Yoo Seung Ho
892 subscribers
12.1K photos
2.49K videos
363 files
1.54K links
♦️𝒯ℎℯ 𝒻𝒾𝓇𝓈𝓉 𝒸ℎ𝒶𝓃𝓃ℯℓ ℴ𝒻 𝓉ℎℯ 𝒶𝒸𝓉ℴ𝓇 𝒴ℴℴ 𝒮ℯ𝓊𝓃ℊ ℋℴ

•𝟹𝟷𝒟ℯ𝒸ℯ𝓂𝒷ℯ𝓇𝟸𝟶𝟷𝟼•

♦️𝒜𝒹𝓂𝒾𝓃: 𝒩𝒾ℓ 𝒮ℴℴ


💬 @YooxYooBot
Download Telegram
。。。
#GN

🐣 @yooxyoo 🐣
11🔥4🤩1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک دانه ادیت اکلیلی 😻

#Video #Edit

🐣 @yooxyoo 🐣
13🤩3🔥1
دیان❤️
یه دفعه ای رنگ چشم های سئونگ هو عوض شد.سبز شده بود.دیگه مطمئن بودم که حدسم درسته .ولی حالا که این معما رو کشف کرده بودم باید هرطور که شده از دستش فرار میکردم ولی متاسفانه وقتی فکر فرار به سرم زد که خیلی دیر شده بود احساس درد عجیب و وحشتناکی داشتم حس میکردم الانه که جمجمه ام بشکنه سرم رو بین دستام گرفته بودم و التماس میکردم ولی اون فقط به من زل زده بود و هیچ کاری نمی‌کرد از عمق وجود داد میزدم ولی اون خیلی سرد فقط بهم نگاه میکرد انگار زجر کشیدن من براش اهمیت نداشت برای آخرین بار تا جایی که توانش رو داشتم داد زدم و از هوش رفتم .

**
وقتی دوباره بهوش اومدم دیدم بالای سرم نشسته
-حالت خوبه؟
من:به من دست نزن
-یه دفعه چت شد؟
من:یعنی تو نمیدونی؟
-تو فکر می‌کنی من کاری کردم؟
من:فکر نمیکنم.مطمئنم
-واقعا این جوابیه که به آدمی که نگرانته میدی من برای چی باید همچین کاری بکنم؟
من:به آدمی که نگرانمه نه،به آدمی که این بلارو سرم آورده
-چرا چرت میگی تو خودت یهویی حالت بد شد من از کجا باید بدونم که چی شده
من:یعنی نمیدونی چیکار کردی؟توداشتی من و میکشتی
-دارم میگم من هیچ کاری نکردم توام هرچی دلت میخواد فکر کن .وقتی میتونی اینجوری با من دعوا کنی یعنی حالت خوبه
بعدشم از رو تخت بلند شد و از اتاق رفت بیرون .یعنی چطور ممکنه که ندونه چیکار کرده
سئونگ هو💚
از توی اتاق اومدم بیرون و رفتم نشستم جلوی تلویزیون و روشنش کردم .همینجوری داشتم کانالارو جابه‌جا میکردم که متوجه حضور دیان درکنارم شدم سعی کردم بهش محل ندم و خودمو مشغول جلوه بدم
دیان:چشمات سبز شده بود
-....
دیان:اون موقع که بالای سرم وایساده بودی چشمات سبز بود و بهم زل زده بود
-که چی؟
دیان:تو آلفایی
-این چیزی که میگی یعنی چی؟
دیان:شاید تو متوجه نشده باشی ولی اون درد و عذاب رو تو به من دادی
-دوباره میخوای شروع کنی؟
دیان:یادته بهت گفتم باید آزمایش کنم تا جوابشو بهت بدم.الان آزمایش کردم و مطمئنم که تو آلفایی
- این آلفایی که میگی اصلا چی هست؟
دیان:خون تو خیلی قویه برای همینم مین سو با خوردنش مرد برای همینم تو خیلی کم نیاز پیدا می‌کنی که از خون بقیه تغذیه کنی دلیل این تفاوت ها همینه.
این آلفا بودن هم برات خوبه هم بد؛تو میتونی بقیه خون آشام هارو کنترل کنی حتی میتونی نابودشون کنی و تنها کسی که میتونه مراقب اونا باشه تویی
-از این چیزی که میگی مطمئنی؟
دیان:اره دیشب مطمئن شدم
-خب این چیزی که میگی کجاش بده؟
دیان:چی؟
-گفتی هم برام خوبه هم بد؟میخوام بدونم کجاش بده
دیان:بدیش اینه که اگه یه سری ها متوجه تو بشن میتونن فاجعه به بار بیارن
من:میشه واضح تر توضیح بدی
دیان:از یه طرف تو میتونی یه لشکر موجود خونخوار به‌وجود بیاری از طرف دیگه هم میتونی همرو نابود کنی.خودتم میدونی این قابلیت اگه بیوفته دست یه آدمه قدرت طلب چقدر می‌تونه ویرانگر و خطرناک باشه
-حالا باید چیکار کنم؟
دیان:تو هیچ کاری نکن تو فقط مثل یه آدم عادی زندگی کن و اجازه نده کسی متوجه تفاوتت بشه.
-.....
دیان:برو پیش سوهیون
-واسه چی؟
دیان:برو و باهاش مثل قبل زندگی کن.باهاش ازدواج کن
-تو میفهمی چی میگی؟
دیان:تو برای اون خطرناک نیستی.خوبی آلفا بودن هم همینه تو به اندازه بقیه خون آشام ها برای آدما خطرناک نیستی برای همینم میتونی مثل اونا زندگی کنی و باهاشون باشی برای همینم میگم برو پیش سوهیون برو و باهاش زندگی که همیشه دوست داشتی رو بساز تو الان میتونی کارایی که دوست داری و مثل بقیه آدما انجام بدی اگه اینکارو بکنی و مثل بقیه باشی هیچ‌کس بهت شک نمیکنه هیچ خطری هم برای هیچکس نخواهی داشت
نه برای آدما نه خون اشاما
دیان از روی مبل بلند شد و رفت توی اتاقش ولی حرفایی که بهم زده بود خیلی فکرم رو درگیر کرده بود راستش خوشحالم کرده بود یعنی میشه زندگیم از این بی هدفی و یکنواختی در بیاد یعنی میشه مثل قبل زندگی کنم و درکنار سوهیون باشم؟
Part33

💙فصل دوم💚

💙 #رمان_آوارگی 💚

🌖 @yooxyoo 🌙
4👍2🤩1
رمان آوارگی
13😢1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا میدانستید سونگ هو بدون هیچ بدلکاری صحنه پریدن را انجام داده ؟ 😎

#Video #Remember

🐣 @yooxyoo 🐣
🔥1811🤩3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یادش بخیر قدیما یکی دوتا فیلم از خودش میذاشت 🥲

#Gif

🐣 @yooxyoo 🐣
😢19👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این چقد خوبه 🥹💛

#Edit #Video

🐣 @yooxyoo 🐣
🔥122
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥86🤩1
دیان💙
پشت میز نهار خوری نشسته بودم و داشتم فیلمنامه سوهیون رو بررسی میکردم از دفعه ی قبل بهتر شده بود و ایراداتی که بهش گفته بودم رو برطرف کرده بود مشغول خوندن بودم که سئونگ هو اومد و نشست جلوم
سعی کردم خودمو مشغول جلوه بدم ولی اون همینطوری زل زده بود بهم و نمی‌رفت یه چند دقیقه که گذشت کلافه شدم
-چیه چرا اومدی نشستی مثل بز زل زدی به من
سئونگ هو:من تا صبح داشتم به حرفهای تو فکر میکرد
-خب؟به نتیجه ای هم رسیدی؟
سئونگ هو:چند تا سوال برام پیش اومده
-بپرس
سئونگ هو:اون آدمای قدرت طلبی که ازشون حرف می‌زدی کیان؟
-اونایی که این بلارو سر من آوردن
سئونگ هو:اونا اسم ندارن؟
-من دقیق نمیشناسمشون اما اسم یکیشون پرفسور ادوارده، اون روی این پروژه کار می‌کنه. آدم خطرناکی هم هست
سئونگ هو:راستی چی شد که این بلا سرت اومد .تا حالا چیزی راجع بهش نگفتی
-چیز خاصی نبود فقط یه روز وقتی داشتم از سر فیلمبرداری به خونه برمیگشتم تصادف کردم و بیهوش شدم وقتی هم که بهوش اومدم تو یه جایی شبیه آزمایشگاه بودم بعدشم که یه چیزی توی گردنم تزریق کردن و... بقیه شم که خودت بهتر میدونی
سئونگ هو:تو صد نفر رو گاز گرفتی؟
-چی؟
سئونگ هو:خودت گفتی خوناشاما برای زنده موندن دفعه اول باید خون صد نفر رو بخورن
-وقتی که اینجا جلوت نشستم یعنی اینکارو کردم دیگه
سئونگ هو:خب اون صد نفر الان کجان؟اگه تو اینکارو کرده باشی پس یه زنجیره ناتمام از خون آشام هارو ساختی چون اونا هم هرکدوم صد تای دیگه رو گاز گرفتن و..
-اروم باش.اونایی که من با خونشون زنده ام همشون مرده بودن
سئونگ هو:چی؟
-اونا همشون مسافرای یه هواپیمای سقوط کرده بودن پس جای نگرانی نیست
سئونگ هو:😮‍💨
-
سئونگ هو:جسیکا چی؟
-اونم قبل اینکه بخوای کاری کنه من پیداش کردم بعدشم براش از بیمارستان یه عالمه خون دزدیدم
سئونگ هو:کارت قشنگ نبوده😒
-چاره ای نداشتم
سئونگ هو:این پرفسوره اگه بخواد بازم چند نفر دیگه رو مثل شما آلوده کنه چی؟
-ازش خبر دارم فعلا ابزار درست کردن اون سرم رو نداره بودجه شم نداره ولی خب البته این شرایط زیاد هم طول نمی کشه برای همینم باید یه کاری کنیم
سئونگ هو:خب تو بگو من چیکار کنم
-تو خواهشاً هیچ کاری نکن
سئونگ هو:😐برای چی؟
-چون تو بهتره قایم شی و نزاری هیچکس نه پیدات کنه نه متوجه ات بشه باید عین یه آدم عادی زندگی کنی این تنها کاری که تو میتونی انجامش بدی
سئونگ هو:باشه اما اگه یه زمانی این پرفسوره متوجه وجود من شد چی؟
-تو فعلا قایم شو منم سعی میکنم یه راهی برای اون شرایط پیدا کنم
Part34

💙فصل دوم💚

💙 #رمان_آوارگی 💚

🌖 @yooxyoo 🌙
👍2😢1
خب هر دو رای گیری تموم شد
رای گیری Choeaedol سونگ هو پنجم شد.🥲
رای گیری Bluedragonawards باید صبر کنیم تا نتیجه رای گیری بیاد ببینیم کاندیدهای اصلی کیان.😬
#vote
#News

💥@yooxyoo💥
👍12🔥1😢1
و بالاخره 140k😍
🔗 IGlink

#News

💥@yooxyoo💥
🔥112👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همینقدر هیجان انگیز 😝

#Edit #Video

🐣 @yooxyoo 🐣
10🔥2😢1🤩1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پارتی دیگر از من ربات نیستم چینی و کره ای

*پارت ریست کردن ربات 🥺*

#Video #IAmNotRobot

🐣 @yooxyoo 🐣
😢62👍2
سئونگ هو💛
تصمیم رو گرفتم .اگه قرار بود برم یه جای دیگه زندگی کنم و پنهون بشن ترجیح میدادم با سوهیون اینکار رو بکنم
باید میرفتم و باهاش حرف میزدم برای همینم یه دست کت شلوار پوشیدم و با یه دست گل جلو خونه برادرش منتظرش موندم تا بیاد بیرون
سوهیون🧡
هرروز صبح برنامه داشتم که برم پارک و ورزش کنم یه ماهی بود که برنامه ثابت هرروزم بود برای همینم یه گرمکن تنم کردم و زدم از خونه بیرون یکمی که از خونه فاصله گرفتم متوجه یه ماشین مشکی شدم که داشت دنبالم میومد اولش سعی کردم بهش توجهی نکنم اما اون همینطور دنبالم آروم میومد دیگه شاکی شدم و رفتم سمت ماشین میخواستم حال راننده شو بگیرم اما بادیدن راننده ماتم برد
یعنی واقعا خودش بود.چطور ممکن بود خودش باشه!!
سئونگ هو:خیلی وقته که همو ندیدیم .تو این مدت حالت خوب بوده؟
با شنیدن صداش ضربان قلبم تندتر میزد دیگه مطمئن بودم خودشه.قبلا هم با شنیدن صداش این اتفاق برام میوفتاد.
من:این همه مدت غیبت زد کجا بودی؟چرا اون شب نیومدی؟چرا ..
سئونگ هو:می‌دونم که خیلی سوال داری منم خیلی حرف برای گفتن دارم پس اگه میشه لطف کن و سوار ماشین شو تا بریم یه جای مناسب تر حرف بزنیم.
سوار ماشین شدم و راه افتاد در طول راه هیچ حرفی بینمون زده نشد. هنوزم یکمی باورش سخت بود.چطور ممکن بود زنده باشه و از من هیچ خبری نگیره...
یه عالمه سوال توی ذهنم داشتم که داشت من و دیوونه میکرد
جلوی یه کافه نگه داشت و پیاده شدیم رفتیم داخل کافه و نشستیم
سئونگ هو:خیلی دلم میخواد بهت بگم که چه اتفاقی افتاده ولی نمیتونم دقیقا از کجا شروع کنم
من:از اولش.از اوت شب که تو رستوران گوستیو قرار داشتیم همون شبی که ناپدید شدی
سئونگهو:اون شب وقتی که حاضر شدم که بیام پیش تو مین سو اومد خونه .راستش خیلی عجیب شده بود هم چهره اش هم حالت هاش،وقتی متوجهش شدم سعی کردم ازش فرار کنم ولی اومد بهم رسید و دندوناشو فرو کرد تو گردنم ...
من:خب بعدش چی شد؟اصلا چرا این کارو کرد؟
سئونگ هو:چون خون آشام شده بود .منم یه خوناشام شدم
Part35

💙فصل دوم💚

💙 #رمان_آوارگی 💚

🌖 @yooxyoo 🌙
👍5😢1
عکس های تازه منتشر شده از سونگ هو در یک استیک فروشی 😍🥩

#News #Pic

🐣 @yooxyoo 🐣
25🔥2🎉2🤩2👍1