This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عکس نوشته🌀
^•این منم که زندگی میکنم چون این زندگیه منه من خیلی بدم، ترجیح میدم خودخواه باشم صد برابر بهتر از اینه که صدمه ببینم و وانمود کنم خوبم.😏•^
_
#photo_text
#edit
_
💥 @YooxYoo 💥
^•این منم که زندگی میکنم چون این زندگیه منه من خیلی بدم، ترجیح میدم خودخواه باشم صد برابر بهتر از اینه که صدمه ببینم و وانمود کنم خوبم.😏•^
_
#photo_text
#edit
_
💥 @YooxYoo 💥
💙سئونگ هو💙
اون فیلمنامه نظرم رو بدجور جلب کرده بود با اینکه کاستی داشت اما بازم آدم رو به خودش جذاب میکرد اولین بار بود یه شخصیت انقدر برام جذاب بود اگه فیلمنامه ای که جینگو بهم داده بود رو قبول میکردم نقش شخصی رو بازی میکردم که با اینکه نقش منفی و آدم بد داستان رو داره اما چهره آروم و سردی داره و آرامشش رو به دیگران منتقل میکنه خیلی کم پیش میاد که نقش اصلی داستان شخصیت منفی اون داستان باشه.وقتی فیلمبرداریم تموم شد به سمت دفتر جین گو رفتم واقعا دلم می خواست اون نقش رو بازی کنم وارد دفتر که شدم منشی با تعجب زل زد بهم البته حق داشت یادم رفته بود قبلش زنگ بزنم خبر بدم میام
من:کسی داخله؟
منشی:میدونن شما میاین؟
من:نه
منشی:پس صبر کنین بهشون بگم
جلوی در وایساده بودم و مشغول تفکر به مشکلات روزانه زندگی بودم که یه نفر از دفتر خارج شد سرم و بلند کردم راستش مغزم ارور داده بود.باورم نمیشد کسی که جلوم وایساده سو هیون،اما اون خیلی ریلکس بهم نگاه میکرد انگار نه انگار که ما همدیگرو میشناسیم. خودم رو جمع و جور کردمو بهش سلام دادم
سو هیون:خیلی وقته میگذره
من:درسته چهرت تغییر نکرده
سوهیون:ولی تو یکمی عوض شدی
من:سو هیون..
سو هیون:جینگو داخل منتظره بهتره بری تو
و ازم دور شد.دلم می خواست نگهش دارم و ازش بپرسم چرا اون کارو باهام کرد اما خب توی شرایطی نبودم که بتونم این کارو بکنم.رفتم داخل دفتر جین گو....
♥️سو هیون♥️
رفته بودم پیش جین گو که درباره بازیگری که انتخاب کرده باهاش حرف بزنم وقتی اسم سئونگ هو اومد یخ کردم سعی کردم خیلی خودم رو شکه جلوه ندم اما واقعا دلیل این کار جین گو رو نمیدونستم برای همینم ازش پرسیدم
من:چرا سئونگ هو؟؟
جین گو:باهاش مشکلی داری!
من:معلومه که دارم مثل اینکه تو از رابطه ای که ما داشتیم بی خبری؟؟
جین گو:خودت داری میگی داشتیم چرا چیزی که مال چند سال پیش بوده رو وسط میکشی
من:اگه اون باشه من نیستم
جین گو:تو با من قرارداد داری بهتره خودت رو باهاش وفق بدی
کیفم رو برداشتم و از در رفتم بیرون که سئونگ هو رو جلوی در دیدم لحظه ای که من رو دید مبهوت شده بود. با اینکه چند سال گذشته بود اما دیدنش بازم از درون خوشحالم میکرد و حس خاصی بهم میداد. بعد از مکالمه ی کوتاهی که با هم داشتیم به سمت در خروجی حرکت کردم خیلی دلم می خواست بمونم و ازش بپرسم که چرا باهام این کارو کرد اما دلم نمیخواست فکر کنه که هنوزم بهش حس دارم برای همینم ترجیح دادم فقط ازش دور شم.کاش چهار سال پیش اون اتفاقی نیفتاد اون وقت زندگی ما دو نفر الان خیلی فرق میکرد
Part12
🖤#رمان_آوارگی♥️
🎆#ادمین_هانیه🎇
🌒@yooxyoo🌙
اون فیلمنامه نظرم رو بدجور جلب کرده بود با اینکه کاستی داشت اما بازم آدم رو به خودش جذاب میکرد اولین بار بود یه شخصیت انقدر برام جذاب بود اگه فیلمنامه ای که جینگو بهم داده بود رو قبول میکردم نقش شخصی رو بازی میکردم که با اینکه نقش منفی و آدم بد داستان رو داره اما چهره آروم و سردی داره و آرامشش رو به دیگران منتقل میکنه خیلی کم پیش میاد که نقش اصلی داستان شخصیت منفی اون داستان باشه.وقتی فیلمبرداریم تموم شد به سمت دفتر جین گو رفتم واقعا دلم می خواست اون نقش رو بازی کنم وارد دفتر که شدم منشی با تعجب زل زد بهم البته حق داشت یادم رفته بود قبلش زنگ بزنم خبر بدم میام
من:کسی داخله؟
منشی:میدونن شما میاین؟
من:نه
منشی:پس صبر کنین بهشون بگم
جلوی در وایساده بودم و مشغول تفکر به مشکلات روزانه زندگی بودم که یه نفر از دفتر خارج شد سرم و بلند کردم راستش مغزم ارور داده بود.باورم نمیشد کسی که جلوم وایساده سو هیون،اما اون خیلی ریلکس بهم نگاه میکرد انگار نه انگار که ما همدیگرو میشناسیم. خودم رو جمع و جور کردمو بهش سلام دادم
سو هیون:خیلی وقته میگذره
من:درسته چهرت تغییر نکرده
سوهیون:ولی تو یکمی عوض شدی
من:سو هیون..
سو هیون:جینگو داخل منتظره بهتره بری تو
و ازم دور شد.دلم می خواست نگهش دارم و ازش بپرسم چرا اون کارو باهام کرد اما خب توی شرایطی نبودم که بتونم این کارو بکنم.رفتم داخل دفتر جین گو....
♥️سو هیون♥️
رفته بودم پیش جین گو که درباره بازیگری که انتخاب کرده باهاش حرف بزنم وقتی اسم سئونگ هو اومد یخ کردم سعی کردم خیلی خودم رو شکه جلوه ندم اما واقعا دلیل این کار جین گو رو نمیدونستم برای همینم ازش پرسیدم
من:چرا سئونگ هو؟؟
جین گو:باهاش مشکلی داری!
من:معلومه که دارم مثل اینکه تو از رابطه ای که ما داشتیم بی خبری؟؟
جین گو:خودت داری میگی داشتیم چرا چیزی که مال چند سال پیش بوده رو وسط میکشی
من:اگه اون باشه من نیستم
جین گو:تو با من قرارداد داری بهتره خودت رو باهاش وفق بدی
کیفم رو برداشتم و از در رفتم بیرون که سئونگ هو رو جلوی در دیدم لحظه ای که من رو دید مبهوت شده بود. با اینکه چند سال گذشته بود اما دیدنش بازم از درون خوشحالم میکرد و حس خاصی بهم میداد. بعد از مکالمه ی کوتاهی که با هم داشتیم به سمت در خروجی حرکت کردم خیلی دلم می خواست بمونم و ازش بپرسم که چرا باهام این کارو کرد اما دلم نمیخواست فکر کنه که هنوزم بهش حس دارم برای همینم ترجیح دادم فقط ازش دور شم.کاش چهار سال پیش اون اتفاقی نیفتاد اون وقت زندگی ما دو نفر الان خیلی فرق میکرد
Part12
🖤#رمان_آوارگی♥️
🎆#ادمین_هانیه🎇
🌒@yooxyoo🌙