روستای زاغر
378 subscribers
24.2K photos
3.59K videos
338 files
3.59K links
هدف از ایجاد این کانال به اشتراک گذاشتن ایده ها و مشارکت برای آبادانی و توسعه بیشترروستای زاغر می باشد. می توانید مطالب،تصاویر، آداب و سنن روستا را برای ما ارسال کنید.
@hamidzaghari
@ZAGHARI84
https://www.instagram.com/villagezaghar
Download Telegram
🗞 #صفحه_یک روزنامه‌های عمومی سه‌شنبه ۲۲ خرداد


@KhabarOnline_ir | Khabaronline.ir
Forwarded from آخرین خبر (j.kh)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥هشدار نارنجی هواشناسی

کارشناس هواشناسی:
🔹️هشدار نارنجی هواشناسی تا پایان امروز در مناطقی از آذربایجان غربی و شرقی، ارتفاعات البرز، زنجان، گیلان و مازندران صادر و رگبار، رعدوبرق و وزش باد شدید پیش‌بینی شده‌است
@Akharinkhabar |akharinkhabar.ir
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
⚽️ پوستر فدراسیون فوتبال برای دیدار امروز تیم ملی ایران و ازبکستان / با لباس دوره‌های مختلف تیم ملی


▪️ ساعت ۲۰:۳۰
▫️ورزشگاه آزادی تهران


@KhabarOnline_ir | Khabaronline.ir
👍1
آغاز فروش ۳ محصول سایپا از فردا

🔹فروش محصولات سایپا و پارس خودرو فردا چهارشنبه ۲۳ خردادماه تا تکمیل وجه انجام خواهد شد.

#خودرو

تسنیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸ســــــــــلام

🌸صبح زیبـای چهارشنبه تون بـخیر

🌸روزتون پرازخیرو برکت

🌸تنتون سالم ،لبتون خندون

🌸و روزتــون قشنگ
👍1
🗞 #صفحه_یک روزنامه‌های عمومی چهارشنبه ۲۳ خرداد


@KhabarOnline_ir | Khabaronline.ir
🔻دستگاه سی تی اسکن در راه تفرش/ صدور مجوز نصب #دستگاه_سی_تی_اسکن در تفرش

🔸با پیگیری های ولی اله بیاتی نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی، مهندس قاسمی مدیریت بیمارستان والفجر و مهندس طرخورانی کارشناس تجهیزات پزشکی بیمارستان والفجر همچنین جمعی از مسئولان تفرش، مجوز نصب دستگاه سی تی اسکن تفرش صادر شد.

🔶️لازم به ذکر است، دستگاه سی تی اسکن تفرش پیش از این توسط خیر گرامی خریداری شده  و برای راه اندازی و نصب نیازمند صدور مجوز توسط وزارت بهداشت بود که با پیگیری های انجام شده در آینده نزدیک در بیمارستان تفرش راه اندازی خواهد شد.

🔶️بدین ترتیب، با پیگیری های نماینده مردم و مسئولان استانی و شهرستانی و همت بلند خيران و بزرگان منطقه، دومین دستگاه سی تی اسکن هم به منطقه آمد.

🆔 @tafresh_par
Forwarded from خبری پلاس|خبرفوری 🔖فوری
🔺۱۲ ژوئن ⁧#روز_جهانی_فلافل⁩ است. ⁧#فلافل⁩ یک خوراک خاورمیانه‌ای است که از نخود سرخ شده و ادویه‌ درست می‌شود و طرفداران زیادی دارد. در ایران فلافل آبادان و بندرعباس شهرت دارد

🌐@khabari
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from منیژه قدیر
شتر را به نمد داغ می‌کنند

شتری از صاحب خود به شتری دیگر شکایت
کرد که همواره بارهای گران بر پشت من
می‌گذارد و مرا طاقت تحمل آن نیست.
شتر پرسید: بار او چه چیز است که از
حمل آن عاجزی؟ گفت: اغلب اوقات نمک
است. گفت: اگر در راه جوی آبی باشد،
یکی دو مرتبه در آن جوی آب بخواب تا
نمک‌ها آب شود و بار تو سبک گردد و
نقصان به صاحب تو رسد تا بعد از این
تو را رنجه ندارد. شتر به سخن ناصح
عمل کرد. صاحب شتر دریافت که خوابیدن
شتر در میان آب، به سبب ضعف و
بی‌قوتی نیست، بلکه از روی حیله است.
پس این بار نمد بارش کرد. شتر ساده‌لوح
به طریق معهود، در میان آب خوابید، ولی
بارش دو چندان شد.

صاحب شتر به زجر ، بلندش کرد و شتر
از بیم چوب، دیگر هرگز در میان آب نخوابید
و این مثل ساخته شد که :شتر را به نمد
داغ می‌کنند.


نیرنگ و فریب ، سرانجامی جز شکست ندارد
👍1
Forwarded from منیژه قدیر
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from منیژه قدیر
توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم.

روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که این بار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید.

به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: برو بالاتر...
بالای مچ را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر... بالای زانو را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر... تا اینکه وقتی به بالای ران رسیدم دکتر گفت که از اینجا ببر. عفونت از این جا بالاتر نرفته.

لحن و عبارت " برو بالاتر " خاطره بسیار تلخی را در من زنده میكرد. خیلی تلخ.

دوران کودکی همزمان با اشغال ایران توسط متفقین در محله پامنار زندگی می کردیم. قحطی شده بود و گندم نایاب بود و نانوایی ها تعطیل. مردم ایران و تهران به شدت عذاب و گرسنگی می کشیدند که داستانش را همه میدانند.

عده ای هم بودند که به هر قیمتی بود ارزاق شان را تهیه می کردند و عده ای از خدا بی خبر هم بودند که با احتکار از گرسنگی مردم سودجویی می کردند.

شبی پدرم دستم را گرفت تا در خانه همسایه مان که دلال بود و گندم و جو می فروخت برویم و کمی از او گندم یا جو بخریم تا از گرسنگی نمیریم. پدرم هر قیمتی که می گفت همسایه دلال ما با لحن خاصی می گفت: برو بالاتر... برو بالاتر...

بعد از به هوش آمدن پیرمرد برای دیدنش رفتم. چقدر آشنا بود. وقتی از حال و روزش پرسیدم گفت :
- بچه پامنار بودم. گندم و جو می فروختم. خیلی سال پیش. قبل از اینکه در شاه عبدالعظیم ساکن بشم...

دیگر تحمل بقیه صحبت‌هایش را نداشتم. خود را به حیاط بیمارستان رساندم. من باور داشتم که

از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو

اما به هیچ وجه انتظار نداشتم که چنین مکافاتی را به چشمم ببینم.

"دکترمرتضی عبدالوهابی "استاد آناتومی دانشگاه تهران.