سندرم نويسندگى
7.91K members
196 photos
176 videos
30 files
1 link
ارتباط با ادمين و تبليغات:
@wr_admin
.
اينستاگرام : writing_syndrome

https://i.instagram.com/writing_syndrome/
Download Telegram
to view and join the conversation
یک کرگدن جوان، تنهایی توی جنگل می رفت. دم جنبانکی که همان اطراف پرواز می کرد، او را دید و از او پرسید که چرا تنهایی ؟؟

کرگدن گفت: همه کرگدن ها تنها هستند.

دم جنبانک گفت: یعنی تو یک دوست هم نداری؟

کرگدن پرسید: دوست یعنی چی؟

دم جنبانک گفت: دوست، یعنی کسی که با تو بیاید، دوستت داشته باشد و به تو کمک بکند.

کرگدن گفت : نه امکان ندارد ، کرگدن ها نمی توانند با کسی دوست شوند.

دم جنبانک گفت : اما پشت تو می خارد ، لای چینهای پوستت پر از حشره های ریز است.
یکی باید پشت تو را بخاراند، یکی باید حشره های تو رو بردارد .

کرگدن گفت :اما من نمی توانم با کسی دوست شوم پوست من خیلی کلفت است

دم جنبانک گفت : اما دوست داشتن به قلب مربوط میشود، نه به پوست.

کرگدن گفت : من که قلب خودم را نمی بینم .

دم جنبانک گفت : خب چون از قلبت استفاده نمی کنی، قلبت را نمی بینی ، ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یه قلب نازک داری چون بجای اینکه دم جنبانک را بترسانی بجای اینکه لگدش کنی بجای اینکه دهن گشاد و گنده ات را باز کنی و آن را بخوری داری با آن حرف می زنی .

کرگدن گفت : خب این یعنی چی ؟

دم جنبانک گفت : وقتی یه کرگدن پوست کلفت یک قلب نازک دارد یعنی چی ؟
یعنی اینکه می تواند دوست داشته باشد یعنی می تواند عاشق شود .

دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشت كرگدن را می خاراند . داشت حشره های ریز لای چین پوستش را بر می داشت .
کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید ... اما نمی دانست از چی خوشش می آید !

کرگدن گفت : اسم این دوست داشتن است ؟ اسم اینکه من دلم می خواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحم های کوچولوی پشتم را بردارى؟

دم جنبانک گفت : نه اسم این نیاز است من دارم به تو کمک می کنم و تو از اینکه نیازت بر طرف می شود احساس خوبی داری یعنی احساس رضایت میکنی اما دوست داشتن از این مهمتر است.

کرگدن نفهمید که دم جنبانک چه می گوید .
روزها گذشت روزها ، هفته ها ، و ماه ها و دم جنبانک هر روز می آمد و پشت کرگدن می نشست هر روز پشتش را می خاراند و حشره های کوچک و مزاحم را ازلای پوستش کلفتش بر می داشت و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت .
یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت :به نظر تو این موضوع که کرگدنی از این که دم جنبانکی پشتش را می خاراند و حشره های مزاحمش را می خورد احساس خوبی دارد برای یک کرگدن کافی است ؟

دم جنبانک گفت : نه کافی نیست .

کرگدن گفت : درست است کافی نیست.
چون من حس میکنم چیزهای دیگری هم دوست دارم راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا کنم ....

دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد چرخی زد و آواز خواند جلوی چشمهای کرگدن ،کرگدن تماشا کرد و تماشا کرد و تماشا کرد ......
اما سیر نشد .

کرگدن می خواست همین طور تماشا کند . کرگدن با خودش فکر کرد این صحنه قشنگترین صحنه دنیاست و این دم جنبانک قشنگترین دم جنبانک دنیا و او خوشبخترین کرگدن توی دنیا . وقتی که کرگدن به اینجا رسید احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد !
کرگدن ترسید و گفت : دم جنبانک ، دم جنبانک عزیزم من قلبم را دیدم همان قلب نازکم را که می گفتی !
اما قلبم از چشمم افتاد حالا چه کنم ؟

دم جنبانک برگشت و اشک های کرگدن را دید . آمد و روی سر او نشست و گفت : غصه نخور دوست عزیز ، تو یک عالم از این قلبهای نازک داری .

کرگدن گفت : راستی اینکه کرگدن دوست دارد دم جنبانکی را تماشا کند و ، وقتی تماشایش می کند قلبش از چشمش می افتد یعنی چی ؟

دم جنبانک چرخی زد و گفت : یعنی اینکه کرگردن ها هم عاشق می شوند !

کرگدن گفت: عاشق یعنی چی ؟

دم جنبانک گفت : یعنی کسی که قلبش از چشمهایش می چکند .

کرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهمید ، اما دوست داشت دم جنبانک باز حرف بزند، باز پرواز کند، و باز او تماشایش کند و باز قلبش از چشمهایش بیفتند .

کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشمهایش بریزد یک روز حتما قلبش تمام می شود .
آن وقت لبخند زد و با خودش گفت : من که اصلا قلب نداشتم حالا که دم جنبانک به من قلب داد چه عیبی دارد ؟
بگذار تمام قلبم را برای او از چشمهایم بریزم ....

#شل_سيلورستاين
@writing_syndrome
لطیفه جالبی بین مردم برزیل رواج دارد که نگرشی در قبال کارهای دولتی به دست می‌دهد.
دو شیر از باغ وحشی می‌گریزند و هر کدام راهی را در پیش می‌گیرند.
یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه می‌برد، اما به محض آن‌که بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را می‌خورد به دام می‌افتد.
ولی شیر دوم موفق می‌شود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی هم که گیر می‌افتد و به باغ وحش بازگردانده می‌شود حسابی چاق و چله است.
شیر نخست که در آتش کنجکاوی می‌سوخت از او پرسید: «کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گیر نیفتادی؟!
شیر دوم پاسخ می‌دهد:

«توی یکی از ادارات دولتی».
هر سه روز در میان یکی از کارمندان اداره را می‌خوردم و کسی هم متوجه نمی‌شد !!
«پس چطور شد که گیر افتادی؟!
شیر دوم پاسخ می‌دهد:

«اشتباها آبدارچی را خوردم» چون تنها کسی بود که کاری انجام میداد و غیبت او را متوجه شدند.

📚 توسعه یا چپاول
📝 #پیتر_اوانز
.
@writing_syndrome
نام من جان فورد است، من وسترن می‌سازم.
از این پایان‌های خوش با بوسه‌ای در آخر کار متنفرم!
من هرگز چنین چیزی نساختم.

#جان_فورد

@writing_syndrome
زندگى، قبل از هرچيز زندگى‌ست!
گل مى‌خواهد، موسيقى مى‌خواهد
زيبايى مى‌خواهد ...

زندگى، حتى اگر يكسره جنگيدن هم باشد،
خستگى در كردن مى‌خواهد
عطر شمعدانى‌ها را بوييدن مى‌خواهد

خشونت هست، قبول؛
اما خشونت، اصل كه نيست
زايده است، انگل است، مرض است
ما بايد به اصلمان برگرديم.

زخم را كه مظهر خشونت است
با زخم نمى‌بندند
با نوار نرم و پنبه پاک مى‌بندند
با محبت، با عشق ...

📚 #چهل_نامه_کوتاه_به_همسرم
📝 #نادر_ابراهیمی

@writing_syndrome
+ چرا فيزيكتُ افتادی؟
- سوال اول تعريف قانون سوم نيوتن بود.
+ خب؟
- تا آخر امتحان داشتم
به اين فكر ميكردم كه
طبق قانون سوم نيوتن
حالا که من دوسِتدارم،
تو هم بايد دوسم ميداشتی ...
@writing_syndrome
همیشه از غم کسانی حرف می‌زنند که می‌مانند و می‌سازند. اما هیچ‌وقت به غم آنهایی که می‌گذارند و می‌روند فکر کرده‌ای؟

📝 #آناگاوالدا
📚 #دوستش_داشتم

@writing_syndrome
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"نجوایی رویایی" اثر فابریتسیو پاترلینی


Fabrizio Paterlini - Autumn Stories 2019

@writing_syndrome
تمایل ما به تغییر آینده ما را وادار می‌کند تا این حقیقت بنیادی را فراموش کنیم که زندگی چیزی جز لحظه حال نیست. لحظه ای که برای همیشه ناپدید می‌شود

📚 #درمان_شوپنهاور
📝 #اروین_یالوم

@wrting_syndrome
من این‌جا دلم سخت معجزه می‌خواهد
و تو انگار معجزه‌هایت را
گذاشته‌ای برای روز مبادا..!

#پل_الوار
@writing_syndrome
عزیزم، به شهر من بیـــا.

همین فـردا راهی شو بیـــا

رهـــا کن هـمـه چیز را

بگو "یکی منتظرم هست" ...ُ بیــا!

📝 #ناظم_حکمت
@writing_syndrome
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ترانه زیبای خواننده روسی «آلا پوگاچوا»
با نام «میلیون گل رز»
متن ترانه⬇️

@writing_syndrome
ترجمه ترانه میلیون گل رز:

روزی یک مرد هنرمندی بود
خانه و بوم نقاشی خود را داشت
اما عاشق یک بازیگر زن بود
کسی که گل ها را خیلی دوست میداشت.
برای همین مرد خانه‌اش را فروخت
نقاشی‌ها و سقف بالای سرش را هم فروخت
و با تمام آن پول‌ها
دریایی مملوء از گل خرید
یک میلیون‌، یک میلیون و یک میلیون گل سرخ
از پنجره، پنجره و پنجره‌ای که تو آنها را به نظاره بنشینی.
آن مرد، کسی که عاشق بود، صمیمانه و صادقانه عاشق بود،
تمام زندگی‌اش را به خاطر تو تبدیل به گل‌ها کرده.
صبحی که در کنار پنجره از خواب برخواهی خواست
ممکن است که هوش از سرت برود؟
مانند امتداد ِ یک رویا
همه جا غرق در گل است
روحت به لرزه در خواهد آمد
کدام میلیونری چنین حیله‌ای/کار احمقانه‌ای کرده است؟
اما دقیقا زیر پنجره ای که نفس میکشی
یک هنرمند ِ فقیر ایستاده است.
یک میلیون، یک میلیون و یک میلیون گل سرخ
از پنجره، پنجره و پنجره‌ای که تو آنها را به نظاره بنشینی.
آن مرد، کسی که عاشق بود، صمیمانه و صادقانه عاشق بود،
تمام زندگی‌اش را به خاطر تو تبدیل به گل‌ها کرده.
– ملاقات بسیار کوتاه بود
– شب هنگام قطاری او – بازیگر زن – را به دوردست‌ها برد
– اما در تمام زندگی او –آن بازیگر – همواره
– یک موسیقی ِ دیوانه کننده از گل‌های سرخ وجود داشت
– مرد هنرمند تنها زندگی کرد
– سختی های بسیاری را تاب آورد
– اما در تمام طول زندگی‌اش
– فضایی ( میدانی ) پر از گل‌های سرخ داشت

@writing_syndrome
فکر می‌کنم درون همه ما یک رگه‌ی غائی از خوبی وجود داره. من به خدا اعتقاد ندارم ولی به این خوبی اعتقاد دارم. می‌تونه پرورش پیدا کنه. همیشه سحرآمیزه که توی ترافیک متراکم و درهم تنیده‌ی بزرگراه، یک غریبه بهت راه بده تا بتونی خطت رو عوض کنی. امیدوار کننده ست ...

@writing_syndrone
#چارلز_بوكفسكى
مصاحبه ی شان پن با بوکفسکی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#انیمیشن

انیمیشنِ #در_حال‌_سقوط تلاش می‌کند به شما بگوید که چطور زندگی کنید...
🗓 محصول سال ۲۰۱۱


@writing_syndrome
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
موزیک‌ویدئوی جدید محسن نامجو؛ «اعترافات ۴۵ ضربی» از آلبوم «مطنطن».

لذت ببرید
@writing_syndrome
این سگ باوفا هیچ چیزی نمی‌فهمید غیر از این که انسان را دوست دارد.
این حیوانهای بی‌زبان وقتی که نمی‌توانند محبت و وفاداری خود را نشان بدهید با همان زوزه‌های بی‌معنا منتهای ناراحتی خود را نشان میدهند. یک تبسم کوچک، و یک نوازش آرام و دستی که بسوی آنها بلند می‌شود برای تسکین التهابات درونی آنان کافی است و چون نمی‌دانند چه کنند خود را به زیر پای شما طوری میمالند مانند کسی که هیچ آرزویی غیر از مردن در زیر قدم‌های شما ندارد...

📝 #موریس_مترلینگ
📚 #اعترافات
@writing_syndrome
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ببینید و لذت ببرید
🎼For You-Angus & Julia Stone
📽The Fault in Our Stars(2014)
.
@writing_syndrome