°ᴢᴀʜʀᴀ
5.45K subscribers
12.5K photos
104 videos
710 links
🍓🌼
اولین ماجرای عشقی‌ای که در این جهان باید آن را به کمال برسانیم رابطه با خودمان است!
تنها پس از موفقیت در این رابطه است که می‌توانیم به دیگران #عشق بورزیم...
Download Telegram
to view and join the conversation
اگر چون رود می‌خواهد که با دریا بیامیزد
بگو چون چشمه بر زانو گذارد دست و برخیزد!

به حرف دوستان از دست من، دامن مکش هر چند؛
به ساحل گفته اند از صحبت دریا بپرهیزد...

چه بیم از دیگران؟ در چشم مردم بوسه می‌گیریم!
که با این معصیت ها آبروی ما نمی‌ریزد...

بیا سر در گریبان هم از دنیا بیاساییم
مگر ما را خدا «با هم» در آن دنیا برانگیزد!

در این پیرانه سر، سجاده ای دارم که می‌ترسم
خدا با آن مرا از حلقه ی دوزخ بیاویزد...

مرا روز قیامت با غمت از خاک می‌خوانند!
چه محشر می‌شود مستی که از خواب تو برخیزد...

| #فاضل_نظری 👤|
❄️🤍@zahra☃️
♥️
گَر من به خیالِ تو نباشم به چه کارم...؟

| #بیدل_دهلوی 👤|
❄️🤍@zahra☃️
💌
به آن چشم‌های درشتِ جان‌داری که همیشه، تا زنده‌ام، الهام‌بخش شعر و زندگی من خواهند بود، بگو که من آن‌ها را شاد و جرقه‌افکن می‌خواسته‌ام؛ به آن‌ها بگو که چه‌قدر دوست‌شان دارم؛ بگو که آن‌ها آفتاب‌اند و من آفتابگردان و هنگامی که از من غایب‌اند، چه‌طور سرگشته و بی‌چاره و پریشان می‌شوم...

| #احمد_شاملو 👤|
❄️🤍@zahra☃️
🕙🌅
و ای کاش...
یکی از این صبح ها
صدای تو را
نفس بکشم...

| #لیلا_مقربی 👤|
❄️🤍@zahra☃️
حاج بابام از آن مردهای قدیمی اصیل بود؛ از آن ها که با بریدن نافشان توی گوششان خوانده بودند مرد گریه نمی کند، زیاد نمی خندد، علاقه اش را علنی نمی کند و پدربزرگ من، حسابی مرد بود!
از تبریز که کندیم و آمدیم هریس، پیرمرد هفته ای چندبار زنگ میزد به گوشی بابا و تا صدای الو گفتنش را می شنید، با همان صدای بم و نفس سنگینش می گفت هوای اینجا ابر است، برف است، گرفته است، خوب نیست اصلا! از آب و هوای هریس چه خبر؟ و تا بابا جواب می‌داد شکر خدا اینجا هوایش خوب است، انگار خیال پیرمرد راحت می‌شد. نفس سنگینش را سنگین تر از ریه های خسته اش می‌داد بیرون و به عادت همیشه اش بی خداحافظی تماس را قطع می‌کرد و من می ماندم و سوال های بی جوابم! به چه کار پیرمرد می آمد حال و هوای شهری که کیلومترها ازش دور بود، مگر بابای من هواشناسی داشت خب؟! اصلا چرا حتی اگر برف و بوران هم بود بابا می گفت خیالت راحت حاجی، اینجا امن است و امان است و آفتاب؟!
زمان گذشت و درست همان سالی که من دانشگاه قبول شدم و قرار شد برگردم تبریز پیرمرد به رحمت خدا رفت، رفتن او از یک طرف و اتفاق های بد پشت سرش از یک طرف و دور شدن از شهر و خانواده و دلتنگی هم از یک طرف دیگر روزگارم را حسابی سخت کرده بود.
اولین شب تنهائی و دور از خانه بودنم را خوب خاطرم هست؛ گمان نمی‌کردم حتی بتوانم به سحر برسانمش! دیر وقت بود که گوشیم زنگ خورد و دیدن اسم بابا روی صفحه اش یک دنیا بغض و دلهره و دلتنگی ریخت به جانم که خیر است این وقتِ شب انشالله! تا تماس را برقرار کردم و گفتم سلام، صدای همیشه با صلابت بابا ضعیف تر از همیشه پیچید توی گوشم
" سلام باباجان، خوبی؟! خواب که نبودی؟! "
جواب منفیم را که شنید انگار چروک صدایش صاف تر شد
" دیر وقته؛ تا این موقع بیدار نمون دیگه، جونِ مردم شوخی بردار نیست...
خب بابا؟! "
نپرسیدم خودت چرا تا این موقع بیداری پدر من! تنها گفتم به روی چشم و همان چشم گفتن بی رمقم قانعش کرد انگار...
بعد از یک سکوت طولانی و بغض طولانی تر من، دوباره به حرف آمد...
" جات خالی دخترم، اینجا هوا بارونیه حسابی، از حال و هوای تبریز چه خبر؟! "
نگاه کردم به ابرهای سیاه پشت پنجره و چنگ زدم به گلویم و پشت گوشی گفتم:
" هوای اینجا عالیه بابا، انگار کن بهاره! "
صدای نفس آسوده اش را که شنیدم یاد حاج بابا افتادم و گزارش های هواشناسی که از بابا می گرفت؛ یادم افتاد طرف های حاج بابا همیشه باران بود و ابر و دلتنگی، یادم افتاد هریس هر چارفصلش آفتابی بود از زبان بابا و پشت گوشی. یادم افتاد این مرد هم پسر خلف همان پدر است و جامانده ی نسل مردان قدیم...
بعدش چه گفتم و چه شنیدم را یادم نیست، اما تماس را که قطع کردم، افتادم به هق هق و گوشی را گذاشتم روی قلبم و خیره به بارانِ پشت پنجره زمزمه کردم:
من هم دوستت دارم بابا...
من هم بارانم...
من هم دلتنگم...
خیلی دلتنگ تر از آسمان ابری هریس!

| #داستانک 📚|
| #طاهره_اباذری_هریس 👤|
❄️🤍@zahra☃️
♥️
‌من به هر حال که باشم به تو می‌اندیشم !

| #فریدون_مشیری 👤|
❄️🤍@zahra☃️
Dokhtar Ghajar
Pedram Paliz
⇆ㅤ ㅤ◁ㅤ ❚❚ ㅤ▷ ㅤㅤ↻

#جدید 🎶
❄️🤍@zahra☃️
☔️
باران که بزند دلتنگ خواهی شد
باران که بزند به خیابان خواهی رفت
قدم خواهی زد
باران که بزند
کنج کافه‌ای ناآشنا خواهی نشست
و انگشتانت را دور فنجانِ قهوه‌‌‌ی یخ کرده‌ات حلقه خواهی زد،
باران که بزند
بی‌توجه به توصیه‌های پزشک
سیگار خواهی کشید
و ریه‌هایت به خس‌خس خواهد افتاد
باران که بزند
شبیه به گمشده‌ای غریب و آواره
روی جدول های کنار خیابان خواهی نشست
و به اینسو و آنسو نگاه خواهی کرد
به آمد و شد مردم خیره خواهی شد
باران شبیه به بازپرسی بی‌رحم است
باران که بزند
به جای خالی‌ام
به نبودنم
به دلتنگی‌ات
اعتراف خواهی کرد...

| #علی_سلطانی 👤|
❄️🤍@zahra☃️
حدّ پروازم نگاه توست بالم را نگیر 
سهم‌ام از شادی تویی با اخم حالم را نگیر

راه سخت و سبز بودن با تو را آسان نکن‌ 
جاده‌های پیچ در پیچ شمالم را نگیر

کیستی‌؟ پاسخ نمی‌خواهم بگویی هیچ‌وقت‌ 
لذّت درگیری حل سؤالم را نگیر

من نشانی دارم از داغ تو روی سینه‌ام‌ 
خواستی دورم کن از پیشت‌، مدالم را نگیر

خاطرت آسوده با ببر نگاهم گفته‌ام‌ 
با همین بازیچه‌ها سر کن‌، غزالم را نگیر

زندگی تنها به من قدر تو فرصت داده است 
بیش از این‌ها خوب باش از من مجالم را نگیر

خسته از یکرنگی‌ام می‌خواهم از حالا به بعد 
تا ابد پاییز باشم‌، اعتدالم را نگیر...

| #مهدی_فرجی 👤|
❄️🤍@zahra☃️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👩‍❤️‍👨
چشم‌های تو
معنای تمامی جمله‌های ناتمامی است
که عاشقان جهان
دست‌پاچه
در لحظه‌ی دیدار
فراموشی گرفتند و
از گفتار بازماندند...

| #عباس_معروفی 👤|
❄️🤍@zahra☃️
♥️
مگر میشود از کسی گذشت
که تمام شعرهایت را،
مدیونِ چشم هایش هستی...؟!


| #صفا_وهابی 👤|
❄️🤍@zahra☃️
🕘🌅
شعر یعنی که سر صبح کسی مثل شما
باعث روشنیِ حضرت خورشید شود‌..!

| #میترا_ملک_محمدی 👤|

❄️🤍@zahra☃️
Chareh
Ahmad Solo
⇆ㅤ ㅤ◁ㅤ ❚❚ ㅤ▷ ㅤㅤ↻

#جدید 🎶
❄️🤍@zahra☃️
جمعه تعطیل شده تا که به دورت گردم
کوه و تفریح و طبیعت همگی ابزارست

| #آرمان_آرام 👤|
❄️🤍@zahra☃️
ميخواهم يك راز را به تو بگويم دخترم...
آدمى، يكبار
عاشق نميشود
آدمى ميتواند بارها و بارها عاشق شود
كليشه اى نميگويم عاشقِ مادر
نميگويم عاشقِ فرزند
عاشقِ يك گياه كه طراوت ميخشد جانِ خانه را...
منظورم عشق به جنسِ مخالف و مكملِ توست
يعنى " مَرد... "
اما چرا ميگوييم گاهى يك نفر ، آن كس كه رفته
كه تركِمان كرده و به پاى قول و قرارهايش نامردانه نمانده
هميشه، گوشه اى از جانمان دلخوش ميكند و به وقتِ تنهايى، لبخندى به تلخىِ يك قطره اشك مهمانمان ميكند؟
اين است ...
كه آدمى ؛
تنها يكبار همه ى خود را خرجِ كسى ميكند چون به او ايمان دارد
آدم ، چه دختر و چه پسر
تنها يكبار ميتواند با تمامِ وجود اميد داشته باشد
عقل را زير پاى بگذارد
و عشق را سرلوحه ى تمام زندگى اش كند
آدمى يكبار ، براى يك نفر
خودش ، احساسش ، غرورش و تمامِ آنچه كه هست را زير پاى ميگذارد
و اگر آن يك بار ، به شكست منتهى شود
ايمانِ تورا پوچ ميكند

فرض كن ؛
فرزندِ دَه ساله ات در كُما به سرميبرد
تنها اميدت خداييست كه هميشه نمازهايش را اول وقت خواندى، روزه و خمس و زكاتش را رعايت كردى، تنها اميدت همان خداييست كه با جان و دل بندگى اش را كرده اى،
از تَهِ دل دعا ميكنى كه ؛
"خداوندا، به بخشندگى ات قسم، به صداقتِ بندگى ام قسم، كودكِ بى گناهم را شفا بده..."
و آن لحظه ، دستگاه بوقِ ممتدى ميكشد و ملحفه ى سفيد را روى صورت فرزند...
تو باشى ايمانت را نميبازى ؟
قطعاً كه ميبازى و از درون خاكستر ميشوى...

حال فرض كن ، عاشق شوى و بندگىِ كسى را بكنى كه تورا ترك ميكند و درهاى اميد را پشت سر ميكوبد و ميرود...

قطعا كه بعدِ او هم عاشق ميشوى
اما نه به آن بِكرى كه بودى... نه به آن زُلالى...
اينبار كه قسمتى از قلبت شكسته شده را با عقل و منطق تركيب ميكنى
و ايمانت را به پايدارىِ تقدسِ ماندگارىِ عشق از دست ميدهى
ترسو ميشوى ، اما كمى هم بالغ تر
لااقل اينبار ميدانى ،
هيچ چيز، از هيچكس بعيد نيست
حتى از اويى كه صادقانه دوستش دارى...

| #داستانک 📚|
| #الى_روشنايى 👤|
❄️🤍@zahra☃️
Delbar
Ali Montazeri
⇆ㅤ ㅤ◁ㅤ ❚❚ ㅤ▷ ㅤㅤ↻

#جدید 🎶
❄️🤍@zahra☃️
سعی کن پیشم نباشی، بوی نفرین می دهم 
بوی کینه، بوی زخمی باز و چرکین می دهم 

آنقدر با قرص های مختلف خوابیده ام 
جزء جزء ام را ببویی بوی مرفین می دهم 

بس که حالم از فضای بسته بر هم می خورد 
شیشه های آسمان را گاه پایین می دهم 

طالعم را زندگی در خویش پنهان کرده است 
خسته ام از بس که دستم را به کف بین می دهم 

مرگ روزی خواهد آمد ... خواب او را دیده ام 
درد خود را با نخی سیگار تسکین می دهم 

سایه! لطفا فندکی بگذار و از من دور شو 
سعی کن پیشم نمانی، بوی بنزین می دهم!

| #رهی_کاوه 👤|
❄️🤍@zahra☃️
🕦🌃
دستم را به سراسر شب کشیده ام...
به ماه ...
به ستاره ها...
به بی قراری ها...
به بی تابی ها...
به بی خوابی ها...
زیبای دوست داشتنی ...
هیچ شبی...
مثل با توووو بودن قشنگ نیست....

| #امید_آذر 👤|
❄️🤍@zahra☃️