از وقتی وست ورلدو دیدم به این نتیجه رسیدم
که برنامهنویس ظالمی دارم که همچین سگیو کد زده.
که برنامهنویس ظالمی دارم که همچین سگیو کد زده.
هنوز وقتی یاد سال کنکور میفتم برگام میریزه فکر نکنم هیچوقت با اون انرژیای که شش صبح بیدار میشدم میرفتم سر درس؛ از خواب بیدارشم ولی با این حال اصلا کمبود خواب نداشتم چون من همیشه با اولین خمیازه فرق نمیکرد چه ساعتی، میرفتم تو رخت خواب. با اینکه دکارتی و درسای آخر آمار و مجموعهها رو کاملا حذف کرده بودم ولی تو کنکور سوالای مربوط به اونارم درست جواب دادم و واقعا درسی نبود که بلدش نباشم ولی بابام وقتی نتیجه رو دید گفت من واقعا بهت افتخار با اون طرز درس خوندنت فکر میکردم مردود شی:) تنها برنامهای عمیقا به انجامش پایبند بودم خوندن ادبیات قبل از خواب بود و میشه گفت اون یکی دوساعت با اینکه بعضی وقتا به دو سه صبح میکشید از بهترین ساعتای اون روزام بود من واقعا عشق میکردم از خوندن ادبیات. خلاصهی حرفام اینه که بینظم بودنم نظم خاصی داشت که فقط خودم متوجهش میشدم. انقدر به بچههاتونو عذاب ندید که حتما طبق برنامهی مشاورشون پیش برن اونا تو ذهنشون برنامهی خودشونو دارن. بذارید هرطور راحتن درس بخونن و پیش برن و فقط و فقط بهشون روحیه بدید این مهمترین چیزیه که اونا نیاز دارن و نهایتا اگه موفق نشدن قرار نیست سرزنش بشن از طرف شما، خودشون به اندازه کافی حسرت دارن برای خوردن.. باید اینو بدونید که تو دانشگاهای دولتی لزوما آدمای موفقی تحویل جامعه نمیده. لااقل تو این دوره که ما هستیم.