This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚽️ نام و یاد #دختر_آبی، سحرخدایاری، چندساعت پیشاز آغاز دربی تهران در ورزشگاه آزادی طنینانداز شد: «... دختر آبی اساس ایران... روحت جاویدان»
#سحر_خدا_یاری
#دختر_آبی
#علیه_تبعیض_جنسیتی
#ورزشگاه_برای_همه
@zan_j
#سحر_خدا_یاری
#دختر_آبی
#علیه_تبعیض_جنسیتی
#ورزشگاه_برای_همه
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"همگی به دور از تعصبات و تعلقات تیمی برای حق ورود زنان کشورمان به ورزشگاهها همراه باشیم"
🔻سرود برابری زن و مرد توسط طرفداران تراکتورسازی تبریز
حمایت هواداران تراکتورسازی از زنان
در استادیوم سهند/ شنبه ۳۰ شهریور
ترجمه فارسی
مادرم، خواهرم و رفیق زندگیم (همسرم)
مرد و زن با هم برابر هستند
حضور در تمامی میادین حق طبیعی تو است
برخیز، برخیز و حقوق خود را بستان
#دربی_دختر_آبی
#نه_به_تبعیض_جنسیتی
#استادیوم_برای_همه
@zan_j
🔻سرود برابری زن و مرد توسط طرفداران تراکتورسازی تبریز
حمایت هواداران تراکتورسازی از زنان
در استادیوم سهند/ شنبه ۳۰ شهریور
ترجمه فارسی
مادرم، خواهرم و رفیق زندگیم (همسرم)
مرد و زن با هم برابر هستند
حضور در تمامی میادین حق طبیعی تو است
برخیز، برخیز و حقوق خود را بستان
#دربی_دختر_آبی
#نه_به_تبعیض_جنسیتی
#استادیوم_برای_همه
@zan_j
یگان اسب سواران حاضر در مجموعه ورزشی آزادی / دربی ۸۵
#نیروهای_امنیتی
در حمایت از حق ورود زنان به استادیوم ها متحد هستیم!
@zan_j
#نیروهای_امنیتی
در حمایت از حق ورود زنان به استادیوم ها متحد هستیم!
@zan_j
زن و جامعه (زن کارگر)
اینجا زنان ماهی ۴٠٠ هزار تومان حقوق میگیرند در بازارچه ساحلی شهر آستارا(استان گیلان) فروشندهها از دستمزد اندکشان میگویند یکی از این زنان که لیسانس فناوری اطلاعات دارد میگوید:اگر کسی تازه کار باشد ۴۰۰ – ۵۰۰ هزار تومان میگیرد. هر روز ازساعت ۹صبح تا ۱۰ونیم…
📌اينجا زنان ماهي ۴٠٠هزار تومان حقوق مي گيرند
✍️ترانه بنی یعقوب
یک ماه سرکار میروم ۴۰۰ هزار تومان حقوق میگیرم، تازه همکارانم ۳۰۰ هزار تومان میگیرند. به من چون فوق لیسانس دارم صد هزار تومان بیشتر از بقیه میدهند. شاید این مشکل همه باشد. میدانم بیکاری همه جای کشور بیداد میکند، میدانم دستمزدها چندان بالا و برابر نیست، اما در شهر ما تفاوت دستمزد زنان و مردان باورنکردنی است.»
این را مرضیه دبیر یکی از مدارس غیرانتفاعی شهر آستارا میگوید. معلم پایه پنجم دبستان است. میگوید دستمزد همه همکارهایش همین قدر است نه فقط مدارس که خیلی جاهای دیگر وضع همین است. اگر زنی در آستارا یک میلیون تومان دستمزد بگیرد، یعنی حقوقی رؤیایی است.زنان آستارا از کمبود فضاهای عمومی شهر هم گلایه دارند. این شهر تنها دو پارک کوچک دارد؛ فضای پارک «معلم» کاملاً مردانه است و آن یکی هم چندان گنجایشی ندارد اما در همین پارک کوچک هم بعدازظهرها دختران زیادی را میبینی که بیکار نشستهاند.
مرضیه میگوید: «یکی از دلایلی که با این حقوق پایین سر کار میروم ترس از خانه نشینی و انزواست. خیلی از زنهای دیگر هم به همین دلیل چنین شرایطی را میپذیرند. میدانی برای بیشتر ما استخدام شدن در شهر خودمان تقریباً غیرممکن است. مگر ادارات دولتی چقدر گنجایش دارند؟ تازه پارتی بازی هم مثل همه جا وجود دارد. عبور و مرور در سطح استان هم برای هرکسی امکان پذیر نیست. بحث پذیرش بومی و غیر بومی هم هست.خوشبختانه چون شهر کوچک است مجبور نیستیم هزینه ایاب و ذهاب زیادی بدهیم. چند باری دوستانم به خاطردستمزد پایین شکایت کردند اما به جایی نرسیدند. شنیدهام در شهرهای دیگر استان اگر کسی شکایت کند حق را به او میدهند و کارفرما محکوم میشود. با این همه ناامید نیستم چون تدریس و کار با بچهها را دوست دارم."
بازارچه ساحلی شهر آستارا پر از غرفهها و مغازههایی است که توسط زنان اداره میشود. برخی صاحب غرفهاند و برخی هم فروشنده. خیلی از فروشندهها از دستمزد اندکشان میگویند؛ یکی از این زنان که لیسانس فناوری اطلاعات دارد و فروشنده لباسهای زنانه است ۷۰۰ هزار تومان در ماه حقوق میگیرد. میگوید چون مغازه صاحبکارش وسط بازار است حقوقش با بقیه که در مغازههای گوشه بازار کار میکنند، فرق دارد: «اگر کسی تازه کار باشد ۴۰۰ – ۵۰۰ هزار تومان میگیرد. هر روز از ساعت ۹ صبح تا ۱۰ و نیم شب سرکار هستم؛ حتی ناهار هم خانه نمیروم. اوایل ۴۰۰ هزار تومان میگرفتم اما کمکم حقوقم زیاد شد و رسید به ۷۰۰ هزار تومان. تعطیلی ندارم، خیلی سخت است. پنجشنبه و جمعه تازه بازار شلوغتر است و حتماً باید سرکار باشم.»-
@zan_j
:http://ir-women.com/16813
#ایحاد_تشکل_زنان_در_محیط_کار به منظور مبارزه برای دستیابی به مطالبات_صنفی خود ضروری است
زن کارگر
✍️ترانه بنی یعقوب
یک ماه سرکار میروم ۴۰۰ هزار تومان حقوق میگیرم، تازه همکارانم ۳۰۰ هزار تومان میگیرند. به من چون فوق لیسانس دارم صد هزار تومان بیشتر از بقیه میدهند. شاید این مشکل همه باشد. میدانم بیکاری همه جای کشور بیداد میکند، میدانم دستمزدها چندان بالا و برابر نیست، اما در شهر ما تفاوت دستمزد زنان و مردان باورنکردنی است.»
این را مرضیه دبیر یکی از مدارس غیرانتفاعی شهر آستارا میگوید. معلم پایه پنجم دبستان است. میگوید دستمزد همه همکارهایش همین قدر است نه فقط مدارس که خیلی جاهای دیگر وضع همین است. اگر زنی در آستارا یک میلیون تومان دستمزد بگیرد، یعنی حقوقی رؤیایی است.زنان آستارا از کمبود فضاهای عمومی شهر هم گلایه دارند. این شهر تنها دو پارک کوچک دارد؛ فضای پارک «معلم» کاملاً مردانه است و آن یکی هم چندان گنجایشی ندارد اما در همین پارک کوچک هم بعدازظهرها دختران زیادی را میبینی که بیکار نشستهاند.
مرضیه میگوید: «یکی از دلایلی که با این حقوق پایین سر کار میروم ترس از خانه نشینی و انزواست. خیلی از زنهای دیگر هم به همین دلیل چنین شرایطی را میپذیرند. میدانی برای بیشتر ما استخدام شدن در شهر خودمان تقریباً غیرممکن است. مگر ادارات دولتی چقدر گنجایش دارند؟ تازه پارتی بازی هم مثل همه جا وجود دارد. عبور و مرور در سطح استان هم برای هرکسی امکان پذیر نیست. بحث پذیرش بومی و غیر بومی هم هست.خوشبختانه چون شهر کوچک است مجبور نیستیم هزینه ایاب و ذهاب زیادی بدهیم. چند باری دوستانم به خاطردستمزد پایین شکایت کردند اما به جایی نرسیدند. شنیدهام در شهرهای دیگر استان اگر کسی شکایت کند حق را به او میدهند و کارفرما محکوم میشود. با این همه ناامید نیستم چون تدریس و کار با بچهها را دوست دارم."
بازارچه ساحلی شهر آستارا پر از غرفهها و مغازههایی است که توسط زنان اداره میشود. برخی صاحب غرفهاند و برخی هم فروشنده. خیلی از فروشندهها از دستمزد اندکشان میگویند؛ یکی از این زنان که لیسانس فناوری اطلاعات دارد و فروشنده لباسهای زنانه است ۷۰۰ هزار تومان در ماه حقوق میگیرد. میگوید چون مغازه صاحبکارش وسط بازار است حقوقش با بقیه که در مغازههای گوشه بازار کار میکنند، فرق دارد: «اگر کسی تازه کار باشد ۴۰۰ – ۵۰۰ هزار تومان میگیرد. هر روز از ساعت ۹ صبح تا ۱۰ و نیم شب سرکار هستم؛ حتی ناهار هم خانه نمیروم. اوایل ۴۰۰ هزار تومان میگرفتم اما کمکم حقوقم زیاد شد و رسید به ۷۰۰ هزار تومان. تعطیلی ندارم، خیلی سخت است. پنجشنبه و جمعه تازه بازار شلوغتر است و حتماً باید سرکار باشم.»-
@zan_j
:http://ir-women.com/16813
#ایحاد_تشکل_زنان_در_محیط_کار به منظور مبارزه برای دستیابی به مطالبات_صنفی خود ضروری است
زن کارگر
کانون زنان ایرانی
اینجا زنان ماهی ۴۰۰ هزار تومان حقوق می گیرند |
#سناریوی تازه اطلاعات سپاه برای خانواده #نیلوفر_بیانی
🔻در پایان یکی از ملاقاتهای اخیر خانوادهها با بازداشتیهای محیط زیستی پارسیان، پس از خروج از زندان اوین، فردی لباس شخصی از ماموران اطلاعات سپاه، نزد مادر نیلوفر بیانی رفته و عکسی از تعدادی زن با حجاب مرسوم یهودیان ارتدوکس مقابل دیوار ندبه در اورشلیم/بیتالمقدس را به او نشان میدهد و از ایشان درباره عکس میپرسد.
مامور امنیتی به یکی از زنان حاضر در عکس اشاره میکند و از مادر نیلوفر بیانی میپرسد این شما هستید؟
مادر خانم بیانی پاسخ میدهد که معلوم است که این تصویر او نیست. مامور این بار میپرسد میدانید این عکس کجا گرفته شده است؟ مادر نیلوفر بیانی پاسخ میدهد او از کجا باید بداند این عکس کجا گرفته شده است.
مامور اطلاعاتی سپاه با گفتن اینکه خودش جز مامورانی بوده است که شب بازداشت نیلوفر، به خانه آنها هجوم برده و خانه را بازرسی کردهاند مدعی میشود که این عکس را از آلبوم عکس خانواده برداشتهاند. مادر نیلوفر بیانی پاسخ میدهد که آشکار است این ادعا دروغ است چون نه این عکس در آلبوم آنها بوده است و نه تا حالا چنین عکسی را دیده است. علاوه بر همه اینها، او و خانوادهاش اصولا در همه زندگیشان به اسرائیل سفر نکردهاند.
از صفحه شاهد علوی
#طراحی_سوخته
@zan_j
🔻در پایان یکی از ملاقاتهای اخیر خانوادهها با بازداشتیهای محیط زیستی پارسیان، پس از خروج از زندان اوین، فردی لباس شخصی از ماموران اطلاعات سپاه، نزد مادر نیلوفر بیانی رفته و عکسی از تعدادی زن با حجاب مرسوم یهودیان ارتدوکس مقابل دیوار ندبه در اورشلیم/بیتالمقدس را به او نشان میدهد و از ایشان درباره عکس میپرسد.
مامور امنیتی به یکی از زنان حاضر در عکس اشاره میکند و از مادر نیلوفر بیانی میپرسد این شما هستید؟
مادر خانم بیانی پاسخ میدهد که معلوم است که این تصویر او نیست. مامور این بار میپرسد میدانید این عکس کجا گرفته شده است؟ مادر نیلوفر بیانی پاسخ میدهد او از کجا باید بداند این عکس کجا گرفته شده است.
مامور اطلاعاتی سپاه با گفتن اینکه خودش جز مامورانی بوده است که شب بازداشت نیلوفر، به خانه آنها هجوم برده و خانه را بازرسی کردهاند مدعی میشود که این عکس را از آلبوم عکس خانواده برداشتهاند. مادر نیلوفر بیانی پاسخ میدهد که آشکار است این ادعا دروغ است چون نه این عکس در آلبوم آنها بوده است و نه تا حالا چنین عکسی را دیده است. علاوه بر همه اینها، او و خانوادهاش اصولا در همه زندگیشان به اسرائیل سفر نکردهاند.
از صفحه شاهد علوی
#طراحی_سوخته
@zan_j
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
۲۰ کارگر نیشکر هفتتپه اخراج شدند
براساس گزارش کانال تلگرام «هفت تپه» محمد خنیفر فرزند قاسم که چندی پیش به ۶ سال زندان محکوم شد، رضا پورچنانی، صاحب ظهیری، محمود سعدی، عادل عبدلخانی، محمد عبدلخانی، سمیر احمدی ، حمزه الکثیر ، اشکان گودرزی، مسعود لویمی، فاضل چعبی زاده، ایمان اخضری، کریم میاحی، محمد خنیفر فرزند حمید از جمله کارگرانی هستند که صبح امروز نامه اخراج دریافت کردهاند.
ایران وایر
براساس گزارش کانال تلگرام «هفت تپه» محمد خنیفر فرزند قاسم که چندی پیش به ۶ سال زندان محکوم شد، رضا پورچنانی، صاحب ظهیری، محمود سعدی، عادل عبدلخانی، محمد عبدلخانی، سمیر احمدی ، حمزه الکثیر ، اشکان گودرزی، مسعود لویمی، فاضل چعبی زاده، ایمان اخضری، کریم میاحی، محمد خنیفر فرزند حمید از جمله کارگرانی هستند که صبح امروز نامه اخراج دریافت کردهاند.
ایران وایر
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
افسوس زنی که قلم به دست می گیرد، به نظر دیگران موجودی بس گستاخ است. این خطا با هیچ فضیلتی جبران نمی شود.
به ما می گویند درباره ی جنسیت و راه و روش خود به خطا می رویم؛
بچه دارشدن، مُد، رقص، لباس، بازی...
این ها هنرهایی است که باید در آرزویشان باشیم؛
نوشتن، خواندن، فکر کردن، سوال کردن، چون ابر بر زیبایی ما سایه می افکند و وقتمان را تلف می کند، و سدّ راه موفقیت های جوانی ما می شود.
در حالی که مدیریت ملال آورِ خانه ی بندگی، به عقیده ی برخی، مهم ترین هنر و فایده ی ماست .
📙 #اتاقی_از_آن_خود
👤 #ویرجینیا_وولف
🔃 #صفورا_نوربخش
@zan_j
به ما می گویند درباره ی جنسیت و راه و روش خود به خطا می رویم؛
بچه دارشدن، مُد، رقص، لباس، بازی...
این ها هنرهایی است که باید در آرزویشان باشیم؛
نوشتن، خواندن، فکر کردن، سوال کردن، چون ابر بر زیبایی ما سایه می افکند و وقتمان را تلف می کند، و سدّ راه موفقیت های جوانی ما می شود.
در حالی که مدیریت ملال آورِ خانه ی بندگی، به عقیده ی برخی، مهم ترین هنر و فایده ی ماست .
📙 #اتاقی_از_آن_خود
👤 #ویرجینیا_وولف
🔃 #صفورا_نوربخش
@zan_j
زندگی رویا نیست
زندگی زیباییست
میتوان بر درختی تهی از بار، زدن پیوندی
میتوان در دلِ این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت
میتوان از میان فاصلهها را برداشت
دلِ من با دلِ تو
هر دو بیزار از این فاصلههاست...
#حمید_مصدق
نقاشی:کامیل پیسارو
@zan_j
زندگی زیباییست
میتوان بر درختی تهی از بار، زدن پیوندی
میتوان در دلِ این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت
میتوان از میان فاصلهها را برداشت
دلِ من با دلِ تو
هر دو بیزار از این فاصلههاست...
#حمید_مصدق
نقاشی:کامیل پیسارو
@zan_j
زنگها به صدا در میآیند؛ #کمبود ۱۰۰هزار معلم
۱۴میلیون و ۶۰۰هزار دانش آموز برای سال تحصیلی ۹۹-۹۸ ثبتنام کردهاند. مدارس دو شیفته یا فرسوده، کلاسهایی با تراکم۴۰ محصل، کمبود نیروی انسانی و معلم و تبعیض بین مرکز و پیرامون، چالشهای اصلی آموزش و پرورش هستند.
میلیونها دانشآموز ایرانی در انتظار شروع سال تحصیلی جدید هستند. آمار ثبتنام شدهها، افزایش ۵۰۰هزار نفری محصلان به نسبت سال گذشته را نشان میدهد و این در حالی است که وزیر آموزش و پرورش به کمبود حدود ۱۰۰هزار معلم اذعان میکند. وزیر گفته که با استفاده از آموزشیاران، معلمان پیشدبستانی، خروجیهای دانشگاه فرهنگیان و معلمان حق التدریسی این مشکل برطرف خواهد شد.
@zan_j
۱۴میلیون و ۶۰۰هزار دانش آموز برای سال تحصیلی ۹۹-۹۸ ثبتنام کردهاند. مدارس دو شیفته یا فرسوده، کلاسهایی با تراکم۴۰ محصل، کمبود نیروی انسانی و معلم و تبعیض بین مرکز و پیرامون، چالشهای اصلی آموزش و پرورش هستند.
میلیونها دانشآموز ایرانی در انتظار شروع سال تحصیلی جدید هستند. آمار ثبتنام شدهها، افزایش ۵۰۰هزار نفری محصلان به نسبت سال گذشته را نشان میدهد و این در حالی است که وزیر آموزش و پرورش به کمبود حدود ۱۰۰هزار معلم اذعان میکند. وزیر گفته که با استفاده از آموزشیاران، معلمان پیشدبستانی، خروجیهای دانشگاه فرهنگیان و معلمان حق التدریسی این مشکل برطرف خواهد شد.
@zan_j
#یادداشتهای_اوین
🔸تَهِ ذهنم، نجوایی است آرام از یک کلاس نیمه خالی
1. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. چشمبندم را بالا زدهام و دستم را گذاشتهام روی پیشانی. صدای پایش به گوش میرسد. میپرسد: خوابیدی؟ جوابی نمیدهم. برنمیگردم. نباید برگردم. برگه را میگذارم روی میزش. چند دقیقهای میگذرد و دوباره برگه را برمیگرداند. باز هم همان سوالات تکراری. میگویم: « شش دفعه قبل جواب همین سوال را دادهام.»
میگوید: « برای هفتمین بار بنویس.» جوابم همان است. او هم میداند، بعید است که نداند.
میپرسم: « دنبال چی هستی؟ »
میگوید: « دنبال تَهِ ذهن توام.»
از اتاق که بیرون میرود، باز چشمانم را میبندم. تَهِ ذهنم را میکاوم. کلاسی است شلوغ. همهمهای است از هزاران گفتوگو. خودکارم را برمیدارم و برای هفتمین بار همان جواب را مینویسم.
2. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. سَرَم را خم کردهام و با دست، روی پایم ریتم گرفتهام. منتظرم تا ماشین بیاید و همراه بقیه بروم. همان مینیبوس سفید رنگ همیشگی. سرم را که بلند میکنم چهره آشنایی را میبینم. تَهِ سالن ایستاده است. تکیه داده به دیوار . سرش پایین است و با دستهایش بازی میکند. خودش است، گیرم حالا کمی پیرتر شده باشد. حالا هر دو اینجاییم. من در زندان و او در سوییتی با همه امکانات به اسم زندان.
اسمم را میخوانند. از جایم بلند میشوم و از مقابلش میگذرم. هر دو لباس زردرنگ ملاقات را پوشیدهایم. روزگاری او وزیر وزارتخانهای بود که من معلمش بودم. بودم؟! یعنی حالا نیستم؟!
تَهِ ذهنم را میکاوم. نجوایی آرام از یک کلاس نیمه خالی است.
3. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. انتهای کتابخانه، کنار پنجره. نسیمی خنک تنم را مور مور میکند. چشم باز میکنم و کتاب را ورق میزنم. عمران صلاحی نوشته است:
« گفتم بیا با هم "پاییزبازی" کنیم. پرسید: "پاییزبازی" دیگر چه جور بازی است؟
گفتم: تو میشوی درخت، من هم میشوم باد پاییزی. من هِی میآیم برگهای تو را میریزم زمین....»
دوباره چشمانم را میبندم و فکر میکنم. این دومین مِهری است که اینجایم. پنج پاییز دیگر هنوز مانده. حالا شبها بلندتر میشود و 2296 روز باقی مانده، زودتر میگذرد. تَهِ ذهنم را میکاوم. صدایی نیست. همچون کلاسی خالی است.
31 شهریور 1398
زندان اوین
محمد حبیبی
@zan_j
🔸تَهِ ذهنم، نجوایی است آرام از یک کلاس نیمه خالی
1. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. چشمبندم را بالا زدهام و دستم را گذاشتهام روی پیشانی. صدای پایش به گوش میرسد. میپرسد: خوابیدی؟ جوابی نمیدهم. برنمیگردم. نباید برگردم. برگه را میگذارم روی میزش. چند دقیقهای میگذرد و دوباره برگه را برمیگرداند. باز هم همان سوالات تکراری. میگویم: « شش دفعه قبل جواب همین سوال را دادهام.»
میگوید: « برای هفتمین بار بنویس.» جوابم همان است. او هم میداند، بعید است که نداند.
میپرسم: « دنبال چی هستی؟ »
میگوید: « دنبال تَهِ ذهن توام.»
از اتاق که بیرون میرود، باز چشمانم را میبندم. تَهِ ذهنم را میکاوم. کلاسی است شلوغ. همهمهای است از هزاران گفتوگو. خودکارم را برمیدارم و برای هفتمین بار همان جواب را مینویسم.
2. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. سَرَم را خم کردهام و با دست، روی پایم ریتم گرفتهام. منتظرم تا ماشین بیاید و همراه بقیه بروم. همان مینیبوس سفید رنگ همیشگی. سرم را که بلند میکنم چهره آشنایی را میبینم. تَهِ سالن ایستاده است. تکیه داده به دیوار . سرش پایین است و با دستهایش بازی میکند. خودش است، گیرم حالا کمی پیرتر شده باشد. حالا هر دو اینجاییم. من در زندان و او در سوییتی با همه امکانات به اسم زندان.
اسمم را میخوانند. از جایم بلند میشوم و از مقابلش میگذرم. هر دو لباس زردرنگ ملاقات را پوشیدهایم. روزگاری او وزیر وزارتخانهای بود که من معلمش بودم. بودم؟! یعنی حالا نیستم؟!
تَهِ ذهنم را میکاوم. نجوایی آرام از یک کلاس نیمه خالی است.
3. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. انتهای کتابخانه، کنار پنجره. نسیمی خنک تنم را مور مور میکند. چشم باز میکنم و کتاب را ورق میزنم. عمران صلاحی نوشته است:
« گفتم بیا با هم "پاییزبازی" کنیم. پرسید: "پاییزبازی" دیگر چه جور بازی است؟
گفتم: تو میشوی درخت، من هم میشوم باد پاییزی. من هِی میآیم برگهای تو را میریزم زمین....»
دوباره چشمانم را میبندم و فکر میکنم. این دومین مِهری است که اینجایم. پنج پاییز دیگر هنوز مانده. حالا شبها بلندتر میشود و 2296 روز باقی مانده، زودتر میگذرد. تَهِ ذهنم را میکاوم. صدایی نیست. همچون کلاسی خالی است.
31 شهریور 1398
زندان اوین
محمد حبیبی
@zan_j
#مدرسه
✍دکتر هلاکویی
من برای فرزندم از این کارتهای آموزش لغات فارسی و انگلیسی نمیخرم. از دو سالگی مغزش را با یک مشت فکر مزخرف مثل “یاد نگرفتن لغات فلان مبحث” درگیر نمیکنم. فرزندم را میبرم پارک. میگذارم آزادانه بدود. حتی گاهی زمین بخورد. میگذارم فرزندم با بچههای همسن خودش گرگم به هوا بازی کند. میگذارم بهترین تفریحش وقتهایی که میرویم پیک نیک گل بازی باشد نه پز دادن سطح_زبان انگلیسی به دختر عموهایش. من برای فرزندم خمیر بازی میخرم. خاله_بازی میکنم با او. بعضی وقتها میگذارم دکتر بشود و با چوب بستنیاش معاینهام کند. اما به خاطر چشم و همچشمي او را به كلاس زبان انگليسي و فرانسه، باله و ژيمناستيك نميبرم.
فرزندم که بزرگ تر بشود میگذارمش کلاس نقاشی. کلاس موسیقی. کلاس رقص حتی. فرزندم را برای ۱۵ گرفتن در دیکتهای که کلا هشت تا کلمه است دعوا نمیکنم. بخاطر ننوشتن مشقهایش سرش داد نمیزنم و هیچ وقت خریدن #عروسک را جایزه بیست گرفتنش قرار نمیدهم. با معلمی که بخواهد درس_نخواندن فرزندم را مایه خجالت بداند برخورد میکنم. و مدام به خاطر اینکه توانسته جان مریم را با انگشتان کوچکش به قشنگی بنوازد گونهاش را می_بوسم.
من میگذارم فرزندم توی خانه کنار من شیرینی درست کند. دست زدن به چرخ خیاطیام را برایش #ممنوع نمیکنم. عکس گرفتن با دوربین خودم را ممنوع نمیکنم. همیشه لباسهای#رنگی میدوزم برایش و بهش یاد آوری میکنم که #رسالت بزرگی در #شاد کردن #دل مردم دارد. من #فرزندم را برای انتخاب #رشته دبیرستانش پیش مشاور نمیبرم. بهش زمان #کنکور را یادآوری نمیکنم. تعداد تستهایش را نمیشمارم و میگذارم آن راهی را برود که از ته ته ته دلش دوست دارد.
برای فرزندم و دوستهایش مهمانیهای کوچک خودمانی میگیرم. با دوستهایش دوست میشوم. رفت و آمد با قشر خاصی از افراد یا جنس خاصی از آدمها را #قدغن نمیکنم. به او انقدر محبت ميكنم و به او احترام ميگذارم تا در رابطه با جنس مخالف خودش بتواند تصمیم درست را بگیرد. هر کدام از لوازم آرایشم را که بخواهد بهش میدهم و میگذارم خودش به این نتیجه برسد که با چه ظاهری قشنگ تر است.
من میدانم که فرزندم شاید نابغه بزرگی نشود. شاید دانشجوی نمونهای نباشد. شاید حتی دانش آموز درس خوانی هم نباشد اما بی شک #انسان بزرگی خواهد شد. فرزندم کسی میشود که قدر رنگها را میداند. ارزش بوها را میداند. و تک تک ثانیههایی که چیزهای ریز زندگی را میبیند از خودش، وجودش، تک تک سلولهای بدنش، از من و پدرش، از مردم کشورش و از خدای خودش راضی است. #فرزندم_کسی_میشود_که_دیدنش_حس_خوبی_به_بقیه_میدهد.
ساز و چکامه
@zan_j
✍دکتر هلاکویی
من برای فرزندم از این کارتهای آموزش لغات فارسی و انگلیسی نمیخرم. از دو سالگی مغزش را با یک مشت فکر مزخرف مثل “یاد نگرفتن لغات فلان مبحث” درگیر نمیکنم. فرزندم را میبرم پارک. میگذارم آزادانه بدود. حتی گاهی زمین بخورد. میگذارم فرزندم با بچههای همسن خودش گرگم به هوا بازی کند. میگذارم بهترین تفریحش وقتهایی که میرویم پیک نیک گل بازی باشد نه پز دادن سطح_زبان انگلیسی به دختر عموهایش. من برای فرزندم خمیر بازی میخرم. خاله_بازی میکنم با او. بعضی وقتها میگذارم دکتر بشود و با چوب بستنیاش معاینهام کند. اما به خاطر چشم و همچشمي او را به كلاس زبان انگليسي و فرانسه، باله و ژيمناستيك نميبرم.
فرزندم که بزرگ تر بشود میگذارمش کلاس نقاشی. کلاس موسیقی. کلاس رقص حتی. فرزندم را برای ۱۵ گرفتن در دیکتهای که کلا هشت تا کلمه است دعوا نمیکنم. بخاطر ننوشتن مشقهایش سرش داد نمیزنم و هیچ وقت خریدن #عروسک را جایزه بیست گرفتنش قرار نمیدهم. با معلمی که بخواهد درس_نخواندن فرزندم را مایه خجالت بداند برخورد میکنم. و مدام به خاطر اینکه توانسته جان مریم را با انگشتان کوچکش به قشنگی بنوازد گونهاش را می_بوسم.
من میگذارم فرزندم توی خانه کنار من شیرینی درست کند. دست زدن به چرخ خیاطیام را برایش #ممنوع نمیکنم. عکس گرفتن با دوربین خودم را ممنوع نمیکنم. همیشه لباسهای#رنگی میدوزم برایش و بهش یاد آوری میکنم که #رسالت بزرگی در #شاد کردن #دل مردم دارد. من #فرزندم را برای انتخاب #رشته دبیرستانش پیش مشاور نمیبرم. بهش زمان #کنکور را یادآوری نمیکنم. تعداد تستهایش را نمیشمارم و میگذارم آن راهی را برود که از ته ته ته دلش دوست دارد.
برای فرزندم و دوستهایش مهمانیهای کوچک خودمانی میگیرم. با دوستهایش دوست میشوم. رفت و آمد با قشر خاصی از افراد یا جنس خاصی از آدمها را #قدغن نمیکنم. به او انقدر محبت ميكنم و به او احترام ميگذارم تا در رابطه با جنس مخالف خودش بتواند تصمیم درست را بگیرد. هر کدام از لوازم آرایشم را که بخواهد بهش میدهم و میگذارم خودش به این نتیجه برسد که با چه ظاهری قشنگ تر است.
من میدانم که فرزندم شاید نابغه بزرگی نشود. شاید دانشجوی نمونهای نباشد. شاید حتی دانش آموز درس خوانی هم نباشد اما بی شک #انسان بزرگی خواهد شد. فرزندم کسی میشود که قدر رنگها را میداند. ارزش بوها را میداند. و تک تک ثانیههایی که چیزهای ریز زندگی را میبیند از خودش، وجودش، تک تک سلولهای بدنش، از من و پدرش، از مردم کشورش و از خدای خودش راضی است. #فرزندم_کسی_میشود_که_دیدنش_حس_خوبی_به_بقیه_میدهد.
ساز و چکامه
@zan_j
🔻چطور دختری ۱۶ساله، مردم را برای حفاظت از زمین به خیابان کشاند؟
🔹دو روز پیش، حدود ۴ میلیون نفر که به دلیل گرمایش جهانی از تصمیمهای سیاستمداران عصبانی و نسبت به آینده خود نگران هستند در هزاران شهر مختلف جهان در اقدامی برنامهریزی شده، علیه بحران گرمایش جهانی اعتراض کردند. این ادامه مجموعه اعتراضات دانشآموزان نسبت به این موضوع است.
🔹این جنبشها حدود یک سال پیش توسط دختر سوئدی ۱۶ سالهای به نام گرتا تانبرگ شروع شد. ۲۰ اوت سال ۲۰۱۸، بعد از اینکه سوئد با یک گرمای استثنایی روبرو شد تانبرگ تصمیم گرفت که در اعتراض به تغییراقلیم به مدرسه نرود و هر روز با یک تابلو اعتراضی کنار خیابان بنشیند: «اعتصاب مدرسه برای اقلیم»
🔹همین اعتراض کوچک این دختر ۱۶ ساله ادامه پیدا کرد تا جایی که کمپین «جمعهها برای آینده» راه اندازی شد و جوانان جمعهها در شهرهای مختلف به همان شیوه تانبرگ به تغییر اقلیم اعتراض کردند. حتی چندی پیش این کمپین در برخی از میدانهای ایران هم اجرا شد./خبرآنلاین
@zan_j
🔹دو روز پیش، حدود ۴ میلیون نفر که به دلیل گرمایش جهانی از تصمیمهای سیاستمداران عصبانی و نسبت به آینده خود نگران هستند در هزاران شهر مختلف جهان در اقدامی برنامهریزی شده، علیه بحران گرمایش جهانی اعتراض کردند. این ادامه مجموعه اعتراضات دانشآموزان نسبت به این موضوع است.
🔹این جنبشها حدود یک سال پیش توسط دختر سوئدی ۱۶ سالهای به نام گرتا تانبرگ شروع شد. ۲۰ اوت سال ۲۰۱۸، بعد از اینکه سوئد با یک گرمای استثنایی روبرو شد تانبرگ تصمیم گرفت که در اعتراض به تغییراقلیم به مدرسه نرود و هر روز با یک تابلو اعتراضی کنار خیابان بنشیند: «اعتصاب مدرسه برای اقلیم»
🔹همین اعتراض کوچک این دختر ۱۶ ساله ادامه پیدا کرد تا جایی که کمپین «جمعهها برای آینده» راه اندازی شد و جوانان جمعهها در شهرهای مختلف به همان شیوه تانبرگ به تغییر اقلیم اعتراض کردند. حتی چندی پیش این کمپین در برخی از میدانهای ایران هم اجرا شد./خبرآنلاین
@zan_j
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
🔻بازگشایی مدارس و کودکان بازمانده از تحصیل
📝زهرا علیاکبری
▫️یکی از ناخوشایندترین مباحثی که هر ساله با شروع سال تحصیلی در ایران و البته در بسیاری از کشورهای دیگر مطرح است و برنامهریزان آموزشی به دنبال حل و رفع آن هستند، کودکان بازمانده از تحصیل هستند؛ کودکانی که در سن آموزشاند اما به دلایلی همچون اجبار حضور در بازار کار یا فقر مالی و اجتماعی خانوادگی از شور و هیجان مهر ماه و فراگیری آموزش باز ماندهاند. در اینکه دولت در حضور و بازگشت کودکان به مدرسه چقدر نقش دارد و چه وظایفی دارد، مهمترین و اصلیترین منبع آن قانون اساسی است که آموزش رایگان را برعهده دولتها گذاشته است.
منبع: روزنامه اعتماد
در #میدان بخوانید👇🏾
📌http://medn.me/2U
@zan_j
📝زهرا علیاکبری
▫️یکی از ناخوشایندترین مباحثی که هر ساله با شروع سال تحصیلی در ایران و البته در بسیاری از کشورهای دیگر مطرح است و برنامهریزان آموزشی به دنبال حل و رفع آن هستند، کودکان بازمانده از تحصیل هستند؛ کودکانی که در سن آموزشاند اما به دلایلی همچون اجبار حضور در بازار کار یا فقر مالی و اجتماعی خانوادگی از شور و هیجان مهر ماه و فراگیری آموزش باز ماندهاند. در اینکه دولت در حضور و بازگشت کودکان به مدرسه چقدر نقش دارد و چه وظایفی دارد، مهمترین و اصلیترین منبع آن قانون اساسی است که آموزش رایگان را برعهده دولتها گذاشته است.
منبع: روزنامه اعتماد
در #میدان بخوانید👇🏾
📌http://medn.me/2U
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#کودکان_کار
چه پاییز بی مهری
با مهر می آید
باد های رنگین وزیدن می گیرند
قوس می زنند گل ها و
پر پر می شوند
در کوره ی نیاز
در تاراج عمر
مدرسه زندگی زنگ تفریح ندارد!
#عیدی_نعمتی
@zan_j
چه پاییز بی مهری
با مهر می آید
باد های رنگین وزیدن می گیرند
قوس می زنند گل ها و
پر پر می شوند
در کوره ی نیاز
در تاراج عمر
مدرسه زندگی زنگ تفریح ندارد!
#عیدی_نعمتی
@zan_j
حدود پنج هزار کلاس کانکسی در کشور وجود دارد
👤مهراله رخشانیمهر، رئیس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس با اشاره به اینکه کلاس های کانکسی از حدود ۱۵ تا ۲۰ سال گذشته در کشور فعالیت داشته است،گفت : اکنون در کل کشور چهار هزار و ۸۰۰ کلاس تا پنج هزار کلاس درس کانکسی داریم.
#مهر
#کودکان_ز_تحصیل_جا_نمانند
#تحصیل_رایگان
@zan_j
👤مهراله رخشانیمهر، رئیس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس با اشاره به اینکه کلاس های کانکسی از حدود ۱۵ تا ۲۰ سال گذشته در کشور فعالیت داشته است،گفت : اکنون در کل کشور چهار هزار و ۸۰۰ کلاس تا پنج هزار کلاس درس کانکسی داریم.
#مهر
#کودکان_ز_تحصیل_جا_نمانند
#تحصیل_رایگان
@zan_j
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
طی ماههای گذشته دهها تن از کاربران اینستاگرام، احضار و در برخی موارد برای مدت کوتاهی بازداشت شده، و با قرار وثیقه آزاد شدهاند. بسیاری از این افراد مجبور شدهاند رمز حسابهای خود را در اختیار نهادهای بازداشتکننده قرار بدهند.
ichri.org/2GSnT96
@zan_j
ichri.org/2GSnT96
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ا مهر زادروز محمد رضا شجریان
دل نوشته استاد #حسین_علیزاده به مناسبت زادروز «خسرو آواز ایران»
همراز ....
تو ماندهای تا مهر شوی
تو ماندهای تا فریاد شوی
تو ماندهای تا همدرد عاشقان شوی
تو ماندهای تا شادی شاد شود
تو ماندهای تا روزگار برود
تو ماندهای تا دلی نشکند
تو ماندهای تا سرود زندگی شوی
تو ماندهای تا حق شوی
تو ماندهای تا تاریخ شوی
تو راز مانایی
تو صدایی
............... و میمانی
#حسین_علیزاده
مهر ۹۸
@zan_j
دل نوشته استاد #حسین_علیزاده به مناسبت زادروز «خسرو آواز ایران»
همراز ....
تو ماندهای تا مهر شوی
تو ماندهای تا فریاد شوی
تو ماندهای تا همدرد عاشقان شوی
تو ماندهای تا شادی شاد شود
تو ماندهای تا روزگار برود
تو ماندهای تا دلی نشکند
تو ماندهای تا سرود زندگی شوی
تو ماندهای تا حق شوی
تو ماندهای تا تاریخ شوی
تو راز مانایی
تو صدایی
............... و میمانی
#حسین_علیزاده
مهر ۹۸
@zan_j
یکم مهر زادروز #سپیده_قلیان دختر شورشی هفت تپه 🌺
@zan_j
امروز خورشید از هر روز دیگر داغتر و درخشانتر است؛ امروز کارگران رادیکال و سوسیالیست به خود میبالند، طهورا گرچه برای اولین بار تنهایی وسایلش را تهیه کرده تا به مدرسه برود، اما او نیز افتخار میکند چرا که تولد توست. سپیده تو نه امروز، بلکه از آذر ۹۷ هر روز به دنیا آمدهای، در هر اعتراض کارگری و عصیان زنانهای دوباره زاده شدی چرا که با جسارت شجاعتت یکی از سمبلهای نسلی شدی که «نه» گفتن را هر روز با صدای بلند تکرار میکنند.
سپیده تو همان روزی دوباره زاده شدی که برای اولین بار از زندان آزاد شدی، ولی ساکت نه. همان روزی که در مقابل سرخوردگی دوستانت قاطعانه فراخوان دوباره ایستادن را صادر کردی. همان زمان که افشا کردی شکنجههایی که خودت و اسماعیل دیدید. دقیقا در روزی به دنیا آمدی که سوزاندی سناریوی سوخته وزارت اطلاعات را. سپیده میلاد تو در شناسنامه اول مهر ولی در واقع در همان لحظهای است که جرقه شورش دوباره زده میشود.
زاده شدنت آن هنگام بود که بازداشتت را خودت توییت کردی؛ دستگیر شدی ولی از قبل آن را پیش بینی کرده بودی به همین دلیل بازداشتت به سکوت نیانجامید. تو همانی هستی که فایل صوتی از خود به جا گذاشتی که صادقیان، رییس اداره اطلاعات شوش را از کار بیکار کرد. در همان لحظهای که زیر فشار دوباره بودی، ویدیویی ۱۲ دقیقهای منتشر شد و قاطعانه گفتی:«کمونیستم مگه چیه؟». در همان لحظاتی که دست آموزان نظم حاکمه تپانچههای مجازی خود را علیهات پر کردند، ترور که نه، دوباره متولد شدی.
نامت را امروز هر کارگر شورشی میداند، زنان رادیکال شجاعتت را میستایند و سیهرویان دوران از وزارتخانه تا اقصی نقاط جهان کینه تو را هر روز از نو به دل میگیرند. تو به نسلی پیوستی که تاریخ مبارزه طبقاتی نامت را در خود جای دهد، در کنار اسماعیل و نجاتی و خنیفر و گامیها شوری یک ماهه آفریدی که قاضی دادگاه انقلاب از فرط کینه برایتان یک قرن و ۱۰ سال حکم بدهد!
سپیده تولدت مبارک، در اعماق زندانی که تبعیدگاه میخوانندش و تو از رنج زنان آن جا گفتی که هر روز شلاق ستم را تحمل میکنند. حتی وقتی دادستان شهر ری به قرچک آمد تا خواستههای تو را بشنود، انگشتت را به سوی همه هم بندانت گرفتی و گفتی: آنها بیشتر از من مشکل دارند، مشکل من مشکل همه آنها است.
-کمپین دفاع از بازداشتشدگان هفتتپه و زندانیان ترقیخواه:
@Zendani7tapeh
@zan_j
امروز خورشید از هر روز دیگر داغتر و درخشانتر است؛ امروز کارگران رادیکال و سوسیالیست به خود میبالند، طهورا گرچه برای اولین بار تنهایی وسایلش را تهیه کرده تا به مدرسه برود، اما او نیز افتخار میکند چرا که تولد توست. سپیده تو نه امروز، بلکه از آذر ۹۷ هر روز به دنیا آمدهای، در هر اعتراض کارگری و عصیان زنانهای دوباره زاده شدی چرا که با جسارت شجاعتت یکی از سمبلهای نسلی شدی که «نه» گفتن را هر روز با صدای بلند تکرار میکنند.
سپیده تو همان روزی دوباره زاده شدی که برای اولین بار از زندان آزاد شدی، ولی ساکت نه. همان روزی که در مقابل سرخوردگی دوستانت قاطعانه فراخوان دوباره ایستادن را صادر کردی. همان زمان که افشا کردی شکنجههایی که خودت و اسماعیل دیدید. دقیقا در روزی به دنیا آمدی که سوزاندی سناریوی سوخته وزارت اطلاعات را. سپیده میلاد تو در شناسنامه اول مهر ولی در واقع در همان لحظهای است که جرقه شورش دوباره زده میشود.
زاده شدنت آن هنگام بود که بازداشتت را خودت توییت کردی؛ دستگیر شدی ولی از قبل آن را پیش بینی کرده بودی به همین دلیل بازداشتت به سکوت نیانجامید. تو همانی هستی که فایل صوتی از خود به جا گذاشتی که صادقیان، رییس اداره اطلاعات شوش را از کار بیکار کرد. در همان لحظهای که زیر فشار دوباره بودی، ویدیویی ۱۲ دقیقهای منتشر شد و قاطعانه گفتی:«کمونیستم مگه چیه؟». در همان لحظاتی که دست آموزان نظم حاکمه تپانچههای مجازی خود را علیهات پر کردند، ترور که نه، دوباره متولد شدی.
نامت را امروز هر کارگر شورشی میداند، زنان رادیکال شجاعتت را میستایند و سیهرویان دوران از وزارتخانه تا اقصی نقاط جهان کینه تو را هر روز از نو به دل میگیرند. تو به نسلی پیوستی که تاریخ مبارزه طبقاتی نامت را در خود جای دهد، در کنار اسماعیل و نجاتی و خنیفر و گامیها شوری یک ماهه آفریدی که قاضی دادگاه انقلاب از فرط کینه برایتان یک قرن و ۱۰ سال حکم بدهد!
سپیده تولدت مبارک، در اعماق زندانی که تبعیدگاه میخوانندش و تو از رنج زنان آن جا گفتی که هر روز شلاق ستم را تحمل میکنند. حتی وقتی دادستان شهر ری به قرچک آمد تا خواستههای تو را بشنود، انگشتت را به سوی همه هم بندانت گرفتی و گفتی: آنها بیشتر از من مشکل دارند، مشکل من مشکل همه آنها است.
-کمپین دفاع از بازداشتشدگان هفتتپه و زندانیان ترقیخواه:
@Zendani7tapeh