🏴 پرواز به آسمان
حادثه دلخراش سانحه امروز را، به بازماندگان و عموم مردم تسلیت می گوییم...
⬛️ @yurdumgermi
حادثه دلخراش سانحه امروز را، به بازماندگان و عموم مردم تسلیت می گوییم...
⬛️ @yurdumgermi
⭕️ فردا دوشنبه ۳۰بهمن ماه۹۶ بعلت بارش برف وبرودت هوا در #گرمی ،پیش دبستانی و ابتدایی شهری و روستایی سری صبح تعطیل،و سایر مقاطع تحصیلی نیز با یک ساعت تاخیر آغاز خواهد شد .
@yurdumgermi
@yurdumgermi
Ismixan Daei
@behrangh_ensha
موضوع: خواستگاری بهرنگ انشاء (قسمت هشتم)❤️😂
این قسمت: ایسمیخان دایی درگذشت😂
نویسنده : سینا ملکی
عضویت در کانال👇👇
@yurdumgermi
این قسمت: ایسمیخان دایی درگذشت😂
نویسنده : سینا ملکی
عضویت در کانال👇👇
@yurdumgermi
قانون غیر لازم
در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو.
آلفردو دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت. او هر بطری عرق سگی را به قیمت دو لیره میفروخت. هزینه تولید عرق سگی چیزی حدود 1.8 لیره بود. برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری عرق سگی چیزی حدود 0.2 لیره سود میبرد. او در روز 200 بطری عرق میفروخت و لذا درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میگذرانید.
روزی از روزها دولت بنیتو موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش عرق سگی ممنوع اعلام میشد. اینگونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازه او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند.
آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد. او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست. در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق هق میزد و از زمین و زمان دل چرکین بود، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت:
هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم. بد جوری تو خماری موندم رفیق. امروز تمام عرق فروشی های شهر رو تعطیل کردند و من هم نمیدونم باید از کجا عرق گیر بیارم. تو چیزی تو خونه ات داری به من بدی ؟ من حاضرم به جای دو لیره، بهت 10 لیره پول بدم.
آلفردو در بهت فرو رفت. سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست و جو پرداخت. تعدادی بطری عرق سگی پیدا کرد. یکی از آنها را در یک کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت:
اگه باز هم خواستی بیا همینجا.
به دوستان قابل اعتمادت هم بگو. اسم رمز هم این باشه :
"آقا ببخشید ! شما دیروز بازی اینتر و یونتوس رو دیدید؟"
در روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت. هر روز تعداد بیشتری پیدایشان میشد. در هفته اول مشتری های او به ده تن رسیده بود. در هفته دوم مشتری های او سی تن شده بودند. در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود. او خانه ای جدید خرید. برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند. با ویتوریا ی جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید. دوستان جدیدی پیدا کرد:
لئوناردو. کارلو . الساندرو کم کم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه دارد عرق سگی میفروشد. این گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد.
مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان . آلفردو هیچ قانون شکنی ای انجام نداده است!
مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت . مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست.
آن ماموران برای حق السکوت روزانه 5 لیره از آلفردو شیتیل میگرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق میخریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد .
کم کم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد.
گذشت تا اینکه بنیتو موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد. او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود. آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات موسولینی بود. این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می آورد. مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد. در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد. بعد از روی کار آمد نظام جدید ، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشدند. در واقع همه سیاستمداران فهمیده بودند که " پدر خوانده " کیست.
چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرق سگی را بار دیگر آزاد گرداندند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند.
عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد میکند، حال آنکه دقیقا جریان برعکس است.
"مافیا از قانون تغذیه میکند"
منتهی یک قانون اضافی(نامناسب)
هر جا قانون اضافه باشد
مافیا آنجا است.
منبع: از کانال آشنا
❇️ @yurdumgermi
در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو.
آلفردو دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت. او هر بطری عرق سگی را به قیمت دو لیره میفروخت. هزینه تولید عرق سگی چیزی حدود 1.8 لیره بود. برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری عرق سگی چیزی حدود 0.2 لیره سود میبرد. او در روز 200 بطری عرق میفروخت و لذا درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میگذرانید.
روزی از روزها دولت بنیتو موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش عرق سگی ممنوع اعلام میشد. اینگونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازه او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند.
آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد. او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست. در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق هق میزد و از زمین و زمان دل چرکین بود، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت:
هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم. بد جوری تو خماری موندم رفیق. امروز تمام عرق فروشی های شهر رو تعطیل کردند و من هم نمیدونم باید از کجا عرق گیر بیارم. تو چیزی تو خونه ات داری به من بدی ؟ من حاضرم به جای دو لیره، بهت 10 لیره پول بدم.
آلفردو در بهت فرو رفت. سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست و جو پرداخت. تعدادی بطری عرق سگی پیدا کرد. یکی از آنها را در یک کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت:
اگه باز هم خواستی بیا همینجا.
به دوستان قابل اعتمادت هم بگو. اسم رمز هم این باشه :
"آقا ببخشید ! شما دیروز بازی اینتر و یونتوس رو دیدید؟"
در روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت. هر روز تعداد بیشتری پیدایشان میشد. در هفته اول مشتری های او به ده تن رسیده بود. در هفته دوم مشتری های او سی تن شده بودند. در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود. او خانه ای جدید خرید. برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند. با ویتوریا ی جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید. دوستان جدیدی پیدا کرد:
لئوناردو. کارلو . الساندرو کم کم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه دارد عرق سگی میفروشد. این گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد.
مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان . آلفردو هیچ قانون شکنی ای انجام نداده است!
مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت . مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست.
آن ماموران برای حق السکوت روزانه 5 لیره از آلفردو شیتیل میگرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق میخریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد .
کم کم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد.
گذشت تا اینکه بنیتو موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد. او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود. آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات موسولینی بود. این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می آورد. مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد. در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد. بعد از روی کار آمد نظام جدید ، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشدند. در واقع همه سیاستمداران فهمیده بودند که " پدر خوانده " کیست.
چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرق سگی را بار دیگر آزاد گرداندند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند.
عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد میکند، حال آنکه دقیقا جریان برعکس است.
"مافیا از قانون تغذیه میکند"
منتهی یک قانون اضافی(نامناسب)
هر جا قانون اضافه باشد
مافیا آنجا است.
منبع: از کانال آشنا
❇️ @yurdumgermi
ای هواپیما نپیمودی هوای آسمان
از سقوطت ناله ها سر میدهد احساسمان
جان جانان را گرفتی، بغض، از اینکه چرا
جان مهمانان یاسوج ات نبودی پاسبان
😔😔😔😔😔😔
شعر از علی رضوی سرباز وظیفه اداره حفاظت محيط زيست شهرستان گرمی مغان
@yurdumgermi
از سقوطت ناله ها سر میدهد احساسمان
جان جانان را گرفتی، بغض، از اینکه چرا
جان مهمانان یاسوج ات نبودی پاسبان
😔😔😔😔😔😔
شعر از علی رضوی سرباز وظیفه اداره حفاظت محيط زيست شهرستان گرمی مغان
@yurdumgermi
#یک_جرعه_کتاب از کانال یوردوم 📚
همين امروز؛ زندگیت رو " زندگی " کن !
بعدها ... وقتی موهای جو گندمی ات را از پیشانی ات کنار میزنی و قرص های رنگارنگت را به ضرب آب ؛ پایین میدهی. وقتی با کسی که عادت کرده ای به بودنش کنار شومینه ی رنگ و رو رفته ی خانه مینشینی و به جای دوستت دارم، از پادردت شکایت میکنی ...
وقتی برای بار هزارم سریالی را تماشا میکنی. وقتی دیگر برایت فرقی نمیکند موهایت سپید باشند یا بلوند! نسکافه ای باشد یا هر رنگ دیگری! وقتی پسر بزرگترت روز مادر برایت صندلی نماز می آورد ؛ متوجه خواهی شد که:
زندگی آنقدر ها ارزش نداشت که برای به دست آوردن کسی که دوستش داشتی نجنگی! که برای آرزوهایت تلاش نکنی!
به زودی وارد روزمره گي هایت خواهی شد به زودی وارد روزی میشوی که آرام و ساکت روی صندلی چوبی قدیمی جهیزیه ات رو به روی پنجره ی خانه نشسته ای و چای مینوشی و همسرت طبق معمول مشغول غر و لندهایش ست!
به زودی متوجه خواهی شد که چه کلاه بزرگی سرت گذاشت این زندگی! که هر روزت را به بهانه ی روز بهتر از تو ربود و تو چه ساده لوح بودی که حرفش را باور کردی!
زندگی تو همین امروز است همین ساعت ! کاری که دوست داری انجام بده!
"دوستت دارم" را به هرکس که لازم است بگو هر از گاهی را با دوستانت بگذران، فارغ از هر فکر... بعدتر ها متوجه خواهی شد !
اما... زندگی ات را همین امروز زندگی کن!
📙 هایلایت، گزیده مطالب خواندنی
✍🏻 نشر نازلی
@yurdumgermi
همين امروز؛ زندگیت رو " زندگی " کن !
بعدها ... وقتی موهای جو گندمی ات را از پیشانی ات کنار میزنی و قرص های رنگارنگت را به ضرب آب ؛ پایین میدهی. وقتی با کسی که عادت کرده ای به بودنش کنار شومینه ی رنگ و رو رفته ی خانه مینشینی و به جای دوستت دارم، از پادردت شکایت میکنی ...
وقتی برای بار هزارم سریالی را تماشا میکنی. وقتی دیگر برایت فرقی نمیکند موهایت سپید باشند یا بلوند! نسکافه ای باشد یا هر رنگ دیگری! وقتی پسر بزرگترت روز مادر برایت صندلی نماز می آورد ؛ متوجه خواهی شد که:
زندگی آنقدر ها ارزش نداشت که برای به دست آوردن کسی که دوستش داشتی نجنگی! که برای آرزوهایت تلاش نکنی!
به زودی وارد روزمره گي هایت خواهی شد به زودی وارد روزی میشوی که آرام و ساکت روی صندلی چوبی قدیمی جهیزیه ات رو به روی پنجره ی خانه نشسته ای و چای مینوشی و همسرت طبق معمول مشغول غر و لندهایش ست!
به زودی متوجه خواهی شد که چه کلاه بزرگی سرت گذاشت این زندگی! که هر روزت را به بهانه ی روز بهتر از تو ربود و تو چه ساده لوح بودی که حرفش را باور کردی!
زندگی تو همین امروز است همین ساعت ! کاری که دوست داری انجام بده!
"دوستت دارم" را به هرکس که لازم است بگو هر از گاهی را با دوستانت بگذران، فارغ از هر فکر... بعدتر ها متوجه خواهی شد !
اما... زندگی ات را همین امروز زندگی کن!
📙 هایلایت، گزیده مطالب خواندنی
✍🏻 نشر نازلی
@yurdumgermi
میوه ای كه در دسترس ماست از میوه بالای شاخه درخت لذیذتر است، ولی میوه بالای درخت از این جهت در نظرمان جلوه می كند كه دستمان به آن نمی رسد ...
گزیده ایی از کتاب فرانسوا_ولتر
@yurdumgermi
گزیده ایی از کتاب فرانسوا_ولتر
@yurdumgermi
خرید وبارگیری اقلامی از جهیزیه نوعروسان خیریه آبشار عاطفه ها .
باتشکر از خیرینی که با دستهای پرمحبتشان مارا یاری کردن
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
@yurdumgermi
باتشکر از خیرینی که با دستهای پرمحبتشان مارا یاری کردن
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
@yurdumgermi
خیریه آبشارعاطفه ها(شعبه حضرت ابوالفضل(ع)گرمی)
🌹سازمان مردم نهاد ملی خيريه آبشار عاطفه ها نمايندگي آقا علي بن موسي الرضا(ع) شعبه شهرستان گرمی در سال ۱۳۹۳ تأسيس گرديد و فعاليت خود را با مجوز رسمي از وزارت كشور به شماره ثبت ٢٣١٠در سطح ملي آغازکرده است.🌹
ارتباط با ادمین
@absharatefehagermi
https://t.me/abshare_atefeha_germi
🌹سازمان مردم نهاد ملی خيريه آبشار عاطفه ها نمايندگي آقا علي بن موسي الرضا(ع) شعبه شهرستان گرمی در سال ۱۳۹۳ تأسيس گرديد و فعاليت خود را با مجوز رسمي از وزارت كشور به شماره ثبت ٢٣١٠در سطح ملي آغازکرده است.🌹
ارتباط با ادمین
@absharatefehagermi
https://t.me/abshare_atefeha_germi
Telegram
خیریه آبشار عاطفه ها
بنیاد بین المللی خیریه آبشار عاطفه ها
🔸شعبه حضرت ابوالفضل (ع) گرمی_استان اردبیل🔸
شماره ثبت وزارت کشور:2310
آدرس:خیابان امام(ره)_پایین تر از شهرداری
تلفن:045-32623295
شماره کارت خیریه:6037691980053912
نزد بانک صادرات
ارتباط با ادمین
@absharatefehagermi
🔸شعبه حضرت ابوالفضل (ع) گرمی_استان اردبیل🔸
شماره ثبت وزارت کشور:2310
آدرس:خیابان امام(ره)_پایین تر از شهرداری
تلفن:045-32623295
شماره کارت خیریه:6037691980053912
نزد بانک صادرات
ارتباط با ادمین
@absharatefehagermi
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
تا ۱۸ اسفندماه چیزی نمانده، عروسان خیریه آبشار عاطفه ها همچنان چشم انتظار دستان پرمحبت شما خیرین بزرگوار هستن ......
شماره کارت جهت واریز کمکهای نقدی
👇👇👇👇👇👇
۶۰۳۷۶۹۱۵۵۴۰۷۸۶۶۷
کمکهای غیرنقدی 👇👇👇
خیابان امام خمینی (ره) پایینتر از شهرداری خیریه آبشار عاطفه ها
@abshareatefehagermi
@yurdumgermi
شماره کارت جهت واریز کمکهای نقدی
👇👇👇👇👇👇
۶۰۳۷۶۹۱۵۵۴۰۷۸۶۶۷
کمکهای غیرنقدی 👇👇👇
خیابان امام خمینی (ره) پایینتر از شهرداری خیریه آبشار عاطفه ها
@abshareatefehagermi
@yurdumgermi
🔻آقای استاندار، باغداران #گرمی را دریابید
🔹چند سالی میشود که عبارت “حمایت از تولید” نقل محافل دولتی و غیردولتی است، اما باغداران گرمی مغان این روزها مغموم و ناراحتاند و چشم به کمک و مساعدت مسئولان دوختهاند آنها را دریابید.
🔸درد #باغداران را جدی بگیرید!
👇👇👇
@azna_ir
🔹چند سالی میشود که عبارت “حمایت از تولید” نقل محافل دولتی و غیردولتی است، اما باغداران گرمی مغان این روزها مغموم و ناراحتاند و چشم به کمک و مساعدت مسئولان دوختهاند آنها را دریابید.
🔸درد #باغداران را جدی بگیرید!
👇👇👇
@azna_ir
Telegram
attach 📎
خائنانه ترین خیانت ها آنهایی هستند که وقتی یک جلیقه ی نجات در کمدت آویزان است به خودت دروغ می گویی که احتمالا اندازه ی کسی که دارد غرق می شود نیست.
اینگونه است که نزول می کنیم و همینطور است که به قعر می رویم
نفع شخصی، ریشه ی سقوط ما همین است...
📚 جزء از کل
👤استیو تولتز
@yurdumgermi
اینگونه است که نزول می کنیم و همینطور است که به قعر می رویم
نفع شخصی، ریشه ی سقوط ما همین است...
📚 جزء از کل
👤استیو تولتز
@yurdumgermi