Forwarded from افکاری که با من دویده اند
یک روز از سرِ بی کاری، به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که “فقر بهتر است یا عطر؟”
قافیه ساختن، از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند “فقر”. از بینِ علم و ثروت، همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که “فقر خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند.”
عادت کرده بودند که مجیزِ فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود. فقط یکی از بچه ها نوشته بود “عطر”. انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود “عطر، حس هایی از آدم را بیدار می کند که فقر، آنها را خاموش کرده است.”
#فریبا_وفی
قافیه ساختن، از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند “فقر”. از بینِ علم و ثروت، همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که “فقر خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند.”
عادت کرده بودند که مجیزِ فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود. فقط یکی از بچه ها نوشته بود “عطر”. انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود “عطر، حس هایی از آدم را بیدار می کند که فقر، آنها را خاموش کرده است.”
#فریبا_وفی
Forwarded from SUT Twitter
واقعا عکس جالبیه، هم دانشجوها هم این زن و مرد رو موتور، کلا ترکیب قشنگی شده.
*majid Taherkhani*
@sut_tw
*majid Taherkhani*
@sut_tw
شد شد نشد آخر هر ترم پا میشم میرم جلو دانشگاه تهران از هرکی که داشت به فارغالتحصیلای در حال عکس گرفتن نگاه میکرد زرت زرت عکس میگیرم و کپشن میزنم "ترکیب قشنگی شده" و فیوستار درمیارم.