در پایان هم درباره کار جدیدش گفت که از گفتن «لطفاً صبر کنید» به طرفدارها خجالت میکشه. توضیح داد که شغل بازیگری اینطور نیست که هر وقت بخواد فوراً کار جدید بگیره. نه اینکه نخواد کار کنه، بلکه با وجود تلاش، همیشه شرایطش فراهم نمیشه. حتی گفت برای رفتن به تعطیلات هم باید کار داشته باشه و در حال حاضر چنین فرصتی نداره🥺
🐥 @yooxyoo 🐥
🐥 @yooxyoo 🐥
❤11
🌟 لایو ۱۴ می:
🐯 «امروز فقط تو خونه استراحت کردم. هوا حدود 30 درجه بود، بنابراین هوا گرم بود و من بیرون نرفتم. در واقع، من حتی وقتی هوا گرم نیست هم معمولاً زیاد بیرون نمیروم.»
🐯 «فکر کنم حدود ده روزی بود که نتوانستم تماس بگیرم. برای فیلمبرداری در خارج از کشور بودم(برای ریلتی شو آخرین انسانها که تو آریزونا فیلمبرداری شده) و چون شب و روزم بههم ریخته بود، نتوانستم در بابل (Bubble) فعالیت کنم.»
🐯 «این برنامه، یک مستند-ورایتی از شبکه EBS است که درباره موضوعات علمی است. خودم خیلی به این جور چیزها علاقه دارم، در واقع برنامهای بود که از روی علاقه شخصی قبولش کردم. حتی وقتی دوربینها خاموش بودند هم سؤالهایی را که همیشه کنجکاوشان بودم، میپرسیدم.»
🐯 «راستش یکی از دلایلی که در برنامه The Last Humanity شرکت کردم این بود که اونجی نونا هم حضور داشت. اونجی نونا هم بهم گفت: “سونگهویا، من هم چون تو شرکت کردی قبول کردم.” احساس میکنم وقتی اونجی نونا کنارم باشد، خیالم راحتتر است. خوشبختانه او هم همین حس را داشت. از نظر شخصی، اونجی نونا زنی است که واقعاً خیلی دوستش دارم.»
#bubble
🐥 @yooxyoo 🐥
🐯 «امروز فقط تو خونه استراحت کردم. هوا حدود 30 درجه بود، بنابراین هوا گرم بود و من بیرون نرفتم. در واقع، من حتی وقتی هوا گرم نیست هم معمولاً زیاد بیرون نمیروم.»
🐯 «فکر کنم حدود ده روزی بود که نتوانستم تماس بگیرم. برای فیلمبرداری در خارج از کشور بودم(برای ریلتی شو آخرین انسانها که تو آریزونا فیلمبرداری شده) و چون شب و روزم بههم ریخته بود، نتوانستم در بابل (Bubble) فعالیت کنم.»
🐯 «این برنامه، یک مستند-ورایتی از شبکه EBS است که درباره موضوعات علمی است. خودم خیلی به این جور چیزها علاقه دارم، در واقع برنامهای بود که از روی علاقه شخصی قبولش کردم. حتی وقتی دوربینها خاموش بودند هم سؤالهایی را که همیشه کنجکاوشان بودم، میپرسیدم.»
🐯 «راستش یکی از دلایلی که در برنامه The Last Humanity شرکت کردم این بود که اونجی نونا هم حضور داشت. اونجی نونا هم بهم گفت: “سونگهویا، من هم چون تو شرکت کردی قبول کردم.” احساس میکنم وقتی اونجی نونا کنارم باشد، خیالم راحتتر است. خوشبختانه او هم همین حس را داشت. از نظر شخصی، اونجی نونا زنی است که واقعاً خیلی دوستش دارم.»
#bubble
🐥 @yooxyoo 🐥
❤7
🐯 «الان مشغول فیلمبرداری یک درام هستم. برای فیلمبرداری لاغر کردم. الان دقیق وزنم را اندازه نگرفتهام، ولی حدود ۶۰ تا ۶۱ کیلوگرم هستم. قبل از شروع کار، خوب غذا میخوردم و کمی هم وزن اضافه کرده بودم.
راستش حتی وقتی ۶۱ کیلو هم باشم، جلوی دوربین تپلتر دیده میشوم.»
(گفت زمان بازی تو تئاتر فرشته ها وزنش ۵۹ کیلو بوده است.)
🐯 «زمان بازی در Remember حدود ۵۳ کیلو بودم. آن زمان شرایط فیلمبرداری مثل الان نبود و طبیعی بود که وزن کم کنم. هفتهای شش روز فیلمبرداری داشتیم و میانگین خوابم روزی فقط ۲ تا ۳ ساعت بود، برای همین داخل ماشین یا اتاق انتظار چرتهای کوتاه میزدم. خودم هم احساس میکردم آن زمان خیلی لاغر شده بودم. سایز لباس مردانه از ۹۵ شروع میشد، اما چون زمستان بود با وجود اینکه لباس گرم و چند لایه لباس میپوشیدم، باز هم سایز ۹۵ برایم گشاد بود. حتی همان را هم تنگ میکردند تا بتوانم بپوشم و این واقعاً برایم استرسزا شده بود. استایلیستم میگفت اگر لباس را بیشتر از این تنگ کنیم، فرم لباس کاملاً خراب میشود. یادم هست برای اینکه لباس بهتر روی تنم بایستد، کلی لباس گرم زیرش میپوشیدم.»
راستش حتی وقتی ۶۱ کیلو هم باشم، جلوی دوربین تپلتر دیده میشوم.»
(گفت زمان بازی تو تئاتر فرشته ها وزنش ۵۹ کیلو بوده است.)
🐯 «زمان بازی در Remember حدود ۵۳ کیلو بودم. آن زمان شرایط فیلمبرداری مثل الان نبود و طبیعی بود که وزن کم کنم. هفتهای شش روز فیلمبرداری داشتیم و میانگین خوابم روزی فقط ۲ تا ۳ ساعت بود، برای همین داخل ماشین یا اتاق انتظار چرتهای کوتاه میزدم. خودم هم احساس میکردم آن زمان خیلی لاغر شده بودم. سایز لباس مردانه از ۹۵ شروع میشد، اما چون زمستان بود با وجود اینکه لباس گرم و چند لایه لباس میپوشیدم، باز هم سایز ۹۵ برایم گشاد بود. حتی همان را هم تنگ میکردند تا بتوانم بپوشم و این واقعاً برایم استرسزا شده بود. استایلیستم میگفت اگر لباس را بیشتر از این تنگ کنیم، فرم لباس کاملاً خراب میشود. یادم هست برای اینکه لباس بهتر روی تنم بایستد، کلی لباس گرم زیرش میپوشیدم.»
❤8
🐯 «تازه از حموم اومدم، برای همین موهام هنوز کامل خشک نشده. موقع دوش گرفتن هم گردنبند و ساعت را از خودم جدا نمیکنم و با همانها حمام میکنم.»
🐯 «فکر کنم امسال نتوانم فنمیتینگ برگزار کنم، بابتش متأسفم.»
+ در نظر داری در برنامه Pinggyego (برنامه یوتوبی یو جه سوک) شرکت کنی؟
🐯: «باید دعوتم کنند تا بتوانم بروم.»
+ تو Running Man شرکت می کنی؟
🐯: «این بار نقش اصلی نیستم، برای همین چیزی نیست که بخواهم برایش تبلیغ کنم.»
+ موقع ضبط سکانسا سلفی بگیر برامون.
🐯: «سلفی؟ راستش فیلمبرداری صحنههای درام خیلی سریع انجام میشود و زود تمام میشود، ولی اگر فرصت کنم حتماً تا جایی که بتوانم سلفی میگیرم. (طرفدارها) واقعاً سلفی را خیلی دوست دارند، نه؟ هر وقت در بابل صحبت میکنیم، انگار فقط حرف سلفی میشود. منیجر و اعضای استف هم خیلی زحمت میکشند و از من عکس میگیرند. اما تا وقتی که درام منتشر نشود، نمیتوانم سلفیها را آپلود کنم. چون خودم اجازه ندارم خودسرانه منتشرشان کنم، لطفاً درک کنید.»
+ دوست داری فیلم سینمایی بازی کنی؟»
🐯: «خیلی خیلی دوست دارم، ولی کاری نیست.»
🐯 «فکر کنم امسال نتوانم فنمیتینگ برگزار کنم، بابتش متأسفم.»
+ در نظر داری در برنامه Pinggyego (برنامه یوتوبی یو جه سوک) شرکت کنی؟
🐯: «باید دعوتم کنند تا بتوانم بروم.»
+ تو Running Man شرکت می کنی؟
🐯: «این بار نقش اصلی نیستم، برای همین چیزی نیست که بخواهم برایش تبلیغ کنم.»
+ موقع ضبط سکانسا سلفی بگیر برامون.
🐯: «سلفی؟ راستش فیلمبرداری صحنههای درام خیلی سریع انجام میشود و زود تمام میشود، ولی اگر فرصت کنم حتماً تا جایی که بتوانم سلفی میگیرم. (طرفدارها) واقعاً سلفی را خیلی دوست دارند، نه؟ هر وقت در بابل صحبت میکنیم، انگار فقط حرف سلفی میشود. منیجر و اعضای استف هم خیلی زحمت میکشند و از من عکس میگیرند. اما تا وقتی که درام منتشر نشود، نمیتوانم سلفیها را آپلود کنم. چون خودم اجازه ندارم خودسرانه منتشرشان کنم، لطفاً درک کنید.»
+ دوست داری فیلم سینمایی بازی کنی؟»
🐯: «خیلی خیلی دوست دارم، ولی کاری نیست.»
❤9
🐯 «این روزها عملاً خواب را کنار گذاشتهام. قبلاً اگر فردا برنامه کاری داشتم، از استرس نمیتوانستم بخوابم. اما حالا چون با خودم فکر میکنم “الان شب است و باید بخوابم”، بیشتر خوابم نمیبرد؛ برای همین فقط هر وقت خوابم بگیرد میخوابم. امروز صبح ساعت ۷ خوابیدم و ۱۰ بیدار شدم. البته حدود ۳۰ دقیقه هم چرت زدم، پس در مجموع ۳ ساعت و نیم خوابیدم.»
🐯: «من آدم خیالپردازی هستم، برای همین در دهه بیست زندگیام خیلی وقتها با فکر اینکه “میخواهم در آینده چه آدمی بشوم” به خواب میرفتم. اما این روزها دیگر حتی آن فکرها را هم ندارم. برای اینکه خوب بخوابم باید ذهنم را خالی کنم، ولی باز هم خوابم نمیبرد. الان مطمئن نیستم، ولی فکر میکنم وقتی سنم بالاتر برود، حالم بهتر شود؛ همانطور که حالا منِ سیساله وقتی به یو سونگهوی بیستساله نگاه میکند، احساس متفاوتی دارد.»
🐯: «آدم برنامهریزیم یا لحظهای؟ دیگر خودم هم دقیق نمیدانم. بستگی به شرایط همان لحظه دارد.»
+چراغ را روشن کنید!
🐯: «من خیلی نور زیاد را دوست ندارم، ولی اگر بخواهید روشنش میکنم.»
🐯: «من آدم خیالپردازی هستم، برای همین در دهه بیست زندگیام خیلی وقتها با فکر اینکه “میخواهم در آینده چه آدمی بشوم” به خواب میرفتم. اما این روزها دیگر حتی آن فکرها را هم ندارم. برای اینکه خوب بخوابم باید ذهنم را خالی کنم، ولی باز هم خوابم نمیبرد. الان مطمئن نیستم، ولی فکر میکنم وقتی سنم بالاتر برود، حالم بهتر شود؛ همانطور که حالا منِ سیساله وقتی به یو سونگهوی بیستساله نگاه میکند، احساس متفاوتی دارد.»
🐯: «آدم برنامهریزیم یا لحظهای؟ دیگر خودم هم دقیق نمیدانم. بستگی به شرایط همان لحظه دارد.»
+چراغ را روشن کنید!
🐯: «من خیلی نور زیاد را دوست ندارم، ولی اگر بخواهید روشنش میکنم.»
❤7👍1
+ نظرت درباره رفتن به یک دوره کوتاهمدت زبان چیست؟
🐯: «یک داستان جالب برایتان بگویم؟ اگر تئاتر فرشته ها به من پیشنهاد نشده بود، احتمالاً برای تحصیل به خارج میرفتم. در واقع داشتم برای رفتن به آمریکا برنامهریزی میکردم که ناگهان پیشنهاد بازی در تئاتر رسید. مدام فکر میکردم آیا چیزی هست که بتواند زندگیام را تغییر دهد؟ هم تئاتر و هم مهاجرت تحصیلی، هر دو چیزهایی بودند که قبلاً تجربه نکرده بودم، برای همین بینشان مردد بودم… تئاتر بازی کردم، ولی کاش برای تحصیل به خارج رفته بودم. راستش من با خانوادهام زندگی نمیکنم و کسی نبود که از گربههایم مراقبت کند، برای همین نتوانستم بروم. اما حالا که به آن زمان فکر میکنم، احساس میکنم باید میرفتم. بیشتر از اینکه بخواهم فقط زبان یاد بگیرم، دلم میخواست در اونجا بازیگری یاد بگیرم. میخواستم آدمهای خارجی را ببینم و از چیزهای کوچک شروع کنم و یاد بگیرم. واقعاً از اینکه آن زمان برای تحصیل به خارج نرفتم پشیمانم. هرچه زمان میگذرد، آدم ترسوتر میشود و جسارتش کمتر میشود. هنوز هم دوست دارم بروم، ولی شرایطش را ندارم.»
🐯: «یک داستان جالب برایتان بگویم؟ اگر تئاتر فرشته ها به من پیشنهاد نشده بود، احتمالاً برای تحصیل به خارج میرفتم. در واقع داشتم برای رفتن به آمریکا برنامهریزی میکردم که ناگهان پیشنهاد بازی در تئاتر رسید. مدام فکر میکردم آیا چیزی هست که بتواند زندگیام را تغییر دهد؟ هم تئاتر و هم مهاجرت تحصیلی، هر دو چیزهایی بودند که قبلاً تجربه نکرده بودم، برای همین بینشان مردد بودم… تئاتر بازی کردم، ولی کاش برای تحصیل به خارج رفته بودم. راستش من با خانوادهام زندگی نمیکنم و کسی نبود که از گربههایم مراقبت کند، برای همین نتوانستم بروم. اما حالا که به آن زمان فکر میکنم، احساس میکنم باید میرفتم. بیشتر از اینکه بخواهم فقط زبان یاد بگیرم، دلم میخواست در اونجا بازیگری یاد بگیرم. میخواستم آدمهای خارجی را ببینم و از چیزهای کوچک شروع کنم و یاد بگیرم. واقعاً از اینکه آن زمان برای تحصیل به خارج نرفتم پشیمانم. هرچه زمان میگذرد، آدم ترسوتر میشود و جسارتش کمتر میشود. هنوز هم دوست دارم بروم، ولی شرایطش را ندارم.»
❤8
🐯: «گربههای خانه ما انگار ژن سگ دارند، شخصیتشان خیلی نرم و مهربان است. سگها معمولاً خوشاخلاق و بانمکند، نه؟»
+ وقتی درباره گربهها حرف میزنی، از همه وقت خوشحالتر به نظر میرسی.»
🐯: «آره، چون فقط اینها هستند که من را خوشحال میکنند 🙂»
🐯: «وقتی فیلمبرداری کاملاً تمام شود، دلم میخواهد یک ماه، روزی سه وعده فقط نِنگمیون بخورم. کاش من را در دنیایی فقط از نِنگمیون زندانی میکردند! اگر چنین دنیایی وجود داشت، حتماً به آن مهاجرت میکردم.»
🐯 «یادداشتهایی که روی دیوار چسباندهام، شعری هستند که در The Snowman Murder Case آمده بود و با ماشینتحریر نوشته شدهاند.» ( هربار ازش میپرسن انگار🤣)
🐯: «حدود چهار سال پیش سهام خریدم و بعد همانطور رهایش کردم. راستش خودم هم چیزی بلد نبودم، فقط چون بقیه انجام میدادند من هم کردم. یکی که از بورس سررشته داشت گفت باید با دید دهساله وارد شوی. ولی همان اول کار ۳۰٪ ضرر کردم و بلافاصله اپلیکیشنش را پاک کردم! بعداً دوباره این اواخر صحبت سهام شد و رفتم چک کردم؛ در حدی بود که بگویم “خوب شد خریده بودم.”»
+ وقتی درباره گربهها حرف میزنی، از همه وقت خوشحالتر به نظر میرسی.»
🐯: «آره، چون فقط اینها هستند که من را خوشحال میکنند 🙂»
🐯: «وقتی فیلمبرداری کاملاً تمام شود، دلم میخواهد یک ماه، روزی سه وعده فقط نِنگمیون بخورم. کاش من را در دنیایی فقط از نِنگمیون زندانی میکردند! اگر چنین دنیایی وجود داشت، حتماً به آن مهاجرت میکردم.»
🐯 «یادداشتهایی که روی دیوار چسباندهام، شعری هستند که در The Snowman Murder Case آمده بود و با ماشینتحریر نوشته شدهاند.» ( هربار ازش میپرسن انگار🤣)
🐯: «حدود چهار سال پیش سهام خریدم و بعد همانطور رهایش کردم. راستش خودم هم چیزی بلد نبودم، فقط چون بقیه انجام میدادند من هم کردم. یکی که از بورس سررشته داشت گفت باید با دید دهساله وارد شوی. ولی همان اول کار ۳۰٪ ضرر کردم و بلافاصله اپلیکیشنش را پاک کردم! بعداً دوباره این اواخر صحبت سهام شد و رفتم چک کردم؛ در حدی بود که بگویم “خوب شد خریده بودم.”»
❤9
🐯: «داخل یخچال خانهمان برنج، سس پاستا، انواع چاشنی، سینه مرغ، تخممرغ و نوشیدنی های زیروکالری هست. تخممرغها تمام شده و باید بروم بخرم، ولی چون حوصله ندارم مدام عقبش میاندازم.»
🐯: «وقتی در دهه بیست زندگیام برای اولین بار Pyongyang naengmyeon (رشته با طعم ملایم) خوردم، حس میکردم انگار فقط رشتهها را در آب انداختهاند و مزه خاصی ندارد، برای همین دوستش نداشتم. اما بعداً در رستوران “جئوبک جئوبک” (جایی که تو برنامه یوتوبی با نی پی دی نیم اینا رفته بودن) که خوردم، آن طعم ملایم و لطیفش را احساس کردم و فهمیدم مردم چرا دوستش دارند. البته چون من معمولاً ننگمیون با کلی سس تند میخورم، هنوز برایم سخت است که کاملاً به پیونگیانگ نِنگمیون عادت کنم. من واقعاً، واقعاً، واقعاً مقدار خیلی زیادی سرکه داخل نِنگمیون ریختم؛ حتی بیشتر از مقداری که خود رستوران داده بود. (خردل نزدم.) اگر کسی پیشنهاد بدهد بروم پیونگیانگ نِنگمیون بخوریم، احتمالاً میروم. فکر کنم من کلاً عاشق نودل و رشتهام. نِنگمیون در اصل غذای زمستانی است. حتماً زمستان امتحانش کنید!
🐯 «رتبه بندی بین غداها ⬅️ رتبه اول: نودل و غذاهای رشتهای / رتبه دوم: برنج / رتبه سوم: نان / رتبه چهارم: کیک برنجی کرهای. مامانم واقعاً کیک برنجی را خیلی دوست دارد، ولی من زیاد سراغش نمیروم. تا حالا نشده با پول خودم سفارش بدهم. اگر جایی باشد، فقط چند لقمه میخورم و تمام.»
🐯 «حتی رختخواب و وسایل خواب هم هیچوقت خودم نخریدهام. وقتی یک خانواده چهارنفره زندگی میکنند، مادرها معمولاً کلی پتو و لحاف نگه میدارند، نه؟ من هم همه آنهایی را که مامانم استفاده نمیکند آوردهام و استفاده میکنم. گلگلی هم هستند، البته نه از آن مدلهای قدیمی و ازمدافتاده! ولی من خیلی به این چیزها اهمیت نمیدهم.»
🐯: «وقتی در دهه بیست زندگیام برای اولین بار Pyongyang naengmyeon (رشته با طعم ملایم) خوردم، حس میکردم انگار فقط رشتهها را در آب انداختهاند و مزه خاصی ندارد، برای همین دوستش نداشتم. اما بعداً در رستوران “جئوبک جئوبک” (جایی که تو برنامه یوتوبی با نی پی دی نیم اینا رفته بودن) که خوردم، آن طعم ملایم و لطیفش را احساس کردم و فهمیدم مردم چرا دوستش دارند. البته چون من معمولاً ننگمیون با کلی سس تند میخورم، هنوز برایم سخت است که کاملاً به پیونگیانگ نِنگمیون عادت کنم. من واقعاً، واقعاً، واقعاً مقدار خیلی زیادی سرکه داخل نِنگمیون ریختم؛ حتی بیشتر از مقداری که خود رستوران داده بود. (خردل نزدم.) اگر کسی پیشنهاد بدهد بروم پیونگیانگ نِنگمیون بخوریم، احتمالاً میروم. فکر کنم من کلاً عاشق نودل و رشتهام. نِنگمیون در اصل غذای زمستانی است. حتماً زمستان امتحانش کنید!
🐯 «رتبه بندی بین غداها ⬅️ رتبه اول: نودل و غذاهای رشتهای / رتبه دوم: برنج / رتبه سوم: نان / رتبه چهارم: کیک برنجی کرهای. مامانم واقعاً کیک برنجی را خیلی دوست دارد، ولی من زیاد سراغش نمیروم. تا حالا نشده با پول خودم سفارش بدهم. اگر جایی باشد، فقط چند لقمه میخورم و تمام.»
🐯 «حتی رختخواب و وسایل خواب هم هیچوقت خودم نخریدهام. وقتی یک خانواده چهارنفره زندگی میکنند، مادرها معمولاً کلی پتو و لحاف نگه میدارند، نه؟ من هم همه آنهایی را که مامانم استفاده نمیکند آوردهام و استفاده میکنم. گلگلی هم هستند، البته نه از آن مدلهای قدیمی و ازمدافتاده! ولی من خیلی به این چیزها اهمیت نمیدهم.»
❤7
🐯: «من و “گائول” همیشه با هم میخوابیم، برای همین مادرم بیشتر لحافهایی میخرد که مو بهشان نچسبد. روکش تشک و اینها هم با ناخن گربهها زود پاره میشوند. قبلاً میدوختم و دوباره استفاده میکردم، ولی دوختن هم حدی دارد؛ حالا دیگر میگویم پاره شد که شد و همانطور استفاده میکنم. وقتی با گربهها زندگی میکنی، خریدن پتو و لحاف جدید واقعاً تجمل حساب میشود. همهاش تبدیل به زباله میشود.»
🐯: «ساعت ۹ میروم پیادهروی. این روزها خیلی فکر و خیال دارم و فقط میخواهم بخوابم، ولی خوابم نمیبرد. برای همین میخواهم کمی قدم بزنم و در راه برگشت هم چند تا آبنبات ترش و شیرین بخرم.(طرفدارها بهش گفتند امتحانش کنه. ولی باورش نمیشد واقعاً اسم یک خوراکی همچین چیزی باشد و فکر میکرد طرفدارها دارند سر به سرش میگذارند! بعد که فهمید واقعاً وجود دارد، رفت و خریدش) بعداً دوباره لایو میگذارم یا پیام میدهم. خداحافظ!»
🐥 @yooxyoo 🐥
🐯: «ساعت ۹ میروم پیادهروی. این روزها خیلی فکر و خیال دارم و فقط میخواهم بخوابم، ولی خوابم نمیبرد. برای همین میخواهم کمی قدم بزنم و در راه برگشت هم چند تا آبنبات ترش و شیرین بخرم.(طرفدارها بهش گفتند امتحانش کنه. ولی باورش نمیشد واقعاً اسم یک خوراکی همچین چیزی باشد و فکر میکرد طرفدارها دارند سر به سرش میگذارند! بعد که فهمید واقعاً وجود دارد، رفت و خریدش) بعداً دوباره لایو میگذارم یا پیام میدهم. خداحافظ!»
🐥 @yooxyoo 🐥
❤9
Yoo Seung Ho
🐯: «داخل یخچال خانهمان برنج، سس پاستا، انواع چاشنی، سینه مرغ، تخممرغ و نوشیدنی های زیروکالری هست. تخممرغها تمام شده و باید بروم بخرم، ولی چون حوصله ندارم مدام عقبش میاندازم.» 🐯: «وقتی در دهه بیست زندگیام برای اولین بار Pyongyang naengmyeon (رشته با…
اون برنامه یوتوبی با نا پی دی و اون جی نوناش رو میتونین از اینجا ببینید.
YouTube
슈퍼E은지에게 간택된 내향인 셋과 저벅 | 👣이은지의 저벅저벅
댓글에 저벅👣 남기시고
내향인 대화 스킬 정보 얻어가세요
#이은지의저벅저벅 #이은지 #유승호 #유병재 #나영석
내향인 대화 스킬 정보 얻어가세요
#이은지의저벅저벅 #이은지 #유승호 #유병재 #나영석
❤7
❤13👍1