🌈 پَسرفت زنان پسرفت همه جامعه است (به مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن)
🆔 @zaker_notes
🟢 هشتم مارس روز جهانی زن نامیده شده و علت نامگذاری اینست که به دنبال مبارزات زنان عدالتخواه و اتحادیههای کارگری زنان در کشورهای صنعتی و در راس آنها افرادی مانند کلارا زِتکین طی اواسط قرن نوزده الی اوایل قرن بیستم میلادی مقرر شد برای بزرگداشت کوششهای زنان در جهت حقوق مدنی و حق تعیین زندگی و شرایط کار، روزی مختص آن تعیین گردد. در سال ۱۹۷۷، مجمع عمومی سازمان ملل متحد از کشورهای عضو دعوت کرد تا ۸ مارس را به عنوان تعطیلی رسمی سازمان ملل برای حقوق زنان و صلح جهانی اعلام کنند. از آن زمان به بعد این روز هر ساله توسط سازمان ملل متحد و بسیاری از کشورهای جهان گرامی داشته میشود. مطالبهی عدالت اجتماعی برای زنان، اعطا حق رای به زنان، حذف تبعیض علیه زنان بهویژه در محیط کار، همبستگی جهانی زنان و غیره از جمله درخواستهای مدنی زنان تاکنون بوده است. مطالبات فوق که تا امروز نیز ادامه یافته، در چارچوب باور ریشهای به حق تعیین سرنوشت در زندگی فردی و اجتماعی معنای عمیقتری پیدا میکند. امکان نداشت در زمانهای دور چنین باوری به مخیله انسانها رسیده و در جامعه مطالبه شده باشد بنابراین یک جهانبینی بنیادی و مدرن است که هدفش ارتقا اراده و توانایی انسان برای تغییر شرایط اجتماعی، حقوقی و سیاسیِ جامعه جهت نیل به عدالت و بهبودیست. گرایشهای فکری مانند سکولاریسم، سوسیالیسم، ضدفئودالیسم، مساواتخواهی (egalitarianism)، برابرخواهی (equitism)، مطالبه حقوق مدنی و غیره همگی قدمهایی در جهت این جهانبینی و مطالبه نوین هستند. در مقابل، جهانبینیهای مرسوم و در اصل متکی به زور و قدرت طبقات بالای جامعه، ساختارهای سخت و ستبری ایجاد میکنند که اراده و اختیار را از مردان و زنان با توجیهاتی مانند نظم همیشگی و طبیعی حاکم بر جامعه، اراده و مشیت الهی، اصالت منفعت و سرمایه، سلب میکنند. این جهانبینیها، منافع بخشهای بالانشین جامعه مانند فئودالها، اربابان، سرمایهداران، متولیان اموال الهی مانند روحانیون را تامین میکنند و مخصوصاً در ایران حاشیه امنی برای فعالیت اُلیگارشهای حکومتی و مافیاهای اقتصادی ایجاد کردهاند.
🟣 در ایران و در جریان جنبش مشروطیت و بهویژه از حوالی ۱۳۰۰ شمسی، گروهها و انجمنهایی با هدایت و مشارکت زنان تشکیل شدند که اهدافی مشابه اهداف روز جهانی زن را دنبال کردند مانند مجمع انقلابی نسوان، پیک سعادت نسوان، بیداری زنان و نسوان وطنخواه. عبدالحسین ناهید همه جنبشهای زنان از عصر مشروطه تا پهلوی اول را در کتابش "زنان ایران در جنبش مشروطه" شرح داده است. این انجمنها در حکومت رضاشاه سرکوب و بسته شدند.
🟢 از آن ایام تاکنون حکومتها در ایران سعی کردند خودشان انجمنهایی متشکل از زنان را تشکیل و هدایت کنند تا در این زمینه جای خالی پر شده و نقصی دیده نشود و ابتکار عمل هم دست زنان و مردان دگراندیش نیافتد. فعالیتها و انجمنهای زنان در دوره پهلوی دوم تا حد زیادی وابسته به حاکمیت بوده و با وجود طرح حقوق خانوادگی و مدنی زنان، مطالبات ریشهای مطرح نشد. در نتیجه برخی از زنان و دختران مطالبات خود را ذیل اندیشه چپ و یا مبارزه مسلحانه در آن دوران ادامه دادند. یعنی مطالبات خاص زنان با مطالبات سیاسی کل جامعه تا حد زیادی گره خورد و این نکتهی بسیار مهمی است.
🟣 بعد از انقلاب بهمن ۱۳۵۷، بسیاری از دختران و زنان در اسفند ۱۳۵۷ نسبت به ایدئولوژیک شدن روند انقلاب و اِعمال مقررات ایدئولوژیک در جامعه تظاهرات کردند، مقرراتی که مخصوصاً زنان را نشانه گرفته بود. روز جهانی زن در ایران هیچ موقع رسمیت نیافته و استقبال نشد. در دوره جمهوری اسلامی، زنان بسیاری از کانال حقوقی، مطالباتی در جهت عدالت و رفع ستم و تبعیض علیه زنان در محیط کار و خانواده مطرح و وارد فعالیت شدند. این جریانِ مطالباتیِ زنان کماکان مطرح و فعال است. بعد از حادثه مهساامینی موضوع زنان و نقش آنها دوباره بالا گرفت. بسیاری چنین تعبیر کردند که انقلابی زنانه در ایران در راه است و پیشتاز تحولات سیاسی و اجتماعی در ایران زنان هستند. ولی نکته مهمی غفلت شد، اینکه مطالبات زنان و دختران در ایام بعد از حادثه، کمتر روی کفه عدالتخواهی و حقوق مدنی بلکه بیشتر در محدوده سبک زندگی آزاد و پوشش اختیاری قرار گرفته بود. اینگونه مطالبات که خود را ذیل شعار زن-زندگی-آزادی نشان داد با مطالبات سیاسی قاطبه جامعه فاصله داشت و این انفصال روی سرانجام آن، کاملاً تاثیر گذاشت. در واقع خیزش موسوم به زن-زندگی-آزادی نتوانست بسیاری از مطالبات واقعی، تاریخی و برحق جامعه ایران را سرلوحه قرار دهد. آموزه مهم در این تجربه که همراه با هزینه زیادی نیز در جامعه بود حکم میکند حتی جنبش مطالباتی زنان نیز به نقد خود پرداخته و کیفیت آگاهی زنانِ جامعه را ارزیابی کند.
ادامه دارد 👇
🆔 @zaker_notes
🟢 هشتم مارس روز جهانی زن نامیده شده و علت نامگذاری اینست که به دنبال مبارزات زنان عدالتخواه و اتحادیههای کارگری زنان در کشورهای صنعتی و در راس آنها افرادی مانند کلارا زِتکین طی اواسط قرن نوزده الی اوایل قرن بیستم میلادی مقرر شد برای بزرگداشت کوششهای زنان در جهت حقوق مدنی و حق تعیین زندگی و شرایط کار، روزی مختص آن تعیین گردد. در سال ۱۹۷۷، مجمع عمومی سازمان ملل متحد از کشورهای عضو دعوت کرد تا ۸ مارس را به عنوان تعطیلی رسمی سازمان ملل برای حقوق زنان و صلح جهانی اعلام کنند. از آن زمان به بعد این روز هر ساله توسط سازمان ملل متحد و بسیاری از کشورهای جهان گرامی داشته میشود. مطالبهی عدالت اجتماعی برای زنان، اعطا حق رای به زنان، حذف تبعیض علیه زنان بهویژه در محیط کار، همبستگی جهانی زنان و غیره از جمله درخواستهای مدنی زنان تاکنون بوده است. مطالبات فوق که تا امروز نیز ادامه یافته، در چارچوب باور ریشهای به حق تعیین سرنوشت در زندگی فردی و اجتماعی معنای عمیقتری پیدا میکند. امکان نداشت در زمانهای دور چنین باوری به مخیله انسانها رسیده و در جامعه مطالبه شده باشد بنابراین یک جهانبینی بنیادی و مدرن است که هدفش ارتقا اراده و توانایی انسان برای تغییر شرایط اجتماعی، حقوقی و سیاسیِ جامعه جهت نیل به عدالت و بهبودیست. گرایشهای فکری مانند سکولاریسم، سوسیالیسم، ضدفئودالیسم، مساواتخواهی (egalitarianism)، برابرخواهی (equitism)، مطالبه حقوق مدنی و غیره همگی قدمهایی در جهت این جهانبینی و مطالبه نوین هستند. در مقابل، جهانبینیهای مرسوم و در اصل متکی به زور و قدرت طبقات بالای جامعه، ساختارهای سخت و ستبری ایجاد میکنند که اراده و اختیار را از مردان و زنان با توجیهاتی مانند نظم همیشگی و طبیعی حاکم بر جامعه، اراده و مشیت الهی، اصالت منفعت و سرمایه، سلب میکنند. این جهانبینیها، منافع بخشهای بالانشین جامعه مانند فئودالها، اربابان، سرمایهداران، متولیان اموال الهی مانند روحانیون را تامین میکنند و مخصوصاً در ایران حاشیه امنی برای فعالیت اُلیگارشهای حکومتی و مافیاهای اقتصادی ایجاد کردهاند.
🟣 در ایران و در جریان جنبش مشروطیت و بهویژه از حوالی ۱۳۰۰ شمسی، گروهها و انجمنهایی با هدایت و مشارکت زنان تشکیل شدند که اهدافی مشابه اهداف روز جهانی زن را دنبال کردند مانند مجمع انقلابی نسوان، پیک سعادت نسوان، بیداری زنان و نسوان وطنخواه. عبدالحسین ناهید همه جنبشهای زنان از عصر مشروطه تا پهلوی اول را در کتابش "زنان ایران در جنبش مشروطه" شرح داده است. این انجمنها در حکومت رضاشاه سرکوب و بسته شدند.
🟢 از آن ایام تاکنون حکومتها در ایران سعی کردند خودشان انجمنهایی متشکل از زنان را تشکیل و هدایت کنند تا در این زمینه جای خالی پر شده و نقصی دیده نشود و ابتکار عمل هم دست زنان و مردان دگراندیش نیافتد. فعالیتها و انجمنهای زنان در دوره پهلوی دوم تا حد زیادی وابسته به حاکمیت بوده و با وجود طرح حقوق خانوادگی و مدنی زنان، مطالبات ریشهای مطرح نشد. در نتیجه برخی از زنان و دختران مطالبات خود را ذیل اندیشه چپ و یا مبارزه مسلحانه در آن دوران ادامه دادند. یعنی مطالبات خاص زنان با مطالبات سیاسی کل جامعه تا حد زیادی گره خورد و این نکتهی بسیار مهمی است.
🟣 بعد از انقلاب بهمن ۱۳۵۷، بسیاری از دختران و زنان در اسفند ۱۳۵۷ نسبت به ایدئولوژیک شدن روند انقلاب و اِعمال مقررات ایدئولوژیک در جامعه تظاهرات کردند، مقرراتی که مخصوصاً زنان را نشانه گرفته بود. روز جهانی زن در ایران هیچ موقع رسمیت نیافته و استقبال نشد. در دوره جمهوری اسلامی، زنان بسیاری از کانال حقوقی، مطالباتی در جهت عدالت و رفع ستم و تبعیض علیه زنان در محیط کار و خانواده مطرح و وارد فعالیت شدند. این جریانِ مطالباتیِ زنان کماکان مطرح و فعال است. بعد از حادثه مهساامینی موضوع زنان و نقش آنها دوباره بالا گرفت. بسیاری چنین تعبیر کردند که انقلابی زنانه در ایران در راه است و پیشتاز تحولات سیاسی و اجتماعی در ایران زنان هستند. ولی نکته مهمی غفلت شد، اینکه مطالبات زنان و دختران در ایام بعد از حادثه، کمتر روی کفه عدالتخواهی و حقوق مدنی بلکه بیشتر در محدوده سبک زندگی آزاد و پوشش اختیاری قرار گرفته بود. اینگونه مطالبات که خود را ذیل شعار زن-زندگی-آزادی نشان داد با مطالبات سیاسی قاطبه جامعه فاصله داشت و این انفصال روی سرانجام آن، کاملاً تاثیر گذاشت. در واقع خیزش موسوم به زن-زندگی-آزادی نتوانست بسیاری از مطالبات واقعی، تاریخی و برحق جامعه ایران را سرلوحه قرار دهد. آموزه مهم در این تجربه که همراه با هزینه زیادی نیز در جامعه بود حکم میکند حتی جنبش مطالباتی زنان نیز به نقد خود پرداخته و کیفیت آگاهی زنانِ جامعه را ارزیابی کند.
ادامه دارد 👇
👍6👏3
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈
🌈 پَسرفت زنان پسرفت همه جامعه است (به مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن) 🆔 @zaker_notes 🟢 هشتم مارس روز جهانی زن نامیده شده و علت نامگذاری اینست که به دنبال مبارزات زنان عدالتخواه و اتحادیههای کارگری زنان در کشورهای صنعتی و در راس آنها افرادی مانند کلارا زِتکین…
🆔 @zaker_notes
🟢 تمرکز روی مسئله زنان از این لحاظ ضرورت دارد که مطالبات و سبک زندگی مورد علایق زنان در وضع موجود جامعه و نیز آینده آن، نقش تعیینکنندهای داشته است. با اذعان به اینکه جمعیت زنان در ایران همگون و یکسان نیست و نمیتوان از یک عاملیت اجتماعی واحد زنانه سخن گفت در شرایط امروز جامعه ایران، سبک و ارزشهای زندگی که اکثریت زنان اقتباس میکنند در کیفیت آگاهی بخشهایی از جامعه و در دوراهی مقاومت یا سازشکاری و همراهی با وضع موجود، بسیار تاثیرگذار است، البته به نفع انفعال و سازشکاری. یعنی خواستههای بخش بزرگی از زنان در ایران به ایجاد ثبات در جامعه (مشابه تعادل نَش در نظریه بازیهای تعاونی) و پذیرش وضع موجود بسیار کمک کرده بطوریکه هزینه هر حرکت مقاومتآمیز و کنشِ خلاف وضع موجود توسط بازیگران انتقادی را در جامعه افزایش داده است.
🟣 در سالهای اخیر برخی اشخاص و رسانهها از انقلابی زنانه در ایران صحبت کرده و زنان را کنشگر اصلی تحولات آتی کشور قلمداد میکنند. در جهت عکس این ادعا، به عقیده این قلم بخش بزرگی از زنان نه تنها تاثیری روشنگر در جامعه ندارند بلکه مانع بزرگی سر راه تحولات فرهنگی و اجتماعی در جامعه هستند. یعنی یکی از دلایل سازش و تمکین نسبت به وضع موجود اقتصادی و سیاسی، علایق و سلایقی خاص در مورد زندگی است که مطلوب کثیری از زنان جامعه است. در بحبوحه اعتراضات با شعار زن-زندگی-آزادی رسانههای متعددی گفتند این ادامهی حرکتیست که در تضاهرات زنان در اسفند ۱۳۵۷ آغاز شد. این سخن درست نیست. دختران و زنان معترض در اسفند ۵۷، نسبت به ایدئولوژیک شدن روند انقلاب بهمن ۵۷ و مقررات جامعه اعتراض کردند. آنها تاکیدی روی سبک زندگی آزاد و مفرح نداشتند. اتفاقاً غالب دختران ۵۷ چپگرا بوده و مخالف سبک زندگی مصرفزده و بورژوایی (به تعبیر بسیاری از آنان) و موافق معیارهای عدالتخواهانه و زندگی ساده و بیآلایش بودند یعنی درست برخلاف سبک زندگی که اکثریت فعلی زنان کشور به دنبالش هستند. جزئیات این سبک زندگی را شرح خواهم داد. جمعیت زنان در ایران ناهمگون است یعنی بخش بزرگی در مناطق محروم اقتصادی، فرهنگی یا جغرافیایی در معرض شرایط سخت زندگی و کار و نیز متحمل خشونت و بیعدالتی مانند تبعیضات جنسیتی، قتلهای ناموسی، زنان سرپرست خانواده، دختران کار و غیره هستند. از این زنان انتظار نمیرود آوانگارد جامعه بوده و منادی رهایی و روشناندیشی در کشور باشند. بخش بزرگی از جمعیت زنان که در طبقات بالاتر اقتصادی مانند طبقه متوسط جامعه هستند از اختیار و آزادی عمل بیشتر و تاثیر اجتماعی بالاتری برخوردارند. توجه و هدف این نوشته، الگوهای این بخش از زنان است.
🟢 قبل از ورود به این توضیح، در ادامه نوشتهی قبل، اشاره میکنم که یکی از ایرادات شعار زن-زندگی-آزادی این بود که از درون جامعه و فضای فکری ایران برنخاست و مفهومش برای بخش بزرگی از جامعه مبهم بود. شعار دارای مطالبه سیاسی و اجتماعی مشخصی نبود و کاربران شعار، آنرا به سلیقه خود تعبیر کردند. این علاقه در ایران و اُپوزیسیون خارج کشور وجود دارد که اگر تلاشی برای تغییرات سیاسی در ایران اتفاق بیافتد، شعار و مطالبهای در جهت جامعه عادلانه و تعیین حق سرنوشت در زندگی و جامعه مطرح نشود و شعار زن-زندگی-آزادی را برای این منظور بسیار مناسب یافتند. مثال عمده، تلویزیون ایران اینترنشنال است که معمولاً به تطهیر سیاستهای حکومت پهلویها میپردازد. این رسانه مطالباتی در جهت عدالت اقتصادی و حق تعیین سرنوشت تبلیغ نمیکند و زنان و دختران جوان را تشویق به رهایی و طرز لباس آزاد میکند ولی از زنجیرهای فکری ضخیمتر و دستوپاگیرتر صحبتی به میان نمیآورد. سرگرم شدن در تنقلات زندگی مانع اندیشیدن به معضلات بنیادی در جامعه شده و افرادی خنثی و دمغنیمتشمار پدید میآورد.
🟣 اگرچه بیعدالتی نسبت به زنان در بخشهای محروم جامعه عیان است مانند آمار دهشتناک قتل و خشونت به بهانههای ناموسی، شرایط غیرعادلانه نسبت به زنان در طبقات متوسط جامعه نیز کموبیش وجود دارد ولی وقتی به بخش تقریباً توانمند جامعه میرسیم شرایط بسیار متفاوت میگردد. یکی از تفاوتهای زنان دهه ۵۰ و ۶۰ شمسی در ایران با زنان دهه ۹۰ و تاکنون، افزایش اختیارات و نفوذ سلایق آنان در خانوادهها بعنوان همسر و مادر خانواده است.
مخصوصاً انتخاب سبک زندگی آنان تاًثیر زیادی در جامعه دارد.حقیقت آنست که زندگی و علایق آنها به سازشکاری با شرایط فرهنگی و سیاسی منجر میشود و هم فاقد نقد و مقاومت در مقابل وخامت جامعه است. یکی از خلقیاتی که این بخش از زنان نشان میدهند علاقمندی به زندگی هِدونیستی یعنی لذتجویانه و بدون دردسر همراه با آسایش رفاه و در ادامه تجملگرایی در اینجا و اکنون است.
ادامه 👇
🟢 تمرکز روی مسئله زنان از این لحاظ ضرورت دارد که مطالبات و سبک زندگی مورد علایق زنان در وضع موجود جامعه و نیز آینده آن، نقش تعیینکنندهای داشته است. با اذعان به اینکه جمعیت زنان در ایران همگون و یکسان نیست و نمیتوان از یک عاملیت اجتماعی واحد زنانه سخن گفت در شرایط امروز جامعه ایران، سبک و ارزشهای زندگی که اکثریت زنان اقتباس میکنند در کیفیت آگاهی بخشهایی از جامعه و در دوراهی مقاومت یا سازشکاری و همراهی با وضع موجود، بسیار تاثیرگذار است، البته به نفع انفعال و سازشکاری. یعنی خواستههای بخش بزرگی از زنان در ایران به ایجاد ثبات در جامعه (مشابه تعادل نَش در نظریه بازیهای تعاونی) و پذیرش وضع موجود بسیار کمک کرده بطوریکه هزینه هر حرکت مقاومتآمیز و کنشِ خلاف وضع موجود توسط بازیگران انتقادی را در جامعه افزایش داده است.
🟣 در سالهای اخیر برخی اشخاص و رسانهها از انقلابی زنانه در ایران صحبت کرده و زنان را کنشگر اصلی تحولات آتی کشور قلمداد میکنند. در جهت عکس این ادعا، به عقیده این قلم بخش بزرگی از زنان نه تنها تاثیری روشنگر در جامعه ندارند بلکه مانع بزرگی سر راه تحولات فرهنگی و اجتماعی در جامعه هستند. یعنی یکی از دلایل سازش و تمکین نسبت به وضع موجود اقتصادی و سیاسی، علایق و سلایقی خاص در مورد زندگی است که مطلوب کثیری از زنان جامعه است. در بحبوحه اعتراضات با شعار زن-زندگی-آزادی رسانههای متعددی گفتند این ادامهی حرکتیست که در تضاهرات زنان در اسفند ۱۳۵۷ آغاز شد. این سخن درست نیست. دختران و زنان معترض در اسفند ۵۷، نسبت به ایدئولوژیک شدن روند انقلاب بهمن ۵۷ و مقررات جامعه اعتراض کردند. آنها تاکیدی روی سبک زندگی آزاد و مفرح نداشتند. اتفاقاً غالب دختران ۵۷ چپگرا بوده و مخالف سبک زندگی مصرفزده و بورژوایی (به تعبیر بسیاری از آنان) و موافق معیارهای عدالتخواهانه و زندگی ساده و بیآلایش بودند یعنی درست برخلاف سبک زندگی که اکثریت فعلی زنان کشور به دنبالش هستند. جزئیات این سبک زندگی را شرح خواهم داد. جمعیت زنان در ایران ناهمگون است یعنی بخش بزرگی در مناطق محروم اقتصادی، فرهنگی یا جغرافیایی در معرض شرایط سخت زندگی و کار و نیز متحمل خشونت و بیعدالتی مانند تبعیضات جنسیتی، قتلهای ناموسی، زنان سرپرست خانواده، دختران کار و غیره هستند. از این زنان انتظار نمیرود آوانگارد جامعه بوده و منادی رهایی و روشناندیشی در کشور باشند. بخش بزرگی از جمعیت زنان که در طبقات بالاتر اقتصادی مانند طبقه متوسط جامعه هستند از اختیار و آزادی عمل بیشتر و تاثیر اجتماعی بالاتری برخوردارند. توجه و هدف این نوشته، الگوهای این بخش از زنان است.
🟢 قبل از ورود به این توضیح، در ادامه نوشتهی قبل، اشاره میکنم که یکی از ایرادات شعار زن-زندگی-آزادی این بود که از درون جامعه و فضای فکری ایران برنخاست و مفهومش برای بخش بزرگی از جامعه مبهم بود. شعار دارای مطالبه سیاسی و اجتماعی مشخصی نبود و کاربران شعار، آنرا به سلیقه خود تعبیر کردند. این علاقه در ایران و اُپوزیسیون خارج کشور وجود دارد که اگر تلاشی برای تغییرات سیاسی در ایران اتفاق بیافتد، شعار و مطالبهای در جهت جامعه عادلانه و تعیین حق سرنوشت در زندگی و جامعه مطرح نشود و شعار زن-زندگی-آزادی را برای این منظور بسیار مناسب یافتند. مثال عمده، تلویزیون ایران اینترنشنال است که معمولاً به تطهیر سیاستهای حکومت پهلویها میپردازد. این رسانه مطالباتی در جهت عدالت اقتصادی و حق تعیین سرنوشت تبلیغ نمیکند و زنان و دختران جوان را تشویق به رهایی و طرز لباس آزاد میکند ولی از زنجیرهای فکری ضخیمتر و دستوپاگیرتر صحبتی به میان نمیآورد. سرگرم شدن در تنقلات زندگی مانع اندیشیدن به معضلات بنیادی در جامعه شده و افرادی خنثی و دمغنیمتشمار پدید میآورد.
🟣 اگرچه بیعدالتی نسبت به زنان در بخشهای محروم جامعه عیان است مانند آمار دهشتناک قتل و خشونت به بهانههای ناموسی، شرایط غیرعادلانه نسبت به زنان در طبقات متوسط جامعه نیز کموبیش وجود دارد ولی وقتی به بخش تقریباً توانمند جامعه میرسیم شرایط بسیار متفاوت میگردد. یکی از تفاوتهای زنان دهه ۵۰ و ۶۰ شمسی در ایران با زنان دهه ۹۰ و تاکنون، افزایش اختیارات و نفوذ سلایق آنان در خانوادهها بعنوان همسر و مادر خانواده است.
مخصوصاً انتخاب سبک زندگی آنان تاًثیر زیادی در جامعه دارد.حقیقت آنست که زندگی و علایق آنها به سازشکاری با شرایط فرهنگی و سیاسی منجر میشود و هم فاقد نقد و مقاومت در مقابل وخامت جامعه است. یکی از خلقیاتی که این بخش از زنان نشان میدهند علاقمندی به زندگی هِدونیستی یعنی لذتجویانه و بدون دردسر همراه با آسایش رفاه و در ادامه تجملگرایی در اینجا و اکنون است.
ادامه 👇
👍1
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈
🆔 @zaker_notes 🟢 تمرکز روی مسئله زنان از این لحاظ ضرورت دارد که مطالبات و سبک زندگی مورد علایق زنان در وضع موجود جامعه و نیز آینده آن، نقش تعیینکنندهای داشته است. با اذعان به اینکه جمعیت زنان در ایران همگون و یکسان نیست و نمیتوان از یک عاملیت اجتماعی واحد…
🟢 تجملگرایی، فرهنگ دمغنیمتی و شیفتگی به سبک زندگی سلبریتیزه، قضاوت امور بر حسب ظاهر، مُدگرایی و مدپرستی (دکوراسیون لباس، منزل، بدن، فیتنس، چهره و غیره) از خصوصیات رایج سبک زندگی مورد پسند بسیاری از زنان است. این فرهنگ به طرز عجیبی به زنان دیگری که چنین نبودند سرایت کرده و آنها را تسلیم به تبعیت از این نوع زندگی میکند. مطالعه کتاب همراه با تامل، نگاه انتقادی از بیرون به زندگی و کسب آگاهی نسبت به حقایق شرایط پیرامون خود و جامعه، جایی در سبک زندگی آنان ندارد. این موضوع باعث میشود هر چه بیشتر با شرایط فرهنگی و سیاسی سازگارتر شده و کسب آگاهی انتقادی و اعتراض و احساسِ نه به وضع موجود به ذهنشان خطور نکند. جستجوی فرصتها از دیگر خصلتهای آنهاست. حراجیِ ۲۰ درصد تخفیفِ فلان کالا اعلام میشود و صف میبندند درحالیکه بسیاری احتیاجی به آن کالا ندارند و یا قبلاً آنرا دارند. زنان همچنین به نظام پاداش (پاداشهای اقتصادی و پرستیژ اجتماعی) لبیک گفته و بازار آنرا پررونق نگه میدارند. آسایشپرستی، تنوع و مصرفزدگی و برتریجویی چشمهمچشمانه اساس سبک زندگیِ کثیری از زنان است. خصایصی مانند تعیین معیارهای زندگی از نگاه دیگران، چشمهمچشمی و پزدادن نیز منجر به غفلت از وقایع و حقایق جامعه میگردد.
🟣 اگرچه تعدادی از زنان به مسائلی همچون انتخاب پوشش از دید حقوقی مینگرند، مقوله حجاب برای بسیاری دیگر نه به دلیل مخالفت با توجیه ایدئولوژیک آن بلکه به این دلیل باب میل نیست که مانعی سر راه سبک زندگی سلبریتیزه و جلوهگرانه است. البته میتوان این وضعیت را به حساب علایق و سلایق اختیاری آنان گذاشت و از آن عبور کرد. ولی دو مسئله در اینجا وجود دارد. این بخش از زنان ارزشها و معیارهای فوقالذکر را به فرزندان و همسر در محیط خانواده انتشار و حتی دیکته و تحمیل میکنند. بسیاری از فرزندان و همسران مجبور به پذیرفتن زندگی خفتبار مصرفی و تجملگرایی شدهاند. مکانیزم چشمهمچشمی و نگاه به خود از منظر دیگران نیز این فرهنگ را در سایر بخشهای جامعه تسرّی میدهد. دوم اینکه خصوصیاتی که برشمردیم سازگارترین سبک زندگی با نظام فرهنگی و سیاسی مسلط در جامعه بوده و منفعلترین فرزندان و همسران را در جامعه تولید میکند. یعنی افیونی دیگر برای آحاد جامعه! در نتیجه با نسل و جمعی از پسران و مردان تحت تاثیر مادر یا همسرشان مواجه میشویم که جستجوی پاداشهای اجتماعی، فرصتجویی و دمغنیمتی افق زندگی آنان است. این جمع از زنان و مردان، کفه جامعه را به سمت سازگاری و بیتفاوتی و به ضرر مقاومت و زندگی انتقادی سنگینی دادند که منجر شد به ثباتی از نوع توازن یا تعادل نَش در جامعه. به این ترتیب هزینه هر حرکتی خارج از مقررات این بازیِ اجتماعی، مخصوصاً هزینه اعتراض و مقاومت روزبهروز مانند قیمت دلار بالاتر میرود.
🟢 چرا فرهنگ جامعه و معیارهای زندگی مطلوب برای اکثریت مردم چنین پسرفت کرد؟ یک دلیل عمده سیاستهای خصوصیسازی به سبک ایرانی-اسلامی (خصولتی متصل به دولت و حاکمیت) بود که در دهههای ۷۰ و ۸۰ شمسی آغاز شد و معیارهای نئولیبرالیستی یعنی تبدیل کل جامعه به بازار مصرفی را دامن زد. بسیاری از ارزشهای اخلاقی و معنوی و نهادهای متعالی و انسانی مانند تحصیل، علم، مدرسه و دانشگاه در جامعه رنگ باختند. زندگی با مصرف بیشتر، زندگی معیار شد. معیارهای شبه نئولیبرالیستی که در اقتصاد و فرهنگ کشور حاکم شدند در ایجاد سبک زندگی مصرفزده و جلوهگرانه و بویژه تمایل بسیاری از زنان و مردان جامعه به لباس و پوشش آزاد نقش بزرگی ایفا کرد. بنابراین وضع فرهنگی جامعه تا حد زیادی نتیجه سیاستهای اقتصادی در کشور است. افرادی که نسبت به پوشش زنان و بیحجابی معترضند باید بدانند این موضوع از تبعات فرهنگ نادرست اقتصادی در کشور است. دلیل دیگر، ناشی از خُلقیات و افق دید بخش بزرگی از زنان امروزه و سرایت رفتار و آمال آنها از طریق فرهنگ تقلید و چشمهمچشمی است.
در پی خصوصیسازی، نابرابری در جامعه ایران چنان زیاد شده که بخش بزرگی از آن حتی در معرض دید نیست از قبیل شهرکهای فوق لاکچری مخصوص زندگی اُلیگارشها و چپاولگران اقتصادی و البته سلبریتیها.
🟣 در خاتمه، اذعان میشود کم نبودند و نیستند دختران و زنانی که از چارچوب محدودی که گفته شد فراتر رفته و به ستمها و بیعدالتیهای جامعه نه گفتند. دختران مبارز سالهای پنجاه و شصت چنین بودند. همچنین تشکلهای زنان مابعد جنبش مشروطیت با دغدغه و مطالبات جامعه و حقوق مدنی. و اکنون باید آنها را در فعالین حقوق بشری، آموزشی، کارگری و روزنامهنگاری جستجو کرد. از گذشته نزدیک، خالی از لطف نیست به شاعری الهام بخش اشاره کنیم: پروین اعتصامی (متوفی ۱۵ فروردین ۱۳۲۰)، که در اشعارش بیمحابا پلیدیهای جامعه و ظلم و ستم شاهان و حاکمین را عیان میکرد. شعر زیر 👇 با عنوان شکایت پیرزن از پروین است.
🆔 @zaker_notes
🟣 اگرچه تعدادی از زنان به مسائلی همچون انتخاب پوشش از دید حقوقی مینگرند، مقوله حجاب برای بسیاری دیگر نه به دلیل مخالفت با توجیه ایدئولوژیک آن بلکه به این دلیل باب میل نیست که مانعی سر راه سبک زندگی سلبریتیزه و جلوهگرانه است. البته میتوان این وضعیت را به حساب علایق و سلایق اختیاری آنان گذاشت و از آن عبور کرد. ولی دو مسئله در اینجا وجود دارد. این بخش از زنان ارزشها و معیارهای فوقالذکر را به فرزندان و همسر در محیط خانواده انتشار و حتی دیکته و تحمیل میکنند. بسیاری از فرزندان و همسران مجبور به پذیرفتن زندگی خفتبار مصرفی و تجملگرایی شدهاند. مکانیزم چشمهمچشمی و نگاه به خود از منظر دیگران نیز این فرهنگ را در سایر بخشهای جامعه تسرّی میدهد. دوم اینکه خصوصیاتی که برشمردیم سازگارترین سبک زندگی با نظام فرهنگی و سیاسی مسلط در جامعه بوده و منفعلترین فرزندان و همسران را در جامعه تولید میکند. یعنی افیونی دیگر برای آحاد جامعه! در نتیجه با نسل و جمعی از پسران و مردان تحت تاثیر مادر یا همسرشان مواجه میشویم که جستجوی پاداشهای اجتماعی، فرصتجویی و دمغنیمتی افق زندگی آنان است. این جمع از زنان و مردان، کفه جامعه را به سمت سازگاری و بیتفاوتی و به ضرر مقاومت و زندگی انتقادی سنگینی دادند که منجر شد به ثباتی از نوع توازن یا تعادل نَش در جامعه. به این ترتیب هزینه هر حرکتی خارج از مقررات این بازیِ اجتماعی، مخصوصاً هزینه اعتراض و مقاومت روزبهروز مانند قیمت دلار بالاتر میرود.
🟢 چرا فرهنگ جامعه و معیارهای زندگی مطلوب برای اکثریت مردم چنین پسرفت کرد؟ یک دلیل عمده سیاستهای خصوصیسازی به سبک ایرانی-اسلامی (خصولتی متصل به دولت و حاکمیت) بود که در دهههای ۷۰ و ۸۰ شمسی آغاز شد و معیارهای نئولیبرالیستی یعنی تبدیل کل جامعه به بازار مصرفی را دامن زد. بسیاری از ارزشهای اخلاقی و معنوی و نهادهای متعالی و انسانی مانند تحصیل، علم، مدرسه و دانشگاه در جامعه رنگ باختند. زندگی با مصرف بیشتر، زندگی معیار شد. معیارهای شبه نئولیبرالیستی که در اقتصاد و فرهنگ کشور حاکم شدند در ایجاد سبک زندگی مصرفزده و جلوهگرانه و بویژه تمایل بسیاری از زنان و مردان جامعه به لباس و پوشش آزاد نقش بزرگی ایفا کرد. بنابراین وضع فرهنگی جامعه تا حد زیادی نتیجه سیاستهای اقتصادی در کشور است. افرادی که نسبت به پوشش زنان و بیحجابی معترضند باید بدانند این موضوع از تبعات فرهنگ نادرست اقتصادی در کشور است. دلیل دیگر، ناشی از خُلقیات و افق دید بخش بزرگی از زنان امروزه و سرایت رفتار و آمال آنها از طریق فرهنگ تقلید و چشمهمچشمی است.
در پی خصوصیسازی، نابرابری در جامعه ایران چنان زیاد شده که بخش بزرگی از آن حتی در معرض دید نیست از قبیل شهرکهای فوق لاکچری مخصوص زندگی اُلیگارشها و چپاولگران اقتصادی و البته سلبریتیها.
🟣 در خاتمه، اذعان میشود کم نبودند و نیستند دختران و زنانی که از چارچوب محدودی که گفته شد فراتر رفته و به ستمها و بیعدالتیهای جامعه نه گفتند. دختران مبارز سالهای پنجاه و شصت چنین بودند. همچنین تشکلهای زنان مابعد جنبش مشروطیت با دغدغه و مطالبات جامعه و حقوق مدنی. و اکنون باید آنها را در فعالین حقوق بشری، آموزشی، کارگری و روزنامهنگاری جستجو کرد. از گذشته نزدیک، خالی از لطف نیست به شاعری الهام بخش اشاره کنیم: پروین اعتصامی (متوفی ۱۵ فروردین ۱۳۲۰)، که در اشعارش بیمحابا پلیدیهای جامعه و ظلم و ستم شاهان و حاکمین را عیان میکرد. شعر زیر 👇 با عنوان شکایت پیرزن از پروین است.
🆔 @zaker_notes
👏2❤1👍1👎1
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈
🟢 تجملگرایی، فرهنگ دمغنیمتی و شیفتگی به سبک زندگی سلبریتیزه، قضاوت امور بر حسب ظاهر، مُدگرایی و مدپرستی (دکوراسیون لباس، منزل، بدن، فیتنس، چهره و غیره) از خصوصیات رایج سبک زندگی مورد پسند بسیاری از زنان است. این فرهنگ به طرز عجیبی به زنان دیگری که چنین نبودند…
🔸 روز شکار، پیرزنی با قباد گفت / کاز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست
🔸 روزی بیا به کلبهٔ ما از ره شکار/ تحقیق حال گوشهنشینان گناه نیست
🔸 هنگام چاشت، سفرهٔ بی نان ما ببین/ تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست
🔸 دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد/ دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست
🔸 سنگینی خراج، بما عرصه تنگ کرد/ گندم تُراست، حاصل ما غیر کاه نیست
🔸 در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید/ بر عیبهای روشن خویشت، نگاه نیست
🔸 حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است/ کار تباه کردی و گفتی تباه نیست
🔸 صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت/ جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست
🔸 ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهی/ یغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست ..
🔸 تقویم عمر ماست جهان، هر چه میکنیم/ بیرون ز دفتر کهن، سال و ماه نیست
🔸 سختی کِشی ز دهر، چو سختی دهی بخلق/ در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست.
🆔 @zaker_notes
🔸 روزی بیا به کلبهٔ ما از ره شکار/ تحقیق حال گوشهنشینان گناه نیست
🔸 هنگام چاشت، سفرهٔ بی نان ما ببین/ تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست
🔸 دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد/ دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست
🔸 سنگینی خراج، بما عرصه تنگ کرد/ گندم تُراست، حاصل ما غیر کاه نیست
🔸 در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید/ بر عیبهای روشن خویشت، نگاه نیست
🔸 حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است/ کار تباه کردی و گفتی تباه نیست
🔸 صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت/ جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست
🔸 ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهی/ یغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست ..
🔸 تقویم عمر ماست جهان، هر چه میکنیم/ بیرون ز دفتر کهن، سال و ماه نیست
🔸 سختی کِشی ز دهر، چو سختی دهی بخلق/ در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست.
🆔 @zaker_notes
❤3
🌈 اعطا وامهای کلان بانکی به خودیها و نوشتهای در باب عدالت توزیعی در ایرانِ خصولتی (آیا خصوصیسازی باعث شکست دکترینِ اصلاحطلبی شد؟)
🆔 @zaker_notes
🟣 این نوشته در سه پیام ارسال میگردد. نخست لینک گزارشی از تجارتنیوز ارسال میشود در مورد اعطا وامهای کلان بانکها فقط برای افراد خودی با عنوان "جهش ۴۹ هزار میلیاردی مانده وام اشخاص مرتبط بانکها/ ۸۵ هزار میلیارد تومان از وامهای بانک آینده در جیب خودیها".
🟢 سپس در دو پیام دیگر، موضوع وامها و معضل بیعدالتی در شرایط اقتصادی کشور بررسی میشود. معلوم میگردد که گرایش ناعادلانه و رانتیِر به حمایت از صاحبین سرمایه در کشور، حاصل سیاستهای خصوصیسازی دهههای ۷۰ و ۸۰ است که عمده اصلاحطلبان طرفدار آن بودند. سیاستهایی که میتواند بعنوان علت شکست جریان اصلاحطلبی تعبیر شود.
🟣 برای شروع لطفاً به جدول مندرج در لینک زیر و وضعیت همه بانکهای کشور از لحاظ وامهای رانتی با دقت توجه کنید 👇
https://tejaratnews.com/%d9%88%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%b4%d8%ae%d8%a7%d8%b5-%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%b7-%d8%a8%d8%a7%d9%86%da%a9-%d9%87%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%d9%84-1403
ادامه در پیام بعدی 👇
🆔 @zaker_notes
🟣 این نوشته در سه پیام ارسال میگردد. نخست لینک گزارشی از تجارتنیوز ارسال میشود در مورد اعطا وامهای کلان بانکها فقط برای افراد خودی با عنوان "جهش ۴۹ هزار میلیاردی مانده وام اشخاص مرتبط بانکها/ ۸۵ هزار میلیارد تومان از وامهای بانک آینده در جیب خودیها".
🟢 سپس در دو پیام دیگر، موضوع وامها و معضل بیعدالتی در شرایط اقتصادی کشور بررسی میشود. معلوم میگردد که گرایش ناعادلانه و رانتیِر به حمایت از صاحبین سرمایه در کشور، حاصل سیاستهای خصوصیسازی دهههای ۷۰ و ۸۰ است که عمده اصلاحطلبان طرفدار آن بودند. سیاستهایی که میتواند بعنوان علت شکست جریان اصلاحطلبی تعبیر شود.
🟣 برای شروع لطفاً به جدول مندرج در لینک زیر و وضعیت همه بانکهای کشور از لحاظ وامهای رانتی با دقت توجه کنید 👇
https://tejaratnews.com/%d9%88%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%b4%d8%ae%d8%a7%d8%b5-%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%b7-%d8%a8%d8%a7%d9%86%da%a9-%d9%87%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%d9%84-1403
ادامه در پیام بعدی 👇
تجارت نیوز
جهش 49 هزار میلیاردی مانده وام اشخاص مرتبط بانکها/ 85 هزار میلیارد تومان از وامهای بانک آینده در جیب خودیها
مجموع رقم مانده وام اشخاص مرتبط بانکها در پایان سال 1403 به حدود 339 هزار میلیارد تومان رسید که بیش از 55 درصد از این رقم، مربوط به تنها سه بانک است.
👍1
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈
🌈 اعطا وامهای کلان بانکی به خودیها و نوشتهای در باب عدالت توزیعی در ایرانِ خصولتی (آیا خصوصیسازی باعث شکست دکترینِ اصلاحطلبی شد؟) 🆔 @zaker_notes 🟣 این نوشته در سه پیام ارسال میگردد. نخست لینک گزارشی از تجارتنیوز ارسال میشود در مورد اعطا وامهای کلان…
🆔 @zaker_notes
ادامه 👇
🟢 گزارشهای متعددِ هر روزه حاکی است که افراد متقاضی وام در گرفتن وامهای حتی اندکمقدار از جمله وام ازدواج، وام بازنشستگان و غیره مشکلات و معطلی زیادی دارند. این موضوع بارها مورد توجه رسانهها و نمایندگان مجلس قرار گرفته. ابتدا باید ذکر شود که در اعطاء وام علاوه بر شرایط بانکی باید معیارهای عدالت و انصاف (fairness) رعایت شود. عدم تبعیض در تفویض وام، شفافیت و در اولویت قرار دادن افراد حقیقی و حقوقیِ نیازمند از جمله این ضوابط عدالت هستند. این نوع نیازمندی شامل بسازبفروشها، سرمایهگذاران مراکز تجاری و تفریحی و غیره که نیاز به سرمایه بیشتر جهت توسعه اموال خود دارند نمیشود. بعبارت دیگر، میل به ساختوساز و گسترش اموال باعث ایجاد استحقاقِ کمک برای فرد صاحب سرمایه نمیشود. با تامین نیاز تنها یک مورد از این افراد میتوان گره از کار و معیشت تعداد زیادی متقاضیِ مستحق باز کرد. اگر سهامداران بانکها مردم را تشویق به سپردهگذاری در بانک خود کنند و وام کلان به پشتوانه آن سپردهها را به افراد خاصِ خودشان پرداخت کنند نه تنها بیانصافی بلکه نوعی فساد بانکی است. ولی گزارش اخیر بانک مرکزی پرده از حقیقتی وخیم در مورد بانکها گشوده است. مشابه سالهای قبل، در ۱۴۰۳ نیز بانکها وامهای کلان را به راحتی (و در برخی موارد با بازپرداختی طی ۶۰۰ ماه!!) به اشخاص مرتبط با خودشان اعطا کردهاند. در این میان بانک آینده در رتبه اول قرار دارد. بانکهای شهر، گردشگری، پاسارگاد، ایرانزمین و رفاه در رتبههای بعدی هستند. حدود ۶۶ درصد از کل وامهایی که بانک آینده به خودیهای بانک پرداخت کرده، صَرف ایرانمال شده است. به تازگی یک نماینده مجلس گفته "اگر توانایی بازپسگیری داراییهای کشور از آمریکا و ترامپ را ندارید حداقل اموال کشور را از علی انصاری و سایر ترامپهای داخلی پس بگیرید؛ آنهایی که برای اعطای یک وام ۵۰ میلیون تومانی مردم را اذیت میکنند اما همت همت پول جابجا کرده و به خودشان وام میدهند". (همت=هزارمیلیونتومان)
🟣 آنچه اکنون در نظام بانکی ایران مشاهده میشود، تبدیل بانکها به صندوق شخصی افرادیست که اصطلاحاً اشخاص مرتبط نامیده میشوند. مطابق آییننامه بانک مرکزی، «اشخاص مرتبط» به کسانی گفته میشود که به واسطه مالکیت، مدیریت یا نفوذ مؤثر در بانک، دسترسی ترجیحی به منابع مالی داشته باشند. این افراد غالباً از سرمایهداران، سهامداران، مدیران و اقوام نزدیک آنها و در برخی موارد وابسته به نوع بانک شامل نهادهای امنیتی و نظامی است. گزارش بانک مرکزی از مانده تسهیلات اشخاص مرتبط با بانکها نشان میدهد که در سال گذشته، ۳۳۹ هزار میلیارد تومان از وامها به افراد یا شرکتهایی پرداخت شده که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم بر تصمیمگیریهای بانکی نفوذ دارند. در صدر این فهرست نیز نام بانک آینده با پرداخت بیش از ۸۵ هزار میلیارد تومان تسهیلات به خودیها دیده میشود؛ که ۶۶ درصد آن فقط به پروژه ایرانمال تخصیص یافته است. پروژه عظیم ایرانمال، که به گفته تحلیلگران به ویترین فساد اقتصادی در ایران تبدیل شده، از طریق وامهای هنگفت بانک آینده ساخته شده است. به استناد برخی گزارشها، تنها در سالهای ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۶، بیش از ۳۵ هزار میلیارد تومان وام به مالکان این پروژه پرداخت شده که برای تأمین آن، بانک مجبور به اضافهبرداشت از بانک مرکزی شد. در سال ۱۳۹۸ نیز ۹۸ درصد مالکیت پروژه در ظاهر برای تسویه بدهی به بانک بازگردانده شد؛ اما بررسی ترکیب سهامداران بانک آینده نشان داد که همه چیز در حلقهای از نهادهای مرتبط با علی انصاری، مالک اصلی ایرانمال باقی مانده است. به بیان سادهتر، بانک آینده به خود وام داده، و سپس همان داراییها را به خودش بازگردانده است؛ نمونهای کلاسیک از فساد مالی در درون ساختار قانونی. بیعدالتی در توزیع وامها بخش کمتوان و فقیر جامعه را افزوده و شکافی بزرگ میان اغنیا و فقیران ایجاد میکند. به دلیل اهمیت این موضوع، به معیارهای عدالت و سرانجام آن بعد از فاز خصوصیسازی در جامعه، نگاهی میاندازیم.
ادامه 👇
ادامه 👇
🟢 گزارشهای متعددِ هر روزه حاکی است که افراد متقاضی وام در گرفتن وامهای حتی اندکمقدار از جمله وام ازدواج، وام بازنشستگان و غیره مشکلات و معطلی زیادی دارند. این موضوع بارها مورد توجه رسانهها و نمایندگان مجلس قرار گرفته. ابتدا باید ذکر شود که در اعطاء وام علاوه بر شرایط بانکی باید معیارهای عدالت و انصاف (fairness) رعایت شود. عدم تبعیض در تفویض وام، شفافیت و در اولویت قرار دادن افراد حقیقی و حقوقیِ نیازمند از جمله این ضوابط عدالت هستند. این نوع نیازمندی شامل بسازبفروشها، سرمایهگذاران مراکز تجاری و تفریحی و غیره که نیاز به سرمایه بیشتر جهت توسعه اموال خود دارند نمیشود. بعبارت دیگر، میل به ساختوساز و گسترش اموال باعث ایجاد استحقاقِ کمک برای فرد صاحب سرمایه نمیشود. با تامین نیاز تنها یک مورد از این افراد میتوان گره از کار و معیشت تعداد زیادی متقاضیِ مستحق باز کرد. اگر سهامداران بانکها مردم را تشویق به سپردهگذاری در بانک خود کنند و وام کلان به پشتوانه آن سپردهها را به افراد خاصِ خودشان پرداخت کنند نه تنها بیانصافی بلکه نوعی فساد بانکی است. ولی گزارش اخیر بانک مرکزی پرده از حقیقتی وخیم در مورد بانکها گشوده است. مشابه سالهای قبل، در ۱۴۰۳ نیز بانکها وامهای کلان را به راحتی (و در برخی موارد با بازپرداختی طی ۶۰۰ ماه!!) به اشخاص مرتبط با خودشان اعطا کردهاند. در این میان بانک آینده در رتبه اول قرار دارد. بانکهای شهر، گردشگری، پاسارگاد، ایرانزمین و رفاه در رتبههای بعدی هستند. حدود ۶۶ درصد از کل وامهایی که بانک آینده به خودیهای بانک پرداخت کرده، صَرف ایرانمال شده است. به تازگی یک نماینده مجلس گفته "اگر توانایی بازپسگیری داراییهای کشور از آمریکا و ترامپ را ندارید حداقل اموال کشور را از علی انصاری و سایر ترامپهای داخلی پس بگیرید؛ آنهایی که برای اعطای یک وام ۵۰ میلیون تومانی مردم را اذیت میکنند اما همت همت پول جابجا کرده و به خودشان وام میدهند". (همت=هزارمیلیونتومان)
🟣 آنچه اکنون در نظام بانکی ایران مشاهده میشود، تبدیل بانکها به صندوق شخصی افرادیست که اصطلاحاً اشخاص مرتبط نامیده میشوند. مطابق آییننامه بانک مرکزی، «اشخاص مرتبط» به کسانی گفته میشود که به واسطه مالکیت، مدیریت یا نفوذ مؤثر در بانک، دسترسی ترجیحی به منابع مالی داشته باشند. این افراد غالباً از سرمایهداران، سهامداران، مدیران و اقوام نزدیک آنها و در برخی موارد وابسته به نوع بانک شامل نهادهای امنیتی و نظامی است. گزارش بانک مرکزی از مانده تسهیلات اشخاص مرتبط با بانکها نشان میدهد که در سال گذشته، ۳۳۹ هزار میلیارد تومان از وامها به افراد یا شرکتهایی پرداخت شده که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم بر تصمیمگیریهای بانکی نفوذ دارند. در صدر این فهرست نیز نام بانک آینده با پرداخت بیش از ۸۵ هزار میلیارد تومان تسهیلات به خودیها دیده میشود؛ که ۶۶ درصد آن فقط به پروژه ایرانمال تخصیص یافته است. پروژه عظیم ایرانمال، که به گفته تحلیلگران به ویترین فساد اقتصادی در ایران تبدیل شده، از طریق وامهای هنگفت بانک آینده ساخته شده است. به استناد برخی گزارشها، تنها در سالهای ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۶، بیش از ۳۵ هزار میلیارد تومان وام به مالکان این پروژه پرداخت شده که برای تأمین آن، بانک مجبور به اضافهبرداشت از بانک مرکزی شد. در سال ۱۳۹۸ نیز ۹۸ درصد مالکیت پروژه در ظاهر برای تسویه بدهی به بانک بازگردانده شد؛ اما بررسی ترکیب سهامداران بانک آینده نشان داد که همه چیز در حلقهای از نهادهای مرتبط با علی انصاری، مالک اصلی ایرانمال باقی مانده است. به بیان سادهتر، بانک آینده به خود وام داده، و سپس همان داراییها را به خودش بازگردانده است؛ نمونهای کلاسیک از فساد مالی در درون ساختار قانونی. بیعدالتی در توزیع وامها بخش کمتوان و فقیر جامعه را افزوده و شکافی بزرگ میان اغنیا و فقیران ایجاد میکند. به دلیل اهمیت این موضوع، به معیارهای عدالت و سرانجام آن بعد از فاز خصوصیسازی در جامعه، نگاهی میاندازیم.
ادامه 👇
❤1🙏1
🟢 یکی از معیارهای عدالت و انصاف در جامعه توزیع منصفانه منابع، مطلوبات و امتیازات اجتماعی و اقتصادی میان مردم و نیز شفافیت امور است. اعطا وام بانکی یکی از این امتیازات است. مبحث توزیع و تقسیم منصفانه از مباحث بسیار مهم اقتصادیست که در رشتههای دیگری مانند فلسفه سیاسی، ریاضیات، علوم کامپیوتر و به تازگی در فیزیک آماری نیز مطرح بوده و جمعاً حوزه پژوهشی بسیار داغ و حجیمی تشکیل میدهند. در این مبحث، معیارهای عدالت و رفاه اجتماعی (social welfare) برای ارزیابی تخصیصها تعریف میشوند. یکی از توزیعهایی که برابری را هدف قرار میدهد اصطلاحاً تخصیص با معیار راولزی (Rawlsian fairness) نام دارد و شرطش اینست که تخصیص باید چنان باشد که کمترین مقدار دریافتی افراد در آن تخصیص به بیشترین مقدار ممکن میان همه تخصیصها برسد. توزیعی که به بدتر شدن شرایط اقشار کممزیتتر و حاشیهنشین جامعه بیانجامد یک توزیع ناعادلانه است.
🟣 جهت فهم موضوع مثالی ساده مطرح میکنم. فرض کنید دو فرد یا گروه اجتماعی داریم به اسامی الف و ب. یک تخصیص به الف و ب به ترتیب مقادیر ۸ و ۲ اعطا میکند و تخصیص دیگر به ترتیب مقادیر ۶ و ۴. تخصیص راولزی دومین مورد را انتخاب میکند زیرا کمترین مقدار دریافتی در دومی یعنی ۴ از کمترین مقدار دریافتی در اولی یعنی ۲ بیشتر است. تخصیص راولزی مورد حمایت عدالتخواهان است. در مقابل آن، تخصیص بنتامی (Benthamite distribution) است که نفعگرایی (utilitarian) نیز نامیده میشود. معیار بنتامی توزیعی را انتخاب میکند که مجموع دریافتیها در جامعه حداکثر مقدار ممکن باشد. در مثال فوق هر دو توزیع، مطلوب توزیع بنتامی هستند زیرا مجموع هر کدام برابر ۱۰ است. توزیع بنتامی میزان بیعدالتی در جامعه را نشان نمیدهد. اگرچه لیبرالها مخصوصاً در اقتصاد کلاسیک توزیع بنتامی را ترجیح میدهند ولی در چند دهه اخیر توزیع راولزی حتی در کشورهای با اقتصاد بازار آزاد و لیبرالیستی هم مورد توجه قرار گرفته است. ولی توزیع و تخصیصی که نه تنها در چارچوب هیچ معیارِ انصاف نمیگنجد بلکه واجد انحطاط و فساد است نظام رانتیِر (rantier) یعنی اعطا امتیازات خاص به خودیها و کارگزاران خودی (در قبال ایفای کارکردهای ویژه) است.
🟢 اعطا وامهای بانکی کلان ویژه مدیران و سهامداران و نزدیکان آنها مصداقی از توزیع به شیوه رانتیِر است. در ایران امتیازات ویژه رانتیر هم به صورت رانت سیاسی و هم رانت اقتصادی وجود دارد. در دهههای هفتاد و هشتاد شمسی یکی از مسائل عبارت بود از اینکه توسعه سیاسی یا اقتصادی کدامیک اولویت دارد. این مسئله در رسانهها و افراد با رویکرد یا باور اصلاحطلبی بسیار رایج بود. دغدغه آنها حل و عبور از انسداد سیاسی در کشور بود و گمان میرفت توسعه اقتصادی منجر به بهبود سیاسی خواهد شد. در وسوسه میان انتخاب سیاست اقتصادی عدالتمحور یا سیاست لیبرالیستی، بطور نادرست خصوصیسازی در جهت حمایت از سرمایهداران به اجرا گذاشته شد. حاصل کار خصوصیسازی وابسته به نهادهای دولتی و حکومتی (خصولتی) بود که هنوز قویاً ادامه دارد. اگرچه سرمایهداری خصولتی کاملاُ با ضوابط آنچه نئولیبرالیسم نامیده میشود، منطبق نیست ولی به دلیل برخی ضوابط اصلی مخصوصاً رواج فرهنگ نئولیبرال در جامعه میتوان آنرا نئولیبرالیسم ایرانی اطلاق کرد. این فرهنگ باعث سیاستزدایی در متن جامعه شده است. برنامههای خصوصیسازی در ایران، نه تنها باعث توسعه سیاسی نشد بلکه به فقر، افزایش نابرابری و بیعدالتی، انحطاط اقتصادی و له شدن ارزشهای فرهنگی، اخلاقی و علمی شده و زندگی آحاد جامعه را به استثمار خود درآورده و در میان معیارهای بازار و سودآوری در یک طرف و فشار شدید معیشتی در طرف دیگر قرار داد. این وضعیت منجر به شکست برنامههای سیاسی اصلاحطلبان بالامنصب گردید. ولی خصولتیهایی که در دهه ۷۰ و ۸۰ رشد داده شدند کماکان و به مراتب با شدت و وسعت در بازار کشور حضور داشته و جامعه مجبور به تحمل تاثیرات اقتصادی و فرهنگیِ منفی و مخرب آنهاست. در مجموع پیوندی میان اصلاحطلبان و نظام خصولتی یعنی نئولیبرالیسم ایرانی برقرار شد که در عمل متکی به سیستم رانتیر بوده و از آن تغذیه میکرد. از طرف دیگر انتقاد محافظین و منتفعین وضع موجود مانند اصولگرایان از تمایلات نئولیبرالیستیِ اصلاحطلبان جای تعجب دارد. نکته اینست که اقتصادِ خصوصیسازی شده منجر به ایجاد فرهنگ نئولیبرال در کشور شده و شهروندانی تربیت کرد که غالباً به اهداف اقتصادی خود سرگرم هستند و به راحتی شرایط سیاسی، اخلاقی و حقوقی کشور را پذیرفته و به وضع و هژمونی موجود تمکین کردند. بعبارت دیگر، منتفعینِ وضع موجود، آسایش و در منصب قدرت بودن خود را تا حد زیادی مدیون رواج کالاییگشتگی ارزشها در کشور، استیلای فرهنگ نئولیبرال در سبک زندگی مردم و تاثیر آن در انفعال و سازشکاری افراد جامعه هستند.
🆔 @zaker_notes
🟣 جهت فهم موضوع مثالی ساده مطرح میکنم. فرض کنید دو فرد یا گروه اجتماعی داریم به اسامی الف و ب. یک تخصیص به الف و ب به ترتیب مقادیر ۸ و ۲ اعطا میکند و تخصیص دیگر به ترتیب مقادیر ۶ و ۴. تخصیص راولزی دومین مورد را انتخاب میکند زیرا کمترین مقدار دریافتی در دومی یعنی ۴ از کمترین مقدار دریافتی در اولی یعنی ۲ بیشتر است. تخصیص راولزی مورد حمایت عدالتخواهان است. در مقابل آن، تخصیص بنتامی (Benthamite distribution) است که نفعگرایی (utilitarian) نیز نامیده میشود. معیار بنتامی توزیعی را انتخاب میکند که مجموع دریافتیها در جامعه حداکثر مقدار ممکن باشد. در مثال فوق هر دو توزیع، مطلوب توزیع بنتامی هستند زیرا مجموع هر کدام برابر ۱۰ است. توزیع بنتامی میزان بیعدالتی در جامعه را نشان نمیدهد. اگرچه لیبرالها مخصوصاً در اقتصاد کلاسیک توزیع بنتامی را ترجیح میدهند ولی در چند دهه اخیر توزیع راولزی حتی در کشورهای با اقتصاد بازار آزاد و لیبرالیستی هم مورد توجه قرار گرفته است. ولی توزیع و تخصیصی که نه تنها در چارچوب هیچ معیارِ انصاف نمیگنجد بلکه واجد انحطاط و فساد است نظام رانتیِر (rantier) یعنی اعطا امتیازات خاص به خودیها و کارگزاران خودی (در قبال ایفای کارکردهای ویژه) است.
🟢 اعطا وامهای بانکی کلان ویژه مدیران و سهامداران و نزدیکان آنها مصداقی از توزیع به شیوه رانتیِر است. در ایران امتیازات ویژه رانتیر هم به صورت رانت سیاسی و هم رانت اقتصادی وجود دارد. در دهههای هفتاد و هشتاد شمسی یکی از مسائل عبارت بود از اینکه توسعه سیاسی یا اقتصادی کدامیک اولویت دارد. این مسئله در رسانهها و افراد با رویکرد یا باور اصلاحطلبی بسیار رایج بود. دغدغه آنها حل و عبور از انسداد سیاسی در کشور بود و گمان میرفت توسعه اقتصادی منجر به بهبود سیاسی خواهد شد. در وسوسه میان انتخاب سیاست اقتصادی عدالتمحور یا سیاست لیبرالیستی، بطور نادرست خصوصیسازی در جهت حمایت از سرمایهداران به اجرا گذاشته شد. حاصل کار خصوصیسازی وابسته به نهادهای دولتی و حکومتی (خصولتی) بود که هنوز قویاً ادامه دارد. اگرچه سرمایهداری خصولتی کاملاُ با ضوابط آنچه نئولیبرالیسم نامیده میشود، منطبق نیست ولی به دلیل برخی ضوابط اصلی مخصوصاً رواج فرهنگ نئولیبرال در جامعه میتوان آنرا نئولیبرالیسم ایرانی اطلاق کرد. این فرهنگ باعث سیاستزدایی در متن جامعه شده است. برنامههای خصوصیسازی در ایران، نه تنها باعث توسعه سیاسی نشد بلکه به فقر، افزایش نابرابری و بیعدالتی، انحطاط اقتصادی و له شدن ارزشهای فرهنگی، اخلاقی و علمی شده و زندگی آحاد جامعه را به استثمار خود درآورده و در میان معیارهای بازار و سودآوری در یک طرف و فشار شدید معیشتی در طرف دیگر قرار داد. این وضعیت منجر به شکست برنامههای سیاسی اصلاحطلبان بالامنصب گردید. ولی خصولتیهایی که در دهه ۷۰ و ۸۰ رشد داده شدند کماکان و به مراتب با شدت و وسعت در بازار کشور حضور داشته و جامعه مجبور به تحمل تاثیرات اقتصادی و فرهنگیِ منفی و مخرب آنهاست. در مجموع پیوندی میان اصلاحطلبان و نظام خصولتی یعنی نئولیبرالیسم ایرانی برقرار شد که در عمل متکی به سیستم رانتیر بوده و از آن تغذیه میکرد. از طرف دیگر انتقاد محافظین و منتفعین وضع موجود مانند اصولگرایان از تمایلات نئولیبرالیستیِ اصلاحطلبان جای تعجب دارد. نکته اینست که اقتصادِ خصوصیسازی شده منجر به ایجاد فرهنگ نئولیبرال در کشور شده و شهروندانی تربیت کرد که غالباً به اهداف اقتصادی خود سرگرم هستند و به راحتی شرایط سیاسی، اخلاقی و حقوقی کشور را پذیرفته و به وضع و هژمونی موجود تمکین کردند. بعبارت دیگر، منتفعینِ وضع موجود، آسایش و در منصب قدرت بودن خود را تا حد زیادی مدیون رواج کالاییگشتگی ارزشها در کشور، استیلای فرهنگ نئولیبرال در سبک زندگی مردم و تاثیر آن در انفعال و سازشکاری افراد جامعه هستند.
🆔 @zaker_notes
👍2
🌈 گزارشی از دو هزار سال رکود آگاهیِ مدنی در ایران
🆔 @zaker_notes
🟢 باورهایی به قدمت بیش از دو هزار سال در ایران وجود دارند که مانع آگاهی انسانها و شکلگیری فرهنگ و جامعه توانمند و متکی بر خود، شده است. درماندگی اجتماعی در قبال ساختارهای نادرستِ جامعه، تماشاچی صِرف بیعدالتی در کشور، مقلد بودن فکری و سیاسی بجای بلوغ مدنی و نیز سرسپردگی به امدادهای غیبی و تسلیم به قضاوقدر و سرنوشت از جمله ویژگیهای رُکود در آگاهی و انفعال اجتماعی در ایران است که از عهد باستان مشخصاً جامعه طبقاتی و باورهای عصر ساسانیان تاکنون ادامه داشته است. جامعه مدنی به معنای مشارکت فعالانه انسان در امور اجتماعی، حقوقی و سیاسی با هدف تغییر و اصلاح قوانین، عرف و ساختار اجتماعی در تقابل با نظامهایی است که اختیار انسان را به نظمی کیهانی و یا به خواست الهی واگذار میکند و در عمل، آزادی اندیشه و اراده عموم انسانها در اختیار یک اُلیگارشی قرار میگیرد که خود را متولی نظم آسمانی/فرّ ایزدی و یا پیام الهی اعلام میکند. چه باورهایی باعث این وضعیت و یا تسهیلگر آن هستند؟ جواب خلاصهوار هر نوع باور عمومی یا القا شده در جامعه است که مقام انسان را در قبال نهاد قدرت به رعیت تنزل دهد حتی اگر آن رعیت از هوش مصنوعی و سایر تکنولوژیِ روز استفاده کند. راهحل چیست؟ جواب عاجل جامعه مدنی (که ویژگی اصلیاش شرح داده میشود) و پی بردن به اهمیت آن از طریق آگاهیبخشی عمومیست. در عصر حاضر گروههای مرتبط با حوزه اندیشه از معلمان، نویسندگان و هنرمندان گرفته تا دانشجویان و دانشگاهیان چه نسبتی با سنت رکود فکری و چه توانایی در جهت ایجاد آگاهی و فرهنگ مدنی دارند؟ این مباحث و پرسشها موضوع این نوشته هستند.
🟣 اگرچه فرض بر اینست که هر فردی باورها و عقایدش را در طول زندگی از طریق تجربیات و مطالعاتش ایجاد میکند ولی حقیقت آنست که افراد بسیار کمی از ابتکار و اراده در ایجاد باورهایشان برخوردارند. با اذعان به اینکه فضای فکری که فرد در آن رشد مییابد و تعلقات دوران کودکی و نوجوانی در باورهای آتی وی نقش موثری دارند، سوالی که پیش میآید اینست که غیر از محیط خانواده و تعلقات دوران نوجوانی، فاعل و عامل اصلی ایجاد باورها کدام شخص یا نهاد و یا طبقه اجتماعی است؟ حقیقت دیگر آنست که باورها و عقاید افراد در ایران معاصر تحت تاثیر هژمونی دستگاه قدرت است. قدرتهای تمامیتخواه اجازه کمترین فضای خالی در حوزه اندیشه نداده و آن را نیز تصرف میکنند. این موضوع دغدغه بسیاری از اندیشمندان و دلواپسان حوزه تفکر و آگاهی بوده است. به عنوان مثالی عمده، اغلب دستاوردهای فکری اندیشمند فرانسوی میشل فوکو در این چارچوب است که توانست نقش گفتمانهای تحت کنترل قدرت را در ایجاد دانشهای پذیرفته و بکار رفته در جامعهی سکولار اروپا نشان دهد. چنین کار با ارزشی در جوامع ایدئولوژیک مذهبی دو چندان ضرورت دارد. نظریه دیگری که شش دانگ حساس بر این قضیه است عبارتست از تفکر نقاد که نقش مغالطات و استدلالهای مغلطهآمیز صاحبین قدرت و فئودالهای سخن را کشف و آشکار میکند. توجه کنید منابعی که از قدرت برخوردار و مولد اندیشه و معرفت نیز هستند، با بوق و کَرنا سخنان خود را موجه و حقیقت اعلام کرده و گفتمانهای مخالف خود را ناآگاه، منحرف یا مرتد قلمداد میکنند. از لنز تفکر نقاد، تبیینات و استدلالهای آنان مغلطهآمیز است. اندکی تامل نشان میدهد توفیق و گسترش نظامهای معرفتیِ ایدئولوژیک که از قدرت هژمونیک نیز برخوردارند روی سه پایه زیر استوار است.
🔸 ۱- حمایتهای مالی وسیع و رانتگونه نهاد قدرت در جهت تبلیغ آنها در سرتاسر جامعه و فضاهای آموزشی
🔸 ۲- محدود نگه داشتن یا سرکوب افکار مخالف با آن ایدئولوژی، در صورت لزوم با توسل به زور و ارعاب
🔸 ۳- اغوا و فریب مردم از طریق بهرهبرداری از شیوه موجهسازی باورها و عقاید متکی بر باورهای عمومی مردم یعنی بهرهبرداری از شیوه اِقناعیِ عوامانه و تهییج و مصادره کردن عواطف آنان به نفع اهداف و مقاصد خود.
🟢 در چنین شرایط فرهنگی و تاریخی لازم است آموزههای تفکر نقاد به کمک پروژههای نقد قدرت و نقد فرهنگ عامه بیاید. به این ترتیب با تلفیق تفکر نقاد و نقد قدرت، نظریه <تفکر نقاد انتقادی> پدید میآید که حتی در خود سنت تفکر نقاد، بدیع است.
حوزه قدرت، همواره باورهایی در خصوص تقریباً همه مسائل نظری و عملی ایجاد کرده و از طریق رسانههای عمومی و آموزش بصورت پروپاگاندا در جامعه اشاعه داده و آنها را جا میاندازد. امروزه هر قضاوت و شکلگیری باور، محتاج اطلاعات، فرضیات و مدارک پیشین است. در نتیجه، غالب افراد باورهایشان را در استخری از این پروپاگانداها و تفکرات جاانداخته شده - ولی به گمان خود آزادانه - شکل میدهند.
👇
🆔 @zaker_notes
🟢 باورهایی به قدمت بیش از دو هزار سال در ایران وجود دارند که مانع آگاهی انسانها و شکلگیری فرهنگ و جامعه توانمند و متکی بر خود، شده است. درماندگی اجتماعی در قبال ساختارهای نادرستِ جامعه، تماشاچی صِرف بیعدالتی در کشور، مقلد بودن فکری و سیاسی بجای بلوغ مدنی و نیز سرسپردگی به امدادهای غیبی و تسلیم به قضاوقدر و سرنوشت از جمله ویژگیهای رُکود در آگاهی و انفعال اجتماعی در ایران است که از عهد باستان مشخصاً جامعه طبقاتی و باورهای عصر ساسانیان تاکنون ادامه داشته است. جامعه مدنی به معنای مشارکت فعالانه انسان در امور اجتماعی، حقوقی و سیاسی با هدف تغییر و اصلاح قوانین، عرف و ساختار اجتماعی در تقابل با نظامهایی است که اختیار انسان را به نظمی کیهانی و یا به خواست الهی واگذار میکند و در عمل، آزادی اندیشه و اراده عموم انسانها در اختیار یک اُلیگارشی قرار میگیرد که خود را متولی نظم آسمانی/فرّ ایزدی و یا پیام الهی اعلام میکند. چه باورهایی باعث این وضعیت و یا تسهیلگر آن هستند؟ جواب خلاصهوار هر نوع باور عمومی یا القا شده در جامعه است که مقام انسان را در قبال نهاد قدرت به رعیت تنزل دهد حتی اگر آن رعیت از هوش مصنوعی و سایر تکنولوژیِ روز استفاده کند. راهحل چیست؟ جواب عاجل جامعه مدنی (که ویژگی اصلیاش شرح داده میشود) و پی بردن به اهمیت آن از طریق آگاهیبخشی عمومیست. در عصر حاضر گروههای مرتبط با حوزه اندیشه از معلمان، نویسندگان و هنرمندان گرفته تا دانشجویان و دانشگاهیان چه نسبتی با سنت رکود فکری و چه توانایی در جهت ایجاد آگاهی و فرهنگ مدنی دارند؟ این مباحث و پرسشها موضوع این نوشته هستند.
🟣 اگرچه فرض بر اینست که هر فردی باورها و عقایدش را در طول زندگی از طریق تجربیات و مطالعاتش ایجاد میکند ولی حقیقت آنست که افراد بسیار کمی از ابتکار و اراده در ایجاد باورهایشان برخوردارند. با اذعان به اینکه فضای فکری که فرد در آن رشد مییابد و تعلقات دوران کودکی و نوجوانی در باورهای آتی وی نقش موثری دارند، سوالی که پیش میآید اینست که غیر از محیط خانواده و تعلقات دوران نوجوانی، فاعل و عامل اصلی ایجاد باورها کدام شخص یا نهاد و یا طبقه اجتماعی است؟ حقیقت دیگر آنست که باورها و عقاید افراد در ایران معاصر تحت تاثیر هژمونی دستگاه قدرت است. قدرتهای تمامیتخواه اجازه کمترین فضای خالی در حوزه اندیشه نداده و آن را نیز تصرف میکنند. این موضوع دغدغه بسیاری از اندیشمندان و دلواپسان حوزه تفکر و آگاهی بوده است. به عنوان مثالی عمده، اغلب دستاوردهای فکری اندیشمند فرانسوی میشل فوکو در این چارچوب است که توانست نقش گفتمانهای تحت کنترل قدرت را در ایجاد دانشهای پذیرفته و بکار رفته در جامعهی سکولار اروپا نشان دهد. چنین کار با ارزشی در جوامع ایدئولوژیک مذهبی دو چندان ضرورت دارد. نظریه دیگری که شش دانگ حساس بر این قضیه است عبارتست از تفکر نقاد که نقش مغالطات و استدلالهای مغلطهآمیز صاحبین قدرت و فئودالهای سخن را کشف و آشکار میکند. توجه کنید منابعی که از قدرت برخوردار و مولد اندیشه و معرفت نیز هستند، با بوق و کَرنا سخنان خود را موجه و حقیقت اعلام کرده و گفتمانهای مخالف خود را ناآگاه، منحرف یا مرتد قلمداد میکنند. از لنز تفکر نقاد، تبیینات و استدلالهای آنان مغلطهآمیز است. اندکی تامل نشان میدهد توفیق و گسترش نظامهای معرفتیِ ایدئولوژیک که از قدرت هژمونیک نیز برخوردارند روی سه پایه زیر استوار است.
🔸 ۱- حمایتهای مالی وسیع و رانتگونه نهاد قدرت در جهت تبلیغ آنها در سرتاسر جامعه و فضاهای آموزشی
🔸 ۲- محدود نگه داشتن یا سرکوب افکار مخالف با آن ایدئولوژی، در صورت لزوم با توسل به زور و ارعاب
🔸 ۳- اغوا و فریب مردم از طریق بهرهبرداری از شیوه موجهسازی باورها و عقاید متکی بر باورهای عمومی مردم یعنی بهرهبرداری از شیوه اِقناعیِ عوامانه و تهییج و مصادره کردن عواطف آنان به نفع اهداف و مقاصد خود.
🟢 در چنین شرایط فرهنگی و تاریخی لازم است آموزههای تفکر نقاد به کمک پروژههای نقد قدرت و نقد فرهنگ عامه بیاید. به این ترتیب با تلفیق تفکر نقاد و نقد قدرت، نظریه <تفکر نقاد انتقادی> پدید میآید که حتی در خود سنت تفکر نقاد، بدیع است.
حوزه قدرت، همواره باورهایی در خصوص تقریباً همه مسائل نظری و عملی ایجاد کرده و از طریق رسانههای عمومی و آموزش بصورت پروپاگاندا در جامعه اشاعه داده و آنها را جا میاندازد. امروزه هر قضاوت و شکلگیری باور، محتاج اطلاعات، فرضیات و مدارک پیشین است. در نتیجه، غالب افراد باورهایشان را در استخری از این پروپاگانداها و تفکرات جاانداخته شده - ولی به گمان خود آزادانه - شکل میدهند.
👇
این واقعیت حقیقتی جالب برملا میکند. اندیشیدن کنشیست که چندان در تملک فرد نیست بلکه از پیش متصرف شده است. در تاریخ اندیشه بشری، اتفاق فوق در یکی از مصادیق عمدهاش، در قرون شانزده الی هیجده در اروپا اتفاق افتاد. در آن مختصات، نهاد قدرت در اختیار شاهان (قدرت سیاسی) و کلیسا (قدرت ایدئولوژیک) قرار داشت. موازی اینها، روش غالب در علم و اندیشه هم وجود داشت که مسیر کاملاً نادرستی طی میکرد.
🟣 در آن ایام، رنه دکارت یکی از پیشقراولان ستیز با دانش عصر خود بود. دکارت خطاب به افرادی که میخواستند از نو بیاندیشند گفت Raser la table یعنی میزتان را صاف کنید. یعنی دستتان را لبه میز گذاشته و با صاف کردن آن، هر چه کتاب و جزوه و رساله هست را دور بریزید. اندیشمندان عصر رنسانس و عصر مشهور به روشنگری، میزشان را صاف کرده و جهت اندیشیدن در باب انسان و جهان طرحی نو ریختند که طبیعتاً خود به گفتمانی کلان و بعدها مورد نقد تبدیل شد. هیچ سنت فکری و روشناندیشی در ایران نتوانست میز را صاف کند. در عصر مشروطیت تلاشهای قابل توجهی در این زمینه انجام شد که با مخالفت شدید مرتجعینی که از عقاید جاافتاده و ناآگاهی مردم منتفع میشدند روبرو شد. میرزا حسن رشدیه (پدر مدارس نوین در ایران) و طالبوف تبریزی (نویسنده کتاب احمد و مبلغ علوم و مدارس نوین و آموزش دختران) در جهت نواندیشی و پوستاندازی قالبهای فکری عصر خود خیلی تلاش کردند. جنیش فکری، اجتماعی و سیاسی مشروطیت در ایران با از بین رفتن زیرساختهای مشروطیت توسط روسها و قلعوقمع شدن مشروطهچیها، ناکارآمدی و ریاکاری دولت متشکل از فاتحین تهران، نابسامانی کشور در دوره احمدشاه، ظهور دیکتاتوری رضاشاه و انحلال جامعه مدنیِ بازمانده از مشروطه در دوره رضاشاهی، مسدود شد و ایران فرصت تاریخی خود را از دست داد. علت اینکه شرایط اجتماعی ایران از حیث انفعال اجتماعی و پذیرش نابرابری هنوز کاملاً مشابه جامعه طبقاتی و کاستی هند نشده تاثیر انجمنهای مدنی و تشکلات زنان عصر مشروطیت و مبارزه علیه نابرابری و بیعدالتی در دهههای چهل تا شصت خورشیدی بوده است. خالی از لطف نیست اشاره کنم میان هند و ایران باستان از حیث جهانبینی و اندیشه اسطورهای، تشابه و ریشههای یکسانی وجود دارد. این واقعیت، خط پژوهشی بسیار جالب و مفیدی پیشنهاد میکند.
🟢 تحول در اندیشه افراد در یک جامعه، وابستگی متقابل به نهادها و تشکلات مدنی آزاد و اِرادی افراد دارد. نهادهای آموزشی، مطبوعاتی و فرهنگی از جمله این تشکلات هستند. اگر صفاتی همچون ترقی و آگاهی را ارزشمند بشماریم فقط برای فرهنگها و جوامعی قابل اطلاق است که اندیشیدن توانسته باشد تا درجاتی در اختیار عموم قرار گیرد. ماحصل آزادی در اندیشه افزایش اراده و توان افراد جامعه در کنترل امور است. سنجش اینکه افراد در یک جامعه دارای اراده یا اختیار هستند شاید امر دشواری باشد ولی یکی از نشانههای اصلی آن حضور و فعالیت تشکلات و انجمنهای مردمی و مدنی و ناوابسته به نهاد قدرت است. اتحادیهها و سِندیکاها اَشکال کاملتر انجمنهای مدنی هستند. بطور خلاصه جامعه مدنی با ایفا مسئولیت و مشارکت، نظارهگر کارکردهای نادرست و ناعادلانه در کشور و ستمهای حقوقی و عاطفی در جامعه نیست، بلکه در جهت زدودن آنها فعالانه تلاش میکند. سایر اهداف جامعه مدنی و مدنیت عبارتند از:
🔸 توانمندسازی تشکلات اجتماعی و ارتقاء مشارکت آنها در پروسههای تصمیمگیری در کشور
🔸 رصد نهادهای دولتی و حکومتی با هدف پاسخگو کردن آنها در قبال وظایف و عملکردشان در جامعه
🔸 مشارکت اجزاء جامعه مدنی با حکومتها و سازمانهای بینالمللی در انواع پروژههای توسعه از قبیل توسعه پایدار
🟣 بنابراین آزادی اندیشه برای در اختیار گرفتن تعیین مقتضیات و قواعد اجتماعی بسیار لازم ولی ناکافی است که فقط با فعالیتهای مدنی تکمیل میگردد. محتوای مدنیتِ جامعه است که میزان آگاهی و مترقی بودن آنرا تعیین میکند. این معیار قرینه فرهنگی و روانشناختی نیز دارد. تحقق اراده جهت تغییر و بهبود اوضاعِ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیاز انسانها بطور عمومی است که از آن با اصطلاح خود-تحققبخشی (self-actualization) یاد میشود. تنها در جامعه مدنی افراد خود را تحقق بخشیده و به شکوفایی میرسند. در غیراینصورت نظام سیاسی برای بخش بزرگی از جامعه ابزار سرکوب و انسداد خواهد شد. جوامع ایدئولوژیک معمولاً خود تعریفی از خودشکوفایی ارائه و در جامعه پیاده میکنند ولی این نوع شکوفایی، مهندسی شده و با هدف مهار و کنترل تفکر و کنش انسانها در جهت مقاصد از قبل تعیین شده است.
ادامه دارد ...
🆔 @zaker_notes
🟣 در آن ایام، رنه دکارت یکی از پیشقراولان ستیز با دانش عصر خود بود. دکارت خطاب به افرادی که میخواستند از نو بیاندیشند گفت Raser la table یعنی میزتان را صاف کنید. یعنی دستتان را لبه میز گذاشته و با صاف کردن آن، هر چه کتاب و جزوه و رساله هست را دور بریزید. اندیشمندان عصر رنسانس و عصر مشهور به روشنگری، میزشان را صاف کرده و جهت اندیشیدن در باب انسان و جهان طرحی نو ریختند که طبیعتاً خود به گفتمانی کلان و بعدها مورد نقد تبدیل شد. هیچ سنت فکری و روشناندیشی در ایران نتوانست میز را صاف کند. در عصر مشروطیت تلاشهای قابل توجهی در این زمینه انجام شد که با مخالفت شدید مرتجعینی که از عقاید جاافتاده و ناآگاهی مردم منتفع میشدند روبرو شد. میرزا حسن رشدیه (پدر مدارس نوین در ایران) و طالبوف تبریزی (نویسنده کتاب احمد و مبلغ علوم و مدارس نوین و آموزش دختران) در جهت نواندیشی و پوستاندازی قالبهای فکری عصر خود خیلی تلاش کردند. جنیش فکری، اجتماعی و سیاسی مشروطیت در ایران با از بین رفتن زیرساختهای مشروطیت توسط روسها و قلعوقمع شدن مشروطهچیها، ناکارآمدی و ریاکاری دولت متشکل از فاتحین تهران، نابسامانی کشور در دوره احمدشاه، ظهور دیکتاتوری رضاشاه و انحلال جامعه مدنیِ بازمانده از مشروطه در دوره رضاشاهی، مسدود شد و ایران فرصت تاریخی خود را از دست داد. علت اینکه شرایط اجتماعی ایران از حیث انفعال اجتماعی و پذیرش نابرابری هنوز کاملاً مشابه جامعه طبقاتی و کاستی هند نشده تاثیر انجمنهای مدنی و تشکلات زنان عصر مشروطیت و مبارزه علیه نابرابری و بیعدالتی در دهههای چهل تا شصت خورشیدی بوده است. خالی از لطف نیست اشاره کنم میان هند و ایران باستان از حیث جهانبینی و اندیشه اسطورهای، تشابه و ریشههای یکسانی وجود دارد. این واقعیت، خط پژوهشی بسیار جالب و مفیدی پیشنهاد میکند.
🟢 تحول در اندیشه افراد در یک جامعه، وابستگی متقابل به نهادها و تشکلات مدنی آزاد و اِرادی افراد دارد. نهادهای آموزشی، مطبوعاتی و فرهنگی از جمله این تشکلات هستند. اگر صفاتی همچون ترقی و آگاهی را ارزشمند بشماریم فقط برای فرهنگها و جوامعی قابل اطلاق است که اندیشیدن توانسته باشد تا درجاتی در اختیار عموم قرار گیرد. ماحصل آزادی در اندیشه افزایش اراده و توان افراد جامعه در کنترل امور است. سنجش اینکه افراد در یک جامعه دارای اراده یا اختیار هستند شاید امر دشواری باشد ولی یکی از نشانههای اصلی آن حضور و فعالیت تشکلات و انجمنهای مردمی و مدنی و ناوابسته به نهاد قدرت است. اتحادیهها و سِندیکاها اَشکال کاملتر انجمنهای مدنی هستند. بطور خلاصه جامعه مدنی با ایفا مسئولیت و مشارکت، نظارهگر کارکردهای نادرست و ناعادلانه در کشور و ستمهای حقوقی و عاطفی در جامعه نیست، بلکه در جهت زدودن آنها فعالانه تلاش میکند. سایر اهداف جامعه مدنی و مدنیت عبارتند از:
🔸 توانمندسازی تشکلات اجتماعی و ارتقاء مشارکت آنها در پروسههای تصمیمگیری در کشور
🔸 رصد نهادهای دولتی و حکومتی با هدف پاسخگو کردن آنها در قبال وظایف و عملکردشان در جامعه
🔸 مشارکت اجزاء جامعه مدنی با حکومتها و سازمانهای بینالمللی در انواع پروژههای توسعه از قبیل توسعه پایدار
🟣 بنابراین آزادی اندیشه برای در اختیار گرفتن تعیین مقتضیات و قواعد اجتماعی بسیار لازم ولی ناکافی است که فقط با فعالیتهای مدنی تکمیل میگردد. محتوای مدنیتِ جامعه است که میزان آگاهی و مترقی بودن آنرا تعیین میکند. این معیار قرینه فرهنگی و روانشناختی نیز دارد. تحقق اراده جهت تغییر و بهبود اوضاعِ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیاز انسانها بطور عمومی است که از آن با اصطلاح خود-تحققبخشی (self-actualization) یاد میشود. تنها در جامعه مدنی افراد خود را تحقق بخشیده و به شکوفایی میرسند. در غیراینصورت نظام سیاسی برای بخش بزرگی از جامعه ابزار سرکوب و انسداد خواهد شد. جوامع ایدئولوژیک معمولاً خود تعریفی از خودشکوفایی ارائه و در جامعه پیاده میکنند ولی این نوع شکوفایی، مهندسی شده و با هدف مهار و کنترل تفکر و کنش انسانها در جهت مقاصد از قبل تعیین شده است.
ادامه دارد ...
🆔 @zaker_notes
❤2
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈 pinned «🌈 پَسرفت زنان پسرفت همه جامعه است (به مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن) 🆔 @zaker_notes 🟢 هشتم مارس روز جهانی زن نامیده شده و علت نامگذاری اینست که به دنبال مبارزات زنان عدالتخواه و اتحادیههای کارگری زنان در کشورهای صنعتی و در راس آنها افرادی مانند کلارا زِتکین…»
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈 pinned «🌈 اعطا وامهای کلان بانکی به خودیها و نوشتهای در باب عدالت توزیعی در ایرانِ خصولتی (آیا خصوصیسازی باعث شکست دکترینِ اصلاحطلبی شد؟) 🆔 @zaker_notes 🟣 این نوشته در سه پیام ارسال میگردد. نخست لینک گزارشی از تجارتنیوز ارسال میشود در مورد اعطا وامهای کلان…»
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈 pinned «🌈 گزارشی از دو هزار سال رکود آگاهیِ مدنی در ایران 🆔 @zaker_notes 🟢 باورهایی به قدمت بیش از دو هزار سال در ایران وجود دارند که مانع آگاهی انسانها و شکلگیری فرهنگ و جامعه توانمند و متکی بر خود، شده است. درماندگی اجتماعی در قبال ساختارهای نادرستِ جامعه، تماشاچی…»
🌈 نئولیبرالیسم ایرانی و شرحی بر وضع فعلی جامعه در ایران
✍ منوچهر ذاکر
@zaker_notes
🟢 برای شناخت جامعه ایران و اینکه چگونه کار به وضع فعلی جامعه کشید باید سیاستهای اقتصادی موسوم به نئولیبرالیسم ایرانی را شناخت. برخی از پژوهشگرانِ اجتماعی-اقتصادی از جمله مهرداد وهابی (استاد دانشگاه سوربُن فرانسه) و یوسف اباذری (استاد دانشگاه تهران) آنرا اسلام سرمایهداری تعبیر کردهاند. تبعات فرهنگی و اجتماعی این جریان، همه ساحات جامعه و زندگی را در ایران تحت سیطره خود گرفته است، از اقتصاد و حوزه کار گرفته تا حوزههای علمی، آموزشی، درمانی، فرهنگی، هنری و غیره. حتی اعتماد اجتماعی و روابط عاطفی تحت تاثیر فرهنگ نئولیبرال قرار گرفته. شاید فعالین و پژوهشگران حوزه کار و اقتصاد در ایران زودتر از بقیه با تبعات منفی جریان نئولیبرال اسلامی مواجه شدهاند. حوزه دانشگاه و آموزش (دیرتر از برخی حوزهها) چند سالیست که با تبعات آن مواجه شده و سالبهسال وخامت آنرا بیشتر درک میکنند. از جمله میتوان به تجاری شدن مدارس و آموزش عمومی، ترک تحصیل و افت تحصیلی روزافزون محلصین و دانشجویان، نقصان رفاه دانشجویی در دانشگاهها، رویکردهای تجاری و تولید ثروت از دانش برای دانشگاهها، کاهش بودجه دولتی جهت حمایت از پژوهش و نیروی انسانی در دانشگاه اشاره کرد. هر تغییر و اصلاح در ایران نیازمند شناخت نئولیبرالیسم ایرانی و شناخت چگونگی گرایش سران حکومتی و اندیشههای دینی در ایران به سرمایهداری از نوع نئولیبرالیسم است.
🟣 نئولیبرالیسم اقتصادی که ریشه در آراء فریدریش فون هایک و مکتب اقتصادی شیکاگو (میلتون فریدمن و گَری بِکِر) دارد علاوه بر یک فرایند اقتصادی یک جهانبینی نیز است که توسط سیاستهای اقتصادی و نوع نگاه به رابطه انسان با کار و انسان با انسان شکل گرفته است. به زبان ساده نئولیبرالیسم فرایند تبدیل همه عناصر جهان به کالای بازاری و همه افراد جامعه به عامل نئولیبرال (neoliberal agent) است. گری بکِر از مکتب شیکاگو میگوید نئولیبرالیسم حتی روابط عاطفی مانند مادر و فرزند، زن و مرد، شهروند با شهروند و غیره را نیز مشمول سود و زیان قرار میدهد و به افراد سفارش میکند باید ذهنی داشته باشید که حتی در عاطفیترین روابط بجز سود و زیان به چیز دیگری فکر نکنید.
کارکردهای زیر از جمله عمدهترین اقدامات سیاست نئولیبرال است و حضور این موارد در هر جامعهای نشان از ابتلای آن جامعه به نئولیبرالیسم است.
🔸موقتیسازی قراردادهای کاریِ همه نوع نیروهای کار
🔸 خصوصیسازی با عنوان و بهانه کاهش تصدیگری دولت
🔸مسئولیتناپذیری دولت در خدمات اجتماعی از حوزه آموزش و بهداشت و درمان گرفته تا تامین اجتماعی
🔸 ممانعت از تشکلیابی جامعه از جمله اتحادیهها، انجمنها و سندیکاها و سایر مولفههای جامعه مدنی
🟢 تقریباً در همه کشورهایی که سیاستهای اقتصادی نئولیبرال صورت گرفته - از جمله ایران - اتفاقات زیر رخ داده است. افزایش نابرابری طبقاتی، شهروندزدایی در حوزه سیاست، تخریب محیط زیست، رواج فرهنگ و سوژه نئولیبرال مانند گسترش سلبریتیگرایی و فرهنگ سلبریتیزه در فرهنگ عامه که آشکارا در جامعه ایران شاهد هستیم. همه موارد چهارگانه 🔸 در بالا که سندرمها و نشانههای نئولیبرالیسم هستند، گاه سریع و گاه آهسته در ایران از اواخر دهه شصت خورشیدی بویژه بعد از فوت آیتالله خمینی رخ داده است. بنابر مقاله «سه دهه همنشینی دین و نئولیبرالیسم در ایران» (یوسف اباذری، آرمان ذاکری ۱۳۹۷) و در ادامهی مستندات مقاله (علی ربیعی، ۹۰درصد قراردادها موقت است، اقتصادآنلاین، ۹۳/۵/۲۷)، بیش از ۹۰ درصد نیروهای کار در ایران، در حال حاضر موقتیاند. در حالی که بنابر کتاب «کارگران بیطبقه» (علیرضا خیراللهی، ۱۳۹۷، نشر آگاه) در پایان جنگ ایران با عراق بیش از ۹۰ درصد نیروهای کار در ایران با قراردادهای دائم در استخدام کارفرمای خود بودهاند.
🔴 با پایان جنگ، مجوزهای متعددی برای ارگانهای مختلف جهت استخدام نیروی کار موقت صادر شد. شرکتهای پیمانکار تأمین نیروی انسانی شکل گرفتند و با تغییرات ایجاد شده در قانون کار، به خصوص خروج کارگاههای دارای کمتر از پنج نفر کارکُن از شمول کلیت قانون کار در دوره ی مجلس ششم و خروج کارگاههای دارای کمتر از ده نفر کارکن از شمول برخی مواد قانون کار ابتدا برای مدت موقت در دولت اصلاحات و بعد با تثبیت آن در دورهی دولت نهم، موقتیسازی قراردادهای کاری نیروهای کار تسریع شد. شرحی کامل از چگونگی تغییرات قوانین کار در کتاب «کارگران بیطبقه»(خیراللهی) آمده است. در نتیجهیِ اجرای این سیاستها، امروز بیش از ۹۰ درصد کارگران ایران، با قراردادهای موقت در استخدام کارفرمای خود هستند (اباذری، ذاکری). برخورداری از حداقل دستمزد، بیمه، پاداشها و سایر مزایای مندرج در قانون کار، با از بین رفتن وضعیت استخدام دائم با چالشهای جدی روبهرو شده است👇
✍ منوچهر ذاکر
@zaker_notes
🟢 برای شناخت جامعه ایران و اینکه چگونه کار به وضع فعلی جامعه کشید باید سیاستهای اقتصادی موسوم به نئولیبرالیسم ایرانی را شناخت. برخی از پژوهشگرانِ اجتماعی-اقتصادی از جمله مهرداد وهابی (استاد دانشگاه سوربُن فرانسه) و یوسف اباذری (استاد دانشگاه تهران) آنرا اسلام سرمایهداری تعبیر کردهاند. تبعات فرهنگی و اجتماعی این جریان، همه ساحات جامعه و زندگی را در ایران تحت سیطره خود گرفته است، از اقتصاد و حوزه کار گرفته تا حوزههای علمی، آموزشی، درمانی، فرهنگی، هنری و غیره. حتی اعتماد اجتماعی و روابط عاطفی تحت تاثیر فرهنگ نئولیبرال قرار گرفته. شاید فعالین و پژوهشگران حوزه کار و اقتصاد در ایران زودتر از بقیه با تبعات منفی جریان نئولیبرال اسلامی مواجه شدهاند. حوزه دانشگاه و آموزش (دیرتر از برخی حوزهها) چند سالیست که با تبعات آن مواجه شده و سالبهسال وخامت آنرا بیشتر درک میکنند. از جمله میتوان به تجاری شدن مدارس و آموزش عمومی، ترک تحصیل و افت تحصیلی روزافزون محلصین و دانشجویان، نقصان رفاه دانشجویی در دانشگاهها، رویکردهای تجاری و تولید ثروت از دانش برای دانشگاهها، کاهش بودجه دولتی جهت حمایت از پژوهش و نیروی انسانی در دانشگاه اشاره کرد. هر تغییر و اصلاح در ایران نیازمند شناخت نئولیبرالیسم ایرانی و شناخت چگونگی گرایش سران حکومتی و اندیشههای دینی در ایران به سرمایهداری از نوع نئولیبرالیسم است.
🟣 نئولیبرالیسم اقتصادی که ریشه در آراء فریدریش فون هایک و مکتب اقتصادی شیکاگو (میلتون فریدمن و گَری بِکِر) دارد علاوه بر یک فرایند اقتصادی یک جهانبینی نیز است که توسط سیاستهای اقتصادی و نوع نگاه به رابطه انسان با کار و انسان با انسان شکل گرفته است. به زبان ساده نئولیبرالیسم فرایند تبدیل همه عناصر جهان به کالای بازاری و همه افراد جامعه به عامل نئولیبرال (neoliberal agent) است. گری بکِر از مکتب شیکاگو میگوید نئولیبرالیسم حتی روابط عاطفی مانند مادر و فرزند، زن و مرد، شهروند با شهروند و غیره را نیز مشمول سود و زیان قرار میدهد و به افراد سفارش میکند باید ذهنی داشته باشید که حتی در عاطفیترین روابط بجز سود و زیان به چیز دیگری فکر نکنید.
کارکردهای زیر از جمله عمدهترین اقدامات سیاست نئولیبرال است و حضور این موارد در هر جامعهای نشان از ابتلای آن جامعه به نئولیبرالیسم است.
🔸موقتیسازی قراردادهای کاریِ همه نوع نیروهای کار
🔸 خصوصیسازی با عنوان و بهانه کاهش تصدیگری دولت
🔸مسئولیتناپذیری دولت در خدمات اجتماعی از حوزه آموزش و بهداشت و درمان گرفته تا تامین اجتماعی
🔸 ممانعت از تشکلیابی جامعه از جمله اتحادیهها، انجمنها و سندیکاها و سایر مولفههای جامعه مدنی
🟢 تقریباً در همه کشورهایی که سیاستهای اقتصادی نئولیبرال صورت گرفته - از جمله ایران - اتفاقات زیر رخ داده است. افزایش نابرابری طبقاتی، شهروندزدایی در حوزه سیاست، تخریب محیط زیست، رواج فرهنگ و سوژه نئولیبرال مانند گسترش سلبریتیگرایی و فرهنگ سلبریتیزه در فرهنگ عامه که آشکارا در جامعه ایران شاهد هستیم. همه موارد چهارگانه 🔸 در بالا که سندرمها و نشانههای نئولیبرالیسم هستند، گاه سریع و گاه آهسته در ایران از اواخر دهه شصت خورشیدی بویژه بعد از فوت آیتالله خمینی رخ داده است. بنابر مقاله «سه دهه همنشینی دین و نئولیبرالیسم در ایران» (یوسف اباذری، آرمان ذاکری ۱۳۹۷) و در ادامهی مستندات مقاله (علی ربیعی، ۹۰درصد قراردادها موقت است، اقتصادآنلاین، ۹۳/۵/۲۷)، بیش از ۹۰ درصد نیروهای کار در ایران، در حال حاضر موقتیاند. در حالی که بنابر کتاب «کارگران بیطبقه» (علیرضا خیراللهی، ۱۳۹۷، نشر آگاه) در پایان جنگ ایران با عراق بیش از ۹۰ درصد نیروهای کار در ایران با قراردادهای دائم در استخدام کارفرمای خود بودهاند.
🔴 با پایان جنگ، مجوزهای متعددی برای ارگانهای مختلف جهت استخدام نیروی کار موقت صادر شد. شرکتهای پیمانکار تأمین نیروی انسانی شکل گرفتند و با تغییرات ایجاد شده در قانون کار، به خصوص خروج کارگاههای دارای کمتر از پنج نفر کارکُن از شمول کلیت قانون کار در دوره ی مجلس ششم و خروج کارگاههای دارای کمتر از ده نفر کارکن از شمول برخی مواد قانون کار ابتدا برای مدت موقت در دولت اصلاحات و بعد با تثبیت آن در دورهی دولت نهم، موقتیسازی قراردادهای کاری نیروهای کار تسریع شد. شرحی کامل از چگونگی تغییرات قوانین کار در کتاب «کارگران بیطبقه»(خیراللهی) آمده است. در نتیجهیِ اجرای این سیاستها، امروز بیش از ۹۰ درصد کارگران ایران، با قراردادهای موقت در استخدام کارفرمای خود هستند (اباذری، ذاکری). برخورداری از حداقل دستمزد، بیمه، پاداشها و سایر مزایای مندرج در قانون کار، با از بین رفتن وضعیت استخدام دائم با چالشهای جدی روبهرو شده است👇
👍3👎1
🟣 باید تأکید شود موقتیسازی فقط مربوط به قراردادهای کاری نیروهای کار نیست، بلکه به بسیاری از ابعاد زندگی تسری مییابد. آموزش، تدریس، محل سکونت و روابط اجتماعی، همگی موقتیسازی میشوند. در کشورهای غربی هماکنون ازدواجی را که ده سال طول کشیده باشد ازدواجی موفق محسوب میکنند. در مورد خصوصیسازی در ایران، گزارشهای (اباذری، ذاکری) نشان میدهد طی سالهای برنامههای خصوصیسازی در ایران فقط ۱۸ درصد واگذاریها سهم چیزی به عنوان «بخش خصوصی واقعی» یعنی همان بخش تأسیسی بوده است. بیشترین بخش واگذار شده به «نهادهای نظامی، نهادهای عمومی غیر دولتی، نهادهای انقلاب اسلامی و … رسیده است. ملاحظه میشود خصوصیسازی در ایران تا حد زیادی معادل با اعطاء امتیازات کلان به نهادها و افراد بانفوذ دولتی/حاکمیتی است.
🟢 تفاوت عجیب نئولیبرالیسم در ایران با کشورهای دیگر اینست که یک حکومتی دینی آنرا اجرا کرده است. گرچه کسری شدید بودجه در پناه بردن عاجزانه دولت به بخش خصوصی دخیل است ولی گرایش غالب حوزویان و فقها به معیارهای نئولیبرال کاملاً مشهود است که میتوان به آراء محقق داماد و مصباحی مقدم اشاره کرد. رجوع کنید به یادداشت در همین کانال https://t.me/zaker_notes/188
در نظام نئولیبرال، کل جامعه تبدیل به یک فضای تجاری، کسب درآمد و خریدوفروش میگردد. در مقابل، جامعه مدنی را عمدهترین توان و پتانسیل یک کشور در مقابل خطرات و آفات نئولیبرالیسم به شمار میآورند. برای تعریف دقیق جامعه مدنی ر.ک. به:
https://t.me/zaker_notes/204
نئولیبرالها، هم مخالف جامعه مدنی و هم مخالف اقدامات اقتصادی و تامینی در جهت عدالت در جامعه هستند. به عنوان نمونه ر.ک. به مقاله مشهور :مردهریگی به نام عدالت اجتماعی نوشته فریدریش فون هایک منتشر شده در کتابش: در سنگر آزادی که در ایران مورد استقبال جناح راست و نیز اصلاحطلبان دهه ۷۰ قرار گرفت. در ایران نیز جامعه مدنی با موانع سیاسی مواجه است. بنابراین جلوگیری از جامعه مدنی، هم هدف سیاسی و هم علاقه مشترک در ایران و حکومتهای نئولیبرال و راستافراطی است. تناقضی که در هر نوع حکومت نئولیبرال با نظام سیاسی بسته یا تمامیتخواه وجود دارد اینست که اگر دولت مسئولیتش را در قبال آموزش عمومی، بهداشت، درمان و تامین اجتماعی و حمایت از فضایل فرهنگی و اخلاقی و نیز محیط زیست تعطیل کند، با چه منطقی آحاد جامعه ملزم به تبعیت از نظام سیاسی حاکمه هستند؟ وقتی که نظام سیاسی کمترین حمایت از تامین نیازهای مردم و بخشهای حاشیهای جامعه دارد. فقط زمانی گردننهادن به نظام سیاسی موجه خواهد شد که نهاد قدرت در بستر آزادی احزاب و تشکلات در جامعه مدنی از طریق دموکراسی پارلمانی تعیین گردد.
🟣 تغییرات در کتابفروشیهای ایران طی چند دهه اخیر گویای حقایقی است. در دهههای چهل الی هفتاد شمسی، کتابفروشیها محل گفتگو و تبادل افکار سیاسی بودند. افراد برای تحول ذهنی و آشنایی با افکار منوّر و منتقد به کتابفروشیها مراجعه میکردند. یعنی کتاب ارزشی بسیار فراتر از ارزش کالایی و مبادلهای داشت. اکنون از کتابهایی برای انتشار حمایت میشود که ارزش کالایی فراوانی دارند که تقریباً معادلاند با کتابهای زرد. در حدود دو دهه اخیر، بسیاری از مراکز کتاب به دلیل مشکلات مالی و کاهش مخاطبین کتاب، با هدف جذب غیرمستقیم افراد به کتابفروشی، مجبور به الحاق بخشهای لوازم التحریر و تزییناتی و همچنین بخش خوردنیآشامیدنی و محل مراودت دخترانوپسران به کتابفروشی هستند. یعنی کتابها به دلیل پُر و شیک کردن فضاهایی که خود بدلایل دیگری ارزش مادُی یا لذتجویانه دارند ارزشمند میشوند.
🟢 انسانی که نئولیبرالیسم میپروراند بشری از نوع فردگرا، لذتجو، نفعپرست و خودشیفته است که در جستوجوی هر چه سریعتر موفقیت و زیبایی و ثروت، به هر دستاویزی اعم از آنکه قانونی یا غیر قانونی، اخلاقی یا فاسد باشد توسل میجوید.
برخلاف تحلیلهای متداول، گرایش بخش قابل توجهی از جوانان در ایران به پوشش و سبک زندگی آزاد از پیامدهای اقتصاد و فرهنگ نئولیبرال در کشور است. زیرا جلوهگری و جذابیت، قابلیت کالایی یافته و تسهیلگر فعالیت اقتصادی از قبیل بازاریابی و موقعیتیابی اجتماعی و اداریست. و اتفاقاً این بخش از جامعه مناسب عاملیت و اهداف نئولیبرال مانند نفعگرایی شخصی، زندگی اتمیزه و گریزان از آگاهی اجتماعی و مقاومت مدنی هستند. فرهنگپردازان دولتی و حکومتی از این موضوع غافلاند. جذب جوانان در فرهنگ و اقتصاد نئولیبرال باعث بیاعتنایی آنان به آگاهی انتقادی و کاهش پرسشگری نسبت به وضعیت جامعه و سیاست کشور شده است. بنابراین چنین مردمی برای هر دکترین و نظام سیاسی که حافظِ مطلقِ نظم و نفع موجود و استیلای هژمونی خود است، مردمی مطلوب و مطیع به شمار میرود که برای آگاهی از آنچه واقعاً در جامعه میگذرد، فرصت و انگیزهای ندارند.
🆔 @zaker_notes
🟢 تفاوت عجیب نئولیبرالیسم در ایران با کشورهای دیگر اینست که یک حکومتی دینی آنرا اجرا کرده است. گرچه کسری شدید بودجه در پناه بردن عاجزانه دولت به بخش خصوصی دخیل است ولی گرایش غالب حوزویان و فقها به معیارهای نئولیبرال کاملاً مشهود است که میتوان به آراء محقق داماد و مصباحی مقدم اشاره کرد. رجوع کنید به یادداشت در همین کانال https://t.me/zaker_notes/188
در نظام نئولیبرال، کل جامعه تبدیل به یک فضای تجاری، کسب درآمد و خریدوفروش میگردد. در مقابل، جامعه مدنی را عمدهترین توان و پتانسیل یک کشور در مقابل خطرات و آفات نئولیبرالیسم به شمار میآورند. برای تعریف دقیق جامعه مدنی ر.ک. به:
https://t.me/zaker_notes/204
نئولیبرالها، هم مخالف جامعه مدنی و هم مخالف اقدامات اقتصادی و تامینی در جهت عدالت در جامعه هستند. به عنوان نمونه ر.ک. به مقاله مشهور :مردهریگی به نام عدالت اجتماعی نوشته فریدریش فون هایک منتشر شده در کتابش: در سنگر آزادی که در ایران مورد استقبال جناح راست و نیز اصلاحطلبان دهه ۷۰ قرار گرفت. در ایران نیز جامعه مدنی با موانع سیاسی مواجه است. بنابراین جلوگیری از جامعه مدنی، هم هدف سیاسی و هم علاقه مشترک در ایران و حکومتهای نئولیبرال و راستافراطی است. تناقضی که در هر نوع حکومت نئولیبرال با نظام سیاسی بسته یا تمامیتخواه وجود دارد اینست که اگر دولت مسئولیتش را در قبال آموزش عمومی، بهداشت، درمان و تامین اجتماعی و حمایت از فضایل فرهنگی و اخلاقی و نیز محیط زیست تعطیل کند، با چه منطقی آحاد جامعه ملزم به تبعیت از نظام سیاسی حاکمه هستند؟ وقتی که نظام سیاسی کمترین حمایت از تامین نیازهای مردم و بخشهای حاشیهای جامعه دارد. فقط زمانی گردننهادن به نظام سیاسی موجه خواهد شد که نهاد قدرت در بستر آزادی احزاب و تشکلات در جامعه مدنی از طریق دموکراسی پارلمانی تعیین گردد.
🟣 تغییرات در کتابفروشیهای ایران طی چند دهه اخیر گویای حقایقی است. در دهههای چهل الی هفتاد شمسی، کتابفروشیها محل گفتگو و تبادل افکار سیاسی بودند. افراد برای تحول ذهنی و آشنایی با افکار منوّر و منتقد به کتابفروشیها مراجعه میکردند. یعنی کتاب ارزشی بسیار فراتر از ارزش کالایی و مبادلهای داشت. اکنون از کتابهایی برای انتشار حمایت میشود که ارزش کالایی فراوانی دارند که تقریباً معادلاند با کتابهای زرد. در حدود دو دهه اخیر، بسیاری از مراکز کتاب به دلیل مشکلات مالی و کاهش مخاطبین کتاب، با هدف جذب غیرمستقیم افراد به کتابفروشی، مجبور به الحاق بخشهای لوازم التحریر و تزییناتی و همچنین بخش خوردنیآشامیدنی و محل مراودت دخترانوپسران به کتابفروشی هستند. یعنی کتابها به دلیل پُر و شیک کردن فضاهایی که خود بدلایل دیگری ارزش مادُی یا لذتجویانه دارند ارزشمند میشوند.
🟢 انسانی که نئولیبرالیسم میپروراند بشری از نوع فردگرا، لذتجو، نفعپرست و خودشیفته است که در جستوجوی هر چه سریعتر موفقیت و زیبایی و ثروت، به هر دستاویزی اعم از آنکه قانونی یا غیر قانونی، اخلاقی یا فاسد باشد توسل میجوید.
برخلاف تحلیلهای متداول، گرایش بخش قابل توجهی از جوانان در ایران به پوشش و سبک زندگی آزاد از پیامدهای اقتصاد و فرهنگ نئولیبرال در کشور است. زیرا جلوهگری و جذابیت، قابلیت کالایی یافته و تسهیلگر فعالیت اقتصادی از قبیل بازاریابی و موقعیتیابی اجتماعی و اداریست. و اتفاقاً این بخش از جامعه مناسب عاملیت و اهداف نئولیبرال مانند نفعگرایی شخصی، زندگی اتمیزه و گریزان از آگاهی اجتماعی و مقاومت مدنی هستند. فرهنگپردازان دولتی و حکومتی از این موضوع غافلاند. جذب جوانان در فرهنگ و اقتصاد نئولیبرال باعث بیاعتنایی آنان به آگاهی انتقادی و کاهش پرسشگری نسبت به وضعیت جامعه و سیاست کشور شده است. بنابراین چنین مردمی برای هر دکترین و نظام سیاسی که حافظِ مطلقِ نظم و نفع موجود و استیلای هژمونی خود است، مردمی مطلوب و مطیع به شمار میرود که برای آگاهی از آنچه واقعاً در جامعه میگذرد، فرصت و انگیزهای ندارند.
🆔 @zaker_notes
👍2👎2
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈 pinned «🌈 نئولیبرالیسم ایرانی و شرحی بر وضع فعلی جامعه در ایران ✍ منوچهر ذاکر @zaker_notes 🟢 برای شناخت جامعه ایران و اینکه چگونه کار به وضع فعلی جامعه کشید باید سیاستهای اقتصادی موسوم به نئولیبرالیسم ایرانی را شناخت. برخی از پژوهشگرانِ اجتماعی-اقتصادی از جمله…»
🌈 گزارشی از محتوای برخی تفکرات و باورهای عمومی در ایران و اُپوزیسیون ایرانی
🆔 @zaker_notes
🟢 ارسال گزارشهایی جهت تحلیل تفکرات و باورها در ایران بسیار جالب خواهد شد تا به نقد باورهای تاثیرگذار در حوزه سیاسی و افکار عمومی پرداخته شود. کانون نویسندگان ایران چنین کاری را بطور منظم و دقیق در حوزه آزادی بیان با ارسال گزارشهای هفتگی از وضعیت آزادی بیان در ایران انجام میدهد. در حوزه نقد تفکرات و عقاید، میتوان گزارشهایی فصل به فصل منتشر کرد. در زیر مطالب مختصری به برخی از باورها اختصاص میدهم که گرچه دارای سابقه هستند - زیرا باورهای جذاب معمولاً هفت جان دارند - ولی تاثیر آنها در افکار عمومی، یا در حال افزایش است، یا در گفتمان مسلط در ایران و یا در باورها و آرمانهای اُپوزیسیون ایرانی جایگاهی مهم و کانونی دارند. در یادداشت فعلی به دو مورد (الف) علاقه به ایران باستان و استخراج مدل سیاسی از آن و (ب) رابطه حسادت با برابریخواهی میپردازم. مورد (الف) حدود صد سال اخیر مطرح بوده و به تازگی در بخشی از اُپوزیسیون ایرانی سرلوحه افکار شده است. دلیل مورد (ب) این باور در برخی افکار عمومی است که عدالتخواهی ناشی از حسادت است.
🟣 یکی از خطاهای تفکر را میتوان بطور موقت تاریخگرایی نامید که با ارجاع به اتفاقات خیلی دور، نسخهای سیاسی برای زمان کنونی تهیه میکند. در ایران، تعلق خاطر برخی افراد و دیدگاههای سیاسی به ایران باستان، شاهان هخامنشی و ساسانی البته در چارچوب روایتی غلوآمیز و تحریف شده از آن تاریخ، باورهایی از نوع تاریخگرایی هستند که ادامه این دیدگاه و شیفتگی به باستانگرایی، منجر به هواداری از شاهان پهلوی شده و تنها مدل حکمرانی برای آینده ایران را ادامه پهلوی قلمداد میکند زیرا پهلویها تنها میراثدار کوروشی بودند که گفته میشود در حکمرانیاش ایران به شکوه و عظمت رسید (البته با معیارهای حاکمین و نه رعایا و مردمان جامعه).
🟢 تعبیر لوح سنگی عصر کوروش به منزله اولین منشور حقوق بشر یک نمونه عمده از روایتی نادرست و ساختگی از تاریخ باستان ایران است که حس شیفتگی به عظمت و جاهطلبی گذشته را نزد باستانگرایان ارضا میکند. شخصاً کلمه به کلمه متن ترجمه شدهیِ استوانه را خواندم. جملهای دالّ بر حقوق بشر، مفهوم بشر و لغو بردهداری در نوشتجات این لوح به چشم نمیخورد. برعکس، هم در عصر کوروش و هم در دوره حکمرانیِ شاهان هخامنشی، بردهداری کاملاً رواج داشته است. منتها تبلیغات آنقدر وسیع و شدید است که کثیری از افکار عمومی، مسلم دانستند که آن لوح استوانهای شکل، یک منشور حقوق بشر بلکه اولین آنها در تاریخ است و کوروش، پادشاهی بزرگ و رئوف بوده است. ترجمهای کاملاً نادرست از استوانه در برخی محافل از جمله پارکی در کالیفرنیا در معرض عموم قرار گرفته که مرجع اصلی افکار عمومی غربیها در باب کوروش است. البته برخی از مورخین و باستانشناسان نسبت به تعبیر حقوق بشری آن لوح اعتراض کردهاند و مستند است ولی صدای پروپاگاندا بلندتر از عدهای محقق است.
🟣 در مورد ایران عصر ساسانی نیز تحاریف زیادی انجام شده و بعنوان شاهان عادل قلمداد شدهاند. شکی نیست که نظام اجتماعی در زمان حکومت ساسانیان شدیداً طبقاتی بوده و اجازه کوچکترین اعتراض یا اقدام خلاف طبقهبندی اقتصادی و اجتماعی جامعه و نیز فرهنگ و مقررات آئین زرتشت به افراد نمیداد. دو سند معتبر یعنی نامه تَنسَر به موسس سلسله ساسانی و نیز کتاب مفصل تاج اثر جاحظ در خصوص اوضاع ایران دوران ساسانی به روشنی گویای این حقایق هستند. افزون بر آنها عبارت است از سرنوشت تلخ مزدک و مزدکیان که علیه نظام ارزشی و برخی باورهای دینی عصر ساسانی شوریدند.
🟢 به دلیل اهمیت، موضوع استوانه را پی میگیرم. مهمتر از تعبیر نادرست استوانه، بهرهبرداری از آن به نفع مدل سیاسی شاهنشاهی و تجویز آن برای آینده ایران است. جوانانی که هفتم آبان (ظاهراً) روز تولد کوروش را در پاسارگاد مراسم میگیرند، کوروش واقعی را نمیشناسند بلکه روایتی غلوآمیز و تماماً درخشان از این چهره باستانی توام با عظمت ایران باستان را در مخیله خود تصور میکنند و میپندارند قابل اقتباس برای زمان کنونی است. اگر جوانی که آینده ایران را در کوروشگرایی جستجو میکند را به آن زمان و مکان پرتاب کنیم او خود را جزو رعایا و ستمدیدگان خواهد یافت که از جامعه نیز آگاهی ندارد جز اینکه میداند روزیاش دست پادشاه قدرقدرت است و باید خراج و مالیات سنگین به نمایندگان حاکمیت بپردازد. به تعبیر دیگر رابطه فرد و دستگاه حاکم با توده مردم بویژه نحوه بهرهکشی از رعایا توسط شاهان باید ملاک ارزیابی قرار گیرد زیرا ثروت، عظمت و جلال اریکه قدرت فقط مختص شاهان بوده و نه رعایای قدرت. الگوبرداری از موازین حکومتهای باستانی، به مدل حکمرانی منجر میشود که در آن اراده عمومی، رفاه و حقوق مردم امری بیاهمیت محسوب میشود 👇
🆔 @zaker_notes
🟢 ارسال گزارشهایی جهت تحلیل تفکرات و باورها در ایران بسیار جالب خواهد شد تا به نقد باورهای تاثیرگذار در حوزه سیاسی و افکار عمومی پرداخته شود. کانون نویسندگان ایران چنین کاری را بطور منظم و دقیق در حوزه آزادی بیان با ارسال گزارشهای هفتگی از وضعیت آزادی بیان در ایران انجام میدهد. در حوزه نقد تفکرات و عقاید، میتوان گزارشهایی فصل به فصل منتشر کرد. در زیر مطالب مختصری به برخی از باورها اختصاص میدهم که گرچه دارای سابقه هستند - زیرا باورهای جذاب معمولاً هفت جان دارند - ولی تاثیر آنها در افکار عمومی، یا در حال افزایش است، یا در گفتمان مسلط در ایران و یا در باورها و آرمانهای اُپوزیسیون ایرانی جایگاهی مهم و کانونی دارند. در یادداشت فعلی به دو مورد (الف) علاقه به ایران باستان و استخراج مدل سیاسی از آن و (ب) رابطه حسادت با برابریخواهی میپردازم. مورد (الف) حدود صد سال اخیر مطرح بوده و به تازگی در بخشی از اُپوزیسیون ایرانی سرلوحه افکار شده است. دلیل مورد (ب) این باور در برخی افکار عمومی است که عدالتخواهی ناشی از حسادت است.
🟣 یکی از خطاهای تفکر را میتوان بطور موقت تاریخگرایی نامید که با ارجاع به اتفاقات خیلی دور، نسخهای سیاسی برای زمان کنونی تهیه میکند. در ایران، تعلق خاطر برخی افراد و دیدگاههای سیاسی به ایران باستان، شاهان هخامنشی و ساسانی البته در چارچوب روایتی غلوآمیز و تحریف شده از آن تاریخ، باورهایی از نوع تاریخگرایی هستند که ادامه این دیدگاه و شیفتگی به باستانگرایی، منجر به هواداری از شاهان پهلوی شده و تنها مدل حکمرانی برای آینده ایران را ادامه پهلوی قلمداد میکند زیرا پهلویها تنها میراثدار کوروشی بودند که گفته میشود در حکمرانیاش ایران به شکوه و عظمت رسید (البته با معیارهای حاکمین و نه رعایا و مردمان جامعه).
🟢 تعبیر لوح سنگی عصر کوروش به منزله اولین منشور حقوق بشر یک نمونه عمده از روایتی نادرست و ساختگی از تاریخ باستان ایران است که حس شیفتگی به عظمت و جاهطلبی گذشته را نزد باستانگرایان ارضا میکند. شخصاً کلمه به کلمه متن ترجمه شدهیِ استوانه را خواندم. جملهای دالّ بر حقوق بشر، مفهوم بشر و لغو بردهداری در نوشتجات این لوح به چشم نمیخورد. برعکس، هم در عصر کوروش و هم در دوره حکمرانیِ شاهان هخامنشی، بردهداری کاملاً رواج داشته است. منتها تبلیغات آنقدر وسیع و شدید است که کثیری از افکار عمومی، مسلم دانستند که آن لوح استوانهای شکل، یک منشور حقوق بشر بلکه اولین آنها در تاریخ است و کوروش، پادشاهی بزرگ و رئوف بوده است. ترجمهای کاملاً نادرست از استوانه در برخی محافل از جمله پارکی در کالیفرنیا در معرض عموم قرار گرفته که مرجع اصلی افکار عمومی غربیها در باب کوروش است. البته برخی از مورخین و باستانشناسان نسبت به تعبیر حقوق بشری آن لوح اعتراض کردهاند و مستند است ولی صدای پروپاگاندا بلندتر از عدهای محقق است.
🟣 در مورد ایران عصر ساسانی نیز تحاریف زیادی انجام شده و بعنوان شاهان عادل قلمداد شدهاند. شکی نیست که نظام اجتماعی در زمان حکومت ساسانیان شدیداً طبقاتی بوده و اجازه کوچکترین اعتراض یا اقدام خلاف طبقهبندی اقتصادی و اجتماعی جامعه و نیز فرهنگ و مقررات آئین زرتشت به افراد نمیداد. دو سند معتبر یعنی نامه تَنسَر به موسس سلسله ساسانی و نیز کتاب مفصل تاج اثر جاحظ در خصوص اوضاع ایران دوران ساسانی به روشنی گویای این حقایق هستند. افزون بر آنها عبارت است از سرنوشت تلخ مزدک و مزدکیان که علیه نظام ارزشی و برخی باورهای دینی عصر ساسانی شوریدند.
🟢 به دلیل اهمیت، موضوع استوانه را پی میگیرم. مهمتر از تعبیر نادرست استوانه، بهرهبرداری از آن به نفع مدل سیاسی شاهنشاهی و تجویز آن برای آینده ایران است. جوانانی که هفتم آبان (ظاهراً) روز تولد کوروش را در پاسارگاد مراسم میگیرند، کوروش واقعی را نمیشناسند بلکه روایتی غلوآمیز و تماماً درخشان از این چهره باستانی توام با عظمت ایران باستان را در مخیله خود تصور میکنند و میپندارند قابل اقتباس برای زمان کنونی است. اگر جوانی که آینده ایران را در کوروشگرایی جستجو میکند را به آن زمان و مکان پرتاب کنیم او خود را جزو رعایا و ستمدیدگان خواهد یافت که از جامعه نیز آگاهی ندارد جز اینکه میداند روزیاش دست پادشاه قدرقدرت است و باید خراج و مالیات سنگین به نمایندگان حاکمیت بپردازد. به تعبیر دیگر رابطه فرد و دستگاه حاکم با توده مردم بویژه نحوه بهرهکشی از رعایا توسط شاهان باید ملاک ارزیابی قرار گیرد زیرا ثروت، عظمت و جلال اریکه قدرت فقط مختص شاهان بوده و نه رعایای قدرت. الگوبرداری از موازین حکومتهای باستانی، به مدل حکمرانی منجر میشود که در آن اراده عمومی، رفاه و حقوق مردم امری بیاهمیت محسوب میشود 👇
🟢 در ادامه شیفتگی و الگوبرداری از ایران باستان، تشکلی موسوم به هفت آبان تشکیل دادهاند که بعنوان اپوزیسیون فعالیت میکند. بتازگی کنفرانس مونیخ برای آینده سیاسی ایران را آنها با همکاری سایر گروههای سلطنتطلب برگزار کردند که حکمرانی پهلویهای گذشته و فعلی در کانون مباحث کنفرانس قرار داشت. سجده یکی از شرکتکنندگان همایش در مقابل شاهزاده خبرساز شده است.
🟣 مدل سیاسی مستخرج از ایران باستان علاوه بر اینکه پیشرفت و شکوه کشور را در عظمت و جبروت نهاد قدرت خلاصه میکند دارای ویژگیهای دیگری نیز است. در این مدل، هویت ایرانی، هویتی متمرکز و متصل به ایران باستان یعنی دارای دو کانون نژاد آریایی و زبان فارسی است. این گفتمان سیاسی و هویتی قبلاً در زمان حکومت پهلویها امتحان خود را پس داد و منجر به تضادهای بسیاری در کشور شد. با کاستن مفهوم ایرانی به هویتی باستانی بسیاری از ساکنین ایرانی در تعریف ایرانی صدق نکرده و با سیاستهای آمرانه برای یکسانسازی هویتی در سراسر ایران مواجه شدند. این تضاد خود را در انقلاب بهمن ۱۳۵۷ نشان داد.
🟢 هفتآبانیها و پهلویگرایان دوباره به همان مدل سیاسی باستانگرا بازگشتهاند و البته چند ویژگی عمدتاً سکولاریسم، دموکراسی و همچنین نظام اقتصادی بازار آزاد به افکار سیاسی خود افزودهاند. ولی مبانی نظام سلطنتی متکی است بر اعطا شدن حکومت به شخص شاه یا سلطان از جانب خداوند. یعنی سلطنت موهبتی الهیست که از دست مردم به شاه تفویض میشود. این مسیر استدلالی منتهی میشود به اینکه چون سکولاریسم ریشهیِ مشروعیت و مقبولیت حکمرانان را در ملاکهای اینجهانی جستجو میکند با سلطنت سازگار نیست. خلاصه، اگر هفتآبانیها و سلطنتطلبان با همین چارچوب فکری به حکومت برسند با شرایطی حتی متفاوتتر از ایران دهه پنجاه یعنی با تکثر بیشتر خردهفرهنگها و زبانها و علاقه بیشتر گروههای زبانی به تکلم زبان خود و حساسیت بیشتر جامعه به آزادیهای فردی و خودکامگی حاکمین مواجه شده و دوباره تضادها عَلَم خواهد شد.
🟣 علیرغم سخنان پیشین، توجه به تاریخ حَسنات فراوانی دارد. اتصال به تاریخ، هم مولد انگیزه و انرژی روانی است و هم مانند چسبی هویتبخش عمل میکند. منتها باید دقت کنیم مفاد تاریخی که دستمان میرسد اصالت و واقعیت داشته و روایتی ساخته و پرداخته شده نباشد که غالباً چنین هستند. اینجانب نظریهای برای هویت جمعی و هویت نهادهای اجتماعی بر پایه خاطره و حافظه تاریخی مطرح کردم که از تاریخ البته تحولات تاریخی و آرمانهای سیاسی معاصر و نه تاریخ باستان و کهن استفاده شده است. در آن کتاب به صراحت نوشتم استفاده از مفاد تاریخی و خاطرات سیاسی و اجتماعی و همچنین استفاده از انرژی روانی منبعث از وقایع تاریخی اعمّ از حس افتخار یا انتقام باید بعد از نقد وقایع تاریخی و نقد بیطرفانه آرمانها و باورهای پیشین باشد و نه پذیرفتن دربست آنها به هر دلیل عاطفی و احساسی.
🟢 استوانه کوروش مورد بهرهبرداری سیاسیِ یهودیان قائل به بازگرداندن حکومت طلایی بنی اسرائیل نیز شده و میشود. صهیونیزم از عمدهترین باورهایی است که از تاریخ باستان به نفع یا توجیه سیاستهای فعلی بهرهبرداری کرده است. آنها معتقدند تشکیل کشور و دولت مخصوص یهودیان در مناطق فعلی موجه و مشروع است زیرا چهار هزار سال پیش یعنی از زمان ابراهیم، یهودیان در آنجا سکنی گزیده و سپس پیامبرانی همچون داوود و سلیمان در آن اماکن حکومت کردند. منبع یهودیها تورات و تلمود است. از دهه ۷۰ میلادی، شیوههای نوین پژوهشهای تاریخی روایت تورات را به چالش کشیده است. برخی پژوهشگران باور دارند ابراهیم نه فردی تاریخی و واقعی بلکه نام یکی از خدایان مورد پرستش بوده است. این قلم موضعی در این موضوع ندارد بلکه توصیه میکند تمایز میان روایات اساطیری و افسانهای با تاریخ واقعی باید حلاجی شود. تاریخ باستان آمیخته با اساطیر حماسی و دینی است و استفاده از آن برای اهداف سیاسی کنونی مشروعیت و توجیه کافی ندارد. این باور که چهار هزار سال پیش اجداد یهودیها در فلسطین امروزی حاکم بودند و در نتیجه تصرف این سرزمین و یا قتل عام ساکنان آن موجه است یک مغلطه آشکار با وصل کردن ناموجه خود به مردمان کهن و استفاده نامشروع از تاریخ است. با این استدلال تلاش برای تغییر سایر نقشه جهان موجه خواهد بود. بنابراین رهبران صهیونیزم و رهبران سیاسی وابسته به آنها، همواره به اتکا مغلطههای از نوع تاریخگرایی کار خود را پیش برده و مخاطبین غربی را متقاعد کردهاند. در ایران نیز لازم است باورها و آرمانهای مهم و بزرگ، بطور بیطرفانه نقد و در اختیار افکار عمومی قرار داده شود. این حرکتی تاریخی با هدف جلوگیری از سوختوسوز سرمایههای کشور، اجتناب از حرکتهای اجتماعی و سیاسی نادرست، جلوگیری از قهقرا و عقبگرد عقاید سیاسی و اعتلای افکار نخبگان و عموم جامعه است.
@zaker_notes
ادامه دارد ..
🟣 مدل سیاسی مستخرج از ایران باستان علاوه بر اینکه پیشرفت و شکوه کشور را در عظمت و جبروت نهاد قدرت خلاصه میکند دارای ویژگیهای دیگری نیز است. در این مدل، هویت ایرانی، هویتی متمرکز و متصل به ایران باستان یعنی دارای دو کانون نژاد آریایی و زبان فارسی است. این گفتمان سیاسی و هویتی قبلاً در زمان حکومت پهلویها امتحان خود را پس داد و منجر به تضادهای بسیاری در کشور شد. با کاستن مفهوم ایرانی به هویتی باستانی بسیاری از ساکنین ایرانی در تعریف ایرانی صدق نکرده و با سیاستهای آمرانه برای یکسانسازی هویتی در سراسر ایران مواجه شدند. این تضاد خود را در انقلاب بهمن ۱۳۵۷ نشان داد.
🟢 هفتآبانیها و پهلویگرایان دوباره به همان مدل سیاسی باستانگرا بازگشتهاند و البته چند ویژگی عمدتاً سکولاریسم، دموکراسی و همچنین نظام اقتصادی بازار آزاد به افکار سیاسی خود افزودهاند. ولی مبانی نظام سلطنتی متکی است بر اعطا شدن حکومت به شخص شاه یا سلطان از جانب خداوند. یعنی سلطنت موهبتی الهیست که از دست مردم به شاه تفویض میشود. این مسیر استدلالی منتهی میشود به اینکه چون سکولاریسم ریشهیِ مشروعیت و مقبولیت حکمرانان را در ملاکهای اینجهانی جستجو میکند با سلطنت سازگار نیست. خلاصه، اگر هفتآبانیها و سلطنتطلبان با همین چارچوب فکری به حکومت برسند با شرایطی حتی متفاوتتر از ایران دهه پنجاه یعنی با تکثر بیشتر خردهفرهنگها و زبانها و علاقه بیشتر گروههای زبانی به تکلم زبان خود و حساسیت بیشتر جامعه به آزادیهای فردی و خودکامگی حاکمین مواجه شده و دوباره تضادها عَلَم خواهد شد.
🟣 علیرغم سخنان پیشین، توجه به تاریخ حَسنات فراوانی دارد. اتصال به تاریخ، هم مولد انگیزه و انرژی روانی است و هم مانند چسبی هویتبخش عمل میکند. منتها باید دقت کنیم مفاد تاریخی که دستمان میرسد اصالت و واقعیت داشته و روایتی ساخته و پرداخته شده نباشد که غالباً چنین هستند. اینجانب نظریهای برای هویت جمعی و هویت نهادهای اجتماعی بر پایه خاطره و حافظه تاریخی مطرح کردم که از تاریخ البته تحولات تاریخی و آرمانهای سیاسی معاصر و نه تاریخ باستان و کهن استفاده شده است. در آن کتاب به صراحت نوشتم استفاده از مفاد تاریخی و خاطرات سیاسی و اجتماعی و همچنین استفاده از انرژی روانی منبعث از وقایع تاریخی اعمّ از حس افتخار یا انتقام باید بعد از نقد وقایع تاریخی و نقد بیطرفانه آرمانها و باورهای پیشین باشد و نه پذیرفتن دربست آنها به هر دلیل عاطفی و احساسی.
🟢 استوانه کوروش مورد بهرهبرداری سیاسیِ یهودیان قائل به بازگرداندن حکومت طلایی بنی اسرائیل نیز شده و میشود. صهیونیزم از عمدهترین باورهایی است که از تاریخ باستان به نفع یا توجیه سیاستهای فعلی بهرهبرداری کرده است. آنها معتقدند تشکیل کشور و دولت مخصوص یهودیان در مناطق فعلی موجه و مشروع است زیرا چهار هزار سال پیش یعنی از زمان ابراهیم، یهودیان در آنجا سکنی گزیده و سپس پیامبرانی همچون داوود و سلیمان در آن اماکن حکومت کردند. منبع یهودیها تورات و تلمود است. از دهه ۷۰ میلادی، شیوههای نوین پژوهشهای تاریخی روایت تورات را به چالش کشیده است. برخی پژوهشگران باور دارند ابراهیم نه فردی تاریخی و واقعی بلکه نام یکی از خدایان مورد پرستش بوده است. این قلم موضعی در این موضوع ندارد بلکه توصیه میکند تمایز میان روایات اساطیری و افسانهای با تاریخ واقعی باید حلاجی شود. تاریخ باستان آمیخته با اساطیر حماسی و دینی است و استفاده از آن برای اهداف سیاسی کنونی مشروعیت و توجیه کافی ندارد. این باور که چهار هزار سال پیش اجداد یهودیها در فلسطین امروزی حاکم بودند و در نتیجه تصرف این سرزمین و یا قتل عام ساکنان آن موجه است یک مغلطه آشکار با وصل کردن ناموجه خود به مردمان کهن و استفاده نامشروع از تاریخ است. با این استدلال تلاش برای تغییر سایر نقشه جهان موجه خواهد بود. بنابراین رهبران صهیونیزم و رهبران سیاسی وابسته به آنها، همواره به اتکا مغلطههای از نوع تاریخگرایی کار خود را پیش برده و مخاطبین غربی را متقاعد کردهاند. در ایران نیز لازم است باورها و آرمانهای مهم و بزرگ، بطور بیطرفانه نقد و در اختیار افکار عمومی قرار داده شود. این حرکتی تاریخی با هدف جلوگیری از سوختوسوز سرمایههای کشور، اجتناب از حرکتهای اجتماعی و سیاسی نادرست، جلوگیری از قهقرا و عقبگرد عقاید سیاسی و اعتلای افکار نخبگان و عموم جامعه است.
@zaker_notes
ادامه دارد ..
👍2
🌈 بررسی ارتباط حسادت با عدالتخواهی
🆔 @zaker_notes
🟢 این باور در برخی افکار عمومی وجود دارد که اعتقاد به عدالتخواهی و آرمان برابری ناشی از حسادت به ثروتمندان و توانگران است و چون از افراد مرفه و ثروتمند عقب افتادهاند میخواهند آنها را پائین کشیده با خود برابر کنند. در این صحبت سه اصطلاح کلیدی وجود دارد که عبارتند از حسادت، عدالت و عدالتخواهی. این اصطلاحات باید بطور دقیق تعریف شوند تا ابهام معنایی سخن برطرف گردد. مادامیکه این حرف ابهام معنایی دارد و تکلیف حسادت با عدالتخواهی روشن نشده باور فوق مانند مغالطهای مشهور موسوم به زهرآلود کردن چاه (poisoning the well) عمل کرده و افراد را وادار به سکوت میکند یعنی شما را در این وضعیت قرار میدهد که اگر از عدالت دفاع کنید یا به بیعدالتی بتازید بدلیل حسادت شماست، بدلیل اینست که چشم دیدن ثروتمندان جامعه را ندارید. بنابراین برای اینکه از این اتهام شرمآور مبّرا شوید دست از عدالتخواهی کشیده و به فردی خنثی و سازشکار با نظام ناعادلانه تبدیل میشوید.
🟣 وقتی فردی از طبقات پائین جامعه با افرادی ثروتمند و صاحب زندگی لاکچری روبرو میشود، به احتمال زیاد احساس حسرت بدلیل نداشتن امکاناتی مشابه آنها و یا آرزوی داشتن کل یا جزئی از زندگی مرفه در آن فرد ایجاد میشود. و اگر آن شخص اندکی ذهن منتقد و پرسشگر داشته باشد از خود میپرسد علت این فاصله بزرگ طبقاتی چیست؟ چه شرایطی باعث میشود برخی مرفه و لاکچری زندگی میکنند و برخی دیگر برای حداقلهای زندگی باید همهی عُمر سگ دو بزنند؟ این پرسش را نه فقط فرد محروم بلکه هر ذهن پرسشگری مطرح میکند. تلاش فکری در جهت تکمیل و تدوین اینگونه سوالات، آگاهی انتقادی نام دارد. نقد نابرابری و جستجوی عدالت، ناشی از پاسخ به این آگاهی انتقادی است. بنابراین عدالتخواهی مطالبهای مدنی با پشتوانه نظری محکمی است و چنین نیست که برخاسته از عواطفی منفی همچون حسادت باشد. در ادامه ضمن بررسی مفهوم حسادت، توضیح میدهم که شیوه غیرعادلانه توزیع مطلوبات و منابع اقتصادی خود باعث ایجاد غبطه و حسادت در افراد محروم یا کمتر برخوردار میگردد. غبطه ایجاد نکردن از شروط توزیع منصفانه است. توضیح میدهیم همانطورکه تجربه زندگی فقیرانه و محرومیتکشیده میتواند در گرایش به آرمان عدالتخواهی و ایدئولوژیهای سیاسیِ مدافع برابری تاثیر بگذارد، عواطف منفی دیگری نیز وجود دارند که محرکه روانی افراد برای افزودن ثروت و اموال و نیز سوداگری اقتصادی هستند و نتیجتاً آنها را به آرمانها و ایدئولوژیهای مدافع سرمایهداری مانند لیبرالیسم اقتصادی و اقتصاد بازار آزاد نزدیک یا سوق میدهد.
🟢 در معنای عمومی حسادت به معنای ناراحتی و رنجش از موفقیت یا داشتههای دیگران است. غبطه به معنای آرزوی داشتن یا رسیدن به موفقیتها و داشتههای دیگران است. در وضعیت حسادت، احساسی از خصومت و سوءظن نسبت به فردی که مورد حسادت است، ایجاد میشود. موضوع حسادت فقط چیزهایی نیست که شخص حاسد از آنها ناکام است بلکه شامل چیزهایی هم هست که شخص، صاحب آنهاست ولی نگران از دست دادن آنها بطور عمومی و یا توسط رقبا است. اصلیترین تفاوت غبطه با حسادت فقدان حالت خصومت نسبت به رقباست. در وضعیت غبطه، فرد به دنبال رسیدن به مطلوباتی است که دیگران دارند، بدون اینکه به فرد مقابل احساسی منفی و خصومتآمیز داشته باشد. در زبان انگلیسی نیز در تمایز دو کلمه jealousy و envy همین تفاوت وجود دارد و مورد اول خصلتهای تهاجمی، بدگمانی و تنگنظرانه دارد این خصائص برای envy خصائص اصلی و مشخصه نیستند ولی در envy نیز حالتهای روحی مانند احساس ناراحتی و خشم بدلیل در پائین قرار گرفتن/قرار داده شدن و دریافت رفتاری حقارتآمیز وجود دارد.
🟣 بنابراین خصلت خصومت که مشخصه اصلی حسادت است مستقل است از اینکه فرد مذکور فردی صاحب ثروت یا فقیر و محروم است. چه بسیار مستمندانی که وضعیت فقر و محرومیت را پذیرا و چه بسیار صاحبین سرمایه که از دولت و ملت طلبکار هستند. نتیجه میشود آنچه اهمیت دارد شناخت وضعیتهای نابرابر در جامعه است و اینکه کدام مکانیزم یا قوانین ناعادلانه باعث نابرابری شده است؟ آیا طبق برخی باورها، افراد فقیر و محروم بدلیل قسمت و حکمت چنین هستند و در حال گذران آزمون الهی هستند یا طبق باوری دیگر بدلیل کمکاری و ناتوانی خودشان است؟ یا خیر قوانین و ساختار اقتصادی مسبب طبقهبندی جامعه و شرایط نابرابری هستند؟ قوانین چگونه بازنویسی و اصلاح شوند؟ اصلاح قوانین توسط محرومین و بدبینان ممکن است نسبت به سرمایهداران تند و انتقامجویانه باشد؛ توسط سرمایهداران هم کل جامعه را تبدیل به بازار، ناعادلانهتر و یکدرصدی میکند (حدود ۱صدم جامعه ایران صاحب ۹۷درصد کل دارایی بانکی). راهحل چیست؟ جان راولز استاد دانشگاه هاروارد روشی برای تدوین قوانین و اصول عادلانه مطرح کرده است.
ادامه 👇
🆔 @zaker_notes
🟢 این باور در برخی افکار عمومی وجود دارد که اعتقاد به عدالتخواهی و آرمان برابری ناشی از حسادت به ثروتمندان و توانگران است و چون از افراد مرفه و ثروتمند عقب افتادهاند میخواهند آنها را پائین کشیده با خود برابر کنند. در این صحبت سه اصطلاح کلیدی وجود دارد که عبارتند از حسادت، عدالت و عدالتخواهی. این اصطلاحات باید بطور دقیق تعریف شوند تا ابهام معنایی سخن برطرف گردد. مادامیکه این حرف ابهام معنایی دارد و تکلیف حسادت با عدالتخواهی روشن نشده باور فوق مانند مغالطهای مشهور موسوم به زهرآلود کردن چاه (poisoning the well) عمل کرده و افراد را وادار به سکوت میکند یعنی شما را در این وضعیت قرار میدهد که اگر از عدالت دفاع کنید یا به بیعدالتی بتازید بدلیل حسادت شماست، بدلیل اینست که چشم دیدن ثروتمندان جامعه را ندارید. بنابراین برای اینکه از این اتهام شرمآور مبّرا شوید دست از عدالتخواهی کشیده و به فردی خنثی و سازشکار با نظام ناعادلانه تبدیل میشوید.
🟣 وقتی فردی از طبقات پائین جامعه با افرادی ثروتمند و صاحب زندگی لاکچری روبرو میشود، به احتمال زیاد احساس حسرت بدلیل نداشتن امکاناتی مشابه آنها و یا آرزوی داشتن کل یا جزئی از زندگی مرفه در آن فرد ایجاد میشود. و اگر آن شخص اندکی ذهن منتقد و پرسشگر داشته باشد از خود میپرسد علت این فاصله بزرگ طبقاتی چیست؟ چه شرایطی باعث میشود برخی مرفه و لاکچری زندگی میکنند و برخی دیگر برای حداقلهای زندگی باید همهی عُمر سگ دو بزنند؟ این پرسش را نه فقط فرد محروم بلکه هر ذهن پرسشگری مطرح میکند. تلاش فکری در جهت تکمیل و تدوین اینگونه سوالات، آگاهی انتقادی نام دارد. نقد نابرابری و جستجوی عدالت، ناشی از پاسخ به این آگاهی انتقادی است. بنابراین عدالتخواهی مطالبهای مدنی با پشتوانه نظری محکمی است و چنین نیست که برخاسته از عواطفی منفی همچون حسادت باشد. در ادامه ضمن بررسی مفهوم حسادت، توضیح میدهم که شیوه غیرعادلانه توزیع مطلوبات و منابع اقتصادی خود باعث ایجاد غبطه و حسادت در افراد محروم یا کمتر برخوردار میگردد. غبطه ایجاد نکردن از شروط توزیع منصفانه است. توضیح میدهیم همانطورکه تجربه زندگی فقیرانه و محرومیتکشیده میتواند در گرایش به آرمان عدالتخواهی و ایدئولوژیهای سیاسیِ مدافع برابری تاثیر بگذارد، عواطف منفی دیگری نیز وجود دارند که محرکه روانی افراد برای افزودن ثروت و اموال و نیز سوداگری اقتصادی هستند و نتیجتاً آنها را به آرمانها و ایدئولوژیهای مدافع سرمایهداری مانند لیبرالیسم اقتصادی و اقتصاد بازار آزاد نزدیک یا سوق میدهد.
🟢 در معنای عمومی حسادت به معنای ناراحتی و رنجش از موفقیت یا داشتههای دیگران است. غبطه به معنای آرزوی داشتن یا رسیدن به موفقیتها و داشتههای دیگران است. در وضعیت حسادت، احساسی از خصومت و سوءظن نسبت به فردی که مورد حسادت است، ایجاد میشود. موضوع حسادت فقط چیزهایی نیست که شخص حاسد از آنها ناکام است بلکه شامل چیزهایی هم هست که شخص، صاحب آنهاست ولی نگران از دست دادن آنها بطور عمومی و یا توسط رقبا است. اصلیترین تفاوت غبطه با حسادت فقدان حالت خصومت نسبت به رقباست. در وضعیت غبطه، فرد به دنبال رسیدن به مطلوباتی است که دیگران دارند، بدون اینکه به فرد مقابل احساسی منفی و خصومتآمیز داشته باشد. در زبان انگلیسی نیز در تمایز دو کلمه jealousy و envy همین تفاوت وجود دارد و مورد اول خصلتهای تهاجمی، بدگمانی و تنگنظرانه دارد این خصائص برای envy خصائص اصلی و مشخصه نیستند ولی در envy نیز حالتهای روحی مانند احساس ناراحتی و خشم بدلیل در پائین قرار گرفتن/قرار داده شدن و دریافت رفتاری حقارتآمیز وجود دارد.
🟣 بنابراین خصلت خصومت که مشخصه اصلی حسادت است مستقل است از اینکه فرد مذکور فردی صاحب ثروت یا فقیر و محروم است. چه بسیار مستمندانی که وضعیت فقر و محرومیت را پذیرا و چه بسیار صاحبین سرمایه که از دولت و ملت طلبکار هستند. نتیجه میشود آنچه اهمیت دارد شناخت وضعیتهای نابرابر در جامعه است و اینکه کدام مکانیزم یا قوانین ناعادلانه باعث نابرابری شده است؟ آیا طبق برخی باورها، افراد فقیر و محروم بدلیل قسمت و حکمت چنین هستند و در حال گذران آزمون الهی هستند یا طبق باوری دیگر بدلیل کمکاری و ناتوانی خودشان است؟ یا خیر قوانین و ساختار اقتصادی مسبب طبقهبندی جامعه و شرایط نابرابری هستند؟ قوانین چگونه بازنویسی و اصلاح شوند؟ اصلاح قوانین توسط محرومین و بدبینان ممکن است نسبت به سرمایهداران تند و انتقامجویانه باشد؛ توسط سرمایهداران هم کل جامعه را تبدیل به بازار، ناعادلانهتر و یکدرصدی میکند (حدود ۱صدم جامعه ایران صاحب ۹۷درصد کل دارایی بانکی). راهحل چیست؟ جان راولز استاد دانشگاه هاروارد روشی برای تدوین قوانین و اصول عادلانه مطرح کرده است.
ادامه 👇
❤3
🟢 راولز میگوید افراد اعمّ از عمومی و نخبگان تخصصی برای تعیین اصول عدالتِ مورد نیاز جامعه و برای قضاوت و تصمیمگیری بطور عادلانه، بدون تبعیض و جانبداری، باید خود را در موقعیت آغازین قرار دهند. یعنی در پشت پرده بیخبری (veil of ignorance) قرار گیرند. به دلیل اهمیت آراء جان راولز، قبلاً در این کانال در یادداشت پین شده شماره 26 به شرح ایشان پرداختهام. پرده بیخبری یک آزمایش فکری است که افراد موقعیت، ویژگیها و نکات قوی و ضعیف خود و نزدیکان خود را فراموش میکنند، گویی از این اطلاعات کاملاً بیخبر هستند. مثلاً اطلاع ندارند پیر یا جوان، زن یا مرد، مهاجر یا بومی، مستعد یا معمولی هستند. نظریه موقعیت آغازین و پرده بیخبری اگرچه از نوع قرارداد اجتماعی بلکه یک نظریه فلسفی و اخلاقی در باب جهان اجتماعی است.
🟣 این آزمایش فکری توصیه میکند وقتی برای جامعهای یا سازمانی، ضوابط اجتماعی، حقوقی و اقتصادی تعیین میکنید چنین فرض کنید که نمیدانید در کجای جامعه قرار خواهید گرفت. در چنین وضعیتی شما حتماً سعی خواهید کرد قوانینی عادلانه و منصفانه برای زنان، کودکان، سالمندان، مهاجرین و غیره وضع کنید زیرا وقتی در جامعه واقعی پا بگذارید شاید خود را جزو زنان و کودکان کار و یا جزو محرومین و حاشیهنشینان جامعه بیابید. به بیان ساده در پشت پرده بیخبری سعی خواهیم کرد حداکثر انصاف را رعایت کنیم. عدالت بنابر تعریفِ راولز همین تشخیص انصاف و عمل بر مبنای رعایت آنست. زمینههای نیاز به انصاف و تشخیص انصاف در زندگی اجتماعی انسانی بسیار فراوان است. ذکر یک مثال کوچک به بحث کمک میکند. فرض کنید دو نفر ساندویج یا کیکی را که حق مساوی در آن دارند بین خود تقسیم میکنند. انصاف ایجاب میکند تقسیم، مساوی باشد ولی چگونه؟ روش مشهور و تاریخی اینست که یک نفر آنرا تقسیم کند و دیگری انتخاب کند (Divide and Choose). کیک ممکن است کاملاً ناهمگن باشد یعنی فرض کنید نصف آن وانیلی و نصف دیگر کاکائوئی است و یکی از افراد وانیلی را بیشتر و دیگری کاکائویی را بیشتر دوست دارد و افراد از ترجیحات یکدیگر اطلاع ندارند. روش تقسیم منصفانه دوباره همان است. هسته اصلی روش تقسیم و انتخاب اینست که در آن از پرده بیخبری استفاده شده. شخص تقسیمکننده نمیداند کدام تکه به خود خواهد رسید چون خودش انتخابکننده نیست در نتیجه تلاش میکند کیک را تا حد ممکن منصفانه تقسیم کند. مفهوم کیک در زندگی اجتماعی تعمیم داده میشود به همه نوع مطلوبات (social/economical goods) مانند تقسیم ارث، تقسیم اموال بعد از طلاق، تعیین ضوابط برای دریافت امتیازات و پاداشهای اقتصادی، اداری و غیره و همچنین انواع منابع و نیازمندیهای اولیه و عمومی (primary resources) مانند تخصیص درآمد، مزایای حقوقی، یارانه عمومی، تخصیص بودجه برای آموزش و درمان همگانی، حقوق و آزادیهای پایه و غیره.
🟢 عدالت به مثابه انصاف، تیتر اصلی نظریه جان راولز است. بنابراین عدالتخواهی به معنای برابری مطلق در جامعه نیست بلکه تشخیص انصاف (fairness) و نحوه رعایت آنست. برخی مواقع توزیع بصورت برابری کامل، مصداق عدالت است. در برخی مواقع انصاف در گرو توجه به نیازمندیهای افراد و اقشار محروم جامعه است. از جمله بسترهای رفتار عادلانه، توزیع همه نوع مطلوبات اقتصادی، اداری و اجتماعی است. این خط فکری در باب عدالت ما را با پرسش دیگری مواجه میکند اینکه معیار انصاف چیست؟ انصاف در یک تقسیم و تخصیص چگونه اندازهگیری میشود؟ جوابی که نخبگان این حوزه ارائه دادهاند با موضوع غبطه و حسادت که هدف اصلی یادداشت است کاملاً گره میخورد. راولز نیز در مورد غبطه و envy تحلیلی دارد که آنرا شرح خواهم داد ولی بدلیل اینکه آراء راولز از ستونهای نظریه عدالت به شمار میرود (در کنار نظریه عدالت آمارتیا سِن برنده نوبل اقتصاد) به شرح بیشتر آراء وی در باب انصاف میپردازم.
🟣 راولز در دهه ۶۰ میلادی به مفهومی که امروز به تابع رفاه راولزی (Rawlsian welfare function) یا با نام دیگر تابع رفاه Maximin مشهور است رسیده بود ولی بعد از تالیف کتاب نظریه عدالت به مثابه انصاف در دهه ۷۰، استدلال کاملتری برای آن ارائه داد. تابع رفاه راولزی نظریهای در مقابل سودگرایان (Utilitarianism) است که مبنای فکری لیبرالیستهای اقتصادی مانند جِرِمی بنتام و همچنین اقتصاد بازار آزاد است. استدلال راولز برای نظریه Maximin متکی بر موقعیت آغازین و پرده بیخبری است. برخی اقتصاددانان از نظریه Maximin راولز بدلیل عدم موجهسازی کاملاً اقتصادی انتقاد کردهاند. این موضوع منجر به پژوهشهای بسیاری روی ارتباط تابع رفاه راولزی با نظریات اقتصادی شده است که اغلب نیازمند تحلیل و مدل ریاضی هستند. بجای ورود به مباحث تخصصی کل بحث را با مثالی ساده شرح میدهم 👇
@zaker_notes
🟣 این آزمایش فکری توصیه میکند وقتی برای جامعهای یا سازمانی، ضوابط اجتماعی، حقوقی و اقتصادی تعیین میکنید چنین فرض کنید که نمیدانید در کجای جامعه قرار خواهید گرفت. در چنین وضعیتی شما حتماً سعی خواهید کرد قوانینی عادلانه و منصفانه برای زنان، کودکان، سالمندان، مهاجرین و غیره وضع کنید زیرا وقتی در جامعه واقعی پا بگذارید شاید خود را جزو زنان و کودکان کار و یا جزو محرومین و حاشیهنشینان جامعه بیابید. به بیان ساده در پشت پرده بیخبری سعی خواهیم کرد حداکثر انصاف را رعایت کنیم. عدالت بنابر تعریفِ راولز همین تشخیص انصاف و عمل بر مبنای رعایت آنست. زمینههای نیاز به انصاف و تشخیص انصاف در زندگی اجتماعی انسانی بسیار فراوان است. ذکر یک مثال کوچک به بحث کمک میکند. فرض کنید دو نفر ساندویج یا کیکی را که حق مساوی در آن دارند بین خود تقسیم میکنند. انصاف ایجاب میکند تقسیم، مساوی باشد ولی چگونه؟ روش مشهور و تاریخی اینست که یک نفر آنرا تقسیم کند و دیگری انتخاب کند (Divide and Choose). کیک ممکن است کاملاً ناهمگن باشد یعنی فرض کنید نصف آن وانیلی و نصف دیگر کاکائوئی است و یکی از افراد وانیلی را بیشتر و دیگری کاکائویی را بیشتر دوست دارد و افراد از ترجیحات یکدیگر اطلاع ندارند. روش تقسیم منصفانه دوباره همان است. هسته اصلی روش تقسیم و انتخاب اینست که در آن از پرده بیخبری استفاده شده. شخص تقسیمکننده نمیداند کدام تکه به خود خواهد رسید چون خودش انتخابکننده نیست در نتیجه تلاش میکند کیک را تا حد ممکن منصفانه تقسیم کند. مفهوم کیک در زندگی اجتماعی تعمیم داده میشود به همه نوع مطلوبات (social/economical goods) مانند تقسیم ارث، تقسیم اموال بعد از طلاق، تعیین ضوابط برای دریافت امتیازات و پاداشهای اقتصادی، اداری و غیره و همچنین انواع منابع و نیازمندیهای اولیه و عمومی (primary resources) مانند تخصیص درآمد، مزایای حقوقی، یارانه عمومی، تخصیص بودجه برای آموزش و درمان همگانی، حقوق و آزادیهای پایه و غیره.
🟢 عدالت به مثابه انصاف، تیتر اصلی نظریه جان راولز است. بنابراین عدالتخواهی به معنای برابری مطلق در جامعه نیست بلکه تشخیص انصاف (fairness) و نحوه رعایت آنست. برخی مواقع توزیع بصورت برابری کامل، مصداق عدالت است. در برخی مواقع انصاف در گرو توجه به نیازمندیهای افراد و اقشار محروم جامعه است. از جمله بسترهای رفتار عادلانه، توزیع همه نوع مطلوبات اقتصادی، اداری و اجتماعی است. این خط فکری در باب عدالت ما را با پرسش دیگری مواجه میکند اینکه معیار انصاف چیست؟ انصاف در یک تقسیم و تخصیص چگونه اندازهگیری میشود؟ جوابی که نخبگان این حوزه ارائه دادهاند با موضوع غبطه و حسادت که هدف اصلی یادداشت است کاملاً گره میخورد. راولز نیز در مورد غبطه و envy تحلیلی دارد که آنرا شرح خواهم داد ولی بدلیل اینکه آراء راولز از ستونهای نظریه عدالت به شمار میرود (در کنار نظریه عدالت آمارتیا سِن برنده نوبل اقتصاد) به شرح بیشتر آراء وی در باب انصاف میپردازم.
🟣 راولز در دهه ۶۰ میلادی به مفهومی که امروز به تابع رفاه راولزی (Rawlsian welfare function) یا با نام دیگر تابع رفاه Maximin مشهور است رسیده بود ولی بعد از تالیف کتاب نظریه عدالت به مثابه انصاف در دهه ۷۰، استدلال کاملتری برای آن ارائه داد. تابع رفاه راولزی نظریهای در مقابل سودگرایان (Utilitarianism) است که مبنای فکری لیبرالیستهای اقتصادی مانند جِرِمی بنتام و همچنین اقتصاد بازار آزاد است. استدلال راولز برای نظریه Maximin متکی بر موقعیت آغازین و پرده بیخبری است. برخی اقتصاددانان از نظریه Maximin راولز بدلیل عدم موجهسازی کاملاً اقتصادی انتقاد کردهاند. این موضوع منجر به پژوهشهای بسیاری روی ارتباط تابع رفاه راولزی با نظریات اقتصادی شده است که اغلب نیازمند تحلیل و مدل ریاضی هستند. بجای ورود به مباحث تخصصی کل بحث را با مثالی ساده شرح میدهم 👇
@zaker_notes
👏1
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈 pinned «🌈 بررسی ارتباط حسادت با عدالتخواهی 🆔 @zaker_notes 🟢 این باور در برخی افکار عمومی وجود دارد که اعتقاد به عدالتخواهی و آرمان برابری ناشی از حسادت به ثروتمندان و توانگران است و چون از افراد مرفه و ثروتمند عقب افتادهاند میخواهند آنها را پائین کشیده با خود…»
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈
🟢 راولز میگوید افراد اعمّ از عمومی و نخبگان تخصصی برای تعیین اصول عدالتِ مورد نیاز جامعه و برای قضاوت و تصمیمگیری بطور عادلانه، بدون تبعیض و جانبداری، باید خود را در موقعیت آغازین قرار دهند. یعنی در پشت پرده بیخبری (veil of ignorance) قرار گیرند. به دلیل…
🟢 سه موسسه شغلی A, B, C برای سه نفر متقاضی کار، حقوقهای زیر را (مثلاً برحسب میلیون تومان) اختصاص میدهند:
A: 20, 20, 20
B: 15, 30, 40
C: 25, 27, 30
بعنوان یک ناظر از بیرون، کدامیک را و با چه دلیلی توصیه میکنید؟ با معرفی یک مقدار برحسب حقوق افراد، به منزله مقدار رفاه، مشخص کنید کدامیک از A,B,C رفاه بیشتری برای افراد میرساند. در حالت A همه حقوقها برابر است. رفاه سودمندگرایی (utilitarian welfare) مورد B را توصیه میکند زیرا مجموع حقوقها در آن از بقیه بیشتر است. ولی معیار راولزی که نام دیگرش رفاه Maximin است، مورد C را توصیه میکند زیرا کمترین حقوق در C (یعنی 25) از کمترین حقوق در بقیه موارد بیشتر است.
🟣 برای کاربردی دیگر از معیار رفاه راولزی، درآمد همه افراد یک جامعه را در نظر بگیرید. رفاه سودمندگرایی مجموع درآمدها را میزان رفاه جامعه در نظر میگیرد. این معیار، میزان رفاه کشورها را برحسب مجموع درآمدها و یا میانگین درآمد افراد هر کشور ارزیابی میکند. ولی رفاه راولزی میزان رفاه هر کشور را برابر میداند با کمترین درآمد در آن کشور و یا میانگین پایینترین دهک یعنی دهک اول جامعه (ارزیابی برحسب دهکها و یا صدکهای جامعه وقتی که جمعیت و پراکندگی درآمد در آن خیلی زیاد باشد مناسبتر است).
🟢 دلیل و توجیه پشت رفاه راولزی متکی بر وضعیت آغازین است. راولز استدلال میکند افراد پشت پرده بیخبری عدالتی را توصیه میکنند که در آن رفاه کمبرخوردارترین یا کممزیتترین بخش جامعه در کانون توجه قرار میگیرد. با معیار راولزی جامعه الف مرفهتر از جامعه ب است اگر کمبرخوردارترین بخش جامعه الف از کمبرخوردارترین بخش جامعه ب وضع بهتری داشته باشد. توجه کنید همانطورکه مثال فوق نشان میدهد رفاه راولزی معادل با برابری مطلق در جامعه نیست. یعنی رفاه راولزی ایجاد نابرابری را مجاز میدارد مشروط به اینکه میزان رفاه کمبرخوردارترین بخش جامعه را نیز افزایش یابد. از نظر تئوری نیز معیار برابری در رده مباحث رفاه قرار نمیگیرد بلکه با شاخصهایی مانند شاخص جینی (Gini index)، شاخص اتکینسون (Atkinson) و نسبت پالما (Palma ratio) سنجیده میشود. نسبت پالما برابر است با جمع درآمد و دارایی ده درصد ثروتمند بالای جامعه نسبت به چهل درصد پائین جامعه. نسبت پالما در ایران محاسبه نمیشود.
🟣 نظامهای اقتصادی معمولاً کارایی خود را با افزایش رفاه جامعه استدلال میکنند دغدغه اصلی اینست که افزایش رفاه جامعه باعث افزایش نابرابری و شکاف طبقاتی نشود. در نتیجه نوع معیار رفاه که با آن رفاه جامعه سنجیده میشود بسیار مهم و حیاتی است. نظامهای اقتصادی لیبرالیستی و بازار آزاد از معیار رفاه سودمندگرایی استفاده میکنند ولی هم در عمل و هم از لحاظ نظری مشخص است که رفاه سودمندگرایی ممکن است باعث نابرابری و فقر شدید شود که یک نمونه آن کشورهای یکدرصدی مانند آمریکا است. که یکدرصد جامعه ثروت هنگفت جامعه را در اختیار دارد. اگر در کشوری مانند ایران معیار عدالت و رفاه جامعه از رفاه راولزی تبعیت میکرد با شرایط اقتصادی، اجتماعی، حقوقی و سیاسی کاملاً متفاوتی برخوردار میشدیم. اگرچه رفاه راولزی مالکیت خصوصی و اقتصاد بازار را مجاز میداند ولی در بازتوزیعهای اقتصادی به کممزیتترین بخشهای جامعه رسیدگی میکند زیرا معیار رفاه در آن چنین است. مقایسه کنید با اقتصاد ایران که برمبنای قسمت و حکمت بوده و علت فقر و یا گسترش فقر را بیتوجهی ثروتمندان میداند زیرا "روزی فقرا در جیب اغنیا قرار داده شده" (مراجعه به https://t.me/zaker_notes/188).
🟢 برگردیم به رابطه غبطه و حسادت با آرمان سیاسی عدالتطلبی. نخست اشاره کنم بنابر نظر راولز، در پردهبیخبری افراد از حب و بغضهای خود بویژه نسبت به غبطه و حسادت خود نیز نامطلع و بیخبر هستند. برخی اعتراض کردهاند که عواطف منفی یا مثبت بشری جزء ذاتی و لاینفک انسان بوده و نمیتوان آنها را حذف کرد. میتوان چنین جواب داد که بیاطلاعی فرد سیاستگذار از حسادت خود در پرده جهل، به این معنی نیست که آنها تاثیر غبطه و حسادت را در مناسبات اقتصادی و اجتماعی نادیده گرفته و مطمح نظر قرار نمیدهند. بلکه حسادت شخصی را در استخراج اصول عدالت خنثی میکنند
🟣 اکنون سوال اصلی یعنی رابطه حسادت با عدالتخواهی را جواب دهیم. خصلتهایی مانند حسادت، چشمتنگی و چشمهمچشمی در جوامعی که رفتار غریزهای بر رفتار حقمدار یعنی مطالبه حق و عدالت غلبه دارد، هدایتگر غالب رفتارهای اجتماعی است. بنابراین بسیار محتمل است غبطه و حسادت تبدیل به ملکه ذهن و رفتار شوند. منتها نکته مهمی اینجا وجود دارد. حسادت و سایر واکنشهای خصومتآمیز دارای بُرد کوتاهی هستند و غالباً متوجه همسایگی و نزدیکان شخص حاسد قرار میگیرد. مطالبات سیاسی آرمانخواه مانند عدالت بدلیل هدایت با آگاهی دارای بُرد بلند هستند
ادامه
🆔 @zaker_notes
A: 20, 20, 20
B: 15, 30, 40
C: 25, 27, 30
بعنوان یک ناظر از بیرون، کدامیک را و با چه دلیلی توصیه میکنید؟ با معرفی یک مقدار برحسب حقوق افراد، به منزله مقدار رفاه، مشخص کنید کدامیک از A,B,C رفاه بیشتری برای افراد میرساند. در حالت A همه حقوقها برابر است. رفاه سودمندگرایی (utilitarian welfare) مورد B را توصیه میکند زیرا مجموع حقوقها در آن از بقیه بیشتر است. ولی معیار راولزی که نام دیگرش رفاه Maximin است، مورد C را توصیه میکند زیرا کمترین حقوق در C (یعنی 25) از کمترین حقوق در بقیه موارد بیشتر است.
🟣 برای کاربردی دیگر از معیار رفاه راولزی، درآمد همه افراد یک جامعه را در نظر بگیرید. رفاه سودمندگرایی مجموع درآمدها را میزان رفاه جامعه در نظر میگیرد. این معیار، میزان رفاه کشورها را برحسب مجموع درآمدها و یا میانگین درآمد افراد هر کشور ارزیابی میکند. ولی رفاه راولزی میزان رفاه هر کشور را برابر میداند با کمترین درآمد در آن کشور و یا میانگین پایینترین دهک یعنی دهک اول جامعه (ارزیابی برحسب دهکها و یا صدکهای جامعه وقتی که جمعیت و پراکندگی درآمد در آن خیلی زیاد باشد مناسبتر است).
🟢 دلیل و توجیه پشت رفاه راولزی متکی بر وضعیت آغازین است. راولز استدلال میکند افراد پشت پرده بیخبری عدالتی را توصیه میکنند که در آن رفاه کمبرخوردارترین یا کممزیتترین بخش جامعه در کانون توجه قرار میگیرد. با معیار راولزی جامعه الف مرفهتر از جامعه ب است اگر کمبرخوردارترین بخش جامعه الف از کمبرخوردارترین بخش جامعه ب وضع بهتری داشته باشد. توجه کنید همانطورکه مثال فوق نشان میدهد رفاه راولزی معادل با برابری مطلق در جامعه نیست. یعنی رفاه راولزی ایجاد نابرابری را مجاز میدارد مشروط به اینکه میزان رفاه کمبرخوردارترین بخش جامعه را نیز افزایش یابد. از نظر تئوری نیز معیار برابری در رده مباحث رفاه قرار نمیگیرد بلکه با شاخصهایی مانند شاخص جینی (Gini index)، شاخص اتکینسون (Atkinson) و نسبت پالما (Palma ratio) سنجیده میشود. نسبت پالما برابر است با جمع درآمد و دارایی ده درصد ثروتمند بالای جامعه نسبت به چهل درصد پائین جامعه. نسبت پالما در ایران محاسبه نمیشود.
🟣 نظامهای اقتصادی معمولاً کارایی خود را با افزایش رفاه جامعه استدلال میکنند دغدغه اصلی اینست که افزایش رفاه جامعه باعث افزایش نابرابری و شکاف طبقاتی نشود. در نتیجه نوع معیار رفاه که با آن رفاه جامعه سنجیده میشود بسیار مهم و حیاتی است. نظامهای اقتصادی لیبرالیستی و بازار آزاد از معیار رفاه سودمندگرایی استفاده میکنند ولی هم در عمل و هم از لحاظ نظری مشخص است که رفاه سودمندگرایی ممکن است باعث نابرابری و فقر شدید شود که یک نمونه آن کشورهای یکدرصدی مانند آمریکا است. که یکدرصد جامعه ثروت هنگفت جامعه را در اختیار دارد. اگر در کشوری مانند ایران معیار عدالت و رفاه جامعه از رفاه راولزی تبعیت میکرد با شرایط اقتصادی، اجتماعی، حقوقی و سیاسی کاملاً متفاوتی برخوردار میشدیم. اگرچه رفاه راولزی مالکیت خصوصی و اقتصاد بازار را مجاز میداند ولی در بازتوزیعهای اقتصادی به کممزیتترین بخشهای جامعه رسیدگی میکند زیرا معیار رفاه در آن چنین است. مقایسه کنید با اقتصاد ایران که برمبنای قسمت و حکمت بوده و علت فقر و یا گسترش فقر را بیتوجهی ثروتمندان میداند زیرا "روزی فقرا در جیب اغنیا قرار داده شده" (مراجعه به https://t.me/zaker_notes/188).
🟢 برگردیم به رابطه غبطه و حسادت با آرمان سیاسی عدالتطلبی. نخست اشاره کنم بنابر نظر راولز، در پردهبیخبری افراد از حب و بغضهای خود بویژه نسبت به غبطه و حسادت خود نیز نامطلع و بیخبر هستند. برخی اعتراض کردهاند که عواطف منفی یا مثبت بشری جزء ذاتی و لاینفک انسان بوده و نمیتوان آنها را حذف کرد. میتوان چنین جواب داد که بیاطلاعی فرد سیاستگذار از حسادت خود در پرده جهل، به این معنی نیست که آنها تاثیر غبطه و حسادت را در مناسبات اقتصادی و اجتماعی نادیده گرفته و مطمح نظر قرار نمیدهند. بلکه حسادت شخصی را در استخراج اصول عدالت خنثی میکنند
🟣 اکنون سوال اصلی یعنی رابطه حسادت با عدالتخواهی را جواب دهیم. خصلتهایی مانند حسادت، چشمتنگی و چشمهمچشمی در جوامعی که رفتار غریزهای بر رفتار حقمدار یعنی مطالبه حق و عدالت غلبه دارد، هدایتگر غالب رفتارهای اجتماعی است. بنابراین بسیار محتمل است غبطه و حسادت تبدیل به ملکه ذهن و رفتار شوند. منتها نکته مهمی اینجا وجود دارد. حسادت و سایر واکنشهای خصومتآمیز دارای بُرد کوتاهی هستند و غالباً متوجه همسایگی و نزدیکان شخص حاسد قرار میگیرد. مطالبات سیاسی آرمانخواه مانند عدالت بدلیل هدایت با آگاهی دارای بُرد بلند هستند
ادامه
🆔 @zaker_notes
Telegram
نوشتههایمنوچهر ذاکر🌈
🟣 آیتالله مصباحیمقدم، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در دهمین همایش مالی اسلامی: فقر وجود دارد اما با کمک دستگیری اغنیا از فقرا (پرداخت از اضافه ثروت اغنیا) برطرف میشود (۱۴۰۳/۱۱/۱۶)
🟢 کلیپ فوق صرفاً نظر یکی از مسئولین حکومتی نیست بلکه انعکاس دهنده دیدگاه اسلام…
🟢 کلیپ فوق صرفاً نظر یکی از مسئولین حکومتی نیست بلکه انعکاس دهنده دیدگاه اسلام…
❤1👏1