Yoo Seung Ho
892 subscribers
12.1K photos
2.49K videos
363 files
1.54K links
♦️𝒯ℎℯ 𝒻𝒾𝓇𝓈𝓉 𝒸ℎ𝒶𝓃𝓃ℯℓ ℴ𝒻 𝓉ℎℯ 𝒶𝒸𝓉ℴ𝓇 𝒴ℴℴ 𝒮ℯ𝓊𝓃ℊ ℋℴ

•𝟹𝟷𝒟ℯ𝒸ℯ𝓂𝒷ℯ𝓇𝟸𝟶𝟷𝟼•

♦️𝒜𝒹𝓂𝒾𝓃: 𝒩𝒾ℓ 𝒮ℴℴ


💬 @YooxYooBot
Download Telegram
Delbar Janam
Faryan
Gn🌃
music_time
#پیشنهادی
🍃 @yooxyoo 🍃
پروفایل سونگ هو که توسط منیجرش نوشته شده:

🦩اسم مستعار: یومیونگ ول (اسم یکی از گربه های سونگ
هو)

🦩شخصیت: شیطون (دوست داره شوخی کنه)، متشخص

🦩سرگرمی: رانندگی، دریفت

🦩عادات: ناخنشو میخوره ، با پوست لبش بازی میکنه

🦩نقاط قوت: صداش

🦩جمله ای که خیلی میگه:میخوام برم خونه

🦩علاقه مندی: گربه،ماشین،موتور

🦩نقشی که دوست دارم بازی کنه: یه فرد خیلی بد و شرور

🦩ممنونم از اینکه: تو زمان هایی که استرس داشتم و سخت میگذشت بهم دلداری میداد

🦩عادتی که دوست دارم ترک کنه: کندن پوست لبش

🧚🏻سونگ هو بهترین شریک کاریه ، همچنین مثل یه برادر بهم نزدیک ایم

🧚🏻میزان صمیمیت من و سونگ هو 89% است

🧚🏻من به توانایی سونگ‌هو تو حفظ کردن متن ها حسودی میکنم

🧚🏻 جذابیت او اینه که گاهی اوقات دست و پا چلفتی میشه (کیوت*-*)

🧚🏻هشتگ مناسب برای سونگ هو: #لبخندفرشته

#News

🐣@yooxyoo 🐣
کیللیییلیییی 😂🤦‍♀❤️ ، ی بیست روزی مونده تا تولدش 😁🥳🥳💃🏼💃🏼

#edit
💛@yooxyoo🧡
اون جمله مثل تیر خلاصی برای من بود باید می‌فهمیدم که کاسه ای زیر نیم کاسه شه از بین نور فلشرهای دوربینای خبرنگارا به سختی تونستم چهره گریون سوهیون رو ببینم حالا چیکار میتونستم بکنم چطوری میتونستم ثابت کنم که هیچ اشتباهی مرتکب نشدم. چطوری میتونستم توی چشمای سوهیون نگاه کنم وقتی خبرنگارا دست از سرمون برداشتن با تنها فرصتی که گیر آوردم تونستم خودم و برسونم به خونم مین سو هم با من اومد داخل خونه
من:این مزخرفات چی بود گفتی
مین سو:سر یه زن حامله که بچه‌ات تو شکمشه داد نزن
من:بچه!!کدوم بچه!مگه من و تو اصلا با هم خوابیدیم که بچه داشته باشیم
مین سو:اینکه من و تو با هم نخوابیدیم رو هیچ کس به غیر از ما دوتا نمیدونه
من:هه بعد از چند وقت مردم میفهمن که بچه ای در کار نبوده بعد آبروت میره
مین سو:نگران آبروی من نباش من انقدر سند سازی کردم که فعلا هیچ کس نمی‌فهمه توام نمیتونی اثبات کنی که بچه ای درکار نیست
من:می خواستی دیوونه شدن من رو ببینی که همچین حرف زدی
مین سو:این آخرین تلاشم برای بدست آوردنت بود
من:الان مثلاً من رو بدست آوردی😏ببینم مثل اینکه تو‌رویا زندگی می‌کنی نه؟
مین سو:امشب چند تا گانگستر میان خونم و من و میگیرن زیربار مشت و لگد بعدش فردا من توی بیمارستان میگم که تو من رو به خاطر اینکه خبر بچه‌ دار شدنمون رو رسانه ای کردم و آبروت رو بردم کتک زدی و بچمون افتاده،بعدش فکر می‌کنی چه اتفاقی برات میوفته!نه تنها آبروت بیشتر میره بلکه چند وقت میوفتی زندان بعدش از یه شبه از یه بازیگر محبوب تبدیل میشی به یه آدم خلافکار کثیف فکر می‌کنی از این به بعد مردم چجوری نگات میکنن؟؟همه ی اون محبت ها یه شبه تبدیل میشه به نفرت و کینه
من:چرا با من این کارو میکنی؟؟😩چند ساله دیوونم کردی چرا دست از سرم بر نمیداری خسته شدم
مین سو:فقط یه راهی هست که می‌تونه از این مخمصه ای که توش گیر افتادی خلاصت کنه
من:چی؟چیکتر میتونم بکنم که ولم کنی😫😫
مین سو:ببین الان من و تو اینجا تنهاییم و در قفله
من:منظورت چیه؟
مین سو:هیچکس نمی‌فهمه
من:چیو؟؟
مین سو:من و تو امشب با هم تو این اتاق می‌خوابیم فردا هم اعلام میکنیم که میخواهیم عروسی کنیم در این صورت هم تو چهره ات حفظ میشه هم دیگه هیچ کس نیست که ازت بدش بیاد.هوم؟
من:با کاری که امشب کردی ازت متنفر شدم حالا میگی بیا ازدواج کنیم.هه مسخرس😏
مین سو:همه ی ازدواج ها که با عشق شروع نمیشه
من:تو واقعا میتونی با مردی زندگی کنی که ازت بدش میاد؟
مین سو:پس یعنی تبدیل شدن به یه آدم خلافکار رو ترجیح میدی؟
من:معلومه.ترجیح میدم یه عوضی باشم تا اینکه چشمام رو روی کاری که باهام کردی ببندم و باهات تختم رو شریک بشم
مین سو:باشه پس خودت خواستی منتظر فردا باش
من:باشه برو و اعلام کن من زدمت اما مطمئن باش بعد از اینکه اون حرفا رو پشت دوربین زدی دیگه من و نخواهی دید
مین سو:منظورت چیه
من:من امشب به خاطر ادعای تو سوهیون رو به معنای واقعی از دست دادم هیچوقت چهره ی اشکیش یادم نمیره
مین سو:گفتم می‌خوای چیکار کنی؟
من:می خوام از دستت خودکشی کنم
مین سو:هه عرضش رو نداری
من:بهت ثابت میکنم حالام برو خونت و تا فردا فکر کن ببین واقعا می خوای اون‌ حرفارو بزنی یا نه
مین سو:اگه میخواستی ثابت کنی همین الان ثابت میکردی منم نمی‌خوام فکر کنم گفتم که آخرین تلاشم بود
من:واقعا میخوای بهت اثبات کنم
مین سو:البته می خوام ببینم عرضه اش داری یا نه
من:پس باشه
دست مین سو رو گرفتم ،در خونه رو باز کردم و از بین سیل خبرنگارا خودم رو انداختم تو آسانسور و رفتم بالا پشتبوم در و از پشت قفل کردم و رفتم لبه ی بوم وایسادم
مین سو:بیا پایین تورو خدا
من:مگه نمی خواستی بهت ثابت کنم
مین سو:نه غلط کردم بیا پایین
من:اشتباه کردی مین سو اون حرفی که زدی تصمیمی که گرفتی اشتباه بود.همین تصمیم اشتباهت من رو به سمت مرگ کشوند😭
مین سو:بیا پایین
من:ولی من تصمیمم رو گرفتم می خوام امشب خودم رو راحت کنم خیلی اذیتم کردی😭خیلی زیاد
مین سو:اشتباه کردم😭ببخشید😭تو بیا پایین دیگه کاری باهات ندارم
من:متاسفم که نمیتونم خواستت رو برآورده کنم
چشمام رو بستم و سعی کردم حداقل تو اون لحظات پایانی آروم باشم و به چیزای خوب فکر کنم اما اشکام و بلاهایی که مین سو سرم آورده بود مانعم میشد کم کم داشتم خم میشدم که یه دستی دور بازوم حلقه شد و من و انداخت اون طرف،صدای اطرافیانم رو می‌شنیدم اما نمی‌تونستم حرکت کنم بعد از چند لحظه همون صدا ها هم از بین رفت و جاش رو داد به خاموشی مطلق
💙سو هیون💙
داخل ماشین جین گو نشسته بودم و غرق در فکر بودم چطور میتونست هرروز با من گرم بگیره و ... بی اختیار و بدون اینکه خودم متوجه بشم اشک چشمام جاری شده بود خبر حاملگی مین سو توی همون چند دقیقه به شدت پیچیده‌ بود سرم درد میکرد سرم رو توی دستام گرفته بودم داشتم دیوونه میشدم سرم رو بلند کردم که تی وی داخل ماشین رو خاموش کنم.چیزی
که می‌دیدم باورم نمیشد چشمام داشت از حلقه میزد بیرون حس میکردم قلبم دیگه تو سینه نمیکوپه خبرنگارای اطراف خونه ی سئونگ هو داشتن سئونگ هو رو لبه ی پشت بوم نشون میدادن خبر زنده بود دستام میلرزیدن و گوشام صدای هیچ کسی رو نمیشنیدن فقط تونستم خودم رو از ماشین پرت کنم پایین(پشت چراغ قرمز بودن) و به سمت خونه سئونگ هو بدوام وقتی رسیدم وقتی رسیدم پشت در پشتیوم،در قفل بود اما صدای جر و بحثشون رو می‌شنیدم با تمام توانی که داشتم درو میکوبیدم بعد از چند دقیقه کوبیدن مین سو اومد دروباز کرد دستام دیگه سرش شده بودن و هیچ احساسی نداشتن به سئونگ هو نگاه کردم خم شده بود و هر لحظه امکان داشت بیوفته پایین رفتم سمتم و به جهت مخالف پرتش کردم روی پشتبوم،چند بار زدم تو گوشش و صداش کردم اما انگار صدام رو نمیشنید کاملا بیهوش بود
من:زنگ بزن آمبولانس حالش خوب نیست

Part15

🖤#رمان_آوارگی⁦⁦♥️

🎆#ادمین_هانیه🎇

🌒@yooxyoo🌙
پوستر#رمان_آوارگی
🌒@yooxyoo🌙
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تیکه هایی از پشت صحنه سریال من ربات نیستم🤖

#FanMv
#video
#BTS

💥 @yooxyoo 💥
یوسونگو‌2020 : مموریست 😍
یوسونگو‌2015: گربه ی خیالی 😍

منننن استایل مموریستشو بیشتر دوست دارم ، اصن هرچی بزرگتر میشه ، جذاب تر میشه 🤤😍😍😍😂

#pic
#FanEdit
💛@yooxyoo🧡
👍3
Deli Kız
Buray
Gn🌃
music_time
🍃 @yooxyoo 🍃
♥️⁩سئونگ هو⁦♥️
بعد از اون اتفاق مین سو دیگه کمتر دوروبرم میومد و دیگه خبری از اذیت و آزارهای گذشته نبود،راستش آرامش به زندگیم برگشته بود.اینکه کاری باهام نداشت باعث میشد راحت تر باهاش کنار بیام؛و رابطه مون فقط در حد یه سلام و احوال پرسی شده بود ولی از اون طرفم رابطه ام‌ با سوهیون صمیمی تر شده بود طوری که حتی چند بار می خواستم دلیل رفتنش و جداییمون رو بپرسم اما حس خوبی که توی اون لحظات داشتیم مانع پیش کشیدن حقیقت تلخ گذشته میشد.
💜مین سو💜
دکتر میگفت ریه هاش ضعیفه و از طرفی فشار روانی زیادی که بهش وارد شده باعث بی هوش شدنش شده میگفت بهتره کمتر اذیتش کنم😒راستش اصلا دلم نمی خواست اونجوری بشه فقط می خواستم به سمت خودم بکشونمش حتی شده به زور،اما همه چیو خراب تر کردم😔صبح اون روز زنگ زدم چند خبرنگار و خبر حامله بودنم رو تکذیب کردم و ازشون معذرت خواهی کردم. و تصمیم گرفتم به مدت ازش دورتر باشم تا حالش بهتر بشه اما همین کارم باعث دوری من و سئونگ هو و نزدیکی زیادش به سو هیون شد.این مسئله خیلی عذابم میداد،اینکه من و سئونگ هو رابطه ای به این سردی داشته باشیم و از اون طرف رابطه اون دوتا انقدر گرم شده باشه این مسئله نه تنها من،بلکه جین گو رو هم عذاب میداد باید یه کاری میکردم وگرنه برای همیشه از دستش میدادم.تلفن رو برداشتم و شماره جین گو رو گرفتم،اون قطعا تو این راه میتونست خیلی کمکم بکنه...
🌙سو هیون🌙
امشب می خواستیم به یاد قدیما با هم شام بریم بیرون😊وقتی فهمیدم رابطش با مین سو دروغه،سعی کردم بیشتر وقتم رو باهاش بگذرونم؛حس زنده بودن میکردم،وقتی به این فکر میکردم که به خاطر یه سوء تفاهم مسخره زندگیمون رو خراب کردم و چند سال ازش دور شدم از خودم بدم میاد موهام رو دم اسبی بستم و پالتوم رو پوشیدم با صدای بوق های متعددی که از جلوی در میومد رفتم پایین و توی ماشین نشستم و راه افتادیم
🐹جین گو🐹
هیچ وقت فکر نمی‌کردم دوباره رابطشون مثل سابق بشه این مسئله عذابم میداد هر چه قدر می خواستم بیشتر از هم دورشون کنم باعث نزدیکی بیشترشون میشدم.تماسای مین سو و حرفایی که میزد باعث میشد بیشتر به این مسائل فکر کنم بعد از تماس آخر مین سو با گوشیم به پدر سو هیون زنگ زدم؛تنها کسی که میتونست دوباره کمکم کنه فقط اون بود ،بعد از چند تا بوق بلاخره گوشی رو برداشت.بعد از تعریف کردن ماجرا برعکس انتظاری که داشتم رفتار دوستانه ای باهام نداشت
پدر سوهیون:اگه دختر من و رو میخوای خودت باید بدستش بیاری
من:اما من فکر میکردم شما مثل اون موقع کمکم میکنید
پدر سو هیون:اون موقع سن و سالت کم بود برای همینم کمکت کردم اما الان نه
من:واقعا نمی‌تونید هیچ کاری برام بکنید
پدر سو هیون:اگه یه چیزی مال تو باشه خودت باید بدستش بیاری و الا اون چیز مال تو نیست
من:اما
بوق بوق بوق
گوشی رو روم قطع کرد😐
مثل اینکه چاره ای نبود باید به مین سو میگفتم بیاد پیشم؛شاید جفتمون می‌تونستیم به یه نتیجه ای برسیم و یه کارایی بکنیم...

Part16

🖤#رمان_آوارگی♥️

🎆#ادمین_هانیه🎇

🌒@yooxyoo🌙
پوستر#رمان_آوارگی
🌒@yooxyoo🌙
♥️سوهیون♥️
با سئونگ هو رفته بودیم نام سن چند تا عکس بگیریم ولی برعکس انتظارم کارمون به جایی کشید که رفتیم قفلای عشق بستیم😐😅کنار هم قدم میزدیم،هوا بی نظیر بود صدای رقص باد بین شاخه های درخت هوارو دلنگیز تر کرده بود ولی چیزی که حالم رو بهتر میکرد بودن کنار سئونگ هو بود کاش همیشه همینجوری بود،کاش نمی‌رفتم،کاش میموندم و ازش توضیح می خواستم تو این فکرا بودم که متوجه شدم دستم تو دستای سئونگ هو قفل شده؛یکمی که راه رفتیم خسته شدم برای همینم روی نیمکت نشستیم
سئونگ هو:چند لحظه صبر کن الان میام.
من:😊
رفت و چند دقیقه بعدش با دوتا قهوه برگشت
سئونگ هو:دلم می خواست بستنی🍦 بگیرم اما خب چون هوا سرد بود ترجیح دادم قهوه بخوریم☕️
من:کاش میخریدی می‌چسبید😋
سئونگ هو:فعلا اینو بخور اونم میخرم
مشغول خوردن قهوه شدم قهوش شیرین بود
من:اینکه شیرینه
سئونگ هو:چرا؟تلخ میخوری؟
من:خیلی برام فرقی نداره
سئونگ هو:پس چرا تعجب کردی
من:یه مسئله ای هست که اذیتم می‌کنه.یه سوالی هست که باید ازت بپرسم
سئونگ هو:بپرس؟؟
من:دلیل جداییمون چی بود؟

سئونگ هو:هه راستش سوالی بود که خودمم خیلی وقت بود میخواستم ازت بپرسم
من:یعنی تو دلیلش رو نمیدونی
سئونگ هو:واقعا نه
من:ولی فکر میکردم تو بهتر از هر کس دیگه ای بتونی به این سوالم جواب بدی
سئونگ هو:بعد از اون شب تو رفتی😔چطور میتونستم دلیل اینکه ترکم کردی رو بدونم
من:دیر به نماسام جواب می‌دادی نسبت بهم سرد شده بودی
سئونگ هو:اشتباه میکنی
من:الان متوجه شدم که اشتباه کردم😔اون شب پدرم یه‌پاکت در از عکس تو و مین سو گذاشت جلوم؛ انگار دنیا رو سرم خراب شده بود.
سئونگ هو:من و مین سو!!؟مسخرس.میدونی چقدر ازش بدم میاد
من:توام نباید اون‌مدت بهم بی توجهی میکردی😭
سئونگ هو:واقعا اینطور نبوده اما اگه واقعا کاری کردم که این حس و نسبت بهم داشته باشی متاسفم
من:😭😭ولی اخه..
حرفم با حس داغی یه چیزی روی لبام نیمه تموم موند.اون بوسه تمام غم های این چند سالم رو نابود کرد؛تو اون لحظه دیگه به هیچی فکر نمیکردم؛دیگه افکار مزاحم سراغم نمیومد؛دیگه هیچ کینه ای نسبت به هیچکس نداشتم.منی که از زندگیم ناامید شده بودم تو اون لحظه همه ی ناامید جاش رو با امید واری عوض کرد؛امید به آینده با پسری که دوسش دارم♥️
بعد از اون بوسه تصمیم گرفتیم مثل اون شب جداییمون بریم شهر بازی؛خیلی وقت بود نرفته بودم راستش آخرین بار با سئونگ هو رفته بودم و واقعا دلم براش پر میکشید؛وارد شهربازی که شدیم اولین چیزی که دوست داشتم سوار بشم رنجر بود؛ من و سئونگ هو دقیقا کنار هم نشسته بودیم و دستامون رو محکم توی همدیگه قفل کرده بودیم به محض شروع شدنش نمی‌تونستم خندم رو کنترل کنم؛متاسفانه هر وقت سوار یه بازی میشدم به جای جیغ فقط می‌خندیدم اصلا توانایی جیغ زدن نداشتم فقط میتونستم بخندم😂😅
بعد از اینکه چندتا دیگه بازی سوار شدیم به اجبار من برگشتیم خونه.به سئونگ هو خوش گذشته بود نمی‌خواست بره خونشون به زور فرستادمش😄وقتی رسیدم تو اتاقم همون لحظه روی تخت بیهوش شدم😴
Part17

🖤#رمان_آوارگی♥️

🎆#ادمین_هانیه🎇

🌒@yooxyoo🌙
فن ادیت😊
#RevengeIsBack
#fanedit
#Pic

💥 @yooxyoo 💥
یعنی اگه دوقلو بودا...😌
#fanedit
#Pic

💥 @yooxyoo 💥
عکس ببینیم
#Pic

💥 @yooxyoo 💥
Bavar
Shadmehr Aghili [ Listen2Music.ir ]
Gn🌃
music_time
🍃 @yooxyoo 🍃
Yoo Seung Ho
تکمیل کردن نقاشی منیجر 😂😂 #Fun #Pic 🐣 @yooxyoo 🐣
در ادامه 😂... همه هم هنرمندد...😂🔥
#Pic
#Fun
💛@yooxyoo🧡
سئونگ هو با بچها👶
#Pic

💥 @yooxyoo 💥