و مورد توهین و تحقیر بیشتر قرار دهند و یا در بسیاری موارد قوانینی از جمله حق اولاد،حق مرخصی،حق مسکن،حق خواروبار،اضافه کاری،عیدی و سنوات و بیمه شامل حالشان نشود. و جواب کارفرما در مقابل اعتراض از جانب زنان به این وضعیت این باشد: که حالا می خواستید خانه بمانید چه کنید الان سر کار می آیید سرتان گرم هست و پولی هم می گیرید... وقتی زنان اینچنین جدا می شوند و کارشان بی ارزش و ارزان نشان داده می شود و قانون کاری مشمولشان نمی شود آیا به راحتی نمی توان در اولین تکانهای اقتصادی و تعطیل سازی های بنگاه های تولیدی،برای بیکار سازی و تعدیل نیرو در اولویتشان قرار داد؟! یا مثلا نمی توان در مناطق ویژه اقتصادی که در حال رشد در همه ی شهرها می باشد و در این مناطق کارگران از مشمولیت قانون کار بیرون آمده و مزد بر مبنای توافق بین کارگر و کارفرما(شما بخوان هر مقدار که کارفرما تعیین کند!) می باشد نیروی کار زنان را قربانی سودهای نجومی این مناطق اقتصادی قرار داد؟!
در سال 94 نرخ بیکاری 11 درصد اعلام شد که برای مردان 9.3 درصد و برای زنان 19.4 درصد که دقیقا نرخ بیکار سازی زنان بیش از دو برابر است همچینین در تابستان سال 95 مشارکت اقتصادی مردان 64.9 درصد اعلام شد و همین شاخص برای زنان 15.9 درصد بود و این هم یعنی دقیقا مشارکت اقتصادی زنان بیش از 4 برابر پایین تر...
و اینچنین با جنسیتی شدن کار، ستم و تبعیض مضاعف به بخش عظیمی از نیروی کار که شامل تمام زنان معلم و پرستار و کارمند و شاغل در بخشهای تولیدی و خدماتی و صنعتی می باشد راحت تر صورت می گیرد چون او یک زن است! زنی که به واسطه جنسیتش در قرن بیست و یک برده داری مدرن را تجربه می کند و تیتر روزنامه بدون هیچ شرمی می تواند این باشد:
"اشتغال 100 زن در مقابل 534 مرد!!!"
اما می توان ورق را برگرداند اگر:
تبعیض و تفکیک جنسیتی در موقعیت های شغلی لغو گردد و زنان از مزد برابر در ازای کار برابر برخوردار باشند و داشتن شغل حق همه ی آدمها باشد و تمام زنان بیکار از حقوق بیکاری و مسکن و بیمه درمانی رایگان برخوردار باشند.
زنده باد 8 مارس روز جهانی زن، روز دادخواهی زنان در برابر این ستم و تبعیض سیستماتیک!
اسرین درکاله
8مارس
اسفند95
#اسرین_درکاله از فعالین ندای زنان ایران به جرم دفاع از حقوق زنان و کودکان در برابر قوانین و سنتها و فرهنگ جنسیت زده و تبعیض آمیز و نابرابر ۲۶ روز است که در زندان است.
@zan_j
در سال 94 نرخ بیکاری 11 درصد اعلام شد که برای مردان 9.3 درصد و برای زنان 19.4 درصد که دقیقا نرخ بیکار سازی زنان بیش از دو برابر است همچینین در تابستان سال 95 مشارکت اقتصادی مردان 64.9 درصد اعلام شد و همین شاخص برای زنان 15.9 درصد بود و این هم یعنی دقیقا مشارکت اقتصادی زنان بیش از 4 برابر پایین تر...
و اینچنین با جنسیتی شدن کار، ستم و تبعیض مضاعف به بخش عظیمی از نیروی کار که شامل تمام زنان معلم و پرستار و کارمند و شاغل در بخشهای تولیدی و خدماتی و صنعتی می باشد راحت تر صورت می گیرد چون او یک زن است! زنی که به واسطه جنسیتش در قرن بیست و یک برده داری مدرن را تجربه می کند و تیتر روزنامه بدون هیچ شرمی می تواند این باشد:
"اشتغال 100 زن در مقابل 534 مرد!!!"
اما می توان ورق را برگرداند اگر:
تبعیض و تفکیک جنسیتی در موقعیت های شغلی لغو گردد و زنان از مزد برابر در ازای کار برابر برخوردار باشند و داشتن شغل حق همه ی آدمها باشد و تمام زنان بیکار از حقوق بیکاری و مسکن و بیمه درمانی رایگان برخوردار باشند.
زنده باد 8 مارس روز جهانی زن، روز دادخواهی زنان در برابر این ستم و تبعیض سیستماتیک!
اسرین درکاله
8مارس
اسفند95
#اسرین_درکاله از فعالین ندای زنان ایران به جرم دفاع از حقوق زنان و کودکان در برابر قوانین و سنتها و فرهنگ جنسیت زده و تبعیض آمیز و نابرابر ۲۶ روز است که در زندان است.
@zan_j
https://t.me/iv?url=https%3A%2F%2Firanwire.com%2Ffa%2Fblogs%2F342%2F32561&rhash=97782104fed07c
@zan_j
🔹رهائی نجفی؛ در پرتو قانون قصاص
✍مهرانگیز کار
دوستداران مفاهیم مندرج در متون حقوق بشری، هرگاه حکم اعدامی در هر نقطه از جهان اعتبار اجرائی پیدا نمی کند، البته خشنود می شوند. اما این به مفهوم عادلانه شناختن قانون قصاص نیست که قتل عمد را در درجه ی اول، امری خصوصی و خانوادگی و شاید قبیله ای تشخیص می دهد و مجازات قاتل را موکول می کند به خواست مصرانه ی خویشاوندان مقتول. اگر صاحبان خون گذشت کنند، خون ریخته شده هدر می رود و لوث می شود. حتی در صورتی که پول هنگفتی از باب خون بها یا بیش از آن به خانواده مقتول پرداخت شده باشد.
... ایران پس از انقلاب اسلامی، قانون قصاص را که قانونی بدوی است اعتبار بخشیده و آن را در مجلسی که اعضایش نمایندگان همه ی مردم ایران نیستند تصویب کرده و نهاد شورای انقلاب که اعضایش منتخب مردم نیستند، آن را تایید کرده و در نهایت لازم الاجرا شده است.
قانون قصاص چرتکه ای است در دست قاضی . او در نقش کاسبکاری ظاهر می شود که برای جان آدمها مبالغ متفاوت تعیین می کند. متناسب با زن یا مرد بودن مقتول، غیرمسلمان بودن مقتول، تعلق داشتن مقتول به اقلیتی که از جمله ی سه اقلیت شناخته شده در قانون اساسی نیست و این که آیا مقتول ذیل مهدورالدم قرار می گیرد یا نه، ارزش جان آدمی بالا و پائین می رود. در این دکان که دیگر نمی توان نام "دادگاه" بر آن نهاد تساوی دو کفه ی ترازو فقط در شرایطی ممکن می شود که در هر کفه یک مرد مسلمان حضور داشته باشد، یکی قاتل و یکی مقتول، آن هم به شرطی که مقتول با آن که مسلمان است، مهدورالدم نباشد. پس به تساوی اررزشی جان دو مرد مسلمان هم که می رسیم، اگر قاضی که همان دکان دار چرتکه به دست است، به علم خود تشخیص بدهد که مقتول مثلا منکر و مخالف نظام ولی فقیه بوده، یا بهائی و یا بی خدا و...، بوده و قاتل به این تصور او را عمدا کشته است، قاتل از مجازات معاف است و بازمی گردد به زندگی در کنار مردمی که چه بسا خبر ندارند با یک قاتل معاشرت می کنند.
@zan_j
🔹رهائی نجفی؛ در پرتو قانون قصاص
✍مهرانگیز کار
دوستداران مفاهیم مندرج در متون حقوق بشری، هرگاه حکم اعدامی در هر نقطه از جهان اعتبار اجرائی پیدا نمی کند، البته خشنود می شوند. اما این به مفهوم عادلانه شناختن قانون قصاص نیست که قتل عمد را در درجه ی اول، امری خصوصی و خانوادگی و شاید قبیله ای تشخیص می دهد و مجازات قاتل را موکول می کند به خواست مصرانه ی خویشاوندان مقتول. اگر صاحبان خون گذشت کنند، خون ریخته شده هدر می رود و لوث می شود. حتی در صورتی که پول هنگفتی از باب خون بها یا بیش از آن به خانواده مقتول پرداخت شده باشد.
... ایران پس از انقلاب اسلامی، قانون قصاص را که قانونی بدوی است اعتبار بخشیده و آن را در مجلسی که اعضایش نمایندگان همه ی مردم ایران نیستند تصویب کرده و نهاد شورای انقلاب که اعضایش منتخب مردم نیستند، آن را تایید کرده و در نهایت لازم الاجرا شده است.
قانون قصاص چرتکه ای است در دست قاضی . او در نقش کاسبکاری ظاهر می شود که برای جان آدمها مبالغ متفاوت تعیین می کند. متناسب با زن یا مرد بودن مقتول، غیرمسلمان بودن مقتول، تعلق داشتن مقتول به اقلیتی که از جمله ی سه اقلیت شناخته شده در قانون اساسی نیست و این که آیا مقتول ذیل مهدورالدم قرار می گیرد یا نه، ارزش جان آدمی بالا و پائین می رود. در این دکان که دیگر نمی توان نام "دادگاه" بر آن نهاد تساوی دو کفه ی ترازو فقط در شرایطی ممکن می شود که در هر کفه یک مرد مسلمان حضور داشته باشد، یکی قاتل و یکی مقتول، آن هم به شرطی که مقتول با آن که مسلمان است، مهدورالدم نباشد. پس به تساوی اررزشی جان دو مرد مسلمان هم که می رسیم، اگر قاضی که همان دکان دار چرتکه به دست است، به علم خود تشخیص بدهد که مقتول مثلا منکر و مخالف نظام ولی فقیه بوده، یا بهائی و یا بی خدا و...، بوده و قاتل به این تصور او را عمدا کشته است، قاتل از مجازات معاف است و بازمی گردد به زندگی در کنار مردمی که چه بسا خبر ندارند با یک قاتل معاشرت می کنند.
IranWire | خانه
رهائی نجفی؛ در پرتو قانون قصاص
مهرانگیز کار
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#سکانس_فیلم
#بوی_خوش_زن
#scent_of_a_woman
#al_pacino
بوی خوش زن با بازی شورانگیز آلپاچینو در نقش سرهنگ کلنل که در آن تمامی جوایز مهم سینمایی از جمله اسکار و گلدن گلوب را به دست آورد.
@zan_j
#بوی_خوش_زن
#scent_of_a_woman
#al_pacino
بوی خوش زن با بازی شورانگیز آلپاچینو در نقش سرهنگ کلنل که در آن تمامی جوایز مهم سینمایی از جمله اسکار و گلدن گلوب را به دست آورد.
@zan_j
https://t.me/zan_j/10539
https://p.dw.com/p/3NxVq?maca=fa-IR-Telegram-sharing
#تینا_مودوتی هنرمند سوسیالیست
۱۶ اوت ۱۸۹۶؛ ۱۲۳ سال پیش در چنین روزی تینا مودوتی در اودینه در شمال شرقی ایتالیا زاده شد. میگفت: «ویژگی کار من در عکاسی این است که به جای ترفندهای هنری میکوشم واقعیت را نشان دهم.»
تینا مودوتی (Tina Modotti) خانواده تنگدستی داشت.
۹ ساله بود که پدرش به هوای یافتن کار بهتر خانواده را واگذاشت و به سانفرانسیسکو رفت.
۱۲ ساله بود که در کارگاههای گوناگون ابریشم میبافت، پیراهن میدوخت و پس از گذراندن کلاس چهارم دبستان برای تأمین هزینه خانواده از ادامه تحصیل بازماند.
۱۶ ساله بود که به تنهایی به آمریکا سفر کرد و به پدرش پیوست و از آنجا که استعداد هنرپیشگی داشت در اپراخانه سانفرانسیسکو بارها روی صحنه رفت.
۱۹ ساله بود که با شاعر و نقاش کانادایی روبِه آبری ریشی آشنا شد و با او به لس آنجلس رفت و ازدواج کرد. در آنجا در سه فیلم بازی کرد ولی دیری نپایید که با عکاس بنام آن زمان ادوارد وِستون آشنا شد و به او و هنر عکاسی دل بست و از آن پس در کنار فعالیت سیاسی به سود کمونیستهای آمریکای جنوبی، به عکاسی پرداخت و عکسهای ماندگاری از کارگران و کشاورزان و همچنین هنرمندان پیرامونش به جا گذاشت.
۲۷ ساله بود که با وِستون به پایتخت مکزیک رفت و در آنجا با حزب کمونیست همکاری نزدیک داشت و به عضویت آن حزب درآمد.
۳۲ ساله بود که با انقلابیِ کوبایی خولیو آنتونیو مِلا آشنا شد و دل به او بست. یک سال پس از آن مِلا ترور شد و مودوتی تصمیم گرفت همه توان و وقتش را صرف خدمت به هدفهای سوسیالیستی او کند.
در پی سوء قصد به جان رئیس جمهور مکزیک، با اینکه مدرکی دال بر دخالت او در این کار نیافتند، او را نخست زندانی و سپس از آن کشور اخراج کردند. از آنجا که او میخواست در خدمت اهداف جهان سوسیالیستی باشد به اتحاد شوروی مهاجرت کرد و به جای دنبال کردن هنر عکاسی از فعالان حزب کمونیست در بخش بینالمللی شد. از آن پس با اینکه متنهای بسیاری از لنین و بزرگان مکتب کمونیسم را به زبانهای انگلیسی، اسپانیولی و ایتالیایی ترجمه کرد و گزارشهای مفصلی از کار در شوروی برای نشریههای آمریکای جنوبی نوشت، نامی از او در میان نبود.
۳۹ ساله بود که به همراه همرزمانش به اسپانیا رفت و در جنگ داخلی علیه رژیم فاشیستی فرانکو شرکت کرد ولی با شکست جبهه ضد فاشیستی باز به مکزیک پناه برد.
تینا مودوتی در ۴۵ سالگی در پایتخت مکزيک درگذشت.
#زن_جامعه
https://p.dw.com/p/3NxVq?maca=fa-IR-Telegram-sharing
#تینا_مودوتی هنرمند سوسیالیست
۱۶ اوت ۱۸۹۶؛ ۱۲۳ سال پیش در چنین روزی تینا مودوتی در اودینه در شمال شرقی ایتالیا زاده شد. میگفت: «ویژگی کار من در عکاسی این است که به جای ترفندهای هنری میکوشم واقعیت را نشان دهم.»
تینا مودوتی (Tina Modotti) خانواده تنگدستی داشت.
۹ ساله بود که پدرش به هوای یافتن کار بهتر خانواده را واگذاشت و به سانفرانسیسکو رفت.
۱۲ ساله بود که در کارگاههای گوناگون ابریشم میبافت، پیراهن میدوخت و پس از گذراندن کلاس چهارم دبستان برای تأمین هزینه خانواده از ادامه تحصیل بازماند.
۱۶ ساله بود که به تنهایی به آمریکا سفر کرد و به پدرش پیوست و از آنجا که استعداد هنرپیشگی داشت در اپراخانه سانفرانسیسکو بارها روی صحنه رفت.
۱۹ ساله بود که با شاعر و نقاش کانادایی روبِه آبری ریشی آشنا شد و با او به لس آنجلس رفت و ازدواج کرد. در آنجا در سه فیلم بازی کرد ولی دیری نپایید که با عکاس بنام آن زمان ادوارد وِستون آشنا شد و به او و هنر عکاسی دل بست و از آن پس در کنار فعالیت سیاسی به سود کمونیستهای آمریکای جنوبی، به عکاسی پرداخت و عکسهای ماندگاری از کارگران و کشاورزان و همچنین هنرمندان پیرامونش به جا گذاشت.
۲۷ ساله بود که با وِستون به پایتخت مکزیک رفت و در آنجا با حزب کمونیست همکاری نزدیک داشت و به عضویت آن حزب درآمد.
۳۲ ساله بود که با انقلابیِ کوبایی خولیو آنتونیو مِلا آشنا شد و دل به او بست. یک سال پس از آن مِلا ترور شد و مودوتی تصمیم گرفت همه توان و وقتش را صرف خدمت به هدفهای سوسیالیستی او کند.
در پی سوء قصد به جان رئیس جمهور مکزیک، با اینکه مدرکی دال بر دخالت او در این کار نیافتند، او را نخست زندانی و سپس از آن کشور اخراج کردند. از آنجا که او میخواست در خدمت اهداف جهان سوسیالیستی باشد به اتحاد شوروی مهاجرت کرد و به جای دنبال کردن هنر عکاسی از فعالان حزب کمونیست در بخش بینالمللی شد. از آن پس با اینکه متنهای بسیاری از لنین و بزرگان مکتب کمونیسم را به زبانهای انگلیسی، اسپانیولی و ایتالیایی ترجمه کرد و گزارشهای مفصلی از کار در شوروی برای نشریههای آمریکای جنوبی نوشت، نامی از او در میان نبود.
۳۹ ساله بود که به همراه همرزمانش به اسپانیا رفت و در جنگ داخلی علیه رژیم فاشیستی فرانکو شرکت کرد ولی با شکست جبهه ضد فاشیستی باز به مکزیک پناه برد.
تینا مودوتی در ۴۵ سالگی در پایتخت مکزيک درگذشت.
#زن_جامعه
Telegram
زن و جامعه (زن کارگر)
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اشک،
حسرت،
گریه برای آزادی.
.
این کلیپ فوق العاده ساخته فروغ علایی از حضور زینب(یکی از دختران ریشدار)در استادیوم آزادی در بخش مولتی مدیا مسابقه POYI جایزه اول رو گرفت.
#زنان_ورزشگاه
حسرت،
گریه برای آزادی.
.
این کلیپ فوق العاده ساخته فروغ علایی از حضور زینب(یکی از دختران ریشدار)در استادیوم آزادی در بخش مولتی مدیا مسابقه POYI جایزه اول رو گرفت.
#زنان_ورزشگاه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم
پیش از آنکه پرده فرو افتد
پیش از پژمردن آخرین گل
بر آنم که زندگی کنم
بر آنم که عشق بورزم
برآنم که باشم
در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع
در این دنیای پر از کینه
نزد کسانی که نیازمند منند
کسانی که نیازمند ایشانم
كسانى كه ستايش انگيزند
تا دریابم ، شگفتی کنم ، باز شناسم
که می توانم باشم ، که می خواهم باشم
تا روزها بی ثمر نماند
ساعت ها جان یابد
لحظه ها گران بار شود
هنگامی که می خندم
هنگامی که می گریم
هنگامی که لب فرو می بندم.
.
مارگوت بيكل
ترجمه: #احمد_شاملو
@zan_j
پیش از آنکه پرده فرو افتد
پیش از پژمردن آخرین گل
بر آنم که زندگی کنم
بر آنم که عشق بورزم
برآنم که باشم
در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع
در این دنیای پر از کینه
نزد کسانی که نیازمند منند
کسانی که نیازمند ایشانم
كسانى كه ستايش انگيزند
تا دریابم ، شگفتی کنم ، باز شناسم
که می توانم باشم ، که می خواهم باشم
تا روزها بی ثمر نماند
ساعت ها جان یابد
لحظه ها گران بار شود
هنگامی که می خندم
هنگامی که می گریم
هنگامی که لب فرو می بندم.
.
مارگوت بيكل
ترجمه: #احمد_شاملو
@zan_j
نگاهی به تیتر چند روزنامه ⏬
شنبه 26 مرداد 1398
تهیه کننده : محبوبه فرح زادی
اصلاحات 🖍
آموزش وپرورش تا کنون اولویت
دولت های بعد از انقلاب نبوده
است
سال تحصیلی و کلاس های
بی معلم
فساد به نرخ روز
میلیاردرها ؛ شرکت های بزرگ و
خیریه ؛ابر بدهکار بانکی کشور
مردم سالاری 🖍
هشدار به بانک های متخلف
در زمینه سهام داری و اعطای
وام های خاص
سرقت اطلاعات پذیرفته شدگان
کنکور
همشهری 🖍
یارانه همچنان در جیب ثروتمندان
کم فروشی خودرو سازان وطنی
525 برج ؛ باغ های تهران را
بلعیدند
9470 کارگر در معرض بیکاری
ایران 🖍
بیکاری و تفاوت دستمزد زنان و
مردان در آستارا
اینجا زنان روزی 10 هزار تومان
حقوق می گیرند
شرق 🖍
صالحی امیری :
ورود زنان به ورزشگاه ؛ حکم
مراجع لازم است
آفتاب 🖍
جزئیات فعالیت سامانه ثبت
اموال و دارایی های مسئولان
محرمانه وغیر قابل افشا ⁉️
موج گرانی مسکن در شهر های
اطراف تهران
دلالان برنده قافله تعیین
قیمت ملک
ابتکار 🖍
باید به وضع زندان و زندانی
رسیدگی شود
زمان رقابت در بازار های
بین المللی
تنبیه در آمد های کوچک در
نظام مالیاتی
خراسان 🖍
جیب مردم منتظر اصلاحات
ساختاری اقتصاد
آرمان ملی🖍
آپشن هایی که از خودروهای
ایرانی آب می روند
دولت سایه ؟
به اصولگرایان ربطی ندارد !؟
افزایش قاچاق کودکان افغانستان
از مسیر ایران ۰۰۰ ⁉️
شهروند🖍
زندگی جوانانی که برای کارگری
به سلیمانیه واربیل عراق می روند
پوری حسینی ؛ سئوالات میلیاردی
عصر اقتصاد 🖍
دلار 25 هزار تومانی زمزمه سوداگران
توسعه ایران با ساختار نهادی
موجود محال است
اختلاس و رانت زائیده نبود
رقابت در کشور
آفرینش 🖍
سقط جنین در دالان های پر
پیچ وخم ناصرخسرو
مستقل 🖍
موقع صدارت ری شهری در
اطلاعات تندروی هایی صورت
می گرفت
گم شدن یک ایستگاه مترو در
پایتخت
فرهیختگان 🖍
رشد 48 در صد ظرفیت پولی
علوم پزشکی بهشتی
قدس 🖍
ضعف تشکل های کارگران
امنیت شغلی که نباشد ؛ تشکل
کارگری بی معناست
شنبه 26 مرداد 1398
تهیه کننده : محبوبه فرح زادی
اصلاحات 🖍
آموزش وپرورش تا کنون اولویت
دولت های بعد از انقلاب نبوده
است
سال تحصیلی و کلاس های
بی معلم
فساد به نرخ روز
میلیاردرها ؛ شرکت های بزرگ و
خیریه ؛ابر بدهکار بانکی کشور
مردم سالاری 🖍
هشدار به بانک های متخلف
در زمینه سهام داری و اعطای
وام های خاص
سرقت اطلاعات پذیرفته شدگان
کنکور
همشهری 🖍
یارانه همچنان در جیب ثروتمندان
کم فروشی خودرو سازان وطنی
525 برج ؛ باغ های تهران را
بلعیدند
9470 کارگر در معرض بیکاری
ایران 🖍
بیکاری و تفاوت دستمزد زنان و
مردان در آستارا
اینجا زنان روزی 10 هزار تومان
حقوق می گیرند
شرق 🖍
صالحی امیری :
ورود زنان به ورزشگاه ؛ حکم
مراجع لازم است
آفتاب 🖍
جزئیات فعالیت سامانه ثبت
اموال و دارایی های مسئولان
محرمانه وغیر قابل افشا ⁉️
موج گرانی مسکن در شهر های
اطراف تهران
دلالان برنده قافله تعیین
قیمت ملک
ابتکار 🖍
باید به وضع زندان و زندانی
رسیدگی شود
زمان رقابت در بازار های
بین المللی
تنبیه در آمد های کوچک در
نظام مالیاتی
خراسان 🖍
جیب مردم منتظر اصلاحات
ساختاری اقتصاد
آرمان ملی🖍
آپشن هایی که از خودروهای
ایرانی آب می روند
دولت سایه ؟
به اصولگرایان ربطی ندارد !؟
افزایش قاچاق کودکان افغانستان
از مسیر ایران ۰۰۰ ⁉️
شهروند🖍
زندگی جوانانی که برای کارگری
به سلیمانیه واربیل عراق می روند
پوری حسینی ؛ سئوالات میلیاردی
عصر اقتصاد 🖍
دلار 25 هزار تومانی زمزمه سوداگران
توسعه ایران با ساختار نهادی
موجود محال است
اختلاس و رانت زائیده نبود
رقابت در کشور
آفرینش 🖍
سقط جنین در دالان های پر
پیچ وخم ناصرخسرو
مستقل 🖍
موقع صدارت ری شهری در
اطلاعات تندروی هایی صورت
می گرفت
گم شدن یک ایستگاه مترو در
پایتخت
فرهیختگان 🖍
رشد 48 در صد ظرفیت پولی
علوم پزشکی بهشتی
قدس 🖍
ضعف تشکل های کارگران
امنیت شغلی که نباشد ؛ تشکل
کارگری بی معناست
تعدادی از فعالین مدنی و سیاسی با حضور در منزل حوریه فرج زاده خواهان آزادی او شدند
حوریه فرج زاده به همراه ۱۴ تن دیگر از فعالین مدنی و صنفی روز یکشنبه ۲۰ مردادماه در مقابل محل برگزاری دادگاه تجدید نظر کمال جعفری یزدی، استاد دانشگاه، در مشهد بازداشت و روز چهارشنبه ۲۳ مرداد از زندان وکیل آباد این شهر به بازداشتگاه اداره اطلاعات مشهد منتقل شدند.
@zan_j
حوریه فرج زاده به همراه ۱۴ تن دیگر از فعالین مدنی و صنفی روز یکشنبه ۲۰ مردادماه در مقابل محل برگزاری دادگاه تجدید نظر کمال جعفری یزدی، استاد دانشگاه، در مشهد بازداشت و روز چهارشنبه ۲۳ مرداد از زندان وکیل آباد این شهر به بازداشتگاه اداره اطلاعات مشهد منتقل شدند.
@zan_j
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=94856
کینه توزی بر "سپیده" ناگهانی و پیش آمدی نیست بلکه ریشه ای ژرف در سرشت زن ستیزی و کارگرکشی جمهوری اسلامی دارد. رژیم ولایت فقیه با شکنجه "سپیده" می خواهد همزمان هم پیکارگران راه ازادی و هم رزمندگان برابری اجتماعی را سرکوب کند. "سپیده" نماد آشکار پیوند رزم دموکراتیک با نبرد برای سوسیالیسم است ...
برتولت برشت در نمایشنامه گالیله به زبان یکی از شخصیت های داستان، آندرهآ می گوید: بدبخت ملتی که قهرمان ندارد. و گالیله که خود را قهرمان شکست خورده زیر شکنجه می بیند، پاسخ می دهد: نه، بدبخت ملتی که نیاز به قهرمان دارد.
تاریخ مردم میهن ما نشان می دهد که قهرمانان در یک جامعه ی ستمدیده و بدبخت زاده می شوند، و آن ها در روند دگرگون کردن و پیشرفت جامعه، جان خود را با بخشندگی می دهند تا استر سنگین گام و آهسته رو تاریخ کمی تندتر براند.
روزبه با دادن جان، شمشیر بر پرده تاریک و سنگینی زد که میهن را فرا گرفته بود، و با مرگ آگاهانه خود روزنی در آسمان شب زده ساخت تا خورشید از یاد مردم نرود. او آفتاب امید در دل ها کاشت تا یخ زمستان شکست را آب کند.
@zan_j
کینه توزی بر "سپیده" ناگهانی و پیش آمدی نیست بلکه ریشه ای ژرف در سرشت زن ستیزی و کارگرکشی جمهوری اسلامی دارد. رژیم ولایت فقیه با شکنجه "سپیده" می خواهد همزمان هم پیکارگران راه ازادی و هم رزمندگان برابری اجتماعی را سرکوب کند. "سپیده" نماد آشکار پیوند رزم دموکراتیک با نبرد برای سوسیالیسم است ...
برتولت برشت در نمایشنامه گالیله به زبان یکی از شخصیت های داستان، آندرهآ می گوید: بدبخت ملتی که قهرمان ندارد. و گالیله که خود را قهرمان شکست خورده زیر شکنجه می بیند، پاسخ می دهد: نه، بدبخت ملتی که نیاز به قهرمان دارد.
تاریخ مردم میهن ما نشان می دهد که قهرمانان در یک جامعه ی ستمدیده و بدبخت زاده می شوند، و آن ها در روند دگرگون کردن و پیشرفت جامعه، جان خود را با بخشندگی می دهند تا استر سنگین گام و آهسته رو تاریخ کمی تندتر براند.
روزبه با دادن جان، شمشیر بر پرده تاریک و سنگینی زد که میهن را فرا گرفته بود، و با مرگ آگاهانه خود روزنی در آسمان شب زده ساخت تا خورشید از یاد مردم نرود. او آفتاب امید در دل ها کاشت تا یخ زمستان شکست را آب کند.
@zan_j
🔴 #فراخوان_تجمع
۴ شهریور ماه
تجمع اعتراضی بازنشستگان
مقابل وزارت کار و رفاه اجتماعی،
-وزارتخانه ای که دست در دست سایر نهادها و سازمانها، کار و معیشت و رفاه اجتماعی را بسوی سراشیبی سقوط سوق داده است!
خواهیم آمد همصدا و همگام تا احقاق مطالبات کامل خود.
🆔 @edalatxah
@zan_j
۴ شهریور ماه
تجمع اعتراضی بازنشستگان
مقابل وزارت کار و رفاه اجتماعی،
-وزارتخانه ای که دست در دست سایر نهادها و سازمانها، کار و معیشت و رفاه اجتماعی را بسوی سراشیبی سقوط سوق داده است!
خواهیم آمد همصدا و همگام تا احقاق مطالبات کامل خود.
🆔 @edalatxah
@zan_j
https://bit.ly/2ZbOAvv
حدود دوازده سال پیش، میان مخالفت دو خانواده، در ایران ازدواج کردم. آن وقت ها حدود بیست و هشت، نه سالم بود. منطقا در آن سن باید میتوانستهام برای خودم و زندگیام تصمیم بگیرم اما گاهی منطق انسانی حتا در بدیهیترین شکلش با واقعیت موجود نمیخواند. اگر به خواست من بود ترجیح میدادم با کسی که بعدها شوهرم شد، نه ازدواج، که زندگی مشترک بدون عقد رسمی را تجربه کنم. برایم حالا در چهل سالگی البته قابل درک است که خانوادهی معلم و معلمزاده و فرهنگی من، آن هم چند سال پیش، نتوانند ازدواج سفید را برتابند. هرچند برایم قابل درک هم نبوده و شاید نخواهد بود، که چرا مقاومتم یک جا تمام شد و رفتم دفتر ازدواج و طلاق ( هر دویش هم یکجا ) و چندین برگه را امضا کردم و به قانونی تن دادم که برای من، به عنوان یک انسان مستقل دارای درک و شعور، حق چندانی قائل نبود.
مراسم ازدواج خیلی ساده برگزار شد. در دفتر عقد به مدیریت حاج آقایی که به شیرینی خامهای بسیار علاقه داشت. عبایی قهوهای رنگ تنش بود و به منشی میانسالش که پیدا بود بسیار گرسنه است، دستورات پی در پی میداد. منشی از جعبهی شیرینی، تکهای پرخامه برمیداشت و به اتاق مجاور میرفت و باز میآمد. در آن اتاق هم عقد دیگری در جریان بود....
@zan_j
حدود دوازده سال پیش، میان مخالفت دو خانواده، در ایران ازدواج کردم. آن وقت ها حدود بیست و هشت، نه سالم بود. منطقا در آن سن باید میتوانستهام برای خودم و زندگیام تصمیم بگیرم اما گاهی منطق انسانی حتا در بدیهیترین شکلش با واقعیت موجود نمیخواند. اگر به خواست من بود ترجیح میدادم با کسی که بعدها شوهرم شد، نه ازدواج، که زندگی مشترک بدون عقد رسمی را تجربه کنم. برایم حالا در چهل سالگی البته قابل درک است که خانوادهی معلم و معلمزاده و فرهنگی من، آن هم چند سال پیش، نتوانند ازدواج سفید را برتابند. هرچند برایم قابل درک هم نبوده و شاید نخواهد بود، که چرا مقاومتم یک جا تمام شد و رفتم دفتر ازدواج و طلاق ( هر دویش هم یکجا ) و چندین برگه را امضا کردم و به قانونی تن دادم که برای من، به عنوان یک انسان مستقل دارای درک و شعور، حق چندانی قائل نبود.
مراسم ازدواج خیلی ساده برگزار شد. در دفتر عقد به مدیریت حاج آقایی که به شیرینی خامهای بسیار علاقه داشت. عبایی قهوهای رنگ تنش بود و به منشی میانسالش که پیدا بود بسیار گرسنه است، دستورات پی در پی میداد. منشی از جعبهی شیرینی، تکهای پرخامه برمیداشت و به اتاق مجاور میرفت و باز میآمد. در آن اتاق هم عقد دیگری در جریان بود....
@zan_j
Telegraph
ازدواج سفید: انتخاب مدرن در بستر سنت
حدود دوازده سال پیش، میان مخالفت دو خانواده، در ایران ازدواج کردم. آن وقت ها حدود بیست و هشت، نه سالم بود. منطقا در آن سن باید میتوانستهام برای خودم و زندگیام تصمیم بگیرم اما گاهی منطق انسانی حتا در بدیهیترین شکلش با واقعیت موجود نمیخواند. اگر به خواست…
مادر #ساناز_الهیاری از متهمان پرونده اعتراضات هفتتپه که هم اکنون در زندان اوین است در خصوص امیرحسین محمدیفر، همسر دخترش که او نیز هم اکنون در زندان است به کمپین حقوق بشر در ایران گفت هنوز آقای محمدیفر در اعتراض به وضعیتش و بازداشت موقت در اعتصاب غذا به سر میبرد و حال جسمیاش وخیم است: «روز یکشنبه (۲۰ مرداد) دادگاه امیرحسین بود. او را از دور دیدم، بسیار لاغر و خمیده شده بود، شبیه یک پیرمرد بود. دادگاهش پنج ساعت طول کشید. بعد از پایان دادگاه او را دوباره با حال بد به زندان بازگرداندند.» امیرحسین محمدیفر از تاریخ ۱۳ تیرماه تاکنون در اعتصاب غذا در زندان اوین به سر میبرد.
به گفته گلخانم نوروزی در این روز قرار بوده دادگاه این زوج با هم برگزار شود با این حال «قاضی ساناز را بیرون کرد و فقط دادگاه امیرحسین تشکیل شد. قاضی به ساناز گفته بود دادگاهش هفته بعد برگزار میشود. حالا باید شنبه ببینیم چطور میشود.»
آقای محمدیفر یک روز پس از انتشار نامهاش از زندان خطاب به قاضی مقیسه و چهار محالی رییس زندان اوین، از تاریخ ۱۳ تیرماه در اعتراض به ادامه بازداشت غیرقانونی موقت خود و دوستانش دست به اعتصاب غذا زد. ساناز الهیاری همسر او نیز به این اعتصاب غذا پیوست با این حال ۱۲ روز بعد به دلیل وخیم شدن حال جسمیاش در تاریخ ۲۴ تیرماه به اعتصاب خود در زندان اوین پایان داد.
علیرغم ادامه اعتصاب غذای امیرحسین محمدیفر، قاضی محمد مقیسه با آزادی او و بقیه متهمان پرونده تا زمان صدور رای نهایی دادگاه تاکنون موافقت نکرده است.
گل خانم نوروزی با اشاره به وضعیت نامساعد دخترش و همسر او گفت: «متاسفانه امیرحسین اعتصابش را نمیشکند، ساناز هم به دلیل نگرانی او غذا نمیخورد. به من میگوید چطور غذا میتوانم بخورم وقتی امیرحسین در اعتصاب است.»
خانم نوروزی همچنین گفت دادگاه ساناز الهیاری شنبه ۲۶ مرداد ماه در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب برگزار میشود: «ما فقط امیدواریم این کابوس تمام شود و بچههایمان آزاد شوند. خانه ما همدان است، ما هر هفته مجبوریم از همدان به تهران برای دیدن بچههایمان و برای روز دادگاهشان که حتی به ما اجازه ورود نمیدهند به تهران بیایم. امیدوارم زودتر آزاد شوند. هر روز و شب کار ما گریه و دعا شده است.»
ساناز الهیاری و همسرش امیرحسین محمدیفر دو فعال مدنی و کارگری و عضو نشریه اینترنتی «گام» پس از شرکت در اعتراضات کارگران نیشکر هفت تپه در تاریخ ۱۹ دی ۹۷ در منزلشان در تهران بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند.
آقای محمدیفر در نامه خود خطاب به قاضی مقیسه و چهار محالی نوشته بود: «نزدیک به شش ماه از بازداشت موقت من و همسرم می گذرد و بیش از پنج ماه است که مراحل بازجویی و تحقیقات تمام شده و علیرغم صدور قرار وثیقه همچنان در بازداشت موقت هستیم. در این مدت اقداماتی که از طریق خانواده ها انجاد دادیم هیچ پاسخ روشنی نداشته و ما در بلاتکلیفی هستیم.»
او در ادامه نامه کوتاه خود که از سوی سایت کلمه منتشر شد، نوشته بود: «من و همسرم ساناز الهیاری همزمان بازداشت شدیم و این مساله باعث مشکلات زیادی در زندگی شخصی ما از جمله اخراج از کار، قطع بیمه، کرایه معوقه مسکن و اقساط عقب افتاده چندین وام مصائب زیادی بر خانوادههایمان تحمیل کرده چنانچه مسئولان تا تاریخ سیزدهم تیرماه سال جاری هیچ اقدام مشخصی در این رابطه انجام ندهند، برای دفاع از حقوق خود و ساناز الهیاری در اعتراض به برخوردهایی با منشایی بالاتر از قانون، از تنها ابرازی که در دست دارم استفاده کرده و دست به امساک از خوردن غذای جامد خواهم زد، بدیهی است که تبعات این اعتصاب مستقیما متوجه مسئولان امنیتی و قضایی است.»
اولین جلسه دادگاه هفت متهم پرونده اعتراضات کارگران نیشکر هفتتپه (اسماعیل بخشی، علی نجاتی، عسل محمدی، سپیده قلیان، امیر امیرقلی، امیرحسین محمدیفر و ساناز الهیاری) روز شنبه ۱۲ مرداد ماه در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب برگزار شد. در اولین جلسه دادگاه پس از قرائت کیفرخواست، فقط دادگاه اسماعیل بخشی با حضور وکلایش برگزار شد و بقیه متهمان از دادگاه خارج شدند. در جلسه دوم دادگاه که در تاریخ یکشنبه ۱۳ مرداد ماه برگزارشد، عسل محمدی که تا آن زمان با قرار وثیقه آزاد بود بازداشت و روانه زندان اوین شد. براساس اطلاعات کانال تلگرامی سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه، در این جلسه علاوه بر ادامه دادگاه اسماعیل بخشی، دادگاه سپیده قلیان نیز برگزار شد.
جلسه سوم دادگاه نیز روز ۱۹ مرداد ماه برگزار شد که براساس اطلاعات کانال تلگرامی سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه، در این جلسه بیشتر به اتهامات سپیده قلیان رسیدگی شده است.جلسه چهارم دادگاه در تاریخ ۲۰ مرداد ماه برگزار شد که ظاهرا تنها به پرونده امیرحسین محمدیفر رسیدگی شده است.
کمپین بازداشت شدگان هفت تپه
@zan_j
به گفته گلخانم نوروزی در این روز قرار بوده دادگاه این زوج با هم برگزار شود با این حال «قاضی ساناز را بیرون کرد و فقط دادگاه امیرحسین تشکیل شد. قاضی به ساناز گفته بود دادگاهش هفته بعد برگزار میشود. حالا باید شنبه ببینیم چطور میشود.»
آقای محمدیفر یک روز پس از انتشار نامهاش از زندان خطاب به قاضی مقیسه و چهار محالی رییس زندان اوین، از تاریخ ۱۳ تیرماه در اعتراض به ادامه بازداشت غیرقانونی موقت خود و دوستانش دست به اعتصاب غذا زد. ساناز الهیاری همسر او نیز به این اعتصاب غذا پیوست با این حال ۱۲ روز بعد به دلیل وخیم شدن حال جسمیاش در تاریخ ۲۴ تیرماه به اعتصاب خود در زندان اوین پایان داد.
علیرغم ادامه اعتصاب غذای امیرحسین محمدیفر، قاضی محمد مقیسه با آزادی او و بقیه متهمان پرونده تا زمان صدور رای نهایی دادگاه تاکنون موافقت نکرده است.
گل خانم نوروزی با اشاره به وضعیت نامساعد دخترش و همسر او گفت: «متاسفانه امیرحسین اعتصابش را نمیشکند، ساناز هم به دلیل نگرانی او غذا نمیخورد. به من میگوید چطور غذا میتوانم بخورم وقتی امیرحسین در اعتصاب است.»
خانم نوروزی همچنین گفت دادگاه ساناز الهیاری شنبه ۲۶ مرداد ماه در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب برگزار میشود: «ما فقط امیدواریم این کابوس تمام شود و بچههایمان آزاد شوند. خانه ما همدان است، ما هر هفته مجبوریم از همدان به تهران برای دیدن بچههایمان و برای روز دادگاهشان که حتی به ما اجازه ورود نمیدهند به تهران بیایم. امیدوارم زودتر آزاد شوند. هر روز و شب کار ما گریه و دعا شده است.»
ساناز الهیاری و همسرش امیرحسین محمدیفر دو فعال مدنی و کارگری و عضو نشریه اینترنتی «گام» پس از شرکت در اعتراضات کارگران نیشکر هفت تپه در تاریخ ۱۹ دی ۹۷ در منزلشان در تهران بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند.
آقای محمدیفر در نامه خود خطاب به قاضی مقیسه و چهار محالی نوشته بود: «نزدیک به شش ماه از بازداشت موقت من و همسرم می گذرد و بیش از پنج ماه است که مراحل بازجویی و تحقیقات تمام شده و علیرغم صدور قرار وثیقه همچنان در بازداشت موقت هستیم. در این مدت اقداماتی که از طریق خانواده ها انجاد دادیم هیچ پاسخ روشنی نداشته و ما در بلاتکلیفی هستیم.»
او در ادامه نامه کوتاه خود که از سوی سایت کلمه منتشر شد، نوشته بود: «من و همسرم ساناز الهیاری همزمان بازداشت شدیم و این مساله باعث مشکلات زیادی در زندگی شخصی ما از جمله اخراج از کار، قطع بیمه، کرایه معوقه مسکن و اقساط عقب افتاده چندین وام مصائب زیادی بر خانوادههایمان تحمیل کرده چنانچه مسئولان تا تاریخ سیزدهم تیرماه سال جاری هیچ اقدام مشخصی در این رابطه انجام ندهند، برای دفاع از حقوق خود و ساناز الهیاری در اعتراض به برخوردهایی با منشایی بالاتر از قانون، از تنها ابرازی که در دست دارم استفاده کرده و دست به امساک از خوردن غذای جامد خواهم زد، بدیهی است که تبعات این اعتصاب مستقیما متوجه مسئولان امنیتی و قضایی است.»
اولین جلسه دادگاه هفت متهم پرونده اعتراضات کارگران نیشکر هفتتپه (اسماعیل بخشی، علی نجاتی، عسل محمدی، سپیده قلیان، امیر امیرقلی، امیرحسین محمدیفر و ساناز الهیاری) روز شنبه ۱۲ مرداد ماه در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب برگزار شد. در اولین جلسه دادگاه پس از قرائت کیفرخواست، فقط دادگاه اسماعیل بخشی با حضور وکلایش برگزار شد و بقیه متهمان از دادگاه خارج شدند. در جلسه دوم دادگاه که در تاریخ یکشنبه ۱۳ مرداد ماه برگزارشد، عسل محمدی که تا آن زمان با قرار وثیقه آزاد بود بازداشت و روانه زندان اوین شد. براساس اطلاعات کانال تلگرامی سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه، در این جلسه علاوه بر ادامه دادگاه اسماعیل بخشی، دادگاه سپیده قلیان نیز برگزار شد.
جلسه سوم دادگاه نیز روز ۱۹ مرداد ماه برگزار شد که براساس اطلاعات کانال تلگرامی سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه، در این جلسه بیشتر به اتهامات سپیده قلیان رسیدگی شده است.جلسه چهارم دادگاه در تاریخ ۲۰ مرداد ماه برگزار شد که ظاهرا تنها به پرونده امیرحسین محمدیفر رسیدگی شده است.
کمپین بازداشت شدگان هفت تپه
@zan_j
امروز شنبه ۲۶مردادماه ۱۳۹۸، شاه محمدی بازپرس شعبه ۷ دادسرای اوین خانواده های هیراد پیربداقی، رهام یگانه و فرید لطف آبادی را که جهت پیگیری وضعیت فرزندان خود به این دادسرا مرجعه کرده بودند، نپذیرفت.
همچنین مادران
#عسل_محمدی،
#رهام_یگانه،
#هیراد_پیربداقی
و #ندا_ناجی در مقابل زندان اوین در انتظار روشن شدن وضعیت فرزندان خود گرد هم آمدند.
@zan_j
همچنین مادران
#عسل_محمدی،
#رهام_یگانه،
#هیراد_پیربداقی
و #ندا_ناجی در مقابل زندان اوین در انتظار روشن شدن وضعیت فرزندان خود گرد هم آمدند.
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هفته چهلم اعتراضات در پاریس و سرتاسر فرانسە در یک روز بارانی.
بە همراه گزارش فارسی.
#جلیقه_زردها
@zan_j
بە همراه گزارش فارسی.
#جلیقه_زردها
@zan_j
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
روز به خیر!
آدم ها وقتی می میرند
که دیگر نمی خندند...
وقتی دیگر
چیزی برای شاد بودن ندارند....
زندگیتان پر از
امید و
شادی
@zan_j
آدم ها وقتی می میرند
که دیگر نمی خندند...
وقتی دیگر
چیزی برای شاد بودن ندارند....
زندگیتان پر از
امید و
شادی
@zan_j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📢 اینهمه اختلاسگر
زندانه سهم کارگر
ویدیویی از تجمع روز جهانی کارگر در مقابل مجلس که به سرکوب گسترده تجمع کنندگان ختم شد.
۱۱۰ روز از یازدهم اردیبهشت گذشت و از بیش از ۵۰ نفری که در آن روز بازداشت شدند #مرضیه_امیری ، #عاطفه_رنگریز و #ندا_ناجی هنوز در زندان هستند.
@Maydayarrests
@zan_j
زندانه سهم کارگر
ویدیویی از تجمع روز جهانی کارگر در مقابل مجلس که به سرکوب گسترده تجمع کنندگان ختم شد.
۱۱۰ روز از یازدهم اردیبهشت گذشت و از بیش از ۵۰ نفری که در آن روز بازداشت شدند #مرضیه_امیری ، #عاطفه_رنگریز و #ندا_ناجی هنوز در زندان هستند.
@Maydayarrests
@zan_j