((4سال بعد))
تو این چهار سال مسیر زندگیم کلا تغییر کرده بود دیگه به جز فیلمنامه نویسی به هیچ چیزی فکر نمیکردم با تنها کسی که در ارتباط بودم مادرم بود.به وسیله ی اون از اتفاقاتی که اونجا میگذشت با خبر میشدم خیلی دلم می خواست ازش درباره سئونگ هو بپرسم ولی وقتی که به کاری که باهام مرد فکر میکنم پشیمون میشم مامانم میگفتم جین گو به خاطر من کارگردان شده😒خیلی برام مهم نبود چیکار میکنه ولی خب اینکه به خاطر من از رویاش(ریاست شرکت پدرش)دست کشیده برام ارزشمند بود تو این چند سال که با لی یئون کار میکردم چیزای تازه ای یاد گرفته بودم و تو حیطه ی شغلی خودم خبره شده بودم پدرم خیلی اسرار به بازگشت و ازدواج من با جین گو داشت ولی هر دفعه با یه بهونه تازه میپیچوندمش. تا اینکه امروز مادرم زنگ زد و خبر داد که پدرم مریض شده و باید برم ببینمش.با اولین پرواز برگشتم سئول ولی وقتی که رسیدم خونه فهمیدم همه چی دروغ بوده و فقط می خواستن منو بکشونن خونه با اینکه عصبانی بودم ولی از شدت خستگی تنها کاری که میدونستم انجام بدم این بود که بخوابم
((سئونگ هو))
وقتی فهمیدم رفته ایتالیا ازش دست کشیدم و سعی کردم فراموشش کنم برای همینم خودم رو با کارای مختلف مشغول میکردم اینکه بدون دلیل ولم کرد اذیتم میکرد ولی سعی میکردم به روی خودم نیارم اون سال دانشگاه قبول نشدم برای همینم کلا قیدشو زدم هیچ برنامه ای برای آینده نداشتم تا اینکه از یه کمپانی بازیگری بهم پیشنهاد دادن راستش اصلا انتظارش و نداشتم ولی دوست داشتم امتحانش کنم و خب البته تو این ۴سال شهرت خوبی هم کسب کردم پارک مین سو هم به خاطر من بازیگر شده بود و بعد از اینکه بازی تو یه سریال رو قبول میکردم معلوم میشد نقش مقابلم اونه🤦🏻♂میشه گفت تو اکثر سریالام فرد مقابلم مین سو بود و این مسئله اذیتم میکرد چون شایعاتی هم دربارمون پخش شده بود که خوشایند نبود
((سو هیون))
از خواب بیدار شدم به رانندمون زنگ زدم که بیاد دنبالم تا بریم سئول رو بچرخیم
Part10
🖤#رمان_آوارگی♥️
🎆#ادمین_هانیه🎇
🌒@yooxyoo🌙
تو این چهار سال مسیر زندگیم کلا تغییر کرده بود دیگه به جز فیلمنامه نویسی به هیچ چیزی فکر نمیکردم با تنها کسی که در ارتباط بودم مادرم بود.به وسیله ی اون از اتفاقاتی که اونجا میگذشت با خبر میشدم خیلی دلم می خواست ازش درباره سئونگ هو بپرسم ولی وقتی که به کاری که باهام مرد فکر میکنم پشیمون میشم مامانم میگفتم جین گو به خاطر من کارگردان شده😒خیلی برام مهم نبود چیکار میکنه ولی خب اینکه به خاطر من از رویاش(ریاست شرکت پدرش)دست کشیده برام ارزشمند بود تو این چند سال که با لی یئون کار میکردم چیزای تازه ای یاد گرفته بودم و تو حیطه ی شغلی خودم خبره شده بودم پدرم خیلی اسرار به بازگشت و ازدواج من با جین گو داشت ولی هر دفعه با یه بهونه تازه میپیچوندمش. تا اینکه امروز مادرم زنگ زد و خبر داد که پدرم مریض شده و باید برم ببینمش.با اولین پرواز برگشتم سئول ولی وقتی که رسیدم خونه فهمیدم همه چی دروغ بوده و فقط می خواستن منو بکشونن خونه با اینکه عصبانی بودم ولی از شدت خستگی تنها کاری که میدونستم انجام بدم این بود که بخوابم
((سئونگ هو))
وقتی فهمیدم رفته ایتالیا ازش دست کشیدم و سعی کردم فراموشش کنم برای همینم خودم رو با کارای مختلف مشغول میکردم اینکه بدون دلیل ولم کرد اذیتم میکرد ولی سعی میکردم به روی خودم نیارم اون سال دانشگاه قبول نشدم برای همینم کلا قیدشو زدم هیچ برنامه ای برای آینده نداشتم تا اینکه از یه کمپانی بازیگری بهم پیشنهاد دادن راستش اصلا انتظارش و نداشتم ولی دوست داشتم امتحانش کنم و خب البته تو این ۴سال شهرت خوبی هم کسب کردم پارک مین سو هم به خاطر من بازیگر شده بود و بعد از اینکه بازی تو یه سریال رو قبول میکردم معلوم میشد نقش مقابلم اونه🤦🏻♂میشه گفت تو اکثر سریالام فرد مقابلم مین سو بود و این مسئله اذیتم میکرد چون شایعاتی هم دربارمون پخش شده بود که خوشایند نبود
((سو هیون))
از خواب بیدار شدم به رانندمون زنگ زدم که بیاد دنبالم تا بریم سئول رو بچرخیم
Part10
🖤#رمان_آوارگی♥️
🎆#ادمین_هانیه🎇
🌒@yooxyoo🌙