Back in the day, when I worked in a clinic, I had many patients who asked for unnecessary antibiotics. I used to utilize most of these strategies myself. I had a much more positive experience doing so compared to my peers, whom I discussed this matter with. Many patients actually listen and are ultimately convinced. I was able to get a handful of patients off fluoroquinolones after they had been taking them inappropriately daily for more than a year. However, remember that some patients, mostly from underprivileged socioeconomic backgrounds, interpret any explanation as overexplaining and any question as unnecessary interrogation, viewing it as a sign of insecurity and lack of expertise, rejecting your sincere offer to help. I'm still uncertain about how to best manage these difficult patients, but I generally adhere to 'primum non nocere,' leaving the patients free to hold their own opinions. It goes without saying that countertransference hatred does indeed influence this decision.
❤5
https://www.neurology.org/doi/10.1212/WNL.0000000000215610
You all knew about this and I had to find out from a YouTube shorts reel? Really?
You all knew about this and I had to find out from a YouTube shorts reel? Really?
Neurology Journals
Weight Loss With Atogepant in Participants with Migraine and Overweight or Obesity: Interim Analysis of a Phase 3, Multicenter…
Objective Evaluate weight loss among individuals with migraine and overweight or obesity on atogepant 60mg once daily(QD). Background Atogepant, an oral preventive migraine treatment, has shown modest, dose- and duration-dependent weight loss in ...
The Rest of Us
Colin Stetson and Sarah Neufeld
Colin Stetson has a very special place in my heart, for this track was my gateway into the world of experimental music.
❤5
End this now
1017, Erland Dahlen, Colin Stetson, Stian Westerhus
Today, when I stumbled upon this gem, I felt like a child once again. Mesmerized.
❤5
Forwarded from میم. معلّق
مگه نمیگفتن هوشمصنوعی قراره جای دکترها رو بگیره؟ کوش پس؟ چرا نمیاد؟ من دیگه نمیخوام برم سر کار.
👏6👍3
As a general rule: If the sole reason for the patient's hospitalization is parenteral antibiotic therapy, then the patient likely should not have been admitted initially.
I had a case involving a patient with a substantial periodontal abscess who had been inconsistently using metronidazole and amoxicillin for approximately one month. Intravenous Ampi-Bactam was deemed an appropriate treatment choice. However, the challenge was the QID dosing schedule. I was unable to admit the patient or administer an IV injection every six hours for several days, as it seemed excessively harsh. Ultimately, we opted for IV injections on the first day and IM injections on the second day, followed by a de-escalation to Co-Amoxiclav and Metronidazole. I have just learned about Outpatient Parenteral Antibiotic Therapy (OPAT) and discovered it is an excellent option for such cases. It is unfortunate that I became aware of this approach too late.
P.S: Yes, it is ok if the patient leaves the ED without their IV catheter removed.
❤5
Outside cartography
Note to self: Even if all your immigration plans fail, you can still join the MSF.
Looking for a plan C:
https://elephantswithoutborders.org/about-us/
https://elephantswithoutborders.org/about-us/
Elephants Without Borders
About Us - Elephants Without Borders
Elephants Without Borders field office is based in Kazungula, Botswana’s border town where the boundaries of Botswana, Namibia, Zambia and Zimbabwe meet along the Zambezi River. EWB operates its’ projects and activities in the southern Africa region of the…
🤣11
Just finished the antibiotic stewardship course. I also found many other interesting courses here. give it a shot.
https://stanford.cloud-cme.com/default.aspx
https://stanford.cloud-cme.com/default.aspx
Cloud-Cme
Stanford Center for Continuing Medical Education Continuing Education
Stanford Center for Continuing Medical Education, The Stanford University School of Medicine is a premier research-intensive institution improving health through collaborative discoveries and innovation in patient care, education and research. The school…
🔥6❤1
Forwarded from کانال طِب اَطفال
هفت گناه در پزشکی: توصیههایی که پس از بیش از هفت دهه همچنان بر طبابت حاکم هستند
⬅️ در سال ۱۹۴۹، پزشک بریتانیایی ریچارد اشر (Richard Asher) مقاله مشهور خود با عنوان «هفت گناه پزشکی» (The Seven Sins of Medicine) را در مجله The Lancet منتشر کرد. این مقاله در اصل سخنرانیای بود که اشر در سال ۱۹۴۸ در برابر انجمن پزشکی بیمارستان University College Hospital در لندن ارائه کرده بود و سپس بعداً در این مجله منتشر شد.
اشر هفت الگوی رفتاری و شیوههای پزشکی را که آنها را از شایعترین «گناهان» حرفه پزشکی میدانست، انتخاب کرد:
ابهام، بیرحمی، بیادبی، تخصصگرایی افراطی، علاقه به موارد نادر، حماقت رایج و تنبلی.
با وجود گذشت بیش از ۷۵ سال از انتشار این مقاله، ارزش اندیشههای اشر فقط در این نیست که یک سند تاریخی هستند، بلکه در توانایی آنها برای مطرح کردن سؤالی است که همچنان در پزشکی مدرن اساسی است:
❓ آیا ممکن است پزشک از نظر علمی عالی باشد، اما در عملِ پزشکی، پزشک بدی باشد؟
پاسخ، مطابق با روح مقاله اشر، بله است.
پزشکی فقط مجموعهای از مهارتهای تشخیصی و اقدامات درمانی نیست؛ بلکه همچنین شیوهای برای فکر کردن، ارتباط برقرار کردن، برخورد با بیمار، استفاده از دانش و تصمیمگیری است. بنابراین برخی از خطرناکترین خطاها در طبابت ممکن است خطاهایی در خود اطلاعات پزشکی نباشند، بلکه خطاهایی در رفتار، زبان، قضاوت بالینی و انسانیت باشند.
1️⃣ : ابهام (Obscurity) وقتی زبان پزشکی به وسیلهای برای پنهان کردن معنا تبدیل میشود
اشر بهشدت از استفاده از زبان پیچیده و اصطلاحات غیرضروری، چه در نوشتههای پزشکی، چه در سخنرانیها و چه هنگام گرفتن شرححال، انتقاد میکرد.
مشکل، استفاده از اصطلاحات پزشکی دقیق در میان پزشکان نیست؛ بلکه مشکل، استفاده از زبانی مبهم است، زمانی که زبان روشن میتواند دقیقتر و سودمندتر باشد.
پزشکی که به بیمار میگوید: «شما تنگی نفس فعالیتی دارید»، ممکن است تجربه بیمار را به یک اصطلاح پزشکی صحیح ترجمه کرده باشد، اما اگر بیمار معنای این اصطلاح را نفهمد، یک اطلاعات مهم از دست رفته است.
در حالی که وقتی بیمار میگوید: «وقتی از پلهها بالا میروم، احساس میکنم نمیتوانم نفس بکشم»، این عبارت ممکن است اطلاعات بالینی بیشتری در خود داشته باشد، بیش از آنچه اختصار پزشکی نشان میدهد.
از اینجا یک قاعده مهم در گرفتن شرححال به وجود میآید:
حرف بیمار را قبل از اینکه واقعاً منظور او را بفهمید، با کلمات خودتان جایگزین نکنید.
توصیف بیمار از علائم، ماده اولیه تشخیص است، نه صرفاً یک زبان عامیانه که باید بهسرعت به اصطلاحات پزشکی تبدیل شود.
در مقابل، واضح بودن به معنای کنار گذاشتن دقت علمی نیست. پزشک هنگام ارتباط با همکاران خود به زبان پزشکی دقیق نیاز دارد، اما هنگام صحبت با بیمار و خانواده او به زبانی قابل فهم نیاز دارد.
بررسیهای جدید درباره اندیشه اشر نیز تأکید کردهاند که زبان قابل فهم بخشی از تفکر بالینی خوب است و ابهام میتواند بیمار را سردرگم کرده و ارتباط و مراقبت را تضعیف کند.
درس بالینی: اگر میتوانید یک مفهوم پزشکی را با دقت و با کلمات سادهتر توضیح دهید، کلمات سادهتر را انتخاب کنید.
2️⃣ : بیرحمی (Cruelty) آسیب همیشه از بیماری نمیآید
اشر بیرحمی را یکی از مهمترین و شایعترین گناهان میدانست. منظور او فقط بیرحمی جسمی نبود، بلکه به بیرحمی روانی (Mental Cruelty) نیز اشاره میکرد.
پزشک ممکن است زمانی بیرحمی روانی انجام دهد که جزئیات ترسناکی را که بیمار در آن لحظه نیازی به دانستن آنها ندارد به او بگوید، یا اطلاعات را به شکلی از او پنهان کند که بیمار در ترس و ناآگاهی باقی بماند.
بیرحمی جسمی نیز ممکن است زمانی رخ دهد که بیمار تحت آزمایشها یا اقدامات غیرضروری قرار گیرد، بهخصوص هنگامی که هدف واقعی، راضی کردن کنجکاوی پزشک یا تکمیل یک «پروتکل» باشد که منفعت واقعی برای بیمار اضافه نمیکند.
اینجا یک مفهوم بسیار مهم در پزشکی مدرن ظاهر میشود:
آسیب پزشکی فقط به عوارض جانبی داروها و اقدامات محدود نمیشود؛ آسیب ممکن است از خودِ شیوه طبابت نیز ناشی شود.
برای مثال، هنگامی که بیمار در پایان زندگی خود قرار دارد، انجام مجموعهای از آزمایشهای آزاردهنده یا آسیبرسان که قرار نیست برنامه درمانی را تغییر دهند، ممکن است مراقبت را از وسیلهای برای کاهش رنج به منبعی اضافی برای رنج تبدیل کند.
بنابراین باید قبل از هر آزمایش یا اقدام، یک سؤال ساده مطرح شود:
❓ اگر نتیجه این آزمایش به دست آمد، با آن چه خواهم کرد؟
اگر پاسخ این باشد: «هیچ چیز را در برنامه درمانی تغییر نمیدهد»، ضرورت انجام آزمایش نیاز به ارزیابی مجدد دارد.
🔽 🔽 🔽
اشر هفت الگوی رفتاری و شیوههای پزشکی را که آنها را از شایعترین «گناهان» حرفه پزشکی میدانست، انتخاب کرد:
ابهام، بیرحمی، بیادبی، تخصصگرایی افراطی، علاقه به موارد نادر، حماقت رایج و تنبلی.
با وجود گذشت بیش از ۷۵ سال از انتشار این مقاله، ارزش اندیشههای اشر فقط در این نیست که یک سند تاریخی هستند، بلکه در توانایی آنها برای مطرح کردن سؤالی است که همچنان در پزشکی مدرن اساسی است:
پاسخ، مطابق با روح مقاله اشر، بله است.
پزشکی فقط مجموعهای از مهارتهای تشخیصی و اقدامات درمانی نیست؛ بلکه همچنین شیوهای برای فکر کردن، ارتباط برقرار کردن، برخورد با بیمار، استفاده از دانش و تصمیمگیری است. بنابراین برخی از خطرناکترین خطاها در طبابت ممکن است خطاهایی در خود اطلاعات پزشکی نباشند، بلکه خطاهایی در رفتار، زبان، قضاوت بالینی و انسانیت باشند.
اشر بهشدت از استفاده از زبان پیچیده و اصطلاحات غیرضروری، چه در نوشتههای پزشکی، چه در سخنرانیها و چه هنگام گرفتن شرححال، انتقاد میکرد.
مشکل، استفاده از اصطلاحات پزشکی دقیق در میان پزشکان نیست؛ بلکه مشکل، استفاده از زبانی مبهم است، زمانی که زبان روشن میتواند دقیقتر و سودمندتر باشد.
پزشکی که به بیمار میگوید: «شما تنگی نفس فعالیتی دارید»، ممکن است تجربه بیمار را به یک اصطلاح پزشکی صحیح ترجمه کرده باشد، اما اگر بیمار معنای این اصطلاح را نفهمد، یک اطلاعات مهم از دست رفته است.
در حالی که وقتی بیمار میگوید: «وقتی از پلهها بالا میروم، احساس میکنم نمیتوانم نفس بکشم»، این عبارت ممکن است اطلاعات بالینی بیشتری در خود داشته باشد، بیش از آنچه اختصار پزشکی نشان میدهد.
از اینجا یک قاعده مهم در گرفتن شرححال به وجود میآید:
حرف بیمار را قبل از اینکه واقعاً منظور او را بفهمید، با کلمات خودتان جایگزین نکنید.
توصیف بیمار از علائم، ماده اولیه تشخیص است، نه صرفاً یک زبان عامیانه که باید بهسرعت به اصطلاحات پزشکی تبدیل شود.
در مقابل، واضح بودن به معنای کنار گذاشتن دقت علمی نیست. پزشک هنگام ارتباط با همکاران خود به زبان پزشکی دقیق نیاز دارد، اما هنگام صحبت با بیمار و خانواده او به زبانی قابل فهم نیاز دارد.
بررسیهای جدید درباره اندیشه اشر نیز تأکید کردهاند که زبان قابل فهم بخشی از تفکر بالینی خوب است و ابهام میتواند بیمار را سردرگم کرده و ارتباط و مراقبت را تضعیف کند.
درس بالینی: اگر میتوانید یک مفهوم پزشکی را با دقت و با کلمات سادهتر توضیح دهید، کلمات سادهتر را انتخاب کنید.
اشر بیرحمی را یکی از مهمترین و شایعترین گناهان میدانست. منظور او فقط بیرحمی جسمی نبود، بلکه به بیرحمی روانی (Mental Cruelty) نیز اشاره میکرد.
پزشک ممکن است زمانی بیرحمی روانی انجام دهد که جزئیات ترسناکی را که بیمار در آن لحظه نیازی به دانستن آنها ندارد به او بگوید، یا اطلاعات را به شکلی از او پنهان کند که بیمار در ترس و ناآگاهی باقی بماند.
بیرحمی جسمی نیز ممکن است زمانی رخ دهد که بیمار تحت آزمایشها یا اقدامات غیرضروری قرار گیرد، بهخصوص هنگامی که هدف واقعی، راضی کردن کنجکاوی پزشک یا تکمیل یک «پروتکل» باشد که منفعت واقعی برای بیمار اضافه نمیکند.
اینجا یک مفهوم بسیار مهم در پزشکی مدرن ظاهر میشود:
آسیب پزشکی فقط به عوارض جانبی داروها و اقدامات محدود نمیشود؛ آسیب ممکن است از خودِ شیوه طبابت نیز ناشی شود.
برای مثال، هنگامی که بیمار در پایان زندگی خود قرار دارد، انجام مجموعهای از آزمایشهای آزاردهنده یا آسیبرسان که قرار نیست برنامه درمانی را تغییر دهند، ممکن است مراقبت را از وسیلهای برای کاهش رنج به منبعی اضافی برای رنج تبدیل کند.
بنابراین باید قبل از هر آزمایش یا اقدام، یک سؤال ساده مطرح شود:
اگر پاسخ این باشد: «هیچ چیز را در برنامه درمانی تغییر نمیدهد»، ضرورت انجام آزمایش نیاز به ارزیابی مجدد دارد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
Forwarded from کانال طِب اَطفال
ممکن است رفتار خوب موضوعی ساده به نظر برسد که ارتباطی با پزشکی ندارد، اما برای اشر، بخشی اساسی از طبابت حرفهای بود.
سلام کردن، معرفی خود، اجازه گرفتن قبل از معاینه، احترام به حریم خصوصی بیمار، گوش دادن به او بدون قطع کردن صحبتش و رفتار محترمانه با پرستاران و همکاران، همگی فقط مظاهر اجتماعی فرعی نیستند، بلکه عناصری هستند که بر کیفیت مراقبت تأثیر میگذارند.
اشر نمونههایی طنزآمیز از رفتارهای بد پزشکان و دانشجویان هنگام برخورد با بیماران توصیف کرده است؛ مانند انجام معاینه به شکلی خشن یا مشغول بودن به خواندن چیز دیگری هنگام گرفتن شرححال.
ایده اصلی در اینجا ساده است:
بیمار یک بدن برای معاینه نیست؛ بلکه انسانی است که برای دریافت کمک آمده است.
همچنین بیادبی با اعضای تیم پزشکی به خود طبابت آسیب میزند. پزشکی مدرن به کار گروهی وابسته است و هر فرهنگ حرفهای که در آن تکبر، توهین یا ترس حاکم باشد، میتواند بر توانایی تیم در برقراری ارتباط، گزارش خطاها و بحث درباره خطرات تأثیر بگذارد.
درس بالینی: احترام چیزی اضافه بر مراقبت نیست؛ یکی از اجزای اساسی آن است.
اشر مخالف تخصص پزشکی نبود، بلکه نسبت به تخصصی هشدار میداد که باعث شود پزشک بخشی از بیمار را ببیند و بقیه تصویر را نادیده بگیرد.
تخصصهای دقیق برای پزشکی مدرن ضروری هستند و به پیشرفت عظیمی در دانش و درمان منجر شدهاند. اما مشکل زمانی ظاهر میشود که تخصص از وسیلهای برای بهبود مراقبت، به دلیلی برای تکهتکه کردن بیمار به اعضا و دستگاههای جداگانه تبدیل شود.
ممکن است بیمار به دلیل یک مشکل خاص به یک پزشک متخصص مراجعه کند، اما زندگی و وضعیت سلامت او فقط از همان مشکل تشکیل نشده است. ممکن است همزمان دیابت، فشار خون بالا، نارسایی کلیه، پوکی استخوان، افسردگی، مصرف چندین دارو و مشکلات اجتماعی داشته باشد.
اینجاست که اهمیت طب داخلی، پزشکی خانواده و طب سالمندان آشکار میشود؛ جایی که هدف فقط تعیین این نیست که «کدام عضو بیمار است؟» بلکه پاسخ دادن به یک سؤال جامعتر است:
مقالات جدید نیز تأکید کردهاند که هشدار اشر درباره تخصصگرایی افراطی همچنان مرتبط است، بهخصوص با خطر تکهتکه شدن مراقبت و افزایش ارجاع به کلینیکهای تخصصی متعدد، به قیمت از دست رفتن نگاه جامع به بیمار.
درس بالینی: تخصص عمق دانش را افزایش میدهد، اما پزشکی خوب همچنین به وسعت و جامعیت دید نیاز دارد.
یکی از مشهورترین افکار اشر، هشدار او درباره جذب شدن به بیماریهای نادر و عجیب به قیمت نادیده گرفتن علل شایع است.
ممکن است بیمار از سردرد و استفراغ رنج ببرد و پزشک قبل از فکر کردن به میگرن، به یک تومور مغزی نادر فکر کند.
یا فردی دچار خونریزی بینی باشد و فکر پزشک به سمت اختلالات ژنتیکی نادر برود، به جای اینکه ابتدا به علل شایعتر فکر کند.
مشکل در شناخت بیماریهای نادر نیست؛ پزشک خوب باید بداند چه زمانی به آنها فکر کند. مشکل، سوگیری تشخیصی به سمت موارد هیجانانگیز است.
طب بالینی بر این سؤال بنا نشده است:
بلکه بر این سؤال استوار است:
از همین جا قاعده آموزشی معروف به وجود میآید:
وقتی صدای سم اسب را میشنوی، ابتدا به اسبها فکر کن، نه گورخرها.
اما این قاعده به معنای نادیده گرفتن بیماری نادر نیست. اگر علائم هشدار یا یافتههای غیرمعمول وجود داشته باشد، احتمال بیماری نادر افزایش پیدا میکند و فکر کردن به آن ضروری میشود.
بنابراین مهارت بالینی در حفظ کردن فهرست بیماریهای نادر نیست؛ بلکه در دانستن زمان مناسب برای جستوجوی آنها است.
درس بالینی: از شایعترینها شروع کنید، سپس اجازه دهید دادههای بالینی شما را به سمت موارد کمتر شایع هدایت کنند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from کانال طِب اَطفال
اشر از اصطلاح Common Stupidity برای توصیف نوعی از تفکر خودکار در پزشکی استفاده کرد. یکی از نمونههای آن چیزی است که امروزه میتوان آن را خودکارشدن درمان (Therapeutic Automatism) نامید؛ یعنی پزشک کاری را انجام میدهد که به انجام آن عادت کرده، بدون اینکه بپرسد آیا برای این بیمار مشخص مناسب است یا خیر.
پروتکلها و دستورالعملهای پزشکی ابزارهای ضروری هستند، اما جایگزین قضاوت بالینی نیستند.
بیمار یک عدد در یک کارآزمایی بالینی نیست و نسخهای کاملاً مشابه با بیمار نمونه موجود در یک گایدلاین نیست.
سن، عملکرد، شکنندگی، تواناییهای شناختی، وضعیت اقتصادی، توانایی بیمار برای پایبندی به درمان و تعدد بیماریها و داروها، همگی میتوانند تصمیم درمانی را تغییر دهند.
ممکن است یک رژیم غذایی از نظر تئوری ایدهآل باشد، اما برای کارگری که ساعتهای طولانی کار میکند قابل اجرا نباشد.
ممکن است یک برنامه دارویی روی کاغذ عالی باشد، اما برای بیماری که اختلال شناختی دارد یا در مدیریت چند نوبت دارویی روزانه مشکل دارد، مناسب نباشد.
اینجا یکی از مهمترین قواعد پزشکی فردمحور مطرح میشود:
فقط نپرسید: درمان توصیهشده چیست؟ بلکه بپرسید: آیا این بیمار میتواند آن را اجرا کند؟ و آیا واقعاً از آن سود خواهد برد؟
درس بالینی: گایدلاین به شما میگوید برای این مشکل چه کاری باید انجام شود؛ اما پزشک تصمیم میگیرد برای این بیمار چه کاری باید انجام شود.
آخرین گناه نزد اشر، تنبلی (Sloth) است و میتواند جسمی یا ذهنی باشد.
تنبلی جسمی ممکن است به معنای اجتناب از یک معاینه ضروری به دلیل ناراحتکننده بودن آن برای پزشک، نادیده گرفتن بخشی از معاینه بالینی یا انجام ندادن یک آزمایش پایه با وجود دلیل بالینی برای آن باشد.
اما تنبلی ذهنی خطرناکتر است؛ یعنی زمانی که پزشک از فکر کردن متوقف میشود، تشخیصی را که بیمار مطرح کرده بدون بررسی میپذیرد، تشخیص قبلی را بدون ارزیابی مجدد تکرار میکند، یا فقط به فهرست داروهای قدیمی اکتفا میکند بدون اینکه بپرسد بیمار چرا آنها را مصرف میکند.
ممکن است بیمار بگوید:
«وقتی بچه بودم تب روماتیسمی گرفتم.»
پزشک از نظر ذهنی تنبل ممکن است همین را مستقیماً در شرححال ثبت کند.
اما پزشک متفکر میپرسد:
چه اتفاقی آن زمان افتاد؟ علائم چقدر طول کشیدند؟ آیا التهاب گلو وجود داشت؟ آیا درد یا تورم مهاجر مفاصل ایجاد شد؟ آیا آسیب قلبی اتفاق افتاد؟ آیا بیماری قبلاً توسط پزشک تشخیص داده شده بود؟ و چه شواهدی برای آن وجود دارد؟
شرححال خوب به معنای جمعآوری بیشترین تعداد اطلاعات نیست؛ بلکه به معنای پرسیدن سؤالهایی است که احتمالات تشخیصی را تغییر میدهند.
در اینجا ارزش معاینه بالینی نیز آشکار میشود. معاینهای که با دقت انجام شود، یک رسم پزشکی قدیمی نیست؛ بلکه وسیلهای برای تولید اطلاعات و آزمایش فرضیههای تشخیصی است.
درس بالینی: تشخیصی را که بیمار یا پزشک قبلی مطرح کرده، به عنوان حقیقت مسلم نپذیرید؛ داستان را از ابتدا دوباره بسازید.
نکته جالب این است که انتقادهایی که اشر در سال ۱۹۴۹ مطرح کرد، امروز قدیمی به نظر نمیرسند، بلکه شاید حتی مهمتر شده باشند.
پزشکی مدرن تواناییهای تشخیصی و درمانیای دارد که اشر نمیتوانست تصور کند: تصویربرداری پیشرفته، آزمایشهای مولکولی، هوش مصنوعی، پروندههای پزشکی الکترونیک، درمانهای هدفمند و پزشکی دقیق.
با این حال، افزایش توانایی تکنولوژیک لزوماً افزایش کیفیت قضاوت بالینی را تضمین نمیکند.
بلکه ممکن است خطرات جدیدی نیز ظاهر شوند:
بررسی بیش از حد، درمان بیش از حد، تکهتکه شدن شدید مراقبت، وابستگی بیش از حد به الگوریتمها، دور شدن از بیمار به دلیل صفحه نمایش و تبدیل ارتباط انسانی به وارد کردن اطلاعات در پرونده پزشکی.
از «هفت گناه» تا «هفت سؤال»
شاید لازم نباشد فهرست اشر را فقط به عنوان یک فهرست اخلاقی تاریخی حفظ کنیم، بلکه میتوانیم آن را به سؤالهایی تبدیل کنیم که هنگام طبابت از خودمان میپرسیم:
آیا در صحبت کردنم واضح بودم؟
آیا به بیمار آسیبی زدم که میتوانست قابل پیشگیری باشد؟
آیا با او با احترام رفتار کردم؟
آیا انسان را بهطور کامل دیدم یا فقط عضوی را دیدم که در آن تخصص دارم؟
آیا قبل از دنبال کردن بیماری نادر، به دنبال محتملترین تشخیص گشتم؟
آیا توصیههای درمانی را به صورت خودکار اجرا کردم یا آنها را بر اساس شرایط بیمار تغییر دادم؟
آیا تلاش فکری و بالینی خودم را انجام دادم یا فقط به چیزی که آسانتر و سریعتر بود اکتفا کردم؟
این هفت سؤال، در واقع ممکن است از حفظ کردن صدها صفحه اطلاعات مهمتر باشند، اگر هدف این باشد که پزشکان بهتری شویم.
در پایان
پس از بیش از هفت دهه، پیام اشر همچنان ارتباط بسیار زیادی با پزشکی معاصر دارد:
کافی نیست پزشکانی باشیم که دانش بیشتری دارند؛ باید پزشکانی واضحتر، دلسوزتر، مؤدبتر، جامعنگرتر، فروتنتر و متفکرتر باشیم.
پیشرفت واقعی پزشکی فقط زمانی اتفاق نمیافتد که درمان جدیدی کشف کنیم؛ بلکه زمانی نیز اتفاق میافتد که انجام کارهایی را که میدانیم، یا باید بدانیم، به بیمارانمان آسیب میرسانند متوقف کنیم.
منبع:
Asher R. The Seven Sins of Medicine. The Lancet. 1949;254(6574):358–360.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3
Forwarded from CRISPR/GNUGUN Coopernetties
Crazy how people were xenotransfusing lamb blood to kids 200 years before they realized they should probably wash their hands before surgery
❤2🤣2