🟣 باید تأکید شود موقتیسازی فقط مربوط به قراردادهای کاری نیروهای کار نیست، بلکه به بسیاری از ابعاد زندگی تسری مییابد. آموزش، تدریس، محل سکونت و روابط اجتماعی، همگی موقتیسازی میشوند. در کشورهای غربی هماکنون ازدواجی را که ده سال طول کشیده باشد ازدواجی موفق محسوب میکنند. در مورد خصوصیسازی در ایران، گزارشهای (اباذری، ذاکری) نشان میدهد طی سالهای برنامههای خصوصیسازی در ایران فقط ۱۸ درصد واگذاریها سهم چیزی به عنوان «بخش خصوصی واقعی» یعنی همان بخش تأسیسی بوده است. بیشترین بخش واگذار شده به «نهادهای نظامی، نهادهای عمومی غیر دولتی، نهادهای انقلاب اسلامی و … رسیده است. ملاحظه میشود خصوصیسازی در ایران تا حد زیادی معادل با اعطاء امتیازات کلان به نهادها و افراد بانفوذ دولتی/حاکمیتی است.
🟢 تفاوت عجیب نئولیبرالیسم در ایران با کشورهای دیگر اینست که یک حکومتی دینی آنرا اجرا کرده است. گرچه کسری شدید بودجه در پناه بردن عاجزانه دولت به بخش خصوصی دخیل است ولی گرایش غالب حوزویان و فقها به معیارهای نئولیبرال کاملاً مشهود است که میتوان به آراء محقق داماد و مصباحی مقدم اشاره کرد. رجوع کنید به یادداشت در همین کانال https://t.me/zaker_notes/188
در نظام نئولیبرال، کل جامعه تبدیل به یک فضای تجاری، کسب درآمد و خریدوفروش میگردد. در مقابل، جامعه مدنی را عمدهترین توان و پتانسیل یک کشور در مقابل خطرات و آفات نئولیبرالیسم به شمار میآورند. برای تعریف دقیق جامعه مدنی ر.ک. به:
https://t.me/zaker_notes/204
نئولیبرالها، هم مخالف جامعه مدنی و هم مخالف اقدامات اقتصادی و تامینی در جهت عدالت در جامعه هستند. به عنوان نمونه ر.ک. به مقاله مشهور :مردهریگی به نام عدالت اجتماعی نوشته فریدریش فون هایک منتشر شده در کتابش: در سنگر آزادی که در ایران مورد استقبال جناح راست و نیز اصلاحطلبان دهه ۷۰ قرار گرفت. در ایران نیز جامعه مدنی با موانع سیاسی مواجه است. بنابراین جلوگیری از جامعه مدنی، هم هدف سیاسی و هم علاقه مشترک در ایران و حکومتهای نئولیبرال و راستافراطی است. تناقضی که در هر نوع حکومت نئولیبرال با نظام سیاسی بسته یا تمامیتخواه وجود دارد اینست که اگر دولت مسئولیتش را در قبال آموزش عمومی، بهداشت، درمان و تامین اجتماعی و حمایت از فضایل فرهنگی و اخلاقی و نیز محیط زیست تعطیل کند، با چه منطقی آحاد جامعه ملزم به تبعیت از نظام سیاسی حاکمه هستند؟ وقتی که نظام سیاسی کمترین حمایت از تامین نیازهای مردم و بخشهای حاشیهای جامعه دارد. فقط زمانی گردننهادن به نظام سیاسی موجه خواهد شد که نهاد قدرت در بستر آزادی احزاب و تشکلات در جامعه مدنی از طریق دموکراسی پارلمانی تعیین گردد.
🟣 تغییرات در کتابفروشیهای ایران طی چند دهه اخیر گویای حقایقی است. در دهههای چهل الی هفتاد شمسی، کتابفروشیها محل گفتگو و تبادل افکار سیاسی بودند. افراد برای تحول ذهنی و آشنایی با افکار منوّر و منتقد به کتابفروشیها مراجعه میکردند. یعنی کتاب ارزشی بسیار فراتر از ارزش کالایی و مبادلهای داشت. اکنون از کتابهایی برای انتشار حمایت میشود که ارزش کالایی فراوانی دارند که تقریباً معادلاند با کتابهای زرد. در حدود دو دهه اخیر، بسیاری از مراکز کتاب به دلیل مشکلات مالی و کاهش مخاطبین کتاب، با هدف جذب غیرمستقیم افراد به کتابفروشی، مجبور به الحاق بخشهای لوازم التحریر و تزییناتی و همچنین بخش خوردنیآشامیدنی و محل مراودت دخترانوپسران به کتابفروشی هستند. یعنی کتابها به دلیل پُر و شیک کردن فضاهایی که خود بدلایل دیگری ارزش مادُی یا لذتجویانه دارند ارزشمند میشوند.
🟢 انسانی که نئولیبرالیسم میپروراند بشری از نوع فردگرا، لذتجو، نفعپرست و خودشیفته است که در جستوجوی هر چه سریعتر موفقیت و زیبایی و ثروت، به هر دستاویزی اعم از آنکه قانونی یا غیر قانونی، اخلاقی یا فاسد باشد توسل میجوید.
برخلاف تحلیلهای متداول، گرایش بخش قابل توجهی از جوانان در ایران به پوشش و سبک زندگی آزاد از پیامدهای اقتصاد و فرهنگ نئولیبرال در کشور است. زیرا جلوهگری و جذابیت، قابلیت کالایی یافته و تسهیلگر فعالیت اقتصادی از قبیل بازاریابی و موقعیتیابی اجتماعی و اداریست. و اتفاقاً این بخش از جامعه مناسب عاملیت و اهداف نئولیبرال مانند نفعگرایی شخصی، زندگی اتمیزه و گریزان از آگاهی اجتماعی و مقاومت مدنی هستند. فرهنگپردازان دولتی و حکومتی از این موضوع غافلاند. جذب جوانان در فرهنگ و اقتصاد نئولیبرال باعث بیاعتنایی آنان به آگاهی انتقادی و کاهش پرسشگری نسبت به وضعیت جامعه و سیاست کشور شده است. بنابراین چنین مردمی برای هر دکترین و نظام سیاسی که حافظِ مطلقِ نظم و نفع موجود و استیلای هژمونی خود است، مردمی مطلوب و مطیع به شمار میرود که برای آگاهی از آنچه واقعاً در جامعه میگذرد، فرصت و انگیزهای ندارند.
🆔 @zaker_notes
🟢 تفاوت عجیب نئولیبرالیسم در ایران با کشورهای دیگر اینست که یک حکومتی دینی آنرا اجرا کرده است. گرچه کسری شدید بودجه در پناه بردن عاجزانه دولت به بخش خصوصی دخیل است ولی گرایش غالب حوزویان و فقها به معیارهای نئولیبرال کاملاً مشهود است که میتوان به آراء محقق داماد و مصباحی مقدم اشاره کرد. رجوع کنید به یادداشت در همین کانال https://t.me/zaker_notes/188
در نظام نئولیبرال، کل جامعه تبدیل به یک فضای تجاری، کسب درآمد و خریدوفروش میگردد. در مقابل، جامعه مدنی را عمدهترین توان و پتانسیل یک کشور در مقابل خطرات و آفات نئولیبرالیسم به شمار میآورند. برای تعریف دقیق جامعه مدنی ر.ک. به:
https://t.me/zaker_notes/204
نئولیبرالها، هم مخالف جامعه مدنی و هم مخالف اقدامات اقتصادی و تامینی در جهت عدالت در جامعه هستند. به عنوان نمونه ر.ک. به مقاله مشهور :مردهریگی به نام عدالت اجتماعی نوشته فریدریش فون هایک منتشر شده در کتابش: در سنگر آزادی که در ایران مورد استقبال جناح راست و نیز اصلاحطلبان دهه ۷۰ قرار گرفت. در ایران نیز جامعه مدنی با موانع سیاسی مواجه است. بنابراین جلوگیری از جامعه مدنی، هم هدف سیاسی و هم علاقه مشترک در ایران و حکومتهای نئولیبرال و راستافراطی است. تناقضی که در هر نوع حکومت نئولیبرال با نظام سیاسی بسته یا تمامیتخواه وجود دارد اینست که اگر دولت مسئولیتش را در قبال آموزش عمومی، بهداشت، درمان و تامین اجتماعی و حمایت از فضایل فرهنگی و اخلاقی و نیز محیط زیست تعطیل کند، با چه منطقی آحاد جامعه ملزم به تبعیت از نظام سیاسی حاکمه هستند؟ وقتی که نظام سیاسی کمترین حمایت از تامین نیازهای مردم و بخشهای حاشیهای جامعه دارد. فقط زمانی گردننهادن به نظام سیاسی موجه خواهد شد که نهاد قدرت در بستر آزادی احزاب و تشکلات در جامعه مدنی از طریق دموکراسی پارلمانی تعیین گردد.
🟣 تغییرات در کتابفروشیهای ایران طی چند دهه اخیر گویای حقایقی است. در دهههای چهل الی هفتاد شمسی، کتابفروشیها محل گفتگو و تبادل افکار سیاسی بودند. افراد برای تحول ذهنی و آشنایی با افکار منوّر و منتقد به کتابفروشیها مراجعه میکردند. یعنی کتاب ارزشی بسیار فراتر از ارزش کالایی و مبادلهای داشت. اکنون از کتابهایی برای انتشار حمایت میشود که ارزش کالایی فراوانی دارند که تقریباً معادلاند با کتابهای زرد. در حدود دو دهه اخیر، بسیاری از مراکز کتاب به دلیل مشکلات مالی و کاهش مخاطبین کتاب، با هدف جذب غیرمستقیم افراد به کتابفروشی، مجبور به الحاق بخشهای لوازم التحریر و تزییناتی و همچنین بخش خوردنیآشامیدنی و محل مراودت دخترانوپسران به کتابفروشی هستند. یعنی کتابها به دلیل پُر و شیک کردن فضاهایی که خود بدلایل دیگری ارزش مادُی یا لذتجویانه دارند ارزشمند میشوند.
🟢 انسانی که نئولیبرالیسم میپروراند بشری از نوع فردگرا، لذتجو، نفعپرست و خودشیفته است که در جستوجوی هر چه سریعتر موفقیت و زیبایی و ثروت، به هر دستاویزی اعم از آنکه قانونی یا غیر قانونی، اخلاقی یا فاسد باشد توسل میجوید.
برخلاف تحلیلهای متداول، گرایش بخش قابل توجهی از جوانان در ایران به پوشش و سبک زندگی آزاد از پیامدهای اقتصاد و فرهنگ نئولیبرال در کشور است. زیرا جلوهگری و جذابیت، قابلیت کالایی یافته و تسهیلگر فعالیت اقتصادی از قبیل بازاریابی و موقعیتیابی اجتماعی و اداریست. و اتفاقاً این بخش از جامعه مناسب عاملیت و اهداف نئولیبرال مانند نفعگرایی شخصی، زندگی اتمیزه و گریزان از آگاهی اجتماعی و مقاومت مدنی هستند. فرهنگپردازان دولتی و حکومتی از این موضوع غافلاند. جذب جوانان در فرهنگ و اقتصاد نئولیبرال باعث بیاعتنایی آنان به آگاهی انتقادی و کاهش پرسشگری نسبت به وضعیت جامعه و سیاست کشور شده است. بنابراین چنین مردمی برای هر دکترین و نظام سیاسی که حافظِ مطلقِ نظم و نفع موجود و استیلای هژمونی خود است، مردمی مطلوب و مطیع به شمار میرود که برای آگاهی از آنچه واقعاً در جامعه میگذرد، فرصت و انگیزهای ندارند.
🆔 @zaker_notes
👍2👎2
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈 pinned «🌈 نئولیبرالیسم ایرانی و شرحی بر وضع فعلی جامعه در ایران ✍ منوچهر ذاکر @zaker_notes 🟢 برای شناخت جامعه ایران و اینکه چگونه کار به وضع فعلی جامعه کشید باید سیاستهای اقتصادی موسوم به نئولیبرالیسم ایرانی را شناخت. برخی از پژوهشگرانِ اجتماعی-اقتصادی از جمله…»
🌈 گزارشی از محتوای برخی تفکرات و باورهای عمومی در ایران و اُپوزیسیون ایرانی
🆔 @zaker_notes
🟢 ارسال گزارشهایی جهت تحلیل تفکرات و باورها در ایران بسیار جالب خواهد شد تا به نقد باورهای تاثیرگذار در حوزه سیاسی و افکار عمومی پرداخته شود. کانون نویسندگان ایران چنین کاری را بطور منظم و دقیق در حوزه آزادی بیان با ارسال گزارشهای هفتگی از وضعیت آزادی بیان در ایران انجام میدهد. در حوزه نقد تفکرات و عقاید، میتوان گزارشهایی فصل به فصل منتشر کرد. در زیر مطالب مختصری به برخی از باورها اختصاص میدهم که گرچه دارای سابقه هستند - زیرا باورهای جذاب معمولاً هفت جان دارند - ولی تاثیر آنها در افکار عمومی، یا در حال افزایش است، یا در گفتمان مسلط در ایران و یا در باورها و آرمانهای اُپوزیسیون ایرانی جایگاهی مهم و کانونی دارند. در یادداشت فعلی به دو مورد (الف) علاقه به ایران باستان و استخراج مدل سیاسی از آن و (ب) رابطه حسادت با برابریخواهی میپردازم. مورد (الف) حدود صد سال اخیر مطرح بوده و به تازگی در بخشی از اُپوزیسیون ایرانی سرلوحه افکار شده است. دلیل مورد (ب) این باور در برخی افکار عمومی است که عدالتخواهی ناشی از حسادت است.
🟣 یکی از خطاهای تفکر را میتوان بطور موقت تاریخگرایی نامید که با ارجاع به اتفاقات خیلی دور، نسخهای سیاسی برای زمان کنونی تهیه میکند. در ایران، تعلق خاطر برخی افراد و دیدگاههای سیاسی به ایران باستان، شاهان هخامنشی و ساسانی البته در چارچوب روایتی غلوآمیز و تحریف شده از آن تاریخ، باورهایی از نوع تاریخگرایی هستند که ادامه این دیدگاه و شیفتگی به باستانگرایی، منجر به هواداری از شاهان پهلوی شده و تنها مدل حکمرانی برای آینده ایران را ادامه پهلوی قلمداد میکند زیرا پهلویها تنها میراثدار کوروشی بودند که گفته میشود در حکمرانیاش ایران به شکوه و عظمت رسید (البته با معیارهای حاکمین و نه رعایا و مردمان جامعه).
🟢 تعبیر لوح سنگی عصر کوروش به منزله اولین منشور حقوق بشر یک نمونه عمده از روایتی نادرست و ساختگی از تاریخ باستان ایران است که حس شیفتگی به عظمت و جاهطلبی گذشته را نزد باستانگرایان ارضا میکند. شخصاً کلمه به کلمه متن ترجمه شدهیِ استوانه را خواندم. جملهای دالّ بر حقوق بشر، مفهوم بشر و لغو بردهداری در نوشتجات این لوح به چشم نمیخورد. برعکس، هم در عصر کوروش و هم در دوره حکمرانیِ شاهان هخامنشی، بردهداری کاملاً رواج داشته است. منتها تبلیغات آنقدر وسیع و شدید است که کثیری از افکار عمومی، مسلم دانستند که آن لوح استوانهای شکل، یک منشور حقوق بشر بلکه اولین آنها در تاریخ است و کوروش، پادشاهی بزرگ و رئوف بوده است. ترجمهای کاملاً نادرست از استوانه در برخی محافل از جمله پارکی در کالیفرنیا در معرض عموم قرار گرفته که مرجع اصلی افکار عمومی غربیها در باب کوروش است. البته برخی از مورخین و باستانشناسان نسبت به تعبیر حقوق بشری آن لوح اعتراض کردهاند و مستند است ولی صدای پروپاگاندا بلندتر از عدهای محقق است.
🟣 در مورد ایران عصر ساسانی نیز تحاریف زیادی انجام شده و بعنوان شاهان عادل قلمداد شدهاند. شکی نیست که نظام اجتماعی در زمان حکومت ساسانیان شدیداً طبقاتی بوده و اجازه کوچکترین اعتراض یا اقدام خلاف طبقهبندی اقتصادی و اجتماعی جامعه و نیز فرهنگ و مقررات آئین زرتشت به افراد نمیداد. دو سند معتبر یعنی نامه تَنسَر به موسس سلسله ساسانی و نیز کتاب مفصل تاج اثر جاحظ در خصوص اوضاع ایران دوران ساسانی به روشنی گویای این حقایق هستند. افزون بر آنها عبارت است از سرنوشت تلخ مزدک و مزدکیان که علیه نظام ارزشی و برخی باورهای دینی عصر ساسانی شوریدند.
🟢 به دلیل اهمیت، موضوع استوانه را پی میگیرم. مهمتر از تعبیر نادرست استوانه، بهرهبرداری از آن به نفع مدل سیاسی شاهنشاهی و تجویز آن برای آینده ایران است. جوانانی که هفتم آبان (ظاهراً) روز تولد کوروش را در پاسارگاد مراسم میگیرند، کوروش واقعی را نمیشناسند بلکه روایتی غلوآمیز و تماماً درخشان از این چهره باستانی توام با عظمت ایران باستان را در مخیله خود تصور میکنند و میپندارند قابل اقتباس برای زمان کنونی است. اگر جوانی که آینده ایران را در کوروشگرایی جستجو میکند را به آن زمان و مکان پرتاب کنیم او خود را جزو رعایا و ستمدیدگان خواهد یافت که از جامعه نیز آگاهی ندارد جز اینکه میداند روزیاش دست پادشاه قدرقدرت است و باید خراج و مالیات سنگین به نمایندگان حاکمیت بپردازد. به تعبیر دیگر رابطه فرد و دستگاه حاکم با توده مردم بویژه نحوه بهرهکشی از رعایا توسط شاهان باید ملاک ارزیابی قرار گیرد زیرا ثروت، عظمت و جلال اریکه قدرت فقط مختص شاهان بوده و نه رعایای قدرت. الگوبرداری از موازین حکومتهای باستانی، به مدل حکمرانی منجر میشود که در آن اراده عمومی، رفاه و حقوق مردم امری بیاهمیت محسوب میشود 👇
🆔 @zaker_notes
🟢 ارسال گزارشهایی جهت تحلیل تفکرات و باورها در ایران بسیار جالب خواهد شد تا به نقد باورهای تاثیرگذار در حوزه سیاسی و افکار عمومی پرداخته شود. کانون نویسندگان ایران چنین کاری را بطور منظم و دقیق در حوزه آزادی بیان با ارسال گزارشهای هفتگی از وضعیت آزادی بیان در ایران انجام میدهد. در حوزه نقد تفکرات و عقاید، میتوان گزارشهایی فصل به فصل منتشر کرد. در زیر مطالب مختصری به برخی از باورها اختصاص میدهم که گرچه دارای سابقه هستند - زیرا باورهای جذاب معمولاً هفت جان دارند - ولی تاثیر آنها در افکار عمومی، یا در حال افزایش است، یا در گفتمان مسلط در ایران و یا در باورها و آرمانهای اُپوزیسیون ایرانی جایگاهی مهم و کانونی دارند. در یادداشت فعلی به دو مورد (الف) علاقه به ایران باستان و استخراج مدل سیاسی از آن و (ب) رابطه حسادت با برابریخواهی میپردازم. مورد (الف) حدود صد سال اخیر مطرح بوده و به تازگی در بخشی از اُپوزیسیون ایرانی سرلوحه افکار شده است. دلیل مورد (ب) این باور در برخی افکار عمومی است که عدالتخواهی ناشی از حسادت است.
🟣 یکی از خطاهای تفکر را میتوان بطور موقت تاریخگرایی نامید که با ارجاع به اتفاقات خیلی دور، نسخهای سیاسی برای زمان کنونی تهیه میکند. در ایران، تعلق خاطر برخی افراد و دیدگاههای سیاسی به ایران باستان، شاهان هخامنشی و ساسانی البته در چارچوب روایتی غلوآمیز و تحریف شده از آن تاریخ، باورهایی از نوع تاریخگرایی هستند که ادامه این دیدگاه و شیفتگی به باستانگرایی، منجر به هواداری از شاهان پهلوی شده و تنها مدل حکمرانی برای آینده ایران را ادامه پهلوی قلمداد میکند زیرا پهلویها تنها میراثدار کوروشی بودند که گفته میشود در حکمرانیاش ایران به شکوه و عظمت رسید (البته با معیارهای حاکمین و نه رعایا و مردمان جامعه).
🟢 تعبیر لوح سنگی عصر کوروش به منزله اولین منشور حقوق بشر یک نمونه عمده از روایتی نادرست و ساختگی از تاریخ باستان ایران است که حس شیفتگی به عظمت و جاهطلبی گذشته را نزد باستانگرایان ارضا میکند. شخصاً کلمه به کلمه متن ترجمه شدهیِ استوانه را خواندم. جملهای دالّ بر حقوق بشر، مفهوم بشر و لغو بردهداری در نوشتجات این لوح به چشم نمیخورد. برعکس، هم در عصر کوروش و هم در دوره حکمرانیِ شاهان هخامنشی، بردهداری کاملاً رواج داشته است. منتها تبلیغات آنقدر وسیع و شدید است که کثیری از افکار عمومی، مسلم دانستند که آن لوح استوانهای شکل، یک منشور حقوق بشر بلکه اولین آنها در تاریخ است و کوروش، پادشاهی بزرگ و رئوف بوده است. ترجمهای کاملاً نادرست از استوانه در برخی محافل از جمله پارکی در کالیفرنیا در معرض عموم قرار گرفته که مرجع اصلی افکار عمومی غربیها در باب کوروش است. البته برخی از مورخین و باستانشناسان نسبت به تعبیر حقوق بشری آن لوح اعتراض کردهاند و مستند است ولی صدای پروپاگاندا بلندتر از عدهای محقق است.
🟣 در مورد ایران عصر ساسانی نیز تحاریف زیادی انجام شده و بعنوان شاهان عادل قلمداد شدهاند. شکی نیست که نظام اجتماعی در زمان حکومت ساسانیان شدیداً طبقاتی بوده و اجازه کوچکترین اعتراض یا اقدام خلاف طبقهبندی اقتصادی و اجتماعی جامعه و نیز فرهنگ و مقررات آئین زرتشت به افراد نمیداد. دو سند معتبر یعنی نامه تَنسَر به موسس سلسله ساسانی و نیز کتاب مفصل تاج اثر جاحظ در خصوص اوضاع ایران دوران ساسانی به روشنی گویای این حقایق هستند. افزون بر آنها عبارت است از سرنوشت تلخ مزدک و مزدکیان که علیه نظام ارزشی و برخی باورهای دینی عصر ساسانی شوریدند.
🟢 به دلیل اهمیت، موضوع استوانه را پی میگیرم. مهمتر از تعبیر نادرست استوانه، بهرهبرداری از آن به نفع مدل سیاسی شاهنشاهی و تجویز آن برای آینده ایران است. جوانانی که هفتم آبان (ظاهراً) روز تولد کوروش را در پاسارگاد مراسم میگیرند، کوروش واقعی را نمیشناسند بلکه روایتی غلوآمیز و تماماً درخشان از این چهره باستانی توام با عظمت ایران باستان را در مخیله خود تصور میکنند و میپندارند قابل اقتباس برای زمان کنونی است. اگر جوانی که آینده ایران را در کوروشگرایی جستجو میکند را به آن زمان و مکان پرتاب کنیم او خود را جزو رعایا و ستمدیدگان خواهد یافت که از جامعه نیز آگاهی ندارد جز اینکه میداند روزیاش دست پادشاه قدرقدرت است و باید خراج و مالیات سنگین به نمایندگان حاکمیت بپردازد. به تعبیر دیگر رابطه فرد و دستگاه حاکم با توده مردم بویژه نحوه بهرهکشی از رعایا توسط شاهان باید ملاک ارزیابی قرار گیرد زیرا ثروت، عظمت و جلال اریکه قدرت فقط مختص شاهان بوده و نه رعایای قدرت. الگوبرداری از موازین حکومتهای باستانی، به مدل حکمرانی منجر میشود که در آن اراده عمومی، رفاه و حقوق مردم امری بیاهمیت محسوب میشود 👇
🟢 در ادامه شیفتگی و الگوبرداری از ایران باستان، تشکلی موسوم به هفت آبان تشکیل دادهاند که بعنوان اپوزیسیون فعالیت میکند. بتازگی کنفرانس مونیخ برای آینده سیاسی ایران را آنها با همکاری سایر گروههای سلطنتطلب برگزار کردند که حکمرانی پهلویهای گذشته و فعلی در کانون مباحث کنفرانس قرار داشت. سجده یکی از شرکتکنندگان همایش در مقابل شاهزاده خبرساز شده است.
🟣 مدل سیاسی مستخرج از ایران باستان علاوه بر اینکه پیشرفت و شکوه کشور را در عظمت و جبروت نهاد قدرت خلاصه میکند دارای ویژگیهای دیگری نیز است. در این مدل، هویت ایرانی، هویتی متمرکز و متصل به ایران باستان یعنی دارای دو کانون نژاد آریایی و زبان فارسی است. این گفتمان سیاسی و هویتی قبلاً در زمان حکومت پهلویها امتحان خود را پس داد و منجر به تضادهای بسیاری در کشور شد. با کاستن مفهوم ایرانی به هویتی باستانی بسیاری از ساکنین ایرانی در تعریف ایرانی صدق نکرده و با سیاستهای آمرانه برای یکسانسازی هویتی در سراسر ایران مواجه شدند. این تضاد خود را در انقلاب بهمن ۱۳۵۷ نشان داد.
🟢 هفتآبانیها و پهلویگرایان دوباره به همان مدل سیاسی باستانگرا بازگشتهاند و البته چند ویژگی عمدتاً سکولاریسم، دموکراسی و همچنین نظام اقتصادی بازار آزاد به افکار سیاسی خود افزودهاند. ولی مبانی نظام سلطنتی متکی است بر اعطا شدن حکومت به شخص شاه یا سلطان از جانب خداوند. یعنی سلطنت موهبتی الهیست که از دست مردم به شاه تفویض میشود. این مسیر استدلالی منتهی میشود به اینکه چون سکولاریسم ریشهیِ مشروعیت و مقبولیت حکمرانان را در ملاکهای اینجهانی جستجو میکند با سلطنت سازگار نیست. خلاصه، اگر هفتآبانیها و سلطنتطلبان با همین چارچوب فکری به حکومت برسند با شرایطی حتی متفاوتتر از ایران دهه پنجاه یعنی با تکثر بیشتر خردهفرهنگها و زبانها و علاقه بیشتر گروههای زبانی به تکلم زبان خود و حساسیت بیشتر جامعه به آزادیهای فردی و خودکامگی حاکمین مواجه شده و دوباره تضادها عَلَم خواهد شد.
🟣 علیرغم سخنان پیشین، توجه به تاریخ حَسنات فراوانی دارد. اتصال به تاریخ، هم مولد انگیزه و انرژی روانی است و هم مانند چسبی هویتبخش عمل میکند. منتها باید دقت کنیم مفاد تاریخی که دستمان میرسد اصالت و واقعیت داشته و روایتی ساخته و پرداخته شده نباشد که غالباً چنین هستند. اینجانب نظریهای برای هویت جمعی و هویت نهادهای اجتماعی بر پایه خاطره و حافظه تاریخی مطرح کردم که از تاریخ البته تحولات تاریخی و آرمانهای سیاسی معاصر و نه تاریخ باستان و کهن استفاده شده است. در آن کتاب به صراحت نوشتم استفاده از مفاد تاریخی و خاطرات سیاسی و اجتماعی و همچنین استفاده از انرژی روانی منبعث از وقایع تاریخی اعمّ از حس افتخار یا انتقام باید بعد از نقد وقایع تاریخی و نقد بیطرفانه آرمانها و باورهای پیشین باشد و نه پذیرفتن دربست آنها به هر دلیل عاطفی و احساسی.
🟢 استوانه کوروش مورد بهرهبرداری سیاسیِ یهودیان قائل به بازگرداندن حکومت طلایی بنی اسرائیل نیز شده و میشود. صهیونیزم از عمدهترین باورهایی است که از تاریخ باستان به نفع یا توجیه سیاستهای فعلی بهرهبرداری کرده است. آنها معتقدند تشکیل کشور و دولت مخصوص یهودیان در مناطق فعلی موجه و مشروع است زیرا چهار هزار سال پیش یعنی از زمان ابراهیم، یهودیان در آنجا سکنی گزیده و سپس پیامبرانی همچون داوود و سلیمان در آن اماکن حکومت کردند. منبع یهودیها تورات و تلمود است. از دهه ۷۰ میلادی، شیوههای نوین پژوهشهای تاریخی روایت تورات را به چالش کشیده است. برخی پژوهشگران باور دارند ابراهیم نه فردی تاریخی و واقعی بلکه نام یکی از خدایان مورد پرستش بوده است. این قلم موضعی در این موضوع ندارد بلکه توصیه میکند تمایز میان روایات اساطیری و افسانهای با تاریخ واقعی باید حلاجی شود. تاریخ باستان آمیخته با اساطیر حماسی و دینی است و استفاده از آن برای اهداف سیاسی کنونی مشروعیت و توجیه کافی ندارد. این باور که چهار هزار سال پیش اجداد یهودیها در فلسطین امروزی حاکم بودند و در نتیجه تصرف این سرزمین و یا قتل عام ساکنان آن موجه است یک مغلطه آشکار با وصل کردن ناموجه خود به مردمان کهن و استفاده نامشروع از تاریخ است. با این استدلال تلاش برای تغییر سایر نقشه جهان موجه خواهد بود. بنابراین رهبران صهیونیزم و رهبران سیاسی وابسته به آنها، همواره به اتکا مغلطههای از نوع تاریخگرایی کار خود را پیش برده و مخاطبین غربی را متقاعد کردهاند. در ایران نیز لازم است باورها و آرمانهای مهم و بزرگ، بطور بیطرفانه نقد و در اختیار افکار عمومی قرار داده شود. این حرکتی تاریخی با هدف جلوگیری از سوختوسوز سرمایههای کشور، اجتناب از حرکتهای اجتماعی و سیاسی نادرست، جلوگیری از قهقرا و عقبگرد عقاید سیاسی و اعتلای افکار نخبگان و عموم جامعه است.
@zaker_notes
ادامه دارد ..
🟣 مدل سیاسی مستخرج از ایران باستان علاوه بر اینکه پیشرفت و شکوه کشور را در عظمت و جبروت نهاد قدرت خلاصه میکند دارای ویژگیهای دیگری نیز است. در این مدل، هویت ایرانی، هویتی متمرکز و متصل به ایران باستان یعنی دارای دو کانون نژاد آریایی و زبان فارسی است. این گفتمان سیاسی و هویتی قبلاً در زمان حکومت پهلویها امتحان خود را پس داد و منجر به تضادهای بسیاری در کشور شد. با کاستن مفهوم ایرانی به هویتی باستانی بسیاری از ساکنین ایرانی در تعریف ایرانی صدق نکرده و با سیاستهای آمرانه برای یکسانسازی هویتی در سراسر ایران مواجه شدند. این تضاد خود را در انقلاب بهمن ۱۳۵۷ نشان داد.
🟢 هفتآبانیها و پهلویگرایان دوباره به همان مدل سیاسی باستانگرا بازگشتهاند و البته چند ویژگی عمدتاً سکولاریسم، دموکراسی و همچنین نظام اقتصادی بازار آزاد به افکار سیاسی خود افزودهاند. ولی مبانی نظام سلطنتی متکی است بر اعطا شدن حکومت به شخص شاه یا سلطان از جانب خداوند. یعنی سلطنت موهبتی الهیست که از دست مردم به شاه تفویض میشود. این مسیر استدلالی منتهی میشود به اینکه چون سکولاریسم ریشهیِ مشروعیت و مقبولیت حکمرانان را در ملاکهای اینجهانی جستجو میکند با سلطنت سازگار نیست. خلاصه، اگر هفتآبانیها و سلطنتطلبان با همین چارچوب فکری به حکومت برسند با شرایطی حتی متفاوتتر از ایران دهه پنجاه یعنی با تکثر بیشتر خردهفرهنگها و زبانها و علاقه بیشتر گروههای زبانی به تکلم زبان خود و حساسیت بیشتر جامعه به آزادیهای فردی و خودکامگی حاکمین مواجه شده و دوباره تضادها عَلَم خواهد شد.
🟣 علیرغم سخنان پیشین، توجه به تاریخ حَسنات فراوانی دارد. اتصال به تاریخ، هم مولد انگیزه و انرژی روانی است و هم مانند چسبی هویتبخش عمل میکند. منتها باید دقت کنیم مفاد تاریخی که دستمان میرسد اصالت و واقعیت داشته و روایتی ساخته و پرداخته شده نباشد که غالباً چنین هستند. اینجانب نظریهای برای هویت جمعی و هویت نهادهای اجتماعی بر پایه خاطره و حافظه تاریخی مطرح کردم که از تاریخ البته تحولات تاریخی و آرمانهای سیاسی معاصر و نه تاریخ باستان و کهن استفاده شده است. در آن کتاب به صراحت نوشتم استفاده از مفاد تاریخی و خاطرات سیاسی و اجتماعی و همچنین استفاده از انرژی روانی منبعث از وقایع تاریخی اعمّ از حس افتخار یا انتقام باید بعد از نقد وقایع تاریخی و نقد بیطرفانه آرمانها و باورهای پیشین باشد و نه پذیرفتن دربست آنها به هر دلیل عاطفی و احساسی.
🟢 استوانه کوروش مورد بهرهبرداری سیاسیِ یهودیان قائل به بازگرداندن حکومت طلایی بنی اسرائیل نیز شده و میشود. صهیونیزم از عمدهترین باورهایی است که از تاریخ باستان به نفع یا توجیه سیاستهای فعلی بهرهبرداری کرده است. آنها معتقدند تشکیل کشور و دولت مخصوص یهودیان در مناطق فعلی موجه و مشروع است زیرا چهار هزار سال پیش یعنی از زمان ابراهیم، یهودیان در آنجا سکنی گزیده و سپس پیامبرانی همچون داوود و سلیمان در آن اماکن حکومت کردند. منبع یهودیها تورات و تلمود است. از دهه ۷۰ میلادی، شیوههای نوین پژوهشهای تاریخی روایت تورات را به چالش کشیده است. برخی پژوهشگران باور دارند ابراهیم نه فردی تاریخی و واقعی بلکه نام یکی از خدایان مورد پرستش بوده است. این قلم موضعی در این موضوع ندارد بلکه توصیه میکند تمایز میان روایات اساطیری و افسانهای با تاریخ واقعی باید حلاجی شود. تاریخ باستان آمیخته با اساطیر حماسی و دینی است و استفاده از آن برای اهداف سیاسی کنونی مشروعیت و توجیه کافی ندارد. این باور که چهار هزار سال پیش اجداد یهودیها در فلسطین امروزی حاکم بودند و در نتیجه تصرف این سرزمین و یا قتل عام ساکنان آن موجه است یک مغلطه آشکار با وصل کردن ناموجه خود به مردمان کهن و استفاده نامشروع از تاریخ است. با این استدلال تلاش برای تغییر سایر نقشه جهان موجه خواهد بود. بنابراین رهبران صهیونیزم و رهبران سیاسی وابسته به آنها، همواره به اتکا مغلطههای از نوع تاریخگرایی کار خود را پیش برده و مخاطبین غربی را متقاعد کردهاند. در ایران نیز لازم است باورها و آرمانهای مهم و بزرگ، بطور بیطرفانه نقد و در اختیار افکار عمومی قرار داده شود. این حرکتی تاریخی با هدف جلوگیری از سوختوسوز سرمایههای کشور، اجتناب از حرکتهای اجتماعی و سیاسی نادرست، جلوگیری از قهقرا و عقبگرد عقاید سیاسی و اعتلای افکار نخبگان و عموم جامعه است.
@zaker_notes
ادامه دارد ..
👍2
🌈 بررسی ارتباط حسادت با عدالتخواهی
🆔 @zaker_notes
🟢 این باور در برخی افکار عمومی وجود دارد که اعتقاد به عدالتخواهی و آرمان برابری ناشی از حسادت به ثروتمندان و توانگران است و چون از افراد مرفه و ثروتمند عقب افتادهاند میخواهند آنها را پائین کشیده با خود برابر کنند. در این صحبت سه اصطلاح کلیدی وجود دارد که عبارتند از حسادت، عدالت و عدالتخواهی. این اصطلاحات باید بطور دقیق تعریف شوند تا ابهام معنایی سخن برطرف گردد. مادامیکه این حرف ابهام معنایی دارد و تکلیف حسادت با عدالتخواهی روشن نشده باور فوق مانند مغالطهای مشهور موسوم به زهرآلود کردن چاه (poisoning the well) عمل کرده و افراد را وادار به سکوت میکند یعنی شما را در این وضعیت قرار میدهد که اگر از عدالت دفاع کنید یا به بیعدالتی بتازید بدلیل حسادت شماست، بدلیل اینست که چشم دیدن ثروتمندان جامعه را ندارید. بنابراین برای اینکه از این اتهام شرمآور مبّرا شوید دست از عدالتخواهی کشیده و به فردی خنثی و سازشکار با نظام ناعادلانه تبدیل میشوید.
🟣 وقتی فردی از طبقات پائین جامعه با افرادی ثروتمند و صاحب زندگی لاکچری روبرو میشود، به احتمال زیاد احساس حسرت بدلیل نداشتن امکاناتی مشابه آنها و یا آرزوی داشتن کل یا جزئی از زندگی مرفه در آن فرد ایجاد میشود. و اگر آن شخص اندکی ذهن منتقد و پرسشگر داشته باشد از خود میپرسد علت این فاصله بزرگ طبقاتی چیست؟ چه شرایطی باعث میشود برخی مرفه و لاکچری زندگی میکنند و برخی دیگر برای حداقلهای زندگی باید همهی عُمر سگ دو بزنند؟ این پرسش را نه فقط فرد محروم بلکه هر ذهن پرسشگری مطرح میکند. تلاش فکری در جهت تکمیل و تدوین اینگونه سوالات، آگاهی انتقادی نام دارد. نقد نابرابری و جستجوی عدالت، ناشی از پاسخ به این آگاهی انتقادی است. بنابراین عدالتخواهی مطالبهای مدنی با پشتوانه نظری محکمی است و چنین نیست که برخاسته از عواطفی منفی همچون حسادت باشد. در ادامه ضمن بررسی مفهوم حسادت، توضیح میدهم که شیوه غیرعادلانه توزیع مطلوبات و منابع اقتصادی خود باعث ایجاد غبطه و حسادت در افراد محروم یا کمتر برخوردار میگردد. غبطه ایجاد نکردن از شروط توزیع منصفانه است. توضیح میدهیم همانطورکه تجربه زندگی فقیرانه و محرومیتکشیده میتواند در گرایش به آرمان عدالتخواهی و ایدئولوژیهای سیاسیِ مدافع برابری تاثیر بگذارد، عواطف منفی دیگری نیز وجود دارند که محرکه روانی افراد برای افزودن ثروت و اموال و نیز سوداگری اقتصادی هستند و نتیجتاً آنها را به آرمانها و ایدئولوژیهای مدافع سرمایهداری مانند لیبرالیسم اقتصادی و اقتصاد بازار آزاد نزدیک یا سوق میدهد.
🟢 در معنای عمومی حسادت به معنای ناراحتی و رنجش از موفقیت یا داشتههای دیگران است. غبطه به معنای آرزوی داشتن یا رسیدن به موفقیتها و داشتههای دیگران است. در وضعیت حسادت، احساسی از خصومت و سوءظن نسبت به فردی که مورد حسادت است، ایجاد میشود. موضوع حسادت فقط چیزهایی نیست که شخص حاسد از آنها ناکام است بلکه شامل چیزهایی هم هست که شخص، صاحب آنهاست ولی نگران از دست دادن آنها بطور عمومی و یا توسط رقبا است. اصلیترین تفاوت غبطه با حسادت فقدان حالت خصومت نسبت به رقباست. در وضعیت غبطه، فرد به دنبال رسیدن به مطلوباتی است که دیگران دارند، بدون اینکه به فرد مقابل احساسی منفی و خصومتآمیز داشته باشد. در زبان انگلیسی نیز در تمایز دو کلمه jealousy و envy همین تفاوت وجود دارد و مورد اول خصلتهای تهاجمی، بدگمانی و تنگنظرانه دارد این خصائص برای envy خصائص اصلی و مشخصه نیستند ولی در envy نیز حالتهای روحی مانند احساس ناراحتی و خشم بدلیل در پائین قرار گرفتن/قرار داده شدن و دریافت رفتاری حقارتآمیز وجود دارد.
🟣 بنابراین خصلت خصومت که مشخصه اصلی حسادت است مستقل است از اینکه فرد مذکور فردی صاحب ثروت یا فقیر و محروم است. چه بسیار مستمندانی که وضعیت فقر و محرومیت را پذیرا و چه بسیار صاحبین سرمایه که از دولت و ملت طلبکار هستند. نتیجه میشود آنچه اهمیت دارد شناخت وضعیتهای نابرابر در جامعه است و اینکه کدام مکانیزم یا قوانین ناعادلانه باعث نابرابری شده است؟ آیا طبق برخی باورها، افراد فقیر و محروم بدلیل قسمت و حکمت چنین هستند و در حال گذران آزمون الهی هستند یا طبق باوری دیگر بدلیل کمکاری و ناتوانی خودشان است؟ یا خیر قوانین و ساختار اقتصادی مسبب طبقهبندی جامعه و شرایط نابرابری هستند؟ قوانین چگونه بازنویسی و اصلاح شوند؟ اصلاح قوانین توسط محرومین و بدبینان ممکن است نسبت به سرمایهداران تند و انتقامجویانه باشد؛ توسط سرمایهداران هم کل جامعه را تبدیل به بازار، ناعادلانهتر و یکدرصدی میکند (حدود ۱صدم جامعه ایران صاحب ۹۷درصد کل دارایی بانکی). راهحل چیست؟ جان راولز استاد دانشگاه هاروارد روشی برای تدوین قوانین و اصول عادلانه مطرح کرده است.
ادامه 👇
🆔 @zaker_notes
🟢 این باور در برخی افکار عمومی وجود دارد که اعتقاد به عدالتخواهی و آرمان برابری ناشی از حسادت به ثروتمندان و توانگران است و چون از افراد مرفه و ثروتمند عقب افتادهاند میخواهند آنها را پائین کشیده با خود برابر کنند. در این صحبت سه اصطلاح کلیدی وجود دارد که عبارتند از حسادت، عدالت و عدالتخواهی. این اصطلاحات باید بطور دقیق تعریف شوند تا ابهام معنایی سخن برطرف گردد. مادامیکه این حرف ابهام معنایی دارد و تکلیف حسادت با عدالتخواهی روشن نشده باور فوق مانند مغالطهای مشهور موسوم به زهرآلود کردن چاه (poisoning the well) عمل کرده و افراد را وادار به سکوت میکند یعنی شما را در این وضعیت قرار میدهد که اگر از عدالت دفاع کنید یا به بیعدالتی بتازید بدلیل حسادت شماست، بدلیل اینست که چشم دیدن ثروتمندان جامعه را ندارید. بنابراین برای اینکه از این اتهام شرمآور مبّرا شوید دست از عدالتخواهی کشیده و به فردی خنثی و سازشکار با نظام ناعادلانه تبدیل میشوید.
🟣 وقتی فردی از طبقات پائین جامعه با افرادی ثروتمند و صاحب زندگی لاکچری روبرو میشود، به احتمال زیاد احساس حسرت بدلیل نداشتن امکاناتی مشابه آنها و یا آرزوی داشتن کل یا جزئی از زندگی مرفه در آن فرد ایجاد میشود. و اگر آن شخص اندکی ذهن منتقد و پرسشگر داشته باشد از خود میپرسد علت این فاصله بزرگ طبقاتی چیست؟ چه شرایطی باعث میشود برخی مرفه و لاکچری زندگی میکنند و برخی دیگر برای حداقلهای زندگی باید همهی عُمر سگ دو بزنند؟ این پرسش را نه فقط فرد محروم بلکه هر ذهن پرسشگری مطرح میکند. تلاش فکری در جهت تکمیل و تدوین اینگونه سوالات، آگاهی انتقادی نام دارد. نقد نابرابری و جستجوی عدالت، ناشی از پاسخ به این آگاهی انتقادی است. بنابراین عدالتخواهی مطالبهای مدنی با پشتوانه نظری محکمی است و چنین نیست که برخاسته از عواطفی منفی همچون حسادت باشد. در ادامه ضمن بررسی مفهوم حسادت، توضیح میدهم که شیوه غیرعادلانه توزیع مطلوبات و منابع اقتصادی خود باعث ایجاد غبطه و حسادت در افراد محروم یا کمتر برخوردار میگردد. غبطه ایجاد نکردن از شروط توزیع منصفانه است. توضیح میدهیم همانطورکه تجربه زندگی فقیرانه و محرومیتکشیده میتواند در گرایش به آرمان عدالتخواهی و ایدئولوژیهای سیاسیِ مدافع برابری تاثیر بگذارد، عواطف منفی دیگری نیز وجود دارند که محرکه روانی افراد برای افزودن ثروت و اموال و نیز سوداگری اقتصادی هستند و نتیجتاً آنها را به آرمانها و ایدئولوژیهای مدافع سرمایهداری مانند لیبرالیسم اقتصادی و اقتصاد بازار آزاد نزدیک یا سوق میدهد.
🟢 در معنای عمومی حسادت به معنای ناراحتی و رنجش از موفقیت یا داشتههای دیگران است. غبطه به معنای آرزوی داشتن یا رسیدن به موفقیتها و داشتههای دیگران است. در وضعیت حسادت، احساسی از خصومت و سوءظن نسبت به فردی که مورد حسادت است، ایجاد میشود. موضوع حسادت فقط چیزهایی نیست که شخص حاسد از آنها ناکام است بلکه شامل چیزهایی هم هست که شخص، صاحب آنهاست ولی نگران از دست دادن آنها بطور عمومی و یا توسط رقبا است. اصلیترین تفاوت غبطه با حسادت فقدان حالت خصومت نسبت به رقباست. در وضعیت غبطه، فرد به دنبال رسیدن به مطلوباتی است که دیگران دارند، بدون اینکه به فرد مقابل احساسی منفی و خصومتآمیز داشته باشد. در زبان انگلیسی نیز در تمایز دو کلمه jealousy و envy همین تفاوت وجود دارد و مورد اول خصلتهای تهاجمی، بدگمانی و تنگنظرانه دارد این خصائص برای envy خصائص اصلی و مشخصه نیستند ولی در envy نیز حالتهای روحی مانند احساس ناراحتی و خشم بدلیل در پائین قرار گرفتن/قرار داده شدن و دریافت رفتاری حقارتآمیز وجود دارد.
🟣 بنابراین خصلت خصومت که مشخصه اصلی حسادت است مستقل است از اینکه فرد مذکور فردی صاحب ثروت یا فقیر و محروم است. چه بسیار مستمندانی که وضعیت فقر و محرومیت را پذیرا و چه بسیار صاحبین سرمایه که از دولت و ملت طلبکار هستند. نتیجه میشود آنچه اهمیت دارد شناخت وضعیتهای نابرابر در جامعه است و اینکه کدام مکانیزم یا قوانین ناعادلانه باعث نابرابری شده است؟ آیا طبق برخی باورها، افراد فقیر و محروم بدلیل قسمت و حکمت چنین هستند و در حال گذران آزمون الهی هستند یا طبق باوری دیگر بدلیل کمکاری و ناتوانی خودشان است؟ یا خیر قوانین و ساختار اقتصادی مسبب طبقهبندی جامعه و شرایط نابرابری هستند؟ قوانین چگونه بازنویسی و اصلاح شوند؟ اصلاح قوانین توسط محرومین و بدبینان ممکن است نسبت به سرمایهداران تند و انتقامجویانه باشد؛ توسط سرمایهداران هم کل جامعه را تبدیل به بازار، ناعادلانهتر و یکدرصدی میکند (حدود ۱صدم جامعه ایران صاحب ۹۷درصد کل دارایی بانکی). راهحل چیست؟ جان راولز استاد دانشگاه هاروارد روشی برای تدوین قوانین و اصول عادلانه مطرح کرده است.
ادامه 👇
❤3
🟢 راولز میگوید افراد اعمّ از عمومی و نخبگان تخصصی برای تعیین اصول عدالتِ مورد نیاز جامعه و برای قضاوت و تصمیمگیری بطور عادلانه، بدون تبعیض و جانبداری، باید خود را در موقعیت آغازین قرار دهند. یعنی در پشت پرده بیخبری (veil of ignorance) قرار گیرند. به دلیل اهمیت آراء جان راولز، قبلاً در این کانال در یادداشت پین شده شماره 26 به شرح ایشان پرداختهام. پرده بیخبری یک آزمایش فکری است که افراد موقعیت، ویژگیها و نکات قوی و ضعیف خود و نزدیکان خود را فراموش میکنند، گویی از این اطلاعات کاملاً بیخبر هستند. مثلاً اطلاع ندارند پیر یا جوان، زن یا مرد، مهاجر یا بومی، مستعد یا معمولی هستند. نظریه موقعیت آغازین و پرده بیخبری اگرچه از نوع قرارداد اجتماعی بلکه یک نظریه فلسفی و اخلاقی در باب جهان اجتماعی است.
🟣 این آزمایش فکری توصیه میکند وقتی برای جامعهای یا سازمانی، ضوابط اجتماعی، حقوقی و اقتصادی تعیین میکنید چنین فرض کنید که نمیدانید در کجای جامعه قرار خواهید گرفت. در چنین وضعیتی شما حتماً سعی خواهید کرد قوانینی عادلانه و منصفانه برای زنان، کودکان، سالمندان، مهاجرین و غیره وضع کنید زیرا وقتی در جامعه واقعی پا بگذارید شاید خود را جزو زنان و کودکان کار و یا جزو محرومین و حاشیهنشینان جامعه بیابید. به بیان ساده در پشت پرده بیخبری سعی خواهیم کرد حداکثر انصاف را رعایت کنیم. عدالت بنابر تعریفِ راولز همین تشخیص انصاف و عمل بر مبنای رعایت آنست. زمینههای نیاز به انصاف و تشخیص انصاف در زندگی اجتماعی انسانی بسیار فراوان است. ذکر یک مثال کوچک به بحث کمک میکند. فرض کنید دو نفر ساندویج یا کیکی را که حق مساوی در آن دارند بین خود تقسیم میکنند. انصاف ایجاب میکند تقسیم، مساوی باشد ولی چگونه؟ روش مشهور و تاریخی اینست که یک نفر آنرا تقسیم کند و دیگری انتخاب کند (Divide and Choose). کیک ممکن است کاملاً ناهمگن باشد یعنی فرض کنید نصف آن وانیلی و نصف دیگر کاکائوئی است و یکی از افراد وانیلی را بیشتر و دیگری کاکائویی را بیشتر دوست دارد و افراد از ترجیحات یکدیگر اطلاع ندارند. روش تقسیم منصفانه دوباره همان است. هسته اصلی روش تقسیم و انتخاب اینست که در آن از پرده بیخبری استفاده شده. شخص تقسیمکننده نمیداند کدام تکه به خود خواهد رسید چون خودش انتخابکننده نیست در نتیجه تلاش میکند کیک را تا حد ممکن منصفانه تقسیم کند. مفهوم کیک در زندگی اجتماعی تعمیم داده میشود به همه نوع مطلوبات (social/economical goods) مانند تقسیم ارث، تقسیم اموال بعد از طلاق، تعیین ضوابط برای دریافت امتیازات و پاداشهای اقتصادی، اداری و غیره و همچنین انواع منابع و نیازمندیهای اولیه و عمومی (primary resources) مانند تخصیص درآمد، مزایای حقوقی، یارانه عمومی، تخصیص بودجه برای آموزش و درمان همگانی، حقوق و آزادیهای پایه و غیره.
🟢 عدالت به مثابه انصاف، تیتر اصلی نظریه جان راولز است. بنابراین عدالتخواهی به معنای برابری مطلق در جامعه نیست بلکه تشخیص انصاف (fairness) و نحوه رعایت آنست. برخی مواقع توزیع بصورت برابری کامل، مصداق عدالت است. در برخی مواقع انصاف در گرو توجه به نیازمندیهای افراد و اقشار محروم جامعه است. از جمله بسترهای رفتار عادلانه، توزیع همه نوع مطلوبات اقتصادی، اداری و اجتماعی است. این خط فکری در باب عدالت ما را با پرسش دیگری مواجه میکند اینکه معیار انصاف چیست؟ انصاف در یک تقسیم و تخصیص چگونه اندازهگیری میشود؟ جوابی که نخبگان این حوزه ارائه دادهاند با موضوع غبطه و حسادت که هدف اصلی یادداشت است کاملاً گره میخورد. راولز نیز در مورد غبطه و envy تحلیلی دارد که آنرا شرح خواهم داد ولی بدلیل اینکه آراء راولز از ستونهای نظریه عدالت به شمار میرود (در کنار نظریه عدالت آمارتیا سِن برنده نوبل اقتصاد) به شرح بیشتر آراء وی در باب انصاف میپردازم.
🟣 راولز در دهه ۶۰ میلادی به مفهومی که امروز به تابع رفاه راولزی (Rawlsian welfare function) یا با نام دیگر تابع رفاه Maximin مشهور است رسیده بود ولی بعد از تالیف کتاب نظریه عدالت به مثابه انصاف در دهه ۷۰، استدلال کاملتری برای آن ارائه داد. تابع رفاه راولزی نظریهای در مقابل سودگرایان (Utilitarianism) است که مبنای فکری لیبرالیستهای اقتصادی مانند جِرِمی بنتام و همچنین اقتصاد بازار آزاد است. استدلال راولز برای نظریه Maximin متکی بر موقعیت آغازین و پرده بیخبری است. برخی اقتصاددانان از نظریه Maximin راولز بدلیل عدم موجهسازی کاملاً اقتصادی انتقاد کردهاند. این موضوع منجر به پژوهشهای بسیاری روی ارتباط تابع رفاه راولزی با نظریات اقتصادی شده است که اغلب نیازمند تحلیل و مدل ریاضی هستند. بجای ورود به مباحث تخصصی کل بحث را با مثالی ساده شرح میدهم 👇
@zaker_notes
🟣 این آزمایش فکری توصیه میکند وقتی برای جامعهای یا سازمانی، ضوابط اجتماعی، حقوقی و اقتصادی تعیین میکنید چنین فرض کنید که نمیدانید در کجای جامعه قرار خواهید گرفت. در چنین وضعیتی شما حتماً سعی خواهید کرد قوانینی عادلانه و منصفانه برای زنان، کودکان، سالمندان، مهاجرین و غیره وضع کنید زیرا وقتی در جامعه واقعی پا بگذارید شاید خود را جزو زنان و کودکان کار و یا جزو محرومین و حاشیهنشینان جامعه بیابید. به بیان ساده در پشت پرده بیخبری سعی خواهیم کرد حداکثر انصاف را رعایت کنیم. عدالت بنابر تعریفِ راولز همین تشخیص انصاف و عمل بر مبنای رعایت آنست. زمینههای نیاز به انصاف و تشخیص انصاف در زندگی اجتماعی انسانی بسیار فراوان است. ذکر یک مثال کوچک به بحث کمک میکند. فرض کنید دو نفر ساندویج یا کیکی را که حق مساوی در آن دارند بین خود تقسیم میکنند. انصاف ایجاب میکند تقسیم، مساوی باشد ولی چگونه؟ روش مشهور و تاریخی اینست که یک نفر آنرا تقسیم کند و دیگری انتخاب کند (Divide and Choose). کیک ممکن است کاملاً ناهمگن باشد یعنی فرض کنید نصف آن وانیلی و نصف دیگر کاکائوئی است و یکی از افراد وانیلی را بیشتر و دیگری کاکائویی را بیشتر دوست دارد و افراد از ترجیحات یکدیگر اطلاع ندارند. روش تقسیم منصفانه دوباره همان است. هسته اصلی روش تقسیم و انتخاب اینست که در آن از پرده بیخبری استفاده شده. شخص تقسیمکننده نمیداند کدام تکه به خود خواهد رسید چون خودش انتخابکننده نیست در نتیجه تلاش میکند کیک را تا حد ممکن منصفانه تقسیم کند. مفهوم کیک در زندگی اجتماعی تعمیم داده میشود به همه نوع مطلوبات (social/economical goods) مانند تقسیم ارث، تقسیم اموال بعد از طلاق، تعیین ضوابط برای دریافت امتیازات و پاداشهای اقتصادی، اداری و غیره و همچنین انواع منابع و نیازمندیهای اولیه و عمومی (primary resources) مانند تخصیص درآمد، مزایای حقوقی، یارانه عمومی، تخصیص بودجه برای آموزش و درمان همگانی، حقوق و آزادیهای پایه و غیره.
🟢 عدالت به مثابه انصاف، تیتر اصلی نظریه جان راولز است. بنابراین عدالتخواهی به معنای برابری مطلق در جامعه نیست بلکه تشخیص انصاف (fairness) و نحوه رعایت آنست. برخی مواقع توزیع بصورت برابری کامل، مصداق عدالت است. در برخی مواقع انصاف در گرو توجه به نیازمندیهای افراد و اقشار محروم جامعه است. از جمله بسترهای رفتار عادلانه، توزیع همه نوع مطلوبات اقتصادی، اداری و اجتماعی است. این خط فکری در باب عدالت ما را با پرسش دیگری مواجه میکند اینکه معیار انصاف چیست؟ انصاف در یک تقسیم و تخصیص چگونه اندازهگیری میشود؟ جوابی که نخبگان این حوزه ارائه دادهاند با موضوع غبطه و حسادت که هدف اصلی یادداشت است کاملاً گره میخورد. راولز نیز در مورد غبطه و envy تحلیلی دارد که آنرا شرح خواهم داد ولی بدلیل اینکه آراء راولز از ستونهای نظریه عدالت به شمار میرود (در کنار نظریه عدالت آمارتیا سِن برنده نوبل اقتصاد) به شرح بیشتر آراء وی در باب انصاف میپردازم.
🟣 راولز در دهه ۶۰ میلادی به مفهومی که امروز به تابع رفاه راولزی (Rawlsian welfare function) یا با نام دیگر تابع رفاه Maximin مشهور است رسیده بود ولی بعد از تالیف کتاب نظریه عدالت به مثابه انصاف در دهه ۷۰، استدلال کاملتری برای آن ارائه داد. تابع رفاه راولزی نظریهای در مقابل سودگرایان (Utilitarianism) است که مبنای فکری لیبرالیستهای اقتصادی مانند جِرِمی بنتام و همچنین اقتصاد بازار آزاد است. استدلال راولز برای نظریه Maximin متکی بر موقعیت آغازین و پرده بیخبری است. برخی اقتصاددانان از نظریه Maximin راولز بدلیل عدم موجهسازی کاملاً اقتصادی انتقاد کردهاند. این موضوع منجر به پژوهشهای بسیاری روی ارتباط تابع رفاه راولزی با نظریات اقتصادی شده است که اغلب نیازمند تحلیل و مدل ریاضی هستند. بجای ورود به مباحث تخصصی کل بحث را با مثالی ساده شرح میدهم 👇
@zaker_notes
👏1
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈 pinned «🌈 بررسی ارتباط حسادت با عدالتخواهی 🆔 @zaker_notes 🟢 این باور در برخی افکار عمومی وجود دارد که اعتقاد به عدالتخواهی و آرمان برابری ناشی از حسادت به ثروتمندان و توانگران است و چون از افراد مرفه و ثروتمند عقب افتادهاند میخواهند آنها را پائین کشیده با خود…»
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈
🟢 راولز میگوید افراد اعمّ از عمومی و نخبگان تخصصی برای تعیین اصول عدالتِ مورد نیاز جامعه و برای قضاوت و تصمیمگیری بطور عادلانه، بدون تبعیض و جانبداری، باید خود را در موقعیت آغازین قرار دهند. یعنی در پشت پرده بیخبری (veil of ignorance) قرار گیرند. به دلیل…
🟢 سه موسسه شغلی A, B, C برای سه نفر متقاضی کار، حقوقهای زیر را (مثلاً برحسب میلیون تومان) اختصاص میدهند:
A: 20, 20, 20
B: 15, 30, 40
C: 25, 27, 30
بعنوان یک ناظر از بیرون، کدامیک را و با چه دلیلی توصیه میکنید؟ با معرفی یک مقدار برحسب حقوق افراد، به منزله مقدار رفاه، مشخص کنید کدامیک از A,B,C رفاه بیشتری برای افراد میرساند. در حالت A همه حقوقها برابر است. رفاه سودمندگرایی (utilitarian welfare) مورد B را توصیه میکند زیرا مجموع حقوقها در آن از بقیه بیشتر است. ولی معیار راولزی که نام دیگرش رفاه Maximin است، مورد C را توصیه میکند زیرا کمترین حقوق در C (یعنی 25) از کمترین حقوق در بقیه موارد بیشتر است.
🟣 برای کاربردی دیگر از معیار رفاه راولزی، درآمد همه افراد یک جامعه را در نظر بگیرید. رفاه سودمندگرایی مجموع درآمدها را میزان رفاه جامعه در نظر میگیرد. این معیار، میزان رفاه کشورها را برحسب مجموع درآمدها و یا میانگین درآمد افراد هر کشور ارزیابی میکند. ولی رفاه راولزی میزان رفاه هر کشور را برابر میداند با کمترین درآمد در آن کشور و یا میانگین پایینترین دهک یعنی دهک اول جامعه (ارزیابی برحسب دهکها و یا صدکهای جامعه وقتی که جمعیت و پراکندگی درآمد در آن خیلی زیاد باشد مناسبتر است).
🟢 دلیل و توجیه پشت رفاه راولزی متکی بر وضعیت آغازین است. راولز استدلال میکند افراد پشت پرده بیخبری عدالتی را توصیه میکنند که در آن رفاه کمبرخوردارترین یا کممزیتترین بخش جامعه در کانون توجه قرار میگیرد. با معیار راولزی جامعه الف مرفهتر از جامعه ب است اگر کمبرخوردارترین بخش جامعه الف از کمبرخوردارترین بخش جامعه ب وضع بهتری داشته باشد. توجه کنید همانطورکه مثال فوق نشان میدهد رفاه راولزی معادل با برابری مطلق در جامعه نیست. یعنی رفاه راولزی ایجاد نابرابری را مجاز میدارد مشروط به اینکه میزان رفاه کمبرخوردارترین بخش جامعه را نیز افزایش یابد. از نظر تئوری نیز معیار برابری در رده مباحث رفاه قرار نمیگیرد بلکه با شاخصهایی مانند شاخص جینی (Gini index)، شاخص اتکینسون (Atkinson) و نسبت پالما (Palma ratio) سنجیده میشود. نسبت پالما برابر است با جمع درآمد و دارایی ده درصد ثروتمند بالای جامعه نسبت به چهل درصد پائین جامعه. نسبت پالما در ایران محاسبه نمیشود.
🟣 نظامهای اقتصادی معمولاً کارایی خود را با افزایش رفاه جامعه استدلال میکنند دغدغه اصلی اینست که افزایش رفاه جامعه باعث افزایش نابرابری و شکاف طبقاتی نشود. در نتیجه نوع معیار رفاه که با آن رفاه جامعه سنجیده میشود بسیار مهم و حیاتی است. نظامهای اقتصادی لیبرالیستی و بازار آزاد از معیار رفاه سودمندگرایی استفاده میکنند ولی هم در عمل و هم از لحاظ نظری مشخص است که رفاه سودمندگرایی ممکن است باعث نابرابری و فقر شدید شود که یک نمونه آن کشورهای یکدرصدی مانند آمریکا است. که یکدرصد جامعه ثروت هنگفت جامعه را در اختیار دارد. اگر در کشوری مانند ایران معیار عدالت و رفاه جامعه از رفاه راولزی تبعیت میکرد با شرایط اقتصادی، اجتماعی، حقوقی و سیاسی کاملاً متفاوتی برخوردار میشدیم. اگرچه رفاه راولزی مالکیت خصوصی و اقتصاد بازار را مجاز میداند ولی در بازتوزیعهای اقتصادی به کممزیتترین بخشهای جامعه رسیدگی میکند زیرا معیار رفاه در آن چنین است. مقایسه کنید با اقتصاد ایران که برمبنای قسمت و حکمت بوده و علت فقر و یا گسترش فقر را بیتوجهی ثروتمندان میداند زیرا "روزی فقرا در جیب اغنیا قرار داده شده" (مراجعه به https://t.me/zaker_notes/188).
🟢 برگردیم به رابطه غبطه و حسادت با آرمان سیاسی عدالتطلبی. نخست اشاره کنم بنابر نظر راولز، در پردهبیخبری افراد از حب و بغضهای خود بویژه نسبت به غبطه و حسادت خود نیز نامطلع و بیخبر هستند. برخی اعتراض کردهاند که عواطف منفی یا مثبت بشری جزء ذاتی و لاینفک انسان بوده و نمیتوان آنها را حذف کرد. میتوان چنین جواب داد که بیاطلاعی فرد سیاستگذار از حسادت خود در پرده جهل، به این معنی نیست که آنها تاثیر غبطه و حسادت را در مناسبات اقتصادی و اجتماعی نادیده گرفته و مطمح نظر قرار نمیدهند. بلکه حسادت شخصی را در استخراج اصول عدالت خنثی میکنند
🟣 اکنون سوال اصلی یعنی رابطه حسادت با عدالتخواهی را جواب دهیم. خصلتهایی مانند حسادت، چشمتنگی و چشمهمچشمی در جوامعی که رفتار غریزهای بر رفتار حقمدار یعنی مطالبه حق و عدالت غلبه دارد، هدایتگر غالب رفتارهای اجتماعی است. بنابراین بسیار محتمل است غبطه و حسادت تبدیل به ملکه ذهن و رفتار شوند. منتها نکته مهمی اینجا وجود دارد. حسادت و سایر واکنشهای خصومتآمیز دارای بُرد کوتاهی هستند و غالباً متوجه همسایگی و نزدیکان شخص حاسد قرار میگیرد. مطالبات سیاسی آرمانخواه مانند عدالت بدلیل هدایت با آگاهی دارای بُرد بلند هستند
ادامه
🆔 @zaker_notes
A: 20, 20, 20
B: 15, 30, 40
C: 25, 27, 30
بعنوان یک ناظر از بیرون، کدامیک را و با چه دلیلی توصیه میکنید؟ با معرفی یک مقدار برحسب حقوق افراد، به منزله مقدار رفاه، مشخص کنید کدامیک از A,B,C رفاه بیشتری برای افراد میرساند. در حالت A همه حقوقها برابر است. رفاه سودمندگرایی (utilitarian welfare) مورد B را توصیه میکند زیرا مجموع حقوقها در آن از بقیه بیشتر است. ولی معیار راولزی که نام دیگرش رفاه Maximin است، مورد C را توصیه میکند زیرا کمترین حقوق در C (یعنی 25) از کمترین حقوق در بقیه موارد بیشتر است.
🟣 برای کاربردی دیگر از معیار رفاه راولزی، درآمد همه افراد یک جامعه را در نظر بگیرید. رفاه سودمندگرایی مجموع درآمدها را میزان رفاه جامعه در نظر میگیرد. این معیار، میزان رفاه کشورها را برحسب مجموع درآمدها و یا میانگین درآمد افراد هر کشور ارزیابی میکند. ولی رفاه راولزی میزان رفاه هر کشور را برابر میداند با کمترین درآمد در آن کشور و یا میانگین پایینترین دهک یعنی دهک اول جامعه (ارزیابی برحسب دهکها و یا صدکهای جامعه وقتی که جمعیت و پراکندگی درآمد در آن خیلی زیاد باشد مناسبتر است).
🟢 دلیل و توجیه پشت رفاه راولزی متکی بر وضعیت آغازین است. راولز استدلال میکند افراد پشت پرده بیخبری عدالتی را توصیه میکنند که در آن رفاه کمبرخوردارترین یا کممزیتترین بخش جامعه در کانون توجه قرار میگیرد. با معیار راولزی جامعه الف مرفهتر از جامعه ب است اگر کمبرخوردارترین بخش جامعه الف از کمبرخوردارترین بخش جامعه ب وضع بهتری داشته باشد. توجه کنید همانطورکه مثال فوق نشان میدهد رفاه راولزی معادل با برابری مطلق در جامعه نیست. یعنی رفاه راولزی ایجاد نابرابری را مجاز میدارد مشروط به اینکه میزان رفاه کمبرخوردارترین بخش جامعه را نیز افزایش یابد. از نظر تئوری نیز معیار برابری در رده مباحث رفاه قرار نمیگیرد بلکه با شاخصهایی مانند شاخص جینی (Gini index)، شاخص اتکینسون (Atkinson) و نسبت پالما (Palma ratio) سنجیده میشود. نسبت پالما برابر است با جمع درآمد و دارایی ده درصد ثروتمند بالای جامعه نسبت به چهل درصد پائین جامعه. نسبت پالما در ایران محاسبه نمیشود.
🟣 نظامهای اقتصادی معمولاً کارایی خود را با افزایش رفاه جامعه استدلال میکنند دغدغه اصلی اینست که افزایش رفاه جامعه باعث افزایش نابرابری و شکاف طبقاتی نشود. در نتیجه نوع معیار رفاه که با آن رفاه جامعه سنجیده میشود بسیار مهم و حیاتی است. نظامهای اقتصادی لیبرالیستی و بازار آزاد از معیار رفاه سودمندگرایی استفاده میکنند ولی هم در عمل و هم از لحاظ نظری مشخص است که رفاه سودمندگرایی ممکن است باعث نابرابری و فقر شدید شود که یک نمونه آن کشورهای یکدرصدی مانند آمریکا است. که یکدرصد جامعه ثروت هنگفت جامعه را در اختیار دارد. اگر در کشوری مانند ایران معیار عدالت و رفاه جامعه از رفاه راولزی تبعیت میکرد با شرایط اقتصادی، اجتماعی، حقوقی و سیاسی کاملاً متفاوتی برخوردار میشدیم. اگرچه رفاه راولزی مالکیت خصوصی و اقتصاد بازار را مجاز میداند ولی در بازتوزیعهای اقتصادی به کممزیتترین بخشهای جامعه رسیدگی میکند زیرا معیار رفاه در آن چنین است. مقایسه کنید با اقتصاد ایران که برمبنای قسمت و حکمت بوده و علت فقر و یا گسترش فقر را بیتوجهی ثروتمندان میداند زیرا "روزی فقرا در جیب اغنیا قرار داده شده" (مراجعه به https://t.me/zaker_notes/188).
🟢 برگردیم به رابطه غبطه و حسادت با آرمان سیاسی عدالتطلبی. نخست اشاره کنم بنابر نظر راولز، در پردهبیخبری افراد از حب و بغضهای خود بویژه نسبت به غبطه و حسادت خود نیز نامطلع و بیخبر هستند. برخی اعتراض کردهاند که عواطف منفی یا مثبت بشری جزء ذاتی و لاینفک انسان بوده و نمیتوان آنها را حذف کرد. میتوان چنین جواب داد که بیاطلاعی فرد سیاستگذار از حسادت خود در پرده جهل، به این معنی نیست که آنها تاثیر غبطه و حسادت را در مناسبات اقتصادی و اجتماعی نادیده گرفته و مطمح نظر قرار نمیدهند. بلکه حسادت شخصی را در استخراج اصول عدالت خنثی میکنند
🟣 اکنون سوال اصلی یعنی رابطه حسادت با عدالتخواهی را جواب دهیم. خصلتهایی مانند حسادت، چشمتنگی و چشمهمچشمی در جوامعی که رفتار غریزهای بر رفتار حقمدار یعنی مطالبه حق و عدالت غلبه دارد، هدایتگر غالب رفتارهای اجتماعی است. بنابراین بسیار محتمل است غبطه و حسادت تبدیل به ملکه ذهن و رفتار شوند. منتها نکته مهمی اینجا وجود دارد. حسادت و سایر واکنشهای خصومتآمیز دارای بُرد کوتاهی هستند و غالباً متوجه همسایگی و نزدیکان شخص حاسد قرار میگیرد. مطالبات سیاسی آرمانخواه مانند عدالت بدلیل هدایت با آگاهی دارای بُرد بلند هستند
ادامه
🆔 @zaker_notes
Telegram
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈
🟣 آیتالله مصباحیمقدم، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در دهمین همایش مالی اسلامی: فقر وجود دارد اما با کمک دستگیری اغنیا از فقرا (پرداخت از اضافه ثروت اغنیا) برطرف میشود (۱۴۰۳/۱۱/۱۶)
🟢 کلیپ فوق صرفاً نظر یکی از مسئولین حکومتی نیست بلکه انعکاس دهنده دیدگاه اسلام…
🟢 کلیپ فوق صرفاً نظر یکی از مسئولین حکومتی نیست بلکه انعکاس دهنده دیدگاه اسلام…
❤1👏1
🌈 وطندوستی با ناسیونالیزم متفاوت است.
🆔 @zaker_notes
🟣 برای بسیاری از افراد در ایران که شامل برخی نخبگان داخل و خارج کشور نیز میشود اندیشه و آگاهی سیاسی، در عصر ایران باستان و شاهنامه باقی مانده است. گویی تاریخ برای آنها جلو نیامده. تجویز و استخراج مدل سیاسی از شاهنامه برای آینده ایران یکی از نشانههای این رکود فکری است. افکار سیاسی که با نوستالژیا یا تعلق خاطر به روایات تاریخ باستان بدون نقد و تقدیسزدایی ساخته میشود به وضوح در معرض تکرار اشتباهات گذشته هستند. یکی از دلایل متحد نشدن گروههای مختلف اُپوزیسون ایرانی اینست که عدهای با تعلق خاطر به عصر پهلوی هوادار مدل سیاسی پادشاهی هستند ولی عده بسیاری نگرانند اگر کورکورانه به فرد و مدل سیاسی مورد نظرِ گروه قبلی اقتدا کنند دوباره اشتباه و سرخوردگی پیش خواهد آمد زیرا از همین ابتدا کورکورانگی و تقدسگرایی و نسخه سلطنتیِ ذوب در ولایت در آنها مشهود است. البته عدهای نیز هستند که نه تنها به عصر پهلوی تعلق خاطر ندارند بلکه به دلیل فضای بسته سیاسی و قساوت و بیرحمی شدیدی که نسبت به مخالفین در زمان حکومت پهلویها انجام شد، کینه نیز دارند.
🟢 وقتی افکار و آثار بزرگان اندیشه همچون افلاطون، ارسطو، هگل، مارکس، لنین، پوپر و غیره جزء به جزء نقد میشود چرا شاهنامه باید بدل به کتابی مقدس گشته و نقد آن توهین به هویت ملی تلقی شود؟ خُب فرهنگ و هویتی که اینگونه ساخته میشود ایراد دارد بروید باورهایتان را تصحیح کنید. نمیشود فهم و شعور یک مملکت را به زور در عهد بوق و باورهای تبعیضانه نگه داشت. آن شاهنامهای که در افکار عمومی و پروپاگاندا بعنوان نماد ملی مطرح است حاصل اضافه شدن تعدادی ابیات به شاهنامه واقعی است تا از آن یک سند و چارچوب هویت ملیِ مطلوب برخیها ساخته شود. اکنون تقریباً مسلم است که ابیاتِ چو ایران نباشد تن من مباد ... و بسی رنج بردم در این سال سی/عجم زنده کردم بدین پارسی، ساختگی و اضافه شده به شاهنامه است (سایت شفیعیکدکنی و سایر منابع).
بنابراین باید از این مقدسسازیها عبور کرد. با این حال، جدا از تفسیر نادرست و استفاده ناموجه از شاهنامه، این کتاب اثرِ حماسی درخشان، جذاب و بسیار مفید برای شناخت اساطیر ایران باستان و اندیشههای مطرح در آن عصر است. نگارنده مخالف هرگونه تمسخر بزرگان ادب و اندیشه از جمله فردوسی هستم.
🟣 مدتی پیش یک طنزپرداز خانم در فضای مجازی با شاهنامه شوخی کرد. نظام قضایی کشور وی را با اتهام جریحه دار کردن عفت عمومی محکوم کرده است. ولی موضوع خیلی وسیعتر و جدیتر از محکومیت یک طنزپرداز بوده و نیاز به نقد و تحلیل مقولاتی همچون هویت ملی، وطندوستی و شاهنامهگرایی قویاً احساس میشود. متن زیر منتشره در وب سایت تریبون زمانه بررسی خوبی از این موضوعات ارائه میدهد. همه حقوق متن زیر متعلق به نویسنده متن آقای بهداد بردبار است. درج نوشته ایشان در این کانال به معنای تایید همه مطالب آن نیست. بلکه این نوشته گشایش خوب و مفیدی از نقد برخی مضامین است که میتواند به برخی باورهای مسلم انگاشته در ذهنمان تلنگری بزند.
🟢 ملیگرایی فارسی و تقدیس شاهنامه: زبانی که جای همه زبانها را گرفت
✍ بهداد بردبار
🔶 وطندوستی با ملیگرایی متفاوت است. عشق به میهن، نه عشق ورزیدن به حاکم و نه به یک زبان، بلکه به آزادی، برابری و کرامت همهی شهروندان است. تنوع زبانی و فرهنگی پذیرفته میشود. تنها در چنین صورتی است که میتوان هم شاهنامه را خواند و پاس داشت و هم مجال نقد، شوخی و چندصدایی را فراهم آورد.
🔶 تراژدی رستم و سهراب را میتوان بهمثابه بازنمایی منطق ملیگرایی پدرسالارانه خواند. سهراب با همهی وجود به پدری عشق میورزد که هیچ مسئولیتی در قبال او نداشته است؛ پدری که تنها افتخارش پاسداری از مرزهای ایران است. همین پدر، برای حفظ همان مرزها، در میدان نبرد پسر را فریب میدهد و به قتل میرساند. در این روایت، عشق به پدر همانند عشق به خاک و مرزها، چنان تقدس مییابد که جایی برای نقد باقی نمیگذارد. همانطور که ملیگرایی فارسی نیز «پدر ملت» را فراتر از پرسش و نقد مینشاند، شاهنامه و روایتهای آن الگویی از وطندوستیای ارائه میدهند که فرزندان باید جان ببازند، اما پدر ــ و مرزها ــ همواره مقدس باقی بمانند.
🔶 همین الگو را میتوان در واکنشهای اخیر به شوخی زینب موسوی یک طنزپرداز فضای مجازی با شاهنامه دید. آنچه در ظاهر یک شوخی بود، از نگاه بسیاری به «توهین به ایران» تعبیر شد. چرا؟ زیرا شاهنامه نه تنها یک متن ادبی یا حماسی، بلکه ستون هویت ملی در گفتمان ملیگرایی فارسی تلقی شده است. در غیاب وطندوستی آزادیخواهانه که بر مشارکت و آزادی شهروندان استوار باشد، شاهنامه و زبان فارسی به تنها سرمایههای نمادین بدل شدهاند؛ سرمایههایی که هر گونه نقد یا طنز نسبت به آنها به معنای تعرض به «ایران» تفسیر میشود. 👇
🆔 @zaker_notes
🟣 برای بسیاری از افراد در ایران که شامل برخی نخبگان داخل و خارج کشور نیز میشود اندیشه و آگاهی سیاسی، در عصر ایران باستان و شاهنامه باقی مانده است. گویی تاریخ برای آنها جلو نیامده. تجویز و استخراج مدل سیاسی از شاهنامه برای آینده ایران یکی از نشانههای این رکود فکری است. افکار سیاسی که با نوستالژیا یا تعلق خاطر به روایات تاریخ باستان بدون نقد و تقدیسزدایی ساخته میشود به وضوح در معرض تکرار اشتباهات گذشته هستند. یکی از دلایل متحد نشدن گروههای مختلف اُپوزیسون ایرانی اینست که عدهای با تعلق خاطر به عصر پهلوی هوادار مدل سیاسی پادشاهی هستند ولی عده بسیاری نگرانند اگر کورکورانه به فرد و مدل سیاسی مورد نظرِ گروه قبلی اقتدا کنند دوباره اشتباه و سرخوردگی پیش خواهد آمد زیرا از همین ابتدا کورکورانگی و تقدسگرایی و نسخه سلطنتیِ ذوب در ولایت در آنها مشهود است. البته عدهای نیز هستند که نه تنها به عصر پهلوی تعلق خاطر ندارند بلکه به دلیل فضای بسته سیاسی و قساوت و بیرحمی شدیدی که نسبت به مخالفین در زمان حکومت پهلویها انجام شد، کینه نیز دارند.
🟢 وقتی افکار و آثار بزرگان اندیشه همچون افلاطون، ارسطو، هگل، مارکس، لنین، پوپر و غیره جزء به جزء نقد میشود چرا شاهنامه باید بدل به کتابی مقدس گشته و نقد آن توهین به هویت ملی تلقی شود؟ خُب فرهنگ و هویتی که اینگونه ساخته میشود ایراد دارد بروید باورهایتان را تصحیح کنید. نمیشود فهم و شعور یک مملکت را به زور در عهد بوق و باورهای تبعیضانه نگه داشت. آن شاهنامهای که در افکار عمومی و پروپاگاندا بعنوان نماد ملی مطرح است حاصل اضافه شدن تعدادی ابیات به شاهنامه واقعی است تا از آن یک سند و چارچوب هویت ملیِ مطلوب برخیها ساخته شود. اکنون تقریباً مسلم است که ابیاتِ چو ایران نباشد تن من مباد ... و بسی رنج بردم در این سال سی/عجم زنده کردم بدین پارسی، ساختگی و اضافه شده به شاهنامه است (سایت شفیعیکدکنی و سایر منابع).
بنابراین باید از این مقدسسازیها عبور کرد. با این حال، جدا از تفسیر نادرست و استفاده ناموجه از شاهنامه، این کتاب اثرِ حماسی درخشان، جذاب و بسیار مفید برای شناخت اساطیر ایران باستان و اندیشههای مطرح در آن عصر است. نگارنده مخالف هرگونه تمسخر بزرگان ادب و اندیشه از جمله فردوسی هستم.
🟣 مدتی پیش یک طنزپرداز خانم در فضای مجازی با شاهنامه شوخی کرد. نظام قضایی کشور وی را با اتهام جریحه دار کردن عفت عمومی محکوم کرده است. ولی موضوع خیلی وسیعتر و جدیتر از محکومیت یک طنزپرداز بوده و نیاز به نقد و تحلیل مقولاتی همچون هویت ملی، وطندوستی و شاهنامهگرایی قویاً احساس میشود. متن زیر منتشره در وب سایت تریبون زمانه بررسی خوبی از این موضوعات ارائه میدهد. همه حقوق متن زیر متعلق به نویسنده متن آقای بهداد بردبار است. درج نوشته ایشان در این کانال به معنای تایید همه مطالب آن نیست. بلکه این نوشته گشایش خوب و مفیدی از نقد برخی مضامین است که میتواند به برخی باورهای مسلم انگاشته در ذهنمان تلنگری بزند.
🟢 ملیگرایی فارسی و تقدیس شاهنامه: زبانی که جای همه زبانها را گرفت
✍ بهداد بردبار
🔶 وطندوستی با ملیگرایی متفاوت است. عشق به میهن، نه عشق ورزیدن به حاکم و نه به یک زبان، بلکه به آزادی، برابری و کرامت همهی شهروندان است. تنوع زبانی و فرهنگی پذیرفته میشود. تنها در چنین صورتی است که میتوان هم شاهنامه را خواند و پاس داشت و هم مجال نقد، شوخی و چندصدایی را فراهم آورد.
🔶 تراژدی رستم و سهراب را میتوان بهمثابه بازنمایی منطق ملیگرایی پدرسالارانه خواند. سهراب با همهی وجود به پدری عشق میورزد که هیچ مسئولیتی در قبال او نداشته است؛ پدری که تنها افتخارش پاسداری از مرزهای ایران است. همین پدر، برای حفظ همان مرزها، در میدان نبرد پسر را فریب میدهد و به قتل میرساند. در این روایت، عشق به پدر همانند عشق به خاک و مرزها، چنان تقدس مییابد که جایی برای نقد باقی نمیگذارد. همانطور که ملیگرایی فارسی نیز «پدر ملت» را فراتر از پرسش و نقد مینشاند، شاهنامه و روایتهای آن الگویی از وطندوستیای ارائه میدهند که فرزندان باید جان ببازند، اما پدر ــ و مرزها ــ همواره مقدس باقی بمانند.
🔶 همین الگو را میتوان در واکنشهای اخیر به شوخی زینب موسوی یک طنزپرداز فضای مجازی با شاهنامه دید. آنچه در ظاهر یک شوخی بود، از نگاه بسیاری به «توهین به ایران» تعبیر شد. چرا؟ زیرا شاهنامه نه تنها یک متن ادبی یا حماسی، بلکه ستون هویت ملی در گفتمان ملیگرایی فارسی تلقی شده است. در غیاب وطندوستی آزادیخواهانه که بر مشارکت و آزادی شهروندان استوار باشد، شاهنامه و زبان فارسی به تنها سرمایههای نمادین بدل شدهاند؛ سرمایههایی که هر گونه نقد یا طنز نسبت به آنها به معنای تعرض به «ایران» تفسیر میشود. 👇
ادامه نوشته آقای بردبار
🔸 پس از اعتراضات مردمی قوه قضاییه اعلام کرد: پس از انتشار برنامه یک فعال فضای مجازی که موجب توهین به فردوسی و جریحهدار شدن عفت عمومی شد، دادستانی تهران علیه فرد مورد اشاره (زینب موسوی) اعلام جرم کرد. در اینجا زینب موسوی متهم به جریحه دار کردن عفت عمومی شده است. واژهی عفت به معنی پاکدامنی، پارسایی و ترک شهوت است که با فرهنگ دینی نسبت دارد. نظام قضایی شوخی یا توهین به یک متن ادبی ملی گرایانه را مصداق زخمی و مجروح ساختن پاکدامنی عمومی دانسته است. قوهی قضاییه مفاهیم ملی گرایانه و دینی را پیوند زده است تا زینب موسوی را محاکمه کند.
🔸 ماوریتزیو ویرولی در کتاب عشق به میهن میان دو مفهوم اساسی تمایز میگذارد: وطندوستی (patriotism) و ملیگرایی (nationalism). وطندوستی در سنت جمهوریخواهانه به معنای عشق به نهادهای سیاسی و شیوهی زندگیای است که آزادی مشترک مردم را پایدار میسازد؛ عشقی که معطوف به مردم و آزادی است. در مقابل، ملیگرایی بر یگانگی قومی، زبانی و فرهنگی تأکید دارد و دشمن اصلی خود را در ناهمگونی و چندگانگی میبیند. به همین دلیل، وطندوستی دشمن استبداد و فساد است، در حالی که ملیگرایی دشمن تنوع و چندصدایی.
🔸 اگر این تمایز را در بستر ایران امروز قرار دهیم، به روشنی دیده میشود که آنچه به نام وطندوستی عرضه شده، در عمل نوعی ملیگرایی انحصارطلب بوده است. در دوران پهلوی، «جاوید شاه» و القابی چون «آریامهر» پادشاه را به جای ملت نشاندند. در جمهوری اسلامی، «سلام فرمانده» و شعار «جانم فدای رهبر» همان منطق را تکرار کردند. در هر دو تجربه، وطندوستی به عشق به حاکم تقلیل یافته است.
🔸 اما سویهی دیگر ماجرا زبان است. ملیگرایی فارسی هرگز به حفظ و آموزش زبانهای غیر فارسی اهمیت نداده و تنها زبان قابل احترام و ماندگار را فارسی دانسته است. در این چارچوب، ایرانی بودن عمدتاً با یگانگی با زبان فارسی تعریف شده، نه با آزادی و برابری همهی مردمان این سرزمین. شوخی با شاهنامه، در چنین بستری، بهمثابه تهدیدی علیه تنها نماد باقیماندهی هویت «ملی» تلقی میشود؛ نمادی که باید بیچونوچرا پاس داشته شود.
🔸 تقدیس شاهنامه، همانند تقدیس پدر ملت، نشانهی بحران در مفهوم وطندوستی در ایران است. وقتی وطندوستی آزادیخواهانه مجال بروز نمییابد، جای آن را ملیگرایی پدرسالارانه میگیرد: عشقی که به جای مردم و آزادی، به خاک، مرزها و پدران (رهبران مادام العمر) ملت معطوف میشود. نتیجه این است که طنز و نقد تحمل نمیشود و زبانهای دیگر، تفسیرهای دیگر جایی در روایت ملی نمییابند.
🔸 بازاندیشی در وطندوستی، همانگونه که ویرولی پیشنهاد میکند، میتواند راهی برای خروج از این بنبست باشد: عشقی به میهن، نه عشق ورزیدن به حاکم و نه به یک زبان، بلکه عشقی که به آزادی، برابری و کرامت همهی شهروندان تعلق گیرد و تنوع زبانی و فرهنگی پذیرفته شود. تنها در چنین صورتی است که میتوان هم شاهنامه را خواند و پاس داشت و هم مجال نقد، شوخی و چندصدایی را فراهم آورد.
🟣 «دمب خروس و قسم حضرت عباسِ ملیگرایی آریایی»
🔸 بخشی از ملیگرایانی که بر «خلیج همیشگی فارس» تأکید دارند، همزمان چشم امید به دونالد ترامپی داشتند که در سفرش به عربستان بحث تغییر نام خلیج فارس را مطرح کرده بود. در همان حال، شاهزاده رضا پهلوی نیز به دولتی چون نتانیاهو امید بسته است؛ دولتی که خود متهم به ارتکاب جنایات جنگی است. در این معادله، ارادهی شهروندان جایی ندارد. مهم نه آزادی و جمهور مردم، بلکه بازگرداندن «پدر» است: بازگرداندن مقدرات جمعی به دست توانمند پدر، و بیاعتنایی به امکان تشکیل جمهوریای که بر پایهی ارادهی مردم بنا شود. در روزهایی که بحث احتمال تشدیدها توسط کشورهای اروپایی مطرح شده است. رضا پهلوی در تویتر از این تحریمها حمایت کرده است. تحریمهایی که حیات جمعی را بسیار دشوار کرده است.
🔸 در روایت ملی گرایان آنچه اهمیت دارد، بازگشت «پدر» است؛ پدری که هنوز تاج بر سر ندارد اما در خیال آنان ناجی وطن است. در این تخیل، آزادی نه برآمده از ارادهی مردم، که محصول دستان نجاتبخش یک پدر است. این ملیگرایی آریاییکه سالها با «درود» گفتن به جای سلام و پالایش زبانی میخواست خود را از دیگران متمایز کند، در بزنگاه سیاسی، چشم امید به ترامپ و نتانیاهو میدوزد؛ همان قدرتهایی که هیچ باکی از تغییر نام خلیج فارس یا بمباران مردم بیدفاع غزه ندارند. 👇
@zaker_notes
🔸 پس از اعتراضات مردمی قوه قضاییه اعلام کرد: پس از انتشار برنامه یک فعال فضای مجازی که موجب توهین به فردوسی و جریحهدار شدن عفت عمومی شد، دادستانی تهران علیه فرد مورد اشاره (زینب موسوی) اعلام جرم کرد. در اینجا زینب موسوی متهم به جریحه دار کردن عفت عمومی شده است. واژهی عفت به معنی پاکدامنی، پارسایی و ترک شهوت است که با فرهنگ دینی نسبت دارد. نظام قضایی شوخی یا توهین به یک متن ادبی ملی گرایانه را مصداق زخمی و مجروح ساختن پاکدامنی عمومی دانسته است. قوهی قضاییه مفاهیم ملی گرایانه و دینی را پیوند زده است تا زینب موسوی را محاکمه کند.
🔸 ماوریتزیو ویرولی در کتاب عشق به میهن میان دو مفهوم اساسی تمایز میگذارد: وطندوستی (patriotism) و ملیگرایی (nationalism). وطندوستی در سنت جمهوریخواهانه به معنای عشق به نهادهای سیاسی و شیوهی زندگیای است که آزادی مشترک مردم را پایدار میسازد؛ عشقی که معطوف به مردم و آزادی است. در مقابل، ملیگرایی بر یگانگی قومی، زبانی و فرهنگی تأکید دارد و دشمن اصلی خود را در ناهمگونی و چندگانگی میبیند. به همین دلیل، وطندوستی دشمن استبداد و فساد است، در حالی که ملیگرایی دشمن تنوع و چندصدایی.
🔸 اگر این تمایز را در بستر ایران امروز قرار دهیم، به روشنی دیده میشود که آنچه به نام وطندوستی عرضه شده، در عمل نوعی ملیگرایی انحصارطلب بوده است. در دوران پهلوی، «جاوید شاه» و القابی چون «آریامهر» پادشاه را به جای ملت نشاندند. در جمهوری اسلامی، «سلام فرمانده» و شعار «جانم فدای رهبر» همان منطق را تکرار کردند. در هر دو تجربه، وطندوستی به عشق به حاکم تقلیل یافته است.
🔸 اما سویهی دیگر ماجرا زبان است. ملیگرایی فارسی هرگز به حفظ و آموزش زبانهای غیر فارسی اهمیت نداده و تنها زبان قابل احترام و ماندگار را فارسی دانسته است. در این چارچوب، ایرانی بودن عمدتاً با یگانگی با زبان فارسی تعریف شده، نه با آزادی و برابری همهی مردمان این سرزمین. شوخی با شاهنامه، در چنین بستری، بهمثابه تهدیدی علیه تنها نماد باقیماندهی هویت «ملی» تلقی میشود؛ نمادی که باید بیچونوچرا پاس داشته شود.
🔸 تقدیس شاهنامه، همانند تقدیس پدر ملت، نشانهی بحران در مفهوم وطندوستی در ایران است. وقتی وطندوستی آزادیخواهانه مجال بروز نمییابد، جای آن را ملیگرایی پدرسالارانه میگیرد: عشقی که به جای مردم و آزادی، به خاک، مرزها و پدران (رهبران مادام العمر) ملت معطوف میشود. نتیجه این است که طنز و نقد تحمل نمیشود و زبانهای دیگر، تفسیرهای دیگر جایی در روایت ملی نمییابند.
🔸 بازاندیشی در وطندوستی، همانگونه که ویرولی پیشنهاد میکند، میتواند راهی برای خروج از این بنبست باشد: عشقی به میهن، نه عشق ورزیدن به حاکم و نه به یک زبان، بلکه عشقی که به آزادی، برابری و کرامت همهی شهروندان تعلق گیرد و تنوع زبانی و فرهنگی پذیرفته شود. تنها در چنین صورتی است که میتوان هم شاهنامه را خواند و پاس داشت و هم مجال نقد، شوخی و چندصدایی را فراهم آورد.
🟣 «دمب خروس و قسم حضرت عباسِ ملیگرایی آریایی»
🔸 بخشی از ملیگرایانی که بر «خلیج همیشگی فارس» تأکید دارند، همزمان چشم امید به دونالد ترامپی داشتند که در سفرش به عربستان بحث تغییر نام خلیج فارس را مطرح کرده بود. در همان حال، شاهزاده رضا پهلوی نیز به دولتی چون نتانیاهو امید بسته است؛ دولتی که خود متهم به ارتکاب جنایات جنگی است. در این معادله، ارادهی شهروندان جایی ندارد. مهم نه آزادی و جمهور مردم، بلکه بازگرداندن «پدر» است: بازگرداندن مقدرات جمعی به دست توانمند پدر، و بیاعتنایی به امکان تشکیل جمهوریای که بر پایهی ارادهی مردم بنا شود. در روزهایی که بحث احتمال تشدیدها توسط کشورهای اروپایی مطرح شده است. رضا پهلوی در تویتر از این تحریمها حمایت کرده است. تحریمهایی که حیات جمعی را بسیار دشوار کرده است.
🔸 در روایت ملی گرایان آنچه اهمیت دارد، بازگشت «پدر» است؛ پدری که هنوز تاج بر سر ندارد اما در خیال آنان ناجی وطن است. در این تخیل، آزادی نه برآمده از ارادهی مردم، که محصول دستان نجاتبخش یک پدر است. این ملیگرایی آریاییکه سالها با «درود» گفتن به جای سلام و پالایش زبانی میخواست خود را از دیگران متمایز کند، در بزنگاه سیاسی، چشم امید به ترامپ و نتانیاهو میدوزد؛ همان قدرتهایی که هیچ باکی از تغییر نام خلیج فارس یا بمباران مردم بیدفاع غزه ندارند. 👇
@zaker_notes
🔸 در چنین روایتی، «ایران» نه سرزمینی متکثر با مردمانی آزاد، بلکه خاکی مقدس است که باید به دست پدر بازگردد؛ پدری که فرزندان را قربانی میکند تا مرزها و اقتدارش باقی بماند. این همان منطق رستم است که سهراب را فریب داد و کشت: وطندوستیای که در حقیقت چیزی جز ملیگرایی پدرسالارانه نیست؛ عشقی به خاک، مرزها و پدر، نه به زندگی، آزادی و کرامت فرزندان.
🔸 ویرولی در کتاب عشق به میهن به ما یادآور میشود: میهندوستان به زبان، فرهنگ و سنتهای مردم احترام میگذارند، اما آنها را یگانه معیار هویت نمیدانند. همینطور دشمن اصلی میهندوستی استبداد، فساد و خودکامگی است، نه تفاوتهای زبانی و فرهنگی.
🔸 ویرولی در کتاب عشق به میهن به ما یادآور میشود: میهندوستان به زبان، فرهنگ و سنتهای مردم احترام میگذارند، اما آنها را یگانه معیار هویت نمیدانند. همینطور دشمن اصلی میهندوستی استبداد، فساد و خودکامگی است، نه تفاوتهای زبانی و فرهنگی.
❤2
🌈 اودیسه در غروب غزه
🆔 @zaker_notes
🟢 هر عصری نسبت به عصر پیشین خود عجیبتر است. ولی اینبار با دنیایی به واقع عجیب و در نوع خود منحصربفرد مواجه هستیم. از ویژگیهای منحصربفرد عصر حاضر فاصله بسیار زیاد مابین توانایی تکنولوژیک بشر در یک طرف با کاهش شدید خوی انسانی و درک اخلاقی بسیاری از رهبران و نخبگان سیاسی و اقتصادی کشورهای مختلف در طرف دیگر است. پیشرفتهای محیرالعقول انسان در هوا و فضا، در هوش مصنوعی، ژنتیک و کوانتوم بر کسی پوشیده نیست. ساخت روبوتی که جنین انسان را مانند رحم مادر رشد و پرورش میدهد بسیار حیرتآور است. از طرف دیگر رفتار آدمخواری مانند نتانیاهو و شیفتگان کشتار و ویرانگری مانند فرماندهان اسرائیلی در کنار رهبران سیاسی که درک انسانیت خود را از دست دادهاند نیز بسیار حیرتآور و زجرآور است. آن طرف نارسیسیت و خودشیفتهای همچون ترامپ بر مسند قدرت جهانی است. رهبران سیاسی فرانسه، آلمان و انگلیس بیعرضه و سازشکار با جنایتکار تشریف دارند. نظام اقتصادی سرمایهداریِ بازار آزاد بر جهان حاکم شده که مبتنی بر ارضا جاهطلبی سرمایهپرستان است. با این حال، مگاسرمایهدارانی که قسمت اعظم جهان را مالک هستند سیر نمیشوند. از چند دهه پیش معلوم بود اسرائیل پاشنه آشیل بالقوه سرمایهداری جهانیست. اسرائیل باعث شده چپ و راست جهانی بیش از پیش مقابل هم قرار گیرند. حمایت سرمایهداران و کشورهای راستافراطی از اسرائیل و اقداماتش بر کسی پوشیده نیست. بالعکس، چپ جهانی بخش عمده مخالفانِ اقدامات و جنایات اسرائیل را تشکیل میدهد.
🔸 نوشته زیر را کانون نویسندگان ایران منتشر کرده و بنظرم حاوی حقایقی مفید برای خوانندگان این کانال از جمله خود من است.
🟣 اودیسه در غروب غزه (منبع: کانون نویسندگان، ۲۸ شهریور ۱۴۰۴)
در ماههای اخیر شاهد موجی بلند از بیداری وجدانهای آگاه بشری و خیزش مردمان سرتاسر دنیا در اعتراض به کشتار هرروزهی مردمان بیدفاع و غیرنظامی غزه، تخریب تعمدی ساختمانهای برپامانده در این باریکه با بمبارانهای هوایی و مسئلهی الحاق کرانهی باختری به رژیم اسرائیل بودهایم. بهرغم تمام پردهپوشیها و خاکپاشیهای رسانههای سلطهگر جریان اصلی بر چشم و گوش حقیقت، اخبار هولناک و فاجعهبار نوار غزه و وضع اسفبار و جانگزای مردمان آن سامان، خیز بلندی از انزجار و نفور و نیز اعتراض جهانی را نسبت به این نسلکشی آشکار قرن بیست و یکمی برانگیخته است که بهطور هرروزه و مداوم در گوشهگوشهی جهان و در سراسر پنجقارهی گیتی شاهد آنیم.
طرفه اینکه بنا بر اعترافات علنی و وقیحانهی چند روز پیش رئیس پیشین ستاد ارتش اسرائیل؛ هرتزی هالوی که در ۱۷ماه آغازین این کشتار، مسئولیت اداره و هدایت این جنایتِ برملا را عهدهدار بود؛ تاکنون بیش از ۲۰۰هزار فلسطینی یعنی چیزی حدود یکدهم کل باشندگان در نوار غزه کشته شدهاند و آمار ۷۰هزارنفری سازمانهای جهانی تنها ثلث حقیقت را پوشش میدهد چه تعداد مفقودین، ترورشدههای هدفمند، کشتهشدگان قهری و زیر آوارماندگان و زخمیهای فزاینده عملاً از دایرهی شمول و آگاهیِ سازمانهای دیدبان بینالمللی خارج است. اکنون به اعتبار آمار میدانیم که حجم بمبها و مهمات مورد استفادهی ارتش اسرائیل در تهاجم به غزه از آنچه در جنگ جهانی دوم بهکارگرفته شد، بسیار فراتر رفتهاست (حدود هفتادهزار تُن!)
همانگونه که نیکآگاهید پیشتر تنیچند از فعالان بینالمللی حقوق بشر و عمدتاً چپگرا و ضد سرمایهداری، سعی در شکستن محاصره نوار غزه و رساندن کمکهای بشردوستانه از طریق عبور از دریای مدیترانه با کشتی داشتند که با موج تبلیغات مخربِ فاشیستیِ رسانههای دستراستی اسراییلی و نیز بازداشت خشونتبارایشان توسط مقامات ارتش رژیم مواجه و درنهایت پس از تحقیر و ایذاء به کشورهای خود بازگردانده شدند.
اینبار اما این کوششهای منفرد و پراکنده، جای خود را به تشریک مساعی جمعی داده و ناوگانی با بیش از ۵۰کشتی را تحت نام "صمود" به راه انداخته و مقاومتی جهانی را در شکستن این محاصرهی غیرانسانی و همبستگی و هصدایی با مردمان تحت ستم غزه شکل دادهاست.
یکبار دیگر «گرتا تونبرگ» فعال محیط زیست سوئدی علیرغم تهدیدات عدیدهی مقامات اسرائیلی مبنی بر محاکمه و انتقال او به زندان، دل به دریای ابیض زده تا صدای مظلومان و محرومان غزه را بیش از پیش زمزمهگر و جهانگیر کند 👇
🆔 @zaker_notes
🟢 هر عصری نسبت به عصر پیشین خود عجیبتر است. ولی اینبار با دنیایی به واقع عجیب و در نوع خود منحصربفرد مواجه هستیم. از ویژگیهای منحصربفرد عصر حاضر فاصله بسیار زیاد مابین توانایی تکنولوژیک بشر در یک طرف با کاهش شدید خوی انسانی و درک اخلاقی بسیاری از رهبران و نخبگان سیاسی و اقتصادی کشورهای مختلف در طرف دیگر است. پیشرفتهای محیرالعقول انسان در هوا و فضا، در هوش مصنوعی، ژنتیک و کوانتوم بر کسی پوشیده نیست. ساخت روبوتی که جنین انسان را مانند رحم مادر رشد و پرورش میدهد بسیار حیرتآور است. از طرف دیگر رفتار آدمخواری مانند نتانیاهو و شیفتگان کشتار و ویرانگری مانند فرماندهان اسرائیلی در کنار رهبران سیاسی که درک انسانیت خود را از دست دادهاند نیز بسیار حیرتآور و زجرآور است. آن طرف نارسیسیت و خودشیفتهای همچون ترامپ بر مسند قدرت جهانی است. رهبران سیاسی فرانسه، آلمان و انگلیس بیعرضه و سازشکار با جنایتکار تشریف دارند. نظام اقتصادی سرمایهداریِ بازار آزاد بر جهان حاکم شده که مبتنی بر ارضا جاهطلبی سرمایهپرستان است. با این حال، مگاسرمایهدارانی که قسمت اعظم جهان را مالک هستند سیر نمیشوند. از چند دهه پیش معلوم بود اسرائیل پاشنه آشیل بالقوه سرمایهداری جهانیست. اسرائیل باعث شده چپ و راست جهانی بیش از پیش مقابل هم قرار گیرند. حمایت سرمایهداران و کشورهای راستافراطی از اسرائیل و اقداماتش بر کسی پوشیده نیست. بالعکس، چپ جهانی بخش عمده مخالفانِ اقدامات و جنایات اسرائیل را تشکیل میدهد.
🔸 نوشته زیر را کانون نویسندگان ایران منتشر کرده و بنظرم حاوی حقایقی مفید برای خوانندگان این کانال از جمله خود من است.
🟣 اودیسه در غروب غزه (منبع: کانون نویسندگان، ۲۸ شهریور ۱۴۰۴)
در ماههای اخیر شاهد موجی بلند از بیداری وجدانهای آگاه بشری و خیزش مردمان سرتاسر دنیا در اعتراض به کشتار هرروزهی مردمان بیدفاع و غیرنظامی غزه، تخریب تعمدی ساختمانهای برپامانده در این باریکه با بمبارانهای هوایی و مسئلهی الحاق کرانهی باختری به رژیم اسرائیل بودهایم. بهرغم تمام پردهپوشیها و خاکپاشیهای رسانههای سلطهگر جریان اصلی بر چشم و گوش حقیقت، اخبار هولناک و فاجعهبار نوار غزه و وضع اسفبار و جانگزای مردمان آن سامان، خیز بلندی از انزجار و نفور و نیز اعتراض جهانی را نسبت به این نسلکشی آشکار قرن بیست و یکمی برانگیخته است که بهطور هرروزه و مداوم در گوشهگوشهی جهان و در سراسر پنجقارهی گیتی شاهد آنیم.
طرفه اینکه بنا بر اعترافات علنی و وقیحانهی چند روز پیش رئیس پیشین ستاد ارتش اسرائیل؛ هرتزی هالوی که در ۱۷ماه آغازین این کشتار، مسئولیت اداره و هدایت این جنایتِ برملا را عهدهدار بود؛ تاکنون بیش از ۲۰۰هزار فلسطینی یعنی چیزی حدود یکدهم کل باشندگان در نوار غزه کشته شدهاند و آمار ۷۰هزارنفری سازمانهای جهانی تنها ثلث حقیقت را پوشش میدهد چه تعداد مفقودین، ترورشدههای هدفمند، کشتهشدگان قهری و زیر آوارماندگان و زخمیهای فزاینده عملاً از دایرهی شمول و آگاهیِ سازمانهای دیدبان بینالمللی خارج است. اکنون به اعتبار آمار میدانیم که حجم بمبها و مهمات مورد استفادهی ارتش اسرائیل در تهاجم به غزه از آنچه در جنگ جهانی دوم بهکارگرفته شد، بسیار فراتر رفتهاست (حدود هفتادهزار تُن!)
همانگونه که نیکآگاهید پیشتر تنیچند از فعالان بینالمللی حقوق بشر و عمدتاً چپگرا و ضد سرمایهداری، سعی در شکستن محاصره نوار غزه و رساندن کمکهای بشردوستانه از طریق عبور از دریای مدیترانه با کشتی داشتند که با موج تبلیغات مخربِ فاشیستیِ رسانههای دستراستی اسراییلی و نیز بازداشت خشونتبارایشان توسط مقامات ارتش رژیم مواجه و درنهایت پس از تحقیر و ایذاء به کشورهای خود بازگردانده شدند.
اینبار اما این کوششهای منفرد و پراکنده، جای خود را به تشریک مساعی جمعی داده و ناوگانی با بیش از ۵۰کشتی را تحت نام "صمود" به راه انداخته و مقاومتی جهانی را در شکستن این محاصرهی غیرانسانی و همبستگی و هصدایی با مردمان تحت ستم غزه شکل دادهاست.
یکبار دیگر «گرتا تونبرگ» فعال محیط زیست سوئدی علیرغم تهدیدات عدیدهی مقامات اسرائیلی مبنی بر محاکمه و انتقال او به زندان، دل به دریای ابیض زده تا صدای مظلومان و محرومان غزه را بیش از پیش زمزمهگر و جهانگیر کند 👇
😢1
گفتنیست در این سفر پرمخافت و اودیسهوار، ماندلا ماندلا «نوهی نلسون ماندلای فقید»، انیسا امانی «کمدین ایرانی-آلمانی»، ملانی شوایتزر «وکیل و استاد علوم سیاسی»، تیاگو آویلا «فعال محیط زیست»، سیف ابوکشک «فعال سیاسی فلسطینی و سخنگوی ناوگان مقاومت»، کارن موینیهان «دانشمند علوم اجتماعی»، حیفا منصوری «پژوهشگر»، ماریا دلینا الیا «فیزیکدان» و.... بسیاری از چهرهها، کوشندگان حقوق بشر، کنشگران اجتماعی و فعالان سیاسی از ۴۴کشور دنیا، دل به دریای امواج و آماج گلولهها و سیل دامها و دسایس سپردهاند باشد که در این مرگامرگ آشکار، غزه وانهاده و تنها نماند.
این ناوگان که حرکت خود را از مالزی به اسپانیا آغاز کرده، با گذر از تونس و ایتالیا و پس از بههم پیوستن کشتیها در طی مسیر، راهی ِ غزه شدهاست.
در همین رابطه سخنگوی ناوگانِ جهانیِ «صمود» اعلام کرد دومین کشتی بزرگ این ناوگان با نام «ألما» بامداد چهارشنبهی گذشته هدف حملهی پهپادی قرار گرفته و آتشسوزی در عرشهی آن رخ داده است و اضافه کرد که این دومین حملهی پهپادی به ناوگان مقاومت در روزهای اخیر است.
این درحالیست که اتحادیهی کارگران بندر جنوا با توجه به کارشکنیها و حملههای مکرر سیاستمداران و فرماندهان ارتش اسرائیل، تهدید کردهاند که «اگر تنها ۲۰دقیقه ارتباطمان با رفقایمان در ناوگان مقاومت جهانی صمود قطع شود ، تمام بنادر اروپا را به تعطیلی خواهیم کشاند».
با التفات به این جَست عظیم بینالمللی و خیزشهای هرروزهی خیابانی و مقاومتهای فردی و جمعی جانآگاهان دنیا و نیز انزجار جهانی وجدانهای بیدار نسبت به نسلکشی آشکار غزه، امید آن میرود که امواج بلند و توفندهی دریای انسان، ساحلِ سستِ امن و امانِ این واپسگرایان سختسر و دژخوی را در هم پیچد و همدلیها و همآوازیهای جهانی در حمایت از مردم دردمند و رنجور غزه، سرانجام کارگر گردد و آرمان فلسطین، روزی نه چندان دور، بر سریر تحقق بنشیند.
این ناوگان که حرکت خود را از مالزی به اسپانیا آغاز کرده، با گذر از تونس و ایتالیا و پس از بههم پیوستن کشتیها در طی مسیر، راهی ِ غزه شدهاست.
در همین رابطه سخنگوی ناوگانِ جهانیِ «صمود» اعلام کرد دومین کشتی بزرگ این ناوگان با نام «ألما» بامداد چهارشنبهی گذشته هدف حملهی پهپادی قرار گرفته و آتشسوزی در عرشهی آن رخ داده است و اضافه کرد که این دومین حملهی پهپادی به ناوگان مقاومت در روزهای اخیر است.
این درحالیست که اتحادیهی کارگران بندر جنوا با توجه به کارشکنیها و حملههای مکرر سیاستمداران و فرماندهان ارتش اسرائیل، تهدید کردهاند که «اگر تنها ۲۰دقیقه ارتباطمان با رفقایمان در ناوگان مقاومت جهانی صمود قطع شود ، تمام بنادر اروپا را به تعطیلی خواهیم کشاند».
با التفات به این جَست عظیم بینالمللی و خیزشهای هرروزهی خیابانی و مقاومتهای فردی و جمعی جانآگاهان دنیا و نیز انزجار جهانی وجدانهای بیدار نسبت به نسلکشی آشکار غزه، امید آن میرود که امواج بلند و توفندهی دریای انسان، ساحلِ سستِ امن و امانِ این واپسگرایان سختسر و دژخوی را در هم پیچد و همدلیها و همآوازیهای جهانی در حمایت از مردم دردمند و رنجور غزه، سرانجام کارگر گردد و آرمان فلسطین، روزی نه چندان دور، بر سریر تحقق بنشیند.
❤2👏2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌈 گوشهای از وضعیت کسبوکار در ایران و عواقب اخلاقی و فرهنگی آن
🆔 @zaker_notes
🟣 اگر میخواهید پایاننامه کارشناسی، کارشناسیارشد و یا دکتری بنویسید یا میخواهید مقالهای به اسمتان در یک نشریه علمی داخلی یا خارجی منتشر شود، اصلاً نگران نباشید کافی است به یکی از فراوان موسساتی که این کارها را برایتان انجام میدهند مراجعه کنید البته با صرف مقداری پول. کلیپ فوق رضایت یکی از مشتریان موسسات خدمات پایاننامه را نشان میدهد. اطلاعیههای زیر در فضای مجازی، روبروی دانشگاه تهران و ... فراوان است:
🔸انجام پروپوزال، پایاننامه و رساله دکتری برای تمام رشتهها
🔸 انجام و پذیرش انواع مقاله داخلی و خارجی (علمی پژوهشی، ISI، کنفرانسی، وزارتین و ...)
🔸 انجام ترجمه، سمینار، تحقیق، پاورپوینت ارائه
🔸به وسیله اساتید و مدرسان دانشگاههای برتر
🔸پشتیبانی و انجام اصلاحات در تمامی مراحل حتی بعد از دفاع
✅ پرداخت به صورت نقدی و اقساطی
🟣 حدود دو سه سال پیش در کتابفروشیهای خیابان انقلاب تهران پرسه میزدم. یکیشون اومد گفت نیاز به پایاننامه داری بیا دنبال من. گفتم اشتباه گرفتی تخصص من پایاننامه و مقاله است
👇
🆔 @zaker_notes
🟣 اگر میخواهید پایاننامه کارشناسی، کارشناسیارشد و یا دکتری بنویسید یا میخواهید مقالهای به اسمتان در یک نشریه علمی داخلی یا خارجی منتشر شود، اصلاً نگران نباشید کافی است به یکی از فراوان موسساتی که این کارها را برایتان انجام میدهند مراجعه کنید البته با صرف مقداری پول. کلیپ فوق رضایت یکی از مشتریان موسسات خدمات پایاننامه را نشان میدهد. اطلاعیههای زیر در فضای مجازی، روبروی دانشگاه تهران و ... فراوان است:
🔸انجام پروپوزال، پایاننامه و رساله دکتری برای تمام رشتهها
🔸 انجام و پذیرش انواع مقاله داخلی و خارجی (علمی پژوهشی، ISI، کنفرانسی، وزارتین و ...)
🔸 انجام ترجمه، سمینار، تحقیق، پاورپوینت ارائه
🔸به وسیله اساتید و مدرسان دانشگاههای برتر
🔸پشتیبانی و انجام اصلاحات در تمامی مراحل حتی بعد از دفاع
✅ پرداخت به صورت نقدی و اقساطی
🟣 حدود دو سه سال پیش در کتابفروشیهای خیابان انقلاب تهران پرسه میزدم. یکیشون اومد گفت نیاز به پایاننامه داری بیا دنبال من. گفتم اشتباه گرفتی تخصص من پایاننامه و مقاله است
👇
گفت اتفاقاً موسسه ما دنبال افرادی مثل شماست بریم دفتر فرم همکاری پر کنید. دستمزد خوبی میدهیم تهران باشید آفیس هم میدهیم اگر نه دورادور کار را انجام داده بفرستید.
🟢 دولت از وظایف خود در تامین اشتغال به شدت عدول کرده که بنظرم دلیل اصلی تحریمهای شدید اقتصادی و دوم چپاول بخش عمدهای از بودجه کشور بابت تبلیغات ایدئولوژیک و موارد مشابه است. این موضوع مورد توجه و مطالبه آقای پزشکیان، روزنامه جمهوریاسلامی و بسیاری دیگر قرار گرفته تا بودجه نهادها و دستگاههای بقول آنها آویزان قطع شود. یک نمونه عمده عبارت است از صداوسیما که باید تصفیه شده و در جهت اهداف عموم مردم، کاملاً بیطرف و واقعبینانه عمل کند. صداوسیما نباید با بودجه عموم مردم به نفع یک جریان سیاسی و یک دیدگاه ایدئولوژیک خاص کار کند. برنامههایی که محتوای فکری منسوخ و ناکارآمد دارند باید جایشان را به آگاهیبخشی توسط افراد روشناندیش دهند. دولت در واقع میگوید بودجه کافی نیست افرادِ جامعه خودشان ابتکار کرده و کسبوکار پیدا کنند. بفرمائید این هم ابتکار (معامله مقاله و پایاننامه)!!
🟣 کار برای فارغالتحصیلان دکتری و ارشد بسیار کم است. خودشان باید در این اقتصاد گلادیاتوری ابتکار عمل خرج کنند. برخی از آنها کسبکار تهیه پایاننامه و مقاله برای دیگران در قبال دستمزد، مبتکرانه به فکرشان خطور کرده و بساط بزرگی هم راه انداختهاند که نمونه آنرا در کلیپ و اطلاعیه ابتدای این یادداشت ملاحظه کردیم. این وضعیت نتیجه عدول کشور از تامین اشتغال و رصد کیفیت کسبکارها است. طرفداران اقتصاد آزاد و رقابتی نیز همین را میگویند. اشتغال نباید به دوش دولت بیافتد مبادا دولت حجیم شود. خود افراد باید شغل فراهم کنند. جدا از اینکه نئولیبرالیسم جامعه را به جنگل تبدیل میکند مرزهای اخلاقی در آن پاره شده و ارزشها فرومیریزد. کمکم قبح کارهای رذل از بین رفته و طبیعی میگردد. بیست سی سال پیش اگر پایاننامه را یکی دیگر مینوشت خلاف بزرگی بود، قباحت داشت. اکنون کمکم عادی شده و افراد با وجد و خوشحالی آنرا ابراز میکنند.
🟢 وضعیت در حوزه درمان هم اسفبار است. بعید است فرد بیمار و فقیری از طریق درمانگاههای عمومی که مملو از جمعیت هستند به سلامتی و رفع بیماری نایل شود. شخصاً رفتم و چند بار چک کردم. در بسیاری از مطبها، تعداد ارجاع چنان فراوان است که پزشک حداکثر ۵ دقیقه فرصت ویزیت دارد. البته برخی پزشکها و جراحان بدشان نمیآید در هر نوبت پنج نفر را یکجا ویزیت کنند. و این تبدیل به روال میشود.
این اوضاع، عدم رعایت قوانین اساسی در باب خدمات درمان عمومی و باکیفیت را فریاد میزند. از آن طرف یک روز در میان، مراسم و کنفرانسهای داخلی و خارجی با محتوای تبلیغات ایدئولوژیک با صرف بودجههای هنگفت در جریان است. جامعه تا خرخره در بیعدالتی و جهل فرو رفته.
🟢 وقتی اقتصاد به ابتکارات فردی مانند پول از شما چاپ مقاله به اسمتان از ما و نیز به آمال و امیال سوداگر و سرمایهپرست سپرده میشود، اخلاق، فرهنگ و آگاهی شدیداً لطمه میخورند. اغوا مشتری به هر نحو ممکن، یکی از ابتکارات اقتصادی فعلاً در ایران و همواره در هر نظام اقتصادی بازار آزاد رقابتی است. جهت فروش محصول، در اعماق ذهنتان به شیوه تخصصی فرورفته و ذهنتان را ترغیب میکنند. بدون اغوا مشتری، توفیقِ ابتکارِ شغلی ناچیز است. قبلاً هم نوشتم یکی از دلایل اصلی تمایلات جوانان کف جامعه در حوزه لباس، پوشش، منش و آرایش ناشی از اقتضائات و سبک و سلوک این وضع اقتصادی هچلهفت حکمفرما در کشور است.
🔴 کسی پایاننامه، مقاله یا تهیه سخنرانی نمیخواد؟
@zaker_notes
🟢 دولت از وظایف خود در تامین اشتغال به شدت عدول کرده که بنظرم دلیل اصلی تحریمهای شدید اقتصادی و دوم چپاول بخش عمدهای از بودجه کشور بابت تبلیغات ایدئولوژیک و موارد مشابه است. این موضوع مورد توجه و مطالبه آقای پزشکیان، روزنامه جمهوریاسلامی و بسیاری دیگر قرار گرفته تا بودجه نهادها و دستگاههای بقول آنها آویزان قطع شود. یک نمونه عمده عبارت است از صداوسیما که باید تصفیه شده و در جهت اهداف عموم مردم، کاملاً بیطرف و واقعبینانه عمل کند. صداوسیما نباید با بودجه عموم مردم به نفع یک جریان سیاسی و یک دیدگاه ایدئولوژیک خاص کار کند. برنامههایی که محتوای فکری منسوخ و ناکارآمد دارند باید جایشان را به آگاهیبخشی توسط افراد روشناندیش دهند. دولت در واقع میگوید بودجه کافی نیست افرادِ جامعه خودشان ابتکار کرده و کسبوکار پیدا کنند. بفرمائید این هم ابتکار (معامله مقاله و پایاننامه)!!
🟣 کار برای فارغالتحصیلان دکتری و ارشد بسیار کم است. خودشان باید در این اقتصاد گلادیاتوری ابتکار عمل خرج کنند. برخی از آنها کسبکار تهیه پایاننامه و مقاله برای دیگران در قبال دستمزد، مبتکرانه به فکرشان خطور کرده و بساط بزرگی هم راه انداختهاند که نمونه آنرا در کلیپ و اطلاعیه ابتدای این یادداشت ملاحظه کردیم. این وضعیت نتیجه عدول کشور از تامین اشتغال و رصد کیفیت کسبکارها است. طرفداران اقتصاد آزاد و رقابتی نیز همین را میگویند. اشتغال نباید به دوش دولت بیافتد مبادا دولت حجیم شود. خود افراد باید شغل فراهم کنند. جدا از اینکه نئولیبرالیسم جامعه را به جنگل تبدیل میکند مرزهای اخلاقی در آن پاره شده و ارزشها فرومیریزد. کمکم قبح کارهای رذل از بین رفته و طبیعی میگردد. بیست سی سال پیش اگر پایاننامه را یکی دیگر مینوشت خلاف بزرگی بود، قباحت داشت. اکنون کمکم عادی شده و افراد با وجد و خوشحالی آنرا ابراز میکنند.
🟢 وضعیت در حوزه درمان هم اسفبار است. بعید است فرد بیمار و فقیری از طریق درمانگاههای عمومی که مملو از جمعیت هستند به سلامتی و رفع بیماری نایل شود. شخصاً رفتم و چند بار چک کردم. در بسیاری از مطبها، تعداد ارجاع چنان فراوان است که پزشک حداکثر ۵ دقیقه فرصت ویزیت دارد. البته برخی پزشکها و جراحان بدشان نمیآید در هر نوبت پنج نفر را یکجا ویزیت کنند. و این تبدیل به روال میشود.
این اوضاع، عدم رعایت قوانین اساسی در باب خدمات درمان عمومی و باکیفیت را فریاد میزند. از آن طرف یک روز در میان، مراسم و کنفرانسهای داخلی و خارجی با محتوای تبلیغات ایدئولوژیک با صرف بودجههای هنگفت در جریان است. جامعه تا خرخره در بیعدالتی و جهل فرو رفته.
🟢 وقتی اقتصاد به ابتکارات فردی مانند پول از شما چاپ مقاله به اسمتان از ما و نیز به آمال و امیال سوداگر و سرمایهپرست سپرده میشود، اخلاق، فرهنگ و آگاهی شدیداً لطمه میخورند. اغوا مشتری به هر نحو ممکن، یکی از ابتکارات اقتصادی فعلاً در ایران و همواره در هر نظام اقتصادی بازار آزاد رقابتی است. جهت فروش محصول، در اعماق ذهنتان به شیوه تخصصی فرورفته و ذهنتان را ترغیب میکنند. بدون اغوا مشتری، توفیقِ ابتکارِ شغلی ناچیز است. قبلاً هم نوشتم یکی از دلایل اصلی تمایلات جوانان کف جامعه در حوزه لباس، پوشش، منش و آرایش ناشی از اقتضائات و سبک و سلوک این وضع اقتصادی هچلهفت حکمفرما در کشور است.
🔴 کسی پایاننامه، مقاله یا تهیه سخنرانی نمیخواد؟
@zaker_notes
👍3👏2
🌈 فراوانی دروغ، ریا، مغلطه؛
نفرت از دروغ و مغلطه یعنی چه؟
🆔 @zaker_notes
اصطلاحات کلیدی:
نفرت از دروغ
نفرت از مغالطه
Aversion to lying
Aversion to fallacy
🟢 در تاریخ آمده اوایل حکومت رضاشاه وقتی یکی از مقامات حکومتی از نویسندگان خواست تا «ایدهآل خودشان را برای ایجاد یک حکومت مرکزی مقتدر بدست سردار سپه» در روزنامۀ شفق سرخ بیان کنند، پاسخ میرزاده عشقی انتشار «ایدهآل پیرمرد دهقانی» با مضامین پایمال شدن زنان، ظهور افراد ابنالوقتِ سودجو و فرجام بدِ انقلاب مشروطه بود. میرزاده عشقی از وضعیت اخلاقی و فرهنگی جامعه عصر خود به ستوه آمده بود.
عجب مدار اگر شاعری جنون دارد // به دل همیشه تقاضای عید خون دارد // چگونه شرح دهم ایدهآل خود به از این
🟣 انزجار شدید عشقی از استبداد و فساد اخلاقیِ جامعه علیالخصوص فریب و خیانت، وی را به دیدگاه افراطیِ «عید خون» سوق داد. عشقی در مقاله دوم از «ایدهآل پیرمرد دهگانی» مینویسد: باید طوری عقیدۀ خونریزی را ترویج کرد که زنها اغلب به عوض مهریه از شوهرشان ریختن یک خون پلید و خائنی را بخواهند. در این نوشته به انزجار از دروغ که مفهومی در روانشناسی شناختی است میپردازیم. مطالبی که گفته میشود به فهم علت بُروز پدیده میرزاده عشقی و سایر پدیدههای انزجار و نفرت از وضع اخلاقی جامعه کمک میکند.
🟢 افرادی که از دروغ و فریب بیزارند اگر در گذشته گاه و بیگاه به دلیل مشاهده و مواجهه با دروغ و مغلطه آزار میدیدند اکنون گاه و بیگاه آزار نمیبینند این یعنی ازدیاد روزافزون دروغ و مغلطه در کشور. دروغ در گفتار و رفتار عمومی ایرانیها فراوان قابل مشاهده است. جوادی یگانه یکی از جامعهشناسانی است که در مورد دروغگویی در ایران پژوهش کرده است. در مقالهی آیا ایرانیها دروغ میگویند؟ توضیح میدهد که در موج سوم پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان در سال ۱۳۹۵ از ۱۴ هزار نمونه در سطح شهر و روستاهای کل کشور پرسیده شده که به نظر آنها چقدر دروغ در جامعه رواج دارد. از نظر ۲۳.۴ درصد از مردم، دروغ در سطح خیلی زیاد، ۴۸.۴ درصد زیاد، ۱۹.۶ درصد متوسط، ۶.۴ درصد کم و ۲.۲ درصد خیلی کم رواج دارد. اگر این آمار را مبنا قرار دهیم ۷۰ درصد جامعه معتقد است دروغ در حد زیاد در ایران وجود دارد.
🟣 در مورد ریاکاری، هم مطالب فراوانی نوشته شده و هم تجربه افراد آنرا تایید میکند. در جوامع ایدئولوژیک که لباس ایدئوژیک به تمام ساحات جامعه پوشانده میشود. افراد هم تشویق و هم وادار به گفتار و کردار مورد سلیقه و دیکته شده نهاد ایدئولوژیک مسلط میگردند. برخی افراد که معمولاً اصول و ارزشهای مشخصی در زندگی ندارند، فرصتجویی کرده و با تظاهر به پیروی از این فرهنگِ دیکته شده امتیازات فراوانی در حوزههای اداری، اقتصادی و سیاسیِ جامعه کسب میکنند و این عین ریاکاریست. برخی دیگر بنابر ملاحظه و محافظهکاری مجبور به تظاهر هستندکه آن نیز ریاکاری اجباری است.
🟢 بحث در باب مغلطه پیچیده و سختتر از دو مورد قبلی است. تعریف فوری مغلطه یعنی هر نوع استدلال، دلیلتراشی و حرف یا عمل خود را محق نشان دادن به صورت غیرموجه و نامعتبر. حساسیت به مغلطه عمدتاً ناظر بر افراد صاحب سخن و مسئولین سطوح پائین تا بالا در کشور است. زیرا از این دسته افراد انتظار پاسخگویی، سخن مسئولانه و گفتار و کردار مستدل میرود. افراد عادی عموماً خود را مکلف به پاسخگویی نمیدانند. همینه که هست جواب آنها هنگام سوال یا مواخذه است. پاسخهای موجه، مستدل و مسئولانه از جانب مسئولان کشور نشان از سلامت و شفافیت سیاسی و اداری کشور دارد. بالعکس، طفرهروی از پاسخگویی از طریق پاسخ ندادن و یا علیچپ جواب دادن و بکارگیری مغالطات در سخنرانیهای سیاسی و تجویز سیاستهای کلان نشان از ضعف گفتمان فکری و شیوه حکمرانی آن کشور است. سیاست مغلطهآمیز ممکن است برای اصرار در توجیه یک سخن یا سیاست نادرست، میلیاردها تومان خرج کند تا افراد بیشتری متقاعد شده و حرف و عمل آنها را تایید کنند. در همین راستا مقوله تمایز میان آنچه نهادهای قدرت از متن جامعه ارائه میدهند با واقعیت موجود در جامعه حائز اهمیت است. در حکمرانی دروغ این فاصله بسیار است و آنها جامعه و مردم را از لنز خود آنگونه که دوست دارند میبینند. زیستن در چنین جوامعی مخصوصاً برای افرادی که نسبت به دروغ و مغالطه حساسیت دارند آزاردهنده خواهد بود. مورد میرزاده عشقی نمونهای خاص و حادِ این مقوله است یعنی انزجار از زیستن در کشوری که در فرهنگ و جامعه آن موارد غیراخلاقی استمرار دارد.
🟣 آیا زیستن در جامعه با میزان بالای دروغ، ریا و مغلطه عذابآور است؟ بستگی به نوع افراد دارد. افراد دسته اول خود را با جریان دروغ وفق داده، همنوا شده و حتی جزو آن میشود. دسته دوم از حساسیت شناختی و تربیتی کمتری برخوردارند و با معضل دروغگویی کنار میآیند. دسته سوم موضوع اصلی یادداشت است 👇
نفرت از دروغ و مغلطه یعنی چه؟
🆔 @zaker_notes
اصطلاحات کلیدی:
نفرت از دروغ
نفرت از مغالطه
Aversion to lying
Aversion to fallacy
🟢 در تاریخ آمده اوایل حکومت رضاشاه وقتی یکی از مقامات حکومتی از نویسندگان خواست تا «ایدهآل خودشان را برای ایجاد یک حکومت مرکزی مقتدر بدست سردار سپه» در روزنامۀ شفق سرخ بیان کنند، پاسخ میرزاده عشقی انتشار «ایدهآل پیرمرد دهقانی» با مضامین پایمال شدن زنان، ظهور افراد ابنالوقتِ سودجو و فرجام بدِ انقلاب مشروطه بود. میرزاده عشقی از وضعیت اخلاقی و فرهنگی جامعه عصر خود به ستوه آمده بود.
عجب مدار اگر شاعری جنون دارد // به دل همیشه تقاضای عید خون دارد // چگونه شرح دهم ایدهآل خود به از این
🟣 انزجار شدید عشقی از استبداد و فساد اخلاقیِ جامعه علیالخصوص فریب و خیانت، وی را به دیدگاه افراطیِ «عید خون» سوق داد. عشقی در مقاله دوم از «ایدهآل پیرمرد دهگانی» مینویسد: باید طوری عقیدۀ خونریزی را ترویج کرد که زنها اغلب به عوض مهریه از شوهرشان ریختن یک خون پلید و خائنی را بخواهند. در این نوشته به انزجار از دروغ که مفهومی در روانشناسی شناختی است میپردازیم. مطالبی که گفته میشود به فهم علت بُروز پدیده میرزاده عشقی و سایر پدیدههای انزجار و نفرت از وضع اخلاقی جامعه کمک میکند.
🟢 افرادی که از دروغ و فریب بیزارند اگر در گذشته گاه و بیگاه به دلیل مشاهده و مواجهه با دروغ و مغلطه آزار میدیدند اکنون گاه و بیگاه آزار نمیبینند این یعنی ازدیاد روزافزون دروغ و مغلطه در کشور. دروغ در گفتار و رفتار عمومی ایرانیها فراوان قابل مشاهده است. جوادی یگانه یکی از جامعهشناسانی است که در مورد دروغگویی در ایران پژوهش کرده است. در مقالهی آیا ایرانیها دروغ میگویند؟ توضیح میدهد که در موج سوم پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان در سال ۱۳۹۵ از ۱۴ هزار نمونه در سطح شهر و روستاهای کل کشور پرسیده شده که به نظر آنها چقدر دروغ در جامعه رواج دارد. از نظر ۲۳.۴ درصد از مردم، دروغ در سطح خیلی زیاد، ۴۸.۴ درصد زیاد، ۱۹.۶ درصد متوسط، ۶.۴ درصد کم و ۲.۲ درصد خیلی کم رواج دارد. اگر این آمار را مبنا قرار دهیم ۷۰ درصد جامعه معتقد است دروغ در حد زیاد در ایران وجود دارد.
🟣 در مورد ریاکاری، هم مطالب فراوانی نوشته شده و هم تجربه افراد آنرا تایید میکند. در جوامع ایدئولوژیک که لباس ایدئوژیک به تمام ساحات جامعه پوشانده میشود. افراد هم تشویق و هم وادار به گفتار و کردار مورد سلیقه و دیکته شده نهاد ایدئولوژیک مسلط میگردند. برخی افراد که معمولاً اصول و ارزشهای مشخصی در زندگی ندارند، فرصتجویی کرده و با تظاهر به پیروی از این فرهنگِ دیکته شده امتیازات فراوانی در حوزههای اداری، اقتصادی و سیاسیِ جامعه کسب میکنند و این عین ریاکاریست. برخی دیگر بنابر ملاحظه و محافظهکاری مجبور به تظاهر هستندکه آن نیز ریاکاری اجباری است.
🟢 بحث در باب مغلطه پیچیده و سختتر از دو مورد قبلی است. تعریف فوری مغلطه یعنی هر نوع استدلال، دلیلتراشی و حرف یا عمل خود را محق نشان دادن به صورت غیرموجه و نامعتبر. حساسیت به مغلطه عمدتاً ناظر بر افراد صاحب سخن و مسئولین سطوح پائین تا بالا در کشور است. زیرا از این دسته افراد انتظار پاسخگویی، سخن مسئولانه و گفتار و کردار مستدل میرود. افراد عادی عموماً خود را مکلف به پاسخگویی نمیدانند. همینه که هست جواب آنها هنگام سوال یا مواخذه است. پاسخهای موجه، مستدل و مسئولانه از جانب مسئولان کشور نشان از سلامت و شفافیت سیاسی و اداری کشور دارد. بالعکس، طفرهروی از پاسخگویی از طریق پاسخ ندادن و یا علیچپ جواب دادن و بکارگیری مغالطات در سخنرانیهای سیاسی و تجویز سیاستهای کلان نشان از ضعف گفتمان فکری و شیوه حکمرانی آن کشور است. سیاست مغلطهآمیز ممکن است برای اصرار در توجیه یک سخن یا سیاست نادرست، میلیاردها تومان خرج کند تا افراد بیشتری متقاعد شده و حرف و عمل آنها را تایید کنند. در همین راستا مقوله تمایز میان آنچه نهادهای قدرت از متن جامعه ارائه میدهند با واقعیت موجود در جامعه حائز اهمیت است. در حکمرانی دروغ این فاصله بسیار است و آنها جامعه و مردم را از لنز خود آنگونه که دوست دارند میبینند. زیستن در چنین جوامعی مخصوصاً برای افرادی که نسبت به دروغ و مغالطه حساسیت دارند آزاردهنده خواهد بود. مورد میرزاده عشقی نمونهای خاص و حادِ این مقوله است یعنی انزجار از زیستن در کشوری که در فرهنگ و جامعه آن موارد غیراخلاقی استمرار دارد.
🟣 آیا زیستن در جامعه با میزان بالای دروغ، ریا و مغلطه عذابآور است؟ بستگی به نوع افراد دارد. افراد دسته اول خود را با جریان دروغ وفق داده، همنوا شده و حتی جزو آن میشود. دسته دوم از حساسیت شناختی و تربیتی کمتری برخوردارند و با معضل دروغگویی کنار میآیند. دسته سوم موضوع اصلی یادداشت است 👇
❤5
🟣 در مبحث دروغگویی، دروغهای مصلحتآمیز که به دلایلی همچون جلوگیری از تنش و جنجال گفته میشوند با دروغهایی که به هدف نفع و کسب هر نوع امتیاز ابراز میشوند تفاوت دارند. دروغ مصلحتآمیز را میتوان دروغی به دلیل مصلحتی بالاتر تعریف کرد به شرطی که فردی یا جمعی از کتمان حقیقت متضرر یا ناخشنود نگردد. همچنین، وقتی فقط بخشی از حقیقت گفته میشود اگرچه محتوای دروغ در کار نیست ولی چون ممکن است اطلاعات ناقص باعث گمراهی مخاطب یا مطالبهگر شود سخنی دروغ به شمار میآید. در ادامه ابتدا ببینیم دروغ گفتن چگونه و در چه سطوحی موجب بیزاری شناختی در ذهن گوینده میشود.
🟢 تحقیقات نشان میدهد که دروغ گفتن از نظر فعالیت شناختی مغز نیازمند تلاشی جداگانه است زیرا مستلزم سرکوب واکنش غریزی به راستگویی است. به عبارت دیگر، برای ذهن، کار راحتتر راست گفتنِ موضوع است و اگر بخواهد دروغ بگوید فعالیتی غیرمعمول در ذهن انجام میشود که از این طریق میتوان سخن دروغ را از طریق دستگاه دروغسنج شناسایی کرد. وقتی دروغ گفته میشود مغز پردازش راستگویی را سرکوب میکند. این سرکوب نوعی کنترل شناختی یا ممانعت است که بار ذهنی را بر فرد تحمیل میکند. سیگنالهای مغز نشان میدهد قشر پیشپیشانی مغز (prefrontal cortex)، که مسئول تصمیمگیری و رفتار اجتماعی است، در هنگام دروغ گفتن فعالتر میشود. بار شناختی دروغ به این مورد خلاصه نمیشود. وقتی دروغی گفته میشود اضطرابِ برملا شدن موضوع و ترس از گرفتار شدن نیز پیش میآید. این امر باعث میشود بخش آمیگدال مغز که کنترل عواطف را برعهده دارد تحریک شده و به بار شناختیِ نفرت از دروغگویی اضافه شود. بنابراین معلوم میشود چرا افراد به طور طبیعی نسبت به دروغ گفتن اجتناب و بیزاری نشان میدهند زیرا با راستگوییِ اتوماتیک و غریزی مغز در تضاد است و بار عاطفی سنگینی را به همراه دارد.
🟣 ملاحظه کردیم چگونه بعد از دروغ گفتن نوعی تضاد شناختی در ذهن بوجود میآید. این تضاد باعث ناسازگاری شناختی میشود. یادداشت
https://t.me/zaker_notes/102
به معرفی ناسازگاری شناختی اختصاص دارد. ناسازگاری شناختی ناشی از دروغگویی فقط به دلیل ترس از گرفتار شدن نیست. معیارهای اخلاقی مانند صداقت، اعتماد و غیره که دروغ را نفی میکند نیز باعث افزایش تضاد در ذهن میگردد. علاوه بر تربیت اخلاقی ذهن، برخی اذهان، آموزشهای منطقی مانند سازگاری و صدق در گفتار و کردار دریافت میکنند که با دروغ گفتن و شنیدن در تضاد هستند. به عبارت دیگر تربیت اخلاقی و منطقی ذهن نیز باعث ناسازگاری مغز با دروغ و در نتیجه بیزاری از آن میشوند. از مبحث ناسازگاری شناختی میدانیم ذهن قطعاً با استفاده از یک یا چند محتوای شناختی دیگر، سعی میکند هرگونه ناسازگاری از جمله ناسازگاریِ ناشی از دروغ را رفع یا منحل کند. مثلاً تلاش خواهد کرد خود را قانع کند دروغ گفته شده عواقب زیادی ندارد یا با احتمال زیاد موضوع پوشیده خواهد ماند یا فقط همین یک دروغ بود و بس. ولی اگر ترسِ برملا شدن حقیقت شدید باشد و یا دستورات اخلاقی و تربیت منطقی ذهن تاثیر زیادی داشته باشد ناسازگاری قابل حل نیست. بنابراین ذهن از دروغ خودداری خواهد کرد.
🟢 تربیت اخلاقی ذهن علاوه بر بیزاری نسبت به دروغ گفتن، در قبال دروغ شنیدن نیز باعث بیزاری و نفرت میشود. واقعیت اینست که وابسته به نسبت فرد با محتوای دروغ (چه بگوید و چه بشنود) نفرت فرد از دروغ شنیدن ممکن است بیشتر یا کمتر از دروغ گفتن باشد. یعنی چنین نیست که افراد عمدتاً فقط نسبت به دروغ گفتن بیزار باشند و با دروغ شنیدن راحتتر کنار بیایند. دلایل دیگری نیز باعث میشود مواجهه با گفتار دروغ در ذهن شنونده واکنش منفی ایجاد کند.
🟣 زمانیکه در جستجوی حقیقت موضوعی هستیم ولی دروغ باعث کتمان و گمراهی شود حالت بیزاری از آن دروغ بوجود میآید. فرق دروغ و مغلطه در اینجا دو چندان نمایان است زیرا مغلطه خود را بعنوان حقیقت جا میزند و برای آن استدلال نیز ارائه میدهد. میتوان تبادل نظرات در افکار عمومی را مثال زد که پیگیری حقایق امور اعم از اخبار، وقایع، قضاوتهای تاریخی، اخلاقی و یا ارزیابی دانشها از جمله اهداف آنها هستند. مشابهاً وقتی خواسته یا حقی را مطالبه میکنیم هر دروغ و مغلطهای که مانع استحقاق شود باعث نفرت میشود. یک مورد مهم دیگر را هم میتوان افزود که موجب بیزاری از دروغ میشود که عبارتست از سمپاتی، همدردی و یا احساسی از دادخواهی نسبت به فرد یا بخشی از جامعه که مورد هجوم دروغ و مغالطه قرار میگیرند و مانع دسترسی آنان به حقیقت امور و یا مطالبات مدنی خود میشوند. افرادی که به هر نحوی خود را در قبال حقایق جامعه، سطح فرهنگ و آگاهی مردم و نیز مطالبات جامعه مسئولیت حس میکنند، قطعاً نسبت به اشاعه دروغ و مغلطه خصوصاً از جانب مسئولین و تصمیمگیران کشور نفرت و انزجار خواهند داشت
@zaker_notes
ادامه ...
🟢 تحقیقات نشان میدهد که دروغ گفتن از نظر فعالیت شناختی مغز نیازمند تلاشی جداگانه است زیرا مستلزم سرکوب واکنش غریزی به راستگویی است. به عبارت دیگر، برای ذهن، کار راحتتر راست گفتنِ موضوع است و اگر بخواهد دروغ بگوید فعالیتی غیرمعمول در ذهن انجام میشود که از این طریق میتوان سخن دروغ را از طریق دستگاه دروغسنج شناسایی کرد. وقتی دروغ گفته میشود مغز پردازش راستگویی را سرکوب میکند. این سرکوب نوعی کنترل شناختی یا ممانعت است که بار ذهنی را بر فرد تحمیل میکند. سیگنالهای مغز نشان میدهد قشر پیشپیشانی مغز (prefrontal cortex)، که مسئول تصمیمگیری و رفتار اجتماعی است، در هنگام دروغ گفتن فعالتر میشود. بار شناختی دروغ به این مورد خلاصه نمیشود. وقتی دروغی گفته میشود اضطرابِ برملا شدن موضوع و ترس از گرفتار شدن نیز پیش میآید. این امر باعث میشود بخش آمیگدال مغز که کنترل عواطف را برعهده دارد تحریک شده و به بار شناختیِ نفرت از دروغگویی اضافه شود. بنابراین معلوم میشود چرا افراد به طور طبیعی نسبت به دروغ گفتن اجتناب و بیزاری نشان میدهند زیرا با راستگوییِ اتوماتیک و غریزی مغز در تضاد است و بار عاطفی سنگینی را به همراه دارد.
🟣 ملاحظه کردیم چگونه بعد از دروغ گفتن نوعی تضاد شناختی در ذهن بوجود میآید. این تضاد باعث ناسازگاری شناختی میشود. یادداشت
https://t.me/zaker_notes/102
به معرفی ناسازگاری شناختی اختصاص دارد. ناسازگاری شناختی ناشی از دروغگویی فقط به دلیل ترس از گرفتار شدن نیست. معیارهای اخلاقی مانند صداقت، اعتماد و غیره که دروغ را نفی میکند نیز باعث افزایش تضاد در ذهن میگردد. علاوه بر تربیت اخلاقی ذهن، برخی اذهان، آموزشهای منطقی مانند سازگاری و صدق در گفتار و کردار دریافت میکنند که با دروغ گفتن و شنیدن در تضاد هستند. به عبارت دیگر تربیت اخلاقی و منطقی ذهن نیز باعث ناسازگاری مغز با دروغ و در نتیجه بیزاری از آن میشوند. از مبحث ناسازگاری شناختی میدانیم ذهن قطعاً با استفاده از یک یا چند محتوای شناختی دیگر، سعی میکند هرگونه ناسازگاری از جمله ناسازگاریِ ناشی از دروغ را رفع یا منحل کند. مثلاً تلاش خواهد کرد خود را قانع کند دروغ گفته شده عواقب زیادی ندارد یا با احتمال زیاد موضوع پوشیده خواهد ماند یا فقط همین یک دروغ بود و بس. ولی اگر ترسِ برملا شدن حقیقت شدید باشد و یا دستورات اخلاقی و تربیت منطقی ذهن تاثیر زیادی داشته باشد ناسازگاری قابل حل نیست. بنابراین ذهن از دروغ خودداری خواهد کرد.
🟢 تربیت اخلاقی ذهن علاوه بر بیزاری نسبت به دروغ گفتن، در قبال دروغ شنیدن نیز باعث بیزاری و نفرت میشود. واقعیت اینست که وابسته به نسبت فرد با محتوای دروغ (چه بگوید و چه بشنود) نفرت فرد از دروغ شنیدن ممکن است بیشتر یا کمتر از دروغ گفتن باشد. یعنی چنین نیست که افراد عمدتاً فقط نسبت به دروغ گفتن بیزار باشند و با دروغ شنیدن راحتتر کنار بیایند. دلایل دیگری نیز باعث میشود مواجهه با گفتار دروغ در ذهن شنونده واکنش منفی ایجاد کند.
🟣 زمانیکه در جستجوی حقیقت موضوعی هستیم ولی دروغ باعث کتمان و گمراهی شود حالت بیزاری از آن دروغ بوجود میآید. فرق دروغ و مغلطه در اینجا دو چندان نمایان است زیرا مغلطه خود را بعنوان حقیقت جا میزند و برای آن استدلال نیز ارائه میدهد. میتوان تبادل نظرات در افکار عمومی را مثال زد که پیگیری حقایق امور اعم از اخبار، وقایع، قضاوتهای تاریخی، اخلاقی و یا ارزیابی دانشها از جمله اهداف آنها هستند. مشابهاً وقتی خواسته یا حقی را مطالبه میکنیم هر دروغ و مغلطهای که مانع استحقاق شود باعث نفرت میشود. یک مورد مهم دیگر را هم میتوان افزود که موجب بیزاری از دروغ میشود که عبارتست از سمپاتی، همدردی و یا احساسی از دادخواهی نسبت به فرد یا بخشی از جامعه که مورد هجوم دروغ و مغالطه قرار میگیرند و مانع دسترسی آنان به حقیقت امور و یا مطالبات مدنی خود میشوند. افرادی که به هر نحوی خود را در قبال حقایق جامعه، سطح فرهنگ و آگاهی مردم و نیز مطالبات جامعه مسئولیت حس میکنند، قطعاً نسبت به اشاعه دروغ و مغلطه خصوصاً از جانب مسئولین و تصمیمگیران کشور نفرت و انزجار خواهند داشت
@zaker_notes
ادامه ...
Telegram
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈
🌈 مقاله ناسازگاری شناختی، سوگیری تایید و تحلیلی از روشناندیشی و جزمیّت (دگماتیزم)
🆔 @zaker_notes
🟢 ناسازگاری شناختی و سوگیری تایید از روشهای غیرارادی ذهن انسان در مقابله با وقایع، عقاید و باورهای پیرامون خود است که در نحوه قضاوت امور، تصمیمگیری و ساختن…
🆔 @zaker_notes
🟢 ناسازگاری شناختی و سوگیری تایید از روشهای غیرارادی ذهن انسان در مقابله با وقایع، عقاید و باورهای پیرامون خود است که در نحوه قضاوت امور، تصمیمگیری و ساختن…
❤1
🌈 تغییر ماهیت بشر از انسان به انسان اقتصادی در نظریهها و نظامهای اقتصاد بازار و سرمایهمحور
🆔 @zaker_notes
🟢 مفهوم "هومو اکونومیکوس" (homo economicus) یا "انسان اقتصادی" یک ساختار نظری است که در اقتصاد برای توصیف فردی منطقی و خودمحور استفاده میشود که تصمیمات خود را برای حداکثر کردن سود و منفعت و حداقل کردن ضرر و زیان اتخاذ میکند. مشخصههای اصلی انسان اقتصادی به شرح زیر است:
🔸 ۱. عقلانیت اقتصادی: فرض بر این است که هومو اکونومیکوس تصمیمات خود را بر اساس محاسبات منطقی اتخاذ میکند. این به این معناست که افراد هزینهها و منافع اقدامات خود را وزن میکنند و گزینهای را انتخاب میکنند که بیشترین سود و کمترین زیان را برایشان به همراه داشته باشد.
🔸 ۲. خودمحوری: انگیزه اصلی هومو اکونومیکوس خودمحوری است. فرض بر این است که افراد به گونهای عمل میکنند که به نفع خودشان باشد و در پی حداکثر کردن رضایت یا سود مالی خود هستند.
🔸 ۳. حداکثر کردن سود و رضایت: هومو اکونومیکوس به دنبال حداکثر کردن منفعت و شادمانی از انتخابهای مصرفی است. این شامل اتخاذ انتخابهایی است که بالاترین سطح سودمندی را بر اساس ترجیحات و منابع موجود فراهم میکند.
🔸 ۴. حداکثرسازی سود مورد انتظار: نظریه انتظاری سود (Expected Utility Theory) بیان میکند در شرایطی که اتفاقات غیرقطعی و احتمالاتی است افراد باید گزینهای را انتخاب کنند که سود مورد انتظار آن را حداکثر کند، که به عنوان مجموع سودهای همه نتایج ممکن محاسبه میشود و هر کدام با احتمالهای مربوطه وزندهی میشوند. این بدان معناست که افراد نتایج بالقوه انتخابهای خود را ارزیابی کرده و گزینهای را انتخاب میکنند که بالاترین سود مورد انتظار را دارد.
🔸 ۵. اطلاعات کامل: فرض بر این است که هومو اکونومیکوس به تمام اطلاعات مرتبط لازم برای اتخاذ تصمیمات آگاهانه دسترسی دارد. این شامل دانش از قیمتها، گزینههای موجود و عواقب انتخابهای مختلف است.
🔸 ۶. ترجیحات پایدار: ترجیحات هومو اکونومیکوس در طول زمان پایدار و ثابت هستند. این به این معناست که اگر فردی امروز گزینه A را به گزینه B ترجیح دهد، در آینده نیز تحت شرایط مشابه همین کار را خواهد کرد.
🔸 ۷. استقلال از گزینههای نامرتبط: ترجیحات هومو اکونومیکوس تحت تأثیر وجود یا عدم وجود گزینههای نامرتبط قرار نمیگیرد. انتخاب بین دو گزینه باید مستقل از سایر گزینههای موجود باقی بماند.
🔸 ۸. رفتار هدفمند: رفتار انسان اقتصادی به سمت دستیابی به اهداف خاص هدایت میشود، چه این اهداف مرتبط با مصرف، سرمایهگذاری یا سایر فعالیتهای اقتصادی باشند.
🟣 انسانی که به شیوه هومو اکونومیکوس عمل کند مورد نیاز و توصیه نظریات و مدلهای اقتصاد بازار و سرمایهداری هستند. حداقل دو نوع نقد و مخالفت ریشهای و رادیکال با مفهوم انسان اقتصادی وجود دارد. نقد اول قائل بر اینست که ویژگیهای فکری و رفتاری انسان اقتصادی بسیار سادهانگارانه، کاهشگرایانه بوده و مغایر با پردازشهای فکری و مکاشفهای (heuristics) نوع بشر هستند. در واقع طی پژوهشهایی که از دهه هفتاد میلادی در حوزههای روانشناسی قضاوت و انتخاب، به عمل آمدند ثابت شد رفتار شهودی و اولیه بشر مغایر با پیشفرضهای اقتصاد بازار و نافی معیارهای هومو اکونومیکوس هستند. این افکار اولیه هیوریستیک نامیده میشوند که در همین کانال چند یادداشت به شرح آن اختصاص داده شده. علاوه بر هیوریستیکها، انسانها رفتارهایی همچون نوعدوستی، بیزاری از نابرابری و بیعدالتی و برخی رفتار اخلاقی پایه نشان میدهند که با معیارهای رفتاری انسان اقتصادی کاملاً متضاد هستند. این موارد موضوع و اهداف پژوهشهای داغ در حال حاضر هستند. بعنوان نمونه نتایج حاصله از بازی فکری-اقتصادی اولتیماتوم (Ultimatum game) و بازی دیگری موسوم به پارادوکس Ellsberg مغایر با مفروضات مبانی نظری اقتصاد رقابتی و در نتیجه مغایر با رفتار هومو اکونومیکوس هستند. پژوهش اخیر از طریق بازیهای چانهزنی نشان میدهد بازیگران تقسیم منابع بصورت برابرانه را به تقسیمهای صرفاً عاریازحسادت ترجیح میدهند. به احتمال زیاد در مطالب بعدی این آزمایشهای فکری را شرح خواهم داد 👇
🆔 @zaker_notes
🟢 مفهوم "هومو اکونومیکوس" (homo economicus) یا "انسان اقتصادی" یک ساختار نظری است که در اقتصاد برای توصیف فردی منطقی و خودمحور استفاده میشود که تصمیمات خود را برای حداکثر کردن سود و منفعت و حداقل کردن ضرر و زیان اتخاذ میکند. مشخصههای اصلی انسان اقتصادی به شرح زیر است:
🔸 ۱. عقلانیت اقتصادی: فرض بر این است که هومو اکونومیکوس تصمیمات خود را بر اساس محاسبات منطقی اتخاذ میکند. این به این معناست که افراد هزینهها و منافع اقدامات خود را وزن میکنند و گزینهای را انتخاب میکنند که بیشترین سود و کمترین زیان را برایشان به همراه داشته باشد.
🔸 ۲. خودمحوری: انگیزه اصلی هومو اکونومیکوس خودمحوری است. فرض بر این است که افراد به گونهای عمل میکنند که به نفع خودشان باشد و در پی حداکثر کردن رضایت یا سود مالی خود هستند.
🔸 ۳. حداکثر کردن سود و رضایت: هومو اکونومیکوس به دنبال حداکثر کردن منفعت و شادمانی از انتخابهای مصرفی است. این شامل اتخاذ انتخابهایی است که بالاترین سطح سودمندی را بر اساس ترجیحات و منابع موجود فراهم میکند.
🔸 ۴. حداکثرسازی سود مورد انتظار: نظریه انتظاری سود (Expected Utility Theory) بیان میکند در شرایطی که اتفاقات غیرقطعی و احتمالاتی است افراد باید گزینهای را انتخاب کنند که سود مورد انتظار آن را حداکثر کند، که به عنوان مجموع سودهای همه نتایج ممکن محاسبه میشود و هر کدام با احتمالهای مربوطه وزندهی میشوند. این بدان معناست که افراد نتایج بالقوه انتخابهای خود را ارزیابی کرده و گزینهای را انتخاب میکنند که بالاترین سود مورد انتظار را دارد.
🔸 ۵. اطلاعات کامل: فرض بر این است که هومو اکونومیکوس به تمام اطلاعات مرتبط لازم برای اتخاذ تصمیمات آگاهانه دسترسی دارد. این شامل دانش از قیمتها، گزینههای موجود و عواقب انتخابهای مختلف است.
🔸 ۶. ترجیحات پایدار: ترجیحات هومو اکونومیکوس در طول زمان پایدار و ثابت هستند. این به این معناست که اگر فردی امروز گزینه A را به گزینه B ترجیح دهد، در آینده نیز تحت شرایط مشابه همین کار را خواهد کرد.
🔸 ۷. استقلال از گزینههای نامرتبط: ترجیحات هومو اکونومیکوس تحت تأثیر وجود یا عدم وجود گزینههای نامرتبط قرار نمیگیرد. انتخاب بین دو گزینه باید مستقل از سایر گزینههای موجود باقی بماند.
🔸 ۸. رفتار هدفمند: رفتار انسان اقتصادی به سمت دستیابی به اهداف خاص هدایت میشود، چه این اهداف مرتبط با مصرف، سرمایهگذاری یا سایر فعالیتهای اقتصادی باشند.
🟣 انسانی که به شیوه هومو اکونومیکوس عمل کند مورد نیاز و توصیه نظریات و مدلهای اقتصاد بازار و سرمایهداری هستند. حداقل دو نوع نقد و مخالفت ریشهای و رادیکال با مفهوم انسان اقتصادی وجود دارد. نقد اول قائل بر اینست که ویژگیهای فکری و رفتاری انسان اقتصادی بسیار سادهانگارانه، کاهشگرایانه بوده و مغایر با پردازشهای فکری و مکاشفهای (heuristics) نوع بشر هستند. در واقع طی پژوهشهایی که از دهه هفتاد میلادی در حوزههای روانشناسی قضاوت و انتخاب، به عمل آمدند ثابت شد رفتار شهودی و اولیه بشر مغایر با پیشفرضهای اقتصاد بازار و نافی معیارهای هومو اکونومیکوس هستند. این افکار اولیه هیوریستیک نامیده میشوند که در همین کانال چند یادداشت به شرح آن اختصاص داده شده. علاوه بر هیوریستیکها، انسانها رفتارهایی همچون نوعدوستی، بیزاری از نابرابری و بیعدالتی و برخی رفتار اخلاقی پایه نشان میدهند که با معیارهای رفتاری انسان اقتصادی کاملاً متضاد هستند. این موارد موضوع و اهداف پژوهشهای داغ در حال حاضر هستند. بعنوان نمونه نتایج حاصله از بازی فکری-اقتصادی اولتیماتوم (Ultimatum game) و بازی دیگری موسوم به پارادوکس Ellsberg مغایر با مفروضات مبانی نظری اقتصاد رقابتی و در نتیجه مغایر با رفتار هومو اکونومیکوس هستند. پژوهش اخیر از طریق بازیهای چانهزنی نشان میدهد بازیگران تقسیم منابع بصورت برابرانه را به تقسیمهای صرفاً عاریازحسادت ترجیح میدهند. به احتمال زیاد در مطالب بعدی این آزمایشهای فکری را شرح خواهم داد 👇
❤2
🟢 نقد دوم، نقدی اخلاقی است که بخشی از آن در سطور فوق ذکر شدند ولی تضاد انسان اقتصادی با معیارهای اخلاقی به شرح زیر بسیار عمیقتر است. نظریهپردازان و مجریان اقتصاد بازار رقابتی و سرمایهمحور نیز با رفتارهای طبیعی بشر متکی بر هیوریستیکها و تضاد آنها با معیارهای هومو اکونومیکوس آشنا هستند. تنها راه نجات برای آنها دخالت در اعماق روان و افکار انسانها از طریق اخلاق و فرهنگی است که آنها را به سمت انسان مطلوبشان هدایت کرده و فرمان دهد. موفقیت اقتصاد بازار در گرو تبدیل بشر به هومو اکونومیکوس است. آنها در واقع برای اجرای اقتصاد بازار باید فرهنگ و اخلاق را مصادره کنند. دقیقاً به همین دلیل است که منتقدین نظام اقتصادی-سیاسی بازار آزادِ رقابتی موسوم به نئولیبرالیسم هشدار میدهند اقتصاد بازار فقط یک مدل اقتصادی نیست بلکه فرهنگ، اخلاق، روان و زندگی مدنی انسانها را برای نیل به اهدافش تصرف و کنترل میکند. مطلب در این زمینه فراوان است. ذکر یک نمونه شاید جالب باشد. اقتصاددانانی که هومو اکونومیکوس را تبلیغ میکنند رفتار غریزی و شهودی انسان را بعنوان کجرفتاری تعبیر میکنند. برای مثال ریچارد تیلر یکی از آن آقایان، کتابی با عنوان کژرفتاری دارد و در مقابل آن رفتار درست اقتصادی را شرح میدهد.
🟣 نکتهای که آنها اشتباه میکنند اینست که اگرچه هیوریستیک شناختی در موارد بسیاری بعنوان سوگیری شناختی یعنی cognitive bias تعبیر میشود ولی سوگیری یا بایاس به معنای جانبداری است و نه کجرفتاری یا رفتار نادرست. بایاس لزوماً مساوی با خطا نیست. یک بایاس ممکن است به سمت صحیح تمایل و سوگیری داشته باشد. مثال دیگر نیز جالب است. آنها استدلال میکنند اگر ما بجای کادو و هدیه به هر کسی معادل پولی آنرا بدهیم کاری عقلانی و اقتصاد پسندانه انجام دادهایم زیرا فردِ محبوبی که پول بجای هدیه دریافت میکند میتواند با آن پول، چیزی بخرد که حداکثر منفعت یا لذت را برایش به ارمغان آورد.
در ادامه به برخی از ویژگیهای انسان اخلاقی میپردازم که نکته مقابل انسان اقتصادی هستند 👇
@zaker_notes
🟣 نکتهای که آنها اشتباه میکنند اینست که اگرچه هیوریستیک شناختی در موارد بسیاری بعنوان سوگیری شناختی یعنی cognitive bias تعبیر میشود ولی سوگیری یا بایاس به معنای جانبداری است و نه کجرفتاری یا رفتار نادرست. بایاس لزوماً مساوی با خطا نیست. یک بایاس ممکن است به سمت صحیح تمایل و سوگیری داشته باشد. مثال دیگر نیز جالب است. آنها استدلال میکنند اگر ما بجای کادو و هدیه به هر کسی معادل پولی آنرا بدهیم کاری عقلانی و اقتصاد پسندانه انجام دادهایم زیرا فردِ محبوبی که پول بجای هدیه دریافت میکند میتواند با آن پول، چیزی بخرد که حداکثر منفعت یا لذت را برایش به ارمغان آورد.
در ادامه به برخی از ویژگیهای انسان اخلاقی میپردازم که نکته مقابل انسان اقتصادی هستند 👇
@zaker_notes
❤1
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈 pinned «🌈 فراوانی دروغ، ریا، مغلطه؛ نفرت از دروغ و مغلطه یعنی چه؟ 🆔 @zaker_notes اصطلاحات کلیدی: نفرت از دروغ نفرت از مغالطه Aversion to lying Aversion to fallacy 🟢 در تاریخ آمده اوایل حکومت رضاشاه وقتی یکی از مقامات حکومتی از نویسندگان خواست تا «ایدهآل خودشان…»
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈 pinned «🌈 تغییر ماهیت بشر از انسان به انسان اقتصادی در نظریهها و نظامهای اقتصاد بازار و سرمایهمحور 🆔 @zaker_notes 🟢 مفهوم "هومو اکونومیکوس" (homo economicus) یا "انسان اقتصادی" یک ساختار نظری است که در اقتصاد برای توصیف فردی منطقی و خودمحور استفاده میشود که…»