“وقت گذاشتن” رو جدی بگیرید برای خودتون، کاراتون، پارتنرتون و خیلی چیزای دیگه چون “وقت نداشتن” هیچ توجیهی نداره✔️
از وضعیتم بخوام بگم اینطوریه که روزانه چند دقیقه به این موضوع فکر میکنم که آیا برق چشمهام دوباره برمیگرده یا نه؟
من همونیم که وقتی پیر شدیم؛
قرصاتو بهت یادآوری میکنم،
وقتی از خیابون رد میشیم؛
من سمتِ چپ وایمیسم و دستت رو میگیرم،
همون که شب وقتی هوا سرد شد
روتو میپوشونم،
همون که سهم ته دیگ ماکارونیمو میزارم تو بشقابت،
همون که زود میفهمم موهاتو کوتاه کردی،
همون که میخام خوشبختیمو باهات سهیم شم🩶
من همونیم که وقتی پیر شدیم؛
قرصاتو بهت یادآوری میکنم،
وقتی از خیابون رد میشیم؛
من سمتِ چپ وایمیسم و دستت رو میگیرم،
همون که شب وقتی هوا سرد شد
روتو میپوشونم،
همون که سهم ته دیگ ماکارونیمو میزارم تو بشقابت،
همون که زود میفهمم موهاتو کوتاه کردی،
همون که میخام خوشبختیمو باهات سهیم شم🩶
🌚2
خیلی جالبه
من...
من هیچوقت برای آدمایی که برام توی زندگیم مهم بودن، غرور نداشتم حتی یه کوچولو!
تو عصبانیت اگه سرم داد میزدن یا فحشم میدادن یا بد حرف میزدن ناراحت میشدم، ولی نه اینکه به دل بگیرم کینه کنم بخوام هی بزنم تو سرشون تیکه بندازم.
فقط درکشون میکردم و بازم این من بودم که پیشقدم میشدم و به روی خودم نمیآوردم توی حرف زدن باهاشون.
اون قسمت ناراحتیمم یه چیزیه که دست خودم نیست.
بحث انتظاره، وقتی از یه نفر انتظارشو نداشته باشی و بخواد ناراحتت کنه اونجا دیگه منطق حالیت نیست.
من...
من هیچوقت برای آدمایی که برام توی زندگیم مهم بودن، غرور نداشتم حتی یه کوچولو!
تو عصبانیت اگه سرم داد میزدن یا فحشم میدادن یا بد حرف میزدن ناراحت میشدم، ولی نه اینکه به دل بگیرم کینه کنم بخوام هی بزنم تو سرشون تیکه بندازم.
فقط درکشون میکردم و بازم این من بودم که پیشقدم میشدم و به روی خودم نمیآوردم توی حرف زدن باهاشون.
اون قسمت ناراحتیمم یه چیزیه که دست خودم نیست.
بحث انتظاره، وقتی از یه نفر انتظارشو نداشته باشی و بخواد ناراحتت کنه اونجا دیگه منطق حالیت نیست.
بعضی وقتها متوجه نمیشی که چقدر یه نفر داشته باهات بد رفتار میکرده، تا اینکه ماجرا رو برای یه نفر دیگه تعریف میکنی.
💔2