Forwarded from 📚«مُلکِ سیاست»📚 (بهروز زواریان)
📚«مُلکِ سیاست»📚
💠 چرا هگل، آنتیگونه سوفوکلس را يكي از کلیدهاي فهم فروپاشی جهان یونانی میداند؟ ☆ @RealmOfPolitics ✍ بهروز زواریان ■ هرکسی که یکی دو تفسیر رایج کتاب پدیدارشناسی روح هگل را مطالعه کند بیش از پیش متقاعد خواهد شد که هگل، كتاب آنتیگونه اثر سوفوکلس را به مثابه…
... ✅ 👆👆👆 ادامه از بالا
🔰 @Realmofpolitics
■ به همین دلیل است که هگل معتقد است تاریخ پس از یونان ناگزیر باید وارد مرحلهای تازه میشد. جهان دیگر نمیتواند بر وحدت ساده و طبیعی میان خانواده و پولیس استوار بماند زیرا پیش از این مشخص شده است که دستکم یکبار در تاربخ در صورت برخورد دو حقیقت که نمیتوانند باهم به آشتی برسند، بحران ظاهر میشود. اکنون مسئله این بود که خود عقل بدون دست بردن در نظم امور باید صورتی از حیات سیاسی را پدید میآورد که بتواند این دو حوزه را در سطحی بالاتر حفظ کند؛ نه با حذف یکی به سود دیگری، بلکه با حفظ هر دو در نظمی که عقل مرکز ثقل آن است. این همان چیزی است که بعدها در فلسفه حق، در قالب دولت عقلانی، جامعه مدنی و نهادهای حقوقی صورتبندی میشود.
■ در حقیقت، آنتیگونه برای هگل هم نمایشنامهای است که میتوان آن را بارها مطالعه کرد و هر بار انکشافاتی ادبی داشت؛ و هم لحظهای است که انسان درمییابد هر نظم پایداری باید حذف یکی از سرچشمههای مشروعیت را کنار بگذارد. هرگاه قانون الهی بخواهد تمام عرصه زندگی را در اختیار بگیرد، دولت فرو میریزد؛ و هرگاه دولت خود را یگانه سرچشمه مشروعیت بداند، بنیادهای اخلاقی جامعه از میان میروند. پس هیچدکدام از این دو، بهتنهایی، قادر به حمل تمام حقیقت نیست.
■ شاید بتوان گفت بزرگترین درس آنتیگونه نزد هگل آنطوری که من فهمیدم این است که تمدنها صرفا بر اثر شکست نظامی یا بحران اقتصادی فرونمیریزند، زیرا گاهی شکافی عمیقتر از درون وجود دارد که باعث فروپاشی میشود؛ شکافی که در آن، دو حقیقت مشروع دیگر زبانی مشترک برای دیالوگ ندارند - یعنی نمیتوانند در سطح عقل به وحدت برسند که کثرت نیز در آن باقی است. هنگامی که هر طرف خود را تمام حقیقت بداند، دیگر مجالی برای آشتی باقی نمیماند و سیاست، به جای آنکه عرصه تحقق آزادی باشد، به میدان نفی متقابل تبدیل میشود - چهقدر آشنا است این شکاف.
■ نتیجهای که هگل از آنتیگونه میگیرد، فقط یونان باستان را مطمح نظر قرلر نمیدهد، زیرا او درباره منطق تاریخ به طور کلی سخن میگوید؛ یعنی بر مبنای تجربه تاریخ هر جامعهای که نتواند میان سرچشمههای مختلف مشروعیت، وحدتی عقلانی برقرار کند، دیر یا زود وارد وضعیتی تراژیک میشود. در چنین وضعی، نزاع دیگر میان حق و باطل نیست، میان دو حقی است که هر یک فقط بخشی از حقیقت را نمایندگی میکنند. از نظر هگل، هنر عقل آن است که این دو را در سطحی والاتر حلورفع کند؛ زیرا تنها از این راه است که آزادی میتواند به سلامت از دل تراژدی عبور کند و وارد نظمی پایدار شود. شاید به همین دلیل است که آنتیگونه، پس از بیش از دو هزار سال، همچنان برای هگل یکی از ژرفترین متون فلسفه سیاسی باقی میماند؛ زیرا نشان میدهد هیچ تمدنی فقط با قدرت یا فقط با اتکاء صرف بر سنت پایدار نمیماند، بلکه بقای آن در گرو توانایی آشتی دادن یعنی وحدت معقول حقیقت در درون یک کل عقلانی است.
چه کسی تصور میکند امروز این شکاف میتواند در یک کل عقلانی به آشتی برسد - مسئله حذفکردن نیست، زیرا ممکن است علیالظاهر یک طرف به محاق برود، اما این امکان نیز هست که دوباره مثل عفونت از شکاف زخمی که ظاهرا خوب شده است، بیرون بریزد.
🔰 @Realmofpolitics
🔰 @Realmofpolitics
■ به همین دلیل است که هگل معتقد است تاریخ پس از یونان ناگزیر باید وارد مرحلهای تازه میشد. جهان دیگر نمیتواند بر وحدت ساده و طبیعی میان خانواده و پولیس استوار بماند زیرا پیش از این مشخص شده است که دستکم یکبار در تاربخ در صورت برخورد دو حقیقت که نمیتوانند باهم به آشتی برسند، بحران ظاهر میشود. اکنون مسئله این بود که خود عقل بدون دست بردن در نظم امور باید صورتی از حیات سیاسی را پدید میآورد که بتواند این دو حوزه را در سطحی بالاتر حفظ کند؛ نه با حذف یکی به سود دیگری، بلکه با حفظ هر دو در نظمی که عقل مرکز ثقل آن است. این همان چیزی است که بعدها در فلسفه حق، در قالب دولت عقلانی، جامعه مدنی و نهادهای حقوقی صورتبندی میشود.
■ در حقیقت، آنتیگونه برای هگل هم نمایشنامهای است که میتوان آن را بارها مطالعه کرد و هر بار انکشافاتی ادبی داشت؛ و هم لحظهای است که انسان درمییابد هر نظم پایداری باید حذف یکی از سرچشمههای مشروعیت را کنار بگذارد. هرگاه قانون الهی بخواهد تمام عرصه زندگی را در اختیار بگیرد، دولت فرو میریزد؛ و هرگاه دولت خود را یگانه سرچشمه مشروعیت بداند، بنیادهای اخلاقی جامعه از میان میروند. پس هیچدکدام از این دو، بهتنهایی، قادر به حمل تمام حقیقت نیست.
■ شاید بتوان گفت بزرگترین درس آنتیگونه نزد هگل آنطوری که من فهمیدم این است که تمدنها صرفا بر اثر شکست نظامی یا بحران اقتصادی فرونمیریزند، زیرا گاهی شکافی عمیقتر از درون وجود دارد که باعث فروپاشی میشود؛ شکافی که در آن، دو حقیقت مشروع دیگر زبانی مشترک برای دیالوگ ندارند - یعنی نمیتوانند در سطح عقل به وحدت برسند که کثرت نیز در آن باقی است. هنگامی که هر طرف خود را تمام حقیقت بداند، دیگر مجالی برای آشتی باقی نمیماند و سیاست، به جای آنکه عرصه تحقق آزادی باشد، به میدان نفی متقابل تبدیل میشود - چهقدر آشنا است این شکاف.
■ نتیجهای که هگل از آنتیگونه میگیرد، فقط یونان باستان را مطمح نظر قرلر نمیدهد، زیرا او درباره منطق تاریخ به طور کلی سخن میگوید؛ یعنی بر مبنای تجربه تاریخ هر جامعهای که نتواند میان سرچشمههای مختلف مشروعیت، وحدتی عقلانی برقرار کند، دیر یا زود وارد وضعیتی تراژیک میشود. در چنین وضعی، نزاع دیگر میان حق و باطل نیست، میان دو حقی است که هر یک فقط بخشی از حقیقت را نمایندگی میکنند. از نظر هگل، هنر عقل آن است که این دو را در سطحی والاتر حلورفع کند؛ زیرا تنها از این راه است که آزادی میتواند به سلامت از دل تراژدی عبور کند و وارد نظمی پایدار شود. شاید به همین دلیل است که آنتیگونه، پس از بیش از دو هزار سال، همچنان برای هگل یکی از ژرفترین متون فلسفه سیاسی باقی میماند؛ زیرا نشان میدهد هیچ تمدنی فقط با قدرت یا فقط با اتکاء صرف بر سنت پایدار نمیماند، بلکه بقای آن در گرو توانایی آشتی دادن یعنی وحدت معقول حقیقت در درون یک کل عقلانی است.
چه کسی تصور میکند امروز این شکاف میتواند در یک کل عقلانی به آشتی برسد - مسئله حذفکردن نیست، زیرا ممکن است علیالظاهر یک طرف به محاق برود، اما این امکان نیز هست که دوباره مثل عفونت از شکاف زخمی که ظاهرا خوب شده است، بیرون بریزد.
🔰 @Realmofpolitics
ووک راستگرا
نگاهی به خیزش نادیدهشدگان آمریکایی
جنبش ووک (بیداری)، جنبشی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بود که پس از شکست «مبارزهی سوسیالیستی» قرن بیستم پدیدار شد. اقتصاد مبتنی بر بازار و مالکیت خصوصی، سوسیالیسم مرکزگرایانهی شوروی و متحدانش را بلعید. اما بخشی از چپگرایان با تلفیقی از مکتب فرانکفورت، مکتب انتقادی فرانسه، لیبرالیسم رادیکال فرهنگی و آموزههای مبارزاتی مارکسیستی، اینبار حمله را نه در اقتصاد، که در زمین فرهنگ، نهادهای اجتماعی و رسانهها طلب کردند. بهجای «کارگران»، اینبار هدف «مبارزه» «حاشیهنشین»ها بودند؛ اقلیتهای جنسی، جنسیتی، مذهبی یا مهاجران. ووکیسم با هر گونه «کلانروایت» اجتماعی و فرهنگی، اعم از خانواده، میهن یا کلیشههای جنسیت، از آن رو که آنها را به ندیدن استثناها و سرکوب حاشیه متهم میکند، مخالف است. تلاش آنها نه برای یک انقلاب سیاسی، که برای براندازی دیدگاههای مسلط جامعه بهواسطهی رسانه و هنر و سرگرمی بود.
در مقابل اما، خاصه در ایالات متحده، جنبشی دیگر در مقابله با آنها پدید آمد که میشود شباهتهای رفتاری و تاکتیکی بسیاری را در این دو مشاهده کرد که آن را «ووک راست» مینامم. جریانی که چهرههایی مثل استیو بنن داشت، و امروز میتوان نتیجهی آن را روی صندلی معاون رئیسجمهور آمریکا، جی.دی. ونس دید.
ووک راست از همان منطق ووکیسم چپگرایانه آغاز میکند؛ فرآیندها، سازوکارها و نهادهای غربی، امروز گروهی را نادیده میگیرند. اما این گروه نه اقلیتهای ادعایی چپگرایان، که کسانی هستند که روزگاری در هستهی جوامع غربی قرار داشتند؛ سفیدپوستان مذهبی فقیر که در شهرهای کوچک و روستاها سکونت دارند. ونس در کتاب «هیل بیلی: روزگار آمریکاییهای پشت کوهنشین» ادعا میکند که امروز، قشر بزرگی از دستهی یادشده، از یاد تصمیمگیران سیاسی و اقتصادی آمریکا رفتهاند و دچار مشکلات عدیدهی اجتماعی و اقتصادی شدهاند؛ فقر، فساد اخلاقی و گسترش اعتیاد به الکل و مخدرات. ووک راست ادعا میکند که جهانیسازی اقتصاد، گسترش بازارهای مالی و صنایع خدماتی بهجای تولید و حفظ نظم جهانی به واسطهی نیروی نظامی گسترده در سراسر دنیا، تنها به سود تکنوکراتها و بوروکراتهای ساحلنشین است و این تصمیمات، روندها و نهادها، آوردهای جز ضرر برای زندگی طبقات و مناطقی که امثال ونس در میان آمریکا در آنها بزرگ شدهاند ندارد.
ووک راست امروز با تیشهی انتقاد به سمت تمام روایتهای آمریکای معاصر میرود؛ اگر اقتصاد آزاد، مهاجرت آسان یا حضور نظامی، مشی ممتد آمریکای پس از جنگ جهانی دوم بود، ووک راست طرفدار حمایتگرایی اقتصادی، بازگشت صنایع به خاک آمریکا با تهدید تعرفه، انزواگرایی بینالمللی و تضعیف پیمانهای جهانی مثل ناتو است.
با آنها همنظر باشیم یا نه، اهمیتی ندارد. در میانهی دههی ۲۰۲۰، این جریان آنقدر قدرت دارد که سیاست خارجی آمریکا را دوپاره کند، دست به اخراج مهاجرین غیرقانونی به صورت گسترده بزند یا کلیشههای تثبیتشدهی چند دههی اخیر سیاست آمریکا را بشکند. بازندگان سیاست چند دههایِ «رویای آمریکایی»، امروز بر عنان قدرت نشستهاند و آنچه حق غصبشدهی خود میدانند را طلب میکنند. چه یک ترند زودگذر باشد چه یک تغییر بنیادی، ووک راست امروز مهمترین جریان منسجم «محافظهکاری آمریکایی» است.
@youngconservative
نگاهی به خیزش نادیدهشدگان آمریکایی
جنبش ووک (بیداری)، جنبشی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بود که پس از شکست «مبارزهی سوسیالیستی» قرن بیستم پدیدار شد. اقتصاد مبتنی بر بازار و مالکیت خصوصی، سوسیالیسم مرکزگرایانهی شوروی و متحدانش را بلعید. اما بخشی از چپگرایان با تلفیقی از مکتب فرانکفورت، مکتب انتقادی فرانسه، لیبرالیسم رادیکال فرهنگی و آموزههای مبارزاتی مارکسیستی، اینبار حمله را نه در اقتصاد، که در زمین فرهنگ، نهادهای اجتماعی و رسانهها طلب کردند. بهجای «کارگران»، اینبار هدف «مبارزه» «حاشیهنشین»ها بودند؛ اقلیتهای جنسی، جنسیتی، مذهبی یا مهاجران. ووکیسم با هر گونه «کلانروایت» اجتماعی و فرهنگی، اعم از خانواده، میهن یا کلیشههای جنسیت، از آن رو که آنها را به ندیدن استثناها و سرکوب حاشیه متهم میکند، مخالف است. تلاش آنها نه برای یک انقلاب سیاسی، که برای براندازی دیدگاههای مسلط جامعه بهواسطهی رسانه و هنر و سرگرمی بود.
در مقابل اما، خاصه در ایالات متحده، جنبشی دیگر در مقابله با آنها پدید آمد که میشود شباهتهای رفتاری و تاکتیکی بسیاری را در این دو مشاهده کرد که آن را «ووک راست» مینامم. جریانی که چهرههایی مثل استیو بنن داشت، و امروز میتوان نتیجهی آن را روی صندلی معاون رئیسجمهور آمریکا، جی.دی. ونس دید.
ووک راست از همان منطق ووکیسم چپگرایانه آغاز میکند؛ فرآیندها، سازوکارها و نهادهای غربی، امروز گروهی را نادیده میگیرند. اما این گروه نه اقلیتهای ادعایی چپگرایان، که کسانی هستند که روزگاری در هستهی جوامع غربی قرار داشتند؛ سفیدپوستان مذهبی فقیر که در شهرهای کوچک و روستاها سکونت دارند. ونس در کتاب «هیل بیلی: روزگار آمریکاییهای پشت کوهنشین» ادعا میکند که امروز، قشر بزرگی از دستهی یادشده، از یاد تصمیمگیران سیاسی و اقتصادی آمریکا رفتهاند و دچار مشکلات عدیدهی اجتماعی و اقتصادی شدهاند؛ فقر، فساد اخلاقی و گسترش اعتیاد به الکل و مخدرات. ووک راست ادعا میکند که جهانیسازی اقتصاد، گسترش بازارهای مالی و صنایع خدماتی بهجای تولید و حفظ نظم جهانی به واسطهی نیروی نظامی گسترده در سراسر دنیا، تنها به سود تکنوکراتها و بوروکراتهای ساحلنشین است و این تصمیمات، روندها و نهادها، آوردهای جز ضرر برای زندگی طبقات و مناطقی که امثال ونس در میان آمریکا در آنها بزرگ شدهاند ندارد.
ووک راست امروز با تیشهی انتقاد به سمت تمام روایتهای آمریکای معاصر میرود؛ اگر اقتصاد آزاد، مهاجرت آسان یا حضور نظامی، مشی ممتد آمریکای پس از جنگ جهانی دوم بود، ووک راست طرفدار حمایتگرایی اقتصادی، بازگشت صنایع به خاک آمریکا با تهدید تعرفه، انزواگرایی بینالمللی و تضعیف پیمانهای جهانی مثل ناتو است.
با آنها همنظر باشیم یا نه، اهمیتی ندارد. در میانهی دههی ۲۰۲۰، این جریان آنقدر قدرت دارد که سیاست خارجی آمریکا را دوپاره کند، دست به اخراج مهاجرین غیرقانونی به صورت گسترده بزند یا کلیشههای تثبیتشدهی چند دههی اخیر سیاست آمریکا را بشکند. بازندگان سیاست چند دههایِ «رویای آمریکایی»، امروز بر عنان قدرت نشستهاند و آنچه حق غصبشدهی خود میدانند را طلب میکنند. چه یک ترند زودگذر باشد چه یک تغییر بنیادی، ووک راست امروز مهمترین جریان منسجم «محافظهکاری آمریکایی» است.
@youngconservative
Forwarded from تأملات
«بنابراین، در فعالیت سیاسی، انسانها بر دریایی بیکران دریانوردی میکنند؛ نه بندری برای پناه گرفتن وجود دارد و نه بستری برای لنگر انداختن؛ نه نقطهٔ آغاز معینی در کار است و نه مقصدی از پیش تعیینشده. مقصود این سفر تنها آن است که کشتی بر تعادل خود باقی بماند و غرق نشود. دریا هم دوست است و هم دشمن؛ و هنر کشتیرانی در این است که با بهرهگیری از منابع و امکاناتِ یک شیوهٔ رفتاریِ سنتی، از هر موقعیت خصمانه، دوستی بسازیم.»
—مایکل اوکشات، آموزش سیاسی
—مایکل اوکشات، آموزش سیاسی
امروز، آنچه بیش از واقعهی عاشورای سال ۶۱ قمری، محتاج مرثیهسرایی است خود «عاشورا» است؛ «مرثیهای برای مرثیهی عاشورا».
اینکه مدعیان حراست از آن میراث، چطور به مسخشدگانی تبدیل شدند که فرقی با شیاطین روایت کربلا ندارند...
Corruptio optimi pessima est*
#پرتابها
*فساد بهترین، بدترین است.
اینکه مدعیان حراست از آن میراث، چطور به مسخشدگانی تبدیل شدند که فرقی با شیاطین روایت کربلا ندارند...
Corruptio optimi pessima est*
#پرتابها
*فساد بهترین، بدترین است.
Forwarded from Bookollo (Mel)
کم پیش میآید پلیدی درجا شکلی به خود بگیرد. اغلب، ابتدای کار با زمزمهای آغاز میشود. یک نیمنگاه. یک خیانت. اما بعدش، پا میگیرد و ریشه میدواند، گرچه هنوز ناپیداست و کسی متوجهش نیست. تنها در قصههای پریان است که پلیدی شکل و شمایلی درست و حسابی دارد. گرگهای بد گنده، شاهان شرور، اهریمنها و شیاطین...
هزارتوی پن | کورنلیا فونکه، گییرمو دل تورو | #قاچ
هزارتوی پن | کورنلیا فونکه، گییرمو دل تورو | #قاچ
Forwarded from تأملات
انسان حیوان است، اما حتی در کارکردهای حیوانیاش، برخلاف حیوان، در وضعیتِ «در-خود» محصور نمیماند، بلکه به این وضعیتِ در-خود آگاهی مییابد، آن را میشناسد و آن را (برای مثال، همانند فرآیند گوارش) تا سطح دانشی خودآگاه برمیکشد. از این طریق است که انسان مرز آگاهیِ بیواسطهیِ موجود-در-خودِ خویش را از میان برمیدارد، و از اینرو، دقیقاً به این دلیل که میداند حیوان است، از حیوان بودن دست میکشد و شناختِ خویشتن در مقام «گایست» [روح، ذهن] را به خود میبخشد.
—گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، زیباییشناسی: درس گفتارهایی در باب هنرهای زیبا
—گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، زیباییشناسی: درس گفتارهایی در باب هنرهای زیبا
مهمترین نشانهی انحطاط و ابتذال عمیق معنویت در تشیع امروز را میتوان در مراسمات این روزها دید؛ «معنویت» این جماعت، نه مسیری به سوی «امر قدسی» و خالی شدن از «خود» برای آن، که پوشاندن عواطف و احساسات بسیار سطحیِ شخصی و ایدئولوژیک در برداشتی سطحی از آن است.
بارزترین نمودش را در آواها میتوان دید. آواهایی که به صراحت میتوان آنها را موسیقی پاپ، راک یا رپ با توسل به برخی مفاهیم مذهبی دانست و فارغ از هرگونه «وقار» و احترام، تنها به غلیان احساسات شنوندگانش منجر میشود.
#پرتابها
پ.ن: از کشتهی مظلوم اشقیای زمانه، سید جواد ذبیحی بشنوید. روزگاری که سنت شیعی از معنویت و وقار تهی نشده بود.
بارزترین نمودش را در آواها میتوان دید. آواهایی که به صراحت میتوان آنها را موسیقی پاپ، راک یا رپ با توسل به برخی مفاهیم مذهبی دانست و فارغ از هرگونه «وقار» و احترام، تنها به غلیان احساسات شنوندگانش منجر میشود.
#پرتابها
پ.ن: از کشتهی مظلوم اشقیای زمانه، سید جواد ذبیحی بشنوید. روزگاری که سنت شیعی از معنویت و وقار تهی نشده بود.
YouTube
Seyyed Javad Zabihi- سید جواد ذبیحی - یا علی و یا علی
دیده زمزم که پر از اشک شد
یاد کند زمزمه های علی
تیغ شهادت سر او را شکافت
کوفه بُوَد کوه منای علی
عالم امکان شده پر غلغله
چون شده خاموش صدای علی
نیست هم آغوش صبا بعد از این
پیک ظفر بخش لوای علی
منبر و محراب کشد انتظار
تا که زند بوسه به پای علی
ماه…
یاد کند زمزمه های علی
تیغ شهادت سر او را شکافت
کوفه بُوَد کوه منای علی
عالم امکان شده پر غلغله
چون شده خاموش صدای علی
نیست هم آغوش صبا بعد از این
پیک ظفر بخش لوای علی
منبر و محراب کشد انتظار
تا که زند بوسه به پای علی
ماه…
این یادداشت و عکسها و موسیقیهای ضمیمهاش، شرحی خواندنی از کفرنبل استوار، در دوران انقلاب سوریه و جنگ داخلی است.
به کانال دوستمان هم عنایت داشته باشید که محتوایی جذاب و خاص از موسیقی جهان عرب دارد.
https://t.me/arabian_nights_101/293
به کانال دوستمان هم عنایت داشته باشید که محتوایی جذاب و خاص از موسیقی جهان عرب دارد.
https://t.me/arabian_nights_101/293
Telegram
شبهای عربی
کفرنبل: دموکراتهای صلحجو یا اسلامگراهای ستیزهجو؟!
کَفرَنبِل یکی از شهرهای استان ادلب سوریه، در شمال غرب این کشور است. موقعیت استراتژیک مهمی دارد و به همین خاطر در طول جنگ داخلی این کشور، اطراف مختلف درگیری سعی زیادی برای تصرف آن داشتند.
این شهر بر خلاف…
کَفرَنبِل یکی از شهرهای استان ادلب سوریه، در شمال غرب این کشور است. موقعیت استراتژیک مهمی دارد و به همین خاطر در طول جنگ داخلی این کشور، اطراف مختلف درگیری سعی زیادی برای تصرف آن داشتند.
این شهر بر خلاف…
Forwarded from جناب گاو
هرچه اتریشیجماعت معتقد است ارزش (اقتصادی) ذهنی است، ارزشی جماعت تردید ندارد که قدرت ذهنی است!
➖امیرحسین خالقی
(دوستان تازهوارد به کانال ملتفت باشند که منظور از «اتریشیجماعت» مکتب اقتصادی موسوم به مکتب اتریشی است.)
در واقع ما پستمدرنتر از ارزشیجماعت نداریم! همه چیز برایشان ذهنی است: قدرت، پیروزی، حقیقت، حتی تعداد افراد شرکتکننده در تشییع جنازه،......
Forwarded from Exciton Computer Missile Program
🔴چند کلان پروژه با هزینه های بسیار اجرا شد که در انتها نتیجهای متناسب با خرجشان نداده است، با اینکه هشدار بسیاری برایشان داده شد، از همینرو بسیاری برای سرنوشت کلان پروژه فعلی هم نگرانند:⬇️
♦️با فتح بصره خودمان به عراق تحمیل میکنیم⬅️عملیاتهای پر تلفات کمرشکن، عقب نشینی تا نزدیک اهواز و سقوط خطوط رزمی در انتهای جنگ
♦️برای توسعه کشور فناوری اتمی میخواهیم⬅️دو دهه وارد شدن هزینه های کلان، عقب ماندگی زیرساختی و صنعتی کشور، تولید برق هستهای با فناوری بومی صفر
♦️تو نمیفهمی با سوریه به مدیترانه رسیدیم، معدن فسفات و گاوداری گرفتیم⬅️سقوط و ایجاد دشمن جدید. هزینه چند ده میلیارد دلار
♦️گروه های نیابتی از ما دفاع میکنند⬅️ما باید برای جلوگیری از نابودی گروه ها نیابتی وارد جنگ بشیم
♦️بازدارندگی موشکی از جنگ جلوگیری میکند⬅️در متغیر ایجاد بازدارندگی قطعا فعلا موفق نبوده است.
تنگه هرمز موجب کسب درآمد و تثبیت تسلط امنیتی میشود⬅️هنوز نمیدانیم این چه میشود.
بخشی از مواردی که نوشتم اثر گذاریهایی داشته اند اما نه متناسب با هزینهایشان غیر مستقیمیشان مثل تحریم ... مثلا گروه های نیابتی تا یکی دو دهه واقعا باعث ایجاد تردید در رویارویی با ج.ا شدند اما حوادث فعلی نشان از خالی بودن پشت آنها داشت. یا عملیاتهای پر تلفات در جنگ، عراق را هم به نتیجه رساند جنگ زیادی خسارت بار شده است.
از میان برنامه های بالا تنها یک مورد سراسر نکبت و بدبختی بود و هیچ خیری تا الان نه به ج.ا رسانده و نه به ملت. برنامه ایران برانداز هستهای، این غول منقرض کننده ایران و ایرانی.
@Exciton_missile_program 🚀
♦️با فتح بصره خودمان به عراق تحمیل میکنیم⬅️عملیاتهای پر تلفات کمرشکن، عقب نشینی تا نزدیک اهواز و سقوط خطوط رزمی در انتهای جنگ
♦️برای توسعه کشور فناوری اتمی میخواهیم⬅️دو دهه وارد شدن هزینه های کلان، عقب ماندگی زیرساختی و صنعتی کشور، تولید برق هستهای با فناوری بومی صفر
♦️تو نمیفهمی با سوریه به مدیترانه رسیدیم، معدن فسفات و گاوداری گرفتیم⬅️سقوط و ایجاد دشمن جدید. هزینه چند ده میلیارد دلار
♦️گروه های نیابتی از ما دفاع میکنند⬅️ما باید برای جلوگیری از نابودی گروه ها نیابتی وارد جنگ بشیم
♦️بازدارندگی موشکی از جنگ جلوگیری میکند⬅️در متغیر ایجاد بازدارندگی قطعا فعلا موفق نبوده است.
تنگه هرمز موجب کسب درآمد و تثبیت تسلط امنیتی میشود⬅️هنوز نمیدانیم این چه میشود.
بخشی از مواردی که نوشتم اثر گذاریهایی داشته اند اما نه متناسب با هزینهایشان غیر مستقیمیشان مثل تحریم ... مثلا گروه های نیابتی تا یکی دو دهه واقعا باعث ایجاد تردید در رویارویی با ج.ا شدند اما حوادث فعلی نشان از خالی بودن پشت آنها داشت. یا عملیاتهای پر تلفات در جنگ، عراق را هم به نتیجه رساند جنگ زیادی خسارت بار شده است.
از میان برنامه های بالا تنها یک مورد سراسر نکبت و بدبختی بود و هیچ خیری تا الان نه به ج.ا رسانده و نه به ملت. برنامه ایران برانداز هستهای، این غول منقرض کننده ایران و ایرانی.
@Exciton_missile_program 🚀
Forwarded from JUMA | جوما
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
•
در اساطیر آمده که چَمروش، مرغیست غولآسا (نیمی عقاب و نیمی گرگ) که بر فراز البرزکوه آشیانه دارد (شاید جایی مشرف به گیلان بر قلهی دماوند، و منظرش دریا باشد)
چه میکند؟
گفتهاند هرگاه اهریمنِ جنگ بر آسمان ایران سایه میاندازد یا بیگانگان و بدکاران بر خاکش میتازند، چمروش به امر ایزدبُرز، بال میگشاید، به پرواز در میآید و دژخیمان و دشمنان را همچون دانههای ذرت از زمین بر میچیند و به دورترها میپراکند.
و حالا، گذشته از معبرِ آن زمستانِ سخت و سرخ، این قصهی ماست که در دلِ تیرگیِ، ترانه شد. فراخوانی نه فقط برای چمروش (که شاید از پس هزاران سال، امروز، نیمجان و بالبسته، در پای البرزکوه آرمیده)
اوخانیست برای برخاستن و پریدنِ بیشماران پرنده، که ماییم.
پایکوبان و سوگواران
در اندیشهی زایشِ فردایی که به خون و جنون آمیخته.
از دلِ افسانه، تا جانِ واقعه...
چمروش
آهنگ و اجرا: جوما
کارگردان: رضا توفیقجو
• یاریگران:
خانه تاریخی ترابی/ گروه محصولات دریایی رهنما/ مجموعه شورکولی/ کافه موزه رشت/ خانه تاریخی زهرا
.
.
اشاره:
نسخهی با کفیت و حجم بالاتر را از پایین ببینید...
@JUMAMUSIC
در اساطیر آمده که چَمروش، مرغیست غولآسا (نیمی عقاب و نیمی گرگ) که بر فراز البرزکوه آشیانه دارد (شاید جایی مشرف به گیلان بر قلهی دماوند، و منظرش دریا باشد)
چه میکند؟
گفتهاند هرگاه اهریمنِ جنگ بر آسمان ایران سایه میاندازد یا بیگانگان و بدکاران بر خاکش میتازند، چمروش به امر ایزدبُرز، بال میگشاید، به پرواز در میآید و دژخیمان و دشمنان را همچون دانههای ذرت از زمین بر میچیند و به دورترها میپراکند.
و حالا، گذشته از معبرِ آن زمستانِ سخت و سرخ، این قصهی ماست که در دلِ تیرگیِ، ترانه شد. فراخوانی نه فقط برای چمروش (که شاید از پس هزاران سال، امروز، نیمجان و بالبسته، در پای البرزکوه آرمیده)
اوخانیست برای برخاستن و پریدنِ بیشماران پرنده، که ماییم.
پایکوبان و سوگواران
در اندیشهی زایشِ فردایی که به خون و جنون آمیخته.
از دلِ افسانه، تا جانِ واقعه...
چمروش
آهنگ و اجرا: جوما
کارگردان: رضا توفیقجو
• یاریگران:
خانه تاریخی ترابی/ گروه محصولات دریایی رهنما/ مجموعه شورکولی/ کافه موزه رشت/ خانه تاریخی زهرا
.
.
اشاره:
نسخهی با کفیت و حجم بالاتر را از پایین ببینید...
@JUMAMUSIC