🤣12
فن های گرامی برای خودی نشان دادن این پیامرا:
زیر این پست:
https://www.instagram.com/reel/C5kfPT1IW6Y/?igsh=MWZ4d3R0cGwzNW91YQ==
کامنت کنید تا تکلیفمونو مشخص کنیم🫱🏻🫲🏿
🐣 @YooxYoo 🐣
I'm looking forward to seeing drama " I'm home " starring #YooSeungHo .
seems " I'm home " be meaningful drama full of human relationship that nowadays we can't find in kdrama land a lot
Thank you for your consideration.
زیر این پست:
https://www.instagram.com/reel/C5kfPT1IW6Y/?igsh=MWZ4d3R0cGwzNW91YQ==
کامنت کنید تا تکلیفمونو مشخص کنیم🫱🏻🫲🏿
🐣 @YooxYoo 🐣
❤7👍2😍1
سلام بچه ها
چطورید؟
خوبید؟
ادمین فاطیما هستم
خیلی وقته نبودم ولی بنا به درخواست عزیزان براتون یه فن فیکیشن جدید آماده کردم که از امشب تو کانال قرار میگیره امیدوارم دوست داشته باشید و لذت ببرید
رمان فعلا پوستر نداره تا یکم بریم جلو براش پوستر هم درست میکنم
🔴فقط اومدم یه نکته بگم اونم اینه که اسم سئونگ هو تو این رمان سئونگ هو نیست و اسمش کیم جونگ وو هستش.
این رمان شخصیت های دیگه ای هم داره مثل
کیم هیون بین
کیم یو جونگ
لی سونگ کیونگ
چطورید؟
خوبید؟
ادمین فاطیما هستم
خیلی وقته نبودم ولی بنا به درخواست عزیزان براتون یه فن فیکیشن جدید آماده کردم که از امشب تو کانال قرار میگیره امیدوارم دوست داشته باشید و لذت ببرید
رمان فعلا پوستر نداره تا یکم بریم جلو براش پوستر هم درست میکنم
🔴فقط اومدم یه نکته بگم اونم اینه که اسم سئونگ هو تو این رمان سئونگ هو نیست و اسمش کیم جونگ وو هستش.
این رمان شخصیت های دیگه ای هم داره مثل
کیم هیون بین
کیم یو جونگ
لی سونگ کیونگ
❤7
کیم جونگ وو📚
زنگ تفریح به صدا در اومد و بچه ها یا یکی یکی از کلاس خارج شدن یا اونایی که با هم اکیپی دوست بودن دور هم جمع شدن و مشغول صحبت کردن شدن منم مثل همیشه تنها گوشه کلاس نشسته بودم و از پنجره بیرون رو نگاه میکردم . مدرسه رو دوست نداشتم اصلا هم دوست نداشتم چون همیشه توش تنها بودم هیچکس پیش من نمیومد اگرم میومد میومد که به خاطر اضافه وزن و قیافم مسخرم کنه البته بهترین حالتش این بود که مسخرم کنن اونا بیشتر اوقات به خاطر تنهایی و قیافه مسخرم کتکم میزدن انگار که چاق بودن و قیافه بدم مشکلی برای اونا به وجود آورده بود.
- هی خیکی .....
-
- هی مگه با تو نیستم
-
- عوضی
و با مشت محکم زد تو سرم برگشتم و با عصبانیت نگاش کردم
- هی خیکی بند کفشم باز شده ممنون میشم برام ببندیش
و کفش کثیفش رو گرفت جلوی صورتم
خیلی دوست داشتم با مشت محکم بکوبم تو صورتش ولی میدونستم اگه بخوام اینو بزنم بقیه میریزن سرم و قطعا زورشون از من بیشتره و در آخر خودم صدمه بیشتری میبینم
خم شدم و شروع کردم به بستن بند کفشش، صدای خنده و پچ پچ شونو با هم میشنیدم ، واقعا آزار دهنده بود. بعد از اینکه بند کفشش رو بستم بلند شدم از جام و وایسادم کنار میزش
- مرسی رفیق
با اخم به چشماش زل زدم یکم که گذشت گفت:
- چیه بچه پرو برو بشین سر جات عوضی ازت تشکر کردم هوا برت نداره
بیخیالش شدم و نشستم سر جام این تحقیر ها و توهین ها برای همه و متاسفانه خودم خیلی عادی بود انقدر تحقیر و مسخره میشدم که حتی دانش آموزای عادی هم از بالا بهم نگاه میکردن دیگه خسته و افسرده شده بودم مدرسه برام تبدیل به جهنم شده بود و بچه های توی مدرسه شیاطینی بودن که به هر بهونه ای میخواستن آزارم بدن سرم و گذاشتم روی میز و چشمام رو روی هم گذاشتم کاش این روز مسخره زودتر تموم بشه و برم خونه تواین فکرا بودم که باز هم سنگینی همون نگاه رو حس کردم همون شخص مرموز که تا امروز نفهمیدم کیه هر وقت حواسم نبود نگام میکرد و وقتی متوجه میشدم و دنبالش بودم نگاهش رو ازم میدزدید هیچوقت تا امروز نزاشت بفهمم کیه و دلیل این همه نگاه کردنش به من چیه
#معجزه_یا_عشق
Part1
@yooxyoo
زنگ تفریح به صدا در اومد و بچه ها یا یکی یکی از کلاس خارج شدن یا اونایی که با هم اکیپی دوست بودن دور هم جمع شدن و مشغول صحبت کردن شدن منم مثل همیشه تنها گوشه کلاس نشسته بودم و از پنجره بیرون رو نگاه میکردم . مدرسه رو دوست نداشتم اصلا هم دوست نداشتم چون همیشه توش تنها بودم هیچکس پیش من نمیومد اگرم میومد میومد که به خاطر اضافه وزن و قیافم مسخرم کنه البته بهترین حالتش این بود که مسخرم کنن اونا بیشتر اوقات به خاطر تنهایی و قیافه مسخرم کتکم میزدن انگار که چاق بودن و قیافه بدم مشکلی برای اونا به وجود آورده بود.
- هی خیکی .....
-
- هی مگه با تو نیستم
-
- عوضی
و با مشت محکم زد تو سرم برگشتم و با عصبانیت نگاش کردم
- هی خیکی بند کفشم باز شده ممنون میشم برام ببندیش
و کفش کثیفش رو گرفت جلوی صورتم
خیلی دوست داشتم با مشت محکم بکوبم تو صورتش ولی میدونستم اگه بخوام اینو بزنم بقیه میریزن سرم و قطعا زورشون از من بیشتره و در آخر خودم صدمه بیشتری میبینم
خم شدم و شروع کردم به بستن بند کفشش، صدای خنده و پچ پچ شونو با هم میشنیدم ، واقعا آزار دهنده بود. بعد از اینکه بند کفشش رو بستم بلند شدم از جام و وایسادم کنار میزش
- مرسی رفیق
با اخم به چشماش زل زدم یکم که گذشت گفت:
- چیه بچه پرو برو بشین سر جات عوضی ازت تشکر کردم هوا برت نداره
بیخیالش شدم و نشستم سر جام این تحقیر ها و توهین ها برای همه و متاسفانه خودم خیلی عادی بود انقدر تحقیر و مسخره میشدم که حتی دانش آموزای عادی هم از بالا بهم نگاه میکردن دیگه خسته و افسرده شده بودم مدرسه برام تبدیل به جهنم شده بود و بچه های توی مدرسه شیاطینی بودن که به هر بهونه ای میخواستن آزارم بدن سرم و گذاشتم روی میز و چشمام رو روی هم گذاشتم کاش این روز مسخره زودتر تموم بشه و برم خونه تواین فکرا بودم که باز هم سنگینی همون نگاه رو حس کردم همون شخص مرموز که تا امروز نفهمیدم کیه هر وقت حواسم نبود نگام میکرد و وقتی متوجه میشدم و دنبالش بودم نگاهش رو ازم میدزدید هیچوقت تا امروز نزاشت بفهمم کیه و دلیل این همه نگاه کردنش به من چیه
#معجزه_یا_عشق
Part1
@yooxyoo
❤7👍1
بلاخره تایم مدرسه تموم شد نفس راحتی کشیدم و لبخند زدم بلاخره میرفتم خونه و میتونستم چند ساعت با اعصاب راحت با خودم وقت بگذرونم کیفم و انداختم روی دوشم و از پله ها رفتم پایین وقتی مدرسه ام تموم میشد برادرم میومد جلو در پشتی دنبالم
همیشه از در پشتی میومد که بقیه نبیننش چون خانوادم نمیخواستن تو مدرسه به هویت من و خانوادم پی ببرن توی مدرسه فقط مدیر میدونست که من پسر دوم مالک کمپانی جونگ بین هستم و پسر عموم که تو همین مدرسه درس میخوند و اکثر اوقات برای اینکه دوستاش رو از دست نده منو نادیده میگرفت.
تا اینجای داستان شما فقط بعد ذلیل و ضعیف من و دیدین ولی از اینجا به بعد اون بعد قوی و دستنیافتنیم و خواهید دید.
درسته که چاق و زشت بودم ولی از طرفی پولدار و اصیل بودم و برعکس مدرسه که همه ازم متنفرن تو خانوادم به شدت محبوب بودم انقدر محبوب که برادر بزرگترم با وجود مشغله بسیار زیادش تو شرکتش هرروز عصر میومد دنبالم چون دلش میخواست باهام وقت بگذرونه .
داشتم به سمت در خروجی میرفتم که صدای جیغ و گریه یه نفر رو شنیدم اولش خواستم بی اهمیت باشم ولی نتونستم دنبال صدا رفتم و منبعش رو پیدا کردم از کارگاه میومد بلند داد زدم : کسی اینجاس؟؟
- آره آره من اینجام میشه کمکم کنی خواهش میکنم
من: چه مشکلی برات پیش اومده؟
- این در روم قفل شده خواهش میکنم برام بازش کن
من پس برو عقب تا بتونم کمکت کنم
-باشه باشه
بعد از دو سه تا لگد محکم که به در زدم بلاخره باز شد و یه نفر از توش اومد بیرون
-دستت درد نکنه اگه تو نبودی نمیدونستم باید چیکار کنم
من:چرا رفتی اون تو؟ اونجا همیشه درش خرابه
-راستش تازه اومدم به این مدرسه خبر نداشتم درش خرابه
من: شانس آوردی اینجا بودم چون زیاد کسی نمیاد این سمتی
- خیلی ممنون
با هم تا جلوی در رفتیم که داداشم تو ماشین برام بوق زد براش دست تکون دادم و میخواستم برم سمتش که دختره گفت: راستی اسمت چیه؟
-جونگ وو
-مرسی که نجاتم دادی جونگ وو میتونیم با هم دوست بشیم
و دستش رو سمتم دراز کرد
- نه چون بعدش قطعا پشیمون میشی
-پشیمون نمیشم تو نجاتم دادی☺️
- باشه پس اگه اسرار داری
و دستش رو محکم گرفتم
-اسم تو چیه؟
-سونگ کیونگ
#معجزه_یا_عشق
Part2
@yooxyoo
همیشه از در پشتی میومد که بقیه نبیننش چون خانوادم نمیخواستن تو مدرسه به هویت من و خانوادم پی ببرن توی مدرسه فقط مدیر میدونست که من پسر دوم مالک کمپانی جونگ بین هستم و پسر عموم که تو همین مدرسه درس میخوند و اکثر اوقات برای اینکه دوستاش رو از دست نده منو نادیده میگرفت.
تا اینجای داستان شما فقط بعد ذلیل و ضعیف من و دیدین ولی از اینجا به بعد اون بعد قوی و دستنیافتنیم و خواهید دید.
درسته که چاق و زشت بودم ولی از طرفی پولدار و اصیل بودم و برعکس مدرسه که همه ازم متنفرن تو خانوادم به شدت محبوب بودم انقدر محبوب که برادر بزرگترم با وجود مشغله بسیار زیادش تو شرکتش هرروز عصر میومد دنبالم چون دلش میخواست باهام وقت بگذرونه .
داشتم به سمت در خروجی میرفتم که صدای جیغ و گریه یه نفر رو شنیدم اولش خواستم بی اهمیت باشم ولی نتونستم دنبال صدا رفتم و منبعش رو پیدا کردم از کارگاه میومد بلند داد زدم : کسی اینجاس؟؟
- آره آره من اینجام میشه کمکم کنی خواهش میکنم
من: چه مشکلی برات پیش اومده؟
- این در روم قفل شده خواهش میکنم برام بازش کن
من پس برو عقب تا بتونم کمکت کنم
-باشه باشه
بعد از دو سه تا لگد محکم که به در زدم بلاخره باز شد و یه نفر از توش اومد بیرون
-دستت درد نکنه اگه تو نبودی نمیدونستم باید چیکار کنم
من:چرا رفتی اون تو؟ اونجا همیشه درش خرابه
-راستش تازه اومدم به این مدرسه خبر نداشتم درش خرابه
من: شانس آوردی اینجا بودم چون زیاد کسی نمیاد این سمتی
- خیلی ممنون
با هم تا جلوی در رفتیم که داداشم تو ماشین برام بوق زد براش دست تکون دادم و میخواستم برم سمتش که دختره گفت: راستی اسمت چیه؟
-جونگ وو
-مرسی که نجاتم دادی جونگ وو میتونیم با هم دوست بشیم
و دستش رو سمتم دراز کرد
- نه چون بعدش قطعا پشیمون میشی
-پشیمون نمیشم تو نجاتم دادی☺️
- باشه پس اگه اسرار داری
و دستش رو محکم گرفتم
-اسم تو چیه؟
-سونگ کیونگ
#معجزه_یا_عشق
Part2
@yooxyoo
❤8🤣4