❤25🔥2🎉2🤩2👍1
⭕️ کانال یو سونگ هو به یک ادمین تبادل نیاز داره
اگر شرایط همکاری و کمک به کانال را دارید ایدی خودتونو به رباتمون ارسال کنید 🌱👇
https://telegram.me/HarfBeManBot?start=MTkzNzg5NjI4Mg
اگر شرایط همکاری و کمک به کانال را دارید ایدی خودتونو به رباتمون ارسال کنید 🌱👇
https://telegram.me/HarfBeManBot?start=MTkzNzg5NjI4Mg
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نحوه پیدا کردن رمان با هشتگ
۱)روی هشتگ کلیک کنید
۲)قسمتی که قبلاً کیبورد بود رو فشار بدید
۳)پارت اول رمان رو که پیدا کردید با فلشی که سمت راسته پایینه میتونید بقیه پارت هارو هم پیدا کنید و بخونید
۱)روی هشتگ کلیک کنید
۲)قسمتی که قبلاً کیبورد بود رو فشار بدید
۳)پارت اول رمان رو که پیدا کردید با فلشی که سمت راسته پایینه میتونید بقیه پارت هارو هم پیدا کنید و بخونید
👍4
من:یعنی چی؟؟مگه ممکنه؟مگه اصلا همچین چیزهایی وجود دارن
سئونگ هو:نه اینکه از قبل وجود داشته باشن نه.ببین یکی هست که داره آدما رو به این موجود تبدیل میکنه
من:چی؟اخه چجوری؟اصلا چرا باید یکی همچین کاری بکنه؟
سئونگ هو:ببین فعلا من چیز زیادی از این قضایا نمیدونم خودمم خیلی گیج شدم ولی تا اونجایی که میدونم باید پنهونی زندگی کنم.نباید بزارم هیچکس متوجه من بشه
من:یعنی اونی که اون روز تو خیابون من و نجات داد هم تو بودی
سئونگ هو:آره
من:هه میدونستم خواب نبود ولی چرا بعد این همه مدت الان اومدی سراغم چرا تو این یه سال نیومدی دنبالم
سئونگ هو:چون میترسیدم برات خطرناک باشم
من:یعنی الان خطرناک نیستی؟؟
سئونگ هو:نه
من:ولی..
سئونگ هو:ولی چی؟
من:ولی یه موجود خونخوار شدی،چطور ممکنه خطرناک نباشی
سئونگ هو:ترسیدی؟؟
من:نباید بترسم ؟؟
سئونگ هو:چرا حق داری بترسی ولی من یکم با بقیه فرق دارم
من:چه فرقی؟
سئونگ هو:من برای آدما خطرناک نیستم
من:یعنی از اونایی نیستی که از خون بقیه تغذیه میکنن
سئونگ هو:نه من بهش نیازی ندارم
من:یعنی بقیه رو گاز نمیگیری که از خونشون
سئونگ هو:گفتم نه دیگه
من:خب باشه☺️حرفتو قبول میکنم
سئونگ هو:😊
من:خب حالا که بعد از یکسال اومدی... از من چی میخوای؟
سئونگ هو:اوممممممم🙄
من:چی شده؟
سئونگ هو:میدونی یکم خاصه نمیدونم میتونم بهت بگم یا نه
من:بگو.اشکال نداره
سئونگ هو:مطمئنی؟
من:آره به هرحال که باید بگی
سئونگ هو:خب میدونی از اونجایی که من مطمئنم که بهت صدمه نمیرسونم و اینکه باید از چشم بقیه پنهون باشم و مثل یه آدم عادی زندگی کنم تا بقیه متوجه من نشن و اینا
من:یه دقیقه صبر کن
سئونگ هو:چیه؟
من:چرا نباید بقیه متوجهت بشن؟
سئونگ هو:اون خیلی پیچیدست بعداً باید برات بگم
من:نه همین الان بگو
سئونگ هو:ببین اون موقع که مین سو من و گاز گرفت من بیهوش شدم و وقتی بهوش اومدم دیدم فقط لباساش روی زمین افتاده
من:خب
سئونگ هو:دود شده بود
من:چی؟!!!!یعنی چی؟؟
سئونگ هو:من خون خیلی قوی دارم این باعث شده بود بعد از خوردنش تبدیل به بخار بشه .
من:چه عجیب
سئونگ هو:همین مسئله هم باعث شده که من از بقیه متفاوت تر باشم .من چون خون قوی دارم نیازی زیادی به تغذیه از خون بقیه ندارم و همین مسئله هم باعث شده که به نوع خاصی از خون آشاما تبدیل بشم.
من:یعنی چجوری شدی؟
سئونگ هو:ببین همه اونایی که خوناشام شده قابلیت های خاصی پیدا کردن که مختص به خودشون بوده مثلاً یکی خیلی سریع میدوه یکی خوب میشنوه یکی میتونی ذهن بقیه رو بخونه
من:خب تو میتونی چیکار کنی؟
سئونگ هو:من میتونم کنترل کنم
من:یعنی چی؟؟چیو کنترل کنی
سئونگ هو:همه چیو.من میتونم رفتار و طرز فکر خوناشام هارو کنترل کنم.به علاوه میتونم ازشون محافظت کنم یا حتی از بین ببرمشون یا شکنجه شون کنم در کل هرکاری که بخوام میتونم باهاشون انجام بدم
من:چه باحال
سئونگ هو:آره خیلی باحاله ولی از یه طرفی هم خطرناکه
من :چیش خطرناکه؟؟
سئونگ هو:اگه این قابلیت دست آدم بدی بیوفته میتونه فاجعه به بار بیاره
من:هه یعنی کی میتونی کسی رو که داره همه ی خوناشام هارو کنترل میکنه،کنترل کنه؟
سئونگ هو:کسی که زیاد اطلاعات داره.
من:🧐🤔
سئونگ هو:ببین ما هنوز نمیدونیم اونی که دنبال این قابلیته چجوری میخواد ازش استفاده کنه یا حتی چجوری میخواد بدستش بیاره و چون نمیدونیم ضعیف هستیم اگه میدونستیم احتمال زیاد میتونستیم جلوشو بگیریم.فعلا تنها کاری که میتونم انجام بدم اینه که مخفی بشم
من:خب نگفتی از من چی میخوای؟
سئونگ هو: اینکه با من زندگی کنی
Part36
💙فصل دوم💚
💙 #رمان_آوارگی 💚
🌖 @yooxyoo 🌙
سئونگ هو:نه اینکه از قبل وجود داشته باشن نه.ببین یکی هست که داره آدما رو به این موجود تبدیل میکنه
من:چی؟اخه چجوری؟اصلا چرا باید یکی همچین کاری بکنه؟
سئونگ هو:ببین فعلا من چیز زیادی از این قضایا نمیدونم خودمم خیلی گیج شدم ولی تا اونجایی که میدونم باید پنهونی زندگی کنم.نباید بزارم هیچکس متوجه من بشه
من:یعنی اونی که اون روز تو خیابون من و نجات داد هم تو بودی
سئونگ هو:آره
من:هه میدونستم خواب نبود ولی چرا بعد این همه مدت الان اومدی سراغم چرا تو این یه سال نیومدی دنبالم
سئونگ هو:چون میترسیدم برات خطرناک باشم
من:یعنی الان خطرناک نیستی؟؟
سئونگ هو:نه
من:ولی..
سئونگ هو:ولی چی؟
من:ولی یه موجود خونخوار شدی،چطور ممکنه خطرناک نباشی
سئونگ هو:ترسیدی؟؟
من:نباید بترسم ؟؟
سئونگ هو:چرا حق داری بترسی ولی من یکم با بقیه فرق دارم
من:چه فرقی؟
سئونگ هو:من برای آدما خطرناک نیستم
من:یعنی از اونایی نیستی که از خون بقیه تغذیه میکنن
سئونگ هو:نه من بهش نیازی ندارم
من:یعنی بقیه رو گاز نمیگیری که از خونشون
سئونگ هو:گفتم نه دیگه
من:خب باشه☺️حرفتو قبول میکنم
سئونگ هو:😊
من:خب حالا که بعد از یکسال اومدی... از من چی میخوای؟
سئونگ هو:اوممممممم🙄
من:چی شده؟
سئونگ هو:میدونی یکم خاصه نمیدونم میتونم بهت بگم یا نه
من:بگو.اشکال نداره
سئونگ هو:مطمئنی؟
من:آره به هرحال که باید بگی
سئونگ هو:خب میدونی از اونجایی که من مطمئنم که بهت صدمه نمیرسونم و اینکه باید از چشم بقیه پنهون باشم و مثل یه آدم عادی زندگی کنم تا بقیه متوجه من نشن و اینا
من:یه دقیقه صبر کن
سئونگ هو:چیه؟
من:چرا نباید بقیه متوجهت بشن؟
سئونگ هو:اون خیلی پیچیدست بعداً باید برات بگم
من:نه همین الان بگو
سئونگ هو:ببین اون موقع که مین سو من و گاز گرفت من بیهوش شدم و وقتی بهوش اومدم دیدم فقط لباساش روی زمین افتاده
من:خب
سئونگ هو:دود شده بود
من:چی؟!!!!یعنی چی؟؟
سئونگ هو:من خون خیلی قوی دارم این باعث شده بود بعد از خوردنش تبدیل به بخار بشه .
من:چه عجیب
سئونگ هو:همین مسئله هم باعث شده که من از بقیه متفاوت تر باشم .من چون خون قوی دارم نیازی زیادی به تغذیه از خون بقیه ندارم و همین مسئله هم باعث شده که به نوع خاصی از خون آشاما تبدیل بشم.
من:یعنی چجوری شدی؟
سئونگ هو:ببین همه اونایی که خوناشام شده قابلیت های خاصی پیدا کردن که مختص به خودشون بوده مثلاً یکی خیلی سریع میدوه یکی خوب میشنوه یکی میتونی ذهن بقیه رو بخونه
من:خب تو میتونی چیکار کنی؟
سئونگ هو:من میتونم کنترل کنم
من:یعنی چی؟؟چیو کنترل کنی
سئونگ هو:همه چیو.من میتونم رفتار و طرز فکر خوناشام هارو کنترل کنم.به علاوه میتونم ازشون محافظت کنم یا حتی از بین ببرمشون یا شکنجه شون کنم در کل هرکاری که بخوام میتونم باهاشون انجام بدم
من:چه باحال
سئونگ هو:آره خیلی باحاله ولی از یه طرفی هم خطرناکه
من :چیش خطرناکه؟؟
سئونگ هو:اگه این قابلیت دست آدم بدی بیوفته میتونه فاجعه به بار بیاره
من:هه یعنی کی میتونی کسی رو که داره همه ی خوناشام هارو کنترل میکنه،کنترل کنه؟
سئونگ هو:کسی که زیاد اطلاعات داره.
من:🧐🤔
سئونگ هو:ببین ما هنوز نمیدونیم اونی که دنبال این قابلیته چجوری میخواد ازش استفاده کنه یا حتی چجوری میخواد بدستش بیاره و چون نمیدونیم ضعیف هستیم اگه میدونستیم احتمال زیاد میتونستیم جلوشو بگیریم.فعلا تنها کاری که میتونم انجام بدم اینه که مخفی بشم
من:خب نگفتی از من چی میخوای؟
سئونگ هو: اینکه با من زندگی کنی
Part36
💙فصل دوم💚
💙 #رمان_آوارگی 💚
🌖 @yooxyoo 🌙
👍2
Yoo Seung Ho pinned «⭕️ کانال یو سونگ هو به یک ادمین تبادل نیاز داره اگر شرایط همکاری و کمک به کانال را دارید ایدی خودتونو به رباتمون ارسال کنید 🌱👇 https://telegram.me/HarfBeManBot?start=MTkzNzg5NjI4Mg»
من:چی؟باهات زندگی کنم؟؟ولی ما که..
سئونگ هو:ما مدت زیادیه که همدیگرو میشناسیم بیا نامزد کنیم و باهم زندگی کنیم بعدشم ازدواج میکنیم
من:درسته که ما مدت زیادیه که همو میشناسیم ولی تو همون یه سال پیش هم فراموشی گرفته بودی و من و یادت نمیومد برای همینم میخواستیم دوباره شروع کنیم
پس تو زیاد من و نمیشناسی که..
سئونگ هو:درسته ولی اون قضیه مال قبل این اتفاق بود
من:یعنی همه چی یادت اومده!!
سئونگ هو:نه تنها رابطه ی خودمون بلکه تمام خاطراتم از بچگی با تمام جزئیاتش یادم اومد.
من:چه خوب😊😊
سئونگ هو:حالا میای پیش من؟
من:میدونی پیشنهادت خیلی یهوییه.بعد از یک سال برگشتی و میگی...
سئونگ هو:میای پیشم یا نه؟
من:میام
سئونگ هو:چقدر سریع گفتی😂😂😂
سرخ شدم و سرم و انداختم پایین.دلم میخواست یکمی براش ناز کنم ولی وقتی دوباره ازم پرسید نمیدونم چرا جوابش رو انقدر سریع دادم شاید لحنش باعث شد که بترسم دوباره از دستش بدم.
خودمو جمع و جور کردم و سرم و بلند کردم که نگاهم با نگاهش گره خورد.داشت بهم میخندید
سئونگ هو💞
دیگه جدایی بسه رابطه من و سوهیون
به خاطر مشکلات کوچیک و بزرگی که پیش اومده بود طولانی شده بود ولی حالا که دیگه نه مزاحمی داشتیم و نه مشکلی،میخواستم کنارم داشته باشمش.
یکسال پیش با فرض اینکه مین سو نامزدمه براش یه حلقه گرفته بودم. دلم میخواست اون حلقه رو بدم به کسی که دوسش دارم ولی وقتی که فهمیدم واقعا چه کسی رو دوست داشتم نظرم عوض شد و میخواستم همون شب توی اون رستوران بدمش به سوهیون.
دستم و کردم تو جیبم و حلقه رو درآوردم و توی مشتم قایمش کردم بعدشم دستش که روی میز بود و توی دستم گرفتم و حلقه رو کردم تو انگشتش .
من:بیا نامزدیمون رو اعلام کنیم
سوهیون:یه سوالی ازت دارم
من:بگو
سوهیون:با چه عنوانی با من زندگیمیکنی؟
من:چی؟؟
سوهیون:از امروز به بعد میخوای به عنوان چه کسی زندگی کنی؟کریستین یا یو سئونگ هو؟
من:با هویت خودم. برمیگردم کره و به شایعه ی مرگم خاتمه میدم بعدشم همونجا نامزدیمون رو اعلام میکنم.
سوهیون:پس کریستین چی؟
من:اون یه هویت جعلیه، برام ارزشی نداره
سوهیون:من از کریستین خوشم نمیاد سئونگ هو رو بیشتر دوست دارم 😊😊😊
من:تو چرا؟
سوهیون:چون کریستین نامزد مین سوئه ولی سئونگ هو مال منه
من:😅😅
سوهیون:حالا کی میریم؟
من:منکه اینجا کل خاصی ندارم. هروقت تو کارهات رو انجام دادی میریم
سوهیون:راستش من میخواستم با یه کارگردان اینجا کار کنم باید با اون صحبت کنم بعدش میتونم بهت بگم کی میتونم باهات بیام
من:باشه موافقم
Part37
💙فصل دوم💚
💙 #رمان_آوارگی 💚
🌖 @yooxyoo 🌙
سئونگ هو:ما مدت زیادیه که همدیگرو میشناسیم بیا نامزد کنیم و باهم زندگی کنیم بعدشم ازدواج میکنیم
من:درسته که ما مدت زیادیه که همو میشناسیم ولی تو همون یه سال پیش هم فراموشی گرفته بودی و من و یادت نمیومد برای همینم میخواستیم دوباره شروع کنیم
پس تو زیاد من و نمیشناسی که..
سئونگ هو:درسته ولی اون قضیه مال قبل این اتفاق بود
من:یعنی همه چی یادت اومده!!
سئونگ هو:نه تنها رابطه ی خودمون بلکه تمام خاطراتم از بچگی با تمام جزئیاتش یادم اومد.
من:چه خوب😊😊
سئونگ هو:حالا میای پیش من؟
من:میدونی پیشنهادت خیلی یهوییه.بعد از یک سال برگشتی و میگی...
سئونگ هو:میای پیشم یا نه؟
من:میام
سئونگ هو:چقدر سریع گفتی😂😂😂
سرخ شدم و سرم و انداختم پایین.دلم میخواست یکمی براش ناز کنم ولی وقتی دوباره ازم پرسید نمیدونم چرا جوابش رو انقدر سریع دادم شاید لحنش باعث شد که بترسم دوباره از دستش بدم.
خودمو جمع و جور کردم و سرم و بلند کردم که نگاهم با نگاهش گره خورد.داشت بهم میخندید
سئونگ هو💞
دیگه جدایی بسه رابطه من و سوهیون
به خاطر مشکلات کوچیک و بزرگی که پیش اومده بود طولانی شده بود ولی حالا که دیگه نه مزاحمی داشتیم و نه مشکلی،میخواستم کنارم داشته باشمش.
یکسال پیش با فرض اینکه مین سو نامزدمه براش یه حلقه گرفته بودم. دلم میخواست اون حلقه رو بدم به کسی که دوسش دارم ولی وقتی که فهمیدم واقعا چه کسی رو دوست داشتم نظرم عوض شد و میخواستم همون شب توی اون رستوران بدمش به سوهیون.
دستم و کردم تو جیبم و حلقه رو درآوردم و توی مشتم قایمش کردم بعدشم دستش که روی میز بود و توی دستم گرفتم و حلقه رو کردم تو انگشتش .
من:بیا نامزدیمون رو اعلام کنیم
سوهیون:یه سوالی ازت دارم
من:بگو
سوهیون:با چه عنوانی با من زندگیمیکنی؟
من:چی؟؟
سوهیون:از امروز به بعد میخوای به عنوان چه کسی زندگی کنی؟کریستین یا یو سئونگ هو؟
من:با هویت خودم. برمیگردم کره و به شایعه ی مرگم خاتمه میدم بعدشم همونجا نامزدیمون رو اعلام میکنم.
سوهیون:پس کریستین چی؟
من:اون یه هویت جعلیه، برام ارزشی نداره
سوهیون:من از کریستین خوشم نمیاد سئونگ هو رو بیشتر دوست دارم 😊😊😊
من:تو چرا؟
سوهیون:چون کریستین نامزد مین سوئه ولی سئونگ هو مال منه
من:😅😅
سوهیون:حالا کی میریم؟
من:منکه اینجا کل خاصی ندارم. هروقت تو کارهات رو انجام دادی میریم
سوهیون:راستش من میخواستم با یه کارگردان اینجا کار کنم باید با اون صحبت کنم بعدش میتونم بهت بگم کی میتونم باهات بیام
من:باشه موافقم
Part37
💙فصل دوم💚
💙 #رمان_آوارگی 💚
🌖 @yooxyoo 🌙
👍3