زن و جامعه (زن کارگر)
3.1K subscribers
21K photos
17.9K videos
319 files
6.79K links
تماس با ما :
@Zan_jameh


Women's emancipation
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو هم ۴۲ مین شنبه اعتراضات جلیقه زردها در پاریس را نشان می هد. بحرانی دموکراسی، دموکراسی را به بازی ثروتمندان تبدیل کرده است. این آنها هستند که دموکراسی را به گروگان گرفته اند.
#جلیقه‌زردها
#فرانسه
اینستاگرام: goftandno
@zan_j
💥نوشته شعله پاکروان خطاب به محمدعلی نجفی

⭕️ شعله پاکروان مادر ریحانه جباری، در صفحه‌ی اینستاگرام خود متنی خطاب به محمدعلی نجفی که تازه آزاد شده است، نوشته است. این متن به شرح زیر است:

اقای نجفی!

سردار و وزیر و شهردار و نورچشمی حکومت!
شنیدم کسالت داشتی و از زندان ازاد شدی.
خوب کردی رفتی خانه‌ات. ادم توی زندان می‌پوسد. مادرتان هم دلخون می‌شد. چقدر آن سربالایی اوین را بیاید و ساعتها منتظر نوبت باشد تا بلکه هفته‌ای بیست دقیقه شمه را ملاقات کند.

اقای نجفی خوش به حال شما. از همان لحظه اول که خبر جنایت شما منتشر شد حسودی منهم شروع شد. آخر من تمام مراحلی را که باید می‌گذراندید دیده بودم. من سالن اداره دهم اگاهی شاپور را می‌شناسم. دختر نوزده ساله‌ام انجا بود. وسط تیرماه در همان سالن که شما چای می‌نوشیدی او شلاق خورد و ناخن‌های پایش کشیده شد. هفت سال در زندان ماند و هرگز انگشت‌های پایش را بمن نشان نداد. همکاران همان مردی که با شما دست داد و بدرقه‌تان کرد،موهای دختر مرا دور دستهایش پیچید و تن نحیف دخترم را روی زمین کشید. دوماه به دستور محمدحسین شاملو که انوقت‌ها برو و بیایی داشت و رییس شعبه یک بازپرسی بود به انفرادی افتاد. در حالیکه من و همسرم دیوانه‌وار هر روز دنبال خبر و اثری از او بودیم به او گفته بودند پدر و مادرت دیگر تو را نمی‌خواهند و او ناامید و تنها زیر شکنجه جسمی و روحی به خودکشی فکر میکرد. ماهها طول کشید تا شاملو اجازه داد وکیل بگیریم. اما شما از همان روز اول وکیل داشتی . انهم اقای علیزاده طباطبایی که فقط وکالت از ما بهتران و ژنهای مرغوب مثل شما را می‌پذیرد.

عدالت هم کلا زیر قدمهای ایشان است..تا اینجای کار سوسمار پیر (محمدحسین شاملو که اکنون به عنوان وکیل مشغول فریب مردم بیچاره است)همان بازجوی ریاکار که هیچ زمانی از نفرین‌هایم در امان نخواهد بود، هر رذالتی کرد تا بتواند پرونده را ببندد و پول کیفرخواستش را بگیرد. لعنت ابدی بر او و هست و نیستش باد.
یکسال و نیم بعد، دادگاه برگزار شد. وقتی قاضی سوالهایی کرد که نشان میداد بی‌گناهی دخترم را دریافته، وقتی به پسر سربندی گفت پدر متدین شما چرا با نامحرم خلوت کرده؟ وقتی او و خانواده‌اش را که به دخترم حرفهای غیراخلاقی میزدند تهدید به بازداشت و اخراج از دادگاه کرد, فهمیدند ممکن است ریحان من نجات یابد. پس حیله دیگری چیدند. قاضی را به ارومیه فرستادند و حسن تردست را به جایش نشاندند. یک بی شرف تمام و کمال. می‌دانید او به دخترم چه گفته بود؟ گفته بود باید اجازه میدادی تجاوز صورت بگیرد بعد می‌آمدی شکایت می‌کردی.
.
اقای نجفی! خیلی به شما حسودیم می‌شود. حکم قصاص شما صادر شد اما کرباسچی و دیگر مقامات حکومتی شروع کردند به افشاگری میترا استاد. تا پیش از ان هرگز لفظ پرستو را نشنیده بودیم. ولی با این تعاریف خیلی از طرفداران پیدا و پنهان حکومت گفتند این پرستو حقش بوده که با گلوله بمیرد.

اما در مورد دختر من داستان طور دیگری بود. حتی مهدی خزعلی( که امیدوارم در اتش جهنم بسوزد )حاضر نشد به مردم بگوید در روز حادثه سربندی را دیده که با عجله می‌رود. به او که شریک تجاریش بود و دفتر کارشان در یک ساختمان، می‌گوید کجا میروی؟ سربندی هم جواب می‌دهد یک دختر دکوراتور دیده‌ام که می‌روم ترتیبش را بدهم. (لعنت بر او). می‌دانید چرا چیزی نگفت؟ جواب را از زبان خود خزعلی می‌گویم. او در مراسم شهرام فرجزاده(جوانی که ظهر عاشورای هشتاد و هشت توسط اتش به اختیاران کشته شد و اکنون خواهرش حوری به جرم دادخواهی در زندان است) در حضور دیگران و از جمله شهین مهین‌فر(مادر امیرارشد تاجمیر که زیر چرخ‌های ماشین نیروی انتظامی له شد) که روی صندلی کنار خزعلی نشسته بود گفت اگر این حرف‌ها را علنی کنم هست و نیستم از دست می‌رود. اخر خزعلی با جلال سربندی (دستش قلم بشود که زیر پای دختر مظلومم را خالی کرد) شریک شده و با هم برج می‌ساختند و تجارت می‌کردند...

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد
که مادران سیاه پوش
داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد
هنوز از سجاده‌ها
سر بر نگرفته‌اند

ادامه در:
http://bit.ly/347L49k
@zan_j
عاطفه رنگریز یکی از ده‌ها نفری بود که پیش و پس از مراسم روز جهانی کارگر در ایران بازداشت شد.

عاطفه رنگریز در نامه‌ای در شرح زندان قرچک نوشت: "“آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد؟ آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟"

"آیا میشود در سالن پنج اندرزگاه یک قرچک نوشت؟ بعید میدانم! به قولی قرچک نام مستعار جهنم است."

به جز خانم رنگریز برای چندین نفر دیگر از بازداشتی‌های روز کارگر در ایران احکام زندان و شلاق صادر شده است.
#نه_به_احکام_ارتجاعی

#نان_کار_آزادی

@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاطفه رنگریز از بازداشت‌شدگان روز کارگر به ۱۱ سال و ۶ ماه زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد.

واکنش کاربران توییتر به حکم صادره برای عاطفه رنگریز
@zan_j
🔴 عادل گرجی دستگیر شد.

‏روز #پنجشنبه_۷_شهریور در جریان تجمع اعتراضی دانشجویان #دانشکده_هنر و معماری دانشگاه آزاد، ‎عادل گرجی بازداشت شد.

این تجمع در اعتراض به انتقال دانشکده هنر و معماری از میدان فلسطین به سوهانک و دور افتادن دانشجویان از مرکز شهر توسط جمعی از دانشجویان برگزار گردید.

تاکنون هیچ اطلاعی از وضعیت و محل نگهداری وی در دست نیست.

عادل گرجی، دانشجوی دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز، روز جهانی کارگر نیز توسط مامورین امنیتی دستگیر و روز ۱۵ اردیبهشت با قرار کفالت آزاد شده بود.

@Maydayarres
@zan_j
https://t.me/zan_j/10805

مصائب مادرانی که سرپرست هستند ولی رسمیت ندارند/ «پرونده تحصیلی دخترم رو تحویل من ندادن، از عصبانیت گریه‌ام بند نمی یاد.» 

پدیده مادران سرپرست خانوار، پدیده ناشناخته ای در ایران نیست، بسیاری از زنان به دلایل متعدد از جمله طلاق، فوت همسر یا مهاجرت او به خارج از کشور به عنوان سرپرست خانوار شناخته می شوند و مسئولیت بزرگ کردن کودکان را بر دوش می کشند، در حالی که در عرف احکام قانونی و حتی آرای دادگاه ها، این مادران، بدون تایید مقام قضایی، دارای شان و جایگاه انجام امور لازم برای فرزند خود نیستند، اموری مانند اقدام برای درمان های غیراورژانسی مبتنی بر عمل جراحی، تغییر محل تحصیل یا رفتن به مسافر و نظایر آن.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، گلایه های مادران سرپرست خانوار به فضای شبکه های اجتماعی هم رسیده است. جایی که مادران سرپرست خانوار به عنوان کسانی که دغدغه زندگی باکیفیت فرزندان خود را دارند ولی قادر به انجام برخی از وظایف مادری و سرپرستی خود در مقابل کودکشان نیستند مگر آنکه تایید نهاد دیگری مانند دادگاه و دایره سرپرستی را داشته باشند. به بیان دیگر، شاید اصلی ترین دغدغه و ناراحتی مادرانی از این دست، آن است که همه زحمتها را برای فرزند خود می کشند ولی از سوی قانون، به صورت قائم به ذات خود، اعتبار ندارند و اعتبار زحمتها و فداکاریهای شبانه روز آنان، به خاطر حکم قانون یا دادگاه است. آنها می گویند چرا پدر و جد پدری (پدربزرگ پدری) برای سرپرستی از کودکان و اقداماتی که برای بچه هایشان لازم می دانند دارای اعتبار قائم به خود هستند ولی اقدامات مادر سرپرست خانواده برای کودک، باید قبلا به تایید دادگاه یا قانون رسیده باشد و در صورتی که برخی از اقدامات، قبلا مورد تایید نهاد دیگری خارج از خانواده (دستگاه قضایی یا متن قانونی) نرسیده باشد، مادر قادر به انجام اعمالی نیست که به صلاح بچه خود می داند، اموری که شاید لازم و گریزناپذیر باشد، مانند اعمال جراحی درمانی غیراورژانسی.

بخشی از فضای شبکه های اجتماعی، این روزها پر شده است از واگویه دغدغه های مادرانه ای که به دلایل مختلف حقوقی، پیش از این کمتر مجال بروز می یافت. مادران سرپرست خانوار گلایه دارند چرا نمی توانند بدون حکم دادگاه، پرونده تحصیلی فرزند خود را دریافت و در مدرسه دیگری او را ثبت نام کنند. آنها شکایت دارند چرا اعمال جراحی و درمان لازم بدون حضور پدر برای کودکان مقدور نیست و حتی در برخی مواقع، به سفر بردن کودک و مهاجرت، بدون رای و نظر دادگاه برای آنها امکان ندارد؟ یکی از این مادران در این باره در حساب توئیتر خود نوشته است: «پرونده تحصیلی دخترم رو تحویل من ندادن، از عصبانیت گریه‌ام بند نمی یاد
#زنان_سرپرست_خانواده
نان کار آزادی
شادی رفاه امنیت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📣هم‌زمان با روز جهانی ناپدیدشدگان قهری (۳۰ اوت ۲۰۱۹-هشتم شهریور ۱۳۹۸)، عدالت برای ایران آمادگی خود را برای ثبت شکایت خانواده‌هایی که مقامات تاکنون از تحویل پیکر یا نشان دادن محل دفن عزیزان‌شان خودداری کرده‌اند، در سازمان ملل اعلام می‌کند.
**
📌بیشتر بخوانید:
عدالت برای ایران - فراخوان برای پاسخگو کردن مسئولان مرگ و انکار
https://bit.ly/2ZAdTb6
**
#مقاومت‌جمعی #خاکْ‌رنج #گورهای‌جمعی‌67 #حقیقت‌خاک‌شده #کشتار‌67 #ناپدیدشدگان‌قهری #عدالت‌برای‌ایران #عفو‌بین‌الملل #پاسخگویی #مصونیت
#دادخواهی #ناپدیدشده‌قهری #سربه‌نیست‌شدگان
از سری عکسهای

برشِ کوتاهی از زندگی انسان معاصر

اثر: اوگور گالنکوس هنرمند اهل ترکیه‌

@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخت‌‌ترین و خوشبخت‌‌ترین چیزها این است که کسی در رنج‌‌هایش، در رنج‌‌های ناخواسته‌‌اش، عاشق این زندگی باشد.

از کتابِ #جنگ_و_صلح
#لئو_تولستوی
@zan_j
#فراموش_نمیکنیم
#خاوران زمستان ۶۰

🔻از سال ۵۹ ـ ۶۰ که اعدامهای بی وقفه جمهوری اسلامی شکل سیستماتیک به خود گرفت برای تفکیک با خدا ها و بی خدا ها لازم دیدند گورستانی را به بی خدا ها اختصاص دهند بعداً بخشی از ان را به بهایی های لا مذهب دادند
مادران اعدام شدگان سال ۶۰ عده زیادی بودند که خود جوش جمعه ها صبح گرد هم می امدند و هر روز بر تعدادشان افزوده می شد خواهر من هم از جمله این مادران بود . دخترش منیژه معنوی پرست اول ابان سال ۶۰ اعدام شد. در این گرد همایی های جمعه صبح من همیشه همراه خواهرم بودم .
این تجمع خود جوش و پر شمار کم کم شکل نیمه تشکیلاتی به خود گرفت و چون در منطقه ای به نام ،#خاوران قرار داشت ، نام خاوران مناسب ترین اسمی بود که به طور خود به خودی دهان به دهان چرخید واینگونه گورستان عظیمی به نام خاوران شهرتی جهانی یافت .
بارها میخواستند همه ان را به بهایی ها بدهند و چیزی به نام گورستان اعدام شده ها را از روی زمین پاک کنند اما مقاومت مادران و از همه مهم تر امتناع شدید خود بهایی های لا مذهب مانع از انجام آن شد که ان را از مادران بگیرند . سپس سعی در امحاء ان داشتند مثلا درخت کاشتند که پارک کنند . بنر زدند در اصلی اش را جوش دادند ولی حریف مادران خاوران نشدند که نشدند. مقاومت مادران خاوران را زنده و سربلند نگه داشت و صبح جمعه شد #میعادگاه_عاشقان شیفته و خانواده های که تا پای جان برای حفظ راه فرزندانشان تلاش می کردند.
‌ ‌ ‌خانواده ها کم کم با هم اشنا شده و به هم اعتماد میکردند. بعضی ها هم شهرستانی بودند ولی به عشق امدن سر خاک با هر سختی بود خودشان را می رساندند .اکثر مواقع پاسدار ها هم انجا بودند و یا می امدند.با مادر ها کل کل می کردند حتی سر قبر ها که فقط با کپه خاک مشخص می شد می نشستند و بحث هم می کردند .این بحث ها گاهی ارام و گاهی با ناسزا و بگیر و ببند و بزن و ببر همراه بود. در یکی از همین برخورد های نا ارام بود که مادر رضایی را می خواستند بیرون کنند او به طرف انها ایستاد و پستان هایش را رو به اسمان بالا برد و فریاد زد" پسرانم شیرم حلالتون که شما جان فدا کردین ولی مثل این ها نشدین‌ ‍‌‌‍"
ان روز جمعه صبح روز شانس ما بود پاسدار ها نیامده بودند.به مناسبت تولد #مهناز_نجاری دور کپه خاکی که مادر مهناز نشان کرده بود جمع شده بودیم دختر دیگر مادر مهناز در بهشت زهرا بود.مادر مهناز ضمن صحبت هایش گفت : اصلا من نمی دونم این جایی که نشون کردم قبر مهنازهست، یا نه؟.مادر ها همه با تعجب به او نگاه کردند و گفتند" مگه تا حالا نبش قبر نکردی؟ مادر مهناز گفت " نه والله من خودم که نمی تونم کسی رو هم ندارم که برام این کار رو بکنه" همه با دلسوزی به او نگاه کردند و دلشان می خواست به او کمک کنند.

پسر جوانی که همراه با خانواده ای امده بود و سر و وضع کارگر مسلکی هم داشت، با تعجب به مادر مهناز گفت "هنوز نبش قبر نکردین؟میخواین من این کار رو براتون بکنم؟ "همه نگاه ها متوجه مادر مهناز شد. مادر مهناز گفت"اره از خدا می خوام اما چطوری ؟ کی این کار رو بکنه؟". پسر جوان دیگر معطل اجازه دوباره مادر مهناز نشد، فوری صدا زد " عباس بدو برو اون خاک انداز رو ور دار بیار " عباس که پسربجه ده دوازده ساله ای بود فرز دوید مثل اینکه بارها این فرمان را برده بود دقیقا می دانست چکار باید بکند. به گوشه ای رفت و خاک ها را پس زد خاک انداز فلزی دسته چوبی بزرگی را که زیر خاك ها پنهان کرده بودند در اورد و فوری به پسر جوان داد. پسرجوان هم مانند یک فرمانده به او دستور داد دم در بایستد و مراقب باشد. و خودش شروع به کندن و کنار زدن کپه خاکی شد که همه دورش جمع بودیم .کمتر از یکی دو وجب خاک ها را که کنار زد سنگ لحد سیمانی پیدا شد. به سرعت سنگ ها را برداشت، جسد مردی با شلوار لی و پیراهن خاکی چهار خانه قرمز و ابی پیدا شد. دست ها و صورت و پاهایش خشکیده شبیه اهن قهوه ای متمایل به سیاه بود کفن و این چیزها هم نداشت. خوب معلوم بود که این قبر مهناز نیست. سنگ ها را سر جایش گذاشت خاک ها را ریخت سر سنگ ها و قبل از این که مادر مهناز چیزی بگوید با چابکی شروع به کندن قبر بالا دستی کرد ان را هم مثل اولی کند و سنگ لحد را برداشت جسد مردی بود با شلوار سیاه و پیراهن طوسی دست و پا و صورت خشکیده و قهوه ای سیاه شده ولی چه ارام خوابیده بود .
خوب این هم نبود خاک ها سر جایش برگشت، قبر سوم شکافته شد. دختر کوچک اندامی با موهای بلند پیدا شد با دامن و حتی کفش هم پا داشت مادر مهناز شناسایی کرد و گفت دخترش نیست. قبر چهارم که نبش شد متعلق به مردی بود با موهای بلند که کنار صورت، با ریش بلند ریخته شده بود زیر پیراهن یا تی شرت سفید و شلوار لی به تن داشت یک پهلو خوابیده و مو های بلندش کمی روی صورتش را پوشانده بود. این هم نبود.
خانواده ها هم مثل یک امر عادی منتظر بودند👇
که بالاخره قبر مهنار از پیدا شود. هرکسی چیزی می گفت، یکی می گفت " یعنی دو متر چلوار نداشتن که این بچه ها رو کفن کنم " دیگری می گفت " همون بهتر که کفن اونها به تن بچه های ما نره این بچه ها کفن می خوان چیکار کنن " .یک مادر دیگری گفت " حالا حالا ها کار داریم من دوازده تا قبر کندم تا بالاخره قبر بچه م رو پیدا کردم " و رو کرد به مادر مهناز گفت "فکر نکن به این زودی ها قبر بچه ت پیدا بشه"
این بار پسر جوان رو کرد به مادر مهناز و گفت " دقیقا کجا ادرس دادن؟ "
مادر مهناز شماره های روی دیوار را نشان داد و گفت" تو بهشت زهرا به من گفتن قبرستون .....اباد شماره ۶۴ قبر هشتمی " .
پسر جوان به طرف دیوار و شماره ۶۴ رفت و با حفظ حریم دیوار با گام های بلند که هر کدام حدود یک متر می شد به حساب خودش زمین را متر کرد تا به نقطه ای رسید که تصور می کرد به ادرس مادر مهناز نزدیک تر است و شروع به کندن کرد اولین سنگ لحد را که برداشت دامن گلداری پیدا شد مادر مهناز در حالیکه نفسش بند امده بود فریاد زد " همین ه ،همین ه این دامن دخترم ه دیگه نکن دیگه سنگ ها رو بر ندار تحمل دیدن صورتش رو ندارم همین جاست قبر مهناز من همین جاست " همه از اینکه مادر مهناز قبر بچه اش را پیدا کرده خوشحال شدند به او
گفتند "شانس اوردی که با کندن ۴، ۵ ،قبر ، قبر دخترت رو پیدا کردی ما خیلی بیشتر و به دفعات زیاد این جا اومدیم و قبر کندیم تا قبر بچه مون رو پیدا کردیم ". پسر جوان سنگ لحد را سر جای خود گذاشت،خاک ها را به حالت اول بر گرداند و مقداری خاک هم اضافه روی قبر ریخت تا کپه شود و به این صورت قبر مهناز نجاری مشخص شد.
من مات و متحیر این جریان را مثل یک فیلم سینمایی هولناک نگاه می کردم و بر خود می لرزیدم. می دانستم که نبش قبر چقدر سخت و غیر قانونی و در اسلام حرام است وفقط با حکم دادگاه و با حضور نماینده دادستان در مواقع خیلی خیلی استثنایی و ضروری ممکن می شود
ولی این جا این گورستان خاوران قانون خود را دارد.
در ظرف دو سه ساعت به سادگی اب خوردن ۵ تا قبر را نبش کردند تازه یکی می گفت من دوازده تا شکافتم و دیگری می گفت من هفت تا و هر کدام داستان هایی از نبش قبر داشتند .
عباس را صدا زدند از دم در امد خاک انداز را سر جایش پنهان کرد . قبر مهناز نجاری هم که مشخص و کپه شده بود گل باران شد.

فاطمه سرحدی زاده

مرداد۹۸
#خاطرات_تلخ_از_دهه_خونین_شصت
#نسل_کشی
#کشتار_زندانیان_سیاسی_دهه_شصت
@zan_j
بازداشت دو دانشجوی دیگر در جریان تجمع دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد تهران!


◼️در جریان تجمع روز پنجشنبه ی دانشجویان دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد تهران، بازداشت دو دانشجوی دیگر به نام های علی غلامی و دانیال جعفری قطعی شد.

◼️از محل نگه‌داری آنها هیچگونه اطلاعی در دست نیست.


9⃣6⃣8⃣
🆔 @senfi_uni_iran
شهرزاد جعفری، خواهر نوشین جعفری، امروز در منزل شخصی خود توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
#نوشین_جعفری، خبرنگار و عکاس سینما و تئاتر در تاریخ ۱۲ مردادماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. سخنگوی قوه قضاییه در تاریخ ۲۲ مردادماه با تایید خبر بازداشت خانم جعفری اتهامات وی را “تبلیغ علیه نظام” و “توهین به مقدسات” عنوان کرد.
روز یکشنبه ۱۰ شهریورماه ۱۳۹۸،
#طراحی_سوخته
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 #سرخط : ۹ شهریورماه، سالمرگ خواننده و آهنگساز معترض، فرهاد مهراد است.
به همین مناسبت به ترانه‌ی «یک جو شانس» در بخشی از نسخه‌ی دوبله شده‌ی فیلم بانوی زیبای من با صدای فرهاد گوش می‌دهیم.

یک جو‌ شانس، شعری از تورج نگهبان و بر اساس شعر آلن جی لرنر به همراه آهنگسازی فردریک لوو است.

#فرهاد_مهراد
سر خط نیوز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۹ شهریور سالروز درگذشت فرهاد مهراد آهنگساز و نوازنده و خواننده صاحب‌نام پاپ راک ایرانی گرامی باد

یه شب مهتاب
#فرهاد_مهراد

شعر از #احمد_شاملو

._____________________________________
گفتنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ،
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم
@zan_j
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#موسیقی_محلی لرستان

🎼 ترانه ی زیبای لری " تی ناز "
با صدای بانو #آزاده_سلطانی

آهنگ ساز و تنظیم کننده: میلاد علی پور
ترانه سرا: پرستو حراجی اصل

@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥اعتراض پروانه سلحشوری نماینده مجلس به برخورد ناعادلانه با منتقدین....
@zan_j