🔴 عادل گرجی دستگیر شد.
روز #پنجشنبه_۷_شهریور در جریان تجمع اعتراضی دانشجویان #دانشکده_هنر و معماری دانشگاه آزاد، عادل گرجی بازداشت شد.
این تجمع در اعتراض به انتقال دانشکده هنر و معماری از میدان فلسطین به سوهانک و دور افتادن دانشجویان از مرکز شهر توسط جمعی از دانشجویان برگزار گردید.
تاکنون هیچ اطلاعی از وضعیت و محل نگهداری وی در دست نیست.
عادل گرجی، دانشجوی دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز، روز جهانی کارگر نیز توسط مامورین امنیتی دستگیر و روز ۱۵ اردیبهشت با قرار کفالت آزاد شده بود.
@Maydayarres
@zan_j
روز #پنجشنبه_۷_شهریور در جریان تجمع اعتراضی دانشجویان #دانشکده_هنر و معماری دانشگاه آزاد، عادل گرجی بازداشت شد.
این تجمع در اعتراض به انتقال دانشکده هنر و معماری از میدان فلسطین به سوهانک و دور افتادن دانشجویان از مرکز شهر توسط جمعی از دانشجویان برگزار گردید.
تاکنون هیچ اطلاعی از وضعیت و محل نگهداری وی در دست نیست.
عادل گرجی، دانشجوی دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز، روز جهانی کارگر نیز توسط مامورین امنیتی دستگیر و روز ۱۵ اردیبهشت با قرار کفالت آزاد شده بود.
@Maydayarres
@zan_j
https://t.me/zan_j/10805
مصائب مادرانی که سرپرست هستند ولی رسمیت ندارند/ «پرونده تحصیلی دخترم رو تحویل من ندادن، از عصبانیت گریهام بند نمی یاد.»
پدیده مادران سرپرست خانوار، پدیده ناشناخته ای در ایران نیست، بسیاری از زنان به دلایل متعدد از جمله طلاق، فوت همسر یا مهاجرت او به خارج از کشور به عنوان سرپرست خانوار شناخته می شوند و مسئولیت بزرگ کردن کودکان را بر دوش می کشند، در حالی که در عرف احکام قانونی و حتی آرای دادگاه ها، این مادران، بدون تایید مقام قضایی، دارای شان و جایگاه انجام امور لازم برای فرزند خود نیستند، اموری مانند اقدام برای درمان های غیراورژانسی مبتنی بر عمل جراحی، تغییر محل تحصیل یا رفتن به مسافر و نظایر آن.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، گلایه های مادران سرپرست خانوار به فضای شبکه های اجتماعی هم رسیده است. جایی که مادران سرپرست خانوار به عنوان کسانی که دغدغه زندگی باکیفیت فرزندان خود را دارند ولی قادر به انجام برخی از وظایف مادری و سرپرستی خود در مقابل کودکشان نیستند مگر آنکه تایید نهاد دیگری مانند دادگاه و دایره سرپرستی را داشته باشند. به بیان دیگر، شاید اصلی ترین دغدغه و ناراحتی مادرانی از این دست، آن است که همه زحمتها را برای فرزند خود می کشند ولی از سوی قانون، به صورت قائم به ذات خود، اعتبار ندارند و اعتبار زحمتها و فداکاریهای شبانه روز آنان، به خاطر حکم قانون یا دادگاه است. آنها می گویند چرا پدر و جد پدری (پدربزرگ پدری) برای سرپرستی از کودکان و اقداماتی که برای بچه هایشان لازم می دانند دارای اعتبار قائم به خود هستند ولی اقدامات مادر سرپرست خانواده برای کودک، باید قبلا به تایید دادگاه یا قانون رسیده باشد و در صورتی که برخی از اقدامات، قبلا مورد تایید نهاد دیگری خارج از خانواده (دستگاه قضایی یا متن قانونی) نرسیده باشد، مادر قادر به انجام اعمالی نیست که به صلاح بچه خود می داند، اموری که شاید لازم و گریزناپذیر باشد، مانند اعمال جراحی درمانی غیراورژانسی.
بخشی از فضای شبکه های اجتماعی، این روزها پر شده است از واگویه دغدغه های مادرانه ای که به دلایل مختلف حقوقی، پیش از این کمتر مجال بروز می یافت. مادران سرپرست خانوار گلایه دارند چرا نمی توانند بدون حکم دادگاه، پرونده تحصیلی فرزند خود را دریافت و در مدرسه دیگری او را ثبت نام کنند. آنها شکایت دارند چرا اعمال جراحی و درمان لازم بدون حضور پدر برای کودکان مقدور نیست و حتی در برخی مواقع، به سفر بردن کودک و مهاجرت، بدون رای و نظر دادگاه برای آنها امکان ندارد؟ یکی از این مادران در این باره در حساب توئیتر خود نوشته است: «پرونده تحصیلی دخترم رو تحویل من ندادن، از عصبانیت گریهام بند نمی یاد
#زنان_سرپرست_خانواده
نان کار آزادی
شادی رفاه امنیت
مصائب مادرانی که سرپرست هستند ولی رسمیت ندارند/ «پرونده تحصیلی دخترم رو تحویل من ندادن، از عصبانیت گریهام بند نمی یاد.»
پدیده مادران سرپرست خانوار، پدیده ناشناخته ای در ایران نیست، بسیاری از زنان به دلایل متعدد از جمله طلاق، فوت همسر یا مهاجرت او به خارج از کشور به عنوان سرپرست خانوار شناخته می شوند و مسئولیت بزرگ کردن کودکان را بر دوش می کشند، در حالی که در عرف احکام قانونی و حتی آرای دادگاه ها، این مادران، بدون تایید مقام قضایی، دارای شان و جایگاه انجام امور لازم برای فرزند خود نیستند، اموری مانند اقدام برای درمان های غیراورژانسی مبتنی بر عمل جراحی، تغییر محل تحصیل یا رفتن به مسافر و نظایر آن.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، گلایه های مادران سرپرست خانوار به فضای شبکه های اجتماعی هم رسیده است. جایی که مادران سرپرست خانوار به عنوان کسانی که دغدغه زندگی باکیفیت فرزندان خود را دارند ولی قادر به انجام برخی از وظایف مادری و سرپرستی خود در مقابل کودکشان نیستند مگر آنکه تایید نهاد دیگری مانند دادگاه و دایره سرپرستی را داشته باشند. به بیان دیگر، شاید اصلی ترین دغدغه و ناراحتی مادرانی از این دست، آن است که همه زحمتها را برای فرزند خود می کشند ولی از سوی قانون، به صورت قائم به ذات خود، اعتبار ندارند و اعتبار زحمتها و فداکاریهای شبانه روز آنان، به خاطر حکم قانون یا دادگاه است. آنها می گویند چرا پدر و جد پدری (پدربزرگ پدری) برای سرپرستی از کودکان و اقداماتی که برای بچه هایشان لازم می دانند دارای اعتبار قائم به خود هستند ولی اقدامات مادر سرپرست خانواده برای کودک، باید قبلا به تایید دادگاه یا قانون رسیده باشد و در صورتی که برخی از اقدامات، قبلا مورد تایید نهاد دیگری خارج از خانواده (دستگاه قضایی یا متن قانونی) نرسیده باشد، مادر قادر به انجام اعمالی نیست که به صلاح بچه خود می داند، اموری که شاید لازم و گریزناپذیر باشد، مانند اعمال جراحی درمانی غیراورژانسی.
بخشی از فضای شبکه های اجتماعی، این روزها پر شده است از واگویه دغدغه های مادرانه ای که به دلایل مختلف حقوقی، پیش از این کمتر مجال بروز می یافت. مادران سرپرست خانوار گلایه دارند چرا نمی توانند بدون حکم دادگاه، پرونده تحصیلی فرزند خود را دریافت و در مدرسه دیگری او را ثبت نام کنند. آنها شکایت دارند چرا اعمال جراحی و درمان لازم بدون حضور پدر برای کودکان مقدور نیست و حتی در برخی مواقع، به سفر بردن کودک و مهاجرت، بدون رای و نظر دادگاه برای آنها امکان ندارد؟ یکی از این مادران در این باره در حساب توئیتر خود نوشته است: «پرونده تحصیلی دخترم رو تحویل من ندادن، از عصبانیت گریهام بند نمی یاد
#زنان_سرپرست_خانواده
نان کار آزادی
شادی رفاه امنیت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📣همزمان با روز جهانی ناپدیدشدگان قهری (۳۰ اوت ۲۰۱۹-هشتم شهریور ۱۳۹۸)، عدالت برای ایران آمادگی خود را برای ثبت شکایت خانوادههایی که مقامات تاکنون از تحویل پیکر یا نشان دادن محل دفن عزیزانشان خودداری کردهاند، در سازمان ملل اعلام میکند.
**
📌بیشتر بخوانید:
عدالت برای ایران - فراخوان برای پاسخگو کردن مسئولان مرگ و انکار
https://bit.ly/2ZAdTb6
**
#مقاومتجمعی #خاکْرنج #گورهایجمعی67 #حقیقتخاکشده #کشتار67 #ناپدیدشدگانقهری #عدالتبرایایران #عفوبینالملل #پاسخگویی #مصونیت
#دادخواهی #ناپدیدشدهقهری #سربهنیستشدگان
**
📌بیشتر بخوانید:
عدالت برای ایران - فراخوان برای پاسخگو کردن مسئولان مرگ و انکار
https://bit.ly/2ZAdTb6
**
#مقاومتجمعی #خاکْرنج #گورهایجمعی67 #حقیقتخاکشده #کشتار67 #ناپدیدشدگانقهری #عدالتبرایایران #عفوبینالملل #پاسخگویی #مصونیت
#دادخواهی #ناپدیدشدهقهری #سربهنیستشدگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سختترین و خوشبختترین چیزها این است که کسی در رنجهایش، در رنجهای ناخواستهاش، عاشق این زندگی باشد.
از کتابِ #جنگ_و_صلح
#لئو_تولستوی
@zan_j
از کتابِ #جنگ_و_صلح
#لئو_تولستوی
@zan_j
#فراموش_نمیکنیم
#خاوران زمستان ۶۰
🔻از سال ۵۹ ـ ۶۰ که اعدامهای بی وقفه جمهوری اسلامی شکل سیستماتیک به خود گرفت برای تفکیک با خدا ها و بی خدا ها لازم دیدند گورستانی را به بی خدا ها اختصاص دهند بعداً بخشی از ان را به بهایی های لا مذهب دادند
مادران اعدام شدگان سال ۶۰ عده زیادی بودند که خود جوش جمعه ها صبح گرد هم می امدند و هر روز بر تعدادشان افزوده می شد خواهر من هم از جمله این مادران بود . دخترش منیژه معنوی پرست اول ابان سال ۶۰ اعدام شد. در این گرد همایی های جمعه صبح من همیشه همراه خواهرم بودم .
این تجمع خود جوش و پر شمار کم کم شکل نیمه تشکیلاتی به خود گرفت و چون در منطقه ای به نام ،#خاوران قرار داشت ، نام خاوران مناسب ترین اسمی بود که به طور خود به خودی دهان به دهان چرخید واینگونه گورستان عظیمی به نام خاوران شهرتی جهانی یافت .
بارها میخواستند همه ان را به بهایی ها بدهند و چیزی به نام گورستان اعدام شده ها را از روی زمین پاک کنند اما مقاومت مادران و از همه مهم تر امتناع شدید خود بهایی های لا مذهب مانع از انجام آن شد که ان را از مادران بگیرند . سپس سعی در امحاء ان داشتند مثلا درخت کاشتند که پارک کنند . بنر زدند در اصلی اش را جوش دادند ولی حریف مادران خاوران نشدند که نشدند. مقاومت مادران خاوران را زنده و سربلند نگه داشت و صبح جمعه شد #میعادگاه_عاشقان شیفته و خانواده های که تا پای جان برای حفظ راه فرزندانشان تلاش می کردند.
خانواده ها کم کم با هم اشنا شده و به هم اعتماد میکردند. بعضی ها هم شهرستانی بودند ولی به عشق امدن سر خاک با هر سختی بود خودشان را می رساندند .اکثر مواقع پاسدار ها هم انجا بودند و یا می امدند.با مادر ها کل کل می کردند حتی سر قبر ها که فقط با کپه خاک مشخص می شد می نشستند و بحث هم می کردند .این بحث ها گاهی ارام و گاهی با ناسزا و بگیر و ببند و بزن و ببر همراه بود. در یکی از همین برخورد های نا ارام بود که مادر رضایی را می خواستند بیرون کنند او به طرف انها ایستاد و پستان هایش را رو به اسمان بالا برد و فریاد زد" پسرانم شیرم حلالتون که شما جان فدا کردین ولی مثل این ها نشدین "
ان روز جمعه صبح روز شانس ما بود پاسدار ها نیامده بودند.به مناسبت تولد #مهناز_نجاری دور کپه خاکی که مادر مهناز نشان کرده بود جمع شده بودیم دختر دیگر مادر مهناز در بهشت زهرا بود.مادر مهناز ضمن صحبت هایش گفت : اصلا من نمی دونم این جایی که نشون کردم قبر مهنازهست، یا نه؟.مادر ها همه با تعجب به او نگاه کردند و گفتند" مگه تا حالا نبش قبر نکردی؟ مادر مهناز گفت " نه والله من خودم که نمی تونم کسی رو هم ندارم که برام این کار رو بکنه" همه با دلسوزی به او نگاه کردند و دلشان می خواست به او کمک کنند.
پسر جوانی که همراه با خانواده ای امده بود و سر و وضع کارگر مسلکی هم داشت، با تعجب به مادر مهناز گفت "هنوز نبش قبر نکردین؟میخواین من این کار رو براتون بکنم؟ "همه نگاه ها متوجه مادر مهناز شد. مادر مهناز گفت"اره از خدا می خوام اما چطوری ؟ کی این کار رو بکنه؟". پسر جوان دیگر معطل اجازه دوباره مادر مهناز نشد، فوری صدا زد " عباس بدو برو اون خاک انداز رو ور دار بیار " عباس که پسربجه ده دوازده ساله ای بود فرز دوید مثل اینکه بارها این فرمان را برده بود دقیقا می دانست چکار باید بکند. به گوشه ای رفت و خاک ها را پس زد خاک انداز فلزی دسته چوبی بزرگی را که زیر خاك ها پنهان کرده بودند در اورد و فوری به پسر جوان داد. پسرجوان هم مانند یک فرمانده به او دستور داد دم در بایستد و مراقب باشد. و خودش شروع به کندن و کنار زدن کپه خاکی شد که همه دورش جمع بودیم .کمتر از یکی دو وجب خاک ها را که کنار زد سنگ لحد سیمانی پیدا شد. به سرعت سنگ ها را برداشت، جسد مردی با شلوار لی و پیراهن خاکی چهار خانه قرمز و ابی پیدا شد. دست ها و صورت و پاهایش خشکیده شبیه اهن قهوه ای متمایل به سیاه بود کفن و این چیزها هم نداشت. خوب معلوم بود که این قبر مهناز نیست. سنگ ها را سر جایش گذاشت خاک ها را ریخت سر سنگ ها و قبل از این که مادر مهناز چیزی بگوید با چابکی شروع به کندن قبر بالا دستی کرد ان را هم مثل اولی کند و سنگ لحد را برداشت جسد مردی بود با شلوار سیاه و پیراهن طوسی دست و پا و صورت خشکیده و قهوه ای سیاه شده ولی چه ارام خوابیده بود .
خوب این هم نبود خاک ها سر جایش برگشت، قبر سوم شکافته شد. دختر کوچک اندامی با موهای بلند پیدا شد با دامن و حتی کفش هم پا داشت مادر مهناز شناسایی کرد و گفت دخترش نیست. قبر چهارم که نبش شد متعلق به مردی بود با موهای بلند که کنار صورت، با ریش بلند ریخته شده بود زیر پیراهن یا تی شرت سفید و شلوار لی به تن داشت یک پهلو خوابیده و مو های بلندش کمی روی صورتش را پوشانده بود. این هم نبود.
خانواده ها هم مثل یک امر عادی منتظر بودند👇
#خاوران زمستان ۶۰
🔻از سال ۵۹ ـ ۶۰ که اعدامهای بی وقفه جمهوری اسلامی شکل سیستماتیک به خود گرفت برای تفکیک با خدا ها و بی خدا ها لازم دیدند گورستانی را به بی خدا ها اختصاص دهند بعداً بخشی از ان را به بهایی های لا مذهب دادند
مادران اعدام شدگان سال ۶۰ عده زیادی بودند که خود جوش جمعه ها صبح گرد هم می امدند و هر روز بر تعدادشان افزوده می شد خواهر من هم از جمله این مادران بود . دخترش منیژه معنوی پرست اول ابان سال ۶۰ اعدام شد. در این گرد همایی های جمعه صبح من همیشه همراه خواهرم بودم .
این تجمع خود جوش و پر شمار کم کم شکل نیمه تشکیلاتی به خود گرفت و چون در منطقه ای به نام ،#خاوران قرار داشت ، نام خاوران مناسب ترین اسمی بود که به طور خود به خودی دهان به دهان چرخید واینگونه گورستان عظیمی به نام خاوران شهرتی جهانی یافت .
بارها میخواستند همه ان را به بهایی ها بدهند و چیزی به نام گورستان اعدام شده ها را از روی زمین پاک کنند اما مقاومت مادران و از همه مهم تر امتناع شدید خود بهایی های لا مذهب مانع از انجام آن شد که ان را از مادران بگیرند . سپس سعی در امحاء ان داشتند مثلا درخت کاشتند که پارک کنند . بنر زدند در اصلی اش را جوش دادند ولی حریف مادران خاوران نشدند که نشدند. مقاومت مادران خاوران را زنده و سربلند نگه داشت و صبح جمعه شد #میعادگاه_عاشقان شیفته و خانواده های که تا پای جان برای حفظ راه فرزندانشان تلاش می کردند.
خانواده ها کم کم با هم اشنا شده و به هم اعتماد میکردند. بعضی ها هم شهرستانی بودند ولی به عشق امدن سر خاک با هر سختی بود خودشان را می رساندند .اکثر مواقع پاسدار ها هم انجا بودند و یا می امدند.با مادر ها کل کل می کردند حتی سر قبر ها که فقط با کپه خاک مشخص می شد می نشستند و بحث هم می کردند .این بحث ها گاهی ارام و گاهی با ناسزا و بگیر و ببند و بزن و ببر همراه بود. در یکی از همین برخورد های نا ارام بود که مادر رضایی را می خواستند بیرون کنند او به طرف انها ایستاد و پستان هایش را رو به اسمان بالا برد و فریاد زد" پسرانم شیرم حلالتون که شما جان فدا کردین ولی مثل این ها نشدین "
ان روز جمعه صبح روز شانس ما بود پاسدار ها نیامده بودند.به مناسبت تولد #مهناز_نجاری دور کپه خاکی که مادر مهناز نشان کرده بود جمع شده بودیم دختر دیگر مادر مهناز در بهشت زهرا بود.مادر مهناز ضمن صحبت هایش گفت : اصلا من نمی دونم این جایی که نشون کردم قبر مهنازهست، یا نه؟.مادر ها همه با تعجب به او نگاه کردند و گفتند" مگه تا حالا نبش قبر نکردی؟ مادر مهناز گفت " نه والله من خودم که نمی تونم کسی رو هم ندارم که برام این کار رو بکنه" همه با دلسوزی به او نگاه کردند و دلشان می خواست به او کمک کنند.
پسر جوانی که همراه با خانواده ای امده بود و سر و وضع کارگر مسلکی هم داشت، با تعجب به مادر مهناز گفت "هنوز نبش قبر نکردین؟میخواین من این کار رو براتون بکنم؟ "همه نگاه ها متوجه مادر مهناز شد. مادر مهناز گفت"اره از خدا می خوام اما چطوری ؟ کی این کار رو بکنه؟". پسر جوان دیگر معطل اجازه دوباره مادر مهناز نشد، فوری صدا زد " عباس بدو برو اون خاک انداز رو ور دار بیار " عباس که پسربجه ده دوازده ساله ای بود فرز دوید مثل اینکه بارها این فرمان را برده بود دقیقا می دانست چکار باید بکند. به گوشه ای رفت و خاک ها را پس زد خاک انداز فلزی دسته چوبی بزرگی را که زیر خاك ها پنهان کرده بودند در اورد و فوری به پسر جوان داد. پسرجوان هم مانند یک فرمانده به او دستور داد دم در بایستد و مراقب باشد. و خودش شروع به کندن و کنار زدن کپه خاکی شد که همه دورش جمع بودیم .کمتر از یکی دو وجب خاک ها را که کنار زد سنگ لحد سیمانی پیدا شد. به سرعت سنگ ها را برداشت، جسد مردی با شلوار لی و پیراهن خاکی چهار خانه قرمز و ابی پیدا شد. دست ها و صورت و پاهایش خشکیده شبیه اهن قهوه ای متمایل به سیاه بود کفن و این چیزها هم نداشت. خوب معلوم بود که این قبر مهناز نیست. سنگ ها را سر جایش گذاشت خاک ها را ریخت سر سنگ ها و قبل از این که مادر مهناز چیزی بگوید با چابکی شروع به کندن قبر بالا دستی کرد ان را هم مثل اولی کند و سنگ لحد را برداشت جسد مردی بود با شلوار سیاه و پیراهن طوسی دست و پا و صورت خشکیده و قهوه ای سیاه شده ولی چه ارام خوابیده بود .
خوب این هم نبود خاک ها سر جایش برگشت، قبر سوم شکافته شد. دختر کوچک اندامی با موهای بلند پیدا شد با دامن و حتی کفش هم پا داشت مادر مهناز شناسایی کرد و گفت دخترش نیست. قبر چهارم که نبش شد متعلق به مردی بود با موهای بلند که کنار صورت، با ریش بلند ریخته شده بود زیر پیراهن یا تی شرت سفید و شلوار لی به تن داشت یک پهلو خوابیده و مو های بلندش کمی روی صورتش را پوشانده بود. این هم نبود.
خانواده ها هم مثل یک امر عادی منتظر بودند👇
که بالاخره قبر مهنار از پیدا شود. هرکسی چیزی می گفت، یکی می گفت " یعنی دو متر چلوار نداشتن که این بچه ها رو کفن کنم " دیگری می گفت " همون بهتر که کفن اونها به تن بچه های ما نره این بچه ها کفن می خوان چیکار کنن " .یک مادر دیگری گفت " حالا حالا ها کار داریم من دوازده تا قبر کندم تا بالاخره قبر بچه م رو پیدا کردم " و رو کرد به مادر مهناز گفت "فکر نکن به این زودی ها قبر بچه ت پیدا بشه"
این بار پسر جوان رو کرد به مادر مهناز و گفت " دقیقا کجا ادرس دادن؟ "
مادر مهناز شماره های روی دیوار را نشان داد و گفت" تو بهشت زهرا به من گفتن قبرستون .....اباد شماره ۶۴ قبر هشتمی " .
پسر جوان به طرف دیوار و شماره ۶۴ رفت و با حفظ حریم دیوار با گام های بلند که هر کدام حدود یک متر می شد به حساب خودش زمین را متر کرد تا به نقطه ای رسید که تصور می کرد به ادرس مادر مهناز نزدیک تر است و شروع به کندن کرد اولین سنگ لحد را که برداشت دامن گلداری پیدا شد مادر مهناز در حالیکه نفسش بند امده بود فریاد زد " همین ه ،همین ه این دامن دخترم ه دیگه نکن دیگه سنگ ها رو بر ندار تحمل دیدن صورتش رو ندارم همین جاست قبر مهناز من همین جاست " همه از اینکه مادر مهناز قبر بچه اش را پیدا کرده خوشحال شدند به او
گفتند "شانس اوردی که با کندن ۴، ۵ ،قبر ، قبر دخترت رو پیدا کردی ما خیلی بیشتر و به دفعات زیاد این جا اومدیم و قبر کندیم تا قبر بچه مون رو پیدا کردیم ". پسر جوان سنگ لحد را سر جای خود گذاشت،خاک ها را به حالت اول بر گرداند و مقداری خاک هم اضافه روی قبر ریخت تا کپه شود و به این صورت قبر مهناز نجاری مشخص شد.
من مات و متحیر این جریان را مثل یک فیلم سینمایی هولناک نگاه می کردم و بر خود می لرزیدم. می دانستم که نبش قبر چقدر سخت و غیر قانونی و در اسلام حرام است وفقط با حکم دادگاه و با حضور نماینده دادستان در مواقع خیلی خیلی استثنایی و ضروری ممکن می شود
ولی این جا این گورستان خاوران قانون خود را دارد.
در ظرف دو سه ساعت به سادگی اب خوردن ۵ تا قبر را نبش کردند تازه یکی می گفت من دوازده تا شکافتم و دیگری می گفت من هفت تا و هر کدام داستان هایی از نبش قبر داشتند .
عباس را صدا زدند از دم در امد خاک انداز را سر جایش پنهان کرد . قبر مهناز نجاری هم که مشخص و کپه شده بود گل باران شد.
فاطمه سرحدی زاده
مرداد۹۸
#خاطرات_تلخ_از_دهه_خونین_شصت
#نسل_کشی
#کشتار_زندانیان_سیاسی_دهه_شصت
@zan_j
این بار پسر جوان رو کرد به مادر مهناز و گفت " دقیقا کجا ادرس دادن؟ "
مادر مهناز شماره های روی دیوار را نشان داد و گفت" تو بهشت زهرا به من گفتن قبرستون .....اباد شماره ۶۴ قبر هشتمی " .
پسر جوان به طرف دیوار و شماره ۶۴ رفت و با حفظ حریم دیوار با گام های بلند که هر کدام حدود یک متر می شد به حساب خودش زمین را متر کرد تا به نقطه ای رسید که تصور می کرد به ادرس مادر مهناز نزدیک تر است و شروع به کندن کرد اولین سنگ لحد را که برداشت دامن گلداری پیدا شد مادر مهناز در حالیکه نفسش بند امده بود فریاد زد " همین ه ،همین ه این دامن دخترم ه دیگه نکن دیگه سنگ ها رو بر ندار تحمل دیدن صورتش رو ندارم همین جاست قبر مهناز من همین جاست " همه از اینکه مادر مهناز قبر بچه اش را پیدا کرده خوشحال شدند به او
گفتند "شانس اوردی که با کندن ۴، ۵ ،قبر ، قبر دخترت رو پیدا کردی ما خیلی بیشتر و به دفعات زیاد این جا اومدیم و قبر کندیم تا قبر بچه مون رو پیدا کردیم ". پسر جوان سنگ لحد را سر جای خود گذاشت،خاک ها را به حالت اول بر گرداند و مقداری خاک هم اضافه روی قبر ریخت تا کپه شود و به این صورت قبر مهناز نجاری مشخص شد.
من مات و متحیر این جریان را مثل یک فیلم سینمایی هولناک نگاه می کردم و بر خود می لرزیدم. می دانستم که نبش قبر چقدر سخت و غیر قانونی و در اسلام حرام است وفقط با حکم دادگاه و با حضور نماینده دادستان در مواقع خیلی خیلی استثنایی و ضروری ممکن می شود
ولی این جا این گورستان خاوران قانون خود را دارد.
در ظرف دو سه ساعت به سادگی اب خوردن ۵ تا قبر را نبش کردند تازه یکی می گفت من دوازده تا شکافتم و دیگری می گفت من هفت تا و هر کدام داستان هایی از نبش قبر داشتند .
عباس را صدا زدند از دم در امد خاک انداز را سر جایش پنهان کرد . قبر مهناز نجاری هم که مشخص و کپه شده بود گل باران شد.
فاطمه سرحدی زاده
مرداد۹۸
#خاطرات_تلخ_از_دهه_خونین_شصت
#نسل_کشی
#کشتار_زندانیان_سیاسی_دهه_شصت
@zan_j
Forwarded from شوراهای صنفی دانشجویان کشور
❌بازداشت دو دانشجوی دیگر در جریان تجمع دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد تهران!
◼️در جریان تجمع روز پنجشنبه ی دانشجویان دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد تهران، بازداشت دو دانشجوی دیگر به نام های علی غلامی و دانیال جعفری قطعی شد.
◼️از محل نگهداری آنها هیچگونه اطلاعی در دست نیست.
9⃣6⃣8⃣
🆔 @senfi_uni_iran
◼️در جریان تجمع روز پنجشنبه ی دانشجویان دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد تهران، بازداشت دو دانشجوی دیگر به نام های علی غلامی و دانیال جعفری قطعی شد.
◼️از محل نگهداری آنها هیچگونه اطلاعی در دست نیست.
9⃣6⃣8⃣
🆔 @senfi_uni_iran
شهرزاد جعفری، خواهر نوشین جعفری، امروز در منزل شخصی خود توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
#نوشین_جعفری، خبرنگار و عکاس سینما و تئاتر در تاریخ ۱۲ مردادماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. سخنگوی قوه قضاییه در تاریخ ۲۲ مردادماه با تایید خبر بازداشت خانم جعفری اتهامات وی را “تبلیغ علیه نظام” و “توهین به مقدسات” عنوان کرد.
روز یکشنبه ۱۰ شهریورماه ۱۳۹۸،
#طراحی_سوخته
@zan_j
#نوشین_جعفری، خبرنگار و عکاس سینما و تئاتر در تاریخ ۱۲ مردادماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. سخنگوی قوه قضاییه در تاریخ ۲۲ مردادماه با تایید خبر بازداشت خانم جعفری اتهامات وی را “تبلیغ علیه نظام” و “توهین به مقدسات” عنوان کرد.
روز یکشنبه ۱۰ شهریورماه ۱۳۹۸،
#طراحی_سوخته
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 #سرخط : ۹ شهریورماه، سالمرگ خواننده و آهنگساز معترض، فرهاد مهراد است.
به همین مناسبت به ترانهی «یک جو شانس» در بخشی از نسخهی دوبله شدهی فیلم بانوی زیبای من با صدای فرهاد گوش میدهیم.
یک جو شانس، شعری از تورج نگهبان و بر اساس شعر آلن جی لرنر به همراه آهنگسازی فردریک لوو است.
#فرهاد_مهراد
سر خط نیوز
به همین مناسبت به ترانهی «یک جو شانس» در بخشی از نسخهی دوبله شدهی فیلم بانوی زیبای من با صدای فرهاد گوش میدهیم.
یک جو شانس، شعری از تورج نگهبان و بر اساس شعر آلن جی لرنر به همراه آهنگسازی فردریک لوو است.
#فرهاد_مهراد
سر خط نیوز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۹ شهریور سالروز درگذشت فرهاد مهراد آهنگساز و نوازنده و خواننده صاحبنام پاپ راک ایرانی گرامی باد
یه شب مهتاب
#فرهاد_مهراد
شعر از #احمد_شاملو
._____________________________________
گفتنیها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ،
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم
@zan_j
یه شب مهتاب
#فرهاد_مهراد
شعر از #احمد_شاملو
._____________________________________
گفتنیها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ،
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم
@zan_j
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#موسیقی_محلی لرستان
🎼 ترانه ی زیبای لری " تی ناز "
با صدای بانو #آزاده_سلطانی
آهنگ ساز و تنظیم کننده: میلاد علی پور
ترانه سرا: پرستو حراجی اصل
@zan_j
🎼 ترانه ی زیبای لری " تی ناز "
با صدای بانو #آزاده_سلطانی
آهنگ ساز و تنظیم کننده: میلاد علی پور
ترانه سرا: پرستو حراجی اصل
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥اعتراض پروانه سلحشوری نماینده مجلس به برخورد ناعادلانه با منتقدین....
@zan_j
@zan_j
https://t.me/iv?url=https%3A%2F%2Firanwire.com%2Ffa%2Fjinac%2F32844&rhash=97782104fed07c
🔹بازداشت خواهر؛ سکانس جدید از سناریوی امنیتی برای نوشین جعفری
همزمان با خبر حمایت ۲۰۰ هنرمند سینما و تئاتر از نوشین جعفری، خبر بازداشت خواهرش شهرزاد جعفری به دلیل اطلاعرسانی از وضعیت او منتشر شد.
شیوا نظر آهاری فعال مدنی در صفحه توئیترش نوشت: «#شهرزاد_جعفری، خواهر #نوشین_جعفری رو امروز صبح دستگیر کردن. تهدیدش کرده بودن که در مورد وضعیت خواهرش اطلاعرسانی نکنه، باز سر صبح ریختن تو خونه، آخه شما مسلمانید؟ مامانشون داره دق میکنه، لعنتیا...»
نوشین جعفری، عکاس سینما، تئاتر و مطبوعات است ۱۲ مرداد ماه بازداشت شده اما هنوز مشخص نیست کدام نهاد او را بازداشت کرده است. او تنها یک بار با خانوادهاش تماس گرفته و یک بار هم خانوادهاش صدای نگران و مستاصل و گریانش را از طریق فایل صوتی که شیوا نظر آهاری منتشر کرد، شنیدهاند.
@zan_j
🔹بازداشت خواهر؛ سکانس جدید از سناریوی امنیتی برای نوشین جعفری
همزمان با خبر حمایت ۲۰۰ هنرمند سینما و تئاتر از نوشین جعفری، خبر بازداشت خواهرش شهرزاد جعفری به دلیل اطلاعرسانی از وضعیت او منتشر شد.
شیوا نظر آهاری فعال مدنی در صفحه توئیترش نوشت: «#شهرزاد_جعفری، خواهر #نوشین_جعفری رو امروز صبح دستگیر کردن. تهدیدش کرده بودن که در مورد وضعیت خواهرش اطلاعرسانی نکنه، باز سر صبح ریختن تو خونه، آخه شما مسلمانید؟ مامانشون داره دق میکنه، لعنتیا...»
نوشین جعفری، عکاس سینما، تئاتر و مطبوعات است ۱۲ مرداد ماه بازداشت شده اما هنوز مشخص نیست کدام نهاد او را بازداشت کرده است. او تنها یک بار با خانوادهاش تماس گرفته و یک بار هم خانوادهاش صدای نگران و مستاصل و گریانش را از طریق فایل صوتی که شیوا نظر آهاری منتشر کرد، شنیدهاند.
@zan_j
IranWire | خانه
بازداشت خواهر؛ سکانس جدید از سناریوی امنیتی برای نوشین جعفری
همزمان با خبر حمایت ۲۰۰ هنرمند سینما و تئاتر از نوشین جعفری، خبر بازداشت خواهرش، شهرزاد جعفری، به دلیل اطلاعرسانی از وضعیت او منتشر شد.
تاﮐﻨﻮن همیشه انسانها ﺑﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻧﺎدرﺳﺘﯽ درﺑﺎرهی ﺧﻮد، درﺑﺎرهی ﺁن ﭼﻪ ﮐﻪ هستند و ﺁن ﭼﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﭘﺮداﺧﺘﻪاﻧﺪ. آنها رواﺑﻂ ﺧﻮد را ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎ ﻋﻘﺎﻳﺪﺷﺎن درﺑﺎرهی ﺧﺪا، درﺑﺎرهی اﻧﺴﺎن ﻋﺎدﯼ و ﻏﻴﺮﻩ ﺗﻨﻈﻴﻢ ﮐﺮدﻩاﻧﺪ.
ﻣﺤﺼﻮﻻت اذهانﺷﺎن، از ﮐﻨﺘﺮلﺷﺎن ﺧﺎرج ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. اﻳﻦ ﺁﻓﺮﻳﻨﻨﺪﮔﺎن، در ﺑﺮاﺑﺮ ﺁﻓﺮﻳﺪﻩهاﯼ ﺧﻮد زاﻧﻮ زدﻩاﻧﺪ. بیایید ﺁنها را از ﺗﺼﻮرات واهی، ﻋﻘﺎﻳﺪ، اﻧﺪﻳﺸﻪهاﯼ ﺟﺰﻣﯽ و ﻣﻮﺟﻮدات ﺗﺨﻴﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﮔﺮدنﺷﺎن ﻳﻮغ ﻧﻬﺎدﻩاﻧﺪ، ﺑﺮهاﻧﻴﻢ. ﺑﻴﺎیید ﻋﻠﻴﻪ اﻳﻦ ﺣﮑﻮﻣﺖ مفاهیم ﻃﻐﻴﺎن ﮐﻨﻴﻢ.
#کارل_مارکس، #فریدریش_انگلس، ایدئولوژی آلمانی
@zan_j
ﻣﺤﺼﻮﻻت اذهانﺷﺎن، از ﮐﻨﺘﺮلﺷﺎن ﺧﺎرج ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. اﻳﻦ ﺁﻓﺮﻳﻨﻨﺪﮔﺎن، در ﺑﺮاﺑﺮ ﺁﻓﺮﻳﺪﻩهاﯼ ﺧﻮد زاﻧﻮ زدﻩاﻧﺪ. بیایید ﺁنها را از ﺗﺼﻮرات واهی، ﻋﻘﺎﻳﺪ، اﻧﺪﻳﺸﻪهاﯼ ﺟﺰﻣﯽ و ﻣﻮﺟﻮدات ﺗﺨﻴﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﮔﺮدنﺷﺎن ﻳﻮغ ﻧﻬﺎدﻩاﻧﺪ، ﺑﺮهاﻧﻴﻢ. ﺑﻴﺎیید ﻋﻠﻴﻪ اﻳﻦ ﺣﮑﻮﻣﺖ مفاهیم ﻃﻐﻴﺎن ﮐﻨﻴﻢ.
#کارل_مارکس، #فریدریش_انگلس، ایدئولوژی آلمانی
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صحبتهای تلخ یک شهروند گیلانی در انتقاد از زباله ریختن مسافران در مراتع
@zan_j
@zan_j
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥
#دانلود_فیلم
فیلم سینمایی #عرق_سرد
به کارگردانی #سهیل_بیرقی
بازیگران:
#باران_کوثری، #امیر_جدیدی، #سحر_دولتشاهی، #هدی_زین_العابدین، #لیلی_رشیدی
🗒 خلاصه داستان:افروز اردستانی (باران کوثری) کاپیتان تیم ملی فوتسال زنان ایران است. با گلزنی افروز تیم ملی برای اولین بار به فینال بازیهای آسیایی راه پیدا میکند و عازم مالزی میشود، در فرودگاه افروز متوجه میشود که توسط شوهرش که یک مجری صدا و سیمای جمهوری اسلامی است ممنوع الخروج شدهاست…
➖➖➖➖➖➖➖➖
@zan_j
#دانلود_فیلم
فیلم سینمایی #عرق_سرد
به کارگردانی #سهیل_بیرقی
بازیگران:
#باران_کوثری، #امیر_جدیدی، #سحر_دولتشاهی، #هدی_زین_العابدین، #لیلی_رشیدی
🗒 خلاصه داستان:افروز اردستانی (باران کوثری) کاپیتان تیم ملی فوتسال زنان ایران است. با گلزنی افروز تیم ملی برای اولین بار به فینال بازیهای آسیایی راه پیدا میکند و عازم مالزی میشود، در فرودگاه افروز متوجه میشود که توسط شوهرش که یک مجری صدا و سیمای جمهوری اسلامی است ممنوع الخروج شدهاست…
➖➖➖➖➖➖➖➖
@zan_j
🔻بر اساس برآوردهای بانک مرکزی از هزینه خانوارهای شهری در سال ۱۳۹۶، متوسط هزینه ناخالص یک خانواده در پایتخت ماهانه پنج میلیون و ۷۰۰ هزار تومان بوده است.
اگرچه مرکز آمار ایران و بانک مرکزی گزارش سال ۱۳۹۷ هزینه خانوار را منتشر نکردهاند، اما بررسی گزارش سال ۱۳۹۶بانک مرکزی از هزینههای خانوار شهری نشان میدهد در این سال متوسط هزینه ناخالص یک خانوار شهری در تهران ماهانه ۵ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان بوده است. این مساله باعث شده تا خانوادههای #کارگران و افراد کم درآمد نسبت به حذف بسیاری از اقلام ضروری از سبد خرید ماهانه خود اقدام کنند.
#خط_فقر
#معیشت
@zan_j
اگرچه مرکز آمار ایران و بانک مرکزی گزارش سال ۱۳۹۷ هزینه خانوار را منتشر نکردهاند، اما بررسی گزارش سال ۱۳۹۶بانک مرکزی از هزینههای خانوار شهری نشان میدهد در این سال متوسط هزینه ناخالص یک خانوار شهری در تهران ماهانه ۵ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان بوده است. این مساله باعث شده تا خانوادههای #کارگران و افراد کم درآمد نسبت به حذف بسیاری از اقلام ضروری از سبد خرید ماهانه خود اقدام کنند.
#خط_فقر
#معیشت
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📌#ایران_درودی: سرطان معجزه زندگیام بود
▫️ایران درودی هنرمند نقاش، در هشتاد و سومین سالروز تولد خود بیان کرد که سرطان معجزه زندگی او بوده است و طی ۲۰ سال درگیری با این بیماری، بهترین آثار خود را خلق کرده است.
/ایسنا
#زنان_توانمند
@zan_j
▫️ایران درودی هنرمند نقاش، در هشتاد و سومین سالروز تولد خود بیان کرد که سرطان معجزه زندگی او بوده است و طی ۲۰ سال درگیری با این بیماری، بهترین آثار خود را خلق کرده است.
/ایسنا
#زنان_توانمند
@zan_j