Forwarded from 【هــورآم】
اگه قرار باشه از سال ۱٤٠٣ خلاصه بگم و
با واژهها ازش یاد کنم، نزدیک ترین توصیفش برام اینطوره که؛
"ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود”
با واژهها ازش یاد کنم، نزدیک ترین توصیفش برام اینطوره که؛
"ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود”
💔2
❤1
به رويم باز کن ميخانۀ چشمی که بستی را
ز رندي مثل من، پنهان نبايد کرد مستی را
نمي آيد به چشمم هيچ کس غير از تو، اين يعنی؛
به لطف عشق تمرين مي کنم «يکتاپرستي» را
شکوه آبشاران با غرور کوهساران گفت
فروافتادن ما آبرو بخشيد پستی را
در اين بازار بي رونق، من آن ساعت شدم محتاج
که با ثروت عوض کردم غنای تنگدستی را
به تن تبعيد شد روح عدم پيمای من اي عمر!
بگو بر شانه بايد برد تا کی بار هستی را؟
#فاضل_نظری
ز رندي مثل من، پنهان نبايد کرد مستی را
نمي آيد به چشمم هيچ کس غير از تو، اين يعنی؛
به لطف عشق تمرين مي کنم «يکتاپرستي» را
شکوه آبشاران با غرور کوهساران گفت
فروافتادن ما آبرو بخشيد پستی را
در اين بازار بي رونق، من آن ساعت شدم محتاج
که با ثروت عوض کردم غنای تنگدستی را
به تن تبعيد شد روح عدم پيمای من اي عمر!
بگو بر شانه بايد برد تا کی بار هستی را؟
#فاضل_نظری
❤1
در نمازم فکر میکردم چه کاری داشتم؟
یادم آمد با دل سنگت قراری داشتم
بر همین سجاده در مستی دلم را باختم
در همین میخانه با هستی قماری داشتم
شیشهی مِی را اگر نشکسته بودم دستِکم
با خود از لبهای سرخت یادگاری داشتم
آنچه ما آموختیم از عمر، درسِ رنج بود
ای فلک من سنگدل آموزگاری داشتم
چون صدف بر خاک ساحل ماندم اما مثل موج
باز میگشتم اگر چشمانتظاری داشتم
در دلت یادی هم از من نیست میدانم ولی
من زمانی در دلِ سنگت مزاری داشتم
#فاضل_نظری
یادم آمد با دل سنگت قراری داشتم
بر همین سجاده در مستی دلم را باختم
در همین میخانه با هستی قماری داشتم
شیشهی مِی را اگر نشکسته بودم دستِکم
با خود از لبهای سرخت یادگاری داشتم
آنچه ما آموختیم از عمر، درسِ رنج بود
ای فلک من سنگدل آموزگاری داشتم
چون صدف بر خاک ساحل ماندم اما مثل موج
باز میگشتم اگر چشمانتظاری داشتم
در دلت یادی هم از من نیست میدانم ولی
من زمانی در دلِ سنگت مزاری داشتم
#فاضل_نظری
❤1💔1
الليل صديقٌ جيد لكنه يكُثر من طرح الأسئلة . . .
شب رفیقِ خوبی است ، اما زیاد سؤال میپرسد
🕊1
Me
در نمازم فکر میکردم چه کاری داشتم؟ یادم آمد با دل سنگت قراری داشتم بر همین سجاده در مستی دلم را باختم در همین میخانه با هستی قماری داشتم شیشهی مِی را اگر نشکسته بودم دستِکم با خود از لبهای سرخت یادگاری داشتم آنچه ما آموختیم از عمر، درسِ رنج بود ای فلک…
در دلت یادی هم از من نیست میدانم ولی
من زمانی در دلِ سنگت مزاری داشتم
من زمانی در دلِ سنگت مزاری داشتم
❤2