان زینب جلالیان را سالهاست که در معرض خطر قرار داده است.
#کرونا_ سلامتی_زندانیان_را_تهدید_میکند
@zan_j
یک می امسال با هم بازداشت شدیم و پای در مسیری متفاوت گذاشتیم، تجربه زندان سالی متفاوت را برایمان رقم زد، سالی که در آن سراسر عهد و پیمان شدیم و یاد گرفتیم که چطور در کنار هم زندگی را تغییر دهیم.
زیست در زندان قرچک جنبه هایی از سرنوشت مشترک مان را با دیگر زنان مریی کرد و فهمیدیم که چطور زندگی مان پیشاپیش گره خورده است با آن هزار و دویست نفر.
اینبار یاد گرفتیم که قوی تر باشیم و راهی دراز در پیش داریم، من چند روز زودتر از ندا از اوین به زندان قرچک آمدم و در میان هزار و دویست نفر درگیر این بودم موقعیت جدیدم را بفهمم، اصلا نمیتوانستم غذا بخورم تا ندا آمد و او را که دیدم گویی به اندازه ده سال حرف داشتیم و بعد متوجه شدیم که در این لحظه تاریخی باید سخت بود و سخت تر شد...
از صفحه #عاطفه_رنگریز
#نان_کار_آزادی_اداره_شورایی
@zan_j
زیست در زندان قرچک جنبه هایی از سرنوشت مشترک مان را با دیگر زنان مریی کرد و فهمیدیم که چطور زندگی مان پیشاپیش گره خورده است با آن هزار و دویست نفر.
اینبار یاد گرفتیم که قوی تر باشیم و راهی دراز در پیش داریم، من چند روز زودتر از ندا از اوین به زندان قرچک آمدم و در میان هزار و دویست نفر درگیر این بودم موقعیت جدیدم را بفهمم، اصلا نمیتوانستم غذا بخورم تا ندا آمد و او را که دیدم گویی به اندازه ده سال حرف داشتیم و بعد متوجه شدیم که در این لحظه تاریخی باید سخت بود و سخت تر شد...
از صفحه #عاطفه_رنگریز
#نان_کار_آزادی_اداره_شورایی
@zan_j
زن و جامعه (زن کارگر)
یک می امسال با هم بازداشت شدیم و پای در مسیری متفاوت گذاشتیم، تجربه زندان سالی متفاوت را برایمان رقم زد، سالی که در آن سراسر عهد و پیمان شدیم و یاد گرفتیم که چطور در کنار هم زندگی را تغییر دهیم. زیست در زندان قرچک جنبه هایی از سرنوشت مشترک مان را با دیگر زنان…
⚡️یک می امسال با هم بازداشت شدیم و پای در مسیری متفاوت گذاشتیم، تجربه زندان سالی متفاوت را برایمان رقم زد، سالی که در آن سراسر عهد و پیمان شدیم و یاد گرفتیم که چطور در کنار هم زندگی را تغییر دهیم.
زیست در زندان قرچک جنبه هایی از سرنوشت مشترک مان را با دیگر زنان مریی کرد و فهمیدیم که چطور زندگی مان پیشاپیش گره خورده است با آن هزار و دویست نفر.
اینبار یاد گرفتیم که قوی تر باشیم و راهی دراز در پیش داریم، من چند روز زودتر از ندا از اوین به زندان قرچک آمدم و در میان هزار و دویست نفر درگیر این بودم موقعیت جدیدم را بفهمم، اصلا نمیتوانستم غذا بخورم تا ندا آمد و او را که دیدم گویی به اندازه ده سال حرف داشتیم و بعد متوجه شدیم که در این لحظه تاریخی باید سخت بود و سخت تر شد... یادم میاید یکبار بازی تنگ ماهی را با جمع سی نفره انجام دادیم و پانتومیم ها نشانی بود از خود زنی، رفتار رئیس مابانه انتظامات و نوبت دادن بهداری عصرها توسط بهداشتیار... در پس هر خبر که از روزنامه اطلاعات میخواندیم و یا از تلویزیون به وقت ۲۰ و ۳۰ میدیدم درباره وقایع، موقعیت های بیرون و درون با هم صحبت میکردیم و دیدیم که پشت میله های زندان زندگی طور دیگری در جریان است.
زندان عمومی برایمان لحظه فشرده ایی از مسائل متفاوت بود: زنی که چک هایش برگشت خورده بود، زنی که به تن فروشی تن داده بود و حالا باید تاوان تن دادن اجباری اش را میداد، زنی در استانه هجده سالگی که هنوز از کودکی اش عبور نکرده بود به خاطر تبلیغات اینستاگرامی آنجا بود و هنوز درکی از عمل مجرمانه امروز نداشت و هزار مورد دیگر
و ما دیدیم که چگونه برخی بی پولی آنها را به اینجا کشانده بود و برخی دیگر جنسیت شان. فساد و فحشا، تن فروشی در خیابان کد دار و مانتوهای جلوباز و ... یا مادری و همسری سبب شده بود که او مواد بچه یا شوهرش را بر عهده بگیرد... خلاصه عهد بستیم که در برابر هر آنچه که قصد دارد ما را بشکند، مقاومت کنیم، حالا امروز همدیگر را دیدیم به یاد آوردیم تمام آن روزها را و تمام آن زن های زندانی را. به یاد آوردیم عهدمان را و به یاد آوردیم که عهدمان باید بماند تا فردایی که...
#عاطفه_رنگریز
#ندا_ناجی
#نان_کار_آزادی_اداره_شورایی
@zan_j
زیست در زندان قرچک جنبه هایی از سرنوشت مشترک مان را با دیگر زنان مریی کرد و فهمیدیم که چطور زندگی مان پیشاپیش گره خورده است با آن هزار و دویست نفر.
اینبار یاد گرفتیم که قوی تر باشیم و راهی دراز در پیش داریم، من چند روز زودتر از ندا از اوین به زندان قرچک آمدم و در میان هزار و دویست نفر درگیر این بودم موقعیت جدیدم را بفهمم، اصلا نمیتوانستم غذا بخورم تا ندا آمد و او را که دیدم گویی به اندازه ده سال حرف داشتیم و بعد متوجه شدیم که در این لحظه تاریخی باید سخت بود و سخت تر شد... یادم میاید یکبار بازی تنگ ماهی را با جمع سی نفره انجام دادیم و پانتومیم ها نشانی بود از خود زنی، رفتار رئیس مابانه انتظامات و نوبت دادن بهداری عصرها توسط بهداشتیار... در پس هر خبر که از روزنامه اطلاعات میخواندیم و یا از تلویزیون به وقت ۲۰ و ۳۰ میدیدم درباره وقایع، موقعیت های بیرون و درون با هم صحبت میکردیم و دیدیم که پشت میله های زندان زندگی طور دیگری در جریان است.
زندان عمومی برایمان لحظه فشرده ایی از مسائل متفاوت بود: زنی که چک هایش برگشت خورده بود، زنی که به تن فروشی تن داده بود و حالا باید تاوان تن دادن اجباری اش را میداد، زنی در استانه هجده سالگی که هنوز از کودکی اش عبور نکرده بود به خاطر تبلیغات اینستاگرامی آنجا بود و هنوز درکی از عمل مجرمانه امروز نداشت و هزار مورد دیگر
و ما دیدیم که چگونه برخی بی پولی آنها را به اینجا کشانده بود و برخی دیگر جنسیت شان. فساد و فحشا، تن فروشی در خیابان کد دار و مانتوهای جلوباز و ... یا مادری و همسری سبب شده بود که او مواد بچه یا شوهرش را بر عهده بگیرد... خلاصه عهد بستیم که در برابر هر آنچه که قصد دارد ما را بشکند، مقاومت کنیم، حالا امروز همدیگر را دیدیم به یاد آوردیم تمام آن روزها را و تمام آن زن های زندانی را. به یاد آوردیم عهدمان را و به یاد آوردیم که عهدمان باید بماند تا فردایی که...
#عاطفه_رنگریز
#ندا_ناجی
#نان_کار_آزادی_اداره_شورایی
@zan_j
Part_13_Taaoon_www.Avayebuf.Wordpress.Com
Telegram.me/avayebuf
رمان صوتی
طاعون
اثر:آلبر کامو
قسمت سیزدهم
طاعون
اثر:آلبر کامو
قسمت سیزدهم
Part_14_Taaoon_www.Avayebuf.Wordpress.Com
Telegram.me/avayebuf
رمان صوتی
طاعون
اثر:آلبر کامو
قسمت چهاردهم
طاعون
اثر:آلبر کامو
قسمت چهاردهم
Part_15_Taaoon_www.Avayebuf.Wordpress.Com
Telegram.me/avayebuf
رمان صوتی
طاعون
اثر:آلبر کامو
قسمت پانزدهم
طاعون
اثر:آلبر کامو
قسمت پانزدهم
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
https://t.me/zan_j/4027
#زنان_مبارز
سی هشت سال گذشت🌺
بیاد #خواهران_کعبی؛ نسرین و شهلا که هر دو پرستار بودند. در ۷ شهریور ۱۳۵۹ به دستور حاکم شرع صادق خلخالی که آنها را به جرم مداوای «ضد انقلاب» در بیمارستان سقز، بدون هیچ دادگاهی متهم و اعدام شدند.
حکم اعدام خواهران کعبی همراه با گروهی دیگر در
تاریخ ۷ شهریور ۱۳۵۹ شبانه در پادگان سنندج صادر شد. دادگاهی تشکیل نشد و دفاعی نیز صورت نگرفت. در نزدیکی سحر و در ساعت ۴:۳۰ نیمه شب، حکم اعدام در همان پادگان به اجرا درآمد. در رابطه با صحنۀ اعدام خواهران کعبی، یکی از زندانیان حاضر در محل اعدام چنین نقل کرده است:
«زندانبان نسرین و خواهر بزرگترش شهلا را بدون هیج سؤال و جوابی از بند زندان بیرون می برد. دو خواهر با دستان بسته و در کنار هم پشت به دیوار می ایستند. پاسداری دو تکه پارچه سیاه رنگ را برای بستن چشمان این نفر می آورد. نسرین مخالفت میکند و چشم بند نمیخواهد. شهلا خواهر بزرگتر چشمبند را می پذیرد و در جواب خنده تحقیرآمیز پاسدار که «تو میترسی، ها؟» میگوید البته که نه، فقط نمیخواهم شاهد مرگ خواهرم باشم. در این جا نسرین هم خواهان چشمبند میشود
محمود مهرنژاد
#زنان_مبارز
سی هشت سال گذشت🌺
بیاد #خواهران_کعبی؛ نسرین و شهلا که هر دو پرستار بودند. در ۷ شهریور ۱۳۵۹ به دستور حاکم شرع صادق خلخالی که آنها را به جرم مداوای «ضد انقلاب» در بیمارستان سقز، بدون هیچ دادگاهی متهم و اعدام شدند.
حکم اعدام خواهران کعبی همراه با گروهی دیگر در
تاریخ ۷ شهریور ۱۳۵۹ شبانه در پادگان سنندج صادر شد. دادگاهی تشکیل نشد و دفاعی نیز صورت نگرفت. در نزدیکی سحر و در ساعت ۴:۳۰ نیمه شب، حکم اعدام در همان پادگان به اجرا درآمد. در رابطه با صحنۀ اعدام خواهران کعبی، یکی از زندانیان حاضر در محل اعدام چنین نقل کرده است:
«زندانبان نسرین و خواهر بزرگترش شهلا را بدون هیج سؤال و جوابی از بند زندان بیرون می برد. دو خواهر با دستان بسته و در کنار هم پشت به دیوار می ایستند. پاسداری دو تکه پارچه سیاه رنگ را برای بستن چشمان این نفر می آورد. نسرین مخالفت میکند و چشم بند نمیخواهد. شهلا خواهر بزرگتر چشمبند را می پذیرد و در جواب خنده تحقیرآمیز پاسدار که «تو میترسی، ها؟» میگوید البته که نه، فقط نمیخواهم شاهد مرگ خواهرم باشم. در این جا نسرین هم خواهان چشمبند میشود
محمود مهرنژاد
فعالان حقوق زنان در مکزیک با بالاگرفتن حملهها و قتلهای جنسیتی در این کشوربه اعتصابی سراسری و ۲۴ ساعته با شعار "یک روز بدون ما" فراخواندهاند. پیشبینی میشود میلیونها نفر در مکزیک و آرژانتین در اعتصاب شرکت میکنند.
چندی پیش ائتلافی از چندین گروه فعال در حوزهی زنان در مکزیک، از زنان این کشور خواست که روز دوشنبه (۹ مارس) علیه خشونت فزایندهای که زنان مکزیک با آن روبرو هستند، دست به اعتصابی ۲۴ ساعته بزنند.
در پاسخ به این فراخوان به گزارش خبرگزاری رویترز روز دوشنبه ۹ مارس، یعنی یک روز پس از روز جهانی زن، میلیونها زن در مکزیک و همچنین در آرژانتین به خیابانها میروند تا در اعتراض به خشونت جنسیتی شرکت کنند.
این اعتصاب یک روز پس از روز جهانی زن (۸ مارس) برپا میشود.
در مورد این کارزار که با هشتگ #UnDíaSinNosotras "یک روز بدون ما"، برای آن تبلیغ میشود، نیویورک تایمز در گزارشی مینویسد، این جنبش سراسری در این کشور ۱۲۰میلیونی با شرکت بخشها و گروههای مختلف نیروی خارقالعادهای به دست آورده است...
#زن_کشی
#علیه_خشونت
@zan_j
چندی پیش ائتلافی از چندین گروه فعال در حوزهی زنان در مکزیک، از زنان این کشور خواست که روز دوشنبه (۹ مارس) علیه خشونت فزایندهای که زنان مکزیک با آن روبرو هستند، دست به اعتصابی ۲۴ ساعته بزنند.
در پاسخ به این فراخوان به گزارش خبرگزاری رویترز روز دوشنبه ۹ مارس، یعنی یک روز پس از روز جهانی زن، میلیونها زن در مکزیک و همچنین در آرژانتین به خیابانها میروند تا در اعتراض به خشونت جنسیتی شرکت کنند.
این اعتصاب یک روز پس از روز جهانی زن (۸ مارس) برپا میشود.
در مورد این کارزار که با هشتگ #UnDíaSinNosotras "یک روز بدون ما"، برای آن تبلیغ میشود، نیویورک تایمز در گزارشی مینویسد، این جنبش سراسری در این کشور ۱۲۰میلیونی با شرکت بخشها و گروههای مختلف نیروی خارقالعادهای به دست آورده است...
#زن_کشی
#علیه_خشونت
@zan_j