محافظه‌کار جوان
2.11K subscribers
38 photos
3 videos
1 file
43 links
تأملات یک مبتدی در مورد انسان، دانش، زیبایی و جهان
ارتباط:
@matind_d
Download Telegram
چرا پس از آشویتس باید شعر گفت؟
می‌توان زندگی کرد و خون را از یاد نبرد

تئودور آدورنو، فیلسوف مشهور مکتب فرانکفورت، جمله‌ی معروفی دارد: «پس از آشویتس، شعر گفتن بربریت است». توصیفی که ما پس از این فاجعه‌ی عظیم جمعی، می‌توانیم با آن از ته دل موافق باشیم. چطور می‌توان پس از این سوگ عظیم ملی، و اگر مثل من با چند نفر از جاویدنامان آشنایی داشته باشید یک سوگ و خشم بزرگِ مضاف بر آن، به مانند قبل شادی را تعقیب نمود، تفریح و تفرج کرد و یا از هنر لذت برد؟ اندوهی به این بزرگی، پرده‌ای بر تمام شئون زندگی می‌اندازد.
اما ضمن احترام فراوان به این احساسات، آن‌چه نباید از یاد برد دلیل جوش و خروش عزیزان از دست رفته بود؛‌ پاس‌داشتِ «زندگی».
هر روح آزاد و انسانی‌ای باید عزاداری را به رسمیت بشناسد، اما وظیفه‌ی دشوار ما در این شرایط، جلوگیری از تبدیل شدن این غصه‌ی مقدس به خمودگی است. خمودگی و فرسودگی روانیِ ما، تنها و تنها بربرهای زندگی‌ستیزی که این داغ را بر دل ما گذاردند خوشحال می‌کند. هر چقدر سخت، نباید گذاشت امتداد سوگ، شور زندگی را تماماً از وجود فردی و جمعی ما بزداید. باز پس گرفتن تمامیت زندگی از دست مرگ‌ستایان، در پی نفی آن حاصل نمی‌شود. تنها راه، جدی گرفتن زندگی و شادمانی حتی استوارتر از پیش است. شادمانی ما نه از سر سرخوشی، که از خشمی است که تمام ارزش‌های آن‌ها را نفی می‌کند. زندگی، تنها آرمانی است که ارزش جنگیدن دارد و افسرده‌حالی، بزرگترین کشنده‌ی میلِ زندگی. می‌توان و باید خشم را به هر روشی به جدی گرفتن زندگی تبدیل کرد، که این تنها سنگر ما در مقابل مرگ‌ستایی بی‌حد و حصر روبریمان است.
@Youngconservative
آدمی هر کجا برود وطنش را با خود می‌برد
محافظه‌کاری ایرانی
چیزی برای زندگی باقی مانده است؟
قسمت اول

« محافظه‌کار بودن یعنی ترجیح دادن شناخته‌شده‌ها به ناشناخته‌ها، ترجیح دادن آزموده‌شده‌ها به ناآزموده‌ها، ترجیح واقعیّت بر خیال، ترجیح حقیقت بر امکان، محدودیّت بر لجام‌گسیختگی، ترجیح نزدیکی بر فاصله، ترجیح مکفّی بودن بر فراوانی بیش از حد، ترجیح راحتی بر عالی‌گرایی، ترجیح شادکامی در همین زمان به‌جای سعادت جاودانی آرمان‌شهری. وفاداری و روابط آشنا به اغواگری دلبستن‌های سودآور ترجیح داده می‌شود. در محافظه‌کاری، حفظ داشته‌ها و لذّت بردن از آن‌ها بر بیشتر داشتن و بزرگ شدن، ارجحیّت دارد. غم از دست دادن داشته‌ها، سنگین‌تر از هیجان دستاوردهای تازه یا وعدهٔ آن‌ها خواهد بود. هم‌سطح بودن با سرنوشت، زیستن در حد توانایی‌های خود، قانع بودن به درخواست رشد بیشتر در محدودهٔ خود و توانایی‌های خود. این ارجحیّت‌ها برای بعضی یک انتخاب است. در بعضی دیگر این حالت به‌صورت خودبه‌خودی و پیوسته یا ناپیوسته در امیال یا بیزاری‌های آن‌ها پدیدار می‌شود و سپس انتخاب می‌شود تا پرورانده گردد... »
مایکل اوکشات

صحبت از «محافظه‌کاری» پس از کشتاری عظیم از سوی حاکمیت مستقر، بعد از یک جنگ خارجی و در انتظار جنگی دیگر و در میانه‌ی سیلی عظیم از بحران‌های اقتصادی، اجتماعی، زیست‌محیطی و بین‌المللی، شاید مسخره به نظر بیاید. هیچ چیزی برای چنگ انداختن دیده نمی‌شود. اما به نظر من، با تمام دشواری‌اش، ساخت و کشف بنیانی برای پرورش محافظه‌کاری بومی و ملی خودمان، تنها راهی است که ما را به سمت «رستگاری» هل می‌دهد.
ضدیت با تمامیتِ ۵۷ به مثابه یک آغاز
اگر محافظه‌کاری اروپایی-انگلیسی بر پایه‌ی انزجار از انقلاب فرانسه و عصر وحشت بنا شد، ما نیز می‌توانیم با نفی انقلاب ۵۷ و تمام نحله‌هایش آغاز کنیم؛ براعت جمعی از اسلامگراییِ جهادیِ شیعی، چپ‌گرایی انقلابی و ملی‌گرایی کور و عقده‌وار آن زمان، می‌تواند سرآغازی برای بازپس‌گیری مفاهیم و وطنمان باشد. تفاوتی نمی‌کند چه تفکری داشته باشیم، به کدام زبان صحبت کنیم و در‌ کدام فرهنگ پرورش یافته باشیم. معجون برآمده از این ایدئولوژی‌های تبهکار و ضد انسانی، تمام هستی مادی و معنوی ملت ایران را نابود کرده و امید را از ما دزدیده. نفی ما عصیانی کورکورانه نیست. «مرگ بر سه فاسد»ی که ورد زبان بخش عظیمی از ایرانیان شده، نه نفرتی کور شخصی یا ایدئولوژیک، که آگاهی از ریشه‌ی تباه‌روزی ماست. بدون نفی آن‌ها، عشق ورزیدن به ارزش‌های بنیادین انسانی و ملی امری ناممکن است‌.
وحدت‌ در کثرت؛ هویت ملی، محلی و وطن‌دوستی
همان‌طور که بیان شد، نفرت ما از وضع موجود، زاییده‌ی عشق ما به ایران و ایرانیان است؛ وطن‌دوستی ما نه علاقه به یک مفهوم انتزاعی مغشوش، که علاقه به هموطنانی دور و نزدیک است که به خاطر وضع فعلی دچار رنج شده‌اند. محافظه‌کاری ایرانی باید بتواند و می‌تواند ملت ایران را، از هر قوم و مذهب و زبانی، در زیر چتر خود جمع کند‌. امری که ریشه‌هایش را می‌توان به وضوح در بطن جامعه دید. از روستاهای مرزی تا پایتخت و حتی خارج از مرزها، عشق ایرانیان به یکدیگر و سرنوشت مشترکشان در چند سال اخیر مشهود بوده است. این‌که ما با تمام تفاوت‌هایمان، سرگذشتی مشترک و آینده‌ای مشترک داریم و هویت جمعی ما، نه تنها نفی هویت‌های فردی و محلی ما نیست، که همزمان آن را تقویت می‌کند. زبان فارسی نه به عنوان ابزار سرکوب، بلکه به عنوان چسبی ملی و بستری برای ارتباط جمعی ما عمل می‌کند و زبان‌ها و گویش‌های محلی، تهدیدی مرکزگریزانه نیستند. بلکه امتدادی هستند بر فرهنگ و هویت ایرانی. «ایران برای تمام ایرانیان» مهمترین نقطه‌ای است که اندیشه و احساس ما شروع به گسترش می‌کند و علیرغم تمام تلاش‌های نظام حاکم و ایدئولوژی‌های مخربِ این هویت، باید بر سر آن ایستاد.
@youngconservative
محافظه‌کار جوان
محافظه‌کاری ایرانی چیزی برای زندگی باقی مانده است؟ قسمت اول « محافظه‌کار بودن یعنی ترجیح دادن شناخته‌شده‌ها به ناشناخته‌ها، ترجیح دادن آزموده‌شده‌ها به ناآزموده‌ها، ترجیح واقعیّت بر خیال، ترجیح حقیقت بر امکان، محدودیّت بر لجام‌گسیختگی، ترجیح نزدیکی بر فاصله،…
محافظه‌کاری ایرانی

چیزی برای زندگی باقی مانده است؟
قسمت دوم

رودهای نیمه‌جان؛‌ خانواده و بازار به عنوان آبراهه‌ی امتداد جامعه
بر خلاف نظم‌های کمونیستی قرن بیستم، نظام برآمده از ۵۷ به شکلی عیان به مبارزه‌ی نهادهای پیشین مثل بروکراسی دولتی، بازار یا خانواده نرفت. بلکه تلاش کرد به شکلی خزنده و نرم، فرمی ایدئولوژیک و بدعت‌وار را جانشین آن‌ها کند. تلاشی که در هر مورد به سطحی از موفقیت رسید؛ بدنه نظامی و پست‌های مهم اداری کشور تقریباً صد در صد تصفیه و جایگزین شدند. اما بازار و خانواده به سبب ماهیت ذاتاً غیردولتی و نامتمرکز خود، تا حدی مقاومت نشان داده‌اند. با وجود بروکراسی متورم و زائد حکومت و تلاش‌های بسیارش برای گسترش رانت، بازار، تنها مجرای اقتصاد تا حدی واقعی و غیررانتی کشور بوده است و توان ابراز و اعتراضی هر چند ضعیف دارد. خانواده‌ها هم با وجود بمباران رسانه‌ای و ایدئولوژیک و علیرغم شکاف‌های عظیم بین‌نسلی، از معدود نهادهای تربیتی‌ای بود که توانست از تبدیل کامل نسل‌های پس از انقلاب به توده‌ی پیاده‌نظام ایدئولوژیک جلوگیری کند. حفاظت و تقویت نهادهای انگشت‌شمار اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی که زیر سیطره‌ی محض حکومت نیستند، از مهمترین وظایف محافظه‌کاران ایرانی است‌.
در تمنای عقلانیت
در کنار تمام انتقادات موجه و ناموجه از حکومت دومین پادشاه دودمان پهلوی، هیچ ناظر منصفی نمی‌تواند ‌عقلانیت و کارآمدی حکومت شاه فقید را در سیاست خارجی نادیده بگیرد. ارتباطی متوازن با قدرت‌های بلوک غرب، رواداری با شوروی کمونیستی و جزیره‌ی ثبات در میان متحدان و رقبای منطقه‌ای. در حالی که سیاست خارجی ایران پس از انقلاب، مغلمه‌ی شرارت و بلاهت بوده است. ضدیت بی‌دلیل و بی‌حاصل با غرب، تلاش برای «صدور انقلاب اسلامی» به کشورهای مسلمان، دست و پا زدن برای محو اسرائیل و اقدام برای تشکیل و حفظ «هلال شیعی». نگاهی ضدملی که هر چند موفقیت‌های مقطعی در‌ راه این مبارزه داشته، اما امروز چیزی جز تنهایی و روندی خطرناک برای ایران و ایرانیان ندارد. چین و روسیه ایران را به عنوان ضربه‌گیری مفید در مقابل آمریکا می‌بینند، دخالت بی‌جا در جنگ روسیه و اوکراین، اروپایی‌ها را با اسرائیل و آمریکا در تضعیف ایران هم‌صدا کرده و کشورهای منطقه نیز با حفظ این وضعیت در ایران به چشم «کتک‌خور»ی در مقابل اسرائیل نگاه می‌کنند. در این میان، بازگشت به مسیر عقلانیت، ضرورتی است که تعویق در آن، تمدن و زندگی در ایران را به خطر انداخته.
بمب‌های ساعتی؛ رادیکالیسم، اسلحه و گسست
در کنار تمام امیدهایی که برای امروز و فردای ایران می‌بینیم، نمی‌توان مسائل بحرانی و ترسناک را ندید. به حکومت رسیدن جمهوری اسلامی، تشیع را از یک مذهب گسترده به یک فرقه‌ی ایدئولوژیک مسلح تبدیل ساخته؛ فرقه‌ای که امروز انحصار سلاح را در ایران در اختیار دارد و با وجودِ مشکلات فزآینده‌ی حکومت، توانسته با تحکیم سرکوب بقای آن را رقم بزند. هم‌زمانی فقدان عنصر مذهبی در شناسنامه‌ی هویتی مخالفین، و تشکل‌یابی طرفداران حکومت به شکلی که ذکر شد، موازنه‌ای نامتقارن به نفع نظام را رقم زده که بدون یک ضربه‌ی مهیب خارجی، افقی برای بهم خوردنش دیده نمی‌شود. این فرقه‌ی مسلح، حتی در صورت تغییر اساسی در ایران هم بزرگترین تهدیدکننده‌ی صلح و ثبات خواهد بود.
بیم و امیدی که داریم
این متن کوتاه، مانیفیستی برای انقلاب یا چیزی شبیه به آن نیست. صرفاً پاس‌داشتی است بر یک حس مشترک از جنوب بلوچستان تا قلب اروپا. و تلاشی برای تأسیس یک اندیشه‌ی نسبتاً منسجم برای‌ دفاع از تنها چیزی که در زندگیمان داریم؛ وطن و آزادی‌مان.
و در آخر، به عنوان یک برادر یا فرزند، از شما می‌خواهم در این شرایط صعب، «همگی به ایران فکر کنیم».
@youngconservative
Forwarded from اکوایران
📝 حاکمیت قانون یا حاکمیت بر قانون؟

▫️در جهان آمارزده‌ی امروز، کمتر واژه‌ای به اندازه‌ی «حاکمیت قانون» قربانیِ سوءتفاهم و دستکاری‌های ایدئولوژیک شده است.

▫️از دهه ۱۸۳۰ میلادی، زمانی که رودولف گنیست کوشید مفهوم لیبرالِ «دولتِ حقوقی» (Rechtsstaat) را برای توصیف نظمِ حقوقی بریتانیا صورت‌بندی کند، تا امروز که بانک جهانی و نهادهای توسعه‌ای با خط‌کش‌های کمی و کیفی به جانِ نظام‌های قضایی کشورها افتاده‌اند، این مفهوم همواره در نوسان بوده است.

▫️امروزه «حاکمیت قانون» به یک ویترین در دکان دو نبش تکنوکرات‌ها بدل شده است؛ شاخصی برای «توسعه‌یافتگی» و مدرنیته. اما آیا آنچه در جدول‌های اکسلِ بانک جهانی به عنوان نمره‌ی حاکمیت قانون درج می‌شود، نسبتی با آزادی و سنتِ دیرپایِ حقوقی غرب دارد؟

▫️مقاله‌ی پیش‌رو، با بازخوانیِ آرایِ مایکل اوکشات و نقدِ او بر قرائت‌هایِ پوزیتیویستی (هانس کلسن) و حتی قرائت‌های لیبرال کلاسیک (هایک)، می‌کوشد تا از شرافتِ مفهوم «حاکمیت قانون» در برابرِ «اطاعت از قانون» دفاع کند.

📌 گزارش کامل در وبسایت اکوایران

📺 @ecoiran_webtv
Forwarded from جناب گاو
رسیده از دوستی (با کوچکی تنقیحات برای خواناتر شدن):

چپول‌جماعت می‌گوید «در غیاب جریان چپ، شما باید پول خوابگاه و غذا و شهریه بدهید!» اما نمی‌گوید که در یک کشور با اقتصاد واقعاً آزاد، اولاً مالیات نمی‌دهی که خرج آموزش مفتی و دولت عریض و طویل بشود. ثانیاً، تورم و مالیات تورمی بر شما تحمیل نمی‌شود و هرسال از پولت و اموالت و ارزشش معادلِ چندین برابر شهریه دانشگاه بچه‌هایت نمی‌دزدند. ثالثاً، نفت و سایر منایع طبیعی که توسط دولت دزدیده شده و عوایدش سرقت می‌رود، بازپس گرفته می‌شود و می‌آید تو جیب مردم. رابعاً، با آزادی اقتصادی، اکثریت افراد آنقدر درآمد دارند که نگران خرج دانشگاه نباشند. خامساً، کلی موسسات خصوصی رقابتی می‌آید که انواع بورس‌های تحصیلی را پیشنهاد می‌دهند و آپشن‌های متنوعی داری از تعهد خدمت یا تعهد بازپس دادن هزینه‌ها در اقساط چندین ساله و ... حتی همزمان با تحصیل، جذب به کار را هم در آپشن‌ها داری و البته خیلی آپشن‌ها که تو بازار آزاد ذهن‌های خلاق کاسب (انترپرنر) ایجاد می‌کنند؛ البته برای درآمد خودشان، اما درنهایت به خیر عمومی منجر می‌شود. خود موسسات آموزشی و دانشگاه‌ها هم تو این بازی هستند و آپشن‌های متنوعی در رقابت پیشنهاد می‌دهند. سادساً، وقتی با اقتصاد آزاد مردم دست‌شان به دهن‌شان برسد، حجم کمک‌های خیریه و موسسات خیریه خیلی بیشتر می‌شود (مثل آمریکا) و این شامل کمک‌ها و بورس‌های تحصیلی بلاعوض هم می‌شود.

اصولا چرا باید خرج تحصیل رایگان دولتی سه فرزند یک کارمند تهرانی را فلان ماهیگیر بندرعباسی بدهد که بچه ندارد یا بچه‌هایش از ده پانزده سالگی رفته‌اند کار ماهیگیری؟
جناب گاو
رسیده از دوستی (با کوچکی تنقیحات برای خواناتر شدن): چپول‌جماعت می‌گوید «در غیاب جریان چپ، شما باید پول خوابگاه و غذا و شهریه بدهید!» اما نمی‌گوید که در یک کشور با اقتصاد واقعاً آزاد، اولاً مالیات نمی‌دهی که خرج آموزش مفتی و دولت عریض و طویل بشود. ثانیاً،…
فارغ از تمام محاسن ذکرشده، برقراری اقتصاد آزاد و سالم، نیاز کاذبی که در نتیجه‌ی اقتصاد رانتی برای مدارک تحصیلی رسمی ایجاد شده را نیز از میان برمی‌دارد.
بسیاری از ما، نه به خاطر علاقه یا انتخاب یک مسیر، که به دلیل بن‌بست دیگر حوزه‌ها رو به دانشگاه می‌آوریم و با باز شدن مسیر، نیازی به این حجم از مطالعات رسمی و عمدتاً بی‌کاربرد نیست‌.
مراقب خودتون باشید
پاینده ایران
ما در طی این سال‌ها، هر چه لازم بود گفتیم و با هر وسیله‌ای که در دسترس بود، هشدارمان را دادیم.
«صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ»
مهم‌ترین درس این روزها: شجاعتِ سیاسی نه رجزخوانی‌های گاه‌وبیگاه و استقرار بمب‌های کنارجاده‌ای و تسلیحِ شبه‌نظامیانِ گوناگون، که مواجهه با غرورِ کُشَنده و عقب‌نشینی از حماقت‌ها بود و هست.
در میان هیاهوی عالم‌گیر امروز، آن‌چه نباید از یاد برد:
این روزهای دل‌خراش و هول‌ناک، میراثِ بلاهت و بزدلی رئیس‌جمهوری است که هشت سال در کاخ سفید، به «فتوا» استناد می‌کرد و بر «رهبری از پشت سر» تاکید داشت.
اگر خدایی وجود دارد، خون ششصد هزار سوری و دلهره‌ی حیات و ممات میلیون‌ها ایرانی، نباید هیچ‌گاه رهایش کند!
پس از سی و چند روز هم فکر لاله‌های پرپر میناب از خاطرم پاک نمی‌شود؛ بی‌گناه‌ترین‌ هایی که حتی توان دیدن چهره‌هایشان را هم ندارم.
گاهی دلم می‌خواهد من هم ناگهان شکار بمبی شوم و از رنج این حجم سترگ از سوگ رهایم سازند...
به این موجودات مفلوک که ما را هم با خودشان به ته مغاک کشیده‌اند بنگرید و دلیل این‌که «دروغ» در تمام مکاتب اخلاقی رذیلت بزرگی است را دریابید؛ آن‌قدر به دیگران دروغ گفتند که چشمان خودشان هم در برابر واقعیات واضح کور شده!
«این فاجعهٔ انقلاب فرانسه، فاجعه‌ای ملّی است. چون ملّی است، پس نقش ملت در آن بسیار مهم است. خونی که از شاه (لویی شانزدهم) بر روی زمین ریخت، صد طوفان از آن بلند خواهد شد و ملت فرانسه باید بدانند که تاوان آن را خواهند داد. از این طوفان‌هائی که از هر قطرهٔ خون او ایجاد خواهد شد، جان سالم به در نخواهند برد.»

ژوزف دومستر
این را چند ساعتی مانده به پایان ضرب‌العجل ترامپ در مورد انهدام زیرساخت‌های انرژی ایران می‌نویسم:
وقوع این جنگ، هیچ ارتباطی با ایرانیانِ معمولی نداشت. پس از وقایع هفت اکتبر ۲۰۲۳، و با انهدام و تضعیف حزب‌الله، حماس و حزب بعث سوریه و جنگ دوازده روزه، وقوع مجدد جنگی میان ایران و آمریکا و اسرائیل محتوم و قطعی بود. تمام تلاش ما ایرانیانِ غیروابسته به جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور، از دانش‌آموزان دبیرستانی تا رهبران اپوزیسیون، با نوشتن و مناظره و اعتراض و راه‌پیمایی و اعتصاب، این بود که در صورت امکان حاکمیت را قانع/مجبور به عقب‌نشینی و ترک این مخاصمه کنیم و یا حداقل سرنوشت نظام را به کشور گره نزنیم و از وقوع فاجعه برای وطنمان در پی طوفانی که می‌آید جلوگیری کنیم.
موفق بودیم یا نبودیم، تا آن‌جا که توانستیم بر این امر پافشاری کردیم. به‌جای ایرانیِ معترض و مستأصل، یقه‌ی کسانی را بگیرید که چهل و هفت سال به جای تعقیب منافع ملی، بر طرح‌های احمقانه و خبیثانه‌ی ایدئولوژیکشان اصرار کردند.
آرزومندم که این طرح عملی نشود و کشور ما از این بحران عظیم به سلامت عبور کند.
پاینده ایران
محافظه‌کار جوان
این را چند ساعتی مانده به پایان ضرب‌العجل ترامپ در مورد انهدام زیرساخت‌های انرژی ایران می‌نویسم: وقوع این جنگ، هیچ ارتباطی با ایرانیانِ معمولی نداشت. پس از وقایع هفت اکتبر ۲۰۲۳، و با انهدام و تضعیف حزب‌الله، حماس و حزب بعث سوریه و جنگ دوازده روزه، وقوع مجدد…
فعلاً از ویران‌سازی کامل ایران جستیم و این اتفاق مبارکی است.
من درک می‌کنم بسیاری از دوستان انتظار دیگری از این جنگ داشتند و مع‌الاسف محقق نشد. اما نکته‌ی دیگری نیز باید در نظر داشت:
حکومت بر یک ویرانه، آرزو و تخصص نظام ج.ا و محور مقاومت است. تبدیل ایران به یک صنعا یا غزه‌ی بزرگ، سناریوی مطلوب و محبوب این دیوانگان بوده و هست و باید شکرگزار بود که آمریکا و اسرائیل تا ته آن مسیر نرفتند.
محافظه‌کاری چیست؟
تیتوس بورکهارت

«محافظه‌کار» کسی است که می‌کوشد «محفاظت» کند. برای اینکه بگوییم او بر حق است یا نه، کافی است بررسی کنیم که او در پی حفظِ چه چیزی است. اگر صُوَر اجتماعی که او از آن‌ها دفاع می‌کند، چرا که همواره بحث بر سر صُوَر اجتماعی است، با والاترین اهداف انسان سازگار باشد و با عمیق‌ترین نیازهای او مطابقت داشته باشد، چرا نباید به اندازه هر چیزِ نوی که گذر زمان ممکن است پدید آورد، خوب یا حتی بهتر از آن‌ها باشد؟»
با تمام نکات ذکرشده در مقاله موافق نیستم، اما به نظرم، حامل نکات مهم و درخشانی است.
برای خواندن متن کامل، این‌جا را لمس کنید یا روی INSTANT VIEW کلیک کنید.

@youngconservative
فکر می‌کردم فقط صدای مردان و زنانِ بی‌دفاعی که به قولی، «تنها حفاظش جلوی گلوله‌ی جنگی، دو سه لایه لباس بود» را نشنیدید، امّا حتی صدای هشدارهای بلندی که دیگران با ادوات جنگیشان ایجاد کردند را هم نمی‌شنوید.
بنا بر تجربه‌های دیرین، انتهای کور و کر شدن، سقوط به جهنم است. امیدوارم لااقل ما به شما قلاب نشده باشیم!