محافظه‌کار جوان
2.12K subscribers
38 photos
3 videos
1 file
43 links
تأملات یک مبتدی در مورد انسان، دانش، زیبایی و جهان
ارتباط:
@matind_d
Download Telegram
محافظه‌کار جوان
محافظه‌کاری ایرانی چیزی برای زندگی باقی مانده است؟ قسمت اول « محافظه‌کار بودن یعنی ترجیح دادن شناخته‌شده‌ها به ناشناخته‌ها، ترجیح دادن آزموده‌شده‌ها به ناآزموده‌ها، ترجیح واقعیّت بر خیال، ترجیح حقیقت بر امکان، محدودیّت بر لجام‌گسیختگی، ترجیح نزدیکی بر فاصله،…
محافظه‌کاری ایرانی

چیزی برای زندگی باقی مانده است؟
قسمت دوم

رودهای نیمه‌جان؛‌ خانواده و بازار به عنوان آبراهه‌ی امتداد جامعه
بر خلاف نظم‌های کمونیستی قرن بیستم، نظام برآمده از ۵۷ به شکلی عیان به مبارزه‌ی نهادهای پیشین مثل بروکراسی دولتی، بازار یا خانواده نرفت. بلکه تلاش کرد به شکلی خزنده و نرم، فرمی ایدئولوژیک و بدعت‌وار را جانشین آن‌ها کند. تلاشی که در هر مورد به سطحی از موفقیت رسید؛ بدنه نظامی و پست‌های مهم اداری کشور تقریباً صد در صد تصفیه و جایگزین شدند. اما بازار و خانواده به سبب ماهیت ذاتاً غیردولتی و نامتمرکز خود، تا حدی مقاومت نشان داده‌اند. با وجود بروکراسی متورم و زائد حکومت و تلاش‌های بسیارش برای گسترش رانت، بازار، تنها مجرای اقتصاد تا حدی واقعی و غیررانتی کشور بوده است و توان ابراز و اعتراضی هر چند ضعیف دارد. خانواده‌ها هم با وجود بمباران رسانه‌ای و ایدئولوژیک و علیرغم شکاف‌های عظیم بین‌نسلی، از معدود نهادهای تربیتی‌ای بود که توانست از تبدیل کامل نسل‌های پس از انقلاب به توده‌ی پیاده‌نظام ایدئولوژیک جلوگیری کند. حفاظت و تقویت نهادهای انگشت‌شمار اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی که زیر سیطره‌ی محض حکومت نیستند، از مهمترین وظایف محافظه‌کاران ایرانی است‌.
در تمنای عقلانیت
در کنار تمام انتقادات موجه و ناموجه از حکومت دومین پادشاه دودمان پهلوی، هیچ ناظر منصفی نمی‌تواند ‌عقلانیت و کارآمدی حکومت شاه فقید را در سیاست خارجی نادیده بگیرد. ارتباطی متوازن با قدرت‌های بلوک غرب، رواداری با شوروی کمونیستی و جزیره‌ی ثبات در میان متحدان و رقبای منطقه‌ای. در حالی که سیاست خارجی ایران پس از انقلاب، مغلمه‌ی شرارت و بلاهت بوده است. ضدیت بی‌دلیل و بی‌حاصل با غرب، تلاش برای «صدور انقلاب اسلامی» به کشورهای مسلمان، دست و پا زدن برای محو اسرائیل و اقدام برای تشکیل و حفظ «هلال شیعی». نگاهی ضدملی که هر چند موفقیت‌های مقطعی در‌ راه این مبارزه داشته، اما امروز چیزی جز تنهایی و روندی خطرناک برای ایران و ایرانیان ندارد. چین و روسیه ایران را به عنوان ضربه‌گیری مفید در مقابل آمریکا می‌بینند، دخالت بی‌جا در جنگ روسیه و اوکراین، اروپایی‌ها را با اسرائیل و آمریکا در تضعیف ایران هم‌صدا کرده و کشورهای منطقه نیز با حفظ این وضعیت در ایران به چشم «کتک‌خور»ی در مقابل اسرائیل نگاه می‌کنند. در این میان، بازگشت به مسیر عقلانیت، ضرورتی است که تعویق در آن، تمدن و زندگی در ایران را به خطر انداخته.
بمب‌های ساعتی؛ رادیکالیسم، اسلحه و گسست
در کنار تمام امیدهایی که برای امروز و فردای ایران می‌بینیم، نمی‌توان مسائل بحرانی و ترسناک را ندید. به حکومت رسیدن جمهوری اسلامی، تشیع را از یک مذهب گسترده به یک فرقه‌ی ایدئولوژیک مسلح تبدیل ساخته؛ فرقه‌ای که امروز انحصار سلاح را در ایران در اختیار دارد و با وجودِ مشکلات فزآینده‌ی حکومت، توانسته با تحکیم سرکوب بقای آن را رقم بزند. هم‌زمانی فقدان عنصر مذهبی در شناسنامه‌ی هویتی مخالفین، و تشکل‌یابی طرفداران حکومت به شکلی که ذکر شد، موازنه‌ای نامتقارن به نفع نظام را رقم زده که بدون یک ضربه‌ی مهیب خارجی، افقی برای بهم خوردنش دیده نمی‌شود. این فرقه‌ی مسلح، حتی در صورت تغییر اساسی در ایران هم بزرگترین تهدیدکننده‌ی صلح و ثبات خواهد بود.
بیم و امیدی که داریم
این متن کوتاه، مانیفیستی برای انقلاب یا چیزی شبیه به آن نیست. صرفاً پاس‌داشتی است بر یک حس مشترک از جنوب بلوچستان تا قلب اروپا. و تلاشی برای تأسیس یک اندیشه‌ی نسبتاً منسجم برای‌ دفاع از تنها چیزی که در زندگیمان داریم؛ وطن و آزادی‌مان.
و در آخر، به عنوان یک برادر یا فرزند، از شما می‌خواهم در این شرایط صعب، «همگی به ایران فکر کنیم».
@youngconservative
Forwarded from اکوایران
📝 حاکمیت قانون یا حاکمیت بر قانون؟

▫️در جهان آمارزده‌ی امروز، کمتر واژه‌ای به اندازه‌ی «حاکمیت قانون» قربانیِ سوءتفاهم و دستکاری‌های ایدئولوژیک شده است.

▫️از دهه ۱۸۳۰ میلادی، زمانی که رودولف گنیست کوشید مفهوم لیبرالِ «دولتِ حقوقی» (Rechtsstaat) را برای توصیف نظمِ حقوقی بریتانیا صورت‌بندی کند، تا امروز که بانک جهانی و نهادهای توسعه‌ای با خط‌کش‌های کمی و کیفی به جانِ نظام‌های قضایی کشورها افتاده‌اند، این مفهوم همواره در نوسان بوده است.

▫️امروزه «حاکمیت قانون» به یک ویترین در دکان دو نبش تکنوکرات‌ها بدل شده است؛ شاخصی برای «توسعه‌یافتگی» و مدرنیته. اما آیا آنچه در جدول‌های اکسلِ بانک جهانی به عنوان نمره‌ی حاکمیت قانون درج می‌شود، نسبتی با آزادی و سنتِ دیرپایِ حقوقی غرب دارد؟

▫️مقاله‌ی پیش‌رو، با بازخوانیِ آرایِ مایکل اوکشات و نقدِ او بر قرائت‌هایِ پوزیتیویستی (هانس کلسن) و حتی قرائت‌های لیبرال کلاسیک (هایک)، می‌کوشد تا از شرافتِ مفهوم «حاکمیت قانون» در برابرِ «اطاعت از قانون» دفاع کند.

📌 گزارش کامل در وبسایت اکوایران

📺 @ecoiran_webtv
Forwarded from جناب گاو
رسیده از دوستی (با کوچکی تنقیحات برای خواناتر شدن):

چپول‌جماعت می‌گوید «در غیاب جریان چپ، شما باید پول خوابگاه و غذا و شهریه بدهید!» اما نمی‌گوید که در یک کشور با اقتصاد واقعاً آزاد، اولاً مالیات نمی‌دهی که خرج آموزش مفتی و دولت عریض و طویل بشود. ثانیاً، تورم و مالیات تورمی بر شما تحمیل نمی‌شود و هرسال از پولت و اموالت و ارزشش معادلِ چندین برابر شهریه دانشگاه بچه‌هایت نمی‌دزدند. ثالثاً، نفت و سایر منایع طبیعی که توسط دولت دزدیده شده و عوایدش سرقت می‌رود، بازپس گرفته می‌شود و می‌آید تو جیب مردم. رابعاً، با آزادی اقتصادی، اکثریت افراد آنقدر درآمد دارند که نگران خرج دانشگاه نباشند. خامساً، کلی موسسات خصوصی رقابتی می‌آید که انواع بورس‌های تحصیلی را پیشنهاد می‌دهند و آپشن‌های متنوعی داری از تعهد خدمت یا تعهد بازپس دادن هزینه‌ها در اقساط چندین ساله و ... حتی همزمان با تحصیل، جذب به کار را هم در آپشن‌ها داری و البته خیلی آپشن‌ها که تو بازار آزاد ذهن‌های خلاق کاسب (انترپرنر) ایجاد می‌کنند؛ البته برای درآمد خودشان، اما درنهایت به خیر عمومی منجر می‌شود. خود موسسات آموزشی و دانشگاه‌ها هم تو این بازی هستند و آپشن‌های متنوعی در رقابت پیشنهاد می‌دهند. سادساً، وقتی با اقتصاد آزاد مردم دست‌شان به دهن‌شان برسد، حجم کمک‌های خیریه و موسسات خیریه خیلی بیشتر می‌شود (مثل آمریکا) و این شامل کمک‌ها و بورس‌های تحصیلی بلاعوض هم می‌شود.

اصولا چرا باید خرج تحصیل رایگان دولتی سه فرزند یک کارمند تهرانی را فلان ماهیگیر بندرعباسی بدهد که بچه ندارد یا بچه‌هایش از ده پانزده سالگی رفته‌اند کار ماهیگیری؟
جناب گاو
رسیده از دوستی (با کوچکی تنقیحات برای خواناتر شدن): چپول‌جماعت می‌گوید «در غیاب جریان چپ، شما باید پول خوابگاه و غذا و شهریه بدهید!» اما نمی‌گوید که در یک کشور با اقتصاد واقعاً آزاد، اولاً مالیات نمی‌دهی که خرج آموزش مفتی و دولت عریض و طویل بشود. ثانیاً،…
فارغ از تمام محاسن ذکرشده، برقراری اقتصاد آزاد و سالم، نیاز کاذبی که در نتیجه‌ی اقتصاد رانتی برای مدارک تحصیلی رسمی ایجاد شده را نیز از میان برمی‌دارد.
بسیاری از ما، نه به خاطر علاقه یا انتخاب یک مسیر، که به دلیل بن‌بست دیگر حوزه‌ها رو به دانشگاه می‌آوریم و با باز شدن مسیر، نیازی به این حجم از مطالعات رسمی و عمدتاً بی‌کاربرد نیست‌.
مراقب خودتون باشید
پاینده ایران
ما در طی این سال‌ها، هر چه لازم بود گفتیم و با هر وسیله‌ای که در دسترس بود، هشدارمان را دادیم.
«صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ»
مهم‌ترین درس این روزها: شجاعتِ سیاسی نه رجزخوانی‌های گاه‌وبیگاه و استقرار بمب‌های کنارجاده‌ای و تسلیحِ شبه‌نظامیانِ گوناگون، که مواجهه با غرورِ کُشَنده و عقب‌نشینی از حماقت‌ها بود و هست.
در میان هیاهوی عالم‌گیر امروز، آن‌چه نباید از یاد برد:
این روزهای دل‌خراش و هول‌ناک، میراثِ بلاهت و بزدلی رئیس‌جمهوری است که هشت سال در کاخ سفید، به «فتوا» استناد می‌کرد و بر «رهبری از پشت سر» تاکید داشت.
اگر خدایی وجود دارد، خون ششصد هزار سوری و دلهره‌ی حیات و ممات میلیون‌ها ایرانی، نباید هیچ‌گاه رهایش کند!
پس از سی و چند روز هم فکر لاله‌های پرپر میناب از خاطرم پاک نمی‌شود؛ بی‌گناه‌ترین‌ هایی که حتی توان دیدن چهره‌هایشان را هم ندارم.
گاهی دلم می‌خواهد من هم ناگهان شکار بمبی شوم و از رنج این حجم سترگ از سوگ رهایم سازند...
به این موجودات مفلوک که ما را هم با خودشان به ته مغاک کشیده‌اند بنگرید و دلیل این‌که «دروغ» در تمام مکاتب اخلاقی رذیلت بزرگی است را دریابید؛ آن‌قدر به دیگران دروغ گفتند که چشمان خودشان هم در برابر واقعیات واضح کور شده!
«این فاجعهٔ انقلاب فرانسه، فاجعه‌ای ملّی است. چون ملّی است، پس نقش ملت در آن بسیار مهم است. خونی که از شاه (لویی شانزدهم) بر روی زمین ریخت، صد طوفان از آن بلند خواهد شد و ملت فرانسه باید بدانند که تاوان آن را خواهند داد. از این طوفان‌هائی که از هر قطرهٔ خون او ایجاد خواهد شد، جان سالم به در نخواهند برد.»

ژوزف دومستر
این را چند ساعتی مانده به پایان ضرب‌العجل ترامپ در مورد انهدام زیرساخت‌های انرژی ایران می‌نویسم:
وقوع این جنگ، هیچ ارتباطی با ایرانیانِ معمولی نداشت. پس از وقایع هفت اکتبر ۲۰۲۳، و با انهدام و تضعیف حزب‌الله، حماس و حزب بعث سوریه و جنگ دوازده روزه، وقوع مجدد جنگی میان ایران و آمریکا و اسرائیل محتوم و قطعی بود. تمام تلاش ما ایرانیانِ غیروابسته به جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور، از دانش‌آموزان دبیرستانی تا رهبران اپوزیسیون، با نوشتن و مناظره و اعتراض و راه‌پیمایی و اعتصاب، این بود که در صورت امکان حاکمیت را قانع/مجبور به عقب‌نشینی و ترک این مخاصمه کنیم و یا حداقل سرنوشت نظام را به کشور گره نزنیم و از وقوع فاجعه برای وطنمان در پی طوفانی که می‌آید جلوگیری کنیم.
موفق بودیم یا نبودیم، تا آن‌جا که توانستیم بر این امر پافشاری کردیم. به‌جای ایرانیِ معترض و مستأصل، یقه‌ی کسانی را بگیرید که چهل و هفت سال به جای تعقیب منافع ملی، بر طرح‌های احمقانه و خبیثانه‌ی ایدئولوژیکشان اصرار کردند.
آرزومندم که این طرح عملی نشود و کشور ما از این بحران عظیم به سلامت عبور کند.
پاینده ایران
محافظه‌کار جوان
این را چند ساعتی مانده به پایان ضرب‌العجل ترامپ در مورد انهدام زیرساخت‌های انرژی ایران می‌نویسم: وقوع این جنگ، هیچ ارتباطی با ایرانیانِ معمولی نداشت. پس از وقایع هفت اکتبر ۲۰۲۳، و با انهدام و تضعیف حزب‌الله، حماس و حزب بعث سوریه و جنگ دوازده روزه، وقوع مجدد…
فعلاً از ویران‌سازی کامل ایران جستیم و این اتفاق مبارکی است.
من درک می‌کنم بسیاری از دوستان انتظار دیگری از این جنگ داشتند و مع‌الاسف محقق نشد. اما نکته‌ی دیگری نیز باید در نظر داشت:
حکومت بر یک ویرانه، آرزو و تخصص نظام ج.ا و محور مقاومت است. تبدیل ایران به یک صنعا یا غزه‌ی بزرگ، سناریوی مطلوب و محبوب این دیوانگان بوده و هست و باید شکرگزار بود که آمریکا و اسرائیل تا ته آن مسیر نرفتند.
محافظه‌کاری چیست؟
تیتوس بورکهارت

«محافظه‌کار» کسی است که می‌کوشد «محفاظت» کند. برای اینکه بگوییم او بر حق است یا نه، کافی است بررسی کنیم که او در پی حفظِ چه چیزی است. اگر صُوَر اجتماعی که او از آن‌ها دفاع می‌کند، چرا که همواره بحث بر سر صُوَر اجتماعی است، با والاترین اهداف انسان سازگار باشد و با عمیق‌ترین نیازهای او مطابقت داشته باشد، چرا نباید به اندازه هر چیزِ نوی که گذر زمان ممکن است پدید آورد، خوب یا حتی بهتر از آن‌ها باشد؟»
با تمام نکات ذکرشده در مقاله موافق نیستم، اما به نظرم، حامل نکات مهم و درخشانی است.
برای خواندن متن کامل، این‌جا را لمس کنید یا روی INSTANT VIEW کلیک کنید.

@youngconservative
فکر می‌کردم فقط صدای مردان و زنانِ بی‌دفاعی که به قولی، «تنها حفاظش جلوی گلوله‌ی جنگی، دو سه لایه لباس بود» را نشنیدید، امّا حتی صدای هشدارهای بلندی که دیگران با ادوات جنگیشان ایجاد کردند را هم نمی‌شنوید.
بنا بر تجربه‌های دیرین، انتهای کور و کر شدن، سقوط به جهنم است. امیدوارم لااقل ما به شما قلاب نشده باشیم!
هیچ چیز بهتر از شوق ذلت‌بار و استیصال ملال‌آور ما برای وصل و قطع بودن اینترنت، گویای وضعیت کشور نیست. وضعیتی که تفاوتی با «اشغال‌شدگی» نمی‌کند.
کودک‌وارگی و فلاکتِ امروز

پیدا کردنِ «چرایی» وضعیت امروز ایرانیان و «دولتِ ایران»، مهم‌ترین مسئله‌ی نظری و عملی‌ای است که با آن درگیریم؛ این‌که چطور کشوری در موقعیت ژئوپلیتیکی خوب، با منابع عظیم خداداد و جمعیت انبوه و تا حدی متخصص، به جای رقابت برای ورود به کشورهای توسعه‌یافته و شکوفاییِ شهروندانش، درگیر یک جنگ بزرگ خارجی، اعتراضات خونین، محیط‌زیست ویران، رکود-تورم و یک شبه‌حاکمیت «بلبشو-مستبد» گشته و آینده‌ی کوتاه و میان‌مدتش اسفناک پیش‌بینی می‌شود.
در سال‌های اخیر، عقل جمعی ایرانیان به پاسخی کمابیش واحد و معقول رسیده است؛ انقلاب ۵۷. اما برای من پرسشی دیگر وجود دارد، انگیزه‌های خود آن انقلاب، و انگیزه‌ی حامیانش تا به امروز چیست؟ به نظر من، پاسخش را می‌توان در مفهوم «کودک‌وارگی» جُست و تبیین کرد.
ما در جهانی «تراژیک» زندگی می‌کنیم، جهانی که «تمدن» با همه‌ی مصائب و مرارت‌هایش، پرده‌ای نازک میان ما و «وضعیت طبیعی» کشیده، وضعیتی که در آن همه‌ی امیال و استعدادهایمان فدای «بقا» می‌شود. این ارتقا سبب شده که انسان به سطحی فراتر از زندگی طبیعی‌اش دست یابد و آمال و آرزوهایی دیگر را طلب کند، اما مسئله‌ی اصلی همین‌جاست؛‌ این سبک زیستن و امکانات بی‌هزینه نیستند، چه از جنبه‌ی فردی‌اش و چه از جنبه‌ی جمعی-تمدنی‌اش؛‌ چرخِ دولت، بروکراسی، صنعت، بازار، فرهنگ و هنر، بدون زحمت و صبر نمی‌چرخد.
در میان همین وضعیت، همواره خوش‌خیالانی هستند که گمان می‌کنند می‌توان «فلک را سقف بشکافت» و با چند تغییر سرراست و ساده، تمام مشکلات را حل نمود. اندیشه‌ای که بن‌مایه‌ی اصلی جنبش‌های رادیکال است و در ۵۷ هم حضور پررنگی داشت؛ مارکسیسم انقلابی با «آرمانشهر جهان بی‌طبقه‌ای‌ که همه در آن برابر و برادرند» و اسلام‌گرایی شیعی با «نوستالژی صدر اسلام». این‌که می‌توان «با پول اوقاف تمام مشکلات جامعه را حل کرد» یا «اگر هر مسلمان، یک سطل آب بریزد اسرائیل محو می‌شود [و فلسطینیان به زندگی موفق و سعادتمند می‌رسند.]»
این دیدگاه، مثل بچه‌ای که بدون اطلاع از مفاهیمی مثل پول استطاعت خانواده و..، مشتاق خرید اسباب‌بازی‌های بزرگ و پر زرق و برق است، پیچیدگی ذاتی و دشواریِ ذاتی مسائل را نادیده می‌گیرد. نمی‌فهمد یا نمی‌خواهد بفهمد که توان بشر در اصلاح امور بسیار کمتر از آرزوهایش است و نمی‌فهمد که بالعکس، توانایی تخریبش می‌تواند همه‌چیز را بر باد دهد.
هیچ‌کس منکر فضیلت بهبودخواهی و کاستن از مشکلات نیست، اما ذهنِ بالغ می‌داند که این امر در اکثر مواقع در یک روند تدریجی ممکن است و دستاوردهای امروز ما، نه «طبیعی»، که حاصل شبکه‌ای از تلاش‌ها تدریجی و انباشته‌شده است. ذهن کودک‌وار نمی‌خواهد با واقعیت‌های سخت جهان روبه‌رو شود و در سطح عواطف و هیجانات نابالغ و توهم‌زای خود می‌ماند. توهمی که گاهی به سوختن تمام چیزهایی منجر می‌شود که سال‌ها در راهشان، کوشش میلیون‌ها انسان صرف شده است.
@youngconservative
آرمان فلسطین

درگیری یهودیان با اعراب در اسرائیل-فلسطین، یکی از مزمن‌ترین درگیری‌های تاریخ معاصر جهان، و یکی از مهم‌ترین نمودهای ناکارآمدی نظام پسا جنگ دوم است. قریب به هشتاد سال کشمکش ممتد و گاه خونین که علیرغم رفت و آمد نسل‌ها از هر دو سو، انگار هسته‌ی تغییرناپذیری دارد که همواره نمک بر زخم‌ها می‌پاشد و مانع از برقراری صلح و آرامش می‌شود.
برخلاف نظر بسیاری، می‌توان تصدیق کرد که بسیاری از فلسطینی‌ها در پی این نبرد، دچار رنجی بودند و هستند که علیرغم سوءاستفاده‌ی گروه‌های مختلف، نمی‌توان آن را نادیده گرفت. اما این نگاشته، نه در مورد رنج آن‌ها، که در مورد اثرات آن بر جوامعی است که این مسئله به نوعی به «ناموس» آن‌ها تبدیل شده است.
پس از فروپاشی امپراطوری‌ها در پی جنگ اول جهانی، سعی شد شکلی از نظام دولت‌-ملت در تمام دنیا جاری شود. سرزمین‌های اسلامی نیز از این قضیه مستثنا نبودند. سرزمین‌هایی که پیش از این جزئی از امپراطوری عثمانی بودند، با برنامه‌ریزی سردرگم چند مستشار غربی، به «کشور» تبدیل شدند. ظهور ایدئولوژی‌ها، بالاخص اشکال مختلف ملی‌گرایی، در‌ این برهه چیز عجیبی نبود، اما «صهیونیسم» و پیدایش اسرائیل در دهه‌های بعدی، که معلول جنایات فجیع نازی‌ها در اروپا بود، جان تازه‌ای به آن‌ها بخشید. به گونه‌ای، انگار جوامع عرب، و حتی دیگر جوامع مسلمان، «بز بلاگردان»‍ی یافتند تا تمام کاستی‌ها و عقب‌ماندگی‌هایشان را بر دوش آن بیاندازند. تفاوتی نمی‌کرد، از روشنفکر سکولار ملی‌گرا تا مفتی اخوانی، «اسرائیل» چیزی بود که باید تمام انرژی‌ها و منابع را برای نابودی‌اش به کار بست. چند جنگ عظیم و تمام‌عیار در دهه‌های پنجاه، شصت و هفتاد میلادی که با شوق میلیونی توده‌ها از بغداد تا قاهره تغذیه می‌شد. مهم نبود که برخی از این جوامع با وجود منابع وافر، از شکوفایی و رونق دورند یا حکومت‌هایی بر سر کارند که هیچ مقداری از مدنیت و کارآمدی را دارا نیستند. برای «امت واحد»، «مشکل» یکی بود و باید تمام بدبختی‌های دیگر را تا زمانی نامعلوم فراموش کرد. امری که با تشویقِ روشنفکران تجددستیز غربی و تولید آثار هنری و فرهنگی در تیراژ بالا با این موضوع می‌شد.
«فلسطین» با وجود تفاوت مذهبی و نژادی، به ایران نیز رسید. امثال آل‌احمد یا رهبر انقلاب، اسرائیل را نمودی از «نفوذ» دنیای غرب در جهان اسلام می‌دانستند و پیش و پس از بهمن ۵۷، آن را مسئله‌ی بنیادی سیاست خارجی فرض می‌کردند. عرفات و رفقایش، اولین میهمانان حکومت انقلابی بودند، و در این پنج دهه حجم بسیار زیادی از تمرکز و منابع ایران خرج آسیب‌رسانی به اسرائیل شد. برخلاف مسیری که اعراب در دهه‌های اخیر رفتند و سعی بر به حاشیه کشاندن مسئله‌ی فلسطین داشتند. روندی که آثار شومش همین امروز هم در بازار و صنعت و روابط خارجی کشور با غلظتی بالا قابل دیدن است.
جدال اسرائیلی-فلسطینی، مستمسکی برای انفعال، فلاکت و جنون شد. بستری برای رشد امثال القاعده و حزب‌الله لبنان و یا دستاویزی برای حکومت دیوانگانی مثل ناصر، صدام یا اسدها. بهانه‌ای برای آن‌که به جای تلاش برای بهبود واقعی در مسائلی واقعی، به سمت یک جنجال بیهوده و بلاهت‌بار و پرهزینه پیش برویم.
@youngconservative
ارسطو سه نظام سیاسی فضیلت‌مند (پادشاهی، اشرافیت و جمهوریت) و سه نظام سیاسی منحط (استبداد، الیگارشی و توده‌سالاری) را معرفی می‌کند و نظام مطلوب خود را نظامی مختلط از هر سه نظام فاضل می‌داند.
نمی‌دانم نزدیک‌ترین نظام سیاسیِ تاریخ به ایده‌آلش چه بود، اما ما نظامی را می‌شناسیم که گویی پادنظام اوست؛‌ حکومتی که هم مستبد (گاهاً پنهان!) دارد، هم الیگارش‌های ریز و درشت در آن جولان می‌دهند و هم در نهایت، از پایین به بالا و توسط توده‌های مسخ‌شده اداره می‌شود‍!

#پرتاب‌ها