Forwarded from غبارِ ره || محمدرضا عظیمی
راه را گم کردم
نیست آهی جز راه
خط خورشید در این پوچکده تاریکی ست
بند در نور تو و نور در بند تو است
راه این عقده به بند تو و پاهای من است
خط تاریک تو را میشنوم
میچشم رنگ حضور همه را
میخرامم در خواب
میتراوم در آب
از دو سو راه به سوی توام است
غرق یک خوابم و رویایم آب
بوسهی من بر من، ملجا اش قلب سفید خود توست
بوسهگاهِ سر بالای من و آب دو چشم اشکم
مبدا من اینجاست...
#محمدرضا_عظیمی
@mrazimi_channel
نیست آهی جز راه
خط خورشید در این پوچکده تاریکی ست
بند در نور تو و نور در بند تو است
راه این عقده به بند تو و پاهای من است
خط تاریک تو را میشنوم
میچشم رنگ حضور همه را
میخرامم در خواب
میتراوم در آب
از دو سو راه به سوی توام است
غرق یک خوابم و رویایم آب
بوسهی من بر من، ملجا اش قلب سفید خود توست
بوسهگاهِ سر بالای من و آب دو چشم اشکم
مبدا من اینجاست...
#محمدرضا_عظیمی
@mrazimi_channel
چیکار به سهیل سنگرزاده دارید آخه؟؟ بنده خدا داره انگیزه میده به ملت بدون اینکه از فالووراش درآمدزایی کنه تازه مثل بقیه فالوور بالاها از جزئیات زندگیشم ویدیو نمیگیره مغزمونو بگاد! واقعا گاوی چیزی هستید؟؟
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشهای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه، چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد؟ آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی، آغوش وا کن
که میخواهد این قوی، زیبا بمیرد
- دکتر مهدی حمیدی شیرازی
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشهای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه، چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد؟ آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی، آغوش وا کن
که میخواهد این قوی، زیبا بمیرد
- دکتر مهدی حمیدی شیرازی