Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🆘رای گیری blueawards باز شده
1⃣حتما با فیلتر شکن برید.
2⃣حواستون باشه سونگ هو تو قسمت supporting actors هم نامزد شده که اشتباه شده.
3⃣قسمتای دیگه رو هر کدوم می خواید انتخاب کنین خالی نمونه.
4⃣اون 2تا باکس خالی هم با اسم سونگ هو و هه ری حتما باید پر شه.
🔗Link
#vote
💥@yooxyoo💥
1⃣حتما با فیلتر شکن برید.
2⃣حواستون باشه سونگ هو تو قسمت supporting actors هم نامزد شده که اشتباه شده.
3⃣قسمتای دیگه رو هر کدوم می خواید انتخاب کنین خالی نمونه.
4⃣اون 2تا باکس خالی هم با اسم سونگ هو و هه ری حتما باید پر شه.
🔗Link
#vote
💥@yooxyoo💥
👍8❤3
دیان🌌
قرار داد رو با سو هیون امضا کردم و قرار شد یک سری تغییرات هم توی فیلمنامه اش ایجاد کنه که پروسه داستان رو جذاب تر کنه .تموم شب رو منتظر بودم سئونگ هو بیاد خونه ولی اون شب نیومد سعی کردم تا جایی که میتونم سوهیون رو معطل کنم تا سئونگ هو بیاد ولی هرکاری کردم نشد.دختر یه دنده ای بود و اگه میخواست کاری رو انجام بده هیچ جوره نمیشد منصرفش کرد.
بعد از رفتنش شروع کردم به جمع کردن ظرف های شام و گذاشتمشون توی ماشین ظرف شویی مشغول مرتب کردن میز بودم که با ضربه ی یه نفر پرت شدم گوشه اتاق
سرم رو بلند کردم،سئونگ هو بود ولی خیلی عصبانی بود سعی کردم از جام بلند بشم که اومد و دوباره من و انداخت روی زمین
من:چته؟چرا اینجوری میکنی
-مگه نگفتم نمیخوام سوهیون از وجود من باخبر بشه بعد تو دعوتش کردی خونه
من:تو از کجا باخبر شدی
-وقتی میخواستم در وباز کنم صداشو شنیدم که از تو خونه میومد
من:دعوتش کرده بودم که بیاد و تورو ببینه
سئونگ هو❤️❤️
ماشین رو توی پارکینگ پارک کردم و رفتم سمت در خونه ولی وقتی خواستم دروباز کنم یه صدای آشنا من رو متوجه خودش کرد؛ صدای سوهیون بود.قبلا وقتی این صدارو میشنیدم قلبم تند تند میزد ولی الان دیگه قلبی توی سینه ام نبود که بخواد تند تند بزنه ولی باز هم اون حس خاص سراسر وجودم رو فرا گرفت تمام وجودم به سمتش میکشید ولی حیف که دیگه نمیتونستم کنارش باشم این قضیه برای جفتمون بهتر بود. از دستگیره در فاصله گرفتم و رفتم توی ماشینم نشستم و منتظر موندم تا بره.
از دست دیان خیلی عصبانی بودم.منکه بهش گفته بودم دلم نمیخواد سوهیون رو ببینم پس برای چی دعوتش کرده بود اینجا.چه نقشه ای توی سرش بود.هرچی بیشتر زمان میگذشت بیشتر از دستش عصبانی میشدم .بعد از گذشت دوساعت بلاخره رفت. منم رفتم بالا،دیان مشغول جمع کردن میز بود با یه مشت پرتش کردم گوشه اتاق،خیلی عصبانی بودم دلم میخواست دندوناشو خورد کنم ولی وقتی که با پرویی زل زد توی چشمم و گفت که دعوتش کرده که بیاد و من وببینه دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم میخواستم بمیره اختیارم دست خودم نبود
ولی قبل از اینکه من بخوام بزنمش شروع کرد توی خودش پیچیدن، از شدت درد داد میزد دلیلش رو متوجه نمیشدم ولی ته دلم خنک میشد داد میزد و میگفت تمومش کن با اینکه دلیلش رو نمیدونستم ولی دلم میخواست این درد ادامه پیدا کنه بهش زل زده بودم و از شکنجه ای که میشد لذت میبردم انگار که دیگه خودم نبودم انگار اون حجم از عصبانیت من و تبدیل به یکی دیگه کرده بود بلند تر از قبل شروع کرد به داد زدن و بهم التماس میکرد که تمومش کنم وقتی برای آخرین بار داد زد انگار تازه به خودم اومدم دلم میخواست کمکش کنم ولی نمیدونستم چجوری
دیان از شدت درد بیهوش شده بود رفتم و از روی زمین بلندش کردم و بردمش توی اتاقش که استراحت کنه نمیدونستم چرا اینجوری شده بود دیگه از دستش عصبانی نبودم برعکس الان نگرانش شده بودم که نکنه اتفاقی براش افتاده
Part32
💙فصل دوم💚
💙 #رمان_آوارگی 💚
🌖 @yooxyoo 🌙
قرار داد رو با سو هیون امضا کردم و قرار شد یک سری تغییرات هم توی فیلمنامه اش ایجاد کنه که پروسه داستان رو جذاب تر کنه .تموم شب رو منتظر بودم سئونگ هو بیاد خونه ولی اون شب نیومد سعی کردم تا جایی که میتونم سوهیون رو معطل کنم تا سئونگ هو بیاد ولی هرکاری کردم نشد.دختر یه دنده ای بود و اگه میخواست کاری رو انجام بده هیچ جوره نمیشد منصرفش کرد.
بعد از رفتنش شروع کردم به جمع کردن ظرف های شام و گذاشتمشون توی ماشین ظرف شویی مشغول مرتب کردن میز بودم که با ضربه ی یه نفر پرت شدم گوشه اتاق
سرم رو بلند کردم،سئونگ هو بود ولی خیلی عصبانی بود سعی کردم از جام بلند بشم که اومد و دوباره من و انداخت روی زمین
من:چته؟چرا اینجوری میکنی
-مگه نگفتم نمیخوام سوهیون از وجود من باخبر بشه بعد تو دعوتش کردی خونه
من:تو از کجا باخبر شدی
-وقتی میخواستم در وباز کنم صداشو شنیدم که از تو خونه میومد
من:دعوتش کرده بودم که بیاد و تورو ببینه
سئونگ هو❤️❤️
ماشین رو توی پارکینگ پارک کردم و رفتم سمت در خونه ولی وقتی خواستم دروباز کنم یه صدای آشنا من رو متوجه خودش کرد؛ صدای سوهیون بود.قبلا وقتی این صدارو میشنیدم قلبم تند تند میزد ولی الان دیگه قلبی توی سینه ام نبود که بخواد تند تند بزنه ولی باز هم اون حس خاص سراسر وجودم رو فرا گرفت تمام وجودم به سمتش میکشید ولی حیف که دیگه نمیتونستم کنارش باشم این قضیه برای جفتمون بهتر بود. از دستگیره در فاصله گرفتم و رفتم توی ماشینم نشستم و منتظر موندم تا بره.
از دست دیان خیلی عصبانی بودم.منکه بهش گفته بودم دلم نمیخواد سوهیون رو ببینم پس برای چی دعوتش کرده بود اینجا.چه نقشه ای توی سرش بود.هرچی بیشتر زمان میگذشت بیشتر از دستش عصبانی میشدم .بعد از گذشت دوساعت بلاخره رفت. منم رفتم بالا،دیان مشغول جمع کردن میز بود با یه مشت پرتش کردم گوشه اتاق،خیلی عصبانی بودم دلم میخواست دندوناشو خورد کنم ولی وقتی که با پرویی زل زد توی چشمم و گفت که دعوتش کرده که بیاد و من وببینه دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم میخواستم بمیره اختیارم دست خودم نبود
ولی قبل از اینکه من بخوام بزنمش شروع کرد توی خودش پیچیدن، از شدت درد داد میزد دلیلش رو متوجه نمیشدم ولی ته دلم خنک میشد داد میزد و میگفت تمومش کن با اینکه دلیلش رو نمیدونستم ولی دلم میخواست این درد ادامه پیدا کنه بهش زل زده بودم و از شکنجه ای که میشد لذت میبردم انگار که دیگه خودم نبودم انگار اون حجم از عصبانیت من و تبدیل به یکی دیگه کرده بود بلند تر از قبل شروع کرد به داد زدن و بهم التماس میکرد که تمومش کنم وقتی برای آخرین بار داد زد انگار تازه به خودم اومدم دلم میخواست کمکش کنم ولی نمیدونستم چجوری
دیان از شدت درد بیهوش شده بود رفتم و از روی زمین بلندش کردم و بردمش توی اتاقش که استراحت کنه نمیدونستم چرا اینجوری شده بود دیگه از دستش عصبانی نبودم برعکس الان نگرانش شده بودم که نکنه اتفاقی براش افتاده
Part32
💙فصل دوم💚
💙 #رمان_آوارگی 💚
🌖 @yooxyoo 🌙
👍4
Yoo Seung Ho
🆘رای گیری blueawards باز شده 1⃣حتما با فیلتر شکن برید. 2⃣حواستون باشه سونگ هو تو قسمت supporting actors هم نامزد شده که اشتباه شده. 3⃣قسمتای دیگه رو هر کدوم می خواید انتخاب کنین خالی نمونه. 4⃣اون 2تا باکس خالی هم با اسم سونگ هو و هه ری حتما باید پر شه. 🔗Link…
⭕️وقتی رای دادید این پیام باید بیاد که یعنی ثبت شده.
تا 2جولای وقت واسه رای دادن هست.
✅می تونین با تغيير دادن ای پی و لوکیشن فیلترشکنتون در طی روز چندبار رای بدید.
#vote
💥@yooxyoo💥
تا 2جولای وقت واسه رای دادن هست.
✅می تونین با تغيير دادن ای پی و لوکیشن فیلترشکنتون در طی روز چندبار رای بدید.
#vote
💥@yooxyoo💥
👍8
Yoo Seung Ho
{دانلود با کیفیت720} سونگ هو برای هفتادمین سالگرد جنگ کره داستان veteran از جانگ جین هو رو خوند✨ #news 💚 @yooxyoo 💚
دوسال و یک روز پیش سونگ هو سخنرانی داشت برای هفتادمین سالگرد جنگ کره🥲😍
لینک:ویدیو
لینک:عکس
#Event
💥@yooxyoo💥
لینک:ویدیو
لینک:عکس
#Event
💥@yooxyoo💥
🤩6😢4
دیان❤️
یه دفعه ای رنگ چشم های سئونگ هو عوض شد.سبز شده بود.دیگه مطمئن بودم که حدسم درسته .ولی حالا که این معما رو کشف کرده بودم باید هرطور که شده از دستش فرار میکردم ولی متاسفانه وقتی فکر فرار به سرم زد که خیلی دیر شده بود احساس درد عجیب و وحشتناکی داشتم حس میکردم الانه که جمجمه ام بشکنه سرم رو بین دستام گرفته بودم و التماس میکردم ولی اون فقط به من زل زده بود و هیچ کاری نمیکرد از عمق وجود داد میزدم ولی اون خیلی سرد فقط بهم نگاه میکرد انگار زجر کشیدن من براش اهمیت نداشت برای آخرین بار تا جایی که توانش رو داشتم داد زدم و از هوش رفتم .
**
وقتی دوباره بهوش اومدم دیدم بالای سرم نشسته
-حالت خوبه؟
من:به من دست نزن
-یه دفعه چت شد؟
من:یعنی تو نمیدونی؟
-تو فکر میکنی من کاری کردم؟
من:فکر نمیکنم.مطمئنم
-واقعا این جوابیه که به آدمی که نگرانته میدی من برای چی باید همچین کاری بکنم؟
من:به آدمی که نگرانمه نه،به آدمی که این بلارو سرم آورده
-چرا چرت میگی تو خودت یهویی حالت بد شد من از کجا باید بدونم که چی شده
من:یعنی نمیدونی چیکار کردی؟توداشتی من و میکشتی
-دارم میگم من هیچ کاری نکردم توام هرچی دلت میخواد فکر کن .وقتی میتونی اینجوری با من دعوا کنی یعنی حالت خوبه
بعدشم از رو تخت بلند شد و از اتاق رفت بیرون .یعنی چطور ممکنه که ندونه چیکار کرده
سئونگ هو💚
از توی اتاق اومدم بیرون و رفتم نشستم جلوی تلویزیون و روشنش کردم .همینجوری داشتم کانالارو جابهجا میکردم که متوجه حضور دیان درکنارم شدم سعی کردم بهش محل ندم و خودمو مشغول جلوه بدم
دیان:چشمات سبز شده بود
-....
دیان:اون موقع که بالای سرم وایساده بودی چشمات سبز بود و بهم زل زده بود
-که چی؟
دیان:تو آلفایی
-این چیزی که میگی یعنی چی؟
دیان:شاید تو متوجه نشده باشی ولی اون درد و عذاب رو تو به من دادی
-دوباره میخوای شروع کنی؟
دیان:یادته بهت گفتم باید آزمایش کنم تا جوابشو بهت بدم.الان آزمایش کردم و مطمئنم که تو آلفایی
- این آلفایی که میگی اصلا چی هست؟
دیان:خون تو خیلی قویه برای همینم مین سو با خوردنش مرد برای همینم تو خیلی کم نیاز پیدا میکنی که از خون بقیه تغذیه کنی دلیل این تفاوت ها همینه.
این آلفا بودن هم برات خوبه هم بد؛تو میتونی بقیه خون آشام هارو کنترل کنی حتی میتونی نابودشون کنی و تنها کسی که میتونه مراقب اونا باشه تویی
-از این چیزی که میگی مطمئنی؟
دیان:اره دیشب مطمئن شدم
-خب این چیزی که میگی کجاش بده؟
دیان:چی؟
-گفتی هم برام خوبه هم بد؟میخوام بدونم کجاش بده
دیان:بدیش اینه که اگه یه سری ها متوجه تو بشن میتونن فاجعه به بار بیارن
من:میشه واضح تر توضیح بدی
دیان:از یه طرف تو میتونی یه لشکر موجود خونخوار بهوجود بیاری از طرف دیگه هم میتونی همرو نابود کنی.خودتم میدونی این قابلیت اگه بیوفته دست یه آدمه قدرت طلب چقدر میتونه ویرانگر و خطرناک باشه
-حالا باید چیکار کنم؟
دیان:تو هیچ کاری نکن تو فقط مثل یه آدم عادی زندگی کن و اجازه نده کسی متوجه تفاوتت بشه.
-.....
دیان:برو پیش سوهیون
-واسه چی؟
دیان:برو و باهاش مثل قبل زندگی کن.باهاش ازدواج کن
-تو میفهمی چی میگی؟
دیان:تو برای اون خطرناک نیستی.خوبی آلفا بودن هم همینه تو به اندازه بقیه خون آشام ها برای آدما خطرناک نیستی برای همینم میتونی مثل اونا زندگی کنی و باهاشون باشی برای همینم میگم برو پیش سوهیون برو و باهاش زندگی که همیشه دوست داشتی رو بساز تو الان میتونی کارایی که دوست داری و مثل بقیه آدما انجام بدی اگه اینکارو بکنی و مثل بقیه باشی هیچکس بهت شک نمیکنه هیچ خطری هم برای هیچکس نخواهی داشت
نه برای آدما نه خون اشاما
دیان از روی مبل بلند شد و رفت توی اتاقش ولی حرفایی که بهم زده بود خیلی فکرم رو درگیر کرده بود راستش خوشحالم کرده بود یعنی میشه زندگیم از این بی هدفی و یکنواختی در بیاد یعنی میشه مثل قبل زندگی کنم و درکنار سوهیون باشم؟
Part33
💙فصل دوم💚
💙 #رمان_آوارگی 💚
🌖 @yooxyoo 🌙
یه دفعه ای رنگ چشم های سئونگ هو عوض شد.سبز شده بود.دیگه مطمئن بودم که حدسم درسته .ولی حالا که این معما رو کشف کرده بودم باید هرطور که شده از دستش فرار میکردم ولی متاسفانه وقتی فکر فرار به سرم زد که خیلی دیر شده بود احساس درد عجیب و وحشتناکی داشتم حس میکردم الانه که جمجمه ام بشکنه سرم رو بین دستام گرفته بودم و التماس میکردم ولی اون فقط به من زل زده بود و هیچ کاری نمیکرد از عمق وجود داد میزدم ولی اون خیلی سرد فقط بهم نگاه میکرد انگار زجر کشیدن من براش اهمیت نداشت برای آخرین بار تا جایی که توانش رو داشتم داد زدم و از هوش رفتم .
**
وقتی دوباره بهوش اومدم دیدم بالای سرم نشسته
-حالت خوبه؟
من:به من دست نزن
-یه دفعه چت شد؟
من:یعنی تو نمیدونی؟
-تو فکر میکنی من کاری کردم؟
من:فکر نمیکنم.مطمئنم
-واقعا این جوابیه که به آدمی که نگرانته میدی من برای چی باید همچین کاری بکنم؟
من:به آدمی که نگرانمه نه،به آدمی که این بلارو سرم آورده
-چرا چرت میگی تو خودت یهویی حالت بد شد من از کجا باید بدونم که چی شده
من:یعنی نمیدونی چیکار کردی؟توداشتی من و میکشتی
-دارم میگم من هیچ کاری نکردم توام هرچی دلت میخواد فکر کن .وقتی میتونی اینجوری با من دعوا کنی یعنی حالت خوبه
بعدشم از رو تخت بلند شد و از اتاق رفت بیرون .یعنی چطور ممکنه که ندونه چیکار کرده
سئونگ هو💚
از توی اتاق اومدم بیرون و رفتم نشستم جلوی تلویزیون و روشنش کردم .همینجوری داشتم کانالارو جابهجا میکردم که متوجه حضور دیان درکنارم شدم سعی کردم بهش محل ندم و خودمو مشغول جلوه بدم
دیان:چشمات سبز شده بود
-....
دیان:اون موقع که بالای سرم وایساده بودی چشمات سبز بود و بهم زل زده بود
-که چی؟
دیان:تو آلفایی
-این چیزی که میگی یعنی چی؟
دیان:شاید تو متوجه نشده باشی ولی اون درد و عذاب رو تو به من دادی
-دوباره میخوای شروع کنی؟
دیان:یادته بهت گفتم باید آزمایش کنم تا جوابشو بهت بدم.الان آزمایش کردم و مطمئنم که تو آلفایی
- این آلفایی که میگی اصلا چی هست؟
دیان:خون تو خیلی قویه برای همینم مین سو با خوردنش مرد برای همینم تو خیلی کم نیاز پیدا میکنی که از خون بقیه تغذیه کنی دلیل این تفاوت ها همینه.
این آلفا بودن هم برات خوبه هم بد؛تو میتونی بقیه خون آشام هارو کنترل کنی حتی میتونی نابودشون کنی و تنها کسی که میتونه مراقب اونا باشه تویی
-از این چیزی که میگی مطمئنی؟
دیان:اره دیشب مطمئن شدم
-خب این چیزی که میگی کجاش بده؟
دیان:چی؟
-گفتی هم برام خوبه هم بد؟میخوام بدونم کجاش بده
دیان:بدیش اینه که اگه یه سری ها متوجه تو بشن میتونن فاجعه به بار بیارن
من:میشه واضح تر توضیح بدی
دیان:از یه طرف تو میتونی یه لشکر موجود خونخوار بهوجود بیاری از طرف دیگه هم میتونی همرو نابود کنی.خودتم میدونی این قابلیت اگه بیوفته دست یه آدمه قدرت طلب چقدر میتونه ویرانگر و خطرناک باشه
-حالا باید چیکار کنم؟
دیان:تو هیچ کاری نکن تو فقط مثل یه آدم عادی زندگی کن و اجازه نده کسی متوجه تفاوتت بشه.
-.....
دیان:برو پیش سوهیون
-واسه چی؟
دیان:برو و باهاش مثل قبل زندگی کن.باهاش ازدواج کن
-تو میفهمی چی میگی؟
دیان:تو برای اون خطرناک نیستی.خوبی آلفا بودن هم همینه تو به اندازه بقیه خون آشام ها برای آدما خطرناک نیستی برای همینم میتونی مثل اونا زندگی کنی و باهاشون باشی برای همینم میگم برو پیش سوهیون برو و باهاش زندگی که همیشه دوست داشتی رو بساز تو الان میتونی کارایی که دوست داری و مثل بقیه آدما انجام بدی اگه اینکارو بکنی و مثل بقیه باشی هیچکس بهت شک نمیکنه هیچ خطری هم برای هیچکس نخواهی داشت
نه برای آدما نه خون اشاما
دیان از روی مبل بلند شد و رفت توی اتاقش ولی حرفایی که بهم زده بود خیلی فکرم رو درگیر کرده بود راستش خوشحالم کرده بود یعنی میشه زندگیم از این بی هدفی و یکنواختی در بیاد یعنی میشه مثل قبل زندگی کنم و درکنار سوهیون باشم؟
Part33
💙فصل دوم💚
💙 #رمان_آوارگی 💚
🌖 @yooxyoo 🌙
❤4👍2🤩1