زن و جامعه (زن کارگر)
3.1K subscribers
21K photos
17.9K videos
319 files
6.79K links
تماس با ما :
@Zan_jameh


Women's emancipation
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خانواده‌های افرادی که به صورت مخفیانه در جریان کشتار زندانیان در سال شصت و هفت اعدام شدند هنوز در اضطراب و هراس به سر می‌برند. کابوس هزاران جنازه‌ی ناپدیدشده، همراه خانواده‌ها و بسیاری دیگر است، همچنان‌که مهر قساوت بر پیشانی سیستم قضایی کشور زده است.
#نسل_کشی_دهه_شصت
#کشتار_زندانیان_سیاسی_در_سال_۱۳۶۷
@zan_j
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
راحله احمدى مادر صبا كرد افشارى از حكم ناعادلانه ٢٤ سال حبس فرزند خود ميگويد، وى ميگويد آنقدر فرياد خواهم زد كه صداى مظلوميت فرزندم به گوش دنيا برسد.😔😔
#نه_به_احکام_ارتجاعی
#نان_کار_آزادی
#پوشش_اختیاری_حق_مسلم_ماست
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن عاشقان شرزه

آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند

رفتند و شهر خفته ندانست کیستند

فریادشان تموج شط حیات بود

چون آذرخش در سخن خویش زیستند

مرغان پر گشوده ی طوفان که روز مرگ

دریا و موج و صخره بر ایشان گریستند

می گفتی ای عزیز! سترون شده ست خاک

اینک ببین برابر چشم تو چیستند

هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز

باز آخرین شقایق این باغ نیستند

#شفیعی_کدکنی

دشت گل شقایق #فیروزآباد
@zan_j
پنجاه و یکمین سال درگذشت #صمد_بهرنگی

تجربه خوانش ماهی سیاه کوچولو در کلاس

صدیقه پاک‌ضمیر

نام داستان: ماهی سیاه کوچولو
نویسنده: #صمد_بهرنگی

– ابتدا درباره‌‌ی صمد بهرنگی و تاثیر او بر ادبیات کودک با بچه‌ها صحبت کردم و بعد آثار وی را به بچه‌‌‌‌ها معرفی کردم.

– سپس داستان را خواندم. بچه‌ها به دقت گوش می‌دادند و از صورت‌های کودکانه‌شان می‌شد فهمید که نگران ماهی سیاه کوچولو و سرنوشت او هستند.

هنگامی که داستان را می‌خواندم به بچه‌ها گفتم کلمه‌ها یا جمله‌هایی که توجه‌شان را جلب می‌کند یادداشت کنند. بچه‌ها کلمه‌ها و عبارت‌هایی را که دوست داشتند یادداشت می‌کردند و بعد هر کسی داوطلبانه کلمه یا جمله مورد علاقه‌اش را می‌خواند.

پس از پایان داستان به بچه‌ها گفتم سرنوشت ماهی سرخ کوچولوی پایان داستان را شما تعیین کنید. دو نفر دو نفر می‌‌آمدند و ماجرای سرنوشت ماهی سرخ کوچولو را رقم می‌زدند. هر بار دو نفر می‌‌آمدند: یکی ماهی سرخ کوچولو می‌‌شد و یکی هم یک حیوان دیگر. عموماً بچه‌‌ها حیواناتِ داستان ماهی سیاه کوچولو را انتخاب می‌‌کردند. نکته‌ مشترک در بازی این قصه در تمام اپیزودها این بود که بچه‌‌ها برایشان مهم نبود که ماهی سرخ کوچولو برود دنبال آگاهی یا نرود؟ و این‌‌که هر کدام نقش ماهی سرخ کوچولو را بازی می‌‌کردند، برای رسیدن به هدفشان، حیوانِ نقش مقابل را کشتند. پس از پایان قصه که با مرگ ماهی سرخ کوچولو رقم خورد، از بچه‌‌ها پرسیدم که نکته‌ مشترک حرف‌‌های بازیگرانِ قصه‌ ماهی سرخ کوچولو چه بود؟

جواب‌‌های بچه‌‌ها:
• گروه‌های نمایش، قصه ماهی سرخ را به تقلید از ماهی سیاه کوچولو بازی کردند.
• هر گروه یک هدف مهم داشتند. همگی برای رسیدن به هدف، طرف مقابل را کشتند.
• هیچ گروهی به این فکر نکرد که یک راه دیگر برای تعیین سرنوشت ماهی سرخ کوچولو پیدا کند و به جز سرنوشت ماهی سیاه کوچولو، یک کار دیگر بکند.

سؤال من: از کسانی که نقش ماهی سرخ را بازی کردند پرسیدم چرا همگی حیوان مقابل خود را برای رسیدن به هدف کشتند؟ یعنی راه دیگری نبود؟!

پاسخ‌‌ها: چون می‌‌خواستیم به هدف مان برسیم. راه دیگر این بود که برویم با حیوان مقابل مناظره کنیم. گفت‌‌و‌‌گو کنیم. وقت برای گفت‌‌و‌‌گو نبود. جان ما در خطر بود و باید برای نجات جان خود، آن حیوان را می‌‌کشتیم. قانون جنگل است. بکش تا نکشند تو را.

بحث به این‌‌جا کشید که بالاخره برای نجات جان، یک جایی آدم گیر می‌‌کند و باید طرف مقابل را بکشد. چالشی که در ذهن بچه‌‌ها ایجاد شد این بود که واقعاً چه کار باید کرد در این مواقع؟ بچه ها به دنبال راهکاری بودند که بتوانند مشکل پیش آمده را بدون خشونت حل کنند. هر کسی راهی پیشنهاد می کرد. در گروه‌ها بحث بسیار جدی انجام می‌شد. در نهایت نتایج بحث گروه‌ها این شد:
• کتاب بخوانیم تا اطلاعات مان بیشتر شود و بتوانیم راه حل پیدا کنیم.
• می‌توانیم با هم گفت‌و‌گو کنیم تا به نتیجه صلح‌آمیز برسیم.
• راهی ندارد. باید برای زنده‌ماندن و دفاع از جان، هر کاری می‌توانیم بکنیم.
• به سراغ بزرگترها برویم.
• به حرف بزرگتر گوش بدهیم و مانند ماهی سیاه و ماهی سرخ جایی نرویم و همیشه زیر نظر والدین باشیم.

بچه ها برایشان جالب بود که بتوانند روزی مانند ماهی سیاه کوچولو خودشان برای خودشان تصمیم بگیرند و به سفر بروند. من هم توضیحاتی درباره عدم استفاده از خشونت در زندگی و برای رسیدن به هدف به آنها دادم؛ منتها فکر می‌کنم نسل کودکان امروز بیشتر به سراغ تجربه‌کردن می‌روند و کمتر به حرف ما بزرگترها گوش می‌دهند.
@zan_j
در خلوتِ روشن با تو گریسته‌ام
برایِ خاطرِ زندگان،
و در گورستانِ تاریک با تو خوانده‌ام
زیباترینِ سرودها را
زیرا که مردگانِ این سال
عاشق‌ترینِ زندگان بوده‌اند.

#احمد_شاملو

#خاوران_دشت_عاشقان
#کشتار_سال_67

این تصویر خاوران است، هفته گذشته گرفته شده و پذیرای حضور خانواده ی جانباختگان بود

@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«آتش سوزی عمدی» در تالاب انزلی برای تغییر کاربری

خبرگزاری ایسنا نیز گزارش داده است علفزار و نیزارهای حاشیه تالاب انزلی در محدوده جاده کمربندی این شهر نیمه شب پنج شنبه دچار حریق شد، اما صبح روز جمعه آتش سوزی مهار شد.
#نابودی_محیط_زیست
https://t.me/iv?url=https%3A%2F%2Firanwire.com%2Ffa%2Fblogs%2F723%2F32804&rhash=97782104fed07c
@zan_j
🔹مکالمات یک جلسه عادی در وزارت اطلاعات

حاجی: بسم الله الرحمن الرحیم. خب برادرا خسته نباشید همگی. الحمدلله ماه گذشته به مدد آقا امام زمان و دعای خیر مردم و تلاش شما، ماه پر برکت و پر دستاوردی بود برای نظام و انقلاب. بالغ بر بیست مورد اعتراف به جاسوسی داشتیم، دوازده مورد اعتراف به بمب گذاری و هشت مورد اعتراف به ترور سران نظام. البته مسائل و مشکلاتی هم بوده که الان آسد کاظم عزیز، معاون اطلاعات عملیات خوبمون، خودشون توضیح می‌دن. بفرمایید سید جان.

حضار صلوات می‌فرستند.

سید: بسم الله الرحمن الرحیم... سلام علیکم برادرا. همونطور که حاجی فرمودن این ماه خوشبختانه حجم بالایی دستگیری داشتیم که اکثر دستگیری‌ها به لطف خدا به اعترافات تلویزیونی ختم شد. برای همین تونستیم چند تا از پرونده های امنیتی لاینحل نظام که همیشه مورد طعنه و ریشخند ضد انقلاب بوده رو مختومه کنیم. تنها مساله ای که هست اینه که حساب از دست بچه ها در رفت و حجم اعترافات اخذ شده از حجم پرونده های باز امنیتی الان بیشتر هست. الان سوال اینه که آیا این درست هست که ما بیایم بعضی از این اعترافات رو «کأن لم یکن» تلقی کنیم یا نه. از این نظر که به هر حال برای اخذ این اعترافات از بیت المال هزینه شده و اگر این اعترافات رو بخوایم معدوم کنیم بنده شخصا اون دنیا جوابی ندارم بدم.
یکی از حضار دست بلند می‌کند و اجازه صحبت می‌خواهد. از سرداران و بازجوهای قدیمی اطلاعات است که جای مهر بزرگی نیز بر روی پیشانی دارد.

ادامه نوشته طنز شراگیم زند 👇
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر این دختر کوچولو در گروه کُر می خواند
و این کوچولو با احساس تمام در حال رهبری ارکستر است 😊
ستم جنسيتی بر زنان در حقیقت نشانه و بیانگر وجود نابرابری‌های طبقاتی، اجتماعی واقتصادی در جامعه است. ستم جنسیتی دقیقا ستمی است که ریشه در مناسبات تولیدی و وجود مالکیت خصوصی دارد که خود در نهایت شکل‌های فرهنگ و شعور اجتماعی انسان‌ها را تعیین می‌کند. بنابراین مبارزه برای تغییر مناسبات تولیدی و مبارزه بر علیه مالکیت خصوصی جدا از مبارزه برای از میان برداشتن نابرابری‌های اجتماعی و تمامی جلوه‌های آن از جمله تلاش در جهت رفع کامل ستم بر زنان نیست.
برای از بین بردن ستم جنسی، باید منشاء ستم را دریافت و واژگون نمود. همان‌طوری که ستم جنسیتی با مالکیت خصوصی ظهور نمود با از بین رفتن مالکیت خصوصی می‌توان به این ستم پایان داد. برای انجام دادن چنین کاری باید زنان کارگر و انقلابی و برابری طلب بسیج شده و علیه چنین سیستمی به مبارزه جدی برخیزند. زیرا هیچگاه نیروهای ارتجاعی طبقه حاکمه به رضایت خویش کنار نمی‌روند بلکه باید آنها را از مسند قدرت به زیر کشید.

فریدریش انگلس، منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت

@zan_j
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📌«من حتی از آیینه هم می ترسم»

معصومه جلیل‌پور دو سال پیش مورد اسپدپاشی خواستگار سابقش قرار گرفت و بعد از آن حکایت همان حکایت همیشگی قربانیان اسیدپاشی و هزینه‌های کمرشکن درمان و...

#قربانیان_اسیدپاشی
@zan_j
⛔️عاطفه رنگریز، دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه خوارزمی، به ١١سال و ۶ماه حبس محکوم شد!

🔴خبر کوتاه است...!

🔴عاطفه رنگریز که در روز جهانی کارگر مقابل مجلس بازداشت شده و تا به امروز در بازداشت به سر می برد، بنا به رای صادره شعبه ۲۸دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه در مجموع به ۷۴ ضربه شلاق و ١١ سال و ۶ ماه زندان محکوم شد.


9⃣6⃣6⃣
🆔 @senfi_uni_iran
عاطفه رنگریز یکی از ده‌ها نفری بود که پیش و پس از مراسم روز جهانی کارگر در ایران بازداشت شد.

عاطفه رنگریز در نامه‌ای در شرح زندان قرچک نوشت: "“آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد؟ آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟"

"آیا میشود در سالن پنج اندرزگاه یک قرچک نوشت؟ بعید میدانم! به قولی قرچک نام مستعار جهنم است."

به جز خانم رنگریز برای چندین نفر دیگر از بازداشتی‌های روز کارگر در ایران احکام زندان و شلاق صادر شده است.
#نه_به_احکام_ارتجاعی

#نان_کار_آزادی

@zan_j
https://www.instagram.com/p/B11LY3GhOfw/?igshid=11z9sc8n0ios1
مادر ندا ناجی:

هفته پیش یکشنبه ندا از زندان اوین زنگ زد و گفت بازجوییها برای یک هفته شروع شده .
اینهمه پرس و جو چرا !!
امروز رفتم دادگاه انقلاب دفتردار قاضی شعبه بیست و هشت گفت پرونده به بررسی بیشتر نیاز داره ؟؟؟
روزهای انتظار سرد و بی روح که قلبم رو درد آورده.

#نداناجی #عاطفه_رنگرز #مرضیه_امیری
#بازداشت_شدگان_روز_جهانی_کارگر
#نان_کار_آزادی
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
" آی اوشاقلار صمد عمی گلمدی "

در سوگ مرگ #صمد_بهرنگی


#بیزه_قوشولون
کانال موسیقی آذربایجان
@Azerbaycan_Musighi
🔴 غرق شدن کامل دو روستا در خوزستان

 روستاهای "پرنوشته" و "تلخاب تاجدین" از توابع مسجدسلیمان بعد از آبگیری سد «گتوند» در روزهای اخیر به طور کامل به زیر آب رفتند.


#تدبیر_و_امید #دولت_را_سیل_ببرد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو هم ۴۲ مین شنبه اعتراضات جلیقه زردها در پاریس را نشان می هد. بحرانی دموکراسی، دموکراسی را به بازی ثروتمندان تبدیل کرده است. این آنها هستند که دموکراسی را به گروگان گرفته اند.
#جلیقه‌زردها
#فرانسه
اینستاگرام: goftandno
@zan_j
💥نوشته شعله پاکروان خطاب به محمدعلی نجفی

⭕️ شعله پاکروان مادر ریحانه جباری، در صفحه‌ی اینستاگرام خود متنی خطاب به محمدعلی نجفی که تازه آزاد شده است، نوشته است. این متن به شرح زیر است:

اقای نجفی!

سردار و وزیر و شهردار و نورچشمی حکومت!
شنیدم کسالت داشتی و از زندان ازاد شدی.
خوب کردی رفتی خانه‌ات. ادم توی زندان می‌پوسد. مادرتان هم دلخون می‌شد. چقدر آن سربالایی اوین را بیاید و ساعتها منتظر نوبت باشد تا بلکه هفته‌ای بیست دقیقه شمه را ملاقات کند.

اقای نجفی خوش به حال شما. از همان لحظه اول که خبر جنایت شما منتشر شد حسودی منهم شروع شد. آخر من تمام مراحلی را که باید می‌گذراندید دیده بودم. من سالن اداره دهم اگاهی شاپور را می‌شناسم. دختر نوزده ساله‌ام انجا بود. وسط تیرماه در همان سالن که شما چای می‌نوشیدی او شلاق خورد و ناخن‌های پایش کشیده شد. هفت سال در زندان ماند و هرگز انگشت‌های پایش را بمن نشان نداد. همکاران همان مردی که با شما دست داد و بدرقه‌تان کرد،موهای دختر مرا دور دستهایش پیچید و تن نحیف دخترم را روی زمین کشید. دوماه به دستور محمدحسین شاملو که انوقت‌ها برو و بیایی داشت و رییس شعبه یک بازپرسی بود به انفرادی افتاد. در حالیکه من و همسرم دیوانه‌وار هر روز دنبال خبر و اثری از او بودیم به او گفته بودند پدر و مادرت دیگر تو را نمی‌خواهند و او ناامید و تنها زیر شکنجه جسمی و روحی به خودکشی فکر میکرد. ماهها طول کشید تا شاملو اجازه داد وکیل بگیریم. اما شما از همان روز اول وکیل داشتی . انهم اقای علیزاده طباطبایی که فقط وکالت از ما بهتران و ژنهای مرغوب مثل شما را می‌پذیرد.

عدالت هم کلا زیر قدمهای ایشان است..تا اینجای کار سوسمار پیر (محمدحسین شاملو که اکنون به عنوان وکیل مشغول فریب مردم بیچاره است)همان بازجوی ریاکار که هیچ زمانی از نفرین‌هایم در امان نخواهد بود، هر رذالتی کرد تا بتواند پرونده را ببندد و پول کیفرخواستش را بگیرد. لعنت ابدی بر او و هست و نیستش باد.
یکسال و نیم بعد، دادگاه برگزار شد. وقتی قاضی سوالهایی کرد که نشان میداد بی‌گناهی دخترم را دریافته، وقتی به پسر سربندی گفت پدر متدین شما چرا با نامحرم خلوت کرده؟ وقتی او و خانواده‌اش را که به دخترم حرفهای غیراخلاقی میزدند تهدید به بازداشت و اخراج از دادگاه کرد, فهمیدند ممکن است ریحان من نجات یابد. پس حیله دیگری چیدند. قاضی را به ارومیه فرستادند و حسن تردست را به جایش نشاندند. یک بی شرف تمام و کمال. می‌دانید او به دخترم چه گفته بود؟ گفته بود باید اجازه میدادی تجاوز صورت بگیرد بعد می‌آمدی شکایت می‌کردی.
.
اقای نجفی! خیلی به شما حسودیم می‌شود. حکم قصاص شما صادر شد اما کرباسچی و دیگر مقامات حکومتی شروع کردند به افشاگری میترا استاد. تا پیش از ان هرگز لفظ پرستو را نشنیده بودیم. ولی با این تعاریف خیلی از طرفداران پیدا و پنهان حکومت گفتند این پرستو حقش بوده که با گلوله بمیرد.

اما در مورد دختر من داستان طور دیگری بود. حتی مهدی خزعلی( که امیدوارم در اتش جهنم بسوزد )حاضر نشد به مردم بگوید در روز حادثه سربندی را دیده که با عجله می‌رود. به او که شریک تجاریش بود و دفتر کارشان در یک ساختمان، می‌گوید کجا میروی؟ سربندی هم جواب می‌دهد یک دختر دکوراتور دیده‌ام که می‌روم ترتیبش را بدهم. (لعنت بر او). می‌دانید چرا چیزی نگفت؟ جواب را از زبان خود خزعلی می‌گویم. او در مراسم شهرام فرجزاده(جوانی که ظهر عاشورای هشتاد و هشت توسط اتش به اختیاران کشته شد و اکنون خواهرش حوری به جرم دادخواهی در زندان است) در حضور دیگران و از جمله شهین مهین‌فر(مادر امیرارشد تاجمیر که زیر چرخ‌های ماشین نیروی انتظامی له شد) که روی صندلی کنار خزعلی نشسته بود گفت اگر این حرف‌ها را علنی کنم هست و نیستم از دست می‌رود. اخر خزعلی با جلال سربندی (دستش قلم بشود که زیر پای دختر مظلومم را خالی کرد) شریک شده و با هم برج می‌ساختند و تجارت می‌کردند...

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد
که مادران سیاه پوش
داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد
هنوز از سجاده‌ها
سر بر نگرفته‌اند

ادامه در:
http://bit.ly/347L49k
@zan_j
عاطفه رنگریز یکی از ده‌ها نفری بود که پیش و پس از مراسم روز جهانی کارگر در ایران بازداشت شد.

عاطفه رنگریز در نامه‌ای در شرح زندان قرچک نوشت: "“آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد؟ آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟"

"آیا میشود در سالن پنج اندرزگاه یک قرچک نوشت؟ بعید میدانم! به قولی قرچک نام مستعار جهنم است."

به جز خانم رنگریز برای چندین نفر دیگر از بازداشتی‌های روز کارگر در ایران احکام زندان و شلاق صادر شده است.
#نه_به_احکام_ارتجاعی

#نان_کار_آزادی

@zan_j