سئونگ هو💛
تصمیم رو گرفتم .اگه قرار بود برم یه جای دیگه زندگی کنم و پنهون بشن ترجیح میدادم با سوهیون اینکار رو بکنم
باید میرفتم و باهاش حرف میزدم برای همینم یه دست کت شلوار پوشیدم و با یه دست گل جلو خونه برادرش منتظرش موندم تا بیاد بیرون
سوهیون🧡
هرروز صبح برنامه داشتم که برم پارک و ورزش کنم یه ماهی بود که برنامه ثابت هرروزم بود برای همینم یه گرمکن تنم کردم و زدم از خونه بیرون یکمی که از خونه فاصله گرفتم متوجه یه ماشین مشکی شدم که داشت دنبالم میومد اولش سعی کردم بهش توجهی نکنم اما اون همینطور دنبالم آروم میومد دیگه شاکی شدم و رفتم سمت ماشین میخواستم حال راننده شو بگیرم اما بادیدن راننده ماتم برد
یعنی واقعا خودش بود.چطور ممکن بود خودش باشه!!
سئونگ هو:خیلی وقته که همو ندیدیم .تو این مدت حالت خوب بوده؟
با شنیدن صداش ضربان قلبم تندتر میزد دیگه مطمئن بودم خودشه.قبلا هم با شنیدن صداش این اتفاق برام میوفتاد.
من:این همه مدت غیبت زد کجا بودی؟چرا اون شب نیومدی؟چرا ..
سئونگ هو:میدونم که خیلی سوال داری منم خیلی حرف برای گفتن دارم پس اگه میشه لطف کن و سوار ماشین شو تا بریم یه جای مناسب تر حرف بزنیم.
سوار ماشین شدم و راه افتاد در طول راه هیچ حرفی بینمون زده نشد. هنوزم یکمی باورش سخت بود.چطور ممکن بود زنده باشه و از من هیچ خبری نگیره...
یه عالمه سوال توی ذهنم داشتم که داشت من و دیوونه میکرد
جلوی یه کافه نگه داشت و پیاده شدیم رفتیم داخل کافه و نشستیم
سئونگ هو:خیلی دلم میخواد بهت بگم که چه اتفاقی افتاده ولی نمیتونم دقیقا از کجا شروع کنم
من:از اولش.از اوت شب که تو رستوران گوستیو قرار داشتیم همون شبی که ناپدید شدی
سئونگهو:اون شب وقتی که حاضر شدم که بیام پیش تو مین سو اومد خونه .راستش خیلی عجیب شده بود هم چهره اش هم حالت هاش،وقتی متوجهش شدم سعی کردم ازش فرار کنم ولی اومد بهم رسید و دندوناشو فرو کرد تو گردنم ...
من:خب بعدش چی شد؟اصلا چرا این کارو کرد؟
سئونگ هو:چون خون آشام شده بود .منم یه خوناشام شدم
Part35
💙فصل دوم💚
💙 #رمان_آوارگی 💚
🌖 @yooxyoo 🌙
تصمیم رو گرفتم .اگه قرار بود برم یه جای دیگه زندگی کنم و پنهون بشن ترجیح میدادم با سوهیون اینکار رو بکنم
باید میرفتم و باهاش حرف میزدم برای همینم یه دست کت شلوار پوشیدم و با یه دست گل جلو خونه برادرش منتظرش موندم تا بیاد بیرون
سوهیون🧡
هرروز صبح برنامه داشتم که برم پارک و ورزش کنم یه ماهی بود که برنامه ثابت هرروزم بود برای همینم یه گرمکن تنم کردم و زدم از خونه بیرون یکمی که از خونه فاصله گرفتم متوجه یه ماشین مشکی شدم که داشت دنبالم میومد اولش سعی کردم بهش توجهی نکنم اما اون همینطور دنبالم آروم میومد دیگه شاکی شدم و رفتم سمت ماشین میخواستم حال راننده شو بگیرم اما بادیدن راننده ماتم برد
یعنی واقعا خودش بود.چطور ممکن بود خودش باشه!!
سئونگ هو:خیلی وقته که همو ندیدیم .تو این مدت حالت خوب بوده؟
با شنیدن صداش ضربان قلبم تندتر میزد دیگه مطمئن بودم خودشه.قبلا هم با شنیدن صداش این اتفاق برام میوفتاد.
من:این همه مدت غیبت زد کجا بودی؟چرا اون شب نیومدی؟چرا ..
سئونگ هو:میدونم که خیلی سوال داری منم خیلی حرف برای گفتن دارم پس اگه میشه لطف کن و سوار ماشین شو تا بریم یه جای مناسب تر حرف بزنیم.
سوار ماشین شدم و راه افتاد در طول راه هیچ حرفی بینمون زده نشد. هنوزم یکمی باورش سخت بود.چطور ممکن بود زنده باشه و از من هیچ خبری نگیره...
یه عالمه سوال توی ذهنم داشتم که داشت من و دیوونه میکرد
جلوی یه کافه نگه داشت و پیاده شدیم رفتیم داخل کافه و نشستیم
سئونگ هو:خیلی دلم میخواد بهت بگم که چه اتفاقی افتاده ولی نمیتونم دقیقا از کجا شروع کنم
من:از اولش.از اوت شب که تو رستوران گوستیو قرار داشتیم همون شبی که ناپدید شدی
سئونگهو:اون شب وقتی که حاضر شدم که بیام پیش تو مین سو اومد خونه .راستش خیلی عجیب شده بود هم چهره اش هم حالت هاش،وقتی متوجهش شدم سعی کردم ازش فرار کنم ولی اومد بهم رسید و دندوناشو فرو کرد تو گردنم ...
من:خب بعدش چی شد؟اصلا چرا این کارو کرد؟
سئونگ هو:چون خون آشام شده بود .منم یه خوناشام شدم
Part35
💙فصل دوم💚
💙 #رمان_آوارگی 💚
🌖 @yooxyoo 🌙
👍5😢1
❤25🔥2🎉2🤩2👍1
⭕️ کانال یو سونگ هو به یک ادمین تبادل نیاز داره
اگر شرایط همکاری و کمک به کانال را دارید ایدی خودتونو به رباتمون ارسال کنید 🌱👇
https://telegram.me/HarfBeManBot?start=MTkzNzg5NjI4Mg
اگر شرایط همکاری و کمک به کانال را دارید ایدی خودتونو به رباتمون ارسال کنید 🌱👇
https://telegram.me/HarfBeManBot?start=MTkzNzg5NjI4Mg
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نحوه پیدا کردن رمان با هشتگ
۱)روی هشتگ کلیک کنید
۲)قسمتی که قبلاً کیبورد بود رو فشار بدید
۳)پارت اول رمان رو که پیدا کردید با فلشی که سمت راسته پایینه میتونید بقیه پارت هارو هم پیدا کنید و بخونید
۱)روی هشتگ کلیک کنید
۲)قسمتی که قبلاً کیبورد بود رو فشار بدید
۳)پارت اول رمان رو که پیدا کردید با فلشی که سمت راسته پایینه میتونید بقیه پارت هارو هم پیدا کنید و بخونید
👍4
من:یعنی چی؟؟مگه ممکنه؟مگه اصلا همچین چیزهایی وجود دارن
سئونگ هو:نه اینکه از قبل وجود داشته باشن نه.ببین یکی هست که داره آدما رو به این موجود تبدیل میکنه
من:چی؟اخه چجوری؟اصلا چرا باید یکی همچین کاری بکنه؟
سئونگ هو:ببین فعلا من چیز زیادی از این قضایا نمیدونم خودمم خیلی گیج شدم ولی تا اونجایی که میدونم باید پنهونی زندگی کنم.نباید بزارم هیچکس متوجه من بشه
من:یعنی اونی که اون روز تو خیابون من و نجات داد هم تو بودی
سئونگ هو:آره
من:هه میدونستم خواب نبود ولی چرا بعد این همه مدت الان اومدی سراغم چرا تو این یه سال نیومدی دنبالم
سئونگ هو:چون میترسیدم برات خطرناک باشم
من:یعنی الان خطرناک نیستی؟؟
سئونگ هو:نه
من:ولی..
سئونگ هو:ولی چی؟
من:ولی یه موجود خونخوار شدی،چطور ممکنه خطرناک نباشی
سئونگ هو:ترسیدی؟؟
من:نباید بترسم ؟؟
سئونگ هو:چرا حق داری بترسی ولی من یکم با بقیه فرق دارم
من:چه فرقی؟
سئونگ هو:من برای آدما خطرناک نیستم
من:یعنی از اونایی نیستی که از خون بقیه تغذیه میکنن
سئونگ هو:نه من بهش نیازی ندارم
من:یعنی بقیه رو گاز نمیگیری که از خونشون
سئونگ هو:گفتم نه دیگه
من:خب باشه☺️حرفتو قبول میکنم
سئونگ هو:😊
من:خب حالا که بعد از یکسال اومدی... از من چی میخوای؟
سئونگ هو:اوممممممم🙄
من:چی شده؟
سئونگ هو:میدونی یکم خاصه نمیدونم میتونم بهت بگم یا نه
من:بگو.اشکال نداره
سئونگ هو:مطمئنی؟
من:آره به هرحال که باید بگی
سئونگ هو:خب میدونی از اونجایی که من مطمئنم که بهت صدمه نمیرسونم و اینکه باید از چشم بقیه پنهون باشم و مثل یه آدم عادی زندگی کنم تا بقیه متوجه من نشن و اینا
من:یه دقیقه صبر کن
سئونگ هو:چیه؟
من:چرا نباید بقیه متوجهت بشن؟
سئونگ هو:اون خیلی پیچیدست بعداً باید برات بگم
من:نه همین الان بگو
سئونگ هو:ببین اون موقع که مین سو من و گاز گرفت من بیهوش شدم و وقتی بهوش اومدم دیدم فقط لباساش روی زمین افتاده
من:خب
سئونگ هو:دود شده بود
من:چی؟!!!!یعنی چی؟؟
سئونگ هو:من خون خیلی قوی دارم این باعث شده بود بعد از خوردنش تبدیل به بخار بشه .
من:چه عجیب
سئونگ هو:همین مسئله هم باعث شده که من از بقیه متفاوت تر باشم .من چون خون قوی دارم نیازی زیادی به تغذیه از خون بقیه ندارم و همین مسئله هم باعث شده که به نوع خاصی از خون آشاما تبدیل بشم.
من:یعنی چجوری شدی؟
سئونگ هو:ببین همه اونایی که خوناشام شده قابلیت های خاصی پیدا کردن که مختص به خودشون بوده مثلاً یکی خیلی سریع میدوه یکی خوب میشنوه یکی میتونی ذهن بقیه رو بخونه
من:خب تو میتونی چیکار کنی؟
سئونگ هو:من میتونم کنترل کنم
من:یعنی چی؟؟چیو کنترل کنی
سئونگ هو:همه چیو.من میتونم رفتار و طرز فکر خوناشام هارو کنترل کنم.به علاوه میتونم ازشون محافظت کنم یا حتی از بین ببرمشون یا شکنجه شون کنم در کل هرکاری که بخوام میتونم باهاشون انجام بدم
من:چه باحال
سئونگ هو:آره خیلی باحاله ولی از یه طرفی هم خطرناکه
من :چیش خطرناکه؟؟
سئونگ هو:اگه این قابلیت دست آدم بدی بیوفته میتونه فاجعه به بار بیاره
من:هه یعنی کی میتونی کسی رو که داره همه ی خوناشام هارو کنترل میکنه،کنترل کنه؟
سئونگ هو:کسی که زیاد اطلاعات داره.
من:🧐🤔
سئونگ هو:ببین ما هنوز نمیدونیم اونی که دنبال این قابلیته چجوری میخواد ازش استفاده کنه یا حتی چجوری میخواد بدستش بیاره و چون نمیدونیم ضعیف هستیم اگه میدونستیم احتمال زیاد میتونستیم جلوشو بگیریم.فعلا تنها کاری که میتونم انجام بدم اینه که مخفی بشم
من:خب نگفتی از من چی میخوای؟
سئونگ هو: اینکه با من زندگی کنی
Part36
💙فصل دوم💚
💙 #رمان_آوارگی 💚
🌖 @yooxyoo 🌙
سئونگ هو:نه اینکه از قبل وجود داشته باشن نه.ببین یکی هست که داره آدما رو به این موجود تبدیل میکنه
من:چی؟اخه چجوری؟اصلا چرا باید یکی همچین کاری بکنه؟
سئونگ هو:ببین فعلا من چیز زیادی از این قضایا نمیدونم خودمم خیلی گیج شدم ولی تا اونجایی که میدونم باید پنهونی زندگی کنم.نباید بزارم هیچکس متوجه من بشه
من:یعنی اونی که اون روز تو خیابون من و نجات داد هم تو بودی
سئونگ هو:آره
من:هه میدونستم خواب نبود ولی چرا بعد این همه مدت الان اومدی سراغم چرا تو این یه سال نیومدی دنبالم
سئونگ هو:چون میترسیدم برات خطرناک باشم
من:یعنی الان خطرناک نیستی؟؟
سئونگ هو:نه
من:ولی..
سئونگ هو:ولی چی؟
من:ولی یه موجود خونخوار شدی،چطور ممکنه خطرناک نباشی
سئونگ هو:ترسیدی؟؟
من:نباید بترسم ؟؟
سئونگ هو:چرا حق داری بترسی ولی من یکم با بقیه فرق دارم
من:چه فرقی؟
سئونگ هو:من برای آدما خطرناک نیستم
من:یعنی از اونایی نیستی که از خون بقیه تغذیه میکنن
سئونگ هو:نه من بهش نیازی ندارم
من:یعنی بقیه رو گاز نمیگیری که از خونشون
سئونگ هو:گفتم نه دیگه
من:خب باشه☺️حرفتو قبول میکنم
سئونگ هو:😊
من:خب حالا که بعد از یکسال اومدی... از من چی میخوای؟
سئونگ هو:اوممممممم🙄
من:چی شده؟
سئونگ هو:میدونی یکم خاصه نمیدونم میتونم بهت بگم یا نه
من:بگو.اشکال نداره
سئونگ هو:مطمئنی؟
من:آره به هرحال که باید بگی
سئونگ هو:خب میدونی از اونجایی که من مطمئنم که بهت صدمه نمیرسونم و اینکه باید از چشم بقیه پنهون باشم و مثل یه آدم عادی زندگی کنم تا بقیه متوجه من نشن و اینا
من:یه دقیقه صبر کن
سئونگ هو:چیه؟
من:چرا نباید بقیه متوجهت بشن؟
سئونگ هو:اون خیلی پیچیدست بعداً باید برات بگم
من:نه همین الان بگو
سئونگ هو:ببین اون موقع که مین سو من و گاز گرفت من بیهوش شدم و وقتی بهوش اومدم دیدم فقط لباساش روی زمین افتاده
من:خب
سئونگ هو:دود شده بود
من:چی؟!!!!یعنی چی؟؟
سئونگ هو:من خون خیلی قوی دارم این باعث شده بود بعد از خوردنش تبدیل به بخار بشه .
من:چه عجیب
سئونگ هو:همین مسئله هم باعث شده که من از بقیه متفاوت تر باشم .من چون خون قوی دارم نیازی زیادی به تغذیه از خون بقیه ندارم و همین مسئله هم باعث شده که به نوع خاصی از خون آشاما تبدیل بشم.
من:یعنی چجوری شدی؟
سئونگ هو:ببین همه اونایی که خوناشام شده قابلیت های خاصی پیدا کردن که مختص به خودشون بوده مثلاً یکی خیلی سریع میدوه یکی خوب میشنوه یکی میتونی ذهن بقیه رو بخونه
من:خب تو میتونی چیکار کنی؟
سئونگ هو:من میتونم کنترل کنم
من:یعنی چی؟؟چیو کنترل کنی
سئونگ هو:همه چیو.من میتونم رفتار و طرز فکر خوناشام هارو کنترل کنم.به علاوه میتونم ازشون محافظت کنم یا حتی از بین ببرمشون یا شکنجه شون کنم در کل هرکاری که بخوام میتونم باهاشون انجام بدم
من:چه باحال
سئونگ هو:آره خیلی باحاله ولی از یه طرفی هم خطرناکه
من :چیش خطرناکه؟؟
سئونگ هو:اگه این قابلیت دست آدم بدی بیوفته میتونه فاجعه به بار بیاره
من:هه یعنی کی میتونی کسی رو که داره همه ی خوناشام هارو کنترل میکنه،کنترل کنه؟
سئونگ هو:کسی که زیاد اطلاعات داره.
من:🧐🤔
سئونگ هو:ببین ما هنوز نمیدونیم اونی که دنبال این قابلیته چجوری میخواد ازش استفاده کنه یا حتی چجوری میخواد بدستش بیاره و چون نمیدونیم ضعیف هستیم اگه میدونستیم احتمال زیاد میتونستیم جلوشو بگیریم.فعلا تنها کاری که میتونم انجام بدم اینه که مخفی بشم
من:خب نگفتی از من چی میخوای؟
سئونگ هو: اینکه با من زندگی کنی
Part36
💙فصل دوم💚
💙 #رمان_آوارگی 💚
🌖 @yooxyoo 🌙
👍2