محافظه‌کار جوان
2.15K subscribers
38 photos
3 videos
1 file
43 links
تأملات یک مبتدی در مورد انسان، دانش، زیبایی و جهان
ارتباط:
@matind_d
Download Telegram
محافظه‌کار جوان
چرا لیبرال نیستم؟ یک تأمل بلند بخش اول:‌ اخلاق لیبرال-۱ بخش دوم بخش سوم بخش چهارم بخش پنجم بخش ششم «من مخالف فردگرایی هستم؛ زیرا فردگرایی با اصل شخصیت متباين و متعارض است. ولی من طرفدار شخصیت‌گرایی (Personalism) و هوادار شخص به اعتبار شخصیت وی هستم در جامعه…
پی‌نوشت‌: بخشی از انتقادهای دوستان خوانده شد. برای رفع ابهامات و تبیین عمیق‌تر موضعم، اگر عمرم به دنیا بود و فرصت نوشتن داشتم، موضوعات مختلف اشاره‌شده را به صورت مفصل‌تر طی یک دوره‌ی طولانی توضیح خواهم داد.
ققنوس از خاکستر برمی‌خیزد؛‌ بررسی سوریه جدید. یکسال پس از سقوط اسد
بخش اول

«دوازده سال پیش، ریه‌های کودکان غوطه شرقی، چند کیلومتری کاخ زیبای شما، به جای هوا میزبان سارین شدند. امروز غوطه نفس می‌کشد جناب رئیس‌جمهور، هر روز به خود یادآوری کنید که وظیفه دارید که غوطه همیشه نفس بکشد»

نامه‌ای به احمد الشرع در سالگرد پیروزی عملیات «ردع العدوان»

آن یازده روز عجیب

ساعت ۶:۱۸ صبح هشتم دسامبر ۲۰۲۴، یکی از مهم‌ترین اتفاقات یک دهه‌ی اخیر خاورمیانه به ثمر رسید؛ فرماندهی ارتش سوریه، سقوط نظام بعثی را به صورت رسمی اعلام نمود و نخست‌وزیر رژیم سابق، برای تشکیل دولت انتقالی به همراه مخالفان اعلام آمادگی کرد. بشار و متحدینش که پس از سقوط حلب و «مصالحه» در حمص و جنوب سوریه، اطمینانی نسبی از ۲۰۱۸ نسبت به بقای دولت دمشق داشتند، مخالفان را صرفاً یک «زائده» در استان ادلب می‌پنداشتند اما درگیری شدید روسیه در جنگ اوکراین و تضعیف حزب‌الله لبنان و دیگر اعضای محور مقاومت پس از رویارویی اسرائیل، فرصتی برای مخالفانِ محصور در ادلب، برای زدن ضربه‌ی نهایی به دولت مستعجل دمشق فرآهم آورد و «هیئت تحریرالشام» که وابستگان سابق به القاعده تاسیسش کرده بودند، فرصت را از دست ندادند. از سوی دیگر، اقلیت چند صد هزار نفری «دروزی» در استان جنوبی سویدا، که در فاز اول جنگ داخلی سوریه، سعی کردند انزوا و استقلال خود از هر دو سمت جنگ حفظ کنند، از ۲۰۲۳ شروع به تظاهراتی مدنی برعلیه فقر و فساد کردند و در ادامه، با برافراشتن پرچم انقلاب در کنار پرچم هویتی خود، جنبششان را امتداد انقلاب سوریه قلمداد کردند. با همه‌ی این مقدمات، عجیب نبود که شهرها یکی یکی توسط مخالفان فتح شدند و جنگی خونین با بیش از یک دهه‌ خشونت و ویرانی در یازده روز به سرانجام رسید‌.

سرزمین مین‌گذاری شده

مخالفان بشار که در رأسشان هیئت تحریرالشام و فرماندهی احمد حسین الشرع، با لقب جهادی ابومحمد الجولانی، قرار داشت، توانستند به سرعت شکلی از «دولت انتقالی» را سامان دهند و اداره‌ی امور را به دست بگیرند. تحریرالشام که روندی از استحاله فکری و اعتقادی را از «جهاد جهانی برای سرنگونی کفار» تا «دولت ملی و مدنی» را تجربه کرده بود، تلاش کرد تا نمونه‌ای از «دولت نجات» در چند سال حضور در ادلب را، این‌بار در نمونه‌ای بزرگ‌تر در سراسر خاک سوریه برپا کند‌. اما تفاوت‌ها بسیار و چالش‌ها عظیم بود؛ ادلب، سرزمینی که مردمانی اغلب سنیِ محافظه‌کار دارد، ترجیح می‌داد دولت نجات را که تنها نمونه‌ی نسبتاً نظام‌مند از «دولت» در سرتاسر سوریه بود را تحمل کند، تا اینکه به سلطه دوباره اسد تن دهد و یا نظاره‌گر بلبشویی باشد که در مناطق دیگر تحت سلطه مخالفان (عمدتا تحت حمایت مستقیم ترکیه) جاری بود. اما «سوریه سرزمین هفتاد و دو ملت» است و پس از تجربه‌ی هولناک معاصرش، چیزی برای چنگ انداختن وجود ندارد. اقتصاد، نهادها، زیرساخت‌ها، سنت‌ها و تمام ملزومات زیست متمدنانه دچار تخریبی جدی شده بودند و حتی یکپارچگی سرزمینی سوریه نیز دچار خدشه شده بود و چندین دولت خودخوانده بر چهار گوشه‌اش حکم می‌راندند. در ثانی، کینه‌های عمیق هویتی و قومیتی حاصل از خشونت بی‌حد و مرز رژیم بعثی (که عمده‌ی سردم‌دارانش از طایفه‌ی علوی بودند)، سوریه را به بمبی ساعتی تبدیل کرده بود که حتی با وجود استقرار نسبتاً راحت دولت جدید، وقایع غم‌انگیزی را رقم زد.
@youngconservative
محافظه‌کار جوان
ققنوس از خاکستر برمی‌خیزد؛‌ بررسی سوریه جدید. یکسال پس از سقوط اسد بخش اول «دوازده سال پیش، ریه‌های کودکان غوطه شرقی، چند کیلومتری کاخ زیبای شما، به جای هوا میزبان سارین شدند. امروز غوطه نفس می‌کشد جناب رئیس‌جمهور، هر روز به خود یادآوری کنید که وظیفه دارید…
ققنوس از خاکستر برمی‌خیزد؛‌ بررسی سوریه جدید. یکسال پس از سقوط اسد
بخش دوم

«اگر تنها من باشم که صحبت می‌کنم، سوریه چیزی نیاموخته است. ما از همه صداها، سکولار، مذهبی، قبیله‌ای، دانشگاهی، شهری و روستایی دعوت می‌کنیم. دولت اکنون باید گوش دهد، نه اینکه فرمان دهد.»

احمد الشرع
دیپلماسی و تغییر نگرش

الشرع و دیگر مسئولین دولت جدید سوریه، به سرعت شروع به اعلام نظراتی کردند که نشان از تغییری عجیب در نگرششان داشت؛ اگر الشرع در فاز اول جنگ داخلی، به تدریج از «جهادی» دستاربه‌سر و با روی پوشیده، به یک «انقلابی» با لباس نظامی به رنگ سبز زیتونی تبدیل شد، نوبت تغییر دیگری فرا رسیده بود؛ از «انقلابی» به «دولت‌مرد». الشرع به وضوح و صراحت اعلام کرد که با سقوط بشار اسد، «انقلاب سوریه» به پایان رسیده؛ موضعی که تا حدی خیال دولت‌های دیگری مثل مصر، اردن یا عراق، که پتانسیلی برای جنبش‌هایی مشابه جنبش سوریه داشتند را راحت کرد. همچنین الشرع به صراحت تاکید کرد که آماده مذاکره و توافق با تمام کشورهای دنیا، حتی اسرائیل که پس از سقوط اسد به طور مستقیم توان ارتش سوریه را کاهش داد و بخشی از خاک سوریه را تصرف کرد، و یا ایران و روسیه به عنوان متحدان نظام سابق، را دارد. رویکردی که حداقل تا به امروز جایگاهش را تحکیم کرده است‌. مذاکرات فشرده با غرب، کشورهای منطقه و حتی روسیه، بالاخص سه دیدار با ترامپ و سفر رسمی الشرع و وزیر امورخارجه‌اش به کاخ سفید، باعث شده بخش بزرگی از تحریم‌های سوریه لغو شود و نام هیئت‌ تحریرالشام نیز از لیست گروه‌های تروریستی خارج شود‌.

ساخت یک خانه

به موازات مذاکرات خارجی، دولت جدید سوریه بر حل مشکلات بی‌شمار داخلی سوریه نیز توجه داشت. نابودی امکانات عمومی، وجود گروه‌های مسلح مختلف، چند میلیون آواره داخلی و خارجی، خطر تروریسم و هزار و یک بحران دیگر. الشرع به سرعت دستور تشکیل دوباره ارتش سوریه را صادر کرد و به گروه‌های انقلابی سابق فرمان داد تا در ارتش جدید ادغام شوند، همچنین با توجه به اینکه نیمی از مساحت سوریه (و نود درصد منابع نفتی آن) تحت کنترل «نیروهای سوریه دموکراتیک» که تحت حمایت آمریکا بودند، قرار داشت، مذاکرات فشرده و پیچیده‌ای را برای ادغام نیروهای کرد و... حاضر در آن را آغاز کرد و تا رسیدن به توافق ادامه داد. الشرع درِ سرمایه‌گذاری را برای همه، بالاخص کشورهای منطقه باز گذاشت و با پشتوانه رفع تحریم‌ها، پیشنهاداتی را ارائه داد تا هر چه زودتر به بازسازی زیرساخت‌های سوریه بپردازند و خدمات عمومی را دگرباره سامان دهند. اقداماتی که نتایجش تا حدی امروز جواب داده و دمشق پس از دوازده سال، دوباره برق بیست و چهار ساعته دارد.

زخم‌های قدیمی، خون جدید

در این یکسال اما سوریه‌ خالی از خشونت نیز نبوده. پس از سقوط برق‌آسای بشار، بخشی از ارتش او به ساحل سوریه، منطقه‌ی تاریخی علویان گریختند و برنامه‌ای برای جنگیدن مسلحانه با دولت جدید پی‌ریزی کردند. این شورش، که البته با اشارات خارجی از سمت حامیان نظام مخلوع نیز همراه بود، چیزی جز مصیبتی دوباره برای جامعه‌ی علوی سوریه نداشت و با یک جرقه، آتش انتقام‌جویی از سمت گروه‌های مسلح را شعله‌ور کرد. گروه‌هایی که هنوز دولت جدید توان کنترل کاملشان را نداشت و به فاجعه‌ای غم‌انگیز منتهی شد که چند صد کشته غیرنظامی را به سیاهه‌ی قربانیان جنگ داخلی اضافه کرد.
چند ماه پس از آن، ورود بی‌جای دولت سوریه به دعوای کهن میان اهالی دروزی سویدا و کوچ‌نشینان «بدوی» سنی، موجب بالا گرفتن آتش جنگ فرقه‌ای و ورود شدید اسرائیل برای حمایت از دروزی‌ها (که نقش فعالی در سیاست اسرائیل دارند) شد. جنگی کوتاه‌مدت که این‌بار هم آورده‌ای جز انواع مختلف جنایت از سوی هر دو طرفش نداشت و روند «آشتی‌ ملی» پیش‌گرفته‌شده از طرف دولت سوریه را مختل کرد.

امیدواری؟

با تمام پستی و بلندی‌ها، به شخصه آرزو دارم دولت الشرع بیشتر و بیشتر سامان بگیرد و آزادی و زندگی مردم سوریه از هر قوم و زبان و مذهب را به ایشان بازگرداند. همانطور که دولت اسد با «اسد او نحرق البلد» تبدیل به الگوی جنایتکاران و مستبدان شد (بکش و صبر کن و بمان)، سوریه‌ی جدید می‌تواند امیدی برای همه‌ی ملل دچار استبداد باشد. جایی که نور شمع تک‌تک ما، حتی تاریک‌ترین فضاها را روشن می‌کند‌.
@youngconservative
به نفع مهارت
پیشنهادی برای زندگی با یک روحِ آرام و آزاد در زمانه‌ی ما
قسمت اول
قسمت دوم

«آزادی نه نفیِ وظیفه، که امتدادی بر آن است.»
سر راجر اسکروتن


اگر قرون وسطیٰ در اروپای مسیحی، عصرِ سلطه‌ی ایده‌های زاهدانه‌ و درویش‌مسلکانه‌ای بود که تلاش می‌کردند تا حد امکان، امیال و خواست‌های بدن را سرکوب کنند. ما امروز دورانِ پیروزیِ امیال زندگی می‌کنیم. عصرِ خریدِ ارزانِ لذیذترین غذاهایی که حتی به خیالِ طمّاع‌ترین و شکم‌پرست‌ترین شاهانِ گذشته هم نمی‌گذشتند. دوره‌ی فراگیریِ  نتفلیکس و آمازون که بهترین تئاترهای قدیمی جلوی سریال‌های آن‌ها یک قابِ کسل‌کننده هستند. روزگارِ امپراطوری اینستاگرام و تیک‌تاک، که بامزه‌ترین دلقک‌ها و ملیجک‌های دربار به سادگی جلوی آن‌ها و امثالشان کم می‌آورند. موهباتِ زیست در دوران شکوفاییِ سرمایه‌داری و پیشرفت‌های عظیم تکنولوژیک، حتی سرسخت‌ترین مخالفان این دنیا را هم مرعوب خود ساخته است؛ اگر نسل اولِ مارکسیست‌ها، چریک‌های جان‌برکف و نمادینی چون چه‌گوارا بودند، نسل دوم چپ‌های غربی، آیفون در جیب و مک‌بوک زیر بغل، حوصله‌ی کاری بیشتر از یک توئیت غرغرانه را ندارند. اگر بن لادن، زرقاوی و بغدادی با «جهاد» به پیکار با مدرنیسم و غرب می‌رفتند، بنیادگرایان باهوش‌تر ترجیح می‌دهند به آرامی حکمرانی کنند و از کارهای سختِ بنیادگرایانِ راست‌کیش‌تر بپرهیزند. حتی نگرش استبداد هم در عصر ما عوض شده. اگر شعارِ حکومت شوراها در مسکو یا نسل اول بنیادگرایان شیعی در تهران، ترویج زندگیِ جایگزینی برای لذت‌جویی‌های روزمره بود. نوتمامیت‌خواه‌های قرن بیست و یک،  که در راس خود حکومتِ سترگِ چین را می‌بینند، شعاری کاملاً مطابقِ اصل لذت دارند: «تا بدآن‌جا که مخلِّ سلطه‌ی ما نیستید، لذایذ معمول برای شما را فراهم می‌کنیم.». لذّت، امروز به مثابه خدایی می‌ماند که علت‌العلل همه‌چیز محسوب می‌شود. خدایی که در نبود هیچ رقیبی، انگار قرار است به تاخ و تاز خود ادامه دهد.
این سلطه البته شگفت‌آور نبود. از بخش‌های مهمی از فلسفه‌های هگل و نیچه، تا شخصیتِ «فاوست» مخلوقِ گوته و «دوریان گری» آفریده‌ی وایلد، پیش‌بینی می‌کردند که با زوال آداب و ادیان و سننِ مرتبط با دنیای قدیم از یک‌طرف، و گسترش تکنولوژی و اتوماسیون‌ها از طرف دیگر، طبعِ انسان‌ها را به سوی این زیست بکشاند. زیستی فارغ از دغدغه‌های جدی بقا که تا چندی پیش گونه‌ی بشر درگیر آن بود.
اما در نگاهی عمیق‌تر، این زیست چندان هم مطلوب ما نیست. فلسفه‌ی شوپنهاور درباره زیستن از اصلی تیزبینانه شروع می‌شود: «میل والد تبه‌روزی است؛ شکستِ ارضا نشدنش موجب رنج و لذتِ ارضا شدنش موجب ملال می‌شود.» هر چقدر با نتیجه‌گیری زاهدباورانه‌ی او مخالف باشیم، نمی‌توان هوشمندی این نظرش را کتمان کرد. با وجود آنکه از لحاظ ارضای مادی خواست اکثریت آدمیان، عصر ما با اختلاف غیر قابل مقایسه‌ای از گذشته موفق‌تر است، ما خوشحال‌تر از نیاکانمان نیستیم. بخش مهمی از زندگی اکثر هم‌عصران ما را ملال شکل داده است و برایش درمانی جز لذت‌های بیشتر و غریب‌تر نمی‌شناسیم. در ثانی، تمام مبارزات ما برای کشف، ابداع،‌ گسترش و حراستِ «آزادی» در نهایت برای تبدیل ما به ماشین‌های میل-لذّت بود؟ من فکر می‌کنم که خیر، ما باید در عین حفظ آنچه داریم به فرای آن، به ریشه‌ی هر آنچه به دست آورده‌ایم، به «انسانیت»‍مان هم بپردازیم. این نوشتار، پیشنهاد من به هم‌نوعانی است که با من در این جهان زیست می‌کنند و دنبال راهی برای غنی کردن زیست خود می‌گردند. اکثر ما،‌ مناسک دینی را از دست دادیم، فارغ از خوب یا بد، حقیقی یا ناحقیقی، «تجربه‌ی دینی» از دست ما رفته و باز نمی‌گردد. ادیان معمولاً پیروانشان را از زیاده‌روی در لذائذ مادی منع می‌کردند و به شرط از آن‌سوی بام نیفتادن، سدِّ خوبی در برابر مسئله‌ی مدنظر من بودند. امّا من فکر کنم راهی عملی و در دسترس باقی‌ مانده. راهی که خصوصاً برای هم‌سالان من مسیر دلچسبی خواهد بود. مسیری که برخلاف پیشنهادات مذهبی، نه نفی‌ لذّت، که دستیابی به لذّتی‌ عمیق‌تر است.
@youngconservative
به نفع مهارت
پیشنهادی برای زندگی با یک روحِ آرام و آزاد در زمانه‌ی ما
قسمت دوم
قسمت اول

اکثریت قریب به اتفاق ما، در کودکی مشغولیتی از جنس «هنر» داشتیم: نقاشی کشیدن همراه بزرگتر، ساختن مجسمه‌های ساده با گِل یا خمیربازی، حرکات آکروباتیک و به رخ کشیدن انعطاف بدنی، اگر خوش‌شانس بودیم نواختن سازی در سنین نوجوانی یا فعالیت‌های بسیاری از این دست. تقریباً همه می‌توانیم شعف و شوری که ضمن پیشرفت در کار یا انجام موفق یک «اثر» از نگاه خودمان به ما دست می‌داد را به یاد بیاوریم. شعفی که بس‌بسیار با شعفی که دیدن یک پست نشاط‌آور اینستاگرام ایجاد می‌کند متفاوت بود، و من فکر نمی‌کنم مانعی برای تکرارش در بزرگسالی داشته باشیم.
در «داوود» میکل آنژ غور کنید، به «مونالیزا»ی‌ داوینچی بنگرید و «سمفونی نهم» بتهوون را بشنوید. اطمینان دارم شما نیز مثل من، شوری را که هنرمند حین خلق احساس کرده را حس می‌کنید. مقصود من دعوت به تبدیل هنر به یک حرفه‌ و رسیدن به درجات چنین بالا در آن نیست. [اگر رسیدید که چه بهتر :)]. مقصود، لمس آن احساس است. احساسی که تجلّیِ «انسانیّت» ما، ممیّزه‌ی ما با حیوانات، خداوارگی ماست؛ «خلق کردن». آموختن، تمرین، اجرا و تکرار و تکرار و تکرار. فرآیندی که الزاماً به هدف خاصی نیست. جایزه‌ای بیرونی در ازایش منتظر ما نیست و حتی‌ ممکن است مخاطب دیگری جز خودمان نداشته باشد. برخلاف لذت‌های رایج عصر ما، قرار نیست «هلو در گلو» باشد و کسب مهارت در آفرینش، فرآیندی زمان‌بر، هزینه‌بر، پر از شکست و پر از ناامیدی است. مسئله‌ای که بسیاری را در مراحل اول یادگیری منصرف می‌کند، امّا «نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود». حداقل من جز کسبِ امکانات گذران یک زندگی نرمال، چیزی ارزنده‌تر نمی‌شناسم که هزینه و وقت و انرژی و حتی «امید» خود را برایش خرج کنیم.
همه‌ی ما بالاخره به چیزی از میان هنرهای بی‌شمار علاقه‌مندیم. از نوشتن و شعر سرودن، نقاشی با وسایلی که دوست داریم و سبکی که می‌پسندیم، نواختن سازهای مختلف، خطاطی زبان‌های مختلف به اشکال مختلف، مجسمه‌سازی، سفال‌گری تا هر هنری که به ذهن می‌رسد. یکی از ارزنده‌ترین نتایج هزاران سال تمدّنِ بشری، بی‌شمار سنّتِ هنری از اقصی نقاط جهان ماست. سنت‌هایی که اتفاقاً تکنولوژی مدرن، ما را واجد وراثت آن‌ها کرده است؛ ابزارِ نیمه‌حرفه‌ای هر مهارتی را که دوست دارید، به قیمت نه چندان زیادی در تیراژهای میلیونی تولید می‌شود و آموزش هر چیزی به صورت مدون و تقریباً رایگان در فضای مجازی در دسترس است. همه می‌دانیم که گذران همین زندگیِ حداقلی در این اوضاع اقتصادی و سیاسی برای ما بسی سخت شده، امّا امیدوارم استدلالم برای مجبور کردن خود به مشغولیّتی از جنس مهارت‌های هنری، در وقت آزادی که در همین شرایط هم خیلی از ما داریم، به جای غرق‌ شدن در فعالیت‌هایی که صرفاً لذٌت آنی به ما می‌دهد، کافی باشد.
@youngconservative
چون بچه‌شیعه نه قطب‌نما داره نه اصول. با تیترهای خبری زندگی می‌کنه.
اقوال الانعام
چون بچه‌شیعه نه قطب‌نما داره نه اصول. با تیترهای خبری زندگی می‌کنه.
یک مضحکه‌ی دردآور
«جنگ روایت‌ها»

گفتمان «جنگ روایت‌ها» در فضای سیاسی حاکمیت ایران در یک دهه اخیر یکه‌تازی کرده است. گفتمانی که هسته‌ی روایتش از شکست‌ها و پیروزی‌های جمهوری اسلامی را نه توان نظامی، اطلاعاتی و یا اقبال عمومی، که شکست و پیروزی در فضای رسانه‌ای و روایتی می‌دانست. منطق و روشی که با آن می‌شد تا حد بسیار زیادی مسئولیت پروژه‌های ریز و درشت را از روی دوش متولیانش بردارد: اگر در سوریه و عراق پیروز شدیم، چون روایت «دفاع از حرم» پیروز شد و یا اگر اقتصاد دچار مشکلاتی جدی گشت، چون نتوانستیم روایت مطلوب خود را از اموری مانند دیپلماسی، مذاکره، تحریم و یا «مقاومت اقتصادی» را به مردم، شرکا و یا حتی دشمنان خود در عرصه‌ی بین‌المللی قالب کنیم.
برخلاف اکثر امور رایج ج.ا، نمی‌توان این پدیده را وابسته به امور پیشامدرنی که اسلامگرایان خود را بدان‌ها منسوب می‌کنند دانست. جنگ‌سالاران و فرماندهان قرون اولیه اسلام، نمی‌توانستند عواقب تصمیمات خود را در فضای بسیار خشن آن دوران نادیده بگیرند. این پدیده را می‌توان بسیار معاصرتر و در قرن بیستم اروپا ردیابی کرد؛ جنبش‌هایی که می‌توان آن‌ها را ذیل «چپ پسامدرن» دسته‌بندی کرد. اندیشه (و یا پاداندیشه‌ای!)‌ که تمام امور جهان و اجتماع را نه اموری واقعی و حقیقی، که برآمده از روایت‌های رایج می‌دانست. من نمی‌خواهم در اینجا اصل آن اندیشه‌ها را کتمان و یا نقد کنم، اما قرابت انکارناپذیری وجود دارد که بخشی از فلاکت امروز ما ملت ایران، حاصل از آن است.
خوشبختانه در چند سال اخیر، می‌توان دید که این نگاه دارد به سقوط‌های خود نزدیک می‌شود؛ شکست در «پروژه‌ی محور مقاومت» و اخراج از مناسبات منطقه‌ای، نابودی توان هسته‌ای کشور و تضعیف شدید توان موشکی‌ آن، بحران‌های حاد منابع طبیعی، محیط‌زیست و نظام مالی، تغییر شگرف سبک زندگی مردم و.... بحران‌های عمیقی هستند که ما، و حتی حاکمان در حال لمس واقعی آن‌ها هستیم و دیگر نمی‌توان آن‌ها را زیر فرشِ «غربی‌ها روایتشان را جا انداختند وگرنه ما نزدیک «قلّه» هستیم» مخفی‌ کرد. درکی که پس از هزینه‌هایی بس‌ گزاف و زخم‌هایی عمیق بر پیکره‌ی ایران و ایرانیان به دست آمد...

@youngconservative
میان چیزی که فاشیست‌های غربی از ادبیات می‌خواستند با چیزی که کمونیست‌های بلشویک می‌خواهند تفاوت اساسی وجود ندارد.
بهتر است جمله‌ای نقل کنم:
«شخصیت هنرمند باید آزادانه و بدون قید و بند شکل بگیرد. اما یک چیز از او می‌خواهیم: تایید اعتقادات ما.»
این کلام یکی از بزرگان نازی یعنی دکتر رُزنبرگ، وزیر فرهنگ آلمان است.
نقل قول دیگر:
«هر هنرمندی حق دارد آزادانه خلق کند، اما ما کمونیست‌ها باید او را بر طبق برنامه‌مان ارشاد کنیم.»
این هم کلام لنین.
هر دو جمله‌ای که نقل کردم عین کلمات آنهاست و شباهت اینها به هم می‌شد که مایه‌ی سرگرمی باشد، حیف که کل قضیه بسیار غم‌انگیز است.

ولادیمیر نابُکف


بعد‌التحریر:
1. شاهدی دیگری بر درستی این توصیه که در مسائل سیاسی وقتی با جمله‌ای روبرو شدید که «اما» دارد، تنها به آنچه بعد از اما می‌آید دقت کنید.

2. یادآوری این که وقتی جریان چپ شما را به کتاب خواندن دعوت می‌کند، برای خواننده هم مثل نویسنده یک «اما» دارد: کتاب بخوانید، اما آنهایی که ما می‌گوییم خوب است. به این شکل هم جاهل‌تر می‌شوید و هم در عین فرو رفتن در مرکب جهل توهم دانایی بیشتری شما را برمی‌دارد و لذا شستشوی مغزی و مرض روانی-سیاسی شما لاعلاج‌تر می‌شوید.

3. با کتاب نخواندن نمی‌توانید از جهلی که با خواندن کتاب‌های غلط یا جفنگ یا تبلیغاتی بدان مبتلا می‌شوند خلاص شوید. در آن صورت هم باد یک جریان سیاسی غرض و مرض‌دار دیگر شما را خواهد برد. بالا پایین کردن شبکه‌ی اجتماعی و رسانه از هر نوع و جهتش با وضع جاری از شما یک پوسیده‌مغز می‌سازد که جناح سیاسیش مهم نیست، چون حماقت امری فراجناحی و در همه‌ی اشکال خود خطرناک است.

سپاس ریوندی

#کتاب_شن
مهرپویا علا
گیرم بپذیریم که پیش‌شرط ظهور توتالیترسیم وجود «انسان توده‌ای» (Mass Man) است؛ یعنی سوژه‌ی اتمیزه‌شده، بی‌ریشه و منزوی که محصول مستقیم فروپاشی نظم‌های پیشامدرن است. البته این سخنان بیشتر یک انتزاع فلسفی فیلسوفان سیاسی است که خودشان تحت تأثیر مباحث ادبیات…
چرا ما ایرانیان باید اوکشات بخوانیم؟
قسمت اول

«یک سنت‌گراست با عقایدِ سنتی اندک، یک ایده‌آلیست که از غالب پوزیتیویست‌ها شکاک‌تر است. یک عاشقِ آزادی که لیبرالیسمِ کلاسیک را رد می‌کند، فردگرایی که هگل را به لاک ترجیح می‌دهد، یک فیلسوف که با فلسفه‌بافی مخالف است، شاید یک رمانتیک به سبکِ هیوم و نویسنده‌ای صاحب سبک و شگفت‌انگیز. عقیده‌ی اوکشات، بی‌مانند است.»
راجر اسکروتن

مواجهه با غرب جدید و تمدن مدرن، مهم‌ترین مسئله‌ی ایرانیان (و تقریباً تمام ملل غیر غربی) در تاریخ معاصر بوده است. مسئله‌ای که گاه جوابش را در خصومت مطلق، چپ‌گرایی مارکسیستی و یا اسلام‌گرایی جُسته‌ایم و گاه در تبدیل شدن به چیزی تماماً شبیه آن‌ها. در سال‌های اخیر، دوستان دیده و نادیده‌ی من، سعی در ترویج نحله‌های مختلف لیبرالیسم داشته‌اند. تلاشی که علیرغم فاصله‌های فکری، برای بنده بسیار ارزشمند است و ما را از دوگانه‌ی تباه و تباه‌سازِ چپ‌گرایی-جهادی‌گری خارج کرده و سبب گشته بر مسائل مهمی چون حقوق فردی، آزادی‌های اقتصادی و حدود دولت تمرکز کنیم. پیش‌تر انتقاداتم از لیبرالیسم را هم نسبتاً مفصل نگاشته‌ام. اما این موضوع، مسئله‌ی این نوشتار نیست. مسئله چیزی است که انگار تمام نحله‌های مختلف لیبرالیسم بر آن تفوق دارند؛ انحلال «سیاست» به عنوان گفتگویی عمومی بر سر مسائل عمومی. لیبرال‌های چپ «دولت» را یک نوانخانه‌ی بزرگ و یک مصلح اجتماعی می‌خواهند، ملی‌گرایان لیبرال آن را موتور «توسعه» می‌دانند و لیبرتارین‌ها، آن را حداکثر تا حد یک نگهبان شب مشروعیت می‌بخشند. آن‌چه در همه‌ی گرایشات غایب است، یکی از مهم‌ترین میراث‌های بشر متمدن است؛ «گفتگو».
تمام ثمره‌ی فکری زندگی مایکل اوکشات، فیلسوف سیاسی انگلیسی قرن بیستم، در مفهوم «جامعه‌ی مدنی» خلاصه شده است. اجتماعی که عناصر مختص به خود را دارد و بالعکس یک تیم فوتبال یا یک کسب‌وکار، هدفی خارج از خود ندارد. به این دلیل جاری و مشروع است که هر کدام از اعضا و اجتماعاتش، بتوانند آزادانه به تعقیب غایات و فضیلت‌های خود بپردازند.
فلسفه‌ی اوکشات برخلاف بسیاری از نظریه‌های لیبرال‌، از یک آزمایش ذهنی و انتزاع آغاز نمی‌شود و بر سنت‌ها، رویه‌ها و نهادهای موجود تمرکز دارد. چیزهایی که طبعاً برای هر جامعه، ملت و یا حتی منطقه، منحصربه‌فرد است. اوکشات برخلاف فردگرایان لیبرال، نمی‌خواهد فرد از دست نهادهای سنتی «آزاد» کند، او آزادی را لابه‌لای همین نهادها جست‌وجو می‌کند. نکته‌ای که او را تا حدی از سنت لیبرال می‌گسلد و به «محافظه‌کاری مدنی» نزدیک می‌کند؛ چیزی که به گمان نگارنده، نوش‌داروی زخم‌های امروز سیاست ایرانی است.

ادامه دارد...

@youngconservative
چرا ما ایرانیان باید اوکشات بخوانیم؟
قسمت دوم
قسمت اول

اوکشات سیاست را نه تلاشی برای نیل به یک مقصود غایی، که به مانند حفظ تعادل یک کشتی، در اقیانوسی بی‌انتها می‌داند. نگرشی که هیچ گروهی در ایران معاصر، بدان اعتنایی نداشته، دولت برای روشنفکران و اصحاب قدرت در ایران، ابزاری «تکنیکی» برای یک پروژه‌ی ایدئولوژیک خود بوده و هست. پروژه‌هایی که اوکشات آن‌ها را «عقل‌گرا» می‌داند و به سبب نادیده گرفتن «دانش عملی»، همواره به شکستی عظیم تبدیل می‌شوند. همانطور که شکست پروژه‌های دولت در ایران، برای هر کس که دو چشم دارد قابل مشاهده است‌.
در مقابل دولت هدفمند و عقل‌گرا، اوکشات از «اقتدار» برای احیای حقوق و حفظ صلح دفاع می‌کند. اقتداری که قوانینش نه تجویزی به شهروندان، که صرفاً جهت‌دهی به آن‌هاست، در جهت حفظ کلیت آن نظم. «این عقل‌گرایی است که آزادی را تخریب می‌کند، نه اقتدار.»
مصادره‌های عظیم، ستیزه‌جویی در سیاست خارجه، توسعه‌گرایی دولتی، تلاش برای تحمیل شکل خاصی از سبک زندگی به شهروندان و هزار و یک مثال دیگر، تلاش‌هایی هستند که تفکرات عقل‌گرا بر سرزمین ما تحمیل کرده‌اند و ما را در باتلاق عظیمی از مشکلات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و محیط‌زیستی گرفتار نموده‌اند و باید با صدایی رسا اعلام کرد که به هر نحوی باید به پایان برسند و این‌بار نه یک هدف جدید جمعی، که یک جامعه‌ی پویا داشته باشیم. جامعه‌ای که زیست مدنی و شخصی‌ شهروندانش به کفایت شکوفا باشد.
قبل‌تر عرض شد که من قدردان تمام تلاش‌های دوستان لیبرال خود هستم، اما اگر قرار است ایران، یک کشور آزاد، امن و شکوفا شود و نه نسخه‌ی دیگری از عراق و افغانستان، که ما منابع [تقریباً] لایزال دولت ایالات متحده را نیز نداریم!، نباید صرفاً به دانش تکنیکی غرب اکتفا کرد و در کنار آن، به احیای اشکال مختلف «دانش عملی» جامعه‌ی ایران نیاز داریم. دانشی که به سبب نیم قرن سلطه‌ی بنیادگرایان در حال فراموشی است.

@youngconservative
🎵 ستمگری موسیقی پاپ

▪️ راجر اسکروتن

امروزه تقریباً در هر مکان عمومی، صدای موسیقی پاپ به گوش می‌رسد. در مراکز خرید، خانه‌های عمومی، رستوران‌ها، هتل‌ها و آسانسورها صدای محیط، صدای مکالمه انسانی نیست، بلکه موسیقی است که توسط بلندگوها در هوا پخش می‌شود. معمولاً بلندگوهای نامرئی و غیرقابل دسترس که نمی‌توان آنها را به خاطر گستاخی‌شان مجازات کرد. برخی از مکان‌ها خود را با صدای خاص خود: موسیقی محلی، جاز یا گزیده‌هایی از موسیقی‌های خیابانی معرفی می‌کنند. با این حال، در بیشتر موارد، موسیقی غالب حاوی یک پیش پاافتادگی حیرت‌انگیز است. برای اینکه واقعاً آنجا نباشد وجود دارد. این پیش‌زمینه‌ای است برای مسئله‌ی مصرف چیزها، یک نیستی پیرامونی که روی آن نقاشی دیواریِ خواسته‌هایمان را خط می زنیم. بدترین فرم‌های این موسیقی، که گاهی اوقات به نام تجاری "موزاک" شناخته می‌شود؛ بدون دخالت نوازندگان تولید می‌شوند و با استفاده‌ از مجموعه‌ای از افکت‌های استاندارد رایانه‌ای قرار می‌گیرند.


برای مطالعه متن کامل کلیک کنید یا INSTANT VIEW را در پایین پست لمس کنید.


🌎📚 @sociologycenter 📚🌍
سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو
ای بی‌بصر! من میروم او میکشد قُلّاب را!

سعدی
#خوش‌نویس
رِندِ عالم‌سوز را با مصلحت‌بینی چه کار‍؟
کارِ مُلک است آن‌که تدبیر و تأمل بایدش

حافظ
#خوش‌نویس
چگونه برنامه‌ریزی شهری غربی آتش جنگ در خاورمیانه را شعله‌ور کرد
راجر اسکروتن

در سالگرد یک‌سالگی سقوط نظام بعثی سوریه و پایان چهارده سال جنگ داخلی خونین، خواندن این جستار، آشکار می‌کند یکی‌ از ریشه‌های برآمدن خشونت و نابودی در شهرهای سرزمین شام، موضوعی بود که شاید بی‌ارتباط به نظر بیاید. از سوی یک ناظر باهوش، خوش‌قلم و مزیّن به فضائل اخلاقی و مدنی.

تقدیم به باسل شحادة، فیلمساز مسیحی حمص، که نمادی از صلح و تعادل این شهر بود.

برای خواندن اینجا را لمس کنید و یا روی INSTANT VIEW کلیک نمایید.

@youngconservative
عهد با لب شیرین‌دهنان بست خُدا
ما همه بنده و این قوم، خداوندان‌اند.

حافظ
#خوش‌نویس
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

جلال‌الدین رومی
#خوش‌نویس
مهتری گر به کام شیر در است
شو خطر کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه
یا چو مردانت مرگ رویاروی

حنظله بادغیسی
#خوش‌نویس