نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈
🟢 نقد دوم، نقدی اخلاقی است که بخشی از آن در سطور فوق ذکر شدند ولی تضاد انسان اقتصادی با معیارهای اخلاقی به شرح زیر بسیار عمیقتر است. نظریهپردازان و مجریان اقتصاد بازار رقابتی و سرمایهمحور نیز با رفتارهای طبیعی بشر متکی بر هیوریستیکها و تضاد آنها با معیارهای…
🟢 به باور نظریهپردازان اقتصاد بازار و رقابتی، زیست بشر در فعالیت و اهداف اقتصادی خلاصه میشود. روابط انسانها صرفاً اقتصادی است و معیارهای اخلاقی را مکانیزم بازار تعیین میکند. برای مثال، نوعدوستی مذموم و اخلاق متکی بر منافع فردی مورد توصیه است. علاوه بر نگرانیهای اخلاقی، مشخص است که اقتصاد بازار در تضاد با جامعه مدنی است که در آن نهادها و تشکلات خودانگیختهی انسانها در ایجاد آگاهانه اخلاقیات، آزادیهای پایه و دموکراسی نقش عمدهای دارند. جامعهای که مقهور نظام اقتصادی متکی بر اختیار تمام و کمال بازار رقابتی است رفتارها و خصوصیات اخلاقی انسانها را که ریشه غریزی و تکاملی دارند را نادیده گرفته و اصولی را در تضاد با آنها تجویز میکند.
🟣 برخی از خصوصیات فردی و جمعی انسانها که در تقابل با اصول رفتاری انسان اقتصادی (هومو اکونومیکوس) هستند به شرح زیر است. یادآوری شود که عقلانیت متکی بر محاسبهگری، خودخواهی و خودمحوری، حداکثرسازی سود و حداقلسازی ضرر و زیان شالوده افکار و کردار انسانهای مورد نظر در اقتصاد بازار و سرمایهمحور هستند. شاید بتوان نوعدوستی را اولین خصیصه عمده و در تقابل با اخلاق انسان اقتصادی مطرح کرد.
🔸 ۱- نوعدوستی (altruism): برخلاف رفتار خودخواهانه هومو اکونومیکوس، نوعدوستی شامل عمل کردن در راستای منافع دیگران است، گاهی اوقات به هزینه خود فرد. افراد ممکن است رفاه دیگران را بر منافع اقتصادی خود ترجیح دهند.
🔸 ۲- تصمیمگیری عاطفی: انسانها اغلب بر اساس عواطف (مثبت یا منفی) تصمیمگیری میکنند نه صرفاً عقلانیت محض. احساساتی مانند همدلی، دلسوزی، عشق یا خشم میتوانند به طور قابل توجهی بر انتخابها تأثیر بگذارند و منجر به نتایجی شوند که با محاسبات عقلانیِ هومو اکونومیکوس همخوانی ندارد.
🔸 ۳- مسئولیت اجتماعی: بسیاری از افراد احساس وظیفه یا مسئولیتی نسبت به جامعه یا اجتماع بزرگتر خود دارند. این میتواند در رفتارهایی مانند کمکهای خیریه یا مشارکت داوطلبانه در فعالیتهای اجتماعی تجلی یابد که ممکن است منفعت شخصی مستقیمی هم نداشته باشند.
🔸 ۴- ارزشهای فرهنگی و اخلاقی: هنجارهای فرهنگی و ملاحظات اخلاقی میتوانند رفتار را به گونهای هدایت کنند که با فرضیات خودخواهانه هومو اکونومیکوس در تضاد باشد. به عنوان مثال، افراد ممکن است به اصول انصاف، عدالت و صداقت پایبند باشند حتی زمانی که این کار ممکن است سود شخصی آنها را حداکثر نکند.
🔸 ۵- همکاری اجتماعی: انسانها ذاتاً موجودات اجتماعی هستند که اغلب به دنبال همکاری و تعامل با دیگران هستند. این میتواند منجر به اقدام جمعی برای منافع متقابل شود که با ماهیت رقابتی هومو اکونومیکوس در تضاد است.
🔸 ۶- تفکر بلندمدت: در حالی که هومو اکونومیکوس معمولاً بر روی منافع فوری تمرکز دارد، بسیاری از افراد پیامدها و ارزشهای بلندمدت مانند پایداری، میراث و نسلهای آینده را هنگام تصمیمگیری مد نظر قرار میدهند.
🔸 ۷- انگیزههای پیچیده: رفتار انسانی تحت تأثیر تعامل پیچیدهای از انگیزهها قرار دارد، از جمله ارزشهای اخلاقی، تأثیرات فرهنگی، تجربیات شخصی و روابط اجتماعی. این انگیزهها میتوانند منجر به تصمیماتی شوند که با مدل سادهگرایانه خودخواهی عقلانی همخوانی ندارند.
🔸 ۸- تصمیمات متکی بر هیوریستیکهای شناختی: اقتصاد رفتاری نشان داده است که انسانها مستعد انواع سوگیریهای شناختی (مانند اجتناب از ریسک و ضرر، جستجوی اطمینان، اعتماد به نفس بیش از حد) هستند که میتواند به تصمیمگیریهایی منجر شود که مغایر با عقلانیت ابزاری و محاسبهگر هستند.
🔸 ۹- تعلقیت: نیاز به ارتباط اجتماعی و متعلق بودن، میتواند افراد را به انتخابهایی سوق دهد که منافع گروه را بر منافع شخصی ترجیح میدهد، که اغلب منجر به فداکاری برای خانواده، دوستان یا جامعه میشود.
🔸 ۱۰- موقعیتهای دشوار اخلاقی: در موقعیتهایی که شامل معضلات اخلاقی است، افراد ممکن است اقداماتی را بر اساس ملاحظات اخلاقی انتخاب کنند نه محاسبات اقتصادی. این میتواند منجر به تصمیماتی شود که بیشتر با ارزشهای اخلاقی همخوانی دارد تا با اصول هومو اکونومیکوس.
🔴 این ارزشها و ویژگیهای رفتاری، پیچیدگی رفتار انسانی را نشان میدهد و متضاد با انسان توصیه شده و تراز در اقتصاد بازار هستند. آنها نظام اقتصادی-اجتماعیِ دقیقتر و انسانیتری را توصیه میکند که همه ابعاد احساسی، اجتماعی و اخلاقی را در کنار ملاحظات اقتصادی در نظر بگیرد.
پایان
@zaker_notes
🟣 برخی از خصوصیات فردی و جمعی انسانها که در تقابل با اصول رفتاری انسان اقتصادی (هومو اکونومیکوس) هستند به شرح زیر است. یادآوری شود که عقلانیت متکی بر محاسبهگری، خودخواهی و خودمحوری، حداکثرسازی سود و حداقلسازی ضرر و زیان شالوده افکار و کردار انسانهای مورد نظر در اقتصاد بازار و سرمایهمحور هستند. شاید بتوان نوعدوستی را اولین خصیصه عمده و در تقابل با اخلاق انسان اقتصادی مطرح کرد.
🔸 ۱- نوعدوستی (altruism): برخلاف رفتار خودخواهانه هومو اکونومیکوس، نوعدوستی شامل عمل کردن در راستای منافع دیگران است، گاهی اوقات به هزینه خود فرد. افراد ممکن است رفاه دیگران را بر منافع اقتصادی خود ترجیح دهند.
🔸 ۲- تصمیمگیری عاطفی: انسانها اغلب بر اساس عواطف (مثبت یا منفی) تصمیمگیری میکنند نه صرفاً عقلانیت محض. احساساتی مانند همدلی، دلسوزی، عشق یا خشم میتوانند به طور قابل توجهی بر انتخابها تأثیر بگذارند و منجر به نتایجی شوند که با محاسبات عقلانیِ هومو اکونومیکوس همخوانی ندارد.
🔸 ۳- مسئولیت اجتماعی: بسیاری از افراد احساس وظیفه یا مسئولیتی نسبت به جامعه یا اجتماع بزرگتر خود دارند. این میتواند در رفتارهایی مانند کمکهای خیریه یا مشارکت داوطلبانه در فعالیتهای اجتماعی تجلی یابد که ممکن است منفعت شخصی مستقیمی هم نداشته باشند.
🔸 ۴- ارزشهای فرهنگی و اخلاقی: هنجارهای فرهنگی و ملاحظات اخلاقی میتوانند رفتار را به گونهای هدایت کنند که با فرضیات خودخواهانه هومو اکونومیکوس در تضاد باشد. به عنوان مثال، افراد ممکن است به اصول انصاف، عدالت و صداقت پایبند باشند حتی زمانی که این کار ممکن است سود شخصی آنها را حداکثر نکند.
🔸 ۵- همکاری اجتماعی: انسانها ذاتاً موجودات اجتماعی هستند که اغلب به دنبال همکاری و تعامل با دیگران هستند. این میتواند منجر به اقدام جمعی برای منافع متقابل شود که با ماهیت رقابتی هومو اکونومیکوس در تضاد است.
🔸 ۶- تفکر بلندمدت: در حالی که هومو اکونومیکوس معمولاً بر روی منافع فوری تمرکز دارد، بسیاری از افراد پیامدها و ارزشهای بلندمدت مانند پایداری، میراث و نسلهای آینده را هنگام تصمیمگیری مد نظر قرار میدهند.
🔸 ۷- انگیزههای پیچیده: رفتار انسانی تحت تأثیر تعامل پیچیدهای از انگیزهها قرار دارد، از جمله ارزشهای اخلاقی، تأثیرات فرهنگی، تجربیات شخصی و روابط اجتماعی. این انگیزهها میتوانند منجر به تصمیماتی شوند که با مدل سادهگرایانه خودخواهی عقلانی همخوانی ندارند.
🔸 ۸- تصمیمات متکی بر هیوریستیکهای شناختی: اقتصاد رفتاری نشان داده است که انسانها مستعد انواع سوگیریهای شناختی (مانند اجتناب از ریسک و ضرر، جستجوی اطمینان، اعتماد به نفس بیش از حد) هستند که میتواند به تصمیمگیریهایی منجر شود که مغایر با عقلانیت ابزاری و محاسبهگر هستند.
🔸 ۹- تعلقیت: نیاز به ارتباط اجتماعی و متعلق بودن، میتواند افراد را به انتخابهایی سوق دهد که منافع گروه را بر منافع شخصی ترجیح میدهد، که اغلب منجر به فداکاری برای خانواده، دوستان یا جامعه میشود.
🔸 ۱۰- موقعیتهای دشوار اخلاقی: در موقعیتهایی که شامل معضلات اخلاقی است، افراد ممکن است اقداماتی را بر اساس ملاحظات اخلاقی انتخاب کنند نه محاسبات اقتصادی. این میتواند منجر به تصمیماتی شود که بیشتر با ارزشهای اخلاقی همخوانی دارد تا با اصول هومو اکونومیکوس.
🔴 این ارزشها و ویژگیهای رفتاری، پیچیدگی رفتار انسانی را نشان میدهد و متضاد با انسان توصیه شده و تراز در اقتصاد بازار هستند. آنها نظام اقتصادی-اجتماعیِ دقیقتر و انسانیتری را توصیه میکند که همه ابعاد احساسی، اجتماعی و اخلاقی را در کنار ملاحظات اقتصادی در نظر بگیرد.
پایان
@zaker_notes
🌈 گزارش مختصری از وضعیت حوزه باور و تفکر در ایران (با تمرکز بر باور به جهان عادل کلید فهم بسیاری از باورها)
🆔 @zaker_notes
🟣 در دومین پیام از گزارشهای باور و تفکر در ایران، ابتدا به خطاهایی که در تبادل پیام میان کاربران شبکههای مجازی بسیار رایج است میپردازم.
🔸 ۱- تفکر قالبی و دستهبندی سریع طرف گفتگو یا مجادله: تفکر قالبی یعنی استفاده از قالبها و کلیشههای فکری شامل دستهبندیها و طبقهبندیها و قضاوت در مورد طرف مقابل برحسب ویژگیهای کلی دسته یا طبقهای که به وی نسبت داده میشود. این خطا بسیار متداول است. با دستهبندی طرف مقابل در بحث در واقع از مواجهه با پیچیدگیهای موضوع مورد بحث فرار کرده و با گفتن اینکه شما فلان دسته هستید سخنان و استدلال طرف را نادیده گرفته و او با خصوصیات کلی آن دسته قضاوت میشود. بعنوان مثال یکی از زمینههای تضاد رای و عقیده در ایران مناقشه چپ و راست است. حقیقت آنست که بیشتر افرادی که در مجادله چپ و راست شرکت دارند معانی دقیق چپ و راست را نمیدانند و فقط برحسب کلیشههایی که خصوصاً در مورد چپ در فضای فکری ایرانیها وجود دارد قضاوت کرده و به خیال خود بحث و استدلال میکنند. طبقه بندی سریع افراد و استفاده از قالبها و استرئوتایپها در مجادلات افراد عمومی فراوان بکار برده میشود.
🔸 ۲- تعمیم ویژگی چند نفر یا مورد جزئی و محدود، به کل گروه یا مردم. این خطا نیز بسیار رایج است. فرض کنید تعدادی از افراد اهل فلان شهر یا کشور را میبینیم که فلان جور لباس، فرهنگ و باور را دارند. این خصوصیت را به همه افراد آن شهر یا کشور تعمیم میدهیم. مغالطهی تعمیم ناروا در مقدمهچینی و استدلال بسیاری از افراد و حتی اهل فکر و قلم وجود دارد. برای اجتناب از این اشتباه راههایی وجود دارد که باید ملکه ذهن گردد.
🔸 ۳- مغلطه تو هم چنینی که قبلاً در این کانال معرفی شده. مسئول کشور الف از مسئول کشور ب برای سیاستهایش انتقاد میکند. ب جواب میدهد شما هم در فلان زمان یا فلان مورد اینچنین بودید. خلاصه یعنی چون آنطور بودید موجه است که ما هم چنین باشیم. این به اون در ، تو هم چنینی مغلطه و استدلالی ناموجه است. افراد برای راحتی و طفره از پاسخ دادن چنین جواب میدهند و برخی گمان میکنند پاسخی مستدل و دندانشکنی دادهاند.
🔸 ۴- یکی دیگر از خصوصیات فکری هنگام بحث و جدل، کمترین مدارا با عقاید مخالف و منافع دیگران است. این وضعیت از جزمیاندیشی و دگماتیسم ناشی میشود که باعث میشود شخص از حقانیت و کامل بودن باورهای خود اطمینان داشته و نسبت به عقاید مخالف و آلترناتیو و همچنین منافع دیگران بیاعتنا باشد.
🟢 موارد فوق خطاهای متداول اندیشیدن و قضاوت کردن هستند که در بحثها نمایان میشوند اکنون به یکی از مهمترین باورهایی میپردازم که کلید فهم انشعاب بسیاری از اندیشهها و گرایشهای سیاسی است و پاسخی به پرسشهایی مانند پذیرش نابرابری و بیعدالتی در جامعه، سرزنش قربانی و فرد تحت ستم بجای ستمکار و غیره ارائه میدهد.
🔸 ۵- باور به جهان عادل و نتایج مستقیم آن از جمله پذیرفتن نابرابری در جامعه و مقوله سرزنش قربانی
🟣 باور به جهان عادل (Just World Belief) هم یک نوع سوگیری شناختی و هم یک باور اجتماعی است که از طریق فرهنگ و رسانهها، تبلیغ و ترویج میشود. فرضیه جهان عادل حکم میکند که سه خصیصه زیر در جهان حکمفرماست. اول اینکه در جهان عدالتی وجود دارد که هر شخص را در جایی قرار میدهد که شایستگی و استحقاقش را دارد و یا برایش مقرر و تقدیر شده است. دوم اینکه جهان ظالم نیست و مسئولیت وضعیت زندگی هر فرد، موفقیت یا محرومیتش با خودش است. سوم اینکه اعمال یک شخص به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، از نظر اخلاقی، پیامدی عادلانه برای آن شخص در پی دارد. بنابراین دنیا دار مکافات است به این صورت که به تمام اعمال نیک سرانجام پاداش داده میشود و تمام اعمال پلید سرانجام مجازات خود را در پی خواهند داشت.
🟢 باور به جهان عادل به عنوان یک یافته علمی-تجربی کشف بسیار بزرگ و آگاهیبخش است که اولین بار توسط ملوین لِرنر (Melvin Lerner) فارغالتحصیل دانشگاه استنفورد، مورد پژوهش تجربی قرار گرفت و اکنون حوزهای داغ در روانشناسی تجربی است. پژوهشهای علوم انسانیِ تجربی در ایران به طرز عجیبی بیگانه و مطرود هستند زیرا ممکن است به نتایجی منجر شوند که خلاف باورهای ایدئولوژیک هستند.
🟣 باور به جهان عادل هم نسخه دینی و هم نسخه زمینی دارد. نسخه دینی جهان عادل بسیار مشابه مفهوم عدل الهی است. برخی مفسرین اسلامی بیان میکنند که عدل الهی آن است که هر چه خداوند به موجودات میدهد بر اساس استحقاقهای ذاتی آنها است. بنابر آموزههای دینی در این دنیا یا جهان آخرت به اعمال انسان پاداش یا مجازات داده میشود. آیه قرآن: ما ترازوهاى عدل را در روز قیامت برپا میكنیم پس به هیچ كس كمترین ستمى نمیشود.
ادامه👇
🆔 @zaker_notes
🟣 در دومین پیام از گزارشهای باور و تفکر در ایران، ابتدا به خطاهایی که در تبادل پیام میان کاربران شبکههای مجازی بسیار رایج است میپردازم.
🔸 ۱- تفکر قالبی و دستهبندی سریع طرف گفتگو یا مجادله: تفکر قالبی یعنی استفاده از قالبها و کلیشههای فکری شامل دستهبندیها و طبقهبندیها و قضاوت در مورد طرف مقابل برحسب ویژگیهای کلی دسته یا طبقهای که به وی نسبت داده میشود. این خطا بسیار متداول است. با دستهبندی طرف مقابل در بحث در واقع از مواجهه با پیچیدگیهای موضوع مورد بحث فرار کرده و با گفتن اینکه شما فلان دسته هستید سخنان و استدلال طرف را نادیده گرفته و او با خصوصیات کلی آن دسته قضاوت میشود. بعنوان مثال یکی از زمینههای تضاد رای و عقیده در ایران مناقشه چپ و راست است. حقیقت آنست که بیشتر افرادی که در مجادله چپ و راست شرکت دارند معانی دقیق چپ و راست را نمیدانند و فقط برحسب کلیشههایی که خصوصاً در مورد چپ در فضای فکری ایرانیها وجود دارد قضاوت کرده و به خیال خود بحث و استدلال میکنند. طبقه بندی سریع افراد و استفاده از قالبها و استرئوتایپها در مجادلات افراد عمومی فراوان بکار برده میشود.
🔸 ۲- تعمیم ویژگی چند نفر یا مورد جزئی و محدود، به کل گروه یا مردم. این خطا نیز بسیار رایج است. فرض کنید تعدادی از افراد اهل فلان شهر یا کشور را میبینیم که فلان جور لباس، فرهنگ و باور را دارند. این خصوصیت را به همه افراد آن شهر یا کشور تعمیم میدهیم. مغالطهی تعمیم ناروا در مقدمهچینی و استدلال بسیاری از افراد و حتی اهل فکر و قلم وجود دارد. برای اجتناب از این اشتباه راههایی وجود دارد که باید ملکه ذهن گردد.
🔸 ۳- مغلطه تو هم چنینی که قبلاً در این کانال معرفی شده. مسئول کشور الف از مسئول کشور ب برای سیاستهایش انتقاد میکند. ب جواب میدهد شما هم در فلان زمان یا فلان مورد اینچنین بودید. خلاصه یعنی چون آنطور بودید موجه است که ما هم چنین باشیم. این به اون در ، تو هم چنینی مغلطه و استدلالی ناموجه است. افراد برای راحتی و طفره از پاسخ دادن چنین جواب میدهند و برخی گمان میکنند پاسخی مستدل و دندانشکنی دادهاند.
🔸 ۴- یکی دیگر از خصوصیات فکری هنگام بحث و جدل، کمترین مدارا با عقاید مخالف و منافع دیگران است. این وضعیت از جزمیاندیشی و دگماتیسم ناشی میشود که باعث میشود شخص از حقانیت و کامل بودن باورهای خود اطمینان داشته و نسبت به عقاید مخالف و آلترناتیو و همچنین منافع دیگران بیاعتنا باشد.
🟢 موارد فوق خطاهای متداول اندیشیدن و قضاوت کردن هستند که در بحثها نمایان میشوند اکنون به یکی از مهمترین باورهایی میپردازم که کلید فهم انشعاب بسیاری از اندیشهها و گرایشهای سیاسی است و پاسخی به پرسشهایی مانند پذیرش نابرابری و بیعدالتی در جامعه، سرزنش قربانی و فرد تحت ستم بجای ستمکار و غیره ارائه میدهد.
🔸 ۵- باور به جهان عادل و نتایج مستقیم آن از جمله پذیرفتن نابرابری در جامعه و مقوله سرزنش قربانی
🟣 باور به جهان عادل (Just World Belief) هم یک نوع سوگیری شناختی و هم یک باور اجتماعی است که از طریق فرهنگ و رسانهها، تبلیغ و ترویج میشود. فرضیه جهان عادل حکم میکند که سه خصیصه زیر در جهان حکمفرماست. اول اینکه در جهان عدالتی وجود دارد که هر شخص را در جایی قرار میدهد که شایستگی و استحقاقش را دارد و یا برایش مقرر و تقدیر شده است. دوم اینکه جهان ظالم نیست و مسئولیت وضعیت زندگی هر فرد، موفقیت یا محرومیتش با خودش است. سوم اینکه اعمال یک شخص به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، از نظر اخلاقی، پیامدی عادلانه برای آن شخص در پی دارد. بنابراین دنیا دار مکافات است به این صورت که به تمام اعمال نیک سرانجام پاداش داده میشود و تمام اعمال پلید سرانجام مجازات خود را در پی خواهند داشت.
🟢 باور به جهان عادل به عنوان یک یافته علمی-تجربی کشف بسیار بزرگ و آگاهیبخش است که اولین بار توسط ملوین لِرنر (Melvin Lerner) فارغالتحصیل دانشگاه استنفورد، مورد پژوهش تجربی قرار گرفت و اکنون حوزهای داغ در روانشناسی تجربی است. پژوهشهای علوم انسانیِ تجربی در ایران به طرز عجیبی بیگانه و مطرود هستند زیرا ممکن است به نتایجی منجر شوند که خلاف باورهای ایدئولوژیک هستند.
🟣 باور به جهان عادل هم نسخه دینی و هم نسخه زمینی دارد. نسخه دینی جهان عادل بسیار مشابه مفهوم عدل الهی است. برخی مفسرین اسلامی بیان میکنند که عدل الهی آن است که هر چه خداوند به موجودات میدهد بر اساس استحقاقهای ذاتی آنها است. بنابر آموزههای دینی در این دنیا یا جهان آخرت به اعمال انسان پاداش یا مجازات داده میشود. آیه قرآن: ما ترازوهاى عدل را در روز قیامت برپا میكنیم پس به هیچ كس كمترین ستمى نمیشود.
ادامه👇
ادامه
نسخه زمینی جهان عادل باور دارد سیستم یا نظام اجتماعی عادل است. باور به جهان عادل معتقد است پیروزی افراد ناشی از تلاش و استعداد فرد و شکست یا محرومیت آنها به علت کمکاری و خطا فردی است.
🟣 باور به جهان عادل منجر به انواع مغلطه میشود. برای نمونه باعث منطقیسازی، توجیه و عادیسازیِ فلاکت و محرومیت افراد جامعه و نیز پذیرفتن ساختارهای اقتصادی و اجتماعی ناعادلانه در جامعه میشود. با این استدلال مغلطهآمیز که لابد عملی از آنها سر زده که سزاوار این مصیبت شدهاند و یا لابد به اندازه کافی شایستگی و استحقاق ندارند. ضربالمثلهای بسیاری در زبانهای فارسی، انگلیسی و سایر زبانها باور به جهان عادل را رواج میدهند. از جمله: «این جهان کوه است و فعل ما ندا»، «تو نیکی کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز»، «هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی» و «هر عملی را عکسالعملی است»
🟢 اکنون معلوم شده است علت پیدایش باور به جهان عادل ناشی از برخی هیوریستیک شناختی با هدف کاستن ناسازگاری شناختی در مغز با هدف کاستن یا حذف دشواریها و پیچیدگیهای ذهن انسان در مواجهه با اطلاعات و راهحلهای پیچیده و مغلق است. پذیرش و اعتماد به وضع موجود و نظم جامعه باعث آرامش افکار و رفتار شده و شرایط محیطی پایدار، مطمئن و دور از نایقینی فراهم میکند. اعتماد به سیستم و نظام اجتماعی باعث انحلال دشواریهای شناختی مغز میگردد. این موضوع از علل اصلی پذیرش و حفظ وضع موجود و نظم حاکمه است. این سوگیری شناختی باعث رفع ناسازگاری ذهنی شده ولی منجر به نادیده گرفتن حقایق جامعه میگردد. طرفداری یک فرد از این باور که نظام عادلانه است میتواند علت شناختی نداشته بلکه به دلیل تامین منافع آن فرد در جامعه ناشی شود. اکنون حداقل یک دلیل اساسی آشکار میشود که چرا اصطلاحاً راستگرایان مخالف اصلاح و تحول جامعه با هدف رفع بیعدالتی هستند. اصلاح جامعه منجر به دشواریها و ناسازگاری ذهنی میگردد که با هیوریستیک غالب در ذهن آنان در تضاد است. بعداً معلوم میشود میتوان چپ و راست را برحسب هیوریستیک جهان عادل بازتعریف کرد.
🟣 قضاوت موسوم به سرزنش قربانی (victim blaming) مکانیزمی مشابه باور به جهان عادل دارد. در سال ۱۹۹۹، روانشناسان تجربی مجموعه آزمایشهایی را شروع کردند که هدف آنها پژوهش واکنش به قربانیسازی بود. در این آزمایشها که در دانشگاه کانزاس انجام شدند ۷۲ زن شاهد دریافت شوک الکتریکی سایر شرکتکنندهها در شرایط مختلف بودند؛ در آغاز شرکتکنندگان از مشاهدهٔ رنجبردن آشکار دیگران ناراحت بودند اما با ادامه یافتن آزمایش مشاهدهکنندگان که نمیتوانستند هیچ مداخلهای داشته باشند، شروع به سرزنش قربانی کردند. با افزایش میزان رنج، سرزنش نسبت به قربانی نیز بیشتر میشد. مثالی دیگری مطرح میکنم که احتمالاً بسیاری از ما بارها خودمان تجربه کردهایم. وقتی خبری در مورد فلاکت یا فقر و محرومیت بخشی از جامعه را میشنویم ناخودآگاه عصبانی شده و افراد تحت ستم را سرزنش میکنیم. علت اینست که جستجوی علت آن پدیده از توان مغز و ذهنمان در آن لحظه خارج است. خبری میشنویم مبنی بر اینکه فلان فرد تحت تجاوز قرار گرفته. بارها پیش میآید خود ستمدیده را سرزنش میکنیم. مثلاً میگوییم تقصیر خودش است. لابد کاری کرده که این بلا سرش آمده.
🟢 بنابر پژوهشهای انجام شده باور به جهان عادل و یا سیستم اجتماعی عادل، نزد افراد با گرایش سیاسی- اقتصادی راست کاملاً برجسته و تاثیرگذار است. بالعکس، در اندیشه عدالتخواهی که درصدد ایجاد جامعه مدنی با معیار عدالت هستند که در آن مسئولیت فلاکت و محرومیت و عواقب جامعه به عهده سیستم یا نظام است باور به جهان عادل جایگاهی ندارد. این خط تمایز و شکاف فکری چنان است که میتوان چپ و راست محافظهکار را از نو برحسب باور به فرضیه جهان یا نظم عادل تعریف کرد
🟣 بنابراین اختلاف چپ و راست مخصوصاً راست محافظهکار و اقتدارگرا ریشه در کمتر یا بیشتر باور کردن فرضیه جهان عادل دارد. گفتیم گرایش به باور جهان عادل هم در سطح شناختی در قالب هیوریستیک و سوگیری شناختی مطرح است و هم تحت تاثیر باورهایی است که فرضیه جهان عادل را تقویت میکنند. واقعیت اینست که باورها همدیگر را دفع یا جذب میکنند یعنی یک باور کلان و قوی مانند جهان عادل به شبکهای از باورها در ذهن بشر منجر میشود که تاحد زیادی برایمان شناخته شده است. بالعکس عدم باور به جهان فراانسانی عادل به باورهای دیگری از جمله شک به ایدئولوژیهای حافظ نظم موجود و گرایش به اصلاح، رفورم یا تغییر جامعه برای نیل به جامعهای عادلانهتر منجر میشود. استدلال برای پدیده شبکه باورهای سازگار و تقویتکننده اینست که مغز دو باور ناهمخوان و ناسازگار را تحمل نمیکند. ذهن بشر جایگاه دو باور با وزن بالا ولی ناسازگار نیست.
(این مبحث بصورت دقیقتر تکمیل خواهد شد)
🆔 @zaker_notes
نسخه زمینی جهان عادل باور دارد سیستم یا نظام اجتماعی عادل است. باور به جهان عادل معتقد است پیروزی افراد ناشی از تلاش و استعداد فرد و شکست یا محرومیت آنها به علت کمکاری و خطا فردی است.
🟣 باور به جهان عادل منجر به انواع مغلطه میشود. برای نمونه باعث منطقیسازی، توجیه و عادیسازیِ فلاکت و محرومیت افراد جامعه و نیز پذیرفتن ساختارهای اقتصادی و اجتماعی ناعادلانه در جامعه میشود. با این استدلال مغلطهآمیز که لابد عملی از آنها سر زده که سزاوار این مصیبت شدهاند و یا لابد به اندازه کافی شایستگی و استحقاق ندارند. ضربالمثلهای بسیاری در زبانهای فارسی، انگلیسی و سایر زبانها باور به جهان عادل را رواج میدهند. از جمله: «این جهان کوه است و فعل ما ندا»، «تو نیکی کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز»، «هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی» و «هر عملی را عکسالعملی است»
🟢 اکنون معلوم شده است علت پیدایش باور به جهان عادل ناشی از برخی هیوریستیک شناختی با هدف کاستن ناسازگاری شناختی در مغز با هدف کاستن یا حذف دشواریها و پیچیدگیهای ذهن انسان در مواجهه با اطلاعات و راهحلهای پیچیده و مغلق است. پذیرش و اعتماد به وضع موجود و نظم جامعه باعث آرامش افکار و رفتار شده و شرایط محیطی پایدار، مطمئن و دور از نایقینی فراهم میکند. اعتماد به سیستم و نظام اجتماعی باعث انحلال دشواریهای شناختی مغز میگردد. این موضوع از علل اصلی پذیرش و حفظ وضع موجود و نظم حاکمه است. این سوگیری شناختی باعث رفع ناسازگاری ذهنی شده ولی منجر به نادیده گرفتن حقایق جامعه میگردد. طرفداری یک فرد از این باور که نظام عادلانه است میتواند علت شناختی نداشته بلکه به دلیل تامین منافع آن فرد در جامعه ناشی شود. اکنون حداقل یک دلیل اساسی آشکار میشود که چرا اصطلاحاً راستگرایان مخالف اصلاح و تحول جامعه با هدف رفع بیعدالتی هستند. اصلاح جامعه منجر به دشواریها و ناسازگاری ذهنی میگردد که با هیوریستیک غالب در ذهن آنان در تضاد است. بعداً معلوم میشود میتوان چپ و راست را برحسب هیوریستیک جهان عادل بازتعریف کرد.
🟣 قضاوت موسوم به سرزنش قربانی (victim blaming) مکانیزمی مشابه باور به جهان عادل دارد. در سال ۱۹۹۹، روانشناسان تجربی مجموعه آزمایشهایی را شروع کردند که هدف آنها پژوهش واکنش به قربانیسازی بود. در این آزمایشها که در دانشگاه کانزاس انجام شدند ۷۲ زن شاهد دریافت شوک الکتریکی سایر شرکتکنندهها در شرایط مختلف بودند؛ در آغاز شرکتکنندگان از مشاهدهٔ رنجبردن آشکار دیگران ناراحت بودند اما با ادامه یافتن آزمایش مشاهدهکنندگان که نمیتوانستند هیچ مداخلهای داشته باشند، شروع به سرزنش قربانی کردند. با افزایش میزان رنج، سرزنش نسبت به قربانی نیز بیشتر میشد. مثالی دیگری مطرح میکنم که احتمالاً بسیاری از ما بارها خودمان تجربه کردهایم. وقتی خبری در مورد فلاکت یا فقر و محرومیت بخشی از جامعه را میشنویم ناخودآگاه عصبانی شده و افراد تحت ستم را سرزنش میکنیم. علت اینست که جستجوی علت آن پدیده از توان مغز و ذهنمان در آن لحظه خارج است. خبری میشنویم مبنی بر اینکه فلان فرد تحت تجاوز قرار گرفته. بارها پیش میآید خود ستمدیده را سرزنش میکنیم. مثلاً میگوییم تقصیر خودش است. لابد کاری کرده که این بلا سرش آمده.
🟢 بنابر پژوهشهای انجام شده باور به جهان عادل و یا سیستم اجتماعی عادل، نزد افراد با گرایش سیاسی- اقتصادی راست کاملاً برجسته و تاثیرگذار است. بالعکس، در اندیشه عدالتخواهی که درصدد ایجاد جامعه مدنی با معیار عدالت هستند که در آن مسئولیت فلاکت و محرومیت و عواقب جامعه به عهده سیستم یا نظام است باور به جهان عادل جایگاهی ندارد. این خط تمایز و شکاف فکری چنان است که میتوان چپ و راست محافظهکار را از نو برحسب باور به فرضیه جهان یا نظم عادل تعریف کرد
🟣 بنابراین اختلاف چپ و راست مخصوصاً راست محافظهکار و اقتدارگرا ریشه در کمتر یا بیشتر باور کردن فرضیه جهان عادل دارد. گفتیم گرایش به باور جهان عادل هم در سطح شناختی در قالب هیوریستیک و سوگیری شناختی مطرح است و هم تحت تاثیر باورهایی است که فرضیه جهان عادل را تقویت میکنند. واقعیت اینست که باورها همدیگر را دفع یا جذب میکنند یعنی یک باور کلان و قوی مانند جهان عادل به شبکهای از باورها در ذهن بشر منجر میشود که تاحد زیادی برایمان شناخته شده است. بالعکس عدم باور به جهان فراانسانی عادل به باورهای دیگری از جمله شک به ایدئولوژیهای حافظ نظم موجود و گرایش به اصلاح، رفورم یا تغییر جامعه برای نیل به جامعهای عادلانهتر منجر میشود. استدلال برای پدیده شبکه باورهای سازگار و تقویتکننده اینست که مغز دو باور ناهمخوان و ناسازگار را تحمل نمیکند. ذهن بشر جایگاه دو باور با وزن بالا ولی ناسازگار نیست.
(این مبحث بصورت دقیقتر تکمیل خواهد شد)
🆔 @zaker_notes
❤1
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈 pinned «🌈 گزارش مختصری از وضعیت حوزه باور و تفکر در ایران (با تمرکز بر باور به جهان عادل کلید فهم بسیاری از باورها) 🆔 @zaker_notes 🟣 در دومین پیام از گزارشهای باور و تفکر در ایران، ابتدا به خطاهایی که در تبادل پیام میان کاربران شبکههای مجازی بسیار رایج است میپردازم.…»
فایل کتاب بررسی تفکر در ریاضیات جهت مطالعه شخصی علاقمندان 👇
🌈 به مناسبت وقایع ماههای اخیر
@zaker_notes
🟣 چند سال پیش اعلام شد جایزه نوبل ادبیات به خواننده و ترانهسرای آمریکایی باب دیلن تعلق میگیرد ولی از باب دیلن هیچ واکنشی شنیده نشد. عدهای گفتند لابد باب دیلن هم به معدود افرادی که نوبل را نپذیرفتند اضافه شد. چند روز دیگر گذشت از باب خبری نشد که نشد. بالاخره زبان گشود گفت: زبانم از هیجان و تعجب بند آمده بود (نقل به مضمون).
🟢 اتفاقات اجتماعی و سیاسی ماههای اخیر مخصوصاً از جنگ ۱۲ روزه به این طرف، زبان مرا نیز از روی تعجب و تاسف شدید بند آورده بود. اتفاقات در حوزههای مختلف رخ داد ولی به دلیل خلقخوی ذهنیام تمرکز و حساسیت من متوجه کیفیت و محتوای افکار و مطالبات سیاسی مردم، سیاستهای اعمال شده روی حوزه آموزش بویژه در مدارس و دانشگاه و از این قبیل قرار گرفت. بعد از اتفاقات تیرماه، آموزشِ مریدپروری، تلقین و تبلیغ افکار و باورهای سیاسی-ایدئولوژیک، برای محصلین معصوم مدارس و جوانان قویاً توسعه و شتاب گرفته که ادامه دارد. این برنامهها خلاف ارزشهای جهانشمول آموزش از قبیل آزادی اندیشه، پرسشگری، اختیار در تفکر و کسب نوع باور و عقیده بود و به یک معنی سربازگیری از دختران و پسران معصومی است که باید بجای تلقین و تعصب آگاهی و پرسشگری یاد بگیرند.
🟣 مورد بعدی مسئله دانشجویان است که اخیراً پیچیدهتر شده و مبتلا به برخی آسیبهاست. در هفتاد سالگی تاریخ جنبش دانشجویی ایران، مقالهای از اینجانب در رادیوزمانه منتشر شد و ضمن گوشزد خطراتی که جنبش در معرض آنهاست، گفتمانی موسوم به جمع (مخفف جمهوریت، مدنیت (جامعه مدنی) و عدالت) را برای این جنبش توصیه کردم که مفاد آن نه صرفاً از روی آرمان بلکه با تحولات فکری خود دانشجویان در این هفتاد و اندی سال انطباق داشت مطالباتی درازمدت که متاسفانه حتی اندکی هم تحقق نیافتهاند. بعد از پایان جنگ ایران و عراق و بویژه اوایل دهه هفتاد شمسی تمایل افراد به ایجاد تشکلات اجتماعی و مدنی افزایش یافت. تا حدی که شعار دولت اصلاحات در ۱۳۷۶ جامعه مدنی قرار گرفت و مخاطب فراوانی از میان نخبگان و گروههای تحولخواه عمدتاً معلمان، زنان، دانشجویان و دانشگاهیان جلب کرد.
🟢 شعار جامعه مدنی پاسخی بود برای مسئله چگونگی مهار قدرت مطلقه و نهادینه کردن قدرت و آزادی عمل مردم و حقوق و تشکلات مدنی. حداقل ۱۲۰ سال است اندیشمندان و تحولخواهان ایرانی با این اَبَرمسئله مواجهاند. متاسفانه اجازه تشکیل جامعه مدنی به فعالان سیاسی، حقوقی، مدنی و دانشگاهی داده نشد و فعالین، منزوی یا متواری شدند. نتیجه، هم منجر شد به حذف جامعه مدنی در ایران (یعنی امکان اصلاح و ترمیم از درون کشور) و هم عقب رفتن فهم و آگاهی سیاسی مردم، طوریکه راه برای باورهای قهقرایی از قبیل سلطنتطلبی باز شد. یعنی حاکمیت در ایران به ایجاد اپوزیسیون داخلی و تاریخشناس راه نداد در نتیجه افکار عمومی به اپوزیسیون ناآگاه خارجنشین روی آورد. البته بسیارند افرادی خارج کشور که به درستی نیاز واقعی جامعه را جهت تحولات بنیادین تشخیص میدهند ولی صدای آنها در قبال توپ و دُهُل سلطنتچیها شنیده نمیشود.
🟣 گفتمان سلطنتطلبی در سیاست قائل بر قدرت متمرکز و اقتدارگرا، در اقتصاد طرفدار بازار رقابتی آزاد و کالایی شدن جامعه، از لحاظ هویت علاقمند به نژاد آریایی و ناسیونالیسم باستانی و بالاخره طرفدار پروپاقرص سکولاریسم هستند. تکتک این موارد ایراد دارد و فقط به این بسنده کنم که آن آقایون و خانمها از این تناقض غافل هستند که سکولاریسم ریشههای نهاد قدرت را در حقوق و موازین زمینی جستجو میکند ولی مشروعیت سلطنت به آسمان و یزدان گره میخورد. در قانون اساسی مشروطه که در عصر پهلوی دوم استناد میشد صراحتاً نوشته شده حکومت موهبتی الهی است که از طریق مردم به شخص شاه اعطا میشود. یعنی حق الهی و آسمانی شخص شاه. نقش انفعالی و تشریفاتی مردم در این قانون زیربنایی نیز مشهود است. القصه، سکولاریسم با نظام شاهی آشکارا منافات دارد
🟢 هر تغییر سیاسی در ایران و هر گفتمان داعیه آزادی و تحول بدون ارائه سناریویی عملی برای مهار قدرت مطلقِ خودکامه و افزایش توان و اراده سیاسی مردم و تشکلات، گفتمانی عقیم و در معرض کجروی سیاسی و دور باطل استبداد در ایران است. چه برسد به اینکه اکنون اپوزیسیونی خود را پیشتاز و مدعی اعلام میکند که شعار درود بر سلطنت پهلوی و مرگ بر هر مخالف پهلوی سر میدهد. تجربه تاریخ ایران از مشروطیت به این طرف باید درس عبرت باشد. یافتههای روانشناسی نیز جامعه را از خطرات قدرت مطلق برحذر میدارد. اکیداً توصیه میکنم یادداشت 21# کانال با عنوان ارتباط قدرت با استبداد را همه آنهایی که علاقمند به تحول سیاسی در ایران هستند مطالعه کنند. روی این آموزهها و رسالت تاریخی جنبش دانشجویی، این جنبش هیچ قرابتی با نظام و دکترین سیاسی مبلغ نظام سلطنتی نداشته و نمیتواند داشته باشد👇
@zaker_notes
🟣 چند سال پیش اعلام شد جایزه نوبل ادبیات به خواننده و ترانهسرای آمریکایی باب دیلن تعلق میگیرد ولی از باب دیلن هیچ واکنشی شنیده نشد. عدهای گفتند لابد باب دیلن هم به معدود افرادی که نوبل را نپذیرفتند اضافه شد. چند روز دیگر گذشت از باب خبری نشد که نشد. بالاخره زبان گشود گفت: زبانم از هیجان و تعجب بند آمده بود (نقل به مضمون).
🟢 اتفاقات اجتماعی و سیاسی ماههای اخیر مخصوصاً از جنگ ۱۲ روزه به این طرف، زبان مرا نیز از روی تعجب و تاسف شدید بند آورده بود. اتفاقات در حوزههای مختلف رخ داد ولی به دلیل خلقخوی ذهنیام تمرکز و حساسیت من متوجه کیفیت و محتوای افکار و مطالبات سیاسی مردم، سیاستهای اعمال شده روی حوزه آموزش بویژه در مدارس و دانشگاه و از این قبیل قرار گرفت. بعد از اتفاقات تیرماه، آموزشِ مریدپروری، تلقین و تبلیغ افکار و باورهای سیاسی-ایدئولوژیک، برای محصلین معصوم مدارس و جوانان قویاً توسعه و شتاب گرفته که ادامه دارد. این برنامهها خلاف ارزشهای جهانشمول آموزش از قبیل آزادی اندیشه، پرسشگری، اختیار در تفکر و کسب نوع باور و عقیده بود و به یک معنی سربازگیری از دختران و پسران معصومی است که باید بجای تلقین و تعصب آگاهی و پرسشگری یاد بگیرند.
🟣 مورد بعدی مسئله دانشجویان است که اخیراً پیچیدهتر شده و مبتلا به برخی آسیبهاست. در هفتاد سالگی تاریخ جنبش دانشجویی ایران، مقالهای از اینجانب در رادیوزمانه منتشر شد و ضمن گوشزد خطراتی که جنبش در معرض آنهاست، گفتمانی موسوم به جمع (مخفف جمهوریت، مدنیت (جامعه مدنی) و عدالت) را برای این جنبش توصیه کردم که مفاد آن نه صرفاً از روی آرمان بلکه با تحولات فکری خود دانشجویان در این هفتاد و اندی سال انطباق داشت مطالباتی درازمدت که متاسفانه حتی اندکی هم تحقق نیافتهاند. بعد از پایان جنگ ایران و عراق و بویژه اوایل دهه هفتاد شمسی تمایل افراد به ایجاد تشکلات اجتماعی و مدنی افزایش یافت. تا حدی که شعار دولت اصلاحات در ۱۳۷۶ جامعه مدنی قرار گرفت و مخاطب فراوانی از میان نخبگان و گروههای تحولخواه عمدتاً معلمان، زنان، دانشجویان و دانشگاهیان جلب کرد.
🟢 شعار جامعه مدنی پاسخی بود برای مسئله چگونگی مهار قدرت مطلقه و نهادینه کردن قدرت و آزادی عمل مردم و حقوق و تشکلات مدنی. حداقل ۱۲۰ سال است اندیشمندان و تحولخواهان ایرانی با این اَبَرمسئله مواجهاند. متاسفانه اجازه تشکیل جامعه مدنی به فعالان سیاسی، حقوقی، مدنی و دانشگاهی داده نشد و فعالین، منزوی یا متواری شدند. نتیجه، هم منجر شد به حذف جامعه مدنی در ایران (یعنی امکان اصلاح و ترمیم از درون کشور) و هم عقب رفتن فهم و آگاهی سیاسی مردم، طوریکه راه برای باورهای قهقرایی از قبیل سلطنتطلبی باز شد. یعنی حاکمیت در ایران به ایجاد اپوزیسیون داخلی و تاریخشناس راه نداد در نتیجه افکار عمومی به اپوزیسیون ناآگاه خارجنشین روی آورد. البته بسیارند افرادی خارج کشور که به درستی نیاز واقعی جامعه را جهت تحولات بنیادین تشخیص میدهند ولی صدای آنها در قبال توپ و دُهُل سلطنتچیها شنیده نمیشود.
🟣 گفتمان سلطنتطلبی در سیاست قائل بر قدرت متمرکز و اقتدارگرا، در اقتصاد طرفدار بازار رقابتی آزاد و کالایی شدن جامعه، از لحاظ هویت علاقمند به نژاد آریایی و ناسیونالیسم باستانی و بالاخره طرفدار پروپاقرص سکولاریسم هستند. تکتک این موارد ایراد دارد و فقط به این بسنده کنم که آن آقایون و خانمها از این تناقض غافل هستند که سکولاریسم ریشههای نهاد قدرت را در حقوق و موازین زمینی جستجو میکند ولی مشروعیت سلطنت به آسمان و یزدان گره میخورد. در قانون اساسی مشروطه که در عصر پهلوی دوم استناد میشد صراحتاً نوشته شده حکومت موهبتی الهی است که از طریق مردم به شخص شاه اعطا میشود. یعنی حق الهی و آسمانی شخص شاه. نقش انفعالی و تشریفاتی مردم در این قانون زیربنایی نیز مشهود است. القصه، سکولاریسم با نظام شاهی آشکارا منافات دارد
🟢 هر تغییر سیاسی در ایران و هر گفتمان داعیه آزادی و تحول بدون ارائه سناریویی عملی برای مهار قدرت مطلقِ خودکامه و افزایش توان و اراده سیاسی مردم و تشکلات، گفتمانی عقیم و در معرض کجروی سیاسی و دور باطل استبداد در ایران است. چه برسد به اینکه اکنون اپوزیسیونی خود را پیشتاز و مدعی اعلام میکند که شعار درود بر سلطنت پهلوی و مرگ بر هر مخالف پهلوی سر میدهد. تجربه تاریخ ایران از مشروطیت به این طرف باید درس عبرت باشد. یافتههای روانشناسی نیز جامعه را از خطرات قدرت مطلق برحذر میدارد. اکیداً توصیه میکنم یادداشت 21# کانال با عنوان ارتباط قدرت با استبداد را همه آنهایی که علاقمند به تحول سیاسی در ایران هستند مطالعه کنند. روی این آموزهها و رسالت تاریخی جنبش دانشجویی، این جنبش هیچ قرابتی با نظام و دکترین سیاسی مبلغ نظام سلطنتی نداشته و نمیتواند داشته باشد👇
👏5
🌈 مختصری در باب تفاوت و تضاد آموزش با تلقین و القائات فکری
🟢 با دو سخن قصار از برتراند راسل شروع میکنم. سپس در مورد موضوع، توضیح تکمیلی ارائه میدهم.
1. Education is conceived more in terms of indoctrination by most school officials than in terms of enlightenment. My own belief is that education must be subversive if it is to be meaningful. By this I mean that it must challenge all the things we take for granted,
examine all accepted assumption and, tamper with every sacred cow, and instill a desire to question and doubt. Without this the mere instruction to memorise data is emtpy. The attempt to enforce conventional mediocrity on the young is criminal.
ترجمه:
🔸 «از نظر بیشتر مسئولان آموزشی، آموزش بیشتر به مفهوم تلقینِ عقاید در نظر گرفته میشود تا روشنگری. اعتقاد شخصی من این است که آموزش اگر قرار است معنادار باشد، باید ساختارشکن باشد. منظورم این است که آموزش باید تمام چیزهایی را که بدیهی میپنداریم به چالش بکشد، تمام پیشفرضهای پذیرفتهشده را موشکافی کند، با هر باورِ غیرقابلانتقادی (گاو مقدس) دربیفتد، و میل به پرسشگری و تردید را در نهاد فرد بپروراند. بدون اینها، دستورِ صِرف برای حفظ کردن دادهها کاملاً پوچ و توخالی است. تلاش برای تحمیل میانمایگیِ مرسوم به جوانان، یک جنایت است».
2. When the state intervenes to insure the indoctrination of some doctrine, it does so because there is no conclusive evidence in favor of that doctrine.
🔹 «هنگامی که حکومت برای اطمینان از تحمیل و تلقینِ یک نظام عقیدتی خاص مداخله میکند، بدین دلیل است که هیچ شواهد قطعی و قانعکنندهای در حمایت از آن عقیده وجود ندارد.»
🟣 با آثار راسل او جزو مروجین آموزش اندیشیدن نقادانه قرار میگیرد. منتها شناخت کنونی ما از شیوههای تفکر نسبت به زمان راسل بسیار متحول شده. به پیروی از امثال راسل و جان دیوئی مفهوم و رسالت آموزش محصلین در آموزش پرسشگری، درنگ در قضاوت و نقد باورها وعقاید خلاصه میشود. آموزش با این مفهوم از تربیت ذهنی، در تقابل و تضاد با القائات فکری و آغشته کردن ذهن با باور و قضاوت هدفدار (indoctrination) قرار میگیرد که راسل هم در سخنان خود به آن اشاره میکند. آموزش پرسشگری و نقد عقاید بجای پذیرفتن بلادرنگ و بلاشرط آنها چه جایگاه و حتی اهمیتی در ایران دارد؟ از محیط مدرسه و دانشگاه گرفته تا ترویج افکار و عقاید برای عامه جامعه از طریق رسانهها و برنامههای تلویزیونی. مخصوصاً ترویج برخی عقاید به شیوه تلقین و تهییج برای سنین کودکی تا جوانز خط قرمز آموزشی است. زیرا وقتی باوری اشتباه و دگم در این سنین در ذهن حک شود حتی بعدها با منطق و استدلال اصلاح نمیشود.
🟢 از مبحث هیوریستیکها و بایاسهای ذهنی میدانیم تبلیغ قضاوتهای ساده و سریع و عقاید آماده، کاری به مراتب سادهتر از آموزش پرسشگری و نقادی است. آموزش پرسشگری مانند شنا در خلاف جریان سیل است. قدرت القائات فکری روی انسان بویژه کودکان و نوجوانان چنان قوی است که اگر در کشوری رسانه در اختیار و انحصار دولت یا گروهی صاحب قدرت باشد، از طریق تلقین افکار حتی میتواند عقاید مذهبی عامه را تغییر داده و آنها را مثلاً به پرستیدن آتش متقاعد کند. نتیجه مهم این بحث اینست که وقتی صحبت از عقاید جامعه میشود باید بررسی کرد رسانهای که افکار عمومی را مخاطب قرار میدهد، انحصاری است یا متکثر؟ آیا حداقل دو گفتمان منتقد یکدیگر در کشور وجود دارد؟ یا رسانه و محیطهای آموزشی در انحصار یک گفتمان عقیدتی است. همچنین ترویج فضیلت پرسشگری و کنجکاوی و تعلیم نقادی قضاوتها و عقاید چه جایگاهی در مدرسه، دانشگاه و رسانههای خبری آن کشور دارد؟ پرسشگری و نقد به معنی نفی و ردّ هر باور و عقیده نیست بلکه ذهن را در بررسی و ارزیابی عقاید توانمند میکند تا مطیع صِرف نباشد. وقتی ذهن محصلین فاقد پرسشگری و نقادی باشد آنها تبدیل به افرادی مقلد و مطیع در حوزه افکار و عقاید شده و صرفاً خواستهها و بیانات صاحبین کشوریِ سخن را انعکاس میدهند.
🆔 @zaker_notes
🟢 با دو سخن قصار از برتراند راسل شروع میکنم. سپس در مورد موضوع، توضیح تکمیلی ارائه میدهم.
1. Education is conceived more in terms of indoctrination by most school officials than in terms of enlightenment. My own belief is that education must be subversive if it is to be meaningful. By this I mean that it must challenge all the things we take for granted,
examine all accepted assumption and, tamper with every sacred cow, and instill a desire to question and doubt. Without this the mere instruction to memorise data is emtpy. The attempt to enforce conventional mediocrity on the young is criminal.
ترجمه:
🔸 «از نظر بیشتر مسئولان آموزشی، آموزش بیشتر به مفهوم تلقینِ عقاید در نظر گرفته میشود تا روشنگری. اعتقاد شخصی من این است که آموزش اگر قرار است معنادار باشد، باید ساختارشکن باشد. منظورم این است که آموزش باید تمام چیزهایی را که بدیهی میپنداریم به چالش بکشد، تمام پیشفرضهای پذیرفتهشده را موشکافی کند، با هر باورِ غیرقابلانتقادی (گاو مقدس) دربیفتد، و میل به پرسشگری و تردید را در نهاد فرد بپروراند. بدون اینها، دستورِ صِرف برای حفظ کردن دادهها کاملاً پوچ و توخالی است. تلاش برای تحمیل میانمایگیِ مرسوم به جوانان، یک جنایت است».
2. When the state intervenes to insure the indoctrination of some doctrine, it does so because there is no conclusive evidence in favor of that doctrine.
🔹 «هنگامی که حکومت برای اطمینان از تحمیل و تلقینِ یک نظام عقیدتی خاص مداخله میکند، بدین دلیل است که هیچ شواهد قطعی و قانعکنندهای در حمایت از آن عقیده وجود ندارد.»
🟣 با آثار راسل او جزو مروجین آموزش اندیشیدن نقادانه قرار میگیرد. منتها شناخت کنونی ما از شیوههای تفکر نسبت به زمان راسل بسیار متحول شده. به پیروی از امثال راسل و جان دیوئی مفهوم و رسالت آموزش محصلین در آموزش پرسشگری، درنگ در قضاوت و نقد باورها وعقاید خلاصه میشود. آموزش با این مفهوم از تربیت ذهنی، در تقابل و تضاد با القائات فکری و آغشته کردن ذهن با باور و قضاوت هدفدار (indoctrination) قرار میگیرد که راسل هم در سخنان خود به آن اشاره میکند. آموزش پرسشگری و نقد عقاید بجای پذیرفتن بلادرنگ و بلاشرط آنها چه جایگاه و حتی اهمیتی در ایران دارد؟ از محیط مدرسه و دانشگاه گرفته تا ترویج افکار و عقاید برای عامه جامعه از طریق رسانهها و برنامههای تلویزیونی. مخصوصاً ترویج برخی عقاید به شیوه تلقین و تهییج برای سنین کودکی تا جوانز خط قرمز آموزشی است. زیرا وقتی باوری اشتباه و دگم در این سنین در ذهن حک شود حتی بعدها با منطق و استدلال اصلاح نمیشود.
🟢 از مبحث هیوریستیکها و بایاسهای ذهنی میدانیم تبلیغ قضاوتهای ساده و سریع و عقاید آماده، کاری به مراتب سادهتر از آموزش پرسشگری و نقادی است. آموزش پرسشگری مانند شنا در خلاف جریان سیل است. قدرت القائات فکری روی انسان بویژه کودکان و نوجوانان چنان قوی است که اگر در کشوری رسانه در اختیار و انحصار دولت یا گروهی صاحب قدرت باشد، از طریق تلقین افکار حتی میتواند عقاید مذهبی عامه را تغییر داده و آنها را مثلاً به پرستیدن آتش متقاعد کند. نتیجه مهم این بحث اینست که وقتی صحبت از عقاید جامعه میشود باید بررسی کرد رسانهای که افکار عمومی را مخاطب قرار میدهد، انحصاری است یا متکثر؟ آیا حداقل دو گفتمان منتقد یکدیگر در کشور وجود دارد؟ یا رسانه و محیطهای آموزشی در انحصار یک گفتمان عقیدتی است. همچنین ترویج فضیلت پرسشگری و کنجکاوی و تعلیم نقادی قضاوتها و عقاید چه جایگاهی در مدرسه، دانشگاه و رسانههای خبری آن کشور دارد؟ پرسشگری و نقد به معنی نفی و ردّ هر باور و عقیده نیست بلکه ذهن را در بررسی و ارزیابی عقاید توانمند میکند تا مطیع صِرف نباشد. وقتی ذهن محصلین فاقد پرسشگری و نقادی باشد آنها تبدیل به افرادی مقلد و مطیع در حوزه افکار و عقاید شده و صرفاً خواستهها و بیانات صاحبین کشوریِ سخن را انعکاس میدهند.
🆔 @zaker_notes
❤9
Ralwsian-Lecture (4).pdf
1 MB
🌈 فایل سمینار اینجانب با عنوان درسگفتار عدالت توزیعی از تحلیل فلسفی تا الگوریتمی
در این سمینار، مبانی نظریه عدالت جان راولز موسوم به عدالت به مثابه انصاف، و نیز مبحث بختهای زمان تولد و چگونه جهانی عادلانه بسازیم شرح داده شد. بعد از هزاران سال باورهای بخت، قسمت، مشیت، تقدیر و عدل آسمانی و نابود شدن میلیونها انسان زیر نظامهای جاهلانهی بردهداری، خرافهگرایی، فئودالی و سرمایهسالاری، بالاخره نظریهای پدید آمده است که جهان زندگی اجتماعی را چنان سر و سامان میدهد تا روی پایههای عدالت و انصاف قرار گیرد.
در این سمینار، مبانی نظریه عدالت جان راولز موسوم به عدالت به مثابه انصاف، و نیز مبحث بختهای زمان تولد و چگونه جهانی عادلانه بسازیم شرح داده شد. بعد از هزاران سال باورهای بخت، قسمت، مشیت، تقدیر و عدل آسمانی و نابود شدن میلیونها انسان زیر نظامهای جاهلانهی بردهداری، خرافهگرایی، فئودالی و سرمایهسالاری، بالاخره نظریهای پدید آمده است که جهان زندگی اجتماعی را چنان سر و سامان میدهد تا روی پایههای عدالت و انصاف قرار گیرد.
👏5
🌈 بختهای زمان تولد باعث تواضع است نه فخرفروشی و خودبزرگبینی
🔸 این یادداشت در ادامه یادداشتهای قبلی با موضوع عدالت توزیعی است.
🟣 نقد جان راولز از مفاهیم بخت، شایستگی و استحقاق در تقابل رادیکال با برداشت افکار عمومی و بویژه فهم افراد متخصص از این مفاهیم است. این واقعیت وجود دارد که افراد موفقیتهایشان که متکی بر بختها و موهبتهای زمان تولد و سکو پرتاب اولیه است، به حساب توانایی فردی، خصوصیات منحصربفرد خود و در مجموع استحقاق و شایستگی خاص خود میدانند که این احساس و پندار، توهم استحقاق نامیده میشود. این واقعیت از طریق برخی آزمایشهای اجتماعی تایید شده است. یعنی حتی دیده میشود وقتی فردی در یک بختآزمایی صوری، موفقیتی کسب میکند آنرا به حساب ویژگی خاص خود و یا استحقاق شخصی میگذارد. مثلاً آزمایش بخت که Ellen Langer روانشناس انجام داد گویای این موضوع است.
🟢 رابطه بخت و توهمِ استحقاق در عرصه اجتماعی و سیاسی نیز نمود دارد. یادمان نرفته پسر خان یا ارباب خود را مستحقق امتیاز اجتماعی بالا و مقام و منصبی در سیاست و همه جا میدانست. او غافل است از اینکه موقعیتش حاصل موهبت تصادفی طبیعت بوده و او شخصاً کنترل و نقشی در آن نداشته است. بعلاوه افراد و گروههایی که موقعیت ممتاز اقتصادی و سیاسی داشتند اجازه رشد طبقات پایین را نمیدادند و نمیدهند که جدا از حفظ منافع این موضوع ریشه در باور یقین تلقی شده آنان نسبت به استحقاق و برتری خودشان در جامعه است. یعنی پدیده خانزادهها و آقازادهها محصول توهم استحقاق و اِعمال زور و خشونت است. معلوم میگردد چنین جوامعی که ایران مثال بارزش است چه اندازه در بیعدالتی ساختاری و در نفهمیدن عدالت غوطهور بوده و هستند. به بیان دیگر، طبقات بالادست چه از نوع اقتصادی و چه طبقهای که نظام اعتقادی مسلط را در دست دارد و داعیهدار حقیقت است، اجازه رشد به سایر طبقات و گروهها نمیدهند که ریشه در حفظ منافع خود به هر قیمتی دارد ولی آنرا حقانیت اعتقادی قلمداد میکنند.
🟣 راولز رابطه بخت و استحقاق را مفصلاً حلاجی کرده است. او میگوید باور رایج در مورد استحقاق، نزد عموم و بویژه خواصِ برخوردار از بخت، مبنای ناعادلانه دارد زیرا بسیاری از عواملی که باعث میشوند فرد "استحقاق" چیزی را پیدا کند (مانند استعدادهای طبیعی، هوش، سختکوشی، یا حتی داشتن مهارتهای مفید برای جامعه)، خودشان اموری نیستند که فرد به طور اخلاقی شایسته آنها باشد. این عوامل یا "مواهِب طبیعی" هستند (که فرد در داشتن یا نداشتن آنها نقشی نداشته) یا نتیجه شرایط اجتماعی و تربیتی هستند که فرد در شکلگیری آنها دخیل نبوده است.
🟢 بعلاوه، توزیع استعدادها و تواناییهای طبیعی در جامعه کاملاً تصادفی و بدون قصد و نیّت است (یعنی به طور طبیعی برخی افراد با تواناییهای بیشتر و برخی با تواناییهای کمتر متولد میشوند)، نمیتوان جامعه را بر مبنای پاداش دادن به این مواهب، عادلانه دانست. اگر جامعه بخواهد بر اساس این تفاوتهای طبیعی، افراد را پاداش دهد، مرتکب عملی غیرعادلانه شده است. نقد باور به استحقاق و شایستگی فردی باعث میشود افراد موفقیتهایشان را خیلی به حساب ویژگیهای فردی منحصربفرد و توانایی بالای خود ندانند. زیرا فاکتورهای متکی به بخت تولد و بخت اجتماعی و اقتصادی در آنها دخیل است. این آگاهی خصوصاً نخبگان را مخاطب قرار داده و نتایج مهمی در عرصه اجتماعی و دانشگاهها میگذارد. به دانشگاهیان و پژوهشگران کمک میکند متواضعتر و جمعیتر شوند. باعث کاهش فردگرایی، غرور و خودبزرگبینی شده و ارزشها و فضیلتهای علمی و آکادمیک قابلدفاعتری را جایگزین آنها میکند.
🟣 اگر متخصصین و پژوهشگران، باور احتمالی به استحقاق و شایستگیِ خاص و برترشان را کنار بگذارند، انگیزههای علمی و پژوهشی آنها میتواند در خدمت اهدافی بسیار ارزشمندتر و والاتر از فردگرایی، خودبرتربینی، خودشیفتگی یعنی نارسیسیسم علمی و فعالیت علمی با هدف کسب تحسین و پاداش قرار گیرد. یعنی افراد میتوانند انگیزههای علمی را از "دستاوردهای من" رها کرده و این پرسش و هدف را ملکه ذهن کنند که علم و افراد مستعد علمی و پژوهشی چگونه میتوانند در ساختن جامعه آگاهتر، با امکانات و ساختار پایدارتر و عادلانهتر کمک کنند. بعبارتی، علم و عالِم در چارچوب خیر عمومی و کمکحال عدالت اجتماعی آنرا از گزند علم در خدمت قدرت و جنگ و یا تولید ثروت و اهداف تجاری و در مقیاس فردی ارضا جاهطلبی و خودبزرگبینی حفظ میکند.
🆔 @zaker_notes
🔸 این یادداشت در ادامه یادداشتهای قبلی با موضوع عدالت توزیعی است.
🟣 نقد جان راولز از مفاهیم بخت، شایستگی و استحقاق در تقابل رادیکال با برداشت افکار عمومی و بویژه فهم افراد متخصص از این مفاهیم است. این واقعیت وجود دارد که افراد موفقیتهایشان که متکی بر بختها و موهبتهای زمان تولد و سکو پرتاب اولیه است، به حساب توانایی فردی، خصوصیات منحصربفرد خود و در مجموع استحقاق و شایستگی خاص خود میدانند که این احساس و پندار، توهم استحقاق نامیده میشود. این واقعیت از طریق برخی آزمایشهای اجتماعی تایید شده است. یعنی حتی دیده میشود وقتی فردی در یک بختآزمایی صوری، موفقیتی کسب میکند آنرا به حساب ویژگی خاص خود و یا استحقاق شخصی میگذارد. مثلاً آزمایش بخت که Ellen Langer روانشناس انجام داد گویای این موضوع است.
🟢 رابطه بخت و توهمِ استحقاق در عرصه اجتماعی و سیاسی نیز نمود دارد. یادمان نرفته پسر خان یا ارباب خود را مستحقق امتیاز اجتماعی بالا و مقام و منصبی در سیاست و همه جا میدانست. او غافل است از اینکه موقعیتش حاصل موهبت تصادفی طبیعت بوده و او شخصاً کنترل و نقشی در آن نداشته است. بعلاوه افراد و گروههایی که موقعیت ممتاز اقتصادی و سیاسی داشتند اجازه رشد طبقات پایین را نمیدادند و نمیدهند که جدا از حفظ منافع این موضوع ریشه در باور یقین تلقی شده آنان نسبت به استحقاق و برتری خودشان در جامعه است. یعنی پدیده خانزادهها و آقازادهها محصول توهم استحقاق و اِعمال زور و خشونت است. معلوم میگردد چنین جوامعی که ایران مثال بارزش است چه اندازه در بیعدالتی ساختاری و در نفهمیدن عدالت غوطهور بوده و هستند. به بیان دیگر، طبقات بالادست چه از نوع اقتصادی و چه طبقهای که نظام اعتقادی مسلط را در دست دارد و داعیهدار حقیقت است، اجازه رشد به سایر طبقات و گروهها نمیدهند که ریشه در حفظ منافع خود به هر قیمتی دارد ولی آنرا حقانیت اعتقادی قلمداد میکنند.
🟣 راولز رابطه بخت و استحقاق را مفصلاً حلاجی کرده است. او میگوید باور رایج در مورد استحقاق، نزد عموم و بویژه خواصِ برخوردار از بخت، مبنای ناعادلانه دارد زیرا بسیاری از عواملی که باعث میشوند فرد "استحقاق" چیزی را پیدا کند (مانند استعدادهای طبیعی، هوش، سختکوشی، یا حتی داشتن مهارتهای مفید برای جامعه)، خودشان اموری نیستند که فرد به طور اخلاقی شایسته آنها باشد. این عوامل یا "مواهِب طبیعی" هستند (که فرد در داشتن یا نداشتن آنها نقشی نداشته) یا نتیجه شرایط اجتماعی و تربیتی هستند که فرد در شکلگیری آنها دخیل نبوده است.
🟢 بعلاوه، توزیع استعدادها و تواناییهای طبیعی در جامعه کاملاً تصادفی و بدون قصد و نیّت است (یعنی به طور طبیعی برخی افراد با تواناییهای بیشتر و برخی با تواناییهای کمتر متولد میشوند)، نمیتوان جامعه را بر مبنای پاداش دادن به این مواهب، عادلانه دانست. اگر جامعه بخواهد بر اساس این تفاوتهای طبیعی، افراد را پاداش دهد، مرتکب عملی غیرعادلانه شده است. نقد باور به استحقاق و شایستگی فردی باعث میشود افراد موفقیتهایشان را خیلی به حساب ویژگیهای فردی منحصربفرد و توانایی بالای خود ندانند. زیرا فاکتورهای متکی به بخت تولد و بخت اجتماعی و اقتصادی در آنها دخیل است. این آگاهی خصوصاً نخبگان را مخاطب قرار داده و نتایج مهمی در عرصه اجتماعی و دانشگاهها میگذارد. به دانشگاهیان و پژوهشگران کمک میکند متواضعتر و جمعیتر شوند. باعث کاهش فردگرایی، غرور و خودبزرگبینی شده و ارزشها و فضیلتهای علمی و آکادمیک قابلدفاعتری را جایگزین آنها میکند.
🟣 اگر متخصصین و پژوهشگران، باور احتمالی به استحقاق و شایستگیِ خاص و برترشان را کنار بگذارند، انگیزههای علمی و پژوهشی آنها میتواند در خدمت اهدافی بسیار ارزشمندتر و والاتر از فردگرایی، خودبرتربینی، خودشیفتگی یعنی نارسیسیسم علمی و فعالیت علمی با هدف کسب تحسین و پاداش قرار گیرد. یعنی افراد میتوانند انگیزههای علمی را از "دستاوردهای من" رها کرده و این پرسش و هدف را ملکه ذهن کنند که علم و افراد مستعد علمی و پژوهشی چگونه میتوانند در ساختن جامعه آگاهتر، با امکانات و ساختار پایدارتر و عادلانهتر کمک کنند. بعبارتی، علم و عالِم در چارچوب خیر عمومی و کمکحال عدالت اجتماعی آنرا از گزند علم در خدمت قدرت و جنگ و یا تولید ثروت و اهداف تجاری و در مقیاس فردی ارضا جاهطلبی و خودبزرگبینی حفظ میکند.
🆔 @zaker_notes
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌈 امتیاز تصادفی و تغییر شخصیت ناشی از توهم استحقاق آن امتیاز: کلیپی جذاب و آموزنده
@zaker_notes
🟢 اقتصاد رفتاری رشته نوینی است که به مطالعه رفتار انسانها در انواع کنشهای جمعی مرتبط با اقتصاد میپردازد. با رفتارشناسی اقتصادی پی برده میشود تمایل انسانها در عدالت، انصاف، شایستگی، برابری، جاهطلبی و غیره چگونه است. بازیهای اقتصادی از جمله روشهای متداول در این رفتارشناسی است.
🟣 در نظریه بختآزمایی و لاتاری طبیعت و مواهب زمان تولد مبحثی مطرح میشود موسوم به توهم استحقاق و حاکی از اینست افرادی که بطور تصادفی یا از طریق سود بادآورده یا از احتکار یا رانت به امتیازات مالی، اقتصادی، سیاسی و غیره نایل میشوند خود را شایسته و مستحق دریافت این امتیازات میپندارند. خودبزرگبینی، بادآوردن و تورم شخصیت و جاهپردازی از عوارض دیگر این توهم شایستگی است. البته آنها دلیل میآورند که موقعیتشان شانسی نیست بلکه ناشی از ویژگی خاص خودشان است👇
@zaker_notes
🟢 اقتصاد رفتاری رشته نوینی است که به مطالعه رفتار انسانها در انواع کنشهای جمعی مرتبط با اقتصاد میپردازد. با رفتارشناسی اقتصادی پی برده میشود تمایل انسانها در عدالت، انصاف، شایستگی، برابری، جاهطلبی و غیره چگونه است. بازیهای اقتصادی از جمله روشهای متداول در این رفتارشناسی است.
🟣 در نظریه بختآزمایی و لاتاری طبیعت و مواهب زمان تولد مبحثی مطرح میشود موسوم به توهم استحقاق و حاکی از اینست افرادی که بطور تصادفی یا از طریق سود بادآورده یا از احتکار یا رانت به امتیازات مالی، اقتصادی، سیاسی و غیره نایل میشوند خود را شایسته و مستحق دریافت این امتیازات میپندارند. خودبزرگبینی، بادآوردن و تورم شخصیت و جاهپردازی از عوارض دیگر این توهم شایستگی است. البته آنها دلیل میآورند که موقعیتشان شانسی نیست بلکه ناشی از ویژگی خاص خودشان است👇
❤1
این باور به استحقاق، در فرهنگ و روابط متداول انسانی و اجتماعی قویاً تاثیر میگذارد و باعث فاصلهبندی و حصارکشی اجتماعی میگردد. از علل عمده عدم ادغام اقشار، لایهها و طبقات اقتصادی و اجتماعی اینست که افراد بر حسب داشتههای خود ناشی از مواهبت طبیعی یا رانت و سودبادآورده، موقعیت خود را در جامعه تنظیم میکنند. در بسیاری از جوامع شغلها و امتیازات کاملاً وابسته به مواهب و ژنتیک زمان تولد ساخته و پرداخته میشود. برای مثال مسابقه دختر شایسته که برمبنای فاکتورهای زیبایی، اندام و قد و قواره، صدا و احتمالاً سواد و مدرک تحصیلی، دختران برتر را انتخاب کرده و جایزه میدهند. برندگان یقین دارند شایستهترین دختران شهر یا کشورشان هستند و از بقیه برترند. به برندگان فرصتهای تحصیلی و شغلی ممتازی اعطا میشود.
🟢 نظریه عدالت جان راولز استدلال میکند اگر افراد از موقعیت خود در جامعه خبر نداشته باشند هیچ موقع جامعه به شرح فوق را جامعهای عادلانه تصور نمیکنند. و حاضر نمیشوند وارد چنین جامعهای شوند. و اگر از موقعیت و منافع خود آگاه باشند برای تعیین اصول اجتماعی و اقتصادی دچار جانبداری و تبعیض شده و در جامعه کشمکش، تضاد، حسادت میان افراد و بویژه بیعدالتی ایجاد خواهد شد.
🟣 روانشناس اِلِن لَنگر با روش تجربی نشان داده است حتی وقتی به افراد بطور صوری امتیازی بالاتر نسبت به سایر بازیگران داده میشود به مرور زمان وقتی از مواهب آن امتیاز اولیه بهرهمند میشوند خود را مستحق امتیازات بعدی میپندارند. کلیپ بالا نیز به شیوهای ساده و جذاب، با تصاویر جالب، رابطه امتیاز و بخت تصادفی با تغییر رفتار و شخصیت را نشان میدهد.
🆔 @zaker_notes
🟢 نظریه عدالت جان راولز استدلال میکند اگر افراد از موقعیت خود در جامعه خبر نداشته باشند هیچ موقع جامعه به شرح فوق را جامعهای عادلانه تصور نمیکنند. و حاضر نمیشوند وارد چنین جامعهای شوند. و اگر از موقعیت و منافع خود آگاه باشند برای تعیین اصول اجتماعی و اقتصادی دچار جانبداری و تبعیض شده و در جامعه کشمکش، تضاد، حسادت میان افراد و بویژه بیعدالتی ایجاد خواهد شد.
🟣 روانشناس اِلِن لَنگر با روش تجربی نشان داده است حتی وقتی به افراد بطور صوری امتیازی بالاتر نسبت به سایر بازیگران داده میشود به مرور زمان وقتی از مواهب آن امتیاز اولیه بهرهمند میشوند خود را مستحق امتیازات بعدی میپندارند. کلیپ بالا نیز به شیوهای ساده و جذاب، با تصاویر جالب، رابطه امتیاز و بخت تصادفی با تغییر رفتار و شخصیت را نشان میدهد.
🆔 @zaker_notes
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈 pinned «فایل کتاب بررسی تفکر در ریاضیات جهت مطالعه شخصی علاقمندان 👇»
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈 pinned «🌈 مختصری در باب تفاوت و تضاد آموزش با تلقین و القائات فکری 🟢 با دو سخن قصار از برتراند راسل شروع میکنم. سپس در مورد موضوع، توضیح تکمیلی ارائه میدهم. 1. Education is conceived more in terms of indoctrination by most school officials than in terms of enlightenment.…»
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈 pinned «🌈 بختهای زمان تولد باعث تواضع است نه فخرفروشی و خودبزرگبینی 🔸 این یادداشت در ادامه یادداشتهای قبلی با موضوع عدالت توزیعی است. 🟣 نقد جان راولز از مفاهیم بخت، شایستگی و استحقاق در تقابل رادیکال با برداشت افکار عمومی و بویژه فهم افراد متخصص از این مفاهیم…»
🌈 شجاعت اندیشیدن داشته باش.
@zaker_notes
🟣 تحول بزرگ ورود به علم، فلسفه، سیاست، جهانبینی و ارزشهای نوین را عصر روشنگری =
Enlightenment era,
مینامند که در خلال قرون هفده و هجده میلادی در اروپا اتفاق افتاد و تأثیراتی درازمدت در سایر ملل، فرهنگها و کشورها داشت. ولی روشنگری یعنی چه؟ ایمانوئل کانت در ۱۷۸۴ میلادی کوتاهترین و پایهایترین جواب را میدهد: «روشنگری یعنی شجاعت اندیشیدن داشته باش» (Sapere aude). و تعبیر دیگر آن: «شجاعتِ استفاده از فکرِ خود را داشته باش». توصیه کانت تأثیر بسیاری در حوزههای اندیشه و فلسفه، افکار نخبگان، مبانی آموزش عمومی و دانشگاه داشته است و بعد از حدود ۲۵۰ سال هنوز با قوت باقی است بویژه برای جوامع و فرهنگهایی که فکر و باور افراد تحت سیطره تبلیغات و پروپاگاندا و یا (Tutelage=) قیمومیت نظام سیاسی و مراجع ایدئولوژیک قرار دارد. آیا کسی در تاریخ اندیشه جغرافیای ایران، به شجاعت و فضیلت اندیشیدن و خروج از صغارت و قیمومیت توصیه کرده؟ یا بالعکس، به تقلید و صغارت فکری سفارش کرده است؟ اهمیت و ضرورت اندیشه برای حوزههای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در ایران آنچنان است که پایه آموزش عمومی و نهاد دانشگاه در ایران بایستی شجاعت اندیشیدن و آزادی اندیشه باشد. شجاعت فهمیدن داشته باش به ایرانی توصیه میکند فکر و تعقل خود را به قیّم واگذار نکن.
🟢 پیام اصلی کانت در این سخن قصار، دعوت به استقلال فکری و خودآیینی است. در گفتمان تفکر نقاد، توانایی ذهن برای مستقل اندیشیدن از اساسیترین ارکان است. پرسشنامه کوتاهی وجود دارد که میزان استقلال فکری هر فرد را میسنجد (برای مثال، ر.ک.به: کتاب مقدمهای بر نظریه و آناتومی تفکر). باید توجه کرد که استقلال فکری متفاوت است از خودمحوری، فردگرایی و به اجتماع پشت کردن. کانت چنین تعبیری بکار برده: انسانها مانند پرندگانی هستند که در قفسِ «راحتی» و «وابستگی فکری» متولد شدهاند. درِ این قفس باز است و ما بالِ پرواز (عقل) را داریم، اما برای پریدن به بیرون و مواجهه با حقیقت، به شجاعت نیاز داریم. بنابراین، از نظر کانت انسانها برای استفاده از عقل و خرد نیاز به «شجاعت» دارند و روشنگری یعنی، خروج انسان از وضعیتی که نمیتواند بدون راهنمایی و هدایتِ دیگری از فهم خود استفاده کند. پس، «شجاعت دانستن» یعنی:
🔸 پذیرش مسئولیتِ افکار و تصمیماتِ خود.
🔸 تکیه بر عقلانیتِ فردی به جای تقلید و پیروی کورکورانه از قیّم و دیگران.
🔸 پرسشگری درباره بدیهیات و عبور از منطقه امنِ فکری.
🔸 شجاعت مقاومت در برابر رسوم و سنتهای کهن و بازدارنده و نیز مقاومت در برابر فشار عوامانه اجتماعی
🟣 سؤال: کانت این شجاعت را در مقابل چه چیزی مطرح میکند؟ کانت اندیشیدنِ مستقل را مستقیماً در تقابل با مفهومی قرار میدهد که آن را «نابالغیِ خودخواسته» یا صغارت مینامد. این نابالغی به معنای کمبود عقل یا هوش نیست، بلکه فقدان اراده و شجاعت است، که اکنون میتوان ترس از پرسشگری و بهم ریختن باورهای دگم و تثبیت شده را نیز به آنها افزود. موارد زیر از عمدهترین موارد مقابل استقلال اندیشه و توانایی فکر کردن است:
🔹 تنبلی و بزدلی (ترس): کانت معتقد است دلیل اصلیِ اینکه بیشتر انسانها تا آخر عمر در حالت «نابالغی» باقی میمانند، تنبلی و ترس است. بسیار راحتتر است که دیگران به جای ما فکر کنند و تصمیم بگیرند بویژه در مسائل اعتقادی و ارزشی. اگر خودمان اندیشه کنیم باید خطرات را پذیرفته و مسئولیت تصمیم و عمل را نیز بپذیریم.
🔹حاشیه امنیت اجتماعی: از عمدهترین شرایطی که انسانها نمیتوانند بیاندیشیند تبعیت از رسوم و نحوه فکر و عمل جاافتاده در گروههای جمعی/اجتماعی است که انسانها به آن تعلق دارند. این موضوع اصطلاحاً اجتماع-محوری نامیده میشود. البته، حس تعلق افراد به جمع یا گروه، واجد اثرات مثبت و لازم مانند دلگرمی، امنیت و هویت جمعی افراد است ولی اجتماع-محوری نباید به محدودیت اندیشه و خلاقیت، تقلید و قیمپروری منتهی شود. «حس عضویت جمعی» در جوامع مدرن از طریق عضویت در گروههای متکثّر با هویتهای مختلف تأمین میگردد و در این جوامع استقلال فردی به رسمیت شناخته شده و رعایت حریم فکری و حقوقی افراد در طی زندگی اجتماعی در رفتار متقابل حکّ میشود.
🔹 قیمومیت و مراجع قدرت: کانت تفکر مستقل را در برابر سلطه کسانی قرار میدهد که نقش «قیم» یا سرپرست فکریِ جامعه را بازی میکنند (مثل نهادهای مذهبیِ مستبد، حکومتهای خودکامه و سنتگرایان افراطی). این مراجع، خطرِ مستقل اندیشیدن را چنان بزرگ جلوه میدهند که تودههای مردم از برداشتنِ قدمهای مستقل میترسند. قرار گرفتن جامعه در وضعیت ترس و ناامنی باعث پناه گرفتن مردم به نهاد قدرت شده و سیاست قیم-محور تسهیل میشود👇
@zaker_notes
🟣 تحول بزرگ ورود به علم، فلسفه، سیاست، جهانبینی و ارزشهای نوین را عصر روشنگری =
Enlightenment era,
مینامند که در خلال قرون هفده و هجده میلادی در اروپا اتفاق افتاد و تأثیراتی درازمدت در سایر ملل، فرهنگها و کشورها داشت. ولی روشنگری یعنی چه؟ ایمانوئل کانت در ۱۷۸۴ میلادی کوتاهترین و پایهایترین جواب را میدهد: «روشنگری یعنی شجاعت اندیشیدن داشته باش» (Sapere aude). و تعبیر دیگر آن: «شجاعتِ استفاده از فکرِ خود را داشته باش». توصیه کانت تأثیر بسیاری در حوزههای اندیشه و فلسفه، افکار نخبگان، مبانی آموزش عمومی و دانشگاه داشته است و بعد از حدود ۲۵۰ سال هنوز با قوت باقی است بویژه برای جوامع و فرهنگهایی که فکر و باور افراد تحت سیطره تبلیغات و پروپاگاندا و یا (Tutelage=) قیمومیت نظام سیاسی و مراجع ایدئولوژیک قرار دارد. آیا کسی در تاریخ اندیشه جغرافیای ایران، به شجاعت و فضیلت اندیشیدن و خروج از صغارت و قیمومیت توصیه کرده؟ یا بالعکس، به تقلید و صغارت فکری سفارش کرده است؟ اهمیت و ضرورت اندیشه برای حوزههای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در ایران آنچنان است که پایه آموزش عمومی و نهاد دانشگاه در ایران بایستی شجاعت اندیشیدن و آزادی اندیشه باشد. شجاعت فهمیدن داشته باش به ایرانی توصیه میکند فکر و تعقل خود را به قیّم واگذار نکن.
🟢 پیام اصلی کانت در این سخن قصار، دعوت به استقلال فکری و خودآیینی است. در گفتمان تفکر نقاد، توانایی ذهن برای مستقل اندیشیدن از اساسیترین ارکان است. پرسشنامه کوتاهی وجود دارد که میزان استقلال فکری هر فرد را میسنجد (برای مثال، ر.ک.به: کتاب مقدمهای بر نظریه و آناتومی تفکر). باید توجه کرد که استقلال فکری متفاوت است از خودمحوری، فردگرایی و به اجتماع پشت کردن. کانت چنین تعبیری بکار برده: انسانها مانند پرندگانی هستند که در قفسِ «راحتی» و «وابستگی فکری» متولد شدهاند. درِ این قفس باز است و ما بالِ پرواز (عقل) را داریم، اما برای پریدن به بیرون و مواجهه با حقیقت، به شجاعت نیاز داریم. بنابراین، از نظر کانت انسانها برای استفاده از عقل و خرد نیاز به «شجاعت» دارند و روشنگری یعنی، خروج انسان از وضعیتی که نمیتواند بدون راهنمایی و هدایتِ دیگری از فهم خود استفاده کند. پس، «شجاعت دانستن» یعنی:
🔸 پذیرش مسئولیتِ افکار و تصمیماتِ خود.
🔸 تکیه بر عقلانیتِ فردی به جای تقلید و پیروی کورکورانه از قیّم و دیگران.
🔸 پرسشگری درباره بدیهیات و عبور از منطقه امنِ فکری.
🔸 شجاعت مقاومت در برابر رسوم و سنتهای کهن و بازدارنده و نیز مقاومت در برابر فشار عوامانه اجتماعی
🟣 سؤال: کانت این شجاعت را در مقابل چه چیزی مطرح میکند؟ کانت اندیشیدنِ مستقل را مستقیماً در تقابل با مفهومی قرار میدهد که آن را «نابالغیِ خودخواسته» یا صغارت مینامد. این نابالغی به معنای کمبود عقل یا هوش نیست، بلکه فقدان اراده و شجاعت است، که اکنون میتوان ترس از پرسشگری و بهم ریختن باورهای دگم و تثبیت شده را نیز به آنها افزود. موارد زیر از عمدهترین موارد مقابل استقلال اندیشه و توانایی فکر کردن است:
🔹 تنبلی و بزدلی (ترس): کانت معتقد است دلیل اصلیِ اینکه بیشتر انسانها تا آخر عمر در حالت «نابالغی» باقی میمانند، تنبلی و ترس است. بسیار راحتتر است که دیگران به جای ما فکر کنند و تصمیم بگیرند بویژه در مسائل اعتقادی و ارزشی. اگر خودمان اندیشه کنیم باید خطرات را پذیرفته و مسئولیت تصمیم و عمل را نیز بپذیریم.
🔹حاشیه امنیت اجتماعی: از عمدهترین شرایطی که انسانها نمیتوانند بیاندیشیند تبعیت از رسوم و نحوه فکر و عمل جاافتاده در گروههای جمعی/اجتماعی است که انسانها به آن تعلق دارند. این موضوع اصطلاحاً اجتماع-محوری نامیده میشود. البته، حس تعلق افراد به جمع یا گروه، واجد اثرات مثبت و لازم مانند دلگرمی، امنیت و هویت جمعی افراد است ولی اجتماع-محوری نباید به محدودیت اندیشه و خلاقیت، تقلید و قیمپروری منتهی شود. «حس عضویت جمعی» در جوامع مدرن از طریق عضویت در گروههای متکثّر با هویتهای مختلف تأمین میگردد و در این جوامع استقلال فردی به رسمیت شناخته شده و رعایت حریم فکری و حقوقی افراد در طی زندگی اجتماعی در رفتار متقابل حکّ میشود.
🔹 قیمومیت و مراجع قدرت: کانت تفکر مستقل را در برابر سلطه کسانی قرار میدهد که نقش «قیم» یا سرپرست فکریِ جامعه را بازی میکنند (مثل نهادهای مذهبیِ مستبد، حکومتهای خودکامه و سنتگرایان افراطی). این مراجع، خطرِ مستقل اندیشیدن را چنان بزرگ جلوه میدهند که تودههای مردم از برداشتنِ قدمهای مستقل میترسند. قرار گرفتن جامعه در وضعیت ترس و ناامنی باعث پناه گرفتن مردم به نهاد قدرت شده و سیاست قیم-محور تسهیل میشود👇
🔹 دگماتیسم و سنتهای نااندیشیده:
تعقل و تامل در مقابلِ پذیرش بیچونوچرای باورهای گذشتگان، تعصبات و اعتقادات دگماتیک قرار دارد. تبعیت صرف از رسوم، جای اندیشیدن و ابتکار در فکر و عمل را میگیرد که تبدیل به تقلید و اطاعت میشود.
🟢 در جوامعی که اکثریت توان اندیشه یا باور به قدرت فهم ندارند و تصمیمها و باورهایشان به قیّمها واگذار میشود، تحقق فضیلتهای سیاسی مانند دموکراسی، جمهوری و آزادیهای مدنی میسر نیست. در فرهنگهای سنّتی مردم همواره کنار یکدیگرند ولی جرأت گفتگو درباره مشکلات، نقد وضع موجود و ترسیم آینده خود را ندارند. زیرا توانایی اندیشیدن و ابتکار فکر و عمل از آنها سلب شده و هر آنچه است رسوم و نقشهای قالبی و پیروی صرف است. بدون شجاعت اندیشیدن و بدون آموزش جوانان و ترغیب آنها به اندیشیدن بجای صغارت تبلیغ شده، جامعه ایرانی به آگاهی و بلوغ سیاسی دست نخواهد یافت که همان دروازه ورود به جامعه مدنیِ عقلانی و خروج از نظام سیاسیِ قیم-محور است. آموزش ضمنی دانشگاهی باید شجاعت و مهار ترسهای ذهنی را در محصلین ترغیب و تقویت کند؛ درست نقطه مقابل نهادهایی که داعیهدار حقیقتاند ولی بذر ترس و صغارت را در مقلدان خود میکارند زیرا منافع صنفی و طبقاتیِ آنها در ناتوانی فکری آحاد جامعه و تقلید پیروان ولی منافع دانشگاه در روحیه نقد و پرسشگری مخاطبینش و توانایی تامل و تحقیق آنها نهفته است.
@zaker_notes
تعقل و تامل در مقابلِ پذیرش بیچونوچرای باورهای گذشتگان، تعصبات و اعتقادات دگماتیک قرار دارد. تبعیت صرف از رسوم، جای اندیشیدن و ابتکار در فکر و عمل را میگیرد که تبدیل به تقلید و اطاعت میشود.
🟢 در جوامعی که اکثریت توان اندیشه یا باور به قدرت فهم ندارند و تصمیمها و باورهایشان به قیّمها واگذار میشود، تحقق فضیلتهای سیاسی مانند دموکراسی، جمهوری و آزادیهای مدنی میسر نیست. در فرهنگهای سنّتی مردم همواره کنار یکدیگرند ولی جرأت گفتگو درباره مشکلات، نقد وضع موجود و ترسیم آینده خود را ندارند. زیرا توانایی اندیشیدن و ابتکار فکر و عمل از آنها سلب شده و هر آنچه است رسوم و نقشهای قالبی و پیروی صرف است. بدون شجاعت اندیشیدن و بدون آموزش جوانان و ترغیب آنها به اندیشیدن بجای صغارت تبلیغ شده، جامعه ایرانی به آگاهی و بلوغ سیاسی دست نخواهد یافت که همان دروازه ورود به جامعه مدنیِ عقلانی و خروج از نظام سیاسیِ قیم-محور است. آموزش ضمنی دانشگاهی باید شجاعت و مهار ترسهای ذهنی را در محصلین ترغیب و تقویت کند؛ درست نقطه مقابل نهادهایی که داعیهدار حقیقتاند ولی بذر ترس و صغارت را در مقلدان خود میکارند زیرا منافع صنفی و طبقاتیِ آنها در ناتوانی فکری آحاد جامعه و تقلید پیروان ولی منافع دانشگاه در روحیه نقد و پرسشگری مخاطبینش و توانایی تامل و تحقیق آنها نهفته است.
@zaker_notes
❤2
🌈 هیوریستیکهای شناختی منشا باورهای دینی؛ تقابل علم و دین
🆔 @zaker_notes
🟣 یکی از تقسیمبندیهای جدید و بسیار آگاهیبخش در حوزه دانش (به معنای وسیع کلمه)، عبارتست از دانش متکی و ملهم از قضاوتها و استنتاجهای سریع و شهودی ذهن بشر در مقابل دانش حاصل شده از درنگ، تعمق، ژرفاندیشی، تحلیل منطقی و دقت روی قضاوتهای سریع از نوع قبل. این تقسیمبندی محصول کشفیات سالهای اخیر در علوم شناختی است. برای مثال، دانیل کاهنمان سیستم فکری و قضاوت ذهن انسان را به دو نوع سیستم ۱ (سریع، اتوماتیک، شهودی، تقریبی و با حداقل مصرف انرژی در ذهن) و سیستم ۲ (آهسته، تحلیلی، ارادی، موشکافانه، دقیق و با مصرف انرژی ذهنی زیاد) تقسیم کرد. هیوریستیکها به معنای قضاوتهای سریع و میانبرهای ذهنی، جزو سیستم ۱ هستند. باور قطعی پژوهشگران اینست که علم متکی بر سیستم ۲ است و موفقیتاش، وابسته به آزاد کردن فرایند اکتشاف و موجهسازی علمی از هیوریستیکها و استنتاجهای شهودی است. از طرف دیگر، بنابرنظر متخصصین رشته جدید موسوم به علوم شناختی دین، همچون Robert McCauley باورهای پایه دینی اعم از عاملیت فراطبیعی، غایتگرایی و فرجامباوری، اعتقاد به ارواح و خدایان وابسته به سیستم نوع ۱ یعنی منتج از کاربست برخی از عمدهترین هیوریستیکها است. این نکته بسیار مهم است که تمایل طبیعی ذهن به بکارگیری هیوریستیکها به مراتب بیشتر است از دانش تعمقی مانند علوم. هیوریستیکها محصول میلیونها سال تکامل ذهن بشر است لذا تعلیم دانش متکی بر شناخت شهودی و میانبرهای ذهنی برای محصلین و عموم مردم، بسیار سادهتر و شناختهشدهتر است از تعلیم تفکر علمی. به همین دلیل تربیت علمی، نیازمند آموزش نظاممند و تلاش طولانیمدت و نیز سختتر است از ترویج باورهای دینی که متکی بر هیوریستیکهای طبیعی و همواره دمدست ذهن بشر است. در خصوص این تقابل جدید میان علم و دین، کتاب مشهوری تالیف شده که در آینده به شرح آن خواهم پرداخت.
🟢 در ادامه، طی چند یادداشت به هیوریستیکهایی خواهیم پرداخت که محصول تکامل درازمدت ذهن بشر و عمدهترین کارکردهای شناختی هستند که باعث شکلگیری باورهای فراطبیعی، ارواح، خدایان و در نهایت باورهای دینی میشوند. اولین و عمدهترین کارکرد ذهنی که زمینهساز باورهای دینی است عبارتست از
Hyperactive Agency Detection Device = HADD
و میتوان آنرا چنین ترجمه کرد:
دستگاه تشخیص عامل بیشفعال.
🟣 دستگاه HADD، یکی از کلیدیترین مفاهیم در روانشناسی تکاملی و دینشناسیِ شناختی است. این مفهوم نخستین بار توسط Justin Barrett مطرح شد. از منظر روانشناسی تکاملی، ذهن انسان برای بقا، به گونهای تکامل یافته است که در محیط اطراف خود به دنبال الگوها و نشانههای خطر باشد. HADD به یک مکانیسم شناختی اطلاق میشود که وظیفهاش تشخیصِ وجود یک «عامل» یا
«موجود دارای اراده و هدف» در محیط است. «عامل» موجودی است که برخلاف اشیاء بیجان، دارای قصد، هدف، آگاهی و توانایی حرکت است. چرا این سیستم بیشفعال نامیده میشود؟
🟢 در طول تکامل، خطاهای اصطلاحاً نوع اول (به شرح زیر) برای انسان بسیار کمخطرتر و کمهزینهتر از خطای نوع دوم تمام شده است.
🔸 خطای نوع اول (False Positive): شما صدای لرزش شاخههای درخت را میشنوید و تصور میکنید حیوانی وحشی در کمین است، اما در واقع فقط باد است. ضرر شما: کمی استرس و اتلاف انرژی.
🔸 خطای نوع دوم (False Negative): شما صدای لرزش شاخه را میشنوید اما تصور میکنید فقط باد است، در حالی که واقعاً حیوانی وحشی در کمین است. ضرر شما: مرگ.
بنابراین، انتخاب طبیعی، مغز بشر را یاد میدهد تا هر حرکت یا صدای مشکوکی را به یک «عامل زنده و هدفمند» نسبت دهد. یعنی ذهن ما تمایل دارد «اشتباه کند و تصور کند موجودی وجود دارد» تا اینکه «اشتباه کند و تصور کند موجودی وجود ندارد». این تمایل به تفسیر پدیدههای بیجان به عنوان پدیدههای دارای هدف، همان بیشفعالی این دستگاه است.
🟣 زمانی که HADD بیش از حد فعال میشود، ذهن ما پدیدههایی را که دلیل فیزیکی یا قابل مشاهده ندارند، به یک «عامل» نسبت میدهد. مثال:
🔸 صدای غرش آسمان نشانهی خشم یک موجود قدرتمند.
🔸 حرکت ناگهانی ستارگان نشانهای از اراده یک موجود آسمانی.
این فرآیند، اولین قدم برای شکلگیری مفهوم «روح» و «خدایان» است؛ یعنی نسبت دادن معنا و اراده به پدیدههایی که از نظر ما مجهول هستند. ذهن انسان به دلیل فشارهای بقا در دوران تکامل، به سیستم هشداردهندهی بسیار حساس و فعال مجهز شده است که در هر اتفاق مبهمی، ردپای یک «موجود صاحب اراده» را جستجو میکند. همین قضاوت ادراکی ولی سودمند برای بقا بشر، بستر شناختی لازم را فراهم کرد تا انسانها جهان را نه به عنوان مجموعهای از فرآیندهای صرفا فیزیکی، بلکه به عنوان صحنهای تحت کنترل ارواح و خدایانِ دارای اراده و نیت درک کنند.
ادامه دارد
🆔 @zaker_notes
🟣 یکی از تقسیمبندیهای جدید و بسیار آگاهیبخش در حوزه دانش (به معنای وسیع کلمه)، عبارتست از دانش متکی و ملهم از قضاوتها و استنتاجهای سریع و شهودی ذهن بشر در مقابل دانش حاصل شده از درنگ، تعمق، ژرفاندیشی، تحلیل منطقی و دقت روی قضاوتهای سریع از نوع قبل. این تقسیمبندی محصول کشفیات سالهای اخیر در علوم شناختی است. برای مثال، دانیل کاهنمان سیستم فکری و قضاوت ذهن انسان را به دو نوع سیستم ۱ (سریع، اتوماتیک، شهودی، تقریبی و با حداقل مصرف انرژی در ذهن) و سیستم ۲ (آهسته، تحلیلی، ارادی، موشکافانه، دقیق و با مصرف انرژی ذهنی زیاد) تقسیم کرد. هیوریستیکها به معنای قضاوتهای سریع و میانبرهای ذهنی، جزو سیستم ۱ هستند. باور قطعی پژوهشگران اینست که علم متکی بر سیستم ۲ است و موفقیتاش، وابسته به آزاد کردن فرایند اکتشاف و موجهسازی علمی از هیوریستیکها و استنتاجهای شهودی است. از طرف دیگر، بنابرنظر متخصصین رشته جدید موسوم به علوم شناختی دین، همچون Robert McCauley باورهای پایه دینی اعم از عاملیت فراطبیعی، غایتگرایی و فرجامباوری، اعتقاد به ارواح و خدایان وابسته به سیستم نوع ۱ یعنی منتج از کاربست برخی از عمدهترین هیوریستیکها است. این نکته بسیار مهم است که تمایل طبیعی ذهن به بکارگیری هیوریستیکها به مراتب بیشتر است از دانش تعمقی مانند علوم. هیوریستیکها محصول میلیونها سال تکامل ذهن بشر است لذا تعلیم دانش متکی بر شناخت شهودی و میانبرهای ذهنی برای محصلین و عموم مردم، بسیار سادهتر و شناختهشدهتر است از تعلیم تفکر علمی. به همین دلیل تربیت علمی، نیازمند آموزش نظاممند و تلاش طولانیمدت و نیز سختتر است از ترویج باورهای دینی که متکی بر هیوریستیکهای طبیعی و همواره دمدست ذهن بشر است. در خصوص این تقابل جدید میان علم و دین، کتاب مشهوری تالیف شده که در آینده به شرح آن خواهم پرداخت.
🟢 در ادامه، طی چند یادداشت به هیوریستیکهایی خواهیم پرداخت که محصول تکامل درازمدت ذهن بشر و عمدهترین کارکردهای شناختی هستند که باعث شکلگیری باورهای فراطبیعی، ارواح، خدایان و در نهایت باورهای دینی میشوند. اولین و عمدهترین کارکرد ذهنی که زمینهساز باورهای دینی است عبارتست از
Hyperactive Agency Detection Device = HADD
و میتوان آنرا چنین ترجمه کرد:
دستگاه تشخیص عامل بیشفعال.
🟣 دستگاه HADD، یکی از کلیدیترین مفاهیم در روانشناسی تکاملی و دینشناسیِ شناختی است. این مفهوم نخستین بار توسط Justin Barrett مطرح شد. از منظر روانشناسی تکاملی، ذهن انسان برای بقا، به گونهای تکامل یافته است که در محیط اطراف خود به دنبال الگوها و نشانههای خطر باشد. HADD به یک مکانیسم شناختی اطلاق میشود که وظیفهاش تشخیصِ وجود یک «عامل» یا
«موجود دارای اراده و هدف» در محیط است. «عامل» موجودی است که برخلاف اشیاء بیجان، دارای قصد، هدف، آگاهی و توانایی حرکت است. چرا این سیستم بیشفعال نامیده میشود؟
🟢 در طول تکامل، خطاهای اصطلاحاً نوع اول (به شرح زیر) برای انسان بسیار کمخطرتر و کمهزینهتر از خطای نوع دوم تمام شده است.
🔸 خطای نوع اول (False Positive): شما صدای لرزش شاخههای درخت را میشنوید و تصور میکنید حیوانی وحشی در کمین است، اما در واقع فقط باد است. ضرر شما: کمی استرس و اتلاف انرژی.
🔸 خطای نوع دوم (False Negative): شما صدای لرزش شاخه را میشنوید اما تصور میکنید فقط باد است، در حالی که واقعاً حیوانی وحشی در کمین است. ضرر شما: مرگ.
بنابراین، انتخاب طبیعی، مغز بشر را یاد میدهد تا هر حرکت یا صدای مشکوکی را به یک «عامل زنده و هدفمند» نسبت دهد. یعنی ذهن ما تمایل دارد «اشتباه کند و تصور کند موجودی وجود دارد» تا اینکه «اشتباه کند و تصور کند موجودی وجود ندارد». این تمایل به تفسیر پدیدههای بیجان به عنوان پدیدههای دارای هدف، همان بیشفعالی این دستگاه است.
🟣 زمانی که HADD بیش از حد فعال میشود، ذهن ما پدیدههایی را که دلیل فیزیکی یا قابل مشاهده ندارند، به یک «عامل» نسبت میدهد. مثال:
🔸 صدای غرش آسمان نشانهی خشم یک موجود قدرتمند.
🔸 حرکت ناگهانی ستارگان نشانهای از اراده یک موجود آسمانی.
این فرآیند، اولین قدم برای شکلگیری مفهوم «روح» و «خدایان» است؛ یعنی نسبت دادن معنا و اراده به پدیدههایی که از نظر ما مجهول هستند. ذهن انسان به دلیل فشارهای بقا در دوران تکامل، به سیستم هشداردهندهی بسیار حساس و فعال مجهز شده است که در هر اتفاق مبهمی، ردپای یک «موجود صاحب اراده» را جستجو میکند. همین قضاوت ادراکی ولی سودمند برای بقا بشر، بستر شناختی لازم را فراهم کرد تا انسانها جهان را نه به عنوان مجموعهای از فرآیندهای صرفا فیزیکی، بلکه به عنوان صحنهای تحت کنترل ارواح و خدایانِ دارای اراده و نیت درک کنند.
ادامه دارد
👍2❤1
🌈 هیوریستیکهای شناختی منشا باورهای دینی (بخش دوم)
@zaker_notes
🟣 پژوهشگران علوم شناختی دین عقیده ندارند یک «بخش، ابزار یا زیر واحد تخصصی (یعنی ماژول دینی)» در مغز وجود دارد. در عوض، معتقدند که دین یک پدیده طبیعیِ رشدی-بلوغی است؛ زیرا مفاهیم مذهبی بهراحتی روی سیستمهای شناختیِ از پیش موجود که بهطور خودکار در حال رشد هستند، «سوار میشوند». در مغز ما پردازشهایی وجود دارد که پذیرش ایدههای مذهبی را بسیار شهودی و آسان میکند. اصطلاح «طبیعیِ رشدی» (Maturationally Natural) به فرآیندها، ظرفیتها و باورهای ذهنی و شناختی اشاره دارد که بهطور خودکار، بدون زحمت و بهعنوان بخش طبیعی از رشد و بلوغ معمول انسان پدیدار میشوند. نمونههایی از ویژگیهای طبیعیِ رشدیِ عبارتند از: یادگیری زبان مادری، تشخیص چهره انسانها، و ایجاد «نظریه ذهن» (درک شهودی از اینکه دیگران نیز برای خود افکار، خواستهها و مقاصدی دارند). از نظر علوم شناختی دین، باورهای دینی «محصول جانبی» از چندین مکانیسم شناختی طبیعی هستند که همپوشانی دارند و برای بقای اولیه و عملکردهای اجتماعی، تکامل یافتهاند. دستگاه HADD عمدهترین این مکانیسمهاست. در ادامه به مکانیزم مهم نظریه ذهن میپردازیم.
🟢 نظریه ذهن (Theory of Mind=ToM):
نظریه ذهن، توانایی شناختی حیاتی ما برای نسبت دادن حالتهای ذهنی — باورها، مقاصد، خواستهها و احساسات — به خودمان و دیگران است. این توانایی به ما اجازه میدهد رفتار انسانها را پیشبینی کنیم و در شبکههای پیچیده اجتماعی مسیریابی کنیم. از آنجا که ما در مدلسازی ذهن دیگران بسیار ماهر هستیم، به طور طبیعی «ذهنها» را به دنیای غیرانسانی نیز فرافکنی میکنیم. مثلاً اگر یک خشکسالی محصولات را نابود کند یا طوفانی ناگهانی رخ دهد، نظریه ذهن ما باعث میشود بپرسیم: «چه کسی از دست ما عصبانی است؟» یا «آنها چه میخواهند؟» ما بطور طبیعی فرض میکنیم که یک عقل آگاه در پشت پرده پدیدههای پیچیده طبیعی در حال فعالیت است. به زبان سادهتر، ToMیعنی توانایی «قرار دادن خود به جای دیگری» و درک اینکه او به چه چیزی فکر میکند یا چه احساسی دارد. بواسطه ToM، مغز اجتماعی ما آنقدر در تشخیص نیتها، ذهنها و الگوهای انسانی مهارت پیدا کرده که بطور طبیعی این مفاهیم را به کل کیهان بسط میدهد و جهان را نه به عنوان یک سیستم مکانیکیِ کور، بلکه به عنوان محیطی پر از نیت، معنا و حضور ذهنهای برتر درک میکند. این توانایی معمولاً در کودکان بین سنین ۴ تا ۵ سالگی به تکامل میرسد. بدون ToM، همدلی، فریب دادن، پیشبینی رفتار دیگران، و برقراری روابط پیچیده اجتماعی غیرممکن است. ما برای بقا در جوامع انسانی، نیازمند این هستیم که ذهن دیگران را «بخوانیم» و نیت آنها را پیشبینی کنیم.
🟣 نقش نظریه ذهن در پذیرش باورهای دینی:
🔸 نسبت دادن «ذهن» به جهان و موجودات ماورایی: مغز انسان به دلیل داشتن نظریه ذهن قوی، دائماً در حال جستجوی نیّت و آگاهی در محیط اطراف است. وقتی اتفاقی در طبیعت رخ میدهد (مانند زلزله، طوفان یا یک بیماری ناگهانی)، مغز ما که برای روابط اجتماعی طراحی شده است، ناخودآگاه میپرسد: «چه کسی این کار را کرد و چرا؟» ما تمایل داریم به پدیدههای طبیعی، یک «عامل» با ذهنی هوشیار نسبت دهیم؛ عاملی که دارای خشم، مهربانی، یا هدف است (مانند خدایان خورشید، طوفان یا یک خدای واحد آفریننده).
🔸 مکانیسم تشخیص عامل بیشفعال (HADD) در ترکیب با نظریه ذهن، باعث میشود انسانها حضور موجودات نامرئی (ارواح، فرشتگان، اجنه و خدایان) را به راحتی درک و باور کنند، زیرا نحوه سیمکشی مغز ما یعنی مدارهای نورونی باعث میشود مغز در شرایط ابهام، وجود یک «ذهن پنهان» را پیشفرض بگیرد.
🔸 امکانپذیر ساختن مفهوم دعا و نیایش:
اعمالی مانند دعا کردن، کاملاً بر پایه «نظریه ذهن» استوار هستند. برای اینکه یک فرد دعا کند، باید پیشفرضهای زیر را به صورت شناختی پردازش کند: اول، موجودی ماورایی وجود دارد که دارای «ذهن» است. دوم، این موجود میتواند افکار و خواستههای من را بشنود و درک کند (ارتباط ذهنی). سوم، این موجود دارای احساسات است و من میتوانم با التماس یا شکرگزاری، تصمیمات یا حالت ذهنی او را تغییر دهم. بنابراین، بدون برخورداری از نظریه ذهن، مفهوم ارتباط با خدا یا نیروی ماورایی برای انسان کاملاً بیمعنی بود.
🔸 خدایان ناظر و اخلاق اجتماعی:
یکی دیگر از کارکردهای نظریه ذهن در دین، مفهوم «خدای دانای کل» است. انسانها با استفاده از توانایی نظریه ذهن، یک «ناظر کیهانی» را تصور میکنند که از تمام افکار و نیتهای پنهان آنها آگاه است. این باور که «ذهنِ بزرگی همیشه در حال تماشای ماست»، به شدت در تنظیم رفتارهای اخلاقی و حفظ نظم در جوامع بزرگ انسانی موثر بوده است.
🟢 ادامه مطلب اختصاص دارد به سومین مکانیسم دخیل در باورهای دینی یعنی غایتاندیشی افراطی.
@zaker_notes
🟣 پژوهشگران علوم شناختی دین عقیده ندارند یک «بخش، ابزار یا زیر واحد تخصصی (یعنی ماژول دینی)» در مغز وجود دارد. در عوض، معتقدند که دین یک پدیده طبیعیِ رشدی-بلوغی است؛ زیرا مفاهیم مذهبی بهراحتی روی سیستمهای شناختیِ از پیش موجود که بهطور خودکار در حال رشد هستند، «سوار میشوند». در مغز ما پردازشهایی وجود دارد که پذیرش ایدههای مذهبی را بسیار شهودی و آسان میکند. اصطلاح «طبیعیِ رشدی» (Maturationally Natural) به فرآیندها، ظرفیتها و باورهای ذهنی و شناختی اشاره دارد که بهطور خودکار، بدون زحمت و بهعنوان بخش طبیعی از رشد و بلوغ معمول انسان پدیدار میشوند. نمونههایی از ویژگیهای طبیعیِ رشدیِ عبارتند از: یادگیری زبان مادری، تشخیص چهره انسانها، و ایجاد «نظریه ذهن» (درک شهودی از اینکه دیگران نیز برای خود افکار، خواستهها و مقاصدی دارند). از نظر علوم شناختی دین، باورهای دینی «محصول جانبی» از چندین مکانیسم شناختی طبیعی هستند که همپوشانی دارند و برای بقای اولیه و عملکردهای اجتماعی، تکامل یافتهاند. دستگاه HADD عمدهترین این مکانیسمهاست. در ادامه به مکانیزم مهم نظریه ذهن میپردازیم.
🟢 نظریه ذهن (Theory of Mind=ToM):
نظریه ذهن، توانایی شناختی حیاتی ما برای نسبت دادن حالتهای ذهنی — باورها، مقاصد، خواستهها و احساسات — به خودمان و دیگران است. این توانایی به ما اجازه میدهد رفتار انسانها را پیشبینی کنیم و در شبکههای پیچیده اجتماعی مسیریابی کنیم. از آنجا که ما در مدلسازی ذهن دیگران بسیار ماهر هستیم، به طور طبیعی «ذهنها» را به دنیای غیرانسانی نیز فرافکنی میکنیم. مثلاً اگر یک خشکسالی محصولات را نابود کند یا طوفانی ناگهانی رخ دهد، نظریه ذهن ما باعث میشود بپرسیم: «چه کسی از دست ما عصبانی است؟» یا «آنها چه میخواهند؟» ما بطور طبیعی فرض میکنیم که یک عقل آگاه در پشت پرده پدیدههای پیچیده طبیعی در حال فعالیت است. به زبان سادهتر، ToMیعنی توانایی «قرار دادن خود به جای دیگری» و درک اینکه او به چه چیزی فکر میکند یا چه احساسی دارد. بواسطه ToM، مغز اجتماعی ما آنقدر در تشخیص نیتها، ذهنها و الگوهای انسانی مهارت پیدا کرده که بطور طبیعی این مفاهیم را به کل کیهان بسط میدهد و جهان را نه به عنوان یک سیستم مکانیکیِ کور، بلکه به عنوان محیطی پر از نیت، معنا و حضور ذهنهای برتر درک میکند. این توانایی معمولاً در کودکان بین سنین ۴ تا ۵ سالگی به تکامل میرسد. بدون ToM، همدلی، فریب دادن، پیشبینی رفتار دیگران، و برقراری روابط پیچیده اجتماعی غیرممکن است. ما برای بقا در جوامع انسانی، نیازمند این هستیم که ذهن دیگران را «بخوانیم» و نیت آنها را پیشبینی کنیم.
🟣 نقش نظریه ذهن در پذیرش باورهای دینی:
🔸 نسبت دادن «ذهن» به جهان و موجودات ماورایی: مغز انسان به دلیل داشتن نظریه ذهن قوی، دائماً در حال جستجوی نیّت و آگاهی در محیط اطراف است. وقتی اتفاقی در طبیعت رخ میدهد (مانند زلزله، طوفان یا یک بیماری ناگهانی)، مغز ما که برای روابط اجتماعی طراحی شده است، ناخودآگاه میپرسد: «چه کسی این کار را کرد و چرا؟» ما تمایل داریم به پدیدههای طبیعی، یک «عامل» با ذهنی هوشیار نسبت دهیم؛ عاملی که دارای خشم، مهربانی، یا هدف است (مانند خدایان خورشید، طوفان یا یک خدای واحد آفریننده).
🔸 مکانیسم تشخیص عامل بیشفعال (HADD) در ترکیب با نظریه ذهن، باعث میشود انسانها حضور موجودات نامرئی (ارواح، فرشتگان، اجنه و خدایان) را به راحتی درک و باور کنند، زیرا نحوه سیمکشی مغز ما یعنی مدارهای نورونی باعث میشود مغز در شرایط ابهام، وجود یک «ذهن پنهان» را پیشفرض بگیرد.
🔸 امکانپذیر ساختن مفهوم دعا و نیایش:
اعمالی مانند دعا کردن، کاملاً بر پایه «نظریه ذهن» استوار هستند. برای اینکه یک فرد دعا کند، باید پیشفرضهای زیر را به صورت شناختی پردازش کند: اول، موجودی ماورایی وجود دارد که دارای «ذهن» است. دوم، این موجود میتواند افکار و خواستههای من را بشنود و درک کند (ارتباط ذهنی). سوم، این موجود دارای احساسات است و من میتوانم با التماس یا شکرگزاری، تصمیمات یا حالت ذهنی او را تغییر دهم. بنابراین، بدون برخورداری از نظریه ذهن، مفهوم ارتباط با خدا یا نیروی ماورایی برای انسان کاملاً بیمعنی بود.
🔸 خدایان ناظر و اخلاق اجتماعی:
یکی دیگر از کارکردهای نظریه ذهن در دین، مفهوم «خدای دانای کل» است. انسانها با استفاده از توانایی نظریه ذهن، یک «ناظر کیهانی» را تصور میکنند که از تمام افکار و نیتهای پنهان آنها آگاه است. این باور که «ذهنِ بزرگی همیشه در حال تماشای ماست»، به شدت در تنظیم رفتارهای اخلاقی و حفظ نظم در جوامع بزرگ انسانی موثر بوده است.
🟢 ادامه مطلب اختصاص دارد به سومین مکانیسم دخیل در باورهای دینی یعنی غایتاندیشی افراطی.
❤1👍1
🌈 هیوریستیکهای شناختی منشا باورهای دینی (بخش سوم)
@zaker_notes
🟢 غایتاندیشی افراطی (Promiscuous Teleology)
مفهوم غایتاندیشی افراطی یا فراگیر (PTe) یکی از مفاهیم کلیدی در تقاطع روانشناسی تکاملی و علوم شناختی دین است. غایتاندیشی، همچنین یک روش تفکر برای توضیح علل پدیدههاست و اهمیت فراوانی در فلسفه علم دارد. به این مهم نیز مختصر خواهیم پرداخت. این اصطلاح که نخستین بار توسط Deborah Kelemen از طریق بررسی تفکر کودکان، مطرح شد (رفرنس در آخر یادداشت)، به تمایل طبیعی ذهن انسان برای جستجو و یافتن «مقصود»، «هدف غایی»، و «طراحی» در پدیدههایی اشاره دارد که لزوماً دارای هدفمندی یا شعور ذاتی نیستند. انسانها بطور طبیعی تمایل دارند که ابزارها و ساختههای دست بشر را با هدف آنها تعریف کنند؛ مثلاً میگوییم صندلی برای نشستن است. این نوع تفکر کاملاً منطقی است. غایتاندیشی یعنی توضیح دادن یک چیز بر اساس هدفی که در آینده دارد، نه علتی که در گذشته باعث به وجود آمدنش شده است. کلمه «افراطی» در اینجا به این معناست که ذهن انسان (بهویژه در دوران کودکی) این هدفگذاری و الگو را به همه اتفاقات و پدیدهها تعمیم میدهد؛ از اشیاء بیجان گرفته تا فرآیندهای تصادفی در طبیعت و رخدادهای اجتماعی؛ و اتفاقات طبیعت را چنان تفسیر میکند که گویی برای هدف خاصی طراحی شدهاند. لذا در موارد بسیاری بجای یافتن علل دخیل در بروز پدیده، هدف غایی پسِ پشت پدیده را جستجو میکند که منجر به یک سوگیری یا خطا شناختی میگردد. نکته مهم دیگر اینست که PTe یک شبه-تبیین است به این معنی که علت وجود یا بُروز پدیده را از این طریق که برای نیل به یک هدف یا غایت وجود دارد یا طراحی شده، بیان میکند. برای مثال این باور که کبد یا کلیه برای فلان مقصود و کارکرد در کالبد انسان خلق شده است یک شبه-تبیین منتج از PTe است و به این باور عامهپسند منجر میشود که بدن انسان مونتاژی از قطعاتی است که هر کدام برای هدف خاصی طراحی و ساخته شده. بنابراین، از این واقعیت غافل است که اندامهای انسان حاصل میلیونها سال انطباق محیطی و انتخاب طبیعی هستند.
🟣 از دیدگاه تکاملی، سوگیری PTe یک ابزار بقا بوده است. اجداد ما در محیطی پرخطر زندگی میکردند و برای بقا نیاز داشتند که سریعاً نیت و هدف پدیدهها را حدس بزنند. این فرض که یک پدیده یا حرکت، هدفمند بوده و ناشی از یک اراده (مانند اراده یک شکارچی) است، هزینه کمتری نسبت به نادیده گرفتن آن داشت. در ادامه نخست با چند مثال ابتدایی، غایتاندیشی افراطی را بیشتر توضیح میدهیم. این مثالها نشان میدهند ذهن باستانی چگونه علت پدیدههای طبیعی را با توسل به هدفمندی و غایت، تبیین کرده است. مثالهای تخصصی بعد از مثالهای ساده معرفی میشود.
🔹 ابرهای بارانزا: دیدگاه علمی بیان میکند ابرها به دلیل تبخیر آب و تراکم بخار در اتمسفر شکل میگیرند. ولی PTe چنین توضیح میدهد: ابرها وجود دارند برای اینکه به ما و گیاهان باران بدهند. تحلیل این مثال اینست که ذهن یک پیامد مثبت (بارش باران) را میگیرد و آن را به عنوان علت وجودی ابر تفسیر میکند.
🔹 حیوانات خطرناک یا آزاردهنده، کوهها و درختان: دیدگاه علمی اینست که پشهها بخشی از یک اکوسیستم هستند که طی فرآیند انتخاب طبیعی تکامل یافتهاند. غایتاندیشی افراطی میپرسد طبیعت یا خداوند پشهها را برای چه آفریده است؟ تحلیل: تلاش ذهن برای یافتن یک جایگاه و مأموریت معنادار برای هر موجود زنده، حتی موجودات آزاردهنده. غایتاندیشی افراطی باور دارد کوهها وجود دارند برای اینکه ما بتوانیم از آنها بالا برویم، یا درختان وجود دارند برای اینکه برای ما سایه ایجاد کنند. این دیدگاه به شدت انسانمحور است و جهان را به عنوان صحنهای میبیند که تمام عناصر آن برای خدمت به یک هدف چیده شدهاند.
🟢 گرایش به PTe در مباحث پیچیدهتر نیز ظاهر میشود. ذهن انسان به قدری به این هیوریستیک آغشته است که حتی متخصصین علمی نیز در زبان خود از آن استفاده میکنند. چند مثال جدی را بررسی میکنیم که چگونه این سوگیری جایگزین تبیین علمی میشود:
🔸 درک نادرست از تکامل و جهشهای ژنتیکی: تبیین غایتاندیشانه (نادرست) میگوید «ویروس کووید-۱۹ جهش پیدا کرد تا بتواند از سد واکسنها عبور کند.» یا «زرافهها گردن دراز پیدا کردند تا به برگهای بالای درخت برسند.» ولی تحلیل علمی میگوید: ویروسها هیچ هدفی ندارند. آنها دائماً و به صورت تصادفی جهش میکنند. بیشتر این جهشها بیفایدهاند، اما به طور تصادفی یکی از جهشها باعث مقاومت در برابر واکسن میشود. چون فقط آن نسخهها زنده میمانند، در جمعیت پخش میشوند (انتخاب طبیعی). هیچ «تا» یا «هدفی» در کار نبوده است.
D. Kelemen, British and American children's preferences for teleo-functional explanations of the natural world. Cognition. 2003
ادامه 👇👇
@zaker_notes
🟢 غایتاندیشی افراطی (Promiscuous Teleology)
مفهوم غایتاندیشی افراطی یا فراگیر (PTe) یکی از مفاهیم کلیدی در تقاطع روانشناسی تکاملی و علوم شناختی دین است. غایتاندیشی، همچنین یک روش تفکر برای توضیح علل پدیدههاست و اهمیت فراوانی در فلسفه علم دارد. به این مهم نیز مختصر خواهیم پرداخت. این اصطلاح که نخستین بار توسط Deborah Kelemen از طریق بررسی تفکر کودکان، مطرح شد (رفرنس در آخر یادداشت)، به تمایل طبیعی ذهن انسان برای جستجو و یافتن «مقصود»، «هدف غایی»، و «طراحی» در پدیدههایی اشاره دارد که لزوماً دارای هدفمندی یا شعور ذاتی نیستند. انسانها بطور طبیعی تمایل دارند که ابزارها و ساختههای دست بشر را با هدف آنها تعریف کنند؛ مثلاً میگوییم صندلی برای نشستن است. این نوع تفکر کاملاً منطقی است. غایتاندیشی یعنی توضیح دادن یک چیز بر اساس هدفی که در آینده دارد، نه علتی که در گذشته باعث به وجود آمدنش شده است. کلمه «افراطی» در اینجا به این معناست که ذهن انسان (بهویژه در دوران کودکی) این هدفگذاری و الگو را به همه اتفاقات و پدیدهها تعمیم میدهد؛ از اشیاء بیجان گرفته تا فرآیندهای تصادفی در طبیعت و رخدادهای اجتماعی؛ و اتفاقات طبیعت را چنان تفسیر میکند که گویی برای هدف خاصی طراحی شدهاند. لذا در موارد بسیاری بجای یافتن علل دخیل در بروز پدیده، هدف غایی پسِ پشت پدیده را جستجو میکند که منجر به یک سوگیری یا خطا شناختی میگردد. نکته مهم دیگر اینست که PTe یک شبه-تبیین است به این معنی که علت وجود یا بُروز پدیده را از این طریق که برای نیل به یک هدف یا غایت وجود دارد یا طراحی شده، بیان میکند. برای مثال این باور که کبد یا کلیه برای فلان مقصود و کارکرد در کالبد انسان خلق شده است یک شبه-تبیین منتج از PTe است و به این باور عامهپسند منجر میشود که بدن انسان مونتاژی از قطعاتی است که هر کدام برای هدف خاصی طراحی و ساخته شده. بنابراین، از این واقعیت غافل است که اندامهای انسان حاصل میلیونها سال انطباق محیطی و انتخاب طبیعی هستند.
🟣 از دیدگاه تکاملی، سوگیری PTe یک ابزار بقا بوده است. اجداد ما در محیطی پرخطر زندگی میکردند و برای بقا نیاز داشتند که سریعاً نیت و هدف پدیدهها را حدس بزنند. این فرض که یک پدیده یا حرکت، هدفمند بوده و ناشی از یک اراده (مانند اراده یک شکارچی) است، هزینه کمتری نسبت به نادیده گرفتن آن داشت. در ادامه نخست با چند مثال ابتدایی، غایتاندیشی افراطی را بیشتر توضیح میدهیم. این مثالها نشان میدهند ذهن باستانی چگونه علت پدیدههای طبیعی را با توسل به هدفمندی و غایت، تبیین کرده است. مثالهای تخصصی بعد از مثالهای ساده معرفی میشود.
🔹 ابرهای بارانزا: دیدگاه علمی بیان میکند ابرها به دلیل تبخیر آب و تراکم بخار در اتمسفر شکل میگیرند. ولی PTe چنین توضیح میدهد: ابرها وجود دارند برای اینکه به ما و گیاهان باران بدهند. تحلیل این مثال اینست که ذهن یک پیامد مثبت (بارش باران) را میگیرد و آن را به عنوان علت وجودی ابر تفسیر میکند.
🔹 حیوانات خطرناک یا آزاردهنده، کوهها و درختان: دیدگاه علمی اینست که پشهها بخشی از یک اکوسیستم هستند که طی فرآیند انتخاب طبیعی تکامل یافتهاند. غایتاندیشی افراطی میپرسد طبیعت یا خداوند پشهها را برای چه آفریده است؟ تحلیل: تلاش ذهن برای یافتن یک جایگاه و مأموریت معنادار برای هر موجود زنده، حتی موجودات آزاردهنده. غایتاندیشی افراطی باور دارد کوهها وجود دارند برای اینکه ما بتوانیم از آنها بالا برویم، یا درختان وجود دارند برای اینکه برای ما سایه ایجاد کنند. این دیدگاه به شدت انسانمحور است و جهان را به عنوان صحنهای میبیند که تمام عناصر آن برای خدمت به یک هدف چیده شدهاند.
🟢 گرایش به PTe در مباحث پیچیدهتر نیز ظاهر میشود. ذهن انسان به قدری به این هیوریستیک آغشته است که حتی متخصصین علمی نیز در زبان خود از آن استفاده میکنند. چند مثال جدی را بررسی میکنیم که چگونه این سوگیری جایگزین تبیین علمی میشود:
🔸 درک نادرست از تکامل و جهشهای ژنتیکی: تبیین غایتاندیشانه (نادرست) میگوید «ویروس کووید-۱۹ جهش پیدا کرد تا بتواند از سد واکسنها عبور کند.» یا «زرافهها گردن دراز پیدا کردند تا به برگهای بالای درخت برسند.» ولی تحلیل علمی میگوید: ویروسها هیچ هدفی ندارند. آنها دائماً و به صورت تصادفی جهش میکنند. بیشتر این جهشها بیفایدهاند، اما به طور تصادفی یکی از جهشها باعث مقاومت در برابر واکسن میشود. چون فقط آن نسخهها زنده میمانند، در جمعیت پخش میشوند (انتخاب طبیعی). هیچ «تا» یا «هدفی» در کار نبوده است.
D. Kelemen, British and American children's preferences for teleo-functional explanations of the natural world. Cognition. 2003
ادامه 👇👇
👍2❤1