❤24👍1🥰1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدیو تازه منتشر شده از سونگ هو 🧝🏼♂️📝
✅همراه با زیرنویس فارسی چسبیده
🔗Video Link
↬#Video
↬#Update
╭────────────────♡
╰─➤ 🐣 𝕐𝕠𝕠 𝕊𝕖𝕦𝕟𝕘 ℍ𝕠 🐣
꒷꒦˚︶︶꒦꒷︶꒷꒦
✅همراه با زیرنویس فارسی چسبیده
🔗Video Link
↬#Video
↬#Update
╭────────────────♡
╰─➤ 🐣 𝕐𝕠𝕠 𝕊𝕖𝕦𝕟𝕘 ℍ𝕠 🐣
꒷꒦˚︶︶꒦꒷︶꒷꒦
😍13🙏3🔥1🥰1👏1
پوستر رمان بازی زمان
به زودی پارت های این رمان تو کانال قرار میگیره
↬#بازی_زمان
↬#رمان
╭────────────────♡
╰─➤ 🌔𝕐𝕠𝕠 𝕊𝕖𝕦𝕟𝕘 ℍ𝕠 🌙
꒷꒦˚︶︶꒦꒷︶꒷꒦
به زودی پارت های این رمان تو کانال قرار میگیره
↬#بازی_زمان
↬#رمان
╭────────────────♡
╰─➤ 🌔𝕐𝕠𝕠 𝕊𝕖𝕦𝕟𝕘 ℍ𝕠 🌙
꒷꒦˚︶︶꒦꒷︶꒷꒦
😍14🔥2😢2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پارت دوم قسمت دوم مستند Off The Grid 🍜🕌
✅همراه با زیرنویس فارسی چسبیده
↬#Video
↬#Documentary
╭────────────────♡
╰─➤ 🐣 𝕐𝕠𝕠 𝕊𝕖𝕦𝕟𝕘 ℍ𝕠 🐣
꒷꒦˚︶︶꒦꒷︶꒷꒦
✅همراه با زیرنویس فارسی چسبیده
↬#Video
↬#Documentary
╭────────────────♡
╰─➤ 🐣 𝕐𝕠𝕠 𝕊𝕖𝕦𝕟𝕘 ℍ𝕠 🐣
꒷꒦˚︶︶꒦꒷︶꒷꒦
❤13😍2
یو جونگ♥️
برای اخرین بار خودمو تو اینه چک کردم و از خونه زدم بیرون این اولین مهمونی با بچه های دبیرستان بعد از هفت سال بود. هرچند هنوز با بعضیاشون در ارتباط بودم ولی خیالیاشون رو خیلی وقت بود که ندیده بودم و یه جورایی دلم براشون تنگ شده بود و دلم میخواست بدونم تو این مدت چیکار میکردن و چهره شون چقدر عوض شده هرچند دلیل اصلیم برای رفتن به این مهمونی جدای این قضایا دیدن کراش این سالام بود اونی که تمام این مدت عشقش رو تو قلبم نگه داشته بودم و دلم میخواست یه بار دیگه از نزدیک ببینمش تو این سالام تمام هدفم نزدیک شدن بهش بود و تا یه حدی موفق شده بودم. من تو کمپانی اون کار میکردم و با هم دوست صمیمی بودیم هرچند به درجه ای نرسیده بودیم که با هم روابط عاشقانه داشته باشیم ولی خب من هنوز امیدوار بودم و برای بدست اوردنش هر کاری میکردم البته این واقعیت هم وجود داشت که من چون تو اون کمپانی یه کارمند ساده بودم و اون رئیس بود زیاد همو نمیدیدیم البته سرکار نیومدن اون هم تو این قضیه دخیل بود و ناگفته نماند که دوستی براش بودم که گاهی بهم زنگمیزد و باهام درد ودل میکرد برای همینم زیاد حضوری همو نمیدیدیم ولی من بازم از دور دوستش داشتم و منتظرش بودم منتظر اینکه در قلبش رو به روم باز کنه ولی مهمونی امشب یه فرصت بود یه فرصت برای اینکه به چشمش بیام پس باید همه ی تلاشم رو میکردم
نفس عمیقی کشیدم و دستگیره رو فشار دادم و وارد سالن شدم. به محض ورودم هری بهترین دوستم اومد سمتم
هری:سلام زود اومدی
من:اون چی؟اومده؟؟
هری:کی؟؟
من:خودت میدونی کیو میگم
هری:خخ اره اومده
من:کجاست؟
با دستش یه اون طرف سالن اشاره کرد و منم نگاهم رفت سمت اون طرف به محض دیدنش حس کردم قلبم از سینه جدا شد تند تر از همیشه میزد انقدری که حس میکرد الانه که از قفسه سینم بزنه بیرون.دیگه نه هیچکس رو میدیدم نه صدای کسی رو میشنیدم چشمام فقط اون رو میدیدن خیلی خوشتیپ شده بود دوران دبیرستان هم جزو پسرای خوشتیپ مدرسه مون بود ولی الان حتی خوشگل تر شده بود باورم نمیشد که میتونست از اون موقع ها هم خوشگل تر بشه محو تماشاش بودم که نگاهش با نگاهم گره خورد. میخواستم خودمو جمع و جور کنم و نگاهم رو ازش بگیرم ولی انگار توان اینکار رو هم نداشتم بهم لبخند زد و اومد طرفم
سئونگ هو:خیلی وقته که گذشته نه یوجونگ
Part1
↬#بازی_زمان
↬#رمان
🌔@yooxyoo🌙
برای اخرین بار خودمو تو اینه چک کردم و از خونه زدم بیرون این اولین مهمونی با بچه های دبیرستان بعد از هفت سال بود. هرچند هنوز با بعضیاشون در ارتباط بودم ولی خیالیاشون رو خیلی وقت بود که ندیده بودم و یه جورایی دلم براشون تنگ شده بود و دلم میخواست بدونم تو این مدت چیکار میکردن و چهره شون چقدر عوض شده هرچند دلیل اصلیم برای رفتن به این مهمونی جدای این قضایا دیدن کراش این سالام بود اونی که تمام این مدت عشقش رو تو قلبم نگه داشته بودم و دلم میخواست یه بار دیگه از نزدیک ببینمش تو این سالام تمام هدفم نزدیک شدن بهش بود و تا یه حدی موفق شده بودم. من تو کمپانی اون کار میکردم و با هم دوست صمیمی بودیم هرچند به درجه ای نرسیده بودیم که با هم روابط عاشقانه داشته باشیم ولی خب من هنوز امیدوار بودم و برای بدست اوردنش هر کاری میکردم البته این واقعیت هم وجود داشت که من چون تو اون کمپانی یه کارمند ساده بودم و اون رئیس بود زیاد همو نمیدیدیم البته سرکار نیومدن اون هم تو این قضیه دخیل بود و ناگفته نماند که دوستی براش بودم که گاهی بهم زنگمیزد و باهام درد ودل میکرد برای همینم زیاد حضوری همو نمیدیدیم ولی من بازم از دور دوستش داشتم و منتظرش بودم منتظر اینکه در قلبش رو به روم باز کنه ولی مهمونی امشب یه فرصت بود یه فرصت برای اینکه به چشمش بیام پس باید همه ی تلاشم رو میکردم
نفس عمیقی کشیدم و دستگیره رو فشار دادم و وارد سالن شدم. به محض ورودم هری بهترین دوستم اومد سمتم
هری:سلام زود اومدی
من:اون چی؟اومده؟؟
هری:کی؟؟
من:خودت میدونی کیو میگم
هری:خخ اره اومده
من:کجاست؟
با دستش یه اون طرف سالن اشاره کرد و منم نگاهم رفت سمت اون طرف به محض دیدنش حس کردم قلبم از سینه جدا شد تند تر از همیشه میزد انقدری که حس میکرد الانه که از قفسه سینم بزنه بیرون.دیگه نه هیچکس رو میدیدم نه صدای کسی رو میشنیدم چشمام فقط اون رو میدیدن خیلی خوشتیپ شده بود دوران دبیرستان هم جزو پسرای خوشتیپ مدرسه مون بود ولی الان حتی خوشگل تر شده بود باورم نمیشد که میتونست از اون موقع ها هم خوشگل تر بشه محو تماشاش بودم که نگاهش با نگاهم گره خورد. میخواستم خودمو جمع و جور کنم و نگاهم رو ازش بگیرم ولی انگار توان اینکار رو هم نداشتم بهم لبخند زد و اومد طرفم
سئونگ هو:خیلی وقته که گذشته نه یوجونگ
Part1
↬#بازی_زمان
↬#رمان
🌔@yooxyoo🌙
👏9😍3