✔️ قاضی ناظر زندان اوین اجازه ملاقات اسماعیل بخشی با وکیلش را نداد
قاضی ناظر زندان اوین اجازه ملاقات اسماعیل بخشی با وکلیش را نداد و از دریافت و تحویل لایحهی این کارگر زندانی، به دادسرای عمومی و انقلاب اهواز، جهت درج در پرونده شکنجه، از ناحیه مسٸولان زندان اوین ممانعت به عمل آمد.
اسماعیل بخشی حدود ده ماه در بازداشت بسر می برد و با وجود پرونده ها و اتهام های متعدد، تاکنون فقط دوبار اجازه دیدار با وکیل را داشته است و خانواده وی ماهی یکبار اجازه ملاقات با وی را دارند.
#نان_کار_آزادی
#اداره_شورایی
@zan_j
قاضی ناظر زندان اوین اجازه ملاقات اسماعیل بخشی با وکلیش را نداد و از دریافت و تحویل لایحهی این کارگر زندانی، به دادسرای عمومی و انقلاب اهواز، جهت درج در پرونده شکنجه، از ناحیه مسٸولان زندان اوین ممانعت به عمل آمد.
اسماعیل بخشی حدود ده ماه در بازداشت بسر می برد و با وجود پرونده ها و اتهام های متعدد، تاکنون فقط دوبار اجازه دیدار با وکیل را داشته است و خانواده وی ماهی یکبار اجازه ملاقات با وی را دارند.
#نان_کار_آزادی
#اداره_شورایی
@zan_j
4_5771456514107640206.mkv
1.1 GB
مستند کلاس درس
فیلمی از لوران کانتە
بازگشایی مدارس و یک فیلم
علی رسولی
کلاس درس فیلم-مستندی از لوران کانته است که در یکی از مدارس پایین شهر پاریس ضبط شده است. دوربین فقط بر یکی از کلاسهای مدرسه زووم کرده است. کلاسی که دانشآموزان آن از جای جای دنیا آمده و همهگی دارای روحیات و حالات احساسی و روانی متفاوتی هستند. کلاس یک موزانه است میان دانشآموزان و معلم. فیلم این سوال را برایمان ایجاد میکند، که واقعا چطور میشود آموزش را شروع کرد و چطور مصائب و راههای دشوار آن را باید پشت سر گذاشت. کلاس درس نمونهی کوچکی از دشواری آموزش در شکل کنونی است.
آیا باید در مدارس بازبینی کرد؟ آیا همان آموزههای کلاسیک ماکارنکو و تجربیات نو کسانی همچون پائولو فریره، راه نجات کودکان از مدرسهی کنونی که چیزی جز آمادهسازی انسان مطیع در شکل مدرن نبوده است، نیست؟
کلاس درس چالش و سوال بزرگیست که باید به آن پاسخ داد. پاسخ برای نجات کودکان آینده و نجات استعدادهایی که در چهارچوبهای سیستم کنونی منکوب شده و باید چیزی شوند که قدرت از آنها میطلبد.
فیلمی از لوران کانتە
بازگشایی مدارس و یک فیلم
علی رسولی
کلاس درس فیلم-مستندی از لوران کانته است که در یکی از مدارس پایین شهر پاریس ضبط شده است. دوربین فقط بر یکی از کلاسهای مدرسه زووم کرده است. کلاسی که دانشآموزان آن از جای جای دنیا آمده و همهگی دارای روحیات و حالات احساسی و روانی متفاوتی هستند. کلاس یک موزانه است میان دانشآموزان و معلم. فیلم این سوال را برایمان ایجاد میکند، که واقعا چطور میشود آموزش را شروع کرد و چطور مصائب و راههای دشوار آن را باید پشت سر گذاشت. کلاس درس نمونهی کوچکی از دشواری آموزش در شکل کنونی است.
آیا باید در مدارس بازبینی کرد؟ آیا همان آموزههای کلاسیک ماکارنکو و تجربیات نو کسانی همچون پائولو فریره، راه نجات کودکان از مدرسهی کنونی که چیزی جز آمادهسازی انسان مطیع در شکل مدرن نبوده است، نیست؟
کلاس درس چالش و سوال بزرگیست که باید به آن پاسخ داد. پاسخ برای نجات کودکان آینده و نجات استعدادهایی که در چهارچوبهای سیستم کنونی منکوب شده و باید چیزی شوند که قدرت از آنها میطلبد.
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
(بانگ خروس گوید)....
مستانِ نیمشب را
رندانِ تشنه لب را
بار دگر به فریاد، در کوچه ها صدا کن.
خوابِ دریچه ها را با نعره سنگ بشکن.
بار دگر به شادی
دروازه های شب را، رو بر سپیده، وا کن.
بانگ خروس گوید:
فریاد شوق بفکن،
زندانِ واژه ها را دیوار و باره بشکن،
و آوازِ عاشقان را مهمانِ کوچه ها کن....
شفیعی کدکنی
@zan_j
مستانِ نیمشب را
رندانِ تشنه لب را
بار دگر به فریاد، در کوچه ها صدا کن.
خوابِ دریچه ها را با نعره سنگ بشکن.
بار دگر به شادی
دروازه های شب را، رو بر سپیده، وا کن.
بانگ خروس گوید:
فریاد شوق بفکن،
زندانِ واژه ها را دیوار و باره بشکن،
و آوازِ عاشقان را مهمانِ کوچه ها کن....
شفیعی کدکنی
@zan_j
🔻ناهید خداجو از بازداشت شدگان روز کارگر و عضو اتحادیه آزاد کارگران ایران به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب احضار شد.
ناهید خداجو در تاریخ ۱۱ اردیبهشت در تجمع مسالمت آمیز روز کارگر در مقابل مجلس بازداشت شده بود و پس از ۳۴ روز بازداشت با قید وثیقه به طور موقت از زندان آزاد شده بود.
🔴 اعزام به بهداری زندان و تهدید به تبعید #امیرحسین_محمدی_فرد در روز پنجم #اعتصاب_غذا
امیرحسین محمدی فرد، زندانی سیاسی و سردبیر #نشریه_گام در پنجمین روز اعتصاب غذا به دلیل وخامت شدید حال جسمانیاش به بهداری زندان اوین منتقل شد.
روز گذشته نیز مسئولان و ماموران زندان اوین امیرحسین محمدی فرد را تهدید کرده اند که در صورت ادامهی اعتصاب غذا به زندان دیگری تبعید و منتقل خواهد شد.
-کمپین دفاع از بازداشتشدگان هفتتپه و زندانیان ترقیخواه
@Zendani7Tapeh
🔻اقدام خبرگزاری -خانه کارگر - ایلنا در انتشار خبر کذب خاتمه اعتراضات کارگران هفتتپه
درحالیکه #کارگران_هفتتپه امروز سومین روز اعتصاب خود را گذراندند، خبرگزاری ایلنا خبر کذبِ خاتمه اعتراضات و بازگشت کارگران به محل کار خود را منتشر کرد.
این درحالی است که امروز، سوم مهر ماه کارگران(به غیر از واحد کشاورزی) در اعتراض به اخراج همکارانشان در اعتصاب بودند و بخشهایی از کارخانه از جمله واحد تجهیزات تجمع کردند.
همچنین اسدبیگی از ترفند مرخصی تشویقی دو روزه به تعداد زیادی از کارگران، برای کمرنگ کردن اعتراضات استفاده کرده است.
@zan_j
ناهید خداجو در تاریخ ۱۱ اردیبهشت در تجمع مسالمت آمیز روز کارگر در مقابل مجلس بازداشت شده بود و پس از ۳۴ روز بازداشت با قید وثیقه به طور موقت از زندان آزاد شده بود.
🔴 اعزام به بهداری زندان و تهدید به تبعید #امیرحسین_محمدی_فرد در روز پنجم #اعتصاب_غذا
امیرحسین محمدی فرد، زندانی سیاسی و سردبیر #نشریه_گام در پنجمین روز اعتصاب غذا به دلیل وخامت شدید حال جسمانیاش به بهداری زندان اوین منتقل شد.
روز گذشته نیز مسئولان و ماموران زندان اوین امیرحسین محمدی فرد را تهدید کرده اند که در صورت ادامهی اعتصاب غذا به زندان دیگری تبعید و منتقل خواهد شد.
-کمپین دفاع از بازداشتشدگان هفتتپه و زندانیان ترقیخواه
@Zendani7Tapeh
🔻اقدام خبرگزاری -خانه کارگر - ایلنا در انتشار خبر کذب خاتمه اعتراضات کارگران هفتتپه
درحالیکه #کارگران_هفتتپه امروز سومین روز اعتصاب خود را گذراندند، خبرگزاری ایلنا خبر کذبِ خاتمه اعتراضات و بازگشت کارگران به محل کار خود را منتشر کرد.
این درحالی است که امروز، سوم مهر ماه کارگران(به غیر از واحد کشاورزی) در اعتراض به اخراج همکارانشان در اعتصاب بودند و بخشهایی از کارخانه از جمله واحد تجهیزات تجمع کردند.
همچنین اسدبیگی از ترفند مرخصی تشویقی دو روزه به تعداد زیادی از کارگران، برای کمرنگ کردن اعتراضات استفاده کرده است.
@zan_j
روز ۲۶ سپتامبر (۴ مهرماه) هرسال به عنوان روز جهانی “پیشگیری از بارداری” نامگذاری شده است و هدف آن آگاهسازی زنان در سراسر دنیا در مورد بارداری برنامهدار و همچنین حفظ سلامت جسمانی و روانی مادران و فرزندان است.
@zan_j
@zan_j
موانع پیش روی #سقط_جنین در ایران
📌 محرومیت زنان ایرانی از سقط جنین امن به دلیل تابوهای فرهنگی و مذهبی
♦️از نظر تاریخی، زنان در سراسر جهان سعی بر پایان دادن به بارداری ناخواسته داشتهاند. آنها غالبا با به خطر انداختن جان و سلامت خود یا با روشهای غیر قانونی خطرناک، سقط جنین داشتهاند. پیشرفتهای پزشکی و علمی امروز باعث شده است که سقط جنین روشی بیخطر باشد و تحت نظارت پزشکی و با استانداردهای بالای مراقبت ارائه شود. با اینحال به دلیل سقط جنین ناامن، سالانه هزاران زن در جهان در حال توسعه میمیرند و میلیونها نفر دیگر، معلولیت موقت یا دائمی دارند. این واقعیت دردناک به طور گسترده اذعان شده است که در ایران سقط جنین به موجب قانون محدود شده است. زنان ایرانی بهطور غیرقانونی بهدنبال سقط جنین، غالباً در شرایطی هستند که از نظر پزشکی ناامن و تهدید کننده جان و زندگیشان است.
♦️برخی از مخالفان سرسخت سقط جنین که از طریق مذهب به استدلالهای خود مشروعیت میبخشند بر این باورند که «زندگی يک موهبت الهی است و تنها خداست که میتواند به زندگی يک فرد پايان دهد. بنابراين، تصميم به سقط جنين از جانب يک زن، از نقطه نظر اين افراد، دخالت در يک امر الهی محسوب میشود. مخالفت با سقط جنين هميشه هم از موضعی مذهبی صورت نمیگيرد و برخی نيز از زاويه اخلاقی و بدون پيوند دادن آن به مسائل الهی با سقط جنين مخالفت میکنند».
♦️زنان ایرانی نیز چون دیگر زنان جهان بایستی برای بدست آوردن کامل حقوق انسانی خود مبارزه کنند. این حقوق تنها داشتن حق رای، رانندگی یا حجاب اختیاری نیست و شامل حقوق بیشماری است که به دلیل سیاستهای تبعیض آمیز اکثر ما زنان از آنها بیخبریم. زنان بایستی بدنشان را تحت اختیار خود در آورند و به هیچ شخص یا حکومت ضد زن و تمامیتخواه اجازه ندهند آزادیهای جنسی و یا تولید مثل آنها را با قوانین ظالمانه پدرسالار کنترل کنند.
🖌 نویسنده: نسیم بصیری
#سقطجنین
#ایندیپندنت فارسی
روز ۲۶ سپتامبر (۴ مهرماه) هرسال به عنوان روز جهانی “پیشگیری از بارداری” نامگذاری شده است و هدف آن آگاهسازی زنان در سراسر دنیا در مورد بارداری برنامهدار و همچنین حفظ سلامت جسمانی و روانی مادران و فرزندان است.
@zan_j
@zan_j
📌 محرومیت زنان ایرانی از سقط جنین امن به دلیل تابوهای فرهنگی و مذهبی
♦️از نظر تاریخی، زنان در سراسر جهان سعی بر پایان دادن به بارداری ناخواسته داشتهاند. آنها غالبا با به خطر انداختن جان و سلامت خود یا با روشهای غیر قانونی خطرناک، سقط جنین داشتهاند. پیشرفتهای پزشکی و علمی امروز باعث شده است که سقط جنین روشی بیخطر باشد و تحت نظارت پزشکی و با استانداردهای بالای مراقبت ارائه شود. با اینحال به دلیل سقط جنین ناامن، سالانه هزاران زن در جهان در حال توسعه میمیرند و میلیونها نفر دیگر، معلولیت موقت یا دائمی دارند. این واقعیت دردناک به طور گسترده اذعان شده است که در ایران سقط جنین به موجب قانون محدود شده است. زنان ایرانی بهطور غیرقانونی بهدنبال سقط جنین، غالباً در شرایطی هستند که از نظر پزشکی ناامن و تهدید کننده جان و زندگیشان است.
♦️برخی از مخالفان سرسخت سقط جنین که از طریق مذهب به استدلالهای خود مشروعیت میبخشند بر این باورند که «زندگی يک موهبت الهی است و تنها خداست که میتواند به زندگی يک فرد پايان دهد. بنابراين، تصميم به سقط جنين از جانب يک زن، از نقطه نظر اين افراد، دخالت در يک امر الهی محسوب میشود. مخالفت با سقط جنين هميشه هم از موضعی مذهبی صورت نمیگيرد و برخی نيز از زاويه اخلاقی و بدون پيوند دادن آن به مسائل الهی با سقط جنين مخالفت میکنند».
♦️زنان ایرانی نیز چون دیگر زنان جهان بایستی برای بدست آوردن کامل حقوق انسانی خود مبارزه کنند. این حقوق تنها داشتن حق رای، رانندگی یا حجاب اختیاری نیست و شامل حقوق بیشماری است که به دلیل سیاستهای تبعیض آمیز اکثر ما زنان از آنها بیخبریم. زنان بایستی بدنشان را تحت اختیار خود در آورند و به هیچ شخص یا حکومت ضد زن و تمامیتخواه اجازه ندهند آزادیهای جنسی و یا تولید مثل آنها را با قوانین ظالمانه پدرسالار کنترل کنند.
🖌 نویسنده: نسیم بصیری
#سقطجنین
#ایندیپندنت فارسی
روز ۲۶ سپتامبر (۴ مهرماه) هرسال به عنوان روز جهانی “پیشگیری از بارداری” نامگذاری شده است و هدف آن آگاهسازی زنان در سراسر دنیا در مورد بارداری برنامهدار و همچنین حفظ سلامت جسمانی و روانی مادران و فرزندان است.
@zan_j
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 برخورد با اعتراضات مردمی به تخلیه زباله در #چهاردانگه مازندران
نزدیک به یک ماه است که مردم منطقه "چهاردانگه" مازندران، در اعتراض به تخلیه زباله های شهر "ساری" در نزدیکی محل سکونتشان تجمع کردهاند.
🔹آنها علاوه بر بوی بد زباله، معترض به نفوذ شیرابه های آن در آب و خاک خود هستند
🔹اگرچه کارخانه زباله سوز، سالهاست در دست ساخت است؛ اما #مافیای_زباله با همدستی برخی مدیران، مانع اتمام آن شدهاند.
🔹تجمع مردم معترض، با دخالت و برخورد فیزیکی نیروی انتظامی پایان یافت.
نزدیک به یک ماه است که مردم منطقه "چهاردانگه" مازندران، در اعتراض به تخلیه زباله های شهر "ساری" در نزدیکی محل سکونتشان تجمع کردهاند.
🔹آنها علاوه بر بوی بد زباله، معترض به نفوذ شیرابه های آن در آب و خاک خود هستند
🔹اگرچه کارخانه زباله سوز، سالهاست در دست ساخت است؛ اما #مافیای_زباله با همدستی برخی مدیران، مانع اتمام آن شدهاند.
🔹تجمع مردم معترض، با دخالت و برخورد فیزیکی نیروی انتظامی پایان یافت.
استان تهران رکورددارِ سقط جنین در کشور
🔺پزشکی قانونی تعداد مجوزهای صادر شده برای سقط جنین در چهار ماه نخست امسال را حدود ۳هزار مجوز اعلام کرد.
🔺در این مدت استانهای تهران با ۶۳۶، خراسان رضوی با ۴۱۶ و خوزستان با ۳۴۲ نفر بیشترین آمار مراجعین سقط جنین درمانی را داشتند.
#سكسواليته
#حق_سقط_جنین
#حق_زن_بر_بدن_خویش
۲۶ سپتامبر (۴ مهرماه) روز جهانی “پیشگیری از بارداری”
@zan_j
🔺پزشکی قانونی تعداد مجوزهای صادر شده برای سقط جنین در چهار ماه نخست امسال را حدود ۳هزار مجوز اعلام کرد.
🔺در این مدت استانهای تهران با ۶۳۶، خراسان رضوی با ۴۱۶ و خوزستان با ۳۴۲ نفر بیشترین آمار مراجعین سقط جنین درمانی را داشتند.
#سكسواليته
#حق_سقط_جنین
#حق_زن_بر_بدن_خویش
۲۶ سپتامبر (۴ مهرماه) روز جهانی “پیشگیری از بارداری”
@zan_j
اجرای حکم یک سال زندان میترا بدرنژاد: قاضی گفت «همین که شما بهایی هستید از نظر من یعنی مجرمی»
@zan_j
@zan_j
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
#کارگران_زن
در سال ۱۹۱۱ (۱۲۹۰) ۱۶۰ هزار کارگر موقت و ۳۳هزار کارگر دائمی ایرانی در روسیه کار میکردند. بخشی از #کارگران_مهاجر_کارگران_زن بودند برای مثال در معدن نفت باکو و سایر کارخانههای آن منطقه در سال ۱۹۱۳ (۱۲۹۲) ۲۰۹۲۵ کارگر مرد و ۱۹۱۵ کارگر زن ایرانی کار میکردند که در سال ۱۹۲۰ این رقم به ۲۳۰۳۴ کارگر مرد و ۹۱۲۴ کارگر زن ایرانی افزایش یافت
(“طبقه کارگر در ایران معاصر” به نقل از “شوق یک خیز بلند” ص ۹۵)
@zan_j
در سال ۱۹۱۱ (۱۲۹۰) ۱۶۰ هزار کارگر موقت و ۳۳هزار کارگر دائمی ایرانی در روسیه کار میکردند. بخشی از #کارگران_مهاجر_کارگران_زن بودند برای مثال در معدن نفت باکو و سایر کارخانههای آن منطقه در سال ۱۹۱۳ (۱۲۹۲) ۲۰۹۲۵ کارگر مرد و ۱۹۱۵ کارگر زن ایرانی کار میکردند که در سال ۱۹۲۰ این رقم به ۲۳۰۳۴ کارگر مرد و ۹۱۲۴ کارگر زن ایرانی افزایش یافت
(“طبقه کارگر در ایران معاصر” به نقل از “شوق یک خیز بلند” ص ۹۵)
@zan_j
نامه یک دانشآموز دختر از روستای محروم سودان به بخشدار غیزانیه / خوزستان
آیا من حق ندارم درس بخوانم؟ گناه من چیست؟ که به علت نداشتن سرویس ایاب و ذهاب از تحصیل باز بمانم؟ آیا من و همکلاسیهای من آینده کشور ایران نیستیم؟
#آموزش_رایگان_حق_همه_ی_کودکان
#مسئول_بی_کفایت_پاسخگو
@zan_j
آیا من حق ندارم درس بخوانم؟ گناه من چیست؟ که به علت نداشتن سرویس ایاب و ذهاب از تحصیل باز بمانم؟ آیا من و همکلاسیهای من آینده کشور ایران نیستیم؟
#آموزش_رایگان_حق_همه_ی_کودکان
#مسئول_بی_کفایت_پاسخگو
@zan_j
کاش تکثیر می شدی
در بابونه های بهار
و آواز چکاوک وحشی
تا خوش باوری مردی به انتظار سپیده .
.
.
.
کاش تکرار می شدی
در جاری رود
و ابهام دوست داشتن
و یک تبسم کال
بر شاخه ی بلوغ .
.
.
.
کاش و ای کاش
مرگ میمرد
و جنگ به صاحبش شلیک میکرد
من مدت هاست
زخم هایت را وصله میکنم
تا رویاییت را دوباره کسی بپوشد .
.
.
کاش
این بار فقط این بار جنگ به صاحبش شلیک کند !
#فرمیسک_حاجی_میرزایی
@zan_j
در بابونه های بهار
و آواز چکاوک وحشی
تا خوش باوری مردی به انتظار سپیده .
.
.
.
کاش تکرار می شدی
در جاری رود
و ابهام دوست داشتن
و یک تبسم کال
بر شاخه ی بلوغ .
.
.
.
کاش و ای کاش
مرگ میمرد
و جنگ به صاحبش شلیک میکرد
من مدت هاست
زخم هایت را وصله میکنم
تا رویاییت را دوباره کسی بپوشد .
.
.
کاش
این بار فقط این بار جنگ به صاحبش شلیک کند !
#فرمیسک_حاجی_میرزایی
@zan_j
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
ادادمه اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه که چهارمین روز خود را سپری کرد.
#نان_کار_آزادی
#حق_مسلم_ماست
#اعتراض_اعتصاب_تشکل_حق_مسلم_ماست_
📣 شکست طرح اعتصاب شکنان!
امروز یکی از کارگران نیشکر هفت تپه در حمایت از همکاران اخراجی خود صحبت کرد و بطور مستقیم ومشخص به اتحاد همه کارگران برای حمایت و باز گشت به کار ۲۰ نفر از کارگران اخراجی،سخنرانی کرد.
سخنران ابراهیم عباسی منجزی می باشد که در حمایت از خانواده بخشی در جلوی دادگاه شوش، به اتفاق چند نفر دیگر از کارگران ، باز داشت شده بود که پس از چند جلسه دادگاهی در دادگاه شوش با وکالت خانم فرزانه زیلابی تبرئه شد .
@zan_j
#نان_کار_آزادی
#حق_مسلم_ماست
#اعتراض_اعتصاب_تشکل_حق_مسلم_ماست_
📣 شکست طرح اعتصاب شکنان!
امروز یکی از کارگران نیشکر هفت تپه در حمایت از همکاران اخراجی خود صحبت کرد و بطور مستقیم ومشخص به اتحاد همه کارگران برای حمایت و باز گشت به کار ۲۰ نفر از کارگران اخراجی،سخنرانی کرد.
سخنران ابراهیم عباسی منجزی می باشد که در حمایت از خانواده بخشی در جلوی دادگاه شوش، به اتفاق چند نفر دیگر از کارگران ، باز داشت شده بود که پس از چند جلسه دادگاهی در دادگاه شوش با وکالت خانم فرزانه زیلابی تبرئه شد .
@zan_j
https://t.me/zan_j/11188
"مهناز سرابی" مادر #علیرضا_شیرمحمدعلی که تیرماه سال ۱۳۹۷، به دنبال فعالیت در یک گروه تلگرامی بازداشت و به زندان «اوین» منتقل شده بود و در نهایت بعد از انتقال به زندان فشافویه توسط دو زندانی شرور به قتل رسید از خاطرات فرزندش میگوید:
۱۵ شهریور ۱۳۷۶ تولد علیرضا بود؛ در بیمارستان «میرزا کوچکخانِ» خیابان «ولیعصر». خانه ما در «نازیآباد» تهران، ایستگاه «ورزشگاه»، خیابان «بشرحقخانه» بود. دوران بچگی علیرضا کنار من در خانه گذشت. در خانه سرگذشت امامان را برایش تعریف میکردم. احترام زیادی برای امامان قائل بود. در زندان هم که بود، به من میگفت نذر «شاهعبدالعظیم» کردهام، برو به جای من نذر را ادا کن. بعدها اتهام توهین به مقدسات را در دادگاه به او وارد کردند!
کلاس سوم ابتدایی که بود، علیرضا را در یک کلاس تکواندو ثبت نام کردم. همان سال در منطقه نفر اول مسابقات شد. کلاس چهارم هم که بود، با آن هیکل کوچیکش، بدون اجازه مربیهای شنا، می پرید توی چهار متری استخر. مربیاش میگفتن جسارت علیرضا ما رو خسته کرده.
علیرضا هشت ساله بود که پدرش ما را ترک کرد و رفت. همیشه حسرت این را به دل داشتم که به من بگه: «مهناز»، برویم بیرون تفریح، یا یک ساندویچ بخوریم. پدر علیرضا یک بار قلک او را شکست و پولش را خرج خودش کرد. علیرضا تا سالها این کار پدرش را یادش بود. چند وقتی هم من در یک تالار عروسی کار میکردم. پدر علیرضا برای رساندنم با موتور به تالار، ازمن کرایه میگرفت. یک بار علیرضا دم در تالار به من گفت: مامان برایت کادوی روز زن گرفتم. بیا کرایه ماشین بابا را بده، بهش بدهکار نباشی. علیرضا از بچگی خشم زیادی از پدرش داشت. بعدها پدرش بارها زنگ زد که با اوصحبت کند ولی اون حاضر به صحبت نشد.
مهناز سرابی مادر علیرضا شیرمحمدعلی: اولین شغل علیرضا بعد از گرفتن دیپلم، فروشندگی لباس در خیابان «بهار شیراز» تهران بود. در همان دوران علیرضا با فاصله طبقاتی آشنا شد و این موضوع او را آزار میداد. ظاهراً یک مذهبی پولدار به کسی پول داده بود تا نمازهای قضای او را بخواند. علیرضا میگفت این چه طور اعتقادی است که میشود آن را با پول خرید؟ مدتی بعد صاحب مغازه، علیرضا را به عروسی فرزندش دعوت کرد. پسرم به او گفت نمیتوانم بیایم چون مجبور بود لباس و کادو بخرد. اما من انگشترم را به علی دادم تا به عنوان هدیه با خود ببرد. علیرضا که از عروسی برگشت، از پولهای خرج شده حیرت کرده بود. میگفت اینها هم دنیا را دارند، هم آخرت را.
مهناز سرابی مادر علیرضا شیرمحمدعلی:
سال ۱۳۹۵ عاشق یک دختر شیرازی شد. میخواست با او ازدواج کند که امکان مالی آن را نداشت. بعدها در دفتر خاطراتش نوشت تلاش کردم «…» را فراموش کنم اما او هر شب به خوابم میآید. هر جا هستی، زندگی خوبی داشته باشی.
تیر ماه سال گذشته به خاطر بحث با یک روحانی در یک گروه تلگرامی کوچک، علیرضا را دستگیر کردند. من آن زمان یک گوشی ساده داشتم و از تلگرام چیزی نمیدانستم. ماهها قبل از بازداشت، علیرضا به خواندن قرآن علاقه خاصی پیدا کرده بود. سه جلد قرآن خرید و به خانه آورد. مرا صدا میزد و میگفت بیا ببین برای یک آیه در سه جلد قرآن، سه ترجمه مختلف نوشتهاند.👇
"مهناز سرابی" مادر #علیرضا_شیرمحمدعلی که تیرماه سال ۱۳۹۷، به دنبال فعالیت در یک گروه تلگرامی بازداشت و به زندان «اوین» منتقل شده بود و در نهایت بعد از انتقال به زندان فشافویه توسط دو زندانی شرور به قتل رسید از خاطرات فرزندش میگوید:
۱۵ شهریور ۱۳۷۶ تولد علیرضا بود؛ در بیمارستان «میرزا کوچکخانِ» خیابان «ولیعصر». خانه ما در «نازیآباد» تهران، ایستگاه «ورزشگاه»، خیابان «بشرحقخانه» بود. دوران بچگی علیرضا کنار من در خانه گذشت. در خانه سرگذشت امامان را برایش تعریف میکردم. احترام زیادی برای امامان قائل بود. در زندان هم که بود، به من میگفت نذر «شاهعبدالعظیم» کردهام، برو به جای من نذر را ادا کن. بعدها اتهام توهین به مقدسات را در دادگاه به او وارد کردند!
کلاس سوم ابتدایی که بود، علیرضا را در یک کلاس تکواندو ثبت نام کردم. همان سال در منطقه نفر اول مسابقات شد. کلاس چهارم هم که بود، با آن هیکل کوچیکش، بدون اجازه مربیهای شنا، می پرید توی چهار متری استخر. مربیاش میگفتن جسارت علیرضا ما رو خسته کرده.
علیرضا هشت ساله بود که پدرش ما را ترک کرد و رفت. همیشه حسرت این را به دل داشتم که به من بگه: «مهناز»، برویم بیرون تفریح، یا یک ساندویچ بخوریم. پدر علیرضا یک بار قلک او را شکست و پولش را خرج خودش کرد. علیرضا تا سالها این کار پدرش را یادش بود. چند وقتی هم من در یک تالار عروسی کار میکردم. پدر علیرضا برای رساندنم با موتور به تالار، ازمن کرایه میگرفت. یک بار علیرضا دم در تالار به من گفت: مامان برایت کادوی روز زن گرفتم. بیا کرایه ماشین بابا را بده، بهش بدهکار نباشی. علیرضا از بچگی خشم زیادی از پدرش داشت. بعدها پدرش بارها زنگ زد که با اوصحبت کند ولی اون حاضر به صحبت نشد.
مهناز سرابی مادر علیرضا شیرمحمدعلی: اولین شغل علیرضا بعد از گرفتن دیپلم، فروشندگی لباس در خیابان «بهار شیراز» تهران بود. در همان دوران علیرضا با فاصله طبقاتی آشنا شد و این موضوع او را آزار میداد. ظاهراً یک مذهبی پولدار به کسی پول داده بود تا نمازهای قضای او را بخواند. علیرضا میگفت این چه طور اعتقادی است که میشود آن را با پول خرید؟ مدتی بعد صاحب مغازه، علیرضا را به عروسی فرزندش دعوت کرد. پسرم به او گفت نمیتوانم بیایم چون مجبور بود لباس و کادو بخرد. اما من انگشترم را به علی دادم تا به عنوان هدیه با خود ببرد. علیرضا که از عروسی برگشت، از پولهای خرج شده حیرت کرده بود. میگفت اینها هم دنیا را دارند، هم آخرت را.
مهناز سرابی مادر علیرضا شیرمحمدعلی:
سال ۱۳۹۵ عاشق یک دختر شیرازی شد. میخواست با او ازدواج کند که امکان مالی آن را نداشت. بعدها در دفتر خاطراتش نوشت تلاش کردم «…» را فراموش کنم اما او هر شب به خوابم میآید. هر جا هستی، زندگی خوبی داشته باشی.
تیر ماه سال گذشته به خاطر بحث با یک روحانی در یک گروه تلگرامی کوچک، علیرضا را دستگیر کردند. من آن زمان یک گوشی ساده داشتم و از تلگرام چیزی نمیدانستم. ماهها قبل از بازداشت، علیرضا به خواندن قرآن علاقه خاصی پیدا کرده بود. سه جلد قرآن خرید و به خانه آورد. مرا صدا میزد و میگفت بیا ببین برای یک آیه در سه جلد قرآن، سه ترجمه مختلف نوشتهاند.👇
Telegram
زن و جامعه (زن کارگر)
https://t.me/zan_j/11190
مهناز سرابی مادر علیرضا شیرمحمدعلی:
روز دستگیری علیرضا، او داشت به مغازه گیم نتی که در آن کار میکرد، میرفت. همه جزییات آن روز را به یاد دارم. از او خواستم برای املتی که میخواستم درست کنم، روغن بخرد. بارها گفته بود هوس مرغ کرده است اما نمیتوانستم درست کنم. حالا حتی از دیدن مرغ هم متنفرم.
علیرضا که از خانه بیرون رفت، «سربازان گمنام امام زمان» یا همان وزارت اطلاعات با دو ماشین وارد کوچه شدند. قبل از بازداشت علیرضا، به منزل همسایه ما رفتند و تمام دار و ندارش را به هم ریختند. بعد وارد مغازه گیم نت شدند و او را با خود بردند به جایی که نمیدانستم کجا است. دو روز بعد تماس گرفتند و گفتند علیرضا در زندان اوین است. چند روز بعد هم به دلایلی که هنوز معلوم نشده است، او را به زندان فشافویه منتقل کردند. هشت ماه هم در زندان فشافویه ماند. وقتی در دادگاه انقلاب از مسوول دفتر قاضی «محمدمقیسه» پرسیدم چرا بچهام را به فشافویه بردید، گفت فکر کردی هر کس سر از تخم درآورد، به اوین میرود؟»
مهناز سرابی مادر علیرضا شیرمحمدعلی:
در دادگاه بدوی علیرضا به قاضی گفت مادرم تصادف کرده است و نمیتواند برای ملاقاتم تا فشافویه بیاید. درخواست کرد به زندان اوین منتقل شود. مقیسه گفت خب به جهنم که تصادف کرده است. علیرضا با چشم غره به قاضی نگاه کرد. قاضی هم گفت به خاطر همین چشم غره، هر دو حکم پنج سال و سه سال زندان را به اجرا میگذارم.
میگفتم پسرم در فشافویه تامین جانی ندارد. به من از زندان زنگ زده و گفته است یکی را در همین بند کشتهاند. آقای «تیرتاشیان» اتهام مالی داشت که همان قاتلهای علیرضا او را کشته بودند. روز بعد از این اتفاق، علیرضا با وحشت به من زنگ زد. میگفت کف سالن پر از خون است. خود مأموران سالن به دو قاتل، مواد مخدر داده بودند. تا سه ماه بعد از انتقال پسرم به فشافویه، امکان هیچ تماسی با او نداشتم. حتی بعد هم که امکان تماس فراهم شد، علیرضا در تماسهایی که میگرفت، میگفت هرگز اجازه نمیدهم تو در این جهنم به دیدنم بیایی. اسم پسرم را در تلفن همراهم «عشق مامانش» ثبت کرده بودم. هنوز هم منتظر تماسش هستم که زنگ بزند و بگوید همه این روزها خواب بودند.
مهناز سرابی مادر علیرضا شیرمحمدعلی:
روز حادثه پولی را جور کرده بودم که با کاروان برای زیارت به مشهد بروم. به قم که رسیدیم، ماشین یک باره دور زد و به سمت تهران برگشت. گفتند ماشین خراب است و به مشهد نمیرسد. در چشمان مسافران دیدم که ناراحت هستند اما دلیل آن را نفهمیدم. به ترمینال در تهران که رسیدیم، دیدم خانواده خواهرم به استقبالم آمدند. به دلم شور افتاد. گفتم چه شده؟ خواهرم گفت علیرضا مریض شده و در بیمارستان بستری است. در راه که مسیر را از بیمارستان عوض کردند، دلم ریخت.
تابلوی سردخانه «بهشت زهرا» را که دیدم، لباس خواهرم را در تنش پاره کردم. داد میزدم که بگویید چه شده است؟ در سردخانه ملحفه را که از سر علیرضا پایین کشیدند، هنوز چشمهای پسرم باز بودند. لبهایش کبود و صورتش غرق خون بود. شوکه شدم. در چشمانش «ها» میکردم. چشمانش بسته نمیشدند. چشمهای بچهام باز بودند. هنوز هم چشمهای علیرضا باز هستند و بیعدالتیها را میبیند.🌺
مهناز سرابی مادر علیرضا شیرمحمدعلی:
روز دستگیری علیرضا، او داشت به مغازه گیم نتی که در آن کار میکرد، میرفت. همه جزییات آن روز را به یاد دارم. از او خواستم برای املتی که میخواستم درست کنم، روغن بخرد. بارها گفته بود هوس مرغ کرده است اما نمیتوانستم درست کنم. حالا حتی از دیدن مرغ هم متنفرم.
علیرضا که از خانه بیرون رفت، «سربازان گمنام امام زمان» یا همان وزارت اطلاعات با دو ماشین وارد کوچه شدند. قبل از بازداشت علیرضا، به منزل همسایه ما رفتند و تمام دار و ندارش را به هم ریختند. بعد وارد مغازه گیم نت شدند و او را با خود بردند به جایی که نمیدانستم کجا است. دو روز بعد تماس گرفتند و گفتند علیرضا در زندان اوین است. چند روز بعد هم به دلایلی که هنوز معلوم نشده است، او را به زندان فشافویه منتقل کردند. هشت ماه هم در زندان فشافویه ماند. وقتی در دادگاه انقلاب از مسوول دفتر قاضی «محمدمقیسه» پرسیدم چرا بچهام را به فشافویه بردید، گفت فکر کردی هر کس سر از تخم درآورد، به اوین میرود؟»
مهناز سرابی مادر علیرضا شیرمحمدعلی:
در دادگاه بدوی علیرضا به قاضی گفت مادرم تصادف کرده است و نمیتواند برای ملاقاتم تا فشافویه بیاید. درخواست کرد به زندان اوین منتقل شود. مقیسه گفت خب به جهنم که تصادف کرده است. علیرضا با چشم غره به قاضی نگاه کرد. قاضی هم گفت به خاطر همین چشم غره، هر دو حکم پنج سال و سه سال زندان را به اجرا میگذارم.
میگفتم پسرم در فشافویه تامین جانی ندارد. به من از زندان زنگ زده و گفته است یکی را در همین بند کشتهاند. آقای «تیرتاشیان» اتهام مالی داشت که همان قاتلهای علیرضا او را کشته بودند. روز بعد از این اتفاق، علیرضا با وحشت به من زنگ زد. میگفت کف سالن پر از خون است. خود مأموران سالن به دو قاتل، مواد مخدر داده بودند. تا سه ماه بعد از انتقال پسرم به فشافویه، امکان هیچ تماسی با او نداشتم. حتی بعد هم که امکان تماس فراهم شد، علیرضا در تماسهایی که میگرفت، میگفت هرگز اجازه نمیدهم تو در این جهنم به دیدنم بیایی. اسم پسرم را در تلفن همراهم «عشق مامانش» ثبت کرده بودم. هنوز هم منتظر تماسش هستم که زنگ بزند و بگوید همه این روزها خواب بودند.
مهناز سرابی مادر علیرضا شیرمحمدعلی:
روز حادثه پولی را جور کرده بودم که با کاروان برای زیارت به مشهد بروم. به قم که رسیدیم، ماشین یک باره دور زد و به سمت تهران برگشت. گفتند ماشین خراب است و به مشهد نمیرسد. در چشمان مسافران دیدم که ناراحت هستند اما دلیل آن را نفهمیدم. به ترمینال در تهران که رسیدیم، دیدم خانواده خواهرم به استقبالم آمدند. به دلم شور افتاد. گفتم چه شده؟ خواهرم گفت علیرضا مریض شده و در بیمارستان بستری است. در راه که مسیر را از بیمارستان عوض کردند، دلم ریخت.
تابلوی سردخانه «بهشت زهرا» را که دیدم، لباس خواهرم را در تنش پاره کردم. داد میزدم که بگویید چه شده است؟ در سردخانه ملحفه را که از سر علیرضا پایین کشیدند، هنوز چشمهای پسرم باز بودند. لبهایش کبود و صورتش غرق خون بود. شوکه شدم. در چشمانش «ها» میکردم. چشمانش بسته نمیشدند. چشمهای بچهام باز بودند. هنوز هم چشمهای علیرضا باز هستند و بیعدالتیها را میبیند.🌺
🔻حکم زنی که بر روی خودروی پلیس کشف حجاب کرده بود صادر شد:
ویزیت و انجام عمل زایمان رایگان به جای یکسال حبس!!!
به گزارش ایسنا ،دادرس شعبه چهارم دادگاه عمومی بخش چهارباغ در استان البرز در خصوص انتشار فیلمی که در آن فردی با رفتن بر روی خودرو پلیس اقدام به کشف حجاب کرده بود، اعلام کرد :
🔹بر خلاف رویه قضایی که بعضاً کشف حجاب را در زمره اقدامات تبلیغی علیه نظام تلقی کردهاند، دادگاه این موضوع را از مصادیق جرایم امنیتی تشخیص نداد.
🔹در نظام حقوقی ایران هر عمل حرامی مستوجب کیفر نیست و این دادگاه به عنوان نماینده قضایی حاکمیت، خود را ممنوع از مداخله در حریم خصوصی و حوزه اخلاق فردی میداند، اما تظاهر به عمل حرام قطعاً جرم است.
🔹بر این اساس دادگاه این فرد را با اتهامات کشف حجاب و تاباندن روسری بر روی خودروی پلیس و تمرد و عدم توجه به دستورات پلیس و ممانعت از توقیف خودرو، به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم کرد.
🔹اما با در نظر داشتن وضعیت فردی و اجتماعی متهم و صلاحیت علمی و تخصصی وی(پزشک متخصص زنان) در جهت گزینش کیفر مناسب و پرهیز از حبس غیر از موارد ضروری مجازات وی را با هزار و 80 ساعت خدمات عمومی رایگان و انجام عمل پزشکی زایمان رایگان(دو بار در ماه) و تألیف یک مقاله پژوهشی با عنوان «نرخ التزام پزشکان زن به حجاب شرعی در ایران» جایگزین میکند.
#آزادی_پوشش
@zan_j
ویزیت و انجام عمل زایمان رایگان به جای یکسال حبس!!!
به گزارش ایسنا ،دادرس شعبه چهارم دادگاه عمومی بخش چهارباغ در استان البرز در خصوص انتشار فیلمی که در آن فردی با رفتن بر روی خودرو پلیس اقدام به کشف حجاب کرده بود، اعلام کرد :
🔹بر خلاف رویه قضایی که بعضاً کشف حجاب را در زمره اقدامات تبلیغی علیه نظام تلقی کردهاند، دادگاه این موضوع را از مصادیق جرایم امنیتی تشخیص نداد.
🔹در نظام حقوقی ایران هر عمل حرامی مستوجب کیفر نیست و این دادگاه به عنوان نماینده قضایی حاکمیت، خود را ممنوع از مداخله در حریم خصوصی و حوزه اخلاق فردی میداند، اما تظاهر به عمل حرام قطعاً جرم است.
🔹بر این اساس دادگاه این فرد را با اتهامات کشف حجاب و تاباندن روسری بر روی خودروی پلیس و تمرد و عدم توجه به دستورات پلیس و ممانعت از توقیف خودرو، به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم کرد.
🔹اما با در نظر داشتن وضعیت فردی و اجتماعی متهم و صلاحیت علمی و تخصصی وی(پزشک متخصص زنان) در جهت گزینش کیفر مناسب و پرهیز از حبس غیر از موارد ضروری مجازات وی را با هزار و 80 ساعت خدمات عمومی رایگان و انجام عمل پزشکی زایمان رایگان(دو بار در ماه) و تألیف یک مقاله پژوهشی با عنوان «نرخ التزام پزشکان زن به حجاب شرعی در ایران» جایگزین میکند.
#آزادی_پوشش
@zan_j
ژیلا مساعد، برندهی جایزهی پَر لاگرکویست
جایزهی معتبر ادبی پَر لاگرکویست، امسال به ژیلا مساعد، شاعر ایرانی ساکن سوئد تعلق گرفت. این جایزه توسط کمون وکشو، زادگاه پر لاگرکویست و برای گرامیداشت یاد او اهدا میشود.
در توضیح اهدای این جایزه به ژیلا مساعد به بیان شاعرانه و قدرتمند نویسندگی او که از عمق تجربیات شخصیاش و گستردگی در زمان و مکان ریشه گرفته، اشاره شده است.
اهدای این جایزه که ارزش آن یک صد هزار کرون است از سال ۲۰۱۱ آغاز شده و هر دو سال یک بار به یک نویسنده یا شاعر اهدا میشود.
ژیلا مساعد که عضو آکادمی زبان و ادب سوئد نیز هست در گفتگویی با بخش فارسی رادیو سوئد، دریافت این جایزه را افتخاری برای خود دانست.
اضافه کنیم پَر لاگرکویست از شاعران و نویسندگان بزرگ سوئد است که در سال ۱۸۹۱ در وکشو متولد شد و در سال ۱۹۷۴ در استکهلم درگذشت. او عضو آکادمی زبان و ادب سوئد بود و در سال ۱۹۵۱ موفق به دریافت جایزهی نوبل ادبیات شد.
از او کتابهای زیادی در زمینهی شعر، داستان کوتاه، رمان و نمایشنامه باقی مانده است.
@zan_j
جایزهی معتبر ادبی پَر لاگرکویست، امسال به ژیلا مساعد، شاعر ایرانی ساکن سوئد تعلق گرفت. این جایزه توسط کمون وکشو، زادگاه پر لاگرکویست و برای گرامیداشت یاد او اهدا میشود.
در توضیح اهدای این جایزه به ژیلا مساعد به بیان شاعرانه و قدرتمند نویسندگی او که از عمق تجربیات شخصیاش و گستردگی در زمان و مکان ریشه گرفته، اشاره شده است.
اهدای این جایزه که ارزش آن یک صد هزار کرون است از سال ۲۰۱۱ آغاز شده و هر دو سال یک بار به یک نویسنده یا شاعر اهدا میشود.
ژیلا مساعد که عضو آکادمی زبان و ادب سوئد نیز هست در گفتگویی با بخش فارسی رادیو سوئد، دریافت این جایزه را افتخاری برای خود دانست.
اضافه کنیم پَر لاگرکویست از شاعران و نویسندگان بزرگ سوئد است که در سال ۱۸۹۱ در وکشو متولد شد و در سال ۱۹۷۴ در استکهلم درگذشت. او عضو آکادمی زبان و ادب سوئد بود و در سال ۱۹۵۱ موفق به دریافت جایزهی نوبل ادبیات شد.
از او کتابهای زیادی در زمینهی شعر، داستان کوتاه، رمان و نمایشنامه باقی مانده است.
@zan_j
https://bit.ly/2lAIsiT
#مقالات_زنان
#زنان_عرب دیگر نمیخواهند که تنها از مسائل زنان حرف بزنند
این چیزی است که به وضوح در کتاب جدید "زنان ما در میدان": مقالاتی از زنان عرب که از دنیای عرب گزارش میدهند نمایان است. ویراستار این کتاب زهرا هانکر، نویسنده و روزنامهنگار لبنانی است که ۱۹ مقاله از زنان روزنامهنگار عرب یا آمریکایی عربتبار را گردآوری کرده است.
🙋🏻♀️ بعضی از مقالهها انتقادآمیز، بعضی دیگر غمانگیز و پارهای خندهدار هستند اما وجه مشترک همهی آنها قدرت عظیم نویسندگی زنان است. حال چه حنا اعلام باشد که در روزهای بعد از اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ وقایع این کشور را در حالی که از ترس بمباران در حرمی پناه گرفته است برای روزنامهی مککلاچی (McClatchy) پوشش میدهد؛ یا نور ملس که در وال استریت ژورنال از افول سوریه، زادگاهش مینویسد؛ و یا هویدا سعد، گزارشگر لبنانی نیویورک تایمز در بیروت که از طریق همدلی و استفادهی هوشمندانه از شبکههای اجتماعی ارتباط خود با منابع خبری در سوریه را حفظ کرد. کار این نویسندگان به غنای درک مخاطب غربی از وقایع منطقه انجامیده است. آنها زنان «ما» در میدان هستند و همگی مقالههای ایشان را میخوانیم.
@zan_j
#مقالات_زنان
#زنان_عرب دیگر نمیخواهند که تنها از مسائل زنان حرف بزنند
این چیزی است که به وضوح در کتاب جدید "زنان ما در میدان": مقالاتی از زنان عرب که از دنیای عرب گزارش میدهند نمایان است. ویراستار این کتاب زهرا هانکر، نویسنده و روزنامهنگار لبنانی است که ۱۹ مقاله از زنان روزنامهنگار عرب یا آمریکایی عربتبار را گردآوری کرده است.
🙋🏻♀️ بعضی از مقالهها انتقادآمیز، بعضی دیگر غمانگیز و پارهای خندهدار هستند اما وجه مشترک همهی آنها قدرت عظیم نویسندگی زنان است. حال چه حنا اعلام باشد که در روزهای بعد از اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ وقایع این کشور را در حالی که از ترس بمباران در حرمی پناه گرفته است برای روزنامهی مککلاچی (McClatchy) پوشش میدهد؛ یا نور ملس که در وال استریت ژورنال از افول سوریه، زادگاهش مینویسد؛ و یا هویدا سعد، گزارشگر لبنانی نیویورک تایمز در بیروت که از طریق همدلی و استفادهی هوشمندانه از شبکههای اجتماعی ارتباط خود با منابع خبری در سوریه را حفظ کرد. کار این نویسندگان به غنای درک مخاطب غربی از وقایع منطقه انجامیده است. آنها زنان «ما» در میدان هستند و همگی مقالههای ایشان را میخوانیم.
@zan_j
Telegraph
زنان عرب دیگر نمیخواهند که تنها از مسائل زنان حرف بزنند
تصویر چشمگیر زنی بلندقد با لباس سفید و حجابی اندک که گوشوارههای بزرگ طلایی به گوش دارد و انگشتش را بالا گرفته است و صدها مرد و زن را در شعارهای اعتراضآمیز علیه عمر البشیر، رئیس جمهور سودان، رهبری میکند در ماه آوریل همهگیر شد. این دختر ۲۲ ساله که ملقب…
@sonati444telegram
یاد کودکی_دلکش
🎶 یاد کودکی(یادگار کودکی)
#باصدای: دلکش🌺
#آهنگساز:علی تجویدی
(اجرا در سال 1336)
یادم آمد ,شوق روزگار کودکی مستی بهار کودکی
یادم آمد
آن همه صفای دل که بود خفته در کنار کودکی
رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت
آسمان جلال دیگر پیش من داشت
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
قیل و قال کودکی برنگردد دریغا
به چشم من همه رنگی فریبا بود
دل دور از حسد من شکیبا بود
نه مرا سوز سینه بود ,نه دلم جای کینه بود
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
قیل و قال کودکی برنگردد دریغا
روز و شب دعای من,بوده با خدای من
کز کَرَم کند حاجتم روا
آنچه مانده از عمر من به جا
گیرد و پس دهد به من دمی
مستی کودکانه مرا
#معینی_کرمانشاهی
@zan_j
#باصدای: دلکش🌺
#آهنگساز:علی تجویدی
(اجرا در سال 1336)
یادم آمد ,شوق روزگار کودکی مستی بهار کودکی
یادم آمد
آن همه صفای دل که بود خفته در کنار کودکی
رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت
آسمان جلال دیگر پیش من داشت
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
قیل و قال کودکی برنگردد دریغا
به چشم من همه رنگی فریبا بود
دل دور از حسد من شکیبا بود
نه مرا سوز سینه بود ,نه دلم جای کینه بود
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
قیل و قال کودکی برنگردد دریغا
روز و شب دعای من,بوده با خدای من
کز کَرَم کند حاجتم روا
آنچه مانده از عمر من به جا
گیرد و پس دهد به من دمی
مستی کودکانه مرا
#معینی_کرمانشاهی
@zan_j